امروز:
جمعه 31 شهريور 1396
بازدید :
1296
دگرانديشي تحت لواي اسلام
از قرن‎ها پيش و پيش از جنگهاي صليبي در غرب، تلاش مي‎شد كه چهره پيامبر خاتم ـ صلّي الله عليه و آله ـ را مخدوش نشان داده و آن حضرت را جنگ طلب و به دور از صلح و مخالف علم و تمدن معرفي كنند؛ اقدامي كه تاكنون نيز توسط اقليتي در غرب ادامه دارد چنانكه آنها به رغم آنچه راجع به تساهل و تسامح و احترام به افكار و مقدسات ديگران مطرح مي‎كنند و حتي جامعه خود را سكولار معرفي مي‎نمايند، هنوز پيش زمينه‎هاي فرهنگي آنان از بين نرفته و با اينكه بين پيامبران هيچ اختلافي نيست و خداوند همة‌آنها را براي هدف واجد اصلاح و هدايت انسان‎ها فرستاده، آنان به تلاش در فرق گذاشتن بين پيامبران و رهبران ديني ادامه داده؛ يكي را پيام‎آور صلح و دوستي و متمدن و ديگري را به گونه‎اي ديگر معرفي مي‎كنند. حقيقت تلخي كه هر وجدان آگاه و هر انسان متعهدي را آزار مي‎دهد و با گذشت قرن‎ها، هنوز كينه صليبي از اذهان، پاك نشده و هنوز به جاي تقويت روح دوستي، برادري و برابري و اخلاق كه پاية مشترك همة اديان الهي است، بر كوس نفاق و اختلاف و تفرقه انداختن حتي بين پيامبران مي‎كوبند و هر روز با سر گرفتن فتنه‎اي عليه خاتم پيامبران، اين پيامبر مظلوم و محبوب را مورد اهانت قرار داده و به تبع آن حملات گسترده‎اي بر دين عزيز اسلام و حاكمان آن وارد مي‎آورند.
با اين مقدمه و با اشاره به مطالب مندرج در مقاله‎اي تحت عنوان «دگرانديشي و خلفاي راشدين» كه در يكي از سايتهاي اينترنتي[1] به ثبت رسيده مطالبي چند يادآور مي‎شوم
1. نويسنده در بخشهايي از اين مقاله پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ را دشمن نشر علم و فلسفه ملل متمدن در بين مسلمانان معرفي كرده و گفته «محمد ـ صلّي الله عليه و آله ـ دشمن شماره يك نشر علم و فلسفه ملل متمدن در بين مسلمانان بود. زماني كه يكي از دانايان عرب بنام سعيد الخدري از محمد كسب اجازه كرد كه دانش‎هاي علمي عصر خود را تدوين كند محمد او را از اين كار بازداشت. نويسنده در ادامه آورده است كه «مردي نزد او رفت و گفت كتابي نوشته‎ام و مي‎خواهم بر تو عرضه كنم، چون به او نشان داد از وي گرفت و در آب شست.»[2]
اسلام دين علم‎پرور
در پاسخ به اين مورد بايد گفت:
اولاً: مطالب فوق كه نويسنده بة آن استناد كرده است در كتاب كشف الظنون آمده است با مراجعه به آن كتاب مشخص مي‎شود كه نويسنده هم عبارات آن كتاب را تحريف نموده است و هم معناي علم را به ذوق خود به فلسفه ملل متمدن تفسير كرده است چرا كه مقصود از علم كه حضرت از تدوين آن جلوگيري كرد علم شرايع و احكام سابقه يعني تورات و انجيل بود به دليل تحريفاتي كه در آن دو كتاب صورت گرفته بود. و كسي كه كتاب آن مرد را گرفت و در آب شست عبدالله بن عباس بود نه پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ . براي رفع هرگونه شبهه عين عبارات كشف الظنون را يادآوري مي‎كنم:
«از ابي سعيد خدري روايت شده كه او از رسول اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ در كتاب علم شرايع و احكام اذن گرفت، حضرت اجازه نداد» و نيز روايت شده از ابن عباس كه حضرت از كتابت (احكام و شرايع سابقه) نهي كردند و فرمود: «كساني كه قبل از شما اقدام به كتابت كردند گمراه شدند ـ در ادامه آمده است: «مردي آمد نزد عبدالله بن عباس و گفت من كتابي نوشته‎ام مي‎خواهم آن را بر تو عرضه كنم، وقتي عرضه كرد بر عبدالله، او آن كتاب را گرفت و در آب شست. او گفت چرا اين كار را كردي؟ جواب داد: چون آنها وقتي بنويسند بر آن نوشته‎ها اعتماد مي‎كنند و حفظ را رها مي‎كنند و بر آن نوشته‎ها مشكلاتي از قبيل حذف و اضافه و تغيير عارض مي‎گردد و علم آنان از بين مي‎رود به خلاف حفظ كه از بين رفتني و قابل تغيير نيست.»[3] كه اين هم استدلال عبدالله بن عباس بود نه پيغمبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ .
ثانياً: در زمينة كسب علم و دانش احاديث زيادي از پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ نقل شده كه نشان از اهميت علم و نشر آن دارد از جمله فرموده‎اند: كسي كه به طلب علم و دانش (از منزل) بيرون رود به اين منظور كه باطلي را به حق و ضلالتي را به هدايت برگرداند: ارزش كار او مانند كسي است كه 40 سال عبادت خدا را كرده باشد.»[4]
آموزه‎هاي ديني مسلمانان پر است از امر به تحصيل علم و فراگيري دانش‎هاي گوناگون. اسلام نسبت به نشر علم فراخوان عمومي دارد چرا كه دين علم دوستي و فرهنگ پروري است آيات زيادي نيز اين حقيقت را اثبات مي‎كند كه خداي تبارك و تعالي علم را سبب اصلي خلقت عالم قرار داده است. دعوت به قرائت، اولين آيه نزول يافته بر پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ است و قرائت وسيلة علم آموزي و علم اندوزي است، از سوي ديگر دعوت به قرائت بسته به نگارش و كتابت است و از ابزار نگارش قلم و قلم ابزار علم و وسيلة‌ تعبير افكار،‌احساسات و انديشه‎هاست. و بدين سان قلم نيز از شأني عظيم برخوردار بوده از عظمت و جلالت آن همين بس كه خداوند سبحان در دومين سوره‎اي كه بر پيامبر اسلام نازل فرموده نسبت به آن قسم ياد مي‎كند «و سوگند به قلم و آنچه مي‎نويسند.»[5]
2. نويسنده در بخش ديگري از نوشتة خود تدوين قرآن را دليل بر جباريت اسلام گرفته و گفته است: «از اقدامات مهم عثمان در تحكيم و جباريت و تمام گرايي اسلامي تدوين قرآن است، اين اقدام را بايد مقدمه شعار معروف جمهوري اسلامي ايران در بيش از هزار و چهارصد سال بعد به حساب آورد.»
قرآن نسخة جادويي
اين مورد از چند منظر قابل نقد و بررسي است
الف) «برخلاف آنچه در ميان گروهي مشهور است كه قرآن در عصر پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ به صورت پراكنده بود، بعد در زمان ابوبكر يا عمر يا عثمان جمع‎آوري شد قرآن در زمان خود پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ به همين صورت امروز جمع‎آوري شده بود، مدارك متعددي در دست است كه اين واقعيت را تأييد مي‎كند از جمله:
خوارزمي دانشمند معروف اهل تسنن در كتاب مناقب از علي بن رياح نقل مي‎كند كه علي بن ابيطالب و ابي بن كعب، قرآن را در زمان رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ جمع آوري كردند.»[6] حاكم هم در مستدرك اين مطلب را آورده و دانشمندان ديگري هم نقل كرده‎اند كه به دليل اختصار از ذكر آنها چشم پوشي مي‎كنم، علاوه بر همه اين ادله خود نويسنده اعتراف دارد كه قرآن در زمان خود رسول الله تدوين گرديده چرا كه مي‎گويد «اين اقدام را بايد مقدمه شعار معروف جمهوري اسلامي ايران در بيش از هزار و چهار صد سال بعد به حساب آورد.»كه بيش از هزار و چهار صد سال از زمان پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ صحيح است نه از زمان عثمان.
ب) «در مورد عثمان قرائني در دست است كه نشان مي‎دهد عثمان براي جلوگيري از اختلاف قرائت‎ها اقدام به نوشتن قرآن واحدي با قرائت و نقطه‎گذاري نمود يعني كار يكسان سازي قرآن‎ها را انجام داد نه تدوين قرآن را.»[7]
ج) اگر مقصود نويسنده از جباريت و تمام‎گرايي اسلامي اين است كه اسلام در سراسر گيتي منتشر مي‎شود و همه بشريت از برنامه‎هاي تربيتي آن الهام مي‎گيرند و پله‎هاي ترقي را براي قرب به خدا طي مي‎كنند سخن بسيار متيني است اما اگر نظري غير از اين داشته باشد و جبار را به زورگويي تفسير كند بايد گفت هر تدويني كه زورگويي و تحكم نيست چرا كه بسياري از داشمندان براي مصون ماندن دانسته‎هاي خود آن را با كتابت به زنجير مي‎كشند تا به فراموشي سپرده نشود چه رسد به يك مكتب و دين كامل كه هدف بس والايي دارد آن هم نشان دادن راه سعادت و كمال به نسل بشر است.
د) از افتخارات جمهوري ايران است كه شعار خود و قانون اساسي خود را بر محوريت قرآن كريم قرار داده است و در صدد تشكيل حكومت عدل نبوي و علوي بر پايه كلام وحي و عقل سليم است.
3. نكتة ديگري كه در كلام نويسنده به چشم مي‎خورد بحث جنگ جمل و برخورد اميرالمؤمنين با عايشه است او مي‎نويسد: «علي ـ عليه السّلام ـ پس از پيروزي در جنگ با توجه به زمينه مردسالارانه خود و جامعه خويش نمي‎توانست بپذيرد كه يك زن با او به نبرد بپردازد، از اين رو بود كه علي فرماندهي عايشه را در جنگ جمل ضمن تحقير همة‌ زنان به ريشخند گرفت!»
شايسته‎سالاري، سيرة علمي، ‌عملي امام علي ـ عليه السّلام ـ
در پاسخ به اين مورد مي‎توان گفت:
اولاً: براي پي بردن به وجهة نظر امير مؤمنان ـ عليه السّلام ـ دربارة زنان علاوه بر احاديث در رواياتي كه از ايشان در اين باره صادر شده، مي‎توانيم از سيرة عملي و روش عيني آن جناب نيز بهره جوييم كه امير مؤمنان ـ عليه السّلام ـ بعد از پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ بيشترين احترام را به فاطمه (س) كه زن بود قائل مي‎شد، رفتار آن حضرت با ساير زنان، غير فاطمه (س) نيز مي‎تواند مورد بررسي قرار گيرد،‌دربارة قضاوتهاي شگفت‎انگيز حضرت آمده كه از زنان مظلوم و بي‎گناه دفاع مي‎كرده و از آنان رفع اتهام مي‎نموده است.
ثانياً: اگر چه مخاطب ائمه ـ عليهم السّلام ـ همه مردم بودند، ولي اينگونه نيست كه عموم مردم بتوانند همة احاديث آن بزرگواران را به درستي بفهمند، بلكه در احاديث معصومان، مانند آيات قرآن، عام و خاص، مطلق و مقيد و مجمل و مبين وجود دارد.
ثالثاً: بياناتي كه از امير مؤمنان در نهج البلاغه در مذمت زنان صادر شده اشاره به موارد خاصي دارد مثلاً آنگاه كه سپاهي را براي جنگ مي‎فرستاد به آنان توصيه مي‎كرد از زنان دوري كنند كه از قرائن حاليه معلوم است، منظور مشورت نكردن با زنان در امور جنگي است كه زنان براي جنگ آفريده نشده‎اند.
رابعاً: اينكه در جنگ جمل فرماندهي سپاه مقابل را زن بر عهده داشته دليل نمي‎شود كه فرمانده اين طرف نبرد مردسالار باشد اگر اينگونه باشد بايد گفت در جنگ صفين كه امام علي ـ عليه السّلام ـ عليه معاويه شمشير مي‎زند و در مقابلش فرماندهي بر عهده مرد است پس او زن سالار است حال آنكه هيچ عقل سليمي اين گونه حكم نمي‎كند. جنگ جمل مانند ساير جنگهاي امير مؤمنان عليه زورگويان و گردنكشان هيچ ارتباطي به زمينة مردسالارانه يا زن سالارانه ندارد چرا كه در اسلام انسان سالاري حرف اول را مي‎زند و حقوق بر اساس انسان بودن تقسيم مي‎گردد.
4. آخرين نكته‎اي كه در مقالة نويسنده آمده است اين است كه علي ـ عليه السّلام ـ پس از رسيدن به خلافت قاتلين عثمان را مجازات نكرد و به آنان فرصت فرار داد.
تدبير در حكومت علوي
براي پاسخگويي به اين مورد هيچ كس غير از خود اميرالمؤمنين ـ عليه السّلام ـ كه امير بيان است شايستگي ندارد چرا كه آن زمان هم اين پرسش مطرح بوده و اطرافيان حضرت همين سؤال را مطرح كردند و حضرت سؤال آنها را پاسخ فرمود: «پس از بيعت مردم با امام ـ عليه السّلام ـ در سال 35 هجري گروهي از صحابه گفتند: اي كاش شورشيان بر ضد عثمان را كيفر مي‎دادي حضرت پاسخ داد: «اي برادران! از آنچه شما مي‎دانيد بي‎اطلاع نيستم، اما قدرت اجراي آن را چگونه به دست آورم؟ آنان با ساز و برگ و نيرو به راه افتاده‎اند، بر ما تسلط دارند و ما بر آنها قدرتي نداريم! هم اكنون بردگان شما با آنها مي‎جوشند... كاري كه پيش آمده از جاهليت است، شورشيان يار و ياور دارند، اگر براي كيفر دادنشان حركتي آغاز شود، مردم به چند دسته تقسيم مي‎شوند، گروهي خواسته شما را دارند، و عدّه‎اي بر خلاف شما فكر مي‎كنند، و گروهي نه اين را مي‎پسندند و نه آن را. پس صبر كنيد تا مردم آرام شوند، و دلهاي مضطرب در جاي خود قرار گيرد، و حقوق از دست رفته با مدارا گرفته شود، اكنون مرا آسوده گذاريد و منتظر فرمان من باشيد.»[8]
آري امير مؤمنان صلاح اسلام و مسلمين را بر همه چيز مقدم مي‎دانستند و به فنون حكومت داري كاملاً آشنا بودند و در ميدان شجاعت و مردانگي حرف اول را مي‎زدند بنابراين عدم مجازات قاتلين عثمان روي تدبير حكيمانه حضرت بوده است.
نتيجه :
1. سفارش اسلام به فراگيري و نشر علم در قرآن و احاديث كاملاً محسوس است و اين مسئله به قدري مشهور است كه تمدنهاي ديگر از تمدن اسلامي الهام گرفته و اسلام الگويي شده براي ساير اديان كه با تحريف مسائل مربوط به آن نمي‎توان اسلام متمدن را تحجرگرا معرفي كرد.
2. از جمله علل پيشرفت اسلام تدوين قرآن بود كه در زمان رسول اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ صورت گرفت و به صورتي كه الآن در دست است تنظيم شد و با اين اقدام برنامه‌كاملي از تربيت و تزكيه در اختيار همگان قرار گرفت.
3. احترام و توجه اميرالمؤمنين ـ عليه السّلام ـ به زنان اگر بيشتر از مردان نباشد كمتر نيست كه از سيرة عملي حضرت كاملاً آشكار است. امير مؤمنان حاكم اسلامي است كه آن اسلام انسان را محور همه چيز قرار مي‎دهد نه زن يا مرد را.
4. به گفتة امير مؤمنان مجازات قاتلين عثمان در بدو خلافت ممكن نبود به دليل در نظر گرفتن مصلحت مسلمانان.

[1] . سايت افشا.
[2] . حاج خليفه، كشف الظنون، ج 1، ص 33.
[3] . همان، ج 1، ص 34.
[4] . علاء الدين علي المتقي (الهندي)،‌كنز العمال، مؤسسه الرسالة بيروت چاپ پنجم، 1405 ق، ج 10، ص 141.
[5] . سورة قلم،‌ آية 1.
[6] . مكارم شيرازي، تفسير نمونه، انتشارات دارالكتب الاسلاميه، چاپ 22، ج 1، ص 8 و 9.
[7] . همان، ص 10.
[8] . محمد دشتي، انتشارات ائمه چاپ بعثت، چاپ دوم، 1379 ش، خطبه 168، ص 321.
عباس حسين زاده
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :