امروز:
سه شنبه 6 تير 1396
بازدید :
1952
نظريه شناخت اجتماعي در تحول اخلاقي
حيات اجتماعي مستلزم سازگاري و تعاضد بين همة آحاد آن است. همان طوري که جامعه بايد فرد را در خود بپذيرد و جايگاه و پايگاهي مناسب شأن و قابليت هاي او در درون خويش براي او ايجاد نمايد فرد نيز خود را با جامعه سازگار نمايد تا بتواند از امکانات اجتماعي براي رشد و تعالي خود بهره مند شود.
شخصيت اجتماعي هر کس از ميزان هماهنگي و همنوايي او با الگوهاي مشترک رفتاري جامعه، نشأت و قدرت مي گيرد. افراد جامعه از طريق درون فکن کردن ارزش ها و الگوهاي مشترک رفتاري در فراگرد اجتماعي شدن شرکت جسته و در طي آن، هر کس جايگاه و مقام خود را در شبکة روابط اجتماعي پيدا مي کند و سپس متناسب با آن جايگاه و مقام به انجام وظيفه و ايفاي نقش اجتماعي خود مي پردازد.
شخصيت اجتماعي هر فرد در عين حال که حکايت از وجه اشتراک ارزشي و رفتاري او با فرهنگ و نظام ارزشي جامعه دارد وجه تمايز او از سايرين نيز مي باشد. انسان ها از طريق اجتماعي شدن ياد مي گيرند که خود را به عنوان يک موجود مستقل و مختار و مسؤول باز شناسند. خود اجتماعي هر فرد جنبه شخصيتي هم دارد که به واسطة آن جنبه، ديگران در برابر او واکنش خاصي نشان مي دهند و با رفتاري خاص مواجه مي گردند. به نظر برخي از عالمان جامعه شناسي، انسان وقتي به خوديت و هويت شخصي خود پي مي برد که در برابر جامعه قرار گيرد. جامعه کاشف فرديت هر فرد است.
از عواملي که در اجتماعي شدن و تکوين شخصيت اجتماعي مؤثرند خانواده و مدرسه نقش مهم تري را در اجتماع شدن و سازگاري با فرهنگ و سنن جامعه دارد. شخصيت اجتماعي هر فرد در واقع همان مقام و منزلت اجتماعي اوست. سازگاري فرد با جامعه مستلزم سازگاري جامعه با فرد است، لازمة سازگاري متقابل، وجود توقعات و انتظارات مختلف بين فرد و جامعه مي باشد، يعني شخصيت ها و مقام ها انتظار آفرين هستند.
از نظر جامعه شناسي، آن نوع انتظار و توقعي که جامعه با توجه به امکانات خود و قابليت هاي افراد از آن ها دارد نقش اجتماعي[1] نام دارد. نقش هر فرد در نهايت به وظايف او در قبال جامعه بر مي گردد و با شخصيت و منزلت اجتماعي او تناسب دارد. در واقع بايد گفت که نقش بايد با مقام و منزلت اجتماعي فرد تناسب داشته باشد. هر فرد در متن جامعه مانند يک عضو از يک ارگانيزم وظايفي دارد که حدود آن را از يک طرف توانايي و قابليت او و از طرف ديگر ارزش ها و کارکردهاي جامعه تعيين مي نمايد.
اگر نقش اجتماعي هر فرد توقعات جامعه از او باشد، مقام اجتماعي[2] هر فرد توقعات او از جامعه است. نقش في الواقع جنبة ديناميکي و پويايي مقام اجتماعي و ظاهر ساز آن مي باشد. مقام و منزلت اجتماعي هر فرد تابع نقش اجتماعي اوست. مقام و شخصيت اجتماعي هر فرد از جامعه مي باشد، يعني جامعه با ملاحظة نقش او به او مقام خاصي مي دهد و شخصيت اجتماعي او را پديد مي آورد.
جامعه با توجه به نقش آفريني هر فرد به او مقام و شخصيت اجتماعي خاص تفويض مي کند و در قبال مقام اجتماعي از او مسئوليت مي خواهد. جامعه اوضاع مختلف اجتماعي را همراه با نقش هاي مختلف به فرد مي آموزد تا هر فرد متناسب با توانايي و قابليت اکتسابي يا ذاتي خود بتواند به انتخاب نقش يا اکتشاف نقش بپردازد.[3]
نقش اصلي و نقش بدلي
نقش اجتماعي فرد مي تواند متعدد باشد، در عين حال هر کسي يک يا دو نقش اصلي دارد و ساير نقش يا بدلي و تحميلي اند و يا آن که تابع نقش اصلي مي باشند. نقش اصلي هر فرد آن وظايفي است که هر فرد مطابق توانايي و قابليت جسمي و ذهني و اجتماعي خود مي پذيرد و آن انتظاراتي است که متناسب با لياقت و کفايت مکتسب خود به جا مي آورد.
نقش هاي مختلف فرد تأثير زيادي بر رشد يا تنزل مقام اجتماعي او دارد. نقش اجتماعي به تدريج الگوها و ارزش هاي خاصي را بر فرد تحميل کرده و بر شکل گيري منش او تأثير مي گذارد. عالي ترين نقش اجتماعي در افراد و گروه هاي مولد جامعه يافت مي شود. هر فرد يا گروهي که در پروسه توليد اجتماعي نقش دارد داراي عالي ترين مقام اجتماعي نيز مي باشد. منظور از توليد داشتن، قدرت آفرينندگي است، خلاقيت و توليد فرهنگي و اقتصادي تعيين کنندة مقام حقيقي هر فرد و فصل متمايز کنندة مقام عالي اعتباري از مقام واقعي است.
تعليم و تربيت سازنده مهم ترين نقش اجتماعي است. تعليم و تربيت نوعي کنترل و نظارت ايجاد مي کند که فرد آگاهانه مسؤوليت رفتاري فردي اجتماعي خود را مي شناسد، به ويژه وقتي اين نظارت در حيطة رفتار ارزشي باشد، در اين صورت آن را به زبان ديني امر به معروف و نهي از منکر مي توان گفت.
توصيه و تذکر و تعليم به يادگيري ارزش هاي اخلاقي و اجتماعي و رعايت آن ها در زندگي عملي نوعي مصونيت ايجاد مي کند که در پرتو آن، حدود و حقوق افراد و آحاد جامعه محفوظ مي ماند. تعليم و تربيت از آن جهت مهم ترين نقش اجتماعي است که زمينة خلاقيت ذهني را در ابعاد مختلف فراهم مي سازد و امکان رشد اجتماعي را توسعه مي دهد و رفتار متضاد آحاد جامعه را به سمت وحدت و هماهنگي سوق داده و نيروهاي پراکنده و فعّال و مولد را درجهت اهداف اجتماعي به حرکت در مي آورد. نظام قانوني و سياسي حاکم بر جامعه به تنهايي قادر به اعمال مقررات نيست، مگر آن که همه يا اکثريت افراد آن به نقش اجتماعي تعليم و تربيت به عنوان يک رسالت فرهنگي نگريسته و در حفظ ارزش ها و احترامات افراد جدّي و کوشا باشند.
فردي که از شخصيت به هنجار برخوردار بوده و ذهني داردکه به طور منظم و مستمر در پرتو آموزش هاي علمي و اخلاقي قرار گرفته، نقش خود را در جامعه آن چنان انجام مي دهد که با حدود انتظارات جامعه از او متناسب باشد، بر عکس انسان ناآگاه و يا ناسالم که اغلب پايين تر از سطح توقعات اجتماعي عمل مي کند و در مسير ايفاي نقش خود دچار افراط و تفريط مي شود و قادر نيست حد اعتدال خود را در گفتار و رفتار بشناسد و به آن متعهد باشد.
نقش مسؤوليت اجتماعي
گفته شدکه نقش هر فرد وظايفي است که جامعه از او متوقع مي باشد و در برابر ايفاي نقش به شخصيت و منزلت خاصي در متن روابط اجتماعي مي دهد و از حقوق او پاسداري مي کند و امکانات رشد و تعالي او را فراهم مي آورد. جامعه با توجه به نقش هر فرد همان طور که به او مقام و منزلت اجتماعي مي دهد از او مسئوليت مي طلبد، به عبارت ديگر مسؤوليت اجتماعي هر فرد متناسب با مقام اجتماعي او بوده و مقام اجتماعي هر فرد متناسب با ايفاي نقش او در قبال جامعه است.
نظام ارزشي و بيوريتم[4] جامعه ايجاب مي کند که هر کس در قبال مقام و شخصيت اجتماعي خود همواره به نقش خويش توجه داشته و در اعمال آن دقت و زحمت بيش تري به خود بدهد، به همين جهت براي مقام اجتماعي هر فرد بايد ارزش حقوقي قائل شد و از صاحب مقام طلب مسؤوليت کرد. همان طوري که فرد در قبال عوامل و حوادثي که به سلامت جسمي و رواني و اموال و اعراض او صدمه و ضرر مي رساند به طور غريزي و انگيزة حبّ ذات، احساس مسؤوليت مي کند و عکس العمل تعصّب آميز نشان مي دهد، در برابر عواملي که تعادل حيات اجتماعي او را به مخاطره مي اندازد، نيز عکس العمل متعهدانه نشان دهد، زيرا حيات اجتماعي براي هر فردي که درجامعه زندگي مي کند بيش از حيات فردي ارزش دارد.
تعهّد مسؤوليت اجتماعي وقتي معنا دارد که از دو خصيصة اختيار و قدرت برخوردار باشد. اگر فرد متناسب با نقش و مقام اجتماعي خود داراي اختيار يعني قدرت انتخاب باشد و يا توانايي انجام کاري را داشته باشد، مسلماً در برابر پاسخ از عمل خود و آثار پيامدهاي آن، احساس مسؤوليت پيدا مي کند. بين مسؤوليت فرد نسبت به خود و جامعه رابطة منطقي و ضروري وجود دارد. وقتي نتوان مرز حيات فردي را از حيات اجتماعي جدا کرد در اين صورت نمي توان مرز بين مسؤوليت فردي با مسؤوليت اجتماعي را نيز جدا ساخت. جامعه چون خانواده محيط رشد و تکامل فرد تلقي مي شود، در واقع خانة دومي است که دامنة کارکردهاي آن وسيع تر مي باشد. همان طور که هر عضوي از اعضاي خانواده داراي نقش و مقام خاصي مي باشد و در برابر مقام و منزلت خانوادگي خويش مسؤوليت دارد، طبعاً در خانه بزرگ تر خود يعني جامعه نيز مطابق نقش خويش بايد احساس مسؤوليت کند و ضمان آثار و عواقب اعمال خود را بپذيرد.
مقام اجتماعي هر فرد معرّف شخصيت و ميزان لياقت و کفايت اوست. اگر فرد در جايگاه اجتماعي خود احساس مسؤوليت نکند در پي آن شخصيت اجتماعي خود را نيز از دست مي دهد. مسؤوليت يک مفهوم اضافي دارد، يعني در برابر هر مسؤولي بايد يک سائلي وجود داشته باشد که مسؤول در برابر آن بايد محاسبه و مؤاخذه شود.
سائل مي تواند وجدان اخلاقي فرد باشد يا قضاوت اجتماعي و يا محاکم قضايي ومقامات اداري. اگر سائل فقط وجدان فرد باشد ممکن است ضمانت اجرايي آن در طي تکرار عمل خلاف نقش از بين برود. همان طوري که هر کس مي تواند از زير بار سؤال و بازخواست محاکم قضايي با لطايف الحيل فرار نمايد، در اين صورت بايد مسؤوليت الهي را به مسؤوليت فردي افزود تا همواره ضمانت اجرايي ايفاي نقش هر فرد، مطابق مقام و منزلت اجتماعي او محفوظ بماند. تا وقتي حس مسؤوليت اخلاقي و الهي نباشد مسؤوليت هاي ديگر چندان تأثير در ايجاد انگيزه براي ايفاي بهتر نقش اجتماعي ندارد.
اصولاً احساس مسؤوليت، يک واقعيت دروني است. درون هر فرد بايد مسؤوليت پذير باشد، چون هر نوع اراده و انگيزه اي از درون انسان بر مي خيزد، بيرون فقط مي تواند مسؤوليت جعلي و تحميلي ايجاد کند، به همين لحاظ نظارت خارجي بر اعمال و نقش هاي افراد يک جامعه بدون نظارت باطني نمي تواند وظيفه شناسي و عشق و علاقه به کار و تلاش و انجام مسؤوليت هاي قانوني پديد آورد.
مقام و منزلت اکتسابي و انتسابي
مقام و شخصيت اجتماعي هر فرد گاهي ناشي از توانايي و قابليت هاي مکتب اوست، در آن صورت مقام او را در شبکة روابط و ضوابط جامعه اکتسابي مي دانيم و گاهي ناشي از حسب و نسب نژادي يا قبيله اي و مذهبي است، در اين صورت منزلت آن فرد، انتسابي و اعتباري است، به عبارت ديگر مقام و منزلت اجتماعي هر فرد ناشي از طبقة نژادي و خانوادگي و مذهبي اوست، اما منزلت اکتسابي هر فرد با ابراز لياقت و کفايت حاصل مي شود.
منزلت انتسابي، جنبه اعتباري داشته و بدون آن که با لياقت و قابليت فرد مبتني باشد تحت تأثير تحولات اجتماعي دگرگون مي شود و حتي ممکن است از بين برود، لکن مقام اکتسابي هر فرد از آن جا که مطابق قابليت هاي تحصيلي و تکويني او مي باشد و بر خصايص وجودي او مبتني است، در اين صورت با تحول ايام هرگز محو و نابود نمي شود، در صورتي که نقش ملازم آن مقام، همواره محفوظ بماند.
در جوامع سنتي معمولاً مقام انتسابي، اعتبار و دامنة نفوذ بيش تري دارد، لکن در جوامع صنعتي از آن جا که قابليت هر فرد يا ميزان تخصّص و کارآيي علمي او بستگي دارد، در آن صورت منزلت انتسابي، قدرت عمل خود را از دست مي دهد.
بسيار اتفاق مي افتد در برخي از جوامع سنتي افراد به منزلت هايي دست مي يابند که نقش متناسب با آن را نمي توانند انجام دهند؛ به عبارتي اين گونه افراد منزلت و شخصيت دلخواه خود را صاحب شده اند، لکن در ايفاي نقش متناسب مقام خويش احساس ناتواني مي کنند، طبيعي است در اين صورت بايد مقام خود رها کرده و منزلت واقعي خود را بشناسد و نقش مطابق آن را ايفا کند و الاّ منزلت فوق موجب از دست رفتن منزلت هاي ديگر اجتماعي مي شود.
تعارض نقش هاي اجتماعي
يکي از مشکلاتي که در رابطه با ايفاي نقش اجتماعي وجود دارد تعارض بين نقش هاي[5] مختلف فرد است. از آن جا که نقش، توقع و انتظار جامع از فرد در قبال ايفاي وظايف اوست، گاهي به جهت تفاوت موجود در توقعات و مطالبات افراد جامعه، آن فرد مجبور است نقش هاي مختلفي را ايفا کند در حالي که انجام آن ها موجب تعارض شديد رواني و کشمکش هاي عصبي او مي شود. فردي که نقش هاي متنوعي دارد که ايفاي آن ها انتظارات رفتاري متناقضي را ايجاب کند، احتمال دارد که به شکل تعارض نقش ها دچار گردد. تعارض نقش هم در جوامع صنعتي و هم در جوامع سنتي وجود دارد، در جامعه صنعتي که شاخص آن، عضويت در فعاليت ها و گروه هاي مختلف است از بيش تر افراد انتظار مي رود که نقش هاي مختلفي را بپذيرند در حالي که در مقام عمل، بسياري از آن نقش ها با همديگر تعارض داشته و مشکلاتي را براي فرد پديد مي آورند. انتظارات مختلف جامعه در فرد، علايق متضادي پديد مي آورد، لکن آن فرد در ايفا و به جا آوردن آن انتظارات اغلب فرصت و امکانات محدودي دارد، به همن دليل خوف و هراس ناشي از احتمال فقدان مقام و منزلت اجتماعي در فرد توليد فشار عصبي و اضطراب و نگراني مي کند که براي حل تعارض فوق، فرد بايد نقش اصلي خود را پيدا کرده و آن را به ديگران بقبولاند.

[1]. social roul.
[2]. SOCIAL.
[3] . آريانپور، ر.ک: زمينة جامعه شناسي، باتومور، جامع شناس، بروس کوئن، در آمدي به جامعه شناسي.
[4] . bioritm.
[5]. ROLES CONFLICT.
سيد مجتبي هاشمي ركاوندي - با تلخيص از كتاب تربيت و شخصيت انساني، ج 3، ص 157 - 165
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :