امروز:
دوشنبه 7 فروردين 1396
بازدید :
1346
مفاهیم و اصطلاحات احكام

یكى از مقدماتى كه در علم احكام باید مورد توجه قرار گیرد «مفاهیم و اصطلاحات احكام‏» است. بدین جهت‏برخى مفاهیم و اصطلاحات مهم و مورد ابتلاى احكام را بر طبق حروف الفبا آورده‏ایم تا ما را در فهم و فراگیرى و آموزش آن یارى دهد.
آ ، ا
آلات لهو: ابزار و وسایل عیاشى و خوشگذرانیهاى نامشروع، مانند آلات قمار.
ابن السبیل: مسافرى كه در سفر خود درمانده و بدون زاد و توشه و مال باشد.
اتقى: با تقواتر، پرهیزگارتر.
اجزا و شرایط: هر امرى كه فقدانش به اصل یك چیز لطمه وارد كند «جزء» آن محسوب مى‏گردد و هر امرى كه فقدان آن، صفت‏یا حالت مطلوب چیزى را تغییر دهد «شرط‏» آن محسوب مى‏شود; مانند، فقدان ركوع و سجود كه به اصل نماز لطمه مى‏زند پس، از اجزاى نماز هستند، ولى فقدان طهارت وحضور قلب دو وصف «صحت‏» و «كمال‏» نماز را از بین مى‏برد; یعنى، نماز هست ولى صحیح یا كامل نیست، بنابراین از شرایط نماز محسوب مى‏شوند.
اجیر: كسى كه طبق قرار مشخص، در برابر كارى كه انجام مى‏دهد، اجرت دریافت مى‏كند.
احتلام: خواب دیدن، به مرحله بلوغ رسیدن، خارج شدن منى از انسان بویژه درخواب.
احتیاط: روشى كه رعایت آن در احكام شرعى موجب اطمینان انسان براى رسیدن به واقع است.
احتیاط لازم: احتیاط واجب.
احتیاط مستحب: احتیاطى غیر از فتواى فقیه است و بدین جهت رعایت آن الزامى نیست، ولى داراى ثواب است.
احتیاط واجب: امرى مطابق با احتیاط است كه فقیه همراه آن فتوا نداده است; در چنین مسائلى مقلد اگر خواست مى‏تواند به جاى عمل به نظریه مرجع تقلید خود به نظریه مجتهد دیگر كه بعد از مرجع تقلیدش، اعلم از دیگران است عمل كند و چنانچه در آن مساله، مرجع دوم نیز قائل به احتیاط واجب باشد، مقلد مى‏تواند به نظریه مرجع سومى كه بعد از مرجع دوم اعلم از دیگران است، مراجعه نماید....
احتیاط را ترك نكند: این اصطلاح در هر موردى كه فتوایى از فقیه نسبت‏به‏آن‏مورد ذكر نشده باشد به معناى احتیاط واجب است والا اگر در همان‏مورد و در كنار آن، فتوایى از فقیه ذكر شده باشد به معناى تاكید برحسن احتیاط است و رعایت آن احتیاط الزامى نیست، ولى داراى ثواب زیاد است.
احكام خمسه: وجوب، حرمت، استحباب، كراهت و اباحه.
احوط: مطابق با احتیاط، نزدیكتر به احتیاط، انجام آن داراى ثواب است.
اختلاط با اجانب: رفت و آمد و نشست و برخاست صمیمانه با بیگانگان و نامحرمان.
اخفات: آهسته خواندن.
ارباب خمس: صاحبان خمس، كسانى كه مى‏توانند از خمس استفاده كنند.
ارباح مكاسب: منافع كسب، هر نوع در آمدى كه از طریق حرفه، كار و شرایط مخصوص انسان به دست آید.
ارتفاع قیمت‏سوقى: بالا رفتن قیمت جنس در بازار.
ارتقاى قیمت‏سوقى: ترقى قیمت جنس در بازار.
ارتماس: فرو شدن در آب، به یكباره در آب فرو رفتن.
استرباح: ربح جستن و فایده بردن.
استفتا: مطالبه فتوا، سؤال از نظریه مجتهد درباره حكم مسائل شرعى.
استمنا: انجام دادن عملى با خود كه موجب خروج منى مى‏شود، بیرون كردن منى از خود بدون آمیزش.
استیلا بر بلاد مسلمین: سلطه جویى بر كشورهاى اسلامى.
اشكال دارد: چنین عملى موجب اسقاط تكلیف نیست و آن عمل را نباید انجام داد، ولى در این مورد، مقلد مى‏تواند به فتواى مجتهد دیگرى كه بعد از مرجع تقلیدش اعلم از دیگران است عمل نماید.
اظهر: ظاهرتر، مساعدتر و هماهنگتر با دلایل مربوط، روشنتر از نظر تطبیق با ادله فتوا.
اعراض از وطن: تصمیم انسان بر اینكه براى همیشه وطنش را ترك كند.
اعلم: عالمتر
افضا: باز شدن، یكى شدن مجراى «بول و حیض‏» یا مجراى «حیض و غایط‏» و یا «هر سه‏».
افطار: شكستن روزه.
اقامه معروف: به پاداشتن هر دستور و سنتى كه از نظر شرعى به رسمیت‏شناخته شده است.
اقرب این است: فتوا این است مگر این كه در ضمن كلام قرینه‏اى یافت‏شودكه‏حاكى از عدم فتوا باشد و در این صورت، مقلد باید بدان عمل نماید.
اقوا این است: نظر قوى بر این است، فتوا این است و در این صورت، مقلد باید بدان عمل كند.
اكتفا به رفع ضرورت كند: به همان مقدار كه مجبور است، اكتفا كند و بیشتر از آن را انجام ندهد.
اماله: تنقیه كردن، داخل كردن دارو و مایعات به وسیله ابزار مخصوص در روده‏ها از طریق پشت.
امر به معروف: وادار كردن به عملى كه نزد شارع مقدس خوب و پسندیده است.
امساك: باز داشتن، خوددارى كردن از خوردن غذا.
اموال محترمه: اموالى كه براساس ضوابط اسلامى داراى احترام است، مانند اموال بچه صغیر.
اناث و ذكور: دختران و پسران، زنان و مردان.
اولى: سزاوارتر، بهتر و انجام آن داراى ثواب است.
ایقاع: هر نوع قراردادى كه با تصمیم یك طرف انجام پذیرد و نیاز به قبول دیگرى نداشته باشد.
اهل كتاب: غیر مسلمانانى كه خود را پیرو یكى از پیامبران صاحب كتاب مى‏دانند، مانند یهودیان و مسیحیان.
ب، ت، ث
 بدعت: چیزهاى نوظهور، نوآورى، اعمال سلیقه شخصى و نوآورى در احكام الهى، وارد كردن چیزى كه در دین نبوده و یا خارج كردن چیزى كه در دین بوده است.
براءت: پاك شدن، رها شدن، كناره‏گیرى، بیزارى رفع تكلیف شرعى در موارد شك با رعایت ضوابط آن.
بعید است: فتوا بر طبق آن نیست.
بعید نیست: فتوا این است مگر این كه قرینه‏اى بر خلاف آن در كلام باشد.
بیع مثل به مثل: مبادله دو شى‏ء همجنس، مانند گندم با گندم.
تاكد حسن احتیاط: ترغیب شدید به احتیاط، تاكید بر حسن احتیاط، انجام آن داراى ثواب زیاد است.
تجافى: دورى، نیم خیز نشستن، نیم خیز نشستن ماموم در حال تشهد خواندن امام جماعت، در هنگامى كه ماموم به ركعت اول نماز جماعت نرسیده است.
تحت الحنك: زیر چانه، قسمتى از عمامه كه زیر گلو آویخته مى‏شود.
تخلص از نزول ربا: نجات دادن خود از آلودگى به ربا.
تخلى: خالى شدن، به بیت‏الخلا رفتن، بول یا غایط كردن، قضاى حاجت.
تخمیس: پنج قسمت كردن، خمس مال را خارج كردن، خمس مال راپرداختن.
تروى: تامل، تفكر، فكر كردن در موارد مشكوك ركعات یا افعال نماز براى كشف حقیقت.
تذكیه: ذبح كردن، حیوانى را با رعایت موازین شرعى كشتن.
تستر: خود را پوشانیدن.
تسمیه: نام دادن، نامگذارى، جارى كردن نام خدا بر زبان.
تشریح: كالبد شكافى، جدا كردن اجزاى بدن مردگان جهت آگاهیهاى پزشكى و مانند آن.
تطهیر: پاك كردن، اشیاى نجس را پاكیزه ساختن.
تعقیب: دنبال كردن، پس از نماز خود را با ذكر و دعا و قرآن مشغول نمودن.
تقاص: قصاص كردن، مال بدهكار را بابت طلب خود حساب كردن.
تقلید: پیروى از نظریات مجتهد.
تلقیح: مایه كوبى، نطفه مرد را با وسیله‏اى نظیر سرنگ به رحم زن وارد كردن.
تمكن: توانایى.
تملك به ضمان: مالك شدن با ضمانت; نظیر، پولى كه انسان از دیگرى قرض مى‏كند مالك آن مى‏شود، ولى این مالكیت همراه با ضمانت پرداخت آن است.
تنزیل سفته: مبادله كردن سفته با مبلغى كمتر از اعتبار آن.
ثلثان: دو سوم، تبخیر شدن و كم شدن دو سوم از آب انگور جوشیده و باقى ماندن یك سوم آن كه مقدمه حلال شدن آن است.
ثمن: قیمت و بهاى كالا.
ج، ح، خ
 جاعل: كسى كه قراردادى را منعقد مى‏كند (جعاله).
جاهل قاصر: جاهلى كه در جهلش مقصر نیست، یعنى در شرایطى است كه امكان دسترسى به حكم خدا براى او وجود ندارد و یا اصلا خود را جاهل‏نمى‏داند.
جاهل مقصر: جاهلى كه در جهلش مقصر است، یعنى امكان آموختن مسائل و احكام الهى را داشته ولى كوتاهى نموده است.
جبیره: دارویى كه روى زخم مى‏گذارند و یا پارچه دیگرى كه با آن، زخم یا شكستگى را مى‏بندند.
جرح، جروح: جراحت، زخم.
جنب: كسى كه منى از او خارج شده یا با دیگرى همبستر شده و غسل بر او واجب گشته است.
جعاله: قرارى است كه طى آن انسان اعلام مى‏كند كه هر كس براى او كار مشخصى را انجام دهد، اجرت معینى را به او بپردازد، مانند اینكه مى‏گوید هر كس گمشده مرا پیدا كند، هزارتومان به او خواهم داد. به كسى كه‏این قرار را مى‏گذارد «جاعل‏» و به كسى كه به آن عمل مى‏كند «عامل‏» مى‏گویند.
جماع: آمیزش جنسى زن و مرد.
جلال: حیوانى كه به خوردن نجاست انسان عادت كرده است.
جهر: با صداى بلند چیزى را خواندن.
حاكم شرع: مجتهدى كه براساس موازین شرعى حكمش نافذ است.
حج نیابتى: زیارت خانه خدا و انجام مناسك آن به نیابت از دیگرى.
حدث اصغر: هر امرى كه موجب وضو براى نماز شود، مانند بول و غایط و خواب.
حدث اكبر: هر امرى كه موجب غسل براى نماز شود، مانند احتلام و جماع و مس میت.
حد ترخص: حدى از مسافت كه در آن صداى اذان و دیوار محل اقامت تشخیص داده نشود.
حرج: مشقت، سختى.
حضر: جایى كه انسان در آنجا حضور دارد (وطن).
حین عروض شك: زمان پدیدآمدن شك.
خالى از قوت نیست: فتوا این است و باید بدان عمل كرد مگر این كه در ضمن كلام قرینه‏اى بر غیر این معنا باشد.
خالى از وجه نیست: فتوا این است و باید بدان عمل كرد مگر این كه در ضمن كلام قرینه‏اى بر غیر این معنا باشد.
خیار: اختیار داشتن، قدرت قانونى و شرعى كه یكى از طرفین عقد پیدا مى‏كنند كه به موجب آن مى‏توانند عقد را به هم بزنند.
د، ذ، ر، ز
 دبر: عقب، پشت، نشیمنگاه، مقعد.
دیه: مالى كه به جبران خون مسلمان یا نقص بدنى او پرداخت مى‏شود.
ذبح شرعى: كشتن حیوانات با رعایت ضوابط شرعى.
ذمه: كفالت، ضمانت، عهده، به ذمه گرفتن (به عهده گرفتن).
ذمى: كافران اهل كتاب مانند، یهود و نصارا كه در سرزمین مسلمین زندگى مى‏كنند و در مقابل تعهدشان نسبت‏به رعایت قوانین اجتماعى اسلام از امنیت و حمایت‏حكومت اسلامى برخوردارند.
رباى قرضى: اضافه‏اى كه پرداختن آن در ضمن قرض شرط شود.
ربح سنه: در آمد انسان در طول سال.
رضاعى: شیرى،خویشاوندى و نسبتى كه بر اثر شیردادن به وجود مى‏آید.
رفع ضرورت: بر طرف شدن حالت اضطرار و ناچارى.
رهن: گرو گذاشتن مقدارى از دارایى خود نزد طلبكار به این منظور كه اگر طلب خود را در موعد مقرر دریافت نكرد، بتواند از مال مزبور، آن را جبران كند.
ریبه: تردید، شبهه، بدگمانى، نگاه به ریبه، یعنى نگاه از روى شهوت.
زاید بر مؤونه: اضافه بر مخارج، بیشتر از هزینه مربوط.
س، ش، ص، ض، ط، ظ
 سال خمسى: یك سال تمام كه با نخستین رسیدگى انسان به حساب اموالش براى تخمیس آن شروع مى‏شود و باید هر سال همان تاریخ را مبدا رسیدگى مجدد براى خمس قرار دهد.
سجده سهو: سجده‏اى كه نمازگزار در برابر اشتباهاتى كه «سهوا» و غیر عمدى از او سرزده، به جا مى‏آورد.
سجده شكر: پیشانى بر زمین نهادن به منظور سپاسگزارى از نعمتهاى الهى.
سجده واجب قرآن: در قرآن پانزده آیه وجود دارد كه انسان پس از خواندن یاشنیدن آنها بى‏درنگ دربرابر عظمت الهى به خاك مى‏افتد و سجده مى‏كند. در چهار مورد آنها، سجده واجب و در یازده مورد دیگر سجده‏كردن مستحب (مندوب) است و در حاشیه صفحات قرآن مشخص شده است.
سقط شده: افتاده، جنینى كه بطور نارس یا مرده از رحم خارج شده است.
سؤر: نیم‏خورده آب یا غذا، باقى مانده طعام.
شاخص: چوب یا چیز دیگرى كه براى معین كردن ظهر به زمین فرو مى‏برند.
شارع: بنیانگذار شریعت اسلام.
شرایط ذمه: شرایطى كه اگر اهل كتاب در بلاد مسلمین به آنها عمل كنند، جان و مالشان در پناه حكومت اسلامى محفوظ خواهد بود.
صاع: پیمانه‏اى كه در حدود سه كیلو گرم گنجایش داشته باشد.
صیغه: كلماتى كه وسیله تحقق عقد و ایقاع است، مانند كلماتى كه در هنگام عقد ازدواج بر زبان جارى مى‏كنند و گاهى نیز به جاى ازدواج موقت‏به كار مى‏رود.
ضرورى دین: آنچه بدون تردید جزء دین است، هر حكمى كه مسلمانان، آن را جزء دین مى‏دانند، مانند وجوب نماز و روزه.
ضعف مفرط: ضعف شدید.
طهارت: پاك شدن، حالتى معنوى كه در نتیجه وضو، غسل یا تیمم،براى انسان حاصل مى‏شود.
ظاهر این است: فتوا این است و باید بدان عمل كرد مگر این كه در كلام قرینه‏اى براى مقصود دیگر باشد.
ع، غ، ف، ق
 عاریه: دادن مال خود به دیگرى براى استفاده موقت و بلا عوض از آن.
عرق جنب از حرام: عرقى كه پس از آمیزش نامشروع مانند آمیزش در ایام حیض زن یا استمنا از بدن انسان خارج مى‏شود.
عزل: كنار گذاشتن، انزال و ریختن منى در خارج از رحم براى جلوگیرى از انعقاد نطفه; بركنار كردن وكیل یا مامور خود از كار و یا نظایر آن، مانند بركنارى وصى یا متولى خائن توسط حاكم شرع.
عسر: سختى، تنگدستى.
عقود: جمع عقد گره، پیمان، قراردادهایى كه در آن، دو طرف وجود دارد، مانند خرید و فروش، ازدواج.
عنین: مردى كه از انجام عمل زناشویى ناتوان است.
عورت: آلت تناسلى، آنچه انسان از ظاهر كردنش حیا مى‏كند، كنایه از عضو جنسى زن و مرد.
غساله: آبى كه معمولا پس از شستشوى چیزى خود به خود یا با فشار از آن خارج مى‏شود.
غش: تزویر، تقلب، خیانت، مخلوط كردن پنهانى جنس كم بها با گرانبها به منظور فریب مردم.
فتوا: نظریه و راى قطعى مجتهد و مرجع تقلید در مسائل شرعیه كه مقلدین وى باید بدان عمل نمایند.
فجر: سپیده صبح.
فجر اول (كاذب) و فجر دوم (صادق): نزدیك اذان صبح، از طرف مشرق سفیده‏اى رو به بالا حركت مى‏كند كه آن را فجر اول (كاذب) مى‏گویند، و هنگامى كه آن سفیده گسترش یافت، فجر دوم (صادق) و اول وقت نمازصبح است.
فرادا : نماز انفرادى نه جماعت.
فرج: شكاف، سوراخ، عورت زن.
فرض: امر الزامى، واجب.
فطریه: زكات فطره.
فقاع: آبجو.
قبل: جلو، پیش، كنایه از عضو جنسى جلو انسان.
قتل نفس محترمه: كشتن انسانى كه خونش از نظر شرعى محترم است و نباید او را كشت.
قروح: جمع قرح، دملها.
قصد اقامه: تصمیم مسافر به ماندن ده روز یا بیشتر در محل واحد.
قصد قربت: تصمیم براى نزدیك شدن به مقام رضا و قرب الهى به وسیله انجام تكالیف شرعى.
قوى: محكم، كنایه از فتواست و باید بدان عمل كرد.
قى: استفراغ كردن، بیرون ریختن محتویات معده از راه دهان.
قیم: سرپرست، كسى كه براساس وصیت‏یا حكم حاكم شرع مسؤول امور یتیم و غیره مى‏شود.
ك، ل، م
 كافر: كسى كه منكر خداست‏یا براى خدا شریك قرار مى‏دهد یا نبوت پیغمبر اسلام(ص) را قبول ندارد یا در این امور شك دارد و یا منكر ضرورى دین است و بداند آن چیز، ضرورى دین است و انكار آن به انكار خدا یا توحید و یا نبوت برگردد.
كافر حربى: كافرى كه با مسلمین در حال جنگ است.
كافر ذمى: اهل كتابى كه در بلاد اسلامى با شرایط مخصوص اهل ذمه در پناه حكومت اسلامى قرار گرفته است.
كثیر الشك: كسى كه زیاد شك مى‏كند.
كفاره: عملى كه انسان براى جبران گناهش باید انجام دهد.
لازم: واجب.
لازم الوفاست: باید به آن عمل كرد.
لزوجت محل: چسبندگى یا لغزندگى همراه با چسبندگى كه در محلى وجود دارد.
مؤونه: مخارج یا هزینه.
متنجس: هر چیزى كه ذاتا پاك است، ولى بر اثر برخورد مستقیم یا غیر مستقیم با چیز نجس آلوده شده است.
مثمن: قیمت گذارى شده، كالایى كه در معرض فروش قرار گرفته‏است.
مجتهد جامع الشرایط: مجتهدى كه شرایط مرجعیت تقلید را داراست و دیگران مى‏توانند از او تقلید كنند.
مجزى است: كافى است، ساقط كننده تكلیف است، انجام آن موجب رفع تكلیف از انسان است.
محتضر: كسى كه در حال جان دادن و نزدیك به مرگ است.
محتلم: خواب بیننده، كسى كه در خواب، منى از او خارج شده است.
محارم: بستگان نزدیك انسان كه ازدواج با آنان براى همیشه حرام است.
محرم: كسى كه در حال احرام حج و یا عمره است.
محل اشكال است: اشكال دارد، صحت و درستى آن مشكل است. (مقلد مى‏تواند در این مساله به مرجع دیگرى كه بعد از مرجع تقلید خودش اعلم از دیگران است، مراجعه كند).
محل تامل است: باید احتیاط كند (مقلد مى‏تواند در این مساله به مرجع دیگرى كه بعد از مرجع تقلید خودش اعلم از دیگران است، مراجعه كند).
مخمس: مالى كه خمس آن داده شده است.
مد: پیمانه‏اى كه تقریبا ده سیر ظرفیت دارد.
مذى: رطوبتى كه پس از ملاعبه مرد با زن از او (مرد) خارج مى‏شود.
مرتد: مسلمانى كه منكر خدا یا پیغمبر شود، یا حكم ضرورى دین را كه مسلمانان جزء دین اسلام مى‏دانند، مانند نماز و روزه انكار كند، در صورتى كه منكر شدن آن حكم به انكار خدا یا پیغمبر برگردد.
مرتد فطرى: كسى كه از پدر مسلمان یا مادر مسلمان و یا از پدر و مادر مسلمان (هردو) متولد شده و خودش نیز مسلمان بوده و سپس كافر شده است.
مرتد ملى: كسى كه از پدر و مادر غیر مسلمان متولد شده، ولى خودش پس از اظهار كفر مسلمان شده و مجددا كافر گشته است.
مس: لمس كردن، رساندن جایى از بدن به چیزى، تماس بدنى.
مس میت: لمس نمودن بدن انسان مرده.
مقاربت: نزدیكى، آمیزش جنسى.
مكلف: هر انسانى كه بالغ و عاقل است.
ملاعبه: بازى كردن با هم، معاشقه كردن، شوخى كردن مرد با زن.
ممیز: بچه‏اى كه خوب و بد را تشخیص مى‏دهد.
موالات: پشت‏سرهم، پى‏در پى انجام دادن.
موجر: اجاره دهنده.
مورد اشكال است: صحیح نیست و در این مورد، مقلد مى‏تواند به مرجع دیگرى كه بعد از مرجع تقلیدش اعلم از دیگران است مراجعه كند.
موكل: وكیل كننده.
ن، و، ه، ى
 نافله: نماز مستحبى و جمع آن نوافل است.
نبش قبر: شكافتن قبر.
نصاب: حد مشخص، حد یا مقدار تعیین شده.
نظر با ریبه: نگاه كردن به گونه‏اى كه دیگران را بدگمان كند، نگاهى كه فتنه‏انگیز و از روى شهوت است.
نكاح: ازدواج، پیوند زناشویى.
نهى از منكر: بازداشتن دیگران از هر عملى كه در نزد شارع مقدس ناپسند است.
ودى: رطوبتى كه گاهى پس از خروج بول مشاهده مى‏شود.
ودیعه: امانت.
وذى: رطوبتى كه گاهى پس از خروج منى مشاهده مى‏شود.
وصل به سكون: حركت آخر كلمه‏اى را انداختن و بدون توقف، آن را به كلمه بعد چسباندن.
وصى: كسى كه مسؤول انجام وصیتى شده است.
وطن: جایى كه انسان براى اقامت و زندگى خود اختیار كرده است.
وطى: لگدمال كردن، كنایه از عمل جنسى است.
وقف به حركت: در عین اداى حركت آخرین حرف یك كلمه، بین آن و كلمه بعد فاصله انداختن.
وكالت: واگذار كردن انسان كارى را به دیگرى براى انجام آن كه شرعا خود نیز مى‏تواند در آن دخالت كند.
ولى: كسى كه به دستور شارع مقدس، سرپرست دیگرى است، مانند پدرو حاكم شرع.
هبه: بخشش.
یائسه: زنى كه سنش به حدى رسیده كه از عادت ماهیانه افتاده است.

برگرفته از كتاب رساله نمونه آقاى موگهى.
مطالب مرتبط :
نام و نام خانوادگی :
پست الکترونیک :
متن نظر :