امروز:
سه شنبه 6 تير 1396
بازدید :
1802
رابطه عمل و اخلاق
يکي از مباحث بسيار مهم علم اخلاق، تأثير متقابل عمل واخلاق و رابطه اين دو با يکديگر است.
در اين زمينه، برخي بر اين پندارند که مقوله اخلاق و شخصيت، با مقوله عمل چندان ارتباطي ندارد، زيرا اخلاق و منش انساني، امري ثابت و پايدار است و تشکيل دهنده شخصيت آدمي است، در صورتي که عمل، امري گذرا و بي ثبات است، بنابر اين، از چنين چيزي چگونه مي توان نتيجه اي پايدار و پا برجا طلب کرد؟
اکنون در حد يک مقاله به اختصار بدين موضوع مي پردازيم.
راغب اصفهاني، لغت شناس معروف، در زمينه فرق بين «خُلق» و «خُلق» مي نويسد: «خلق در مورد شکلها و صورت هاي ظاهري است، در حالي که خُلق، قوا و ملکاتي است که با چشم دل قابل درک است، نه با چشم ظاهر.» [1]
خداوند حکيم ساختمان جسم انسان را به دست با کفايت خود تکميل کرد و خواست و اراده بشر در اين زمينه بي تأثير است، ولي خلق و خوي و ساختار روحي و شکل گرفتن خميرمايه جانش را در حد بسيار زيادي به دست خود انسان سپرد.
از ديدگاه قرآن، هدف از خلقت بشر و نيز بعثت پيامبران الهي،[2] تکامل وجودي انسان از طريق پرستش خداوند[3] است. در اين ميان، مقصود از بعثت نبي خاتم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ تعليم و تربيت[4] بيان شده که پيامبران گذشته نيز در پي آن بوده اند.
در تمام اديان الهي به ويژه اسلام، «فقه» به عنوان يک مجموعه غني، هماهنگ و کامل، در راستاي وصول انسان به کمالات معرفي شده و در جايگاه بلندي قرار گرفته است و در يک کلام، تنها راه تربيت بشر تلقي مي شود، از اين رو، امامان معصوم ـ عليه السلام ـ فقه را با فضيلت ترين دانش و نقطه اوج کمال ديني معرفي کرده اند. [5]
بنابراين، هدف از فقه، ايجاد زمينه و تسهيل دستيابي انسان به کمال مطلق است و آرزوي تحصيل خلق و خوي انساني بدون داشتن عمل شايسته، خيالي باطل و انتظاري بيهوده است.
قرآن کريم نسبت به تأثير متقابل خلق و خوي آدمي بر رفتار او و همچنين عکس آن تأکيد کرده، مي فرمايد: «قل کل يعمل علي شاکلته فربکم اعلم بمن هو اهدي سبيلا»[6]
بگو هر کس بر اساس ساختار روحي خود عمل مي کند و پروردگارتان به هدايت يافتگان داناتر است.
در مورد تأثير عمل بر اخلاق و ساختار روحي انسان نيز مي فرمايد: «بل ران علي قلوبهم ما کانوا يکسبون؛[7] بلکه آنچه (از کردار زشت) کسب کرده اند، زنگار قلوب آنان شده است».
با توجه به سخن همان لغت شناس، درباره، معني «دين» معني آيه چنين خواهد بود: رفتار نادرست آنها مانند زنگ آهن بر روي قلبشان نشست و آنها را از شناخت نيکيها و بديها بازداشت و چشم دلشان را کور کرد.
از اين آيه روشن مي شود که قلب انسان بر حسب فطرت و آفرينش خود، همچون آيينه، داراي جلايي است که حقايق عالم در آن انعکاس مي يابد، چنانچه هدف از فراگيري حکمت آن است که روح انسان، ظرف حقايق عالم گشته، جهان کوچکي گشود که نمايانگر دنياي بيرون باشد. [8]
اعمال زشت انسان همچون زنگار بر صفحه دل او نقش مي بندد و مانع تابش انوار حقايق بر آن مي گردد و نمي گذارد قلب به درستي، خوبيها و بديها را بفهمد و خوهاي زشت و ناروا را از غير آن تميز دهد.
زراره از امام باقر ـ عليه السلام ـ چنين نقل مي کند: هيچ بنده اي نيست، مگر اينکه در صفحه قلبش نقطه سفيدي وجود دارد. وقتي که او مرتکب گناهي شد، در آن محل نقطه اي سياه پديدار مي گردد. اگر پس از آن توبه کرد، آن سياهي از بين مي رود، ولي چنانچه بر آن اصرار ورزد، آن سياهي، بزرگ و بزرگتر شده تا اينکه تمامي آن سفيدي را محو کرده و به ظلمت تبديل خواهد کرد. وقتي که چنين شد، ديگر اميد اصلاح و بازگشت به نيکيها براي صاحبش باقي نخواهد ماند و اين است مفاد کلام خدا که مي فرمايد: «بل ران علي قلوبهم ما کانوا يکسبون».[9]
چنان که باز قرآن مجيد در اين باره مي فرمايد:
«ان الذين تولوا منکم يوم التقي الجمعان انما استزلهم الشيطان ببعض ما کسبوا...؛ آن دسته که هنگام رويارويي گروه مومنان با کافران، دست از جنگ برداشتند و پشت به ميدان کردند، همانا بر اثر گناهان گذشته و کردار زشتشان، شيطان به دلهايشان راه يافت و قدمهاي آنان را از ادامه راه حق لغزاند.» [10]
از اين آيه برداشت مي شود که رفتار ناشايست انسان، بر روح او تأثير گذاشته و آن را مطابق و همسنخ خود مي سازد؛ وقتي که روح بدين سان ساخته شد و به اين هيأت شکل گرفت منشأ رفتاري مناسب با خود خواهد شد که نتيجه آن، فرار از صحنه نبرد و ضعف و سستي در هنگام جهاد خواهد بود. به عبارت ديگر، بر اساس آيه شريفه: «قل کل يعمل علي شاکلته» که پيش از اين ذکر شد « هر کسي بر طينت خود مي تند»
استاد شهيد علامه مطهري(ره) دراين باره مي نويسد: «برخي، از جمله صدرالمتألهين(ره) اين جهان را جنين روح مي دانند، همچنان که رحم مادر، جنين جسم است، ترکيب بندي بدن و تشکيل اعضا و جوارح در رحم مادر انجام مي گيرد وانسان ازاين نظر کامل و تمام شده به دنيا مي آيد وتنها دراين جهان به رشد خود ادامه مي دهد، ولي او از نظر روحي هنوز شکل نگرفته است، اندام روح بايد در اين عالم ساخته شود و فرق بين دو جنين اين است که بشر در ساختمان جسمي خود هيچ نقشي ندارد و فقط آن گونه که آفريدگار او اراده کرده و مصلحت دانسته، او را در رحم مادر ترسيم و تنقيش کرده است، ولي ساختار روحي او در اين جهان به دست خود او سپرده شده تا آن گونه که خود مي خواهد به اندام روح خود شکل دهد.»[11]
از اين رو، استاد آيت الله حسن زاده آملي تأکيد دارد که: «علم و عمل از مقوله جوهرند»[12] بدين معنا که علم و عمل روح انساني را ـ که از مقوله جوهر است ـ مي سازند و به آن شکل مناسب با خود مي دهند.
بنابر اين بايد توجه داشته باشيم که هر لحظه اي که بر ما مي گذرد، با هر فکر و عملي، قسمتي از ساختمان روحي خود راشکل داده و مي سازيم و کوچکترين حرکت ما آثار متناسب خود را بر شخصيت ما خواهد گذاشت و کميت يا بزرگي عمل، ملاک نيست. از اين رو، در اين ديدگاه، عمل خوبي که از نظر ظاهر بزرگ باشد، ولي در ساختن اين بنا نقش مثبتي نداشته باشد، (مثل اينکه از روي ريا صادر شده باشد) کوچک و بي ارزش است و بر عکس، عملي که کميت آن پائين، ولي کيفيت آن بالا باشد، چون نقش آن در سازندگي روح، مثبت و بسيار است، عظيم و بلند مرتبه است؛ اينجاست که امير المومنين ـ عليه السلام ـ مي فرمايد: «لا يقل عمل مع التقوي و کيف يقل ما يتقبل؛[13] هيچ عملي که با تقوا باشد کم نيست و چگونه کم باشد عملي که (خدا آن را) قبول مي کند».
اين قاعده در مورد گناهان نيز صادق است، از اين رو بسياري از اين گناهان بزرگ که انسان از روي جهالت مرتکب شده، اگر با توبه همراه باشد محو شده، با عملهاي صالح قابل جبران است، در حالي که ممکن است که گناهاني که از نظر ما کوچک هستند، چون از روي لجاجت و اصرار و يا خودخواهي و کوچک شمردن گناه صادر شده اند، چنان ضربه اي بر پيکره روح انسان وارد کنند که از هيچ دارويي علاج و شفاي آن ساخته نباشد.
بر اين اساس، ممکن است يک نگاه يک سخن، يک گوش دادن، يک ارتباط نسنجيده و يا يک نشستن چند دقيقه اي در مجلس گناه، قبح معصيت را در ديد ما کاهش دهد و به دنبال آن شيطان نيز با اين وسوسه که « دراين حد اشکال ندارد»، «فقط همين يک بار» «خدا را شکر کن که در همين حد هستي» و نظير چنين حيله هايي ما را رفته رفته به تکرار آن و سپس عملهاي ديگر وادارد به تدريج به جايي برساند که تمام درهاي نجات را به روي ما ببندد.
در پايان با نقل يک روايت از روايات بسياري که در اين زمينه از امام صادق ـ عليه السلام ـ، وارد شده است، شما را به دقت هر چه بيشتر در آن دعوت مي کنيم: « اتقوا المحقرات من الذنوب فانها لا تغفر، قلت، وما المحقرات؟ قال: الرجل يذنب الذنب، فيقول: طوبي لي لو لم يکن لي غير ذالک؛ امام صادق ـ عليه السلام ـ فرمود: از گناهان کوچک بپرهيزيد که آمرزيده نمي شويد! راوي پرسيد: آنها کدامند؟ امام فرمود: اينکه شخصي گناه و سپس مسرور باشد و بگويد: خوشا به حال من اگر فقط همين گناه را داشتم.»[14]

[1] . المفردات في غريب القرآن، ص 158.
[2] . نحل، آيه 36.
[3] . ذاريات، 56.
[4] . جمعه، آيه 2، آل عمران، آيه 134.
[5] . معالم الاصول، ص 19 ـ 20.
[6] . اسراء، آيه 85.
[7] . مطففين، آيه 14.
[8] . الاسفار الاربعه، ج 1، ص 20.
[9] . اصول کافي، ج 2، ص 273، چاپ عربي.
[10] . آل عمران، 155.
[11] . فلسفه اخلاق، مرتضي مطهري، ص 306.
[12] . به اين مطلب در نکته هاي 274، 308، و 800 از کتاب پر ارزش، «هزار و يک نکته» اشاره شده است.
[13] . حکمت هاي نهج البلاغه.
[14] . اصول کافي، ج2، ص28.
سيد مهدي موسوي كاشمري - مجله پيام زن، ص 62
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :