امروز:
جمعه 4 فروردين 1396
بازدید :
1267
وحي
لازمة اين تفسير آن است كه پيامبران را افرادي خيال‎باف و سست انديشه بدانيم، در حالي كه تاريخ، آنان را به عنوان افرادي خردمند و واقع‎نگر مي‎شناسد.
نقد نظرية‌ روان ناخودآگاه در تفسير وحي
در روانكاوي جديد ثابت شده است كه انسان داراي دو روان است: روان خودآگاه، و روان ناخودآگاه.
روان خودآگاه مربوط به بخش‎هايي از روان است كه انسان آن را در خود احساس مي‎كند و از وجود آن آگاه است، و يافته‎هاي آن از طريق حس يا عقل يا درك وجداني حاصل مي‎شود، مفاهيم و احكام علمي كه انسان در حافظة خود نگهداري كرده و در مواقع خاص تداعي مي‎شود، مربوط به روان خودآگاه است.
روان ناخودآگاه بخش ديگري از روان انسان را تشكيل مي‎دهد. اين بخش در مواقعي كه روان خودآگاه به دليل خواب يا بيماري و مانند آن از كار باز مي‎ايستد، به فعاليت مي‎پردازد. در چنين مواقعي روان ناخودآگاه فعال مي‎شود، و رازهايي را كه در خود دارد، به بخش خودآگاه روان انتقال مي‎دهد، و اين رازها سپس به زبان جاري مي‎گردد.
براين اساس، ‌وحي مربوط به بخش روان ناخودآگاه پيامبران است. و آن چه آنان به عنوان وحي و اسرار و اخبار غيبي مطرح مي‎كنند، در حقيقت اسراري است كه از روان ناخودآگاه آنان سرچشمه گرفته است.[1]
بر اين تفسير دو اشكال روشن وارد است:
1. روان ناخودآگاه ـ چنان كه اشاره شد ـ در حالات غيرعادي فعاليت مي‎كند، در حالي كه وحي در شرايط عادي كه دستگاه عقل و حس و وجدان پيامبران فعاليت داشته، و روان خودآگاه آنان هوشيار بوده است، بر آنان نازل گرديده است، نه در حال خواب، يا بيماري يا خستگي مفرط و مانند آن.
2. پيامبران دريافت‎هاي خود را از عالم غيب و به عنوان وحي الهي توصيف كرده‎اند، بنابراين، اگر دريافت‎هاي آنان از روان ناخودآگاهشان سرچشمه گرفته بود، بايد آنان دست به دروغگويي زده باشند، در حالي كه به گواه تاريخ، دامن پيامبران از ارتكاب چنين عمل ناروايي پاك است.
[1] . دائرة المعارف فريد وجدي، ج 10، صص 716ـ712.
علی ربانی گلپایگانی - عقاید استدلالی
مطالب مرتبط :
نام و نام خانوادگی :
پست الکترونیک :
متن نظر :