امروز:
دوشنبه 3 مهر 1396
بازدید :
3066
رابطة اخلاق با علوم ديگر
تعريف علم اخلاق
با مراجعه به اصلي ترين منابع کلاسيک و متعارف علم اخلاق در حوزة علوم اسلامي و دقت در موارد کاربرد آن در قرآن و احاديث، علم اخلاق را مي توان به شرح زير تعريف کرد:
علم اخلاق، علمي است که صفات نفساني خوب و بد و اعمال و رفتار اختياري متناسب با آن ها را معرفي مي کند و شيوة تحصيل صفات نفساني خوب و انجام اعمال پسنديده و دوري از صفات نفساني بد و اعمال ناپسند را نشان مي دهد.[1]
بر اساس اين تعريف علم اخلاق علاوه بر گفت وگو از صفات نفساني خوب و بد، از اعمال و رفتار متناسب با آن ها نيز بحث مي کند. غير از اين، راه کارهاي رسيدن به فضيلت ها و دوري از رذيلت ها ـ اعم از نفساني و رفتاري ـ را نيز مورد بررسي قرار مي دهد.
بنابر اين موضوع علم اخلاق، عبارت است از: صفات و اعمال خوب و بد، از آن جهات که براي انسان قابل تحصيل و اجتناب و يا انجام و ترک اند.
علم اخلاق و علوم ديگر
علم اخلاق نيز مانند هر علمي با پاره اي از دانش هاي موجود، مناسبات نزديک دارد. براي تبيين قلمرو علم اخلاق و تکميل شناسايي آن مناسبات، علم اخلاق را با بعضي از علوم نزديک به آن ـ از قبيل علم فقه، حقوق، عرفان عملي و علوم تربيتي و روان شناسي ـ مورد مطالعه قرار مي دهيم.
1. علم اخلاق و فقه
علم فقه، اعمال و رفتار انسان هاي مکلّف و مسؤول را از دو جهت مورد بررسي قرار مي دهد و دو گونه داوري دارد: نخست از جهت آثار اخروي آن؛ يعني ثواب و عقاب که در تحت عناويني مانند وجوب و حرمت بيان مي گردد و ديگري از جهت آثار و وضعيت دنيوي آن که در تحت عناويني مانند صحت و بطلان بيان مي گردد.
بررسي ها و احکام نوع اول فقه، ماهيت اخلاقي داشته، بخش مهمّي از متون و منابع اخلاق اسلامي را تشکيل مي دهد. بررسي ها و احکام نوع دوم فقه، خارج از قلمرو علم اخلاق است و ماهيت اخلاقي ندارد؛ بلکه تنها ماهيت فقهي و حقوقي دارد.[2]
2. علم اخلاق و حقوق
موضوع علم حقوق، قواعد کلي و الزام آور اجتماعي است که اجراي آن از سوي دولت و قدرت حاکم تضمين شده است. بنابر اين علم حقوق، فقط به زندگي دنيوي و اجتماعي انسان نظر دارد و احکام آن همگي لازم بوده و براي اجرا ضمانت دنيوي و خارجي دارند. در حالي که علم اخلاق شامل زندگي فردي انسان نيز مي شود، و احکام غير الزامي نيز در آن وجود دارد. يعني اخلاق هم شامل زندگي اجتماعي و فردي مي شود و هم داراي احکام الزامي و غير الزامي است و آن دسته از احکام اخلاقي که ماهيت حقوقي ندارند.[3] ضمانت اجراي دنيوي و خارجي نيز نداشته، ضامن اجراي آنها دروني و اخروي است.
در عين جدايي ها و ناهمگوني هاي موجود بين علم اخلاق و حقوق، همنوايي هايي نيز ميان آن دو وجود دارد: از يک سو حقوق، خدمتگزار و مددکار اخلاق در اجرا و توسعة عدالت اجتماعي است که از ارزش هاي عالي اخلاق محسوب مي شود و از سوي ديگر، علم اخلاق با ترويج و توسعة فضيلت هاي اخلاقي و مبارزه با مفاسد، نقش پيش گيرانه و بهداشت جنايي را ايفا مي کند و کارآمدترين ياور علم حقوق در استقرار نظم و عدالت در جامعه است. از اين رو است که فقدان و غيبت هر يک از آن دو، براي جامعه بسيار زيانبار است.
3. علم اخلاق و عرفان عملي
عرفان که نظامي علمي ـ فرهنگي است، دو بخش دارد: نظري و عملي. بخش نظري عرفان، مربوط به تفسير هستي، يعني خدا، جهان و انسان است. عرفان در اين بخش شباهت هاي بسياري با فلسفه دارد. بخش عملي عرفان، روابط و وظايف انسان را با خود، جهان و خدا ييان مي کند. اين بخش از عرفان که به آن علم «سير و سلوک» نيز گفته مي شود، بسيار شبيه به علم اخلاق است. در عرفان عملي، صحبت از اين است که «سالک» براي رسيدن به قلة بلند انسانيت (توحيد) بايد از کجا آغاز کند و چه منازل و مراحلي را به ترتيب بپيمايد و در منازل بين راه چه حالاتي به او دست مي دهد و چه وارداتي خواهد داشت. البته همة اين مراحل بايد با اشراف و مراقبت انسان کامل و پخته که خود اين راه را طي کرده و از راه و رسم منزل ها، آگاه است، صورت گيرد و اگر همت انسان کاملي بدرقة راه نباشد، خطر گمراهي است.[4]
بدين ترتيب، مباحث عرفان عملي عمدتاً بر محور تربيت اخلاقي و راه کارها و ابزار دستيابي به مقامات معنوي دور مي زند و اين امر در واقع يکي از محورهاي اساسي علم اخلاق محسوب مي شود.
4. علم اخلاق و علوم تربيتي
علوم تربيتي با بهره گيري از دستاوردهاي روان شناسي و شناسايي اصول حاکم بر رفتار انسان و تلاش در جهت آگاهي از فرمول هايي که کنش ها و واکنش هاي آدمي در چهار چوب آن ها شکل مي گيرد، زمينه هاي رشد و شکوفايي هر چه بيشتر استعدادهاي علمي، اخلاقي و مهارت هاي حرفه اي را فراهم مي آورد و اگر توجهي به عوامل و زمينه هاي اخلاقي داشته باشد، نگاه او به اين عوامل صرفاً يک رويکرد ابزاري و واسطه اي است و چون وجود فضيلت هاي اخلاقي، فرد را در طي مراحل تربيتي ياري مي دهد، آنها را مورد توجه قرار مي دهد.[5] در حالي که قلمرو علم اخلاق بسيار وسيع تر از معرفي ابزارهاي تربيت است؛ اما علم اخلاق و علوم تربيتي در برخي حوزه هاي اخلاقي مانند «اخلاق علمي» در قلمرو و مسئله، مشترک اند. علم اخلاق در اين حوزه هم به اصل علم و موضوع و متعلق آن، نگاه ارزشي و اخلاقي دارد و هم انگيزه ها و رفتار معلم و شاگرد را به لحاظ اخلاق سامان مي دهد و هم روابط متقابل آن دو را بر موازين ارزشي اخروي استوار مي سازد. مربيان علوم تربيتي مي توانند با بهره گيري از اين دست فرمول هاي اخلاقي و با آنچه از يافته هاي روان شناسي و در نتيجة آزمون و خطا، به دست مي آورند، به آساني و به سرعت، به اهداف بلند و ارزشمند خود دست يابند.

[1] . ر.ک: ابن مسکويه: تهذيب الاخلاق و طهارة الاعراق، ص 27، طوسي، خواجه نصير الدين: اخلاق ناصري، ص 48. صدر الدين شيرازي، الاسفار الاربعة، ج4، ص 116ـ 117.
[2] . البته گاهي به احکام دستوري غير الزامي (مستحب و مکروه) احکام اخلاقي يا آداب گفته مي شود و ملاک ورود در حوزة فقه، الزامي بودن حکم دانسته مي شود. اين کاربرد صرفاً اصطلاح خاص است و با تلقي متعارف از اخلاق نمي سازد.
[3] . در نظام هاي حقوقي غير مذهبي، حقوق در مقابل اخلاق قرار دارد و براي آن دو، قلمرو و موضوعات مشترک نمي شناسند، ولي در نظام حقوقي اسلام، برخي رفتارهاي اجتماعي، هم ماهيت اخلاقي دارند و هم ماهيت حقوقي و در نتيجه داراي حکم و ضمانت اجراي حقوقي نيز هستند؛ مانند آدمکشي و سرقت.
[4] . ر.ک: شهيد مطهري، مرتضي: آشنايي با علوم اسلامي (عرفان)، ص 181ـ 186.
[5] . جهت آگاهي بيشتر از مجموعه ديدگاه ها در باب تعريف و ماهيت تعليم و تربيت ر.ک: فلسفه تعليم و تربيت، دفتر همکاري حوزه و دانشگاه، جلد اول، بخش دوم.
احمد ديلمي و مسعود آذربايجاني - با تلخيص از كتاب اخلاق اسلامي، ص 16 ـ 20
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :