امروز:
جمعه 31 شهريور 1396
بازدید :
1145
رابطه اسلام و فمينيسم
مسئله حقوق زنان و تلاش آنان جهت دستيابي به حقوق خويش پيشينه‎اي ديرينه دارد اما نهضت برابري طلبي زنان موسوم به «فمينيسم» به صورت منسجم و نام و نشان‎دار سابقه‎اي بيش از صد و پنجاه ساله دارد[1] و اگر بخواهيم آن را ريشه‎يابي كنيم مي‎توان گفت: نهضت فمينيسم در اصل مولود رنسانس و مبتني بر جهان‎بيني غرب جديد با محوريت «اومانيسم» است و چون در ديدگاه اومانيستي انسان مادي و زميني تنها موضوع ارزشمند براي تلاش و تفكر است بنابراين تمامي گرايش‎هاي فمينيستي بر اين پيش فرض استوارند كه انسان را مصدر تشريع و بي‎نياز هدايت وحي مي‎دانند پس در هيچ يك از گرايش‎هاي فمينيستي توسل به وحي و اعتقاد به حاكميت دين در شئونات اجتماعي پذيرفته نيست.[2] هر چند گونه‎هاي مختلفي از فمينيسم وجود داشته و دارد كه از مكاتب عقيدتي، سياسي و اقتصادي نشأت گرفته است اما در چند دهة اخير نام «فمينيسم اسلامي» نيز به آن اضافه گشته است، سخن در اين است كه آيا گرايش‎هاي فمينيستي با اعتقاد به اسلام و شريعت الهي قابل جمعند؟ آيا مي‎توان هم فمينيسم بود و هم مسلمان؟
شايد بتوان ادعا كرد فمينيسم اسلامي تا حدودي متأثر از نظريه‎هاي پست مدرن است زيرا هر دو بر نسبيت فرهنگي استوارند بدين معني كه هر جامعه‎اي براي مسائل خود بايد در قالب فضاي فرهنگي خود پاسخ آن را ارائه نمايد[3] و از آنجا كه فمينيستها با گرايش‎هاي مختلفي كه دارند در اعتقاد به آرمان برابري با هم مشتركند از اين روي مجبورند اسلام و متون ديني آن را به گونه‎‎اي مي‎توان تفسير كنند كه با آن سازگاي يابد و اين چيزي است كه در نوشته‎هاي فمينيست‎هاي اسلامي نيز به چشم مي‎خورد پروفسور مارگارت بدران در مصاحبه‎اي در اين زمينه مي‎گويد: «فمينيسم اسلامي يك ايده آگاه‎سازي است كه بر اساس بازخواني قرآن و بازآزمايي نوشته‎هاي مذهبي، مي‎گويد: مردان و زنان حقوق برابر دارند و از مردم مي‎خواهند كه بدان عمل كنند.» از آنجا كه بسياري از آنان الفاظ «برابري» و «تشابه در حقوق» را كلماتي مترادف و يكسان از نظر معني مي‎دانند و از سويي در قرآن كريم به آياتي برمي‎خورند كه با اين ايده در تضاد است مانند آياتي كه مربوط به ارث جنس مذكر و مؤنث (دختر و پسر و زن) است و نيز آياتي چون قواميت مرد (الرجال قوامون علي النساء) كه مي‎توان رياست و سرپرستي شوهر را بر خانواده از آن استفاده كرد، از اين رو مسئله بازخواني آن ودر نظر گرفتن زمان نزول آن و جوّي كه در آن زمان حاكم بوده و نيز تفسير الفاظ آن به گونه‎اي كه با ايدة آنان وفق دهد را مطرح مي‎كنند غافل از آنكه دين اسلام به عنوان ناسخ و مكمل تمامي اديان الهي آمده و احكام آن تا به دامنة قيامت قابل اجراست براي هر جامعه‎اي به هر زمان «حلال محمد حلالٌ الي بوم ‌القيامة و حرامه حرام الي يوم القيامة » اينان عقل خود را تنها معيار برداشت از آيات قرآن مي‎دانند حال آنكه آياتي نظير (فسئلوا اهل الذكر اِن كنتم لا تعلمون» ما را به سوي فراگيري تفسير قرآن از دانايان به آن فرامي‎خواند و اين همان چيزي است كه حديث مشهور و متواتر «اني تارك فيكم الثقلين كتاب الله و عترتي لن يفترقا حتي يردا علي الحوض) به آن اشارت دارد بر هيچ پژوهشگر مسلمان و حتي غير مسلماني كه در زمينة آيات قرآني به پژوهش پرداخته مخفي نيست كه جدا كردن مفسران واقعي قرآن از قرآن چيزي جز محو قرآن نيست زيرا در آن صورت چيزي جز برداشت‎هاي غير معصومانه از قرآن كه چه بسا 180 دجه در تضاد باشند را در پي نخواهد داشت از اين رو مدد از اهل بيت عصمت و طهارت و بهره‎گيري از احاديث روايات آنان تنها راه كار در اين زمينه است و براي استفاده از اين موهبت متدهاي خاصي وجود دارد كه بايد آنها را پيمود بي‎شك فهم روايات و پي بردن به صحت و سقم آن دانستن علومي چون ادبيات، اصول، رجال و درايه را... ‌مي‎طلبد كه بدست آوردن آن براي هر كسي ميسور نمي‎باشد و اين است سر آنكه ائمه دين مرجوع به متخصصين و اسلام‎شناسان را به ما توصيه نموده‎اند. نتيجه جدايي از مفسران حقيقي قرآن ودوري از اجتهاد پويا اين است كه ادعا شود چون قرآن در جامعه‎اي مردسالار نازل شده است بنابراين بيشتر مردان را مورد خطاب قرار داده است حال آنكه مي‎دانيم خالق هستي با توجه به زواياي وجودي هر يك از زن و مرد و با توجه به خصلت‎ها و ويژگيهاي آنان حقوقي را براي آنان مقرر داشته كه چه بسا با خرد خويش نتوانيم آن را در يابيم زيرا در منطق قرآن تشابه با تساوي يكسان و برابر نيست آري قرآن به زن و مرد، حقوقي برابر عطا كرده اما نه حقوقي متشابه زيرا تشابه در حقوق چه بسا از مصاديق ظلم به حساب آيد حال آنكه خداوند حكيم عين عدل و عدالت است. نيك مي‎دانيم در مواردي كه مربوط به پيشرفت در امور معنوي و كمال انساني است خداوند الفاظي چون يا ايها الناس و يا ايها الذين آمنوا استفاده نموده است مانند آية اول سورة نساء، آية سيزدهم سورة حجرات. اما همين قرآن قواميت مرد بر زن و دو برابر بودن ارث مرد را به صراحت پذيرفته است و اين چيزي است كه نمي‎توان آن را توجيه كرد تنها راه پذيرش آن پذيرفتن اين نكته است كه خداوند حكيم و عادل بوده و با توجه به مجموعة حقوق زن و مرد و انتظاراتي كه از آنان دارد مجموعاً حقوقي برابر براي آنان در نظر گرفته حال آنكه اگر هر يك از موارد به تنهايي مورد بررسي قرار گيرد چه بسا نتوان اين برابري و تساوي را فهميد.
اگر نيك بنگريم به خوبي در مي‎يابيم كه آنچه برخي از مسلمانان را به سوي فمينيسم متمايل ساخته و موجب برگزيدن فمينيسم اسلام شده است داشتن نيم نگاهي به غرب از سوي آنان است حال آنكه مي‎دانيم ميان دين برگزيده ما و دين انتخابي آنان تفاوت بسيار است. دين ما ديني است كه به نص صريح قرآن اسلام تحريف مصون مانده است و دست غير را ياراي تصرف در آن نبوده است در حالي كه متون ديني موجود در غرب چيزي جز متون تحريف شده و در هم آميخته با ساخته‎ها و يافته‎هاي بشر نيست از اين رو آنان راهي جز برگزيدن روح و گوهر دين ندارند تا از اين طريق به خيال خود را به حقيقت دين دست يابند و از اين روست كه هر شخصي دريافت خود را دين تلقي مي‎كند حال آنكه دست يابي به روح و حقيقت دين اولاً قداست و پاكي روح را در مرتبه‎اي بالا مي‎طلبد و ثانياً شناخت دين نياز به متدهاي خاصي دارد كه براي هر كسي راهيابي به آن ميسر نيست بي‎شك دستيابي به حقيقت و خواست خدا ودين در وهلة اول با مراجعه به كتابي است كه خدا براي هدايت بشر فرو فرستاده است و از آنجا كه كتاب آسماني مسلمانان قرآن كريم، همان گونه كه خالق هستي فرستاده است به دست ما رسيده است مي‎توان با مراجعه به آن احكام و وظايف عملي و اخلاقي و ... در يابيم و در كنار آن سنت نبوي و روايات اهل بيت عصمت و طهارت ـ عليهم السّلام ـ در تفسير آنچه از آن كتاب شريف براي ما مجمل مانده است راهگشا بوده و به عنوان دومين متد ما را در دست‎يابي به دستورات الهي مدد مي‎رساند زيرا تفسير قرآن كريم بر اساس ديدگاه خود كه از آن به «تفسير به رأي» ياد مي‎شود چيزي جز ديدگاه شخصي ما نخواهد بود و نسبت دادن به پروردگار متعال نسبتي ناروا و ناصواب خواهد بود. و در مرحلة بعد اجماع و انفاق امت اسلامي به عنوان راه و طريقي جهت رسيدن به نظر خداوند و معصومين ـ عليهم السّلام ـ و در كنار آن عقل به عنوان منبعي كه نظر ديدگاه شارع مقدس را براي ما كشف مي‎كند قرار دارد آنچه بسياري را از حقيقت دين دور ساخته است نگريستن به عقل به عنوان حاكم و مولي ديدن آن است و از آنجا كه هر كس عقل را داور و حكم كننده مي‎بيند موجب مي‎گردد رهيافت‎هاي خود را از ديدگاه منبع و سرچشمه استنباطي به نام عقل به نام دين قلمداد كند حال آنكه نكتة ظريف و دقيق اينجاست كه عقل جنبة كاشفيت دارد نه مولويت و حاكميت، بنابراين در صورتي كه ما را به ديدگاه شارع و بنيانگذار شريعت نرساند هيچگونه حجيت و دليليتي ندارد.
مختصر كلام آنكه تنها راه رسيدن به سعادت و رستگاري جوامع اسلامي اتكاء به هويت ديني خود و عدم تقليد از ديگران و تن دادن به احكام نوراني اسلام گرچه در ظاهر آن را نپسنديم چه اينكه آفريدگار هستي بيش از همه به زواياي مختلف مخلوقات خويش آگاه است و از آنجا كه او هم حكيم است و هم عادل چيزي جز آنچه شايستة هر انساني است را به او عطا نمي‎فرمايد و اگر به اين مرحله برسيم بي هيچ شبهه‎اي به آرامش كامل رسيده و به جاي آنكه دقت ‌گرانبهاي خود را صرف امور واهي نماييم تلاش و كوشش خود را در مسير رسيدن به كمال و سعادت ابدي مصروف خواهيم داشت

[1] . رضا متمسك، فمينيسم اسلامي، واقعيت‎ها و چالش‎ها، مجموعه مقالات هم‎انديشي، ج 1، ص 452،‌دفتر مطالعات و تحقيقات زنان، چاپ اول، پاييز 1380.
[2] . درآمدي بر نظام شخصيت زن در اسلام، محمد رضا زيبايي نژاد، محمد تقي سبحاني، ص 20 و 24؛ دفتر مطالعات و تحقيقات زنان، چاپ دوم، بهار 1381.
[3] . همان، صص 118 ـ 119.
ابراهيم باقري
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :