امروز:
دوشنبه 29 آبان 1396
بازدید :
1127
تحريف ناشيانه شريعت
ازدواج يا رابطة زناشويي ابعاد مختلفي دارد كه بقاء نسل و رابطة جنسي يا ارضاء خواسته‎هاي نفسي يك بعد نه تمام آن است. منشاء كشش و جاذبه دو جانبه از سوي مردان و زنان را پاره‎اي انديشه‎وران و مكتبهاي غربي در غريزة جنسي محض، حس استخدام و استثمار و يا اجاره خدمات جنسي و جنگ و تنازع بقا جست و جو مي‎كنند. صاحبان اين ديدگاه از پي‎ريزي نظام ارتباطي ژرف و استوار و دوستانه‎اي كه مردان و زنان در زندگي خانوادگي و اجتماعي بدان نيازمندند عاجزند. افزون بر اين پاره‎اي از آنها از توجيه راز و حكمت تمايل زنان به مردان نيز درمانده‎اند. شكست ساختار اجتماعي زوج (خانواده) در غرب كه به خاطر تلقي آنان از ازدواج است و نظريه پردازان آنان نيز به جاي درمان دردهاي جامعه، تلاش مي‎كنند دهكدة جهاني درست كرده تا همگي از اين هزيمت عظمي بي‎بهره نباشند با اين مقدمه سري به تحريفات صريح و بي‎پرواي آقاي حميد رضا شير محمدي كه در سايت گويا نيوز آمده و تمامي آن را به شريعت نسبت مي‎دهد مي‎زنيم. سعي ما بيان متون ديني است قضاوت نهايي را به شما خوانندگان و جويندگان حقيقت وا مي‎گذاريم.
ايشان مي‎گويد: از نظر اسلام شيعي (تا آن حد كه خود من از طريق قرآن و يا مطالعه نويسندگان و علماء شيعي با آن آشنا شده‎ام) محور اصلي رابطة جنسي بين زن و مرد قرارداد اجاره خدمات جنسي است كه طي آن زن با دريافت مبلغي (تحت عنوان صداق يا مهريه) متعهد به ارائة خدمات جنسي به مرد مي‎شود. بايد به عرض ايشان رساند كه محور اصلي رابطة جنسي هيچ ربطي به مسئله ازدواج در اسلام ندارد. محور اصلي شيعه رابطه جنسي همان تجاذب و تمايل مردان و زنان به يكديگر است كه مي‎تواند صرف يك ارتباط بدون قالب باشد اما اگر در قالب دين بخواهيم اين رابطه را تعريف كنيم با چارچوب شريعت پيش مي‎رويم كه با خواستن مرد شروع مي‎شود و با قبول خانم پايان مي‎پذيرد. كه البته اين ارتباط داراي مراحل خاصي است كه هر كدام از آن داراي حكمي مستقل است. اگر خدمات جنسي تنها معيار براي يك رابطه بود، ديگر براي صرف عقد خواندن، مرد نمي‎بايست نصف مهريه را پرداخت كند و معلوم است كه با خواندن صيغه عقد اگر به هر دليلي مرد همسرش را طلاق دهد نصف مهريه را بدهكار است. اگر حتي از اجراء صيغه فقط ساعاتي گذشته باشد و هيچ گونه ارتباط كه دلالت بر خدمات جنسي باشد در بين نباشد، باز هم مرد ملزم به پرداخت نصف مهريه است. اين خود نشان از عميق بودن نظر اسلام است كه ديگران از درك آن واقعاً عاجزند. قرآن آية 19 سورة نساء بحث ارتباط در ازدواج را مطرح كرده مي‎فرمايد: «و عاشروهن بالمعروف» معاشرت به دليل ساختار واژگاني (باب مفاعله) از مفاهيم اجتماعي و دو سويه است كه هرگاه قيد و پسوندي بدان افزوده نشود، گزينه‎هاي چندي در آن جاي مي‎گيرد و يا آية كريمه «لهن مثل الذي عليهن بالمعروف»[1] در باب آداب معاشرت متقابل زن و مرد است. آيا باز هم اين ازدواج صرفاً يك رابطه و قرارداد يك جانبه است؟ (در حالي كه در اسلام حداقل همخوابي كه به مرد دستور داده چهار ماه است كه يك واجب شرعي است) البته ما نمي‎دانيم كدام آية قرآن و يا كلام كدام عالم شيعي مدنظر ايشان است كه بخوانيم و بيشتر بدانيم. گرچه ما بسياري از آيات قرآن را بررسي كرده و پي برديم خداوند در نهايت مي‎فرمايد: «و جعل بينكم مودة و رحمة»[2] ايشان معتقدند در مفاهيم اسلامي چيزي به عنوان عقد دائم وجود نداشته است و من واقعاً نمي‎دانم اين مفهوم از كجا وارد اسلام شده كه از نظر اسلام تمام عقدها موقت محسوب مي‎شود. از آنجا كه شما بيشتر با قرآن سروكار داريد تعجب مي‎كنم كه چگونه نتوانستيد فرق ازدواج دائم را از متعه در قرآن پي ببريد؟ آيات ازدواج با الفاظ «فانكحوا من انفسكم ازواجاً»؛ «النساء حرث لكم» ـ «جعل منها زوجها ليسكن اليها» ـ «فلمّا تغشاها حملت حملاً» ـ «جعل منه الزوجين الذكر والانثي» ـ «لكم نصف ما ترك ازواجكم» ... «و لهن الرُبُع»[3] كه همگي به گونه‎اي بر دائمي بودن اصل ازدواج دلالت مي‎كند.[4] بحث نكاح در بسياري از آيات قرآن همراه با بقاء نسل و تكميل زوج است كه هيچكدام از اينها در عقد موقت جايي ندارد. و اما آية 24 از سورة نساء به اجماع علما و مفسرين آيه عقد موقت يا متعه است و مراد از عبارت «استمتاع» در قرآن طبق عرف مردم، ازدواج موقت مي‎باشد. و لفظ قرآن هم طبق همان عرف نازل شده است. پس چاره‎اي نيست كه لفظ را بر همان معناي متداول حمل كنيم مثل همة الفاظ ديگر قرآن در باب بيع ـ ربا، غنيمت و...
دوم: در آيه آمده است: «... فآتوهنّ اجورهنّ، اين تصريح به اجر كاملاً ناظر به متعه است چون دربارة نكاح دائم الفاظي چون صداق (مهر) بكار برده مي‎شود سوم: اينكه سياق آية 24 سورة نساء كاملاً دلالت بر اختصاص به متعه دارد چون پس از بيان پاره‎اي از احكام به يكباره نوع ديگري از ازدواج را طرح مي‎كند كه كاملاً احكامي خاص دارد. مضافاً مفسريني چون محمد بن جرير طبري، جلال الدين سيوطي، امين الاسلام طبرسي و... اين آية را حمل بر متعه كرده‎اند كه نشان از نوع ديگري از ازدواج است. [5]
سؤال ما از شما اين است كه مراد شما از ازدواج دائم چيست؟
اگر مراد شما از ازدواج دائم در فقه اسلامي همان مرتكز در مسيحيت است، چنين چيزي باطل است و قياسي مع الفارق. زيرا ازدواج دائم در شريعت اسلامي تفاوت جوهري با ازدواج دائم در اصطلاح مسيحيت دارد. اگر ازدواج دائم در كلام ايشان در قبال ازدواج موقت است، طبيعتاً چنين مفهومي در فرهنگ مسيحيت وجود ندارد. بنابراين با توجه به فرق بين ازدواج دائم و موقت در شريعت اسلامي و تفاوت دائم در شريعت اسلامي با دائم در فرهنگ مسيحيت (كه ايشان ادعا كرده‎اند) معتقديم آنچه در شريعت اسلامي به عنوان ازدواج دائم مطرح است غير از آن چيزي است كه در مسيحيت آمده است و خطاي آقاي شير محمدي از اينجا ناشي شده كه بين دائم در اسلام با دائم در مسيحيت را يكي قلمداد كرده است
دوم اينكه با توجه به معنا و مفهوم و شرائط ازدواج دائم و موقت در شريعت اسلامي در مي‎يابيم كه هر چند ازدواج دائم في نفسه و به سبب عروضي يا قواطعي مثل طلاق محدود به زمان شود اما اين بدان معنا نيست كه اين دو عنوان يكي‎اند. چون ازدواج موقت از اول محدود است و داراي شرائطي خاص، و ازدواج محدود با طلاق يا فوت همسر نيز داراي شرائط و احكامي خاص. و هر چه محدود شد به معناي يكي بودن نيست. و اگر قاطعي در بين نباشد اين ازدواج دائم است به گونه‎اي كه در روايات ما آمده است كه اين زوج مي‎توانند در عالم بقاء، با هم زندگي خود را ادامه دهند. كه خود شاهدي است بر جريان تفاوت بين دائم و موقت. از طرف ديگر طبق اصول و قواعد زبانشناسي هر جا لفظي بدون قيد آمد، فرد اعلي اراده شده است از ميان دو نوع ازدواج، نوعي كه متلزم بقاء نسل است نوع دائم آن مي‎باشد پس به حكم عقل و قرينه حكمت در جايي كه متكلم توان آوردن قيد را دارد و از آن امتناع مي‎كند مرادش فرد قوي‎تر است كه همان ازدواج دائم است.[6]
مفاهيم شرعي ـ دانش بشري
ايشان ضمن انتقاد از حركت برخي روشنفكران اسلامي در علمي جلوه دادن احكام ديني مدعي شده‎اند: به نظر مي‎رسد هيچ لزومي براي التقاط و آميختگي مفاهيم حلال و حرام (شرعي) و سالم و ناسالم (علمي) وجود نداشته باشد در واقع هيچ لزومي ندارد فكر كنيم بين اين دو تعارضي وجود دارد. در مجموع كوشش من بر اين بود كه نشان دهم هر تلاشي براي توجيه و توضيح مفاهيم مذهبي بر پاية دانش در حال تحول بشري و علوم تجربي امري غير لازم است. با اذعان به استقلال دو مشرب و منبع زميني و فرا زميني و با ابراز خرسندي از تعبد جنابعالي دربارة فرامين الهي ـ بالاخره اين سؤال در ذهنهاي كنجكاو به دنبال پاسخي مستدل است كه آيا هرگونه رابطه بين بايدها و نبايدهاي ديني با دريافت‎هاي علمي به طور عموم مردود است؟ آيا هرگونه هماهنگي و نسبت را بين عالم تكوين و عالم تشريع غير ضروري و مردود مي‎دانيد؟ پس فلسفه احكامي كه قرآن به آن اشاره مي‎كند را چگونه توجيه مي‎كنيد؟ آية شريفه «من اعرض عن ذكري فان له معيشه ضنكا»[7] ناظر بر چيست؟ قرآن تصريح دارد كه گرفتن روزه مساوي با سلامت است. آيا دريافت‎هاي بشر دربارة آثار و فوائد روزه گرفتن واقعاً بي معنا است؟ گرچه ما معتقديم آنچه در دين داراي اهميت است، بندگي كردن است، گرچه علوم ظاهري مؤيد باشند يا مخالف ولي به راستي فلسفه احكام در بيان كساني كه قرآن در وصفشان مي‎فرمايد: «والراسخون في العلم» چه جايگاهي در كلام شما دارد با اينكه مي‎دانيد شريعت و فقه شيعه بدون اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ هيچ معنا و مفهومي ندارد.[8] آيا به نظر شما با قطع نظر از حكم الهي، خوردن حيوان نجاست خوار يا مردار خوار و يا حيوانات درنده در متابوليسم بدن هيچ تأثيري ندارد؟ آيا خوردن مسكرات (با قطع نظر از حكم خداوند) بر روند فكري و قواي مغزي هيچ تأثيري ندارد؟ آيا خون خواري منجر به رشد آدم شياد نمي شود؟ آيا ادراري كه مثال مي‎زنيد سالم است، تا به حال پزشكي يا آدم عاقلي توصيه به خوردن آن كرده است؟ ناگفته نماند شما هم بي ميل نيستيد بين دين و علم رابطه برقرار كنيد آنجا كه مي‎گوئيد: (جالب اين است كه مجمع تشخيص مصلحت توضيح نمي‎دهد كه ملاك تغيير، كداميك از تحقيقات و بررسي‎ها و پژوهش‎هاي امروزي دانش بشري در مورد مضرات آن قول مشهور فقهاي اماميه است (برعكس، بعضي از فرضيات، بروز بعضي اختلالات مانند اسكيزوفرنيا يا اختلال هويت جنسي را به حضور مادري غالب و نبود پدري خون گرم براي همانند سازي شخصيتي كودك پسر با او نسبت مي‎دهند.)
ديدگاه صواب نه طريقة روشنفكري برخي و نه روش شما را بلكه راه سومي معرفي مي‎كند كه مناسب است قدري از آن بيان كنم حقيقت علمي و ديني سازگار و هماهنگ هستند. در حقيقت آن دو جنبه‎هاي متفاوتي از يك حقيقت و يك واقعيت با لايه‎ها و سطوح متفاوت هستند. اين ديدگاه در تقابل و تضاد با هر نوع تقليل گرايي يا تجزيه طلبي كه منجر به برداشت از شيعه واقعيت تنها در يك سطح خاص و ناديده گرفتن ساير سطوح آن مي‎باشد. از پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ نقل شده است: «علم و دين دوقلو هستند. اگر از هم جدا شوند هر دو آتش مي‎گيرند.»[9] به نظر مي‎رسد كه جفائي كه در اينجا به علم و دين توأمان شده، همان جفائي است كه به جدايي دين از سياست كردند. دين و شريعت دو منبع و مشرب آسماني و زميني براي كشف يك پيام است. شريعت آينه تكوين است و نمي‎توان با علم بدون دين و دين بدون علم (ره) به جايي برد. آيا در تفسير سخن شما قطع دست دزد، اعدام مرتد، قصاص جاني، تعزير گرانفروش و حبس و مجازات اخلال‎گر در تعارض با سلامت جسمي نيست؟ طبق قاعده اولويت شما، كداميك از اجراء دين و سلامت جسمي در تعارض و تضاد شكست مي‎خورد؟ و آيا بهتر نيست طبق ديدگاه سوم رأي داد كه هر دوي آنها در مسير سلامت است. شما از يك طرف مي‎گوييد: فرامين الهي را بدون يافته‎هاي بشري بايد پذيرفت از سوي ديگر بين اجراء فرامين و سلامت، آنچه مقدم مي‎كنيد سلامت است حال اگر در مسئله‎اي علم بشر به اينجا رسيد كه سلامت فرد در گرو اجراء فرامين الهي است مثل قضيه‎اي كه شما نقل كرديد (اسكيزوفرينا) طبق يك سؤال فلسفي آيا پذيرفتن سلامت جسمي لزوماً به معناي تعارض با فرامين الهي است؟ و آيا بي‎نيازي براي آميختگي مفاهيم شرعي و سلامت علمي يك اصل مسلم شرعي است يا يك سليقة فردي؟ اگر از نوع اول است در قرآن و جاهاي ديگر به آميختگي اين دو كاملاً اشاره شده: «يسئلونك عن المحيض قل هو اذي... صوموا تصحوا ـ و لكم في القصاص حياة» و اگر يك مسئله اسلام سليقه‎اي است اين اعتراض به شما هم وارد است كه چرا اسلام را به طور كلي و كامل مطرح نمي‎كنيد و آن آميختگي اين دو است و تفكيكي بين اين دو نيست و چرا شما آن را جدا مي‎كنيد؟! چون تالي فاسد بيان شما جايي است كه علم بشري قائل به ترك تكليف است و حكم شما نيز مؤيد آن (جلوگيري از قطع دست دزد) ولي تكليف الهي اجرا آن است گر چه با سلامت در تعارض باشد؟
تعامل يا تعارض بين قوانين فعلي و مفاهيم اسلام شيعي
ايشان مدعي است قوانين و نحوة اجراي آن در تعارض كامل با فقه شيعي و نص صريح قرآن است.
طلاق: حق طلاق كه بر پاية مفهوم ابتدائي عقد، در اختيار مرد است بتدريج از مرد گرفته شده... شما مي‎دانيد كه طلاق يا همان ازاله قيد نكاح بغير عوض، در نظر شيعه ابتدائاً به عهدة مرد است اما مرد مي‎تواند در موقع اجراي صيغه نكاح، زن خود را وكيل كند تا خود را مطلقه كند. بحث ديگر دربارة طلاق عنصر تأثير گذار عسر و حرج است.[10] در جايي كه زن بتواند با ادلة محكمه پسند ثابت كند زندگي او با يك مرد (داراي ويژگي‎هاي خاص مثل اعتياد، عينيت طولاني، آزارها طاقت فرسا و...) غير قابل تحمل است، قاضي مي‎تواند او را طلاق دهد. آيا يافتن راه حل مناسب شرعي براي حفظ جان انسان‎ها، به منزلة خروج زندان شريعت است؟ وانگهي اين گونه دخالت‎ها است كه مي‎گوئيد «اين امر بسترساز حضور تعارضات و اختلافات و سوء تفاهمات و سوء ظن‎هاي دراز مدتي است كه قطعاً امكان تداوم روابط عاطفي ـ جنسي سالم در جامعه را با موانع خطير مواجه خواهد كرد.)
حق داشتن همسر دوم
بدين ترتيب نص صريح قرآن مجيد بر اين دلالت دارد كه عدم رضايت همسر دليل كافي براي حرام كردن چيزي كه خداوند حلال كرده است نمي‎باشد كاملاً صحيح است كه قرآن تصريح به چند همسري دارد (فانكحوا ما طاب لكم من النساء مثني و ثلات و رباع) و باز هم صحيح است كه پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ نبايد به خاطر كسب رضايت بعضي از همسران ـ حلال خداوند را بر خود حرام كند... اما به نظر شما آيات قرآن فقط اين دو مطلب را دارد؟ آيا اصلاً سفارشي به عدالت نكرده است؟! «اِن خفتم ان لا تعدلوا فواحدة» براي چه كسي نازل شده است؟ قطعاً نبي گرامي اسلام ـ صلّي الله عليه و آله ـ بر اساس اصل عصمت هميشه عدالت گستر و عدالت خواه بوده پس بر ساحت قدس او ظلم و تعدي بر زنان پذيرفتني نيست. ايشان با توجه به قضية حراست از زنان بي سرپرست مي‎بايست برخي از ايشان را در حباله خود در آورد و از سوي ديگر طبق سنت زنانه، حسادت دردسرساز مانعي بر سر راه پيامبر شده بود كه آيه نازل شد اما اين عمل به دستور خداوند به شخص پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ و مقام عصمت و عدالت ايشان كجا و رفتار غير منطقي مردان چند همسر كجا؟ تفاوت ماهوي بين آيات قرآن كه خطابش به پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ است با رفتار مسلمانان زياده خواه است. اگر زني با ادلة محكمه پسند ثابت كند كه همسر دوم منجر به اخلال در زندگي او شده موجب افسردگي و سرگرداني و بي هويتي او شده است آيا نبايد مشكل او را حل كرد؟ آيا رها كردن چنين زني به حال خود خلاف صريح قرآن نيست كه امر به عدالت كرده است؟ آيا اگر زني در هنگام صيغه عقد، شرط كرد كه زن ديگري در خانه نباشد، نبايد طبق قانون شريعت: «المؤمنون عند شروطهم» با او رفتار كرد؟ اين چه قضاوت بدون پژوهشي است كه به اسلام نسبت مي‎دهيد و آيا اينها تحريف ناشيانه در شريعت محمدي ـ صلّي الله عليه و آله ـ نيست؟ كدام آمار و ارقام از كدام پژوهشگاه اعلام شده كه ريشه تشديد اختلافات هزينه ساز در گرو دخالت حكومت است...
مهريه
از آنجا كه شما دربارة فقه شيعه مطالعه كرده‎ايد قطعاً بايد از سايرين بيشتر بدانيد كه اصل مهر ثابت است اما نحوة بازپرداخت آن توافقي است. شما گفته‎ايد (اين عندالمطالبه از چه زماني در دفاتر ثبت نمايندگان قوة قضائيه چاپ شده است.)
خوب سري به كتب فقهي بزنيد مثل لمعه شهيد كه اولاً در ضمن عقد هرگونه شرط دربارة مهر و كيفيت آن لازم الاجرا است. ثانياً عندالمطالبه همان عبارت دِين بودن مهريه است. و هيچ اشكالي ندارد كه مهر و صداق زن به ذمّة مرد باشد مثل همة ديوني كه به عهده دارد. در تحريرالوسيلة امام خميني (ره) از فقهاي برجستة قرن معاصر مي‎خوانيم كه مهر مي‎تواند دِين باشد. [11] گرچه شما در بين كلمات متعارض و متناقض خود دچار يك سردرگمي شده‎ايد اما مسير اسلام و شريعت شيعه كاملاً روشن است و قوانين اسلامي ايران بر اساس يافته‎هاي قرآن و فرمايشات اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ است و تمام تلاش بر اين است كه بين حفظ و حراست از خانواده از يك سو و احقاق حق زنان از سوي ديگر راه كارهايي بدست آيد كه ضمن عمل به وظايف اجتماعي ـ اصول ثابت دين مورد تعرض قرار نگيرد و هر كجا اين مهم به مخاطره افتاد لازم است كه همة متدينين جلوي آن را بگيرند.
قوانين بشري هر قدر هم خوب باشد به لحاظ مصالح مقطعي وضع مي‎شود پس در هر عصري به لحاظ نياز آن مقطع قوانيني محدود با زيربناي شيعه بايد وضع نمود تا از حقوق همگان دفاع شد. نه مردسالاري، نه زن محوري هيچ كدام در اسلام اصيل نيست بلكه همة ما بايد زير پرچم عدالت به قرآن و احاديث عمل كنيم.

[1] . بقره، 228.
[2] . روم، 21.
[3] . آيات قرآن در خصوص بحث زوج و رابطة اين دو نشان از دائمي بودن مي‎كند. پس با بررسي اين آيات پي مي‎بريم كه رابطة زوج در نظام خلقت يك رابطة هميشگي براي بقاء نسل و... است.
[4] . براي توضيح آن بايد گفت كه واژة زوج در لغت به معناي همتايي و همپايي در يك جريان تكاملي است وقتي مي‎گويند انسان از يك جفت است به منزلة وجود يك شيء تكاملي و مكملي در كنار يك وجود شبيه به آن با شرائط متفاوت ولي سنخيت واحد. و اين با موقتي بودن سازگار نيست بلكه حاكي از دوام است. احكام شريعت (تولد نسل، نفقه، اذن شوهر در مسائل زندگي و...) همگي حكايت از يك دوام دارد و هرگاه بحث مقطعي بودن يك ارتباط در بين باشد احكامي غير از دوام دارد پس عبارت زوج، ازدواج در قرآن با توجه به احكام آن همگي حكايت از دائمي بودن است و هر جا اينها بوده واژة زوجيت هم مطرح نبوده است از جمع بين اين دو پي مي‎بريم كه واژگان ازدواج،‌ نكاح در قرآن براي علقه دائمي است و استمتاع كه با مقطعي بودن و موقت بودن نيز مي‎سازد براي نكاح موقت است.
[5] . لمعة شهيد ثاني، با تحقيق كلانتر، كتاب النكاح، مبحث متعه. ج 5، ص 250.
[6] . آخوند خراساني، كفايه، مبحث مطلق و مقيد (اصول فقه مرحوم مظفر، علم الاصول شهيد صدر و...)
[7] . طه، 124.
[8] . صدوق، محمد بن علي بابويه، عيون الاخبار الرضا، ج 2، باب 33،‌جواب مسئله في العلل.
[9] . دكتر خليلي،‌شيوا، سرپرست سابق گروه علم و دين مركز ملي تحقيقات علوم پزشكي، ص 11، جام جم، شماره 1820 به نقل از نشرية بين الملي اخبار علم و الهيات آمريكا.
[10] . مجموعة قوانين خانواده مصوب مجلس شوراي اسلامي با توضيحات دكتر كاتوزيان.
[11] . تحريرالوسيله كتاب النكاح، از تأليفات امام خميني (ره) .
محمد غفراني
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
*پست الکترونیک :
* متن نظر :