امروز:
جمعه 31 شهريور 1396
بازدید :
1080
دين‎باوران روشنفكر و روشنفكران دين‎نما
اصول مسلم ديني، حقيقت مطلق و تغييرناپذير است
همزمان با ظهور انقلاب صنعتي در غرب و اوج‎گيري پيشرفت‎هاي روزافزون تحت پرچم استعمار، ضرورت تسلط بر بخش‎هاي مختلف جهان از جمله جهان اسلام احساس گرديد. از يك طرف صنعت استعمارگران غربي براي تداوم حيات خود به منابع مادي جهان اسلام نياز فراوان داشت و از طرف ديگر غارت منابع كشورهاي اسلامي بدون ايجاد تغيير و تحول در انديشه‎ها. افكار و ذهنيت دين باوران جوامع مسلمان و راه اندازي استعمار فرهنگي در اين كشورها ميسر نبود. آنان با اين ابزار در صدد تضعيف مقاومت‎هاي دروني در اين جوامع برآمدند در مقابل سلطه استعمار واكنش‎ها و مخالفت‎هاي همه جانبه را در جهان اسلام در پي داشت كه نوعاً در قالب جريانات فكري و سياسي گروهي موسوم به «روشنفكر» هدايت مي‎شد اين واكنش‎ها در يك تقسيم‎بندي كلي به دو دسته ديني و غير ديني تقسيم‎بندي گرديد:
جريانات غير ديني در قالب ملي گرايي يا ناسيوناليسم و جريانات ديني در قالب اسلام گرايي هدايت مي‎شوند در اين ميان رشنفكران ديني در صدد برآمدند تا ضمن بهره‎گيري از آموزه‎هاي ديني، مدرنيسم را به جوامع اسلامي منتقل ساخته و از اين طريق با رفع عقب ماندگي جوامع مسلمان به مقابله با سلطة‌استعمار برخيزند. اين گروه گرچه طيف گسترده‎اي را با انديشه‎ها، اعتقادات و رويكردهاي متفاوت نسبت به شريعت و تعامل آن با پديدة مدرنيسم در خود جاي مي‎داد اما به دليل پيوندشان با شريعت و بهره‎گيري از آموزه‎هاي ديني در تداوم مبارزات سياسي همگي در اصطلاح «روشنفكران ديني» ناميده مي‎شوند تا از گروه ديگر كه هيچ اعتقادي به شريعت و آموزه‎هاي ديني در فعاليت‎هاي سياسي و مبارزاتي نداشتند، متمايز گردند.
در كشور ايران مبارزات سياسي در قالب جريانات ديني از ابتدا با انشقاقاتي دروني و بعضاً بسيار عميق همراه بود كه چنانچه بخواهيم دو دسته كلي از آن را نام ببريم مي توانيم به يك دسته روشنفكر ديني به مفهوم عام و دستة ديگر روحانيت روشنفكر به مفهوم خاص اشاره كنيم. در اين جا مراد از روشنفكران ديني طيف گسترده‎اي در درون اين جريانات ديني است كه در برنامه‎ها، اهداف و اصول كلي خود اختلافات عميقي با روحانيت روشنفكر باشد مفهوم خاص كه به اعتقاد ما روشنفكران ديني اصيل بوده‎اند، داشتند. كلي گويي روشنفكران ديني كه شايد بهتر باشد از آنان به «روشنفكران دين‎نما» تعبير كنيم، همچنين شفاف نبودن مواضع آنان در خصوص نظرية حكومت اسلامي و گاه طرح برنامه‎هايي چون اسلام منهاي روحانيت و مرجعيت و ايراد تهمت هايي ناروا به نهاد روحانيت از جمله موانعي بود كه باعث ايجاد جدايي و شكاف عميق ميان مدعيان روشنفكري ديني با روحانيت روشنفكر گرديد.[1]
در كشور ايران جريان مدعي روشنفكري ديني كاملاً تحت تأثير گرايشات دو جريان ماركسيستي يا ليبراليستي بود آنان عموماً به جاي حاكميت دين، حاكميت دين داران را تبليغ مي‎كردند اما روحانيت روشنفكر كه به ويژه در سده‎هاي اخير به رهبري امام خميني (ره) شكل گرفت. با تأكيد بر منابع اصيل ديني و تداوم شيوة اجتهاد حوزوي بر مبناي حكومت اسلامي به پاسخ گويي به شبهات مطرح و خطوط انحرافي پرداخت تلاش جريان اصيل روحانيت روشنفكر آن بود كه فهم و برداشت هاي جديد بر بستر اصول و معيارهاي ديني باشد اين جريان به شدت با التقاط فكري مدعيان روشنفكري دين و كساني كه ماركسيسم يا ليبراليسم را با پوشش اسلامي تبليغ مي‎كردند به مبازره برخاست. شهيد مطهري در معرفي اين جريان التقاطي موسوم به روشنفكر ديني مي گويد:
«در مملكت ما گروه به اصطلاح روشنفكران خود باخته كه تعدادشان هم كم نيست دو دسته‎اند:
يك دسته مي‎گويند ما بايد مكتب غربي‎ها را از كشورهاي آزاد (ليبراليسم) بگيريم و عدّه‎اي ديگر مي‎گويند ما بايد مكتب را از بلوك هاي ديگر (كمونيسم)‌بگيريم. در سال‎هاي اخير بدبختانه گروه سومي هم پيدا شده‎اند كه يك مكتب التقاطي معتقد شده‎اند. اين قسمت از ريش كمونيسم را گرفته با چند تار مويي از سبيل اگزيستانسياليسم تركيب كرده‎اند و بعد هم به ريش اسلام چسبانده‎اند آنها" وقت مي‎گويند مكتب اصيل و ناب اسلام همين است و جز اين نيست!»[2]
به هر حال اختلافات عميق ميان جريان مدعي روشنفكري ديني با روحانيّت سبب گرديد اين دو جريان گرچه در مقاطعي كه هر دو با استبداد داخلي و استعمار خارجي به مبارزه برخاستند همسو گرديدند، اما در اهداف و نتايج مبارزه هيچ گاه متحد نشدند ويژگي ذاتي روشنفكران ديني سبب شد آنان هرگز به دنبال تأسيس حكومت اسلامي بر نيايند و لذا در مبارزات اين جريان با رژيم ستم شاهي پهلوي سازمان‎هايي چون مجاهدين خلق، جاما، نهضت آزادي و ديگر گروه‎هاي برخاسته از بستر فرهنگي و فكري روشنفكري ديني هيچ گاه به روحانيّت اصيل و روشنفكر آشتي نكرد و هنوز هم اين اختلافات عميق و ريشه‎اي تداوم يافته است جريانات مذكور يا گروه‎هايي مشابه آنان كه دين را ابزاري در خدمت روشنفكريجهت اجراي اهداف و برنامه‎هاي خويش قرار داده‎اند. به اعتقاد ما هرگز روشنفكر ديني به مفهوم وقاعي نبوده‎اند. روشنفكري كه دلبستگي شديد به مدرنيته او را از نقد مدرنيسم باز مي‎دارد و در مواجهه با مؤلفه‎هاي ديني مي‎كوشد اين مؤلفه‎ها را به گونه‎اي توجيه و تفسير كند كه خللي به هيچ يك از اصول مدرنيته وارد نيايد، به اعتقاد ما يك روشنفكر ديني واقعي نيست روشنفكري كه رسالت اصلي‎اش صرفاً تحقق و بسط مدرنيته در جوامع ديني باشد و با اصل قرار دادن اصول مدرنيسم دين را به نقد مي‎كشد يك روشنفكر ديني نيست. روشنفكري كه با اعتقاد قلبي به «مدرنيسم» آن را حقيقت مطلق و غيرقابل تغيير تلقي نموده و در رويارويي اصول مسلم ديني با اصول مدرنيته آموزه‎هاي ديني را به گونه‎اي توجيه و تأويل مي‎كند كه چيزي از آنها باقي نماند يك روشنفكر ديني اصيل نيست. بديهي است چنين روشنفكراني پسوند «ديني» را فقط با خود يدك مي‎كشند. تا با استفاده ابزاري از آن نيل به اهدافشان را تسهيل نمايند روشنفكر ديني به مفهوم واقعي كسي است كه اولا ملتزم به نقد و بررسي عالمانه و محققانه موضوعات است و ثانياً با اعتقاد به محوريت دين در جامعه به پاسداري از اصول مسلم ديني توجه ويژه مي‎ورزد هرگز دين را به مدرنيته عرضه نمي‎كند بلكه براي او دين اصل است و هر آنچه غير دين فرع. چنين روشنفكري مدرنيسم را خوب مي‎شناسد كوركورانه شيفتة آن نمي‎شود، به نقاط قوت و ضعف مدرنيسم آگاه است و با بهره‎گيري از عنصر عقل و آگاهي و معرفت صحيح ديني آموزه‎هاي شريعت را تفسير مي‎كند وي با تعهد و پاي‎بندي نسبت به مبدأ هستي و آموزه‎هاي وحياني چهارچوب فكري خود را پي مي‎ريزد و به اين واقعيت يقين دارد كه اصول و مؤلفه‎هاي مسلم ديني همان حقيقت مطلق و تغييرناپذير است.

[1] . مدعيان روشنفكري ديني براي دين بيش از يك ابزار در خدمت روشنفكران، نقشي قايل نبوده‎اند از اين رو هرگاه تعارضي ميان اصول روشنفكري برخاسته از مدرنيته با مؤلفه‎هاي اصيل ديني مشاهده مي‎نمايند دين را فداي روشنفكري نموده‎اند همچنان كه اخيراً يكي از اين مدعيان گفته است «فقط تفسيري از دين با اصول روشنفكري سازگار مي‎افتد كه از يك سو نظام حقوقي شرعي را عصري بپندارد و از ديگر سو حاكميت دين در عصر جديد را كه با مقتضيات ملت ـ دولت ناهمساز مي‎افتد از تفكر ديني خود حذف كند.!» سايت ملي مذهبي‎ها، احمد زيد آبادي، ملت، مذهب و روشنفكري.
[2] . مرتضي مطهري، پيرامون انقلاب اسلامي، دفتر انتشارات اسلامي،‌قم 1361، ص 51.
محمد ملك زاده
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :