امروز:
يکشنبه 7 خرداد 1396
بازدید :
1957
توحيد در عبادت
دعوت به پرستش خداي يكتا و ترك پرستش خدايان دروغين از مهمترين اهداف همة پيامبران الهي بوده است چنان كه قرآن كريم مي‎فرمايد:
«وَ لَقَدْ بَعَثْنا فِي كُلِّ أُمَّةٍ رَسُولاً أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَ اجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ».[1]
مذاهب اسلامي، در اختصاص عبادت به خداوند اتفاق نظر دارند، ولي برخي از فرقه‎ها (وهابي‎ها) در تفسير عبادت دچار خطا شده‎اند و در نتيجه بسياري از كارهايي را كه مسلمانان به عنوان تعظيم و تكريم پيامبران و صالحان انجام مي‎دهند را عبادت آنها پنداشته و آنان را شرك در عبادت انگاشته‎اند، لذا لازم است با رجوع به قرآن كريم حقيقت عبادت را به دست آوريم.
قرآن كريم در مسأله توحيد در عبادت بر امور زير تكيه نموده است:
1. الوهيت
2. مالكيت
3. خالقيت
4. ربوبيت
يعني تنها آن موجودي شايستة پرستش است كه داراي صفات مزبور باشد، و چون صفات ياد شده جز در خداوند يافت نمي‎شود، بنابراين، پرستش تنها شايستة او است و اينك نمونه‎هايي از آيات در اين باره:
1. در سورة حمد، نخست ربوبيت و مالكيت خدا را يادآور شده آن گاه عبادت را مخصوص او دانسته و چنين مي‎فرمايد:
«الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ مالِكِ يَوْمِ الدِّينِ إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَ إِيَّاكَ نَسْتَعِينُ».
2. در يك دعوت عمومي، انسانها را به پرستش پروردگاري كه آفريدگار همة انسانها است فراخوانده، مي‎فرمايد:
«يا أَيُّهَا النَّاسُ اعْبُدُوا رَبَّكُمُ الَّذِي خَلَقَكُمْ وَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِكُمْ».[2]
3. به رسولان و پيامبران الهي يادآور مي‎شود كه «الوهيت» اختصاص به خداوند دارد، بدين جهت بايد تنها او را پرستش كنند چنان كه مي‎فرمايد:
«وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رَسُولٍ إِلاَّ نُوحِي إِلَيْهِ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلاَّ أَنَا فَاعْبُدُونِ».[3]
4. در جاي ديگر با استناد به اين كه ربوبيت، الوهيت و خالقيت به خداوند اختصاص دارد انسان‎ها به پرستش او فراخوانده مي‎شوند:
«ذلِكُمُ اللَّهُ رَبُّكُمْ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ خالِقُ كُلِّ شَيْ‏ءٍ فَاعْبُدُوهُ».[4]
5. در آيه‎اي ديگر خطاب به پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ مي‎فرمايد:
«وَ لِلَّهِ غَيْبُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ إِلَيْهِ يُرْجَعُ الْأَمْرُ كُلُّهُ فَاعْبُدْهُ».[5]
6. در آيات بسيار، پرستشگران اصنام را بر اين كه معبودهايي را برگزيده‎اند كه مالك هيچ گونه سود و زياني نيستند مورد نكوهش قرار داده است، چنان كه مي‎فرمايد:
«قُلْ أَ تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ ما لا يَمْلِكُ لَكُمْ ضَرًّا وَ لا نَفْعاً».[6]
«وَ يَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ ما لا يَضُرُّهُمْ وَ لا يَنْفَعُهُمْ».[7]
«وَ يَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ ما لا يَمْلِكُ لَهُمْ رِزْقاً».[8]
«إِنَّ الَّذِينَ تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ لا يَمْلِكُونَ لَكُمْ رِزْقاً».[9]
عبادت چيست؟
از مطالعة مجموع آيات ياد شده مي‎توان به حقيقت عبادت پي برد و آن اين كه: عبادت عبارت است از هرگونه تذلل و خضوع قولي يا عملي در برابر موجودي با اعتقاد به اين كه او داراي همه يا برخي از ويژگي‎هاي زير است:
الف: در وجود و كمالات وجودي خود مستقل و خودكفا است.
ب: خالق و پديد آورندة هستي انسان و جهان و يا برخي از موجودات است.
ج: مالك سود و زيان انسان و ساير موجودات است.
د: در سرنوشت انسان و جهان به طور مستقل دخالت داشته و داراي مقام ربوبيت است. بنابراين، حقيقت عبادت از دو ركن تشكيل مي‎شود: 1. عقيده 2. عمل.
عقيده مربوط به يكي از جهات ياد شده است و عمل، هر گونه كاري است كه با تذلل و خضوع همراه باشد، ولي هيچ يك از عقيده و عمل به تنهائي عبادت ناميده نمي‎شوند.
اين مطلب گذشته از اين كه از مطالعة آيات ياد شده، به روشني به دست مي‎آيد، قرائن و شواهد ديگري نيز بر آن دلالت مي‎كند:
1. اگر بگوئيم هر نوع خضوع در برابر ديگران اگر چه با اعتقاد به خالقيت و ربوبيت همراه نباشد عبادت به شمار مي‎رود، بايد بگوئيم خضوع فرزند در برابر والدين و خضوع شاگرد در برابر استاد، و جوان در برابر پير و عامي در برابر عالم و... همگي عبادت و پرستش بوده و در نتيجه انجام اين اعمال شرك در عبادت است، با آن كه همة اين اعمال مورد ترغيب و ستايش شرع و عقل است، از طرفي، شرك قبح ذاتي داشته و تخصيص بردار نيست، چنان كه قرآن شرك را ظلم بزرگ توصيف نموده است، و ظلم قبح ذاتي دارد.
2. سجده در برابر ديگران به عنوان آخرين مرحله خضوع عملي به شمار مي‎رود، ولي فرشتگان مأمور شدند تا در برابر آدم سجده كنند،[10] چنان كه به نص قرآن يعقوب و همسر و فرزندانش در برابر يوسف سجده كردند[11] اگر خضوع بدون اعتقاد به الوهيت، عبادت باشد عمل فرشتگان و يعقوب و فرزندان او مصداق بارز شرك در عبادت مي‎باشد.
3. اصولاً بايد گفت: خضوع ناقص در برابر كامل از سنت‎هاي عمومي حاكم بر آفرينش است، هرگاه موجودي در برابر موجود ديگر احساس ضعف و نقصان نموده و او را قوي‎تر و كامل‎تر از خود بداند، به طور ناخودآگاه در درون خود نسبت به آن موجود احساس خضوع و تذلل مي‎نمايد، آن گاه براي بهره‎مندي از كمال و قوت و يا مصون ماندن از تعرض او، با انجام فعلي مناسب، ‌خضوع و تذلل خود را ابراز مي‎نمايد، تواضع و خضوع جاهل در برابر عالم، و عالم در برابر اعلم مصاديق همين عبادت و خضوع و تذلل فطري است، و بدين جهت، عقل و فطرت آن را كاري شايسته مي‎داند، هر چند فاعل آن از اين كه اين عمل مورد تشويق و رضايت شارع است به كلي غافل باشد.
بنابراين، تا آن جا كه خضوع و تذلل به خاطر كمالي است كه در موجود ديگري وجود دارد، نمي‎توان آن را مذموم و ناروا دانست، بلكه چنين خضوعي عقلاً و شرعاً ‌ممدوح است.
آري خضوع در برابر موجودي ديگر در دو صورت ناروا است:
الف: موجودي كه مورد خضوع واقع مي‎شود فاقد كمالي است كه به خاطر آن در برابر آن خضوع شده است، مانند اين كه كسي در برابر فردي كه فاقد كمال علم است، به گمان اين كه او عالم است، تواضع نمايد، كه در اين صورت قبح متوجه فعل است نه فاعل، زيرا انگيزة فاعل كه او را به انجام اين كار فراخوانده پسنديده است، چنان كه اگر كسي روز عيد فطر با اعتقاد به اين كه روز آخر ماه رمضان است قصد روزه نمايد هر گاه او در مورد اعتقاد خود كوتاهي نكرده و معذور باشد، مورد نكوهش واقع نمي‎شود، هر چند روزه گرفتن در آن روز از نظر شريعت مذموم و حرام است، ولي اين نوع خضوع نابجا شرك در عبادت ناميده نمي‎شود.
ب: آن موجود، كمال وجودي مورد نظر را دارا است ولي نه به صورت مستقل و بالذات، چنان كه همة‌موجودات عالم ممكن، ‌اين گونه‎اند. اكنون،‌ اگر كسي آن كمال وجودي را از خود او دانسته و او را مستقل در آن بداند، هر چند مي‎داند كه او آفريدة خدا است و در بسياري از كمالات وجودي خود نيز نيازمند او است، ليكن باور او بر اين است كه برخي از صفات و آثار وجودي به خود او تفويض شده و او در آن قسمت مستقل عمل مي‎كند، در اين صورت، او را با اين اعتقاد و باور عبادت نموده و در برابرش ابراز خضوع و تذلل مي‎كند، اين نوع خضوع و عبادت نه تنها نابجا و مذموم است، ‌بلكه شرك نيز مي‎باشد.
در هر حال، تحليل علمي مزبور نيز همان مطلبي را نتيجه مي‎دهد كه از مطالعة آيات قرآن به دست آمد و آن اين كه حقيقت عبادت دو امر تشكيل يافته است:
يكي عقيده و نيت. و ديگر خضوع و تذلل عملي (قولي يا فعلي).
وهابيان و شرك در عبادت
از مطالب ياد شده روشن شد كه دائرة شرك در عبادت (مقصود شرك آشكار است نه ساير مراتب شرك) بسيار محدود است و قوام آن به دو چيز است:
يكي از مقولة عمل است، و ديگري از مقولة اعتقاد، يعني انجام خضوع و تذلل در برابر غير خداوند به هر كيفيت كه باشد با اعتقاد به الوهيت يا ربوبيت او.
ولي وهابيان دائرة شرك در عبادت را بسيار وسيع گرفته‎اند، از نظر آنان هر نوع خضوع و تذلل در برابر غير خدا شرك در عبادت به شمار مي‎آيد.
آنان، بر اين مطلب به دو دسته از آيات قرآن استدلال مي‎كنند: يك دسته آياتي كه ناظر به شرك در عبادت از سوي مشركان عصر رسالت است، در اين آيات كارهايي چون دعا، شفاعت خواهي، و عبادت بت‎ها به قصد تقرب به خداوند به عنوان نمونه‎هايي از شرك عبادي آنان به شمار آمده است.
دستة ديگر آياتي است كه بيانگر اين مطلب است كه مشركان عصر رسالت نسبت به توحيد در خالقيت و ربوبيت اعتراف داشتند، بنابراين، از اين نظر موحد بودند نه مشرك.
نتيجة اين دو دسته آيات اين است كه شرك در عبادت ربطي به اعتقاد به ربوبيت و مالكيت معبود ندارد، بلكه انجام كارهايي است كه خود عبادت به شمار مي‎روند، و چون عبادت مختص خداوند است، انجام آن اعمال براي غير خدا شرك در عبادت است، اين، مهمترين دليل وهابيان بر مشرك دانستن همة مسلمانان و موحد دانستن خود در مسألة عبادت است.
ولي،‌با توجه به آنچه در بحث مربوط به توحيد در ربوبيت بيان نموديم، نادرستي اين استدلال روشن است، زيرا مشركان عصر رسالت بت‎ها و يا ساير آلهه را عبادت مي‎كردند و غرض از عبادت خود را تقرب به خدا و شفاعت نمودن آلهه در پيشگاه خدا بيان مي‎كردند، چنان كه قرآن مي‎فرمايد:
«وَ يَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ ما لا يَضُرُّهُمْ وَ لا يَنْفَعُهُمْ وَ يَقُولُونَ هؤُلاءِ شُفَعاؤُنا عِنْدَ اللَّهِ».[12]
[1] . نحل/ 36.
[2] . بقره/ 21.
[3] . انبياء/ 102.
[4] . انعام/ 102.
[5] . هود/ 123.
[6] . مائده/ 76.
[7] . يونس/ 18.
[8] . نحل/ 73.
[9] . عنكبوت/ 17.
[10] . «وَ إِذْ قُلْنا لِلْمَلائِكَةِ اسْجُدُوا لِ‏آدَمَ فَسَجَدُوا إِلاَّ إِبْلِيسَ أَبى»، بقره/ 34.
[11] . «وَ رَفَعَ أَبَوَيْهِ عَلَى الْعَرْشِ وَ خَرُّوا لَهُ سُجَّداً»، يوسف/100.
[12] . يونس/ 18.
@#@
و نيز مي‎فرمايد:
«وَ الَّذِينَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ أَوْلِياءَ ما نَعْبُدُهُمْ إِلاَّ لِيُقَرِّبُونا إِلَى اللَّهِ زُلْفى».[1]
گمان آنان بر اين بود كه چون ذات الهي قابل درك نيست و نمي‎توان بر حقيقت ذات او احاطه پيدا كرد، بنابراين، عبادت او به طور مستقيم و بدون واسطه ممكن نيست، بدين جهت، موجوداتي چون فرشتگان و صالحان و موجودات ديگري را كه براي آنها نوعي تأثير در سرنوشت انسان و جهان قائل بودند، پرستش و عبادت مي‎كردند،‌ تا بدين وسيله هم از شفاعت معبودان خود بهره‎مند شوند، و در نتيجه در زندگي كامياب گردند، و هم در پيشگاه رب الارباب تقرب جويند، و بتهاي تراشيده شده از چوب يا سنگ در حقيقت تماثيلي براي آن آلهه و معبودان بودند. گرچه بتدريج در افكار عمومي آلهه و ارباب، فراموش شده و بتها رنگ معبودان و آلهة واقعي به خود گرفتند.
در هر حال، آنان بتها و معبودان خود را عبادت مي‎كردند، و همان گونه كه در بحث گذشته بيان گرديد در حقيقت عبادت، اعتقاد به ربوبيت و مالكيت معبود نهفته است، در حالي كه هيچ يك از مسلمانان مراسمي را كه به خاطر اولياء الهي انجام مي‎دهند به قصد عبادت آنها انجام نمي‎دهند، آنان فقط خدا را شايسته عبادت دانسته و فقط او را پرستش مي‎كنند و مراسم مزبور را به انگيزة احترام و بزرگداشت مقام اولياء الهي كه مورد عنايت خاص خداوند مي‎باشند انجام مي‎دهند، و در حقيقت اين خود نوعي از عبادت خداوند است، چنان كه برخي از علماي وهابي عبادت را به انجام هر عملي (قولي يا فعلي) كه مورد رضاي خدا است و قرآن و پيامبر به آن امر نموده‎اند تفسير نموده است.[2]
شكي نيست كه تعظيم و تكريم پيامبران و اولياء الهي به وسيله هر كاري كه مباح است و منع شرعي ندارد، مورد رضاي خدا و از مصاديق تعظيم شعائر الهي است كه قرآن آن را نشانة پاكي دلها دانسته و فرموده است:
«وَ مَنْ يُعَظِّمْ شَعائِرَ اللَّهِ فَإِنَّها مِنْ تَقْوَى الْقُلُوبِ».[3]
بنابراين، مقايسه اعمال مسلمانان در مورد اعمالي كه به خاطر بزرگداشت مقام اولياء الهي انجام مي‎دهند و قصد آنان عبادت خدا است، و نه عبادت اولياء الهي، با اعمال مشركان در مورد بتها و معبودان خود كه به قصد عبادت آنها به جا مي‎آورند كاملاً نادرست و بي‎پايه است. اگر بناست تبرك جستن مسلمانان به قبور اولياء الهي را به چيزي مقايسه كنيم، بايد آن را با مراسم مربوط به زيارت خانه خدا و استلام حجر الأسود بسنجيم، كه هدف از آن چيزي جز عبادت خدا و تعظيم شعائر الهي نيست.
از اين جا، مي‎توان به پاسخ همة شبهاتي كه وهابيان در مورد توحيد در عبادت بر فرق اسلامي وارد كرده‎اند واقف گرديد. آنان اعمالي چون توسل و استغاثه به اولياء الهي، طلب شفاعت از آنان، سوگند دادن خداوند به حق آنان، تبرك به آثار آنان، نذر براي اهل قبور و... را از مصاديق شرك در عبادت مي‎دانند، و دليل آنان نيز چيزي جز مقايسه اين اعمال با اعمال مشركان عصر رسالت كه از نظر ظاهر با يكديگر شباهت دارند،‌نيست. اين، همان نقطه خطاي آنان است، زيرا هرگز مشابهت ظاهر دو عمل، دليل بر وحدت حكم شرعي آن دو نيست، وگرنه بايد مبارزه و جنگ در راه خدا و طاغوت نيز يك حكم داشته باشند، زيرا از نظر ظاهر يكسانند، و تفاوت آن جز در اعتقاد و هدف نيست، چنان كه قرآن مي‎فرمايد:
«الَّذِينَ آمَنُوا يُقاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَ الَّذِينَ كَفَرُوا يُقاتِلُونَ فِي سَبِيلِ الطَّاغُوتِ».[4]
اعمالي كه مشركان نسبت به معبودان خود انجام مي‎دادند با اعتقاد به ربوبيت و مالكيت آن‎ها همراه بود و به انگيزة عبادت آن‎ها انجام مي‎گرفت، ولي كارهايي كه مسلمانان نسبت به اولياء الهي و قبور آنان انجام مي‎دهند، با هيچ گونه اعتقاد به مالكيت و ربوبيت آنان همراه نبوده و غرض، عبادت خداوند از طريق تكريم و تعظيم آنان، به عنوان تعظيم شعائر الهي است، كه مورد عنايت و رضايت خداوند مي‎باشد.
[1] . زمر/ 31.
[2] . العبادة اسم جامع لكل ما يحبه الله و يرضاء من اقوال العباد و افعالهم مما أمرهم به في كتابه علي لسان رسوله (الجامع الفريد، ص 290) به نقل از كتاب «الكلمات النافعة» تأليف عبدالله بن محمد بن عبدالوهاب.
[3] . حج/ 32.
[4] . نساء/ 76.
علی ربانی گلپایگانی - عقاید استدلالی
مطالب مرتبط :
نام و نام خانوادگی :
پست الکترونیک :
متن نظر :