امروز:
چهار شنبه 25 مرداد 1396
بازدید :
2529
توحيد در خالقيت
خالقيت و آفريدگاري از صفات خداوند است، اين صفت مقتضاي براهين اثبات وجود خداست، زيرا مفاد آن براهين، اين است كه خداوند مبدأ و علة العلل موجودات است؛ بنابراين همة موجودات مخلوق و آفريدة اويند. اينك، بحث در اين است كه خداوند در صفت آفريدگاري، شريك ندارد و خالق جهان كسي جز خداوند نيست.
عقل و توحيد در خالقيت
عقل به روشني بر يگانگي خالق و آفريدگار جهان گواهي مي‎دهد، زيرا به مقتضاي براهين اثبات وجود خدا ـ به ويژه امكان و وجوب ـ همة موجودات، ممكن، معلول و مخلوق واجب الوجود بالذات (خدا) هستند. و به مقتضاي دلايل توحيد ذاتي، واجب الوجود بالذات، يگانه است. و در نتيجه خالق و آفريدگار جهان كسي جز خداوند نيست.
قرآن و توحيد در خالقيت
قرآن كريم در آيات بسياري بر يگانگي خداوند در آفريدگاري جهان تأكيد نموده است. چنان كه فرموده است:
1. «قُلِ اللَّهُ خالِقُ كُلِّ شَيْ‏ءٍ وَ هُوَ الْواحِدُ الْقَهَّارُ؛[1] بگو خدا آفريدگار همه چيز است، و اوست يكتاي غالب».
2. «اللَّهُ خالِقُ كُلِّ شَيْ‏ءٍ وَ هُوَ عَلى كُلِّ شَيْ‏ءٍ وَكِيلٌ؛[2] خدا آفرينندة هر چيز است، و بر هر چيزي وكيل (قيم و مدبر) است».
3. «ذلِكُمُ اللَّهُ رَبُّكُمْ خالِقُ كُلِّ شَيْ‏ءٍ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ؛[3] آن خداوند پروردگار شما و آفريدگار هر چيز است، جز او خدايي نيست».
4. «هَلْ مِنْ خالِقٍ غَيْرُ اللَّهِ؛[4] آيا جز خداوند آفريدگاري هست؟»
5. «رَبُّنَا الَّذِي أَعْطى كُلَّ شَيْ‏ءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدى؛[5] پروردگار ما كسي است كه هستي هر چيزي را به او عطا كرده، و او را هدايت نموده است».
روايات و توحيد در خالقيت
روايات اسلامي نيز بر توحيد در خالقيت تصريح و تأكيد دارند. امام علي ـ عليه السلام ـ در اين باره فرموده است:
«لم يشركه في فطرتها فاطر، و لم يعنه علي خلقها قادر؛[6] در آفرينش مورچه (و مانند آن) كسي شريك خداوند نبوده و او را ياري نداده است».
و نيز فرموده است:
«و لا شريك له اعانه علي ابتداع عجائب الامور؛[7] خداوند شريكي ندارد كه در آفرينش شگفتي‎هاي جهان او را ياري كرده باشد».
و روايات بسيار ديگر...
تفسير توحيد در خالقيت
مذاهب و فرق اسلامي در توحيد در خالقيت اتفاق نظر دارند، ولي در تفسير آن سه نظريه مطرح شده است:
1. متكلمان اماميه و حكماي اسلامي:
از نظر آنان مقصود از اختصاص خالقيت به خداوند اين است كه خالق و آفريننده بالذات و مستقل، جز خداوند نيست، ولي اسباب و علل طبيعي و غير طبيعي را انكار نمي‎كنند، ‌از نظر آنان، فرشتگان افعال ويژه‎اي را انجام مي‎دهند، چنان كه انسان فاعل كارهاي خويش است، و نيز اسباب طبيعي آثار ويژه‎اي دارند، ولي هيچ يك فاعل و سبب مستقل و بالذات نيستند.
اين نظريه، علاوه بر اين كه مقتضاي قوانين عقلي و نيز مورد تأييد حس و تجربه است، از آيات قرآن نيز به روشني استفاده مي‎شود، زيرا قرآن در آيات بسياري بر تأثير علل غيرطبيعي در پيدايش پاره‎اي حوادث طبيعي و نيز فاعليت انسان تصريح نموده است.
2. اشاعره:
از نظر آنان خالقيت، اعم از مستقل و غير مستقل مخصوص خداوند است، و در جهان خلقت، جز خداوند فاعل و علتي نيست. و آن چه را كه به عنوان اسباب و علل طبيعي به شمار مي‎روند «عادة الله» مي‎نامند، يعني سنت خداوند بر اين قرار گرفته است كه مثلاً به دنبال وجود آتش حرارت حاصل شود، و به دنبال طلوع خورشيد هوا روشن گردد، ولي هيچ گونه رابطه حقيقي و تكويني ميان اسباب و مسببات وجود ندارد، و حتي انسان نيز فاعل افعال خويش نيست، افعال انسان نيز فعل خداوند مي‎باشند.
3. معتزله:
آنان اسباب و علل طبيعي را پذيرفته‎اند، ولي افعال اختياري انسان را مخلوق خدا نمي‎دانند، بلكه آنها را فقط فعل انسان مي‎دانند، بدين جهت آنان را «مفوضه» ناميده‎اند، يعني كساني كه معتقدند افعال انسان به او واگذار شده است.
نقد و تحقيق
هيچ يك از اين دو نظريه درست نيست، نظرية نخست، علاوه بر اين كه با دلايل عقلي و نقلي در مورد اسباب و علل طبيعي و نيز فاعليت انسان منافات دارد، مستلزم مجبور بودن انسان مي‎باشد، و جبر در افعال با تكليف و كيفر و پاداش سازگار نيست.
نظرية مفوضه نيز با توحيد در خالقيت و عموميت قدرت الهي منافات دارد، منشأ خطاي هر دو گروه اين است كه گمان كرده‎اند اسباب طبيعي يا فاعل‎هاي بشري در عرض سببيت و فاعليت خداوند مي‎باشند، در حالي كه چنين تفسير از اسباب و علل طبيعي و غير طبيعي نادرست است؛ رابطة آنها با فاعليت و خالقيت خداوند، رابطة طولي است يعني خداوند فاعل مستقل و بالذات است، و آنها فاعل و اسباب غير مستقل و مسخر خداوند هستند.
بدين جهت، در قرآن كريم گاهي يك فعل هم به خداوند نسبت داده شده است و هم به اسباب طبيعي و غيرطبيعي، چنان كه دربارة قبض روح مي‎فرمايد:
«اللَّهُ يَتَوَفَّى الْأَنْفُسَ حِينَ مَوْتِها؛[8] خدا به هنگام مرگ جان‎ها را مي‎گيرد».
و نيز مي‎فرمايد:
«قُلْ يَتَوَفَّاكُمْ مَلَكُ الْمَوْتِ الَّذِي وُكِّلَ بِكُمْ؛[9] بگو فرشته مرگ كه از جانب خداوند بر شما وكالت دارد، جانهاي شما را مي‎گيرد».
و درباره حركت ابرها مي‎فرمايد:
«أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ يُزْجِي سَحاباً ثُمَّ يُؤَلِّفُ بَيْنَهُ؛[10] آيا نمي‎انديشي كه خدا ابر را مي‎راند، سپس آن را به هم مي‎آميزد».
و نيز مي‎فرمايد:
«اللَّهُ الَّذِي يُرْسِلُ الرِّياحَ فَتُثِيرُ سَحاباً؛[11] خداوند بادها را مي‎فرستد و آنها ابرها را بر مي‎انگيزند».
دوگانه پرستان و شبهة شرور
در تاريخ اديان و مذاهب، از گروهي به نام ثنويين يا دوگانه پرستان ياد شده است، كه به دو خالق معتقد بوده‎اند، يكي خالق خيرات و ديگر خالق شرور، خالق خيرات را نور يا يزدان، و خالق شرور را ظلمت يا اهريمن مي‎ناميده‎اند.
منشأ اين اعتقاد نادرست اين بوده است كه شرور را امري وجودي و ضد خير مي‎انگاشتند و چون خداوند (يزدان) خير محض است، محال است مبدأ صدور شر باشد، بدين جهت، بايد براي شر مبدأ و خالق ديگري قائل شد.
فلاسفة الهي در پاسخ آنان گفته‎اند: شر امر عدمي است و نسبت آن با خير از قبيل عدم و ملكه است نه نسبت تضاد، مثلاً ناداني كه از شرور بشمار مي‎رود، امري وجودي نيست، بلكه عبارت است از عدم علم در مورد چيزي كه قابليت علم را دارد، همين گونه است، فقر، بيماري، مرگ و اموري از اين قبيل كه از شرور مي‎باشند.
شر مربوط به حوادث ناگوار طبيعي و درندگان و گزندگان نيز همين گونه است، زيرا وجود اين اشياء به لحاظ خود آنها شر و ناگوار نيست، بلكه شريت و ناگواري آنها در مقايسه با موجودات ديگري است كه از آنها ضرر مي‎بينند، مثلاً مار يا عقرب براي خود شر و ناگوار نيستند، بلكه براي انسان و مانند آن شر مي‎باشند، يعني زهر آنها سبب بيماري يا مرگ انسان مي‎شود، و اين بيماري و مرگ است كه شر است، و مرگ و بيماري ماهيت عدمي دارند، بيماري يعني عدم سلامتي، و مرگ يعني عدم حيات، به گفته مولانا:
زهر مار آن مار را باشد حيات گر چه باشد آدمي را مر ممات
بديهي است آنچه به خالق و آفريدگار نياز دارد وجود است نه عدم، بنابراين جهان خلقت به آفريدگاري جز خدا نياز ندارد، و آنچه او مي‎آفريند خير است و شرور از فقدان‎ها و نيستي‎ها انتزاع مي‎شوند، و خود، واقعيت‎هايي در كنار خيرات نيستند.[12]
پاسخ به يك پرسش
اگر شر ماهيت عدمي دارد، چگونه منشأ رنج و ناراحتي انسان مي‎گردد؟ زيرا عدم نمي‎تواند منشأ اثر باشد.
پاسخ اين است كه شر عدم ملكه است نه عدم محض، يعني عدم صفتي است از چيزي كه قابليت و شايستگي داشتن آن را دارد، بدين جهت انسان از نداشتن دانائي يا بينائي رنج مي‎برد، ولي از نداشتن شاخ رنج نمي‎برد.[13]
توحيد در خالقيت و مشكل انتساب قبايح به خدا
اشكالي كه در اين جا مطرح شده است اين است كه بنابر اصل توحيد در خالقيت لازم مي‎آيد كارهاي ناروائي كه از انسان‎ها (يا غير آنان) سر مي‎زند به خدا نسبت داده شود، و اين امر با اصل منزه بودن خداوند از كارهاي ناروا منافات دارد، ‌همين مشكل سبب اعتقاد معتزله به نظريه تفويض بوده است، و از طرف اشاره نيز هيچ گونه راه حل قابل قبولي براي حل اين مشكل ارائه نشده است.
ولي در مكتب اهل بيت ـ عليهم السلام ـ به اين مشكل پاسخ داده شده است، توضيح آن چنين است:
افعال انسان از سه جهت قابل مطالعه‎اند:
1. از اين جهت كه از حوادث و رخدادهاي جهان خلقت مي‎باشند، منتسب به خداوند بوده و هيچ گونه قبح و زشتي هم در آن‎ها راه ندارد، زيرا واقعيت و هستي در مقابل عدم و نيستي از صفت حسن و زيبائي برخوردار است، قرآن كريم مي‎فرمايد:
«الَّذِي أَحْسَنَ كُلَّ شَيْ‏ءٍ خَلَقَهُ؛[14] خدائي كه هر چيزي را نيكو آفريد.»
افعال انسان نيز از نظر واقعيت و هستي مخلوق خداوند مي‎باشند (اين حسن، حسن تكويني است نه اخلاقي).
2. از اين جهت كه ناشي از اختيار و اراده انسان مي‎باشند، و منتسب به اويند متصف به حسن يا قبح اخلاقي مي‎باشند، راستگوئي، حْسن و دروغ گوئي قبيح است،‌عدل پسنديده و ظلم ناپسند است.
اين نوع حسن و قبح، از مطابقت و عدم مطابقت افعال او با احكام عقلي و اوامر و نواهي شرعي انتزاع مي‎شوند، و چون اختيار و ارادة انسان عنصر تعيين كننده در مطابقت و عدم مطابقت مزبور است، حسن و قبح ياد شده نيز منسوب به انسان خواهد بود.
3. گرچه خداوند قدرت و اختيار انجام كار خوب و بد را به انسان عطا كرده است، ولي از طرف ديگر، با اوامر و نواهي، وعده‎ها و وعيدها، بشارتها و انذارها، انسان را به سوي خوبي‎ها برانگيخته و از بدي‎ها برحذر داشته است. از اين روي، سزاوارتر اين است كه كارهاي خوب انسان به خدا، و كارهاي بد او به خود وي نسبت داده شود.
[1] . رعد/ 16.
[2] . زمر/ 62.
[3] . يونس/ 62.
[4] . فاطر/ 3.
[5] . طه/ 50.
[6] . نهج البلاغه، خطبة 185.
[7] . همان، خطبة 91.
[8] . زمر/ 43.
[9] . سجده/ 11.
[10] . نور/ 43.
[11] . روم/ 48.
[12] . حكيم سبزواري در اين باره گفته است:
الشرء أعدام فكم قد ضل من يقول باليزدان، ثم الأهرمن
شرور نيستي‎هايند، پس چقدر گمراه است آن كه قائل به يزدان و اهرمن مي‎باشد
[13] . حكيم سبزواري در اين باره گفته است:
و ان عليك اعناص تأثير العدم مز سلب قرن منك من سلب النعم
اگر فهم تأثير عدم بر تو دشوار است شاخ نداشتن خود را از نداشتن نعمتها تميز بده
[14] . سجده/ 7.
علی ربانی گلپایگانی - عقاید استدلالی
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :