امروز:
سه شنبه 28 دي 1395
بازدید :
1288
شيخ نجم الدين رازي
شيخ نجم الدين رازي مي نويسد: بدانكه ذكر بي آداب و شرائط گفتن زيادتي مفيد نَبْود. اول به ترتيب و آداب و شرائط، قيام بايد نمود و مريد صادق را چون درد طلب داعيه سلوك اين راه پديد آيد نشان اين است كه با ذكر انس گيرد و از خلق وحشت، تا از همه روي بگرداند و در پناه ذكر گريزد كه «قل الله ثم ذرهم في خوضهم يلعبون» و چون بر ذكر مواظبت خواهد نمود بايد كه اساس بر توبة نصوح نهد از جمله معاصي، و به وقت ذكر گفتن اگر تواند غسل كند و الا وضو، تمام كند،‌زيرا كه ذكر كردن درست مقاتله با دشمن است، بي سلاح دشوار توان كرد كه «الوضوء سلاح المؤمن» و جامة پاك پوشد بر سنت، و بر پاكي جامه چهار شرط است: اول، پاكي از نجاست، دوم، پاكي از مظلمت. سوم، پاكي از حرمت ـ يعني ابريشم نباشدـ چهارم پاكي از رعونت ـ يعني كوتاه قد بُود بر سنت ـ كه «وثيابك فطهّر اي قصّر» و خانه خالي و تاريك و نظيف راست كند و اگر قدري بوي خوش بسوزاند اولي تر. و روي به قبله بنشيند، و مربع نشستن در همه اوقات منهي است الّا در وقت ذكر گفتن كه خواجه ـ عليه السّلام ـ چون نماز بامداد بكردي در مقام خويش مربع بذكر بنشستي تا آفتاب بر آمدي.
و در وقت ذكر گفتن دستها بر روي ران نهد و دل حاضر كند و چشم فراهم كند و به تعظيم تمام شروع كند در كلمه «لا له الا الله» گفتن، بقوت تمام. «اشدّ ذكراً» چنانكه «لااله» از بن ناف برآورد و «الاالله» به دل فرو برد، بر وجهي كه اثر ذكر و قوّت آن به جمله اعضاء برسد. ولكن آواز بلند نكند و تا تواند در اخفاء و خفض صوت كوشد، چنانكه فرمود: «و اذكر ربّك في نفسك تضّرعاً و خيفة و دون الجهر من القول».
و بر اين وجه، ذكر سخت و دمادم مي گويد و در دل به معناي ذكر مي انديشد و نفي خواطر مي كند. چنانكه در معناي «لااله» هر خاطر كه در دل مي آيد نفي مي كند، بدان معنا كه هيچ مقصود و محبوب ندارم «الّا الله» جز خداي. جملگي خواطر به «لا اله» نفي كند. حضرت عزّت را به مقصودي و محبوبي و مطلوبي اثبات مي كند به «الّا الله» و بايد كه در هر ذكر دل در اول و آخر حاضر باشد بنفي و اثبات، و هر وقت در اندرون دل نظر مي كند هر چيز كه دل را با آن پيوند مي بيند آن چيز را در نظر نياورد و دل با حضرت عزّت مي دهد ... و به نفي «لااله» آن پيوند باطل مي كند . بيخ محبت آن چيز از دل بر مي دارد. و به تصرف «الّا الله» محبت حق را قائم مقام آن محبت مي گرداند.
هم بر اين ترتيب مداومت نمايد تا به تديج دل را از جملة محبوبات و مألوفات فارغ و خالي كند كه اهتزاز در ذكر از مداومت خيزد. و اهتزاز آن باشد كه بغلبات ذكر، هستيِ ذاكر در نور ذكر مضمحل شود و ذكر، ذاكر را مفرد گرداند و علائق و عوائق از وجود او فرو نهد و او را از دنياي جسمانيات و آخر روحانيات سبك بار در آورد. جنانكه فرمود « سيروا فقد سبق المفردون» بدانكه دل خلوتگاه خاص حق است كه «لا يسعني ارضي و لا سمائي و انّما يسعني قلب عبدي المؤمن» و تا زحمت اغيار در بارگاه دل يافته شود غيرت عزّت اقتضاي تعزز كند از غير. و لكن چون چاوش «لا اله» بارگاه دل از زحمت اغيار خالي كرد منتظر قدوم تجلي سلطان «الّا الله» بايد بود كه «اذا فرغت فانصب و الي ربّك فارغب».[1]

[1] . مرصاد العباد/ ص 150. خود سازي ، آية الله اميني، ص 231ـ238.
ابراهيم اميني، تلخيص از كتاب خودسازي، ص 231 ـ 238
مطالب مرتبط :
نام ونام خانوادگی:
جنسیت :
سن :
تحصیلات :
مذهب :
کشور :
استان :
شهر :
پست الکترونیک :
متن سوال :