امروز:
جمعه 31 شهريور 1396
بازدید :
1189
قوانين اسلامي ره آورد نظم اجتماعي
در برخي از سايت‎ها: فعاليت‎هايي بر عليه آموزه‎ها و آيات قرآني ‌صورت پذيرفته است كه در ضمن آن ادعاي تناقض در برخي آيات و نيز برخورد پيامبر اعظم ـ صلّي الله عليه و آله ـ با مردم شده است كه در ذيل به بيان شبهه و پاسخ آن مي‎پردازيم:
شبهه:
در قرآن شريف آمده است «در پذيرش دين، اجباري نيست» در حالي كه در باب حقوق جزا و حدود،‌به تازيانه‎هاي خونبار و خشونت‎آفرين، تأكيد شده است و اين نيست مگر تناقض. از طرفي در استراتژي‎هاي پيامبر اعظم ـ صلّي الله عليه و آله ـ نيز تناقض به چشم مي‎خورد، گاهي برخوردش بسيار تند و خشونت‎بار بوده است و گاهي برخوردش بسيار نرم و تساهل و تسامح‎آميز، و اين دو استراتژي با هم تناقض دارند.
پاسخ:
يكي از قواعد قرآني و يكي از اصول اساسي مطرح شده در قرآن شريف: «لا اكراه في الدين»[1] است كه دوست و دشمن، باورمند و لائيك، اين اصل را قبول دارند. و بر سر همة‌زبان‎ها آمده است كه: «در پذيرش دين اجباري نيست.»
آنچه به عنوان تحليل و تفسير قابل بيان است، اين است كه: گستره و قلمرو اين قاعده كجاست؟ و در چه جايگاهي بايد از آن بهره جست؟ آيا اين اصل با ساير امور ديني هم چون اجراي حدود در تناقض است؟ آيا قبل از انتخاب دين با بعد از انتخاب دين يكسان است؟ آيا هر روز مي‎توان يك دين به دلخواه خود، انتخاب و اختيار كرد؟ آيا همگام و هم‎زمان مي‎توان چند دين انتخاب و اختيار كرد؟ آيا هر ديني،‌انتخاب چند ديني را تجويز مي‎كند؟ آيا در عرصة دين الهي،‌چند ديني قابل تصور است يا خير؟...
با اين بيان،‌بحث‎هاي زيادي ذيل اين آيه و آيات ديگر قابل طرح است. آن چه به اختصار قابل بيان است، اين است كه: دين اجباري نفي شده است، چون دين عبارت است از يك سلسله معارف علمي كه معارف عملي به دنبال دارد، و جامع آن معارف «اعتقادات» است و اعتقاد و ايمان هم از امور قلبي است كه اكراه و اجبار در آن راه ندارد... از آية «لا اكراه في الدين» به دست مي‎آيد كه اساس دين اسلام شمشير و خون و خشونت نيست، و اكراه و زور را تجويز نكرده است. جهاد و دفاع نيز در اسلام به ملاك حق مداري است نه زور مداري.[2] يعني جهاد و دفاع، اجراي حدود، قضاوت و احكام حكومتي در اسلام جنبة پيشگيري و درمان دارد. همانند طبيبي كه عضو فاسد را از بدن جدا مي‎كند تا جان بيمار را نجات بدهد. آيا طبيب خشونت طلب است؟ طبيب تيغ هم به دست مي‎گيرد و عضو فاسد را از بدن جدا مي‎كند ولي در عين حال هيچ انسان فهيمي به طبيب خشونت طلب نمي‎گويد. استراتژي‎هايي كه طبيب در كار خود اتخاذ مي‎كند گوناگون است؛ گاهي جنبة پيشگيري دارد، گاهي جنبة درماني دارد. گاهي با دارو بيمار را درمان مي‎كند و گاهي با ورزش‎هاي سالم، گاهي با بستري كردن بيمار و....
بنابراين بر اساس يك قاعدة قرآني، در پذيرش دين اجباري وجود ندارد ولي اين به اين معنا نيست كه هر كس،‌هر كاري از دستش بر مي‎آيد، انجام دهد. آيا عاقلانه است كه بعد از انتخاب و پذيرش دين، باز هم هر وقت خواست آن را رها كند و باورهاي جامعه را درهم بشكند؟ آيا عاقلانه است اگر كسي هيچ ديني را نپذيرفت و لائيك ماند،‌امنيت جامعه را درهم بشكند ولي بر او اجراي حدود نشود و اگر اجراي حدود شود خشونت است؟
اصل پذيرش دين جنبة اعتقادي دارد و زمينة عملي لازم دارد، اجراي حدود هم جنبة درماني و تربيتي دارد و براي جدا كردن عضو فاسد از جامعه است. بنابراين هيچ تناقضي بين آزاد بودن در پذيرش دين و اجراي حدود وجود ندارد. در اجراي حدود، چه دين‎دار و چه بي‎دين، اگر به عنوان عضو فاسد به حساب آيد، بايد از جامعه جدا شود و يا درمان گردد.
در استراتژي‎هايي كه از جانب پيامبر اعظم ـ صلّي الله عليه و آله ـ صورت مي‎گرفت، مسأله اين گونه بود. گاهي پيامبر اعظم ـ صلّي الله عليه و آله ـ به «ائمة الكفر» و «منافقين» معاند و لجوج مواجه مي‎شد و اساس دين را با خطر روربرو مي‎ديد؛ كه در چنين حالتي آن حضرت استراتژي خاصي به كار مي‎گرفت. به عنوان مثال وقتي پيامبر اعظم با «مسجد ضرار»[3] منافقين مواجه شد، دستور داد آن را به آتش بكشند و آن را از ريشه خراب كنند. يك وقت هم آن حضرت با يك عرب بي فرهنگ مواجه مي‎شد كه در كنار خانة پيامبر اعظم ـ صلّي الله عليه و آله ـ، او را با فرياد صدا مي‎زد و حق ادب رسالت را رعايت نمي‎كرد.[4] در اين چنين حالتي پيامبر اعظم با استراتژي ديگر وارد عمل مي‎شد و از باب «اذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلامأ»،[5] با او با مدارا و نرمي‎برخورد مي‎كرد. به هر شكل اتخاذ استراتژي‎هاي گوناگون در عرصه‎هاي گونه‎گون زندگي فردي و اجتماعي و يا حكومتي يك امر معقول و بين المللي است و پيش همة كارشناسان امور، يك امر جا افتاده است و به اين گونه استراتژي گونه‎گون، در عرصه‎هاي گونه‎گون زندگي پيامبر اعظم تناقض صدق نمي‎كند. به گفتة معروف، اتخاذ استراتژي يعني «هر سخن جايي و هر نقطه مكاني دارد.»
استراتژي پيامبر اعظم در عرصة حكومت با استراتژي آن حضرت در امور زندگي فردي فرق مي‎كرد و بايد هم چنين باشد. وقتي تمام احزاب عليه اسلام بسيج شدند، آن حضرت چه استراتژي را بايد اتخاذ نمايد؟ در چنين مواردي استراتژي مدارا و نرمش جايگاهي ندارد و پيامبر اعظم هم بايد براي دفاع از اساس اسلام، «مقابله به مثل»[6] نمايد كه يكي از اصول جنگي اسلام است.
بنابراين بايد بين امور گونه‎گون، آن هم در عرصه‎هاي گونه‎گون تفكيك قايل شد.
1. در پذيرش دين اجباري نيست. چون باورها از امور قلبي و عملي است.
2. اجراي حدود، جنبه درمان و يا پيشگيري دارد و اين نيست مگر همان جداسازي عضو فاسد از جامعه.
3. اتخاذ استراتژي‎هاي گونه گون در عرصه‎هاي گونه گون زندگي يك اصل است.
4. «مقابله به مثل» در جايي كه حكومت اسلامي به خطر جدي دشمنان معاند مواجه شد، يك اصل دفاعي و جنگي بود.
5. بين زندگي شهروندي و بحث معرفت شناسي و حق و باطل بايد تفكيك ايجاد كرد.
هر كدام از اين امور از جايگاه ويژه اي برخوردارند و در جاي خودش بايد مورد بررسي قرار گيرند و هيچ كدام با هم تناقض ندارد و هر كدام در جايگاه ويژه اي كه دارند ارزشمند، لازم و جدّي هستند و اين گونه امور از ويژگي‎هاي دين اسلام است.

[1] . سورة بقره،‌ 2 / 256.
[2] . تفسير الميزان، ج 2، صص 524 ـ 525.
[3] . سورة توبه: 9 / 108.
[4] . سورة حجرات: 49 / 1 - 5.
[5] . سورة فرقان: 25 / 63.
[6] . سورة
اصغر بابائي ساخمرسي
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :