امروز:
يکشنبه 7 خرداد 1396
بازدید :
3027
حيات الهي
يكي از صفات كمال خداوند صفت حيات است، چنان كه اسم حي از اسماء جمال الهي است. اسم حي در آياتي از قرآن كريم بر خداوند اطلاق شده است و غالباً با اسم يا صفت قيوم همراه گرديده است. چنان كه مي‎فرمايد:
«اللَّهُ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ الْحَيُّ الْقَيُّومُ»[1] در يك آيه خداوند به عنوان زنده‎اي كه مرگ در او راه ندارد وصف شده است «وَ تَوَكَّلْ عَلَى الْحَيِّ الَّذِي لا يَمُوتُ»[2] در آيه‎اي كه پيش از اين ذكر شد، كلمة تهليل «لا إِلهَ إِلاَّ اللَّه» قبل از اسم حي آمده است، ولي در جاي ديگر اسم حي بر كلمه تهليل مقدم شده است:
«هُوَ الْحَيُّ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ فَادْعُوهُ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ».[3]
اين آيه بر اختصاص حيات به خداوند دلالت دارد، و بيانگر اين است كه جز او كسي «حي» نيست، همان گونه كه الوهيت مخصوص خداوند است. بنابراين مقصود از حي در آية «هو الحي» و مانند آن، حي بالذات است، يعني حي بالذات جز خداوند نيست، و ديگر موجودات زنده حيات خود را از خداوند دريافت كرده‎اند، ‌بنابراين خداوند حي بالذات و مبدأ حيات موجودات ديگر است، و اين معني قيوميت خداوند است. قيوم يعني خداوند قائم بالذات و قوام بخش موجودات است. و از آن جا كه حيات او بالذات است، موت و فنا در او راه ندارد.
حقيقت و اقسام حيات
حيات، كاربردهاي مختلفي دارد:
1. به معني وجود وهستي، با توجه به اين معني حيات است كه وجود مطلق را «حيات ساريه» ناميده‎اند[4] در قرآن كريم، «احياء» بر ايجاد و آفريدن اطلاق شده است، چنان كه مي‎فرمايد:
«هُوَ الَّذِي أَحْياكُمْ ثُمَّ يُمِيتُكُمْ ثُمَّ يُحْيِيكُمْ»[5] كلمة احياكم معادل با كلمة «خلقكم» در آية «الَّذِي خَلَقَكُمْ ثُمَّ رَزَقَكُمْ ثُمَّ يُمِيتُكُمْ ثُمَّ يُحْيِيكُمْ»[6] مي‎باشد نقطة مقابل حيات در اين كاربرد، عدم و نيستي است.
2. حيات به معني مترتب شدن آثار مطلوب هر چيز بر آن، و نقطة مقابل حيات در اين كاربرد مترتب نشدن آثار مطلوب يك چيز بر آن است مثلاً حيات زمين عبارت است از روييدن گياه در آن و سبزو خرم بودن آن، و مرگ زمين برخلاف آن است. حيات انسان به اين است كه در مسير هدايت فطري گام بردارد و در نتيجه، فردي عاقل و ديندار باشد. به همين دليل قرآن كريم دين را حيات انسان دانسته است، زيرا دين حق كه همان اسلام است مقتضاي فطرت الهي است.[7]
3. حيات عبارت است از خصوصيتي در موجود كه منشأ انجام كارهاي آگاهانه است. اين گونه حيات در انواع مختلف حيوانات يافت مي‎شود و با كاوش‎هاي علمي روشن شده است كه در گياهان نيز (لااقل برخي از گياهان) وجود دارد. اين گونه حيات ويژگي‎هايي دارد كه عبارتند از: صيانت ذات، انطباق با محيط، خوي وعادت، تغذيه، رشد و نمو، توليد مثل يا ادامة حيات از طريق بقاي نتايج، هدفداري و انتخابگري، آگاهي و توانايي. دو ويژگي اخير (آگاهي و توانايي) از مهمترين آنها است و در انسان نمود و بروز بيشتري دارد. به همين جهت فلاسفه حيات را با اين دو ويژگي تعريف كرده‎اند.
«الحياة هي كون الشيء بحيث يصدر عنه الافعال الصادرة عن الاحياء من آثار العلم و القدرة؛[8] حيات عبارت است از بودن شيءِ به گونه‎اي كه افعالي كه از موجودات زنده صادر مي‎شود، يعني افعال آگاهانه و از روي قدرت و اختيار، از او صادر شود.»
توضيح اين كه: بشر در مطالعة موجودات، آنها را دو گونه يافته است: گونه‎اي از آنها موجوداتي هستند كه تا هنگامي كه وجود دارند، ازنظر مشاهدة حسي يك حالت بيش ندارند، مانند سنگ و ديگر جمادات، گونة دوم موجوداتي‎اند كه با اين كه وجود دارند چه بسا قوا و افعال آنها از كار مي‎افتد، اگر چه از نظر مشاهدة حسي هيچ گونه خللي در آنها ديده نمي‎شود، مانند انسان و ديگر انواع حيوان، و گياهان، كه در مواردي با اين كه اندام‎ها و قواي مادي آنها سالم است، از حركت و جنب و جوش باز مي‎ايستند، آن گاه به تدريج قواي مادي آنهانيز دچار اختلال و تباهي مي‎شود. از اين جا بشر به اين نتيجه رسيده است كه اين گونه موجودات علاوه بر قوا و دستگاه‎هاي حسي و مادي، خصوصيتي دارند كه همان منشأ احساسات و ادراكات علمي و كارهاي مبتني بر علم و اراده است، آن خصوصيت را حيات ناميده‎اند، بنابراين، حيات عبارت است از گونه‎اي از هستي كه علم و قدرت از آن سرچشمه مي‎گيرد.
«فالحياة نحو وجود يترشح عنه العلم و القدرة».[9]
حقيقت حيات در خداوند
از تحليل پيشين به دست آمد كه حيات ـ به ويژه در معني اخير آن ـ مرتبه‎اي از كمال وجودي است، كه در هر موجودي با توجه به ظرفيت و مرتبة وجوديش تحقق دارد. علم، قدرت و اراده از لوازم و آثار آن به شمار مي‎رود. بنابراين، حقيقت حيات در خداوند عبارت است از صفتي كه مستلزم ويژگي‎ها و آثار مزبور است.
البته، اين ويژگي‎ها و آثار متناسب با مرتبة وجودي خداوند مي‎باشند كه عين وجوب و صرف وجود است، لذا با اين كه مفاهيم صفات و اسماء در خداوند ـ همچون غير خداوند ـ متفاوت‎اند، ولي مصداق آنها وجودي است بسيط و صرف كه عين حيات و علم و قدرت و اختيار است.
برهان حيات الهي
با توجه به مطالب پيشين، برهان حيات الهي نيز روشن گرديد، زيرا هر گاه صفتي از كمالات وجودي باشد، يعني از كمالات موجود بما هو موجود باشد، (نه از كمالات موجود خاص طبيعي يا مقداري و مانند آن) بدون شك خداوند آن كمال را واجد است، زيرا در واجب الوجود بالذات حيثيت فقدان و جهت امكان راه ندارد، هر صفتي كه به امكان عام براي او متصور است، (تحقق آن صفت براي خداوند محال نيست) قطعاً در او موجود است.[10]
محقق طوسي در تجريد الاعتقاد، پس از اثبات قدرت و علم براي خداوند گفته است:
«كل قادر عالم حي بالضرورة؛[11] هر موجود توانا و دانايي قطعاً زنده است، و چون خداوند توانا و داناست پس داراي صفت حيات است».
ازليت و ابديت
همة دينداران و خداپرستان، خدا را ازلي و ابدي، قديم و باقي و سرمدي مي‎دانند. در تفسير اين صفات دو ديدگاه است:
ديدگاه نخست كه در عرف متكلمان معروف و معهود بوده است، اين است كه اين صفات را با مقياس زمان تفسير كرده‎اند. بر اين اساس، ازليت و قدم يعني خداوند در همة زمان‎هاي گذشته وجود داشته است، و ابديت و بقا يعني خداوند در همة زمانهاي آينده وجود خواهد داشت. و سر مديت يعني وجود خداوند در همه زمانها ـ اعم از گذشته و آينده ـ موجود بوده و خواهد بود. شايان ذكر است كه متكلمين، زمان را به مقدر و محقق از (زمان واقعي و زمان فرضي) تقسيم كرده‎اند، و مقصود آنان از زمان در تفسير صفات ياد شده معناي اعم آن است.
اين ديدگاه خالي از مناقشه نيست، زيرا اگر چه هيچ زماني را نمي‎توان فرض كرد كه خداوند در آن زمان وجود نداشته باشد، ولي سنجش ازليت و ابديت خداوند با مقياس زمان مستلزم آن است كه خداوند را موجود زماني بدانيم. در حالي كه به اتفاق متكلمان و حكماء، خداوند منزه از زمان است. در حقيقت، اين تفسير، ناشي از نگرش سطحي و عاميانه دربارة وجود خداوند است.
ديدگاه دوم، كه حكماي الهي برگزيده‎اند، اين است كه مقصود از ازليت و قدم عبارت است از اين كه وجود خداوند مسبوق به عدم ـ اعم از عدم مفارق و مجامع ـ نيست، زيرا واجب الوجود بالذات است. و ابديت و بقا عبارت است از اين كه بر وجود خداوند هرگز عدم، لا حق و عارض نخواهد شد، چرا كه واجب الوجود بالذات است. به عبارت ديگر، چون خداوند واجب الوجود بالذات است هيچ گونه عدم و نيستي ـ اعم از سابق و لاحق ـ در او راه ندارد. هر گاه اين مطلب را به لحاظ عدم سابق در نظر آوريم، ازليت و قدم ناميده مي‎شود، و هرگاه به عدم لاحق نظر افكنيم، ‌ابديت و بقا گفته مي‎شود، و هرگاه هر دو جهت را در نظر آوريم به سر مديت وصف مي‎شود، گاهي نيز سرمديت مترادف ابديت و بقا به كار رفته است، چنان كه در عبارت ذيل از محقق طوسي همين معنا مقصود است.
«و وجوب الوجود يدل علي سرمديته و نفي الزائد؛ واجب الوجود بودن خداوند دليل بر سرمدي بودن او است، و نيز دليل بر اين است كه سرمديت و بقا در خداوند عين ذات او است، نه به واسطة صفتي زايد بر ذات، برخلاف ابوالحسن اشعري كه گفته است خداوند باقي است به بقايي زايد بر ذات او».[12]
عبارت ياد شده بيانگر اين است كه مرحوم طوسي،‌ سرمديت (و نيز ازليت و ابديت) را با مقياس واجب الوجود بالذات سنجيده است، نه با مقياس بي‎آغازي و بي‎پاياني زماني وجود خداوند.
[1] . بقره/ 255، آل عمران/ آيه 2، طه/ آيه 111.
[2] . غافر/ 65.
[3] . فرقان/ 58.
[4] . حكيم سبزواري، شرح الاسماء الحسني، ص 238.
[5] . حج/ 66.
[6] . روم/ 40.
[7] . علامة طباطبائي، الميزان، ج 10، ص 51ـ52.
[8] . صدر المتألهين، اسفار، ج 6، ص 417.
[9] .علامه طباطبايي، الميزان، ج 2، ص 328ـ329.
[10] . و الحق ان حكم الحياة كحكم غيرها من الصفات الكمالية في انها من كمالات الموجود بما هو موجود، و كلما هو كمال للموجود من حيث هو موجود من غير تخصص بأمر طبيعي او مقداري او عددي، فلابد من ثبوته لمبدأ الوجود و فاعله، اذ الفاعل المعطي للوجود و كماله اولي بذلك الكمال (صدر المتألهين، اسفار، ج 6، ص 418.
[11] . كشف المراد، مقصد سوم، فصل دوم، مسئله سوم.
[12] . كشف المراد، مقصد سوم، فصل دوم، مسئله هفتم.
علی ربانی گلپایگانی - عقاید استدلالی
مطالب مرتبط :
نام و نام خانوادگی :
پست الکترونیک :
متن نظر :