امروز:
پنج شنبه 10 فروردين 1396
بازدید :
952
روحانيت متعهد و انقلابي، طلايه‌دار اسلام فقاهتي است
امام خميني (ره): «ببينيد چه جمعيت‌هايي هستند كه روحانيين را مي‌خواهند كنار بگذارند همانطور كه در صدر مشروعيت روحاني كار را كرد و اينها زدند و كشتند، ترور كردند، (الآن) همان نقشه است. آن وقت سيد عبدالله بهبهاني راكشتند، مرحوم نوري را كشتند و مسير ملت را از آن راهي كه بود برگرداند به مسير ديگر، الآن همان نقشه است ... (اين) مسير غير مسير ماست، مسير ما اسلام است و ما اسلام مي‌خواهيم.»[1]
پهنه و گستره باورهاي ديني، غنا و وسعت انكارناپذير منابع، متون و ميراث عظيم فرهنگ اسلامي در كنار بخش عظيمي از دستاوردهاي علمي، معرفتي، ادبي، هنري و ديگر آثار تمدني بشر از جمله دستاوردهايي است كه ارتباط آن با تلاش و كوشش بسياري از انديشمندان و عالمان ديني در طول تاريخ بر اهل نظر پوشيده نيست.
تاريخ گواهي مي‌دهد كه روحانيت اصيل و متعهد شيعه همواره به عنوان مردمي‌ترين اقشار اجتماعي و حامي منافع توده‌ها و ملت‌هاي مظلوم در برابر ظالمان و سرمايه‌داران زالوصفتي كه به مثابه اختاپوسي بر حقوق محرومان و مظلومان اجتماعي چنگ مي‌انداخته‌اند موضع گرفته و جان و مال و هستي خويش را در اين راه فدا نموده است. با اين اوصاف پس چندان دور از انتظار هم نيست كه مي‌بينيم نهاد روحانيت در طول تاريخ حيات سياسي ـ اجتماعي خود، در تيررس انواع حملات و تهاجمات تبليغاتي و توطئه‌هاي گوناگون نظامات استعماري قرار گرفته‌اند.
پس از پيروزي انقلاب اسلامي و شكل گيري نظامي مبتني بر ولايت فقيه در ايران، بر حجم تهاجمات تبليغي عليه روحانيت شيعه آن چنان افزوده گشت كه احصا و جمع‌آوري آن فقط در همين 27 ساله اخير به اصطلاح، مثنوي هفتاد من كاغذ را نياز دارد. حجم گسترده‌اي از اين تهاجمات از سوي اشخاص و گروه‌هايي است كه به هر دليل مخالف با حضور دين و روحانيت در عرصه‌هاي مختلف اجتماعي هستند. چندي پيش آقاي اكبر گنجي يكي از شاخص‌ترين فريب خوردگان جريانات سياسي به بهانه طرح مباحثي پيرامون جنبش تحول دموكراتيك در ايران بار ديگر روحانيت را آماج حمله قرار داد. حملات وي مستقيماً متوجه فرهنگ ديني جامعه اسلامي و اختصاصاً مباحث و موضوعاتي چون ولايت فقيه،‌تقليد،‌تعبد و... است او با ادعاي اختلاط بخش اعظمي از فرهنگ ديني جامعه ما با آنچه كه وي آن را خرافات پرستي، تلقين پذيري،‌تنگ نظري و... مي‌نامد، روحانيت را به دفاع از عقايد خرافي و گرايش‌هاي بنيادگرايانه و ضد آزاديخواهي متهم مي‌سازد آنجا كه مي‌گويد:
«روحانيت به دليل انتفاع غيرقابل انكاري كه از عقايد خرافي و نادرست ديني و مذهبي عوام الناس و توده‌هاي مردم مي‌برد با تحول دموكراتيك نمي‌تواند جز مخالفت و ناسازگاري نشان دهد اما امروزه به دو جهت ديگر مخالفت روحانيت با تحول دموكراتيك تشديد و تقويت شده است: يكي به جهت پيوستگي بخش قابل توجهي از روحانيت به مراكز قدرت رژيم جمهوري اسلامي و ديگري به جهت رشد گرايش‌هاي بنيادگرايانه در ميان روحانيون.»[2]
جالب آن كه وي از موضع يك متخصص ديني! ذات اسلام و گوهر دين اسلام و تشيع را با اصلاحات فرهنگي ـ ديني مورد نظر خود مخالفت نمي‌داند بلكه برداشت روحانيت و عالمان ديني را فقط با اين تحول به اصطلاح دموكراتيك در تضاد مي‌بيند. در واقع وي با زير سؤال بردن صدها فقيه، عالم و انديشمند واقعي در عرصه‌هاي مختلف ديني فقط برداشت ناقص خود را از علومي كه البته هيچ تخصص و درك صحيحي هم از آن ندارد صحيح مي‌شناسد!
و سپس در راستاي همين برداشت ناقص و سطحي از دين اسلام فتوي مي‌دهد:
«خواست جدايي دين و دولت خواستي در جهت رفع تبعيض است تبعيضي كه اساس نظام حاكم است و آن نشاندن فقيه در موضع ولي مطلق و مردم در موضع سفيهان و جاهلان و مجنونان است، تبعيض‌هاي فراواني را موجب شده و تبعيض‌هاي سنتي را تحكيم كرده است.»[3]
و در جاي ديگر بر اساس همين تبعيض‌هاي فرضي خود مي‌نويسد:
«جامعة امروز ايران جامعة تضادها و تبعيض‌هاي حاد است از دين سكه ساخته‌اند و گروهي سكه دين را به نام خود ضرب كرده‌اند...»[4]
آقاي گنجي در خاتمه اين بحث، مباحث ديگري هم مطرح مي‌كند اما در اين بخش نه به عنوان يك متخصص ديني بلكه در جايگاه وكيل و سخنگوي ملت ايران، به مخالفت با به اصطلاح «اتمي شدن كشور» مي‌پردازد و در حالي كه خود را فردي عميقاً جمهوري خواه هم معرفي مي‌كند آشكارا موضعي كاملاً متضاد با خواسته‌هاي اكثريت قاطع ملت ايران اتخاذ مي‌كند!
ادعاها و مباحث بي‌پايه و اساس آقاي گنجي شايد از باب مثال «الباطل يُمْحي بترك ذكره» باطل با ترك ذكرش از بين مي‌رود چندان هم قابل اعتنا نباشد اما از آنجا كه وي اين ادعاها را در رسانه‌‌هاي عمومي انتشار داده است از باب رفع تكليف جا دارد به نكاتي در اين زمينه اشاره كنيم:
1. يكي از عمده‌ترين مشكلات دامن‌گير جوامع بشري در تمام عرصه‌هاي مختلف اجتماعي سخن گفتن افراد ناآگاه از موضع متخصصان آگاه است اين اتفاق در عرصة مباحث ديني نيز تاكنون مشكلات فراواني را به همراه داشته است رويكرد به دين اگر از مجاري صحيح و الهي و فهم عميق صورت نگيرد به كج فهمي،‌ قشري گرايي و خودمداري مي‌انجامد. روشن است ديني كه قرار باشد بدون اتكاء به عالمان وارسته و فقهاي متعهد فهميده شود، فهمي آسيب ديده و دريافتي آفت زده در انسان به وجود خواهد آورد و چنين فهمي از دين قطعاً راهبر به مقاصد دين نخواهد بود چنين درك ناقصي به فرموده مولاي متقيان حضرت علي ـ عليه السّلام ـ نتيجه‌اي جز گرد خود گشتن و ره به جايي نبردن نصيب صاحبش نخواهد كرد.[5]
2. روزگاري كه به دليل نارسايي تعاليم تحريف شده كتاب انجيل و مسيحيت در قرون وسطي انديشمندان مسيحي به فكر طرح ايده سكولاريسم و جداسازي قلمرو دين از حوزه دولت و سياست افتادند، به نظر مي‌رسيد كه برخي با انگيزه خيرخواهانه و براي حفظ قداست دين مسيح به ارايه اين انديشه پرداختند زيرا مي‌ديدند كه نه مسيحيت موجود توان اداره جامعه و حكومت را دارد و نه اساساً در آموزه‌هاي موجود مسيحي چنين ادعايي مطرح است كه بتواند متكفل دنيا و آخرت مسيحيان گردد. لذا براي حفظ موجوديت و جلوگيري از زوال كلي آن به فكر جدايي دين از سياست افتادند. در مقابل اين گروه برخي انگيزه‌هاي مغرضانه از سوي ارايه دهندگان نظرية سكولاريسم هم وجود داشت كه دين را اساساً سد راه رسيدن به مطامع و منافع خود مي‌ديدند اين گروه دنياپرستان و مادي‌گراياني بودند كه آموزه‌هاي ديني و اخلاقي را با پيشبرد مقاصد سودجويانه و تأمين منافع شخصي يا گروهي خود در تعارض مي‌ديدند.
و اما در جامعة امروزي ما نيز به نظر مي‌رسد كه مناديان نظريه سكولاريسم و حاميان جدايي دين از سياست كه به ويژه پس از پيروزي انقلاب اسلامي و تشكيل نظام حكومتي مبتني بر تعاليم بلند دين اسلام به ترويج اين نظريه پرداختند، بيشتر از طيف دوم باشند يعني كساني كه دين را مانعي بر سر راه اهداف سودجويانه، غير اخلاقي و انساني خود مي‌بينند و لذا اين شعار را صرفاً براي تأمين منافع شخصي يا گروهي خود در جامعه ترويج مي‌كنند بي‌آن كه اطلاع درستي از اسلام و احكام و آموزه‌هاي وحياني اين دين آسماني داشته باشند.
3. يكي از محورهاي عمده تبليغاتي از حذف و بي‌اعتبار نمودن روحانيت را مدنظر داشته است و از قبل از پيروزي انقلاب اسلامي در جريان مبارزات روحانيت با حكومت شاهنشاهي گسترش يافت اتهام حمايت روحانيت از سرمايه‌داران و صاحبان قدرت بوده است. مبلغان اين ادعاي گزاف و بي‌پايه و اساس، البته هيچ توضيح نمي‌دادند كه مبارزات صدها سالة روحانيت اصيل و متعهد با حاكمان و سرمايه‌داران بي‌درد و قرار گرفتن ايشان در كنار مظلومان و مستضعفان و محرومان جامعه چگونه قابل توجيه است.
افتخار روحانيت شيعي،‌استقلال از نظام‌هاي حكومتي و ايستادگي در برابر ظالمان و سرمايه‌داران متجاوز به حقوق محرومان اجتماعي بوده است. به گفتة شهيد مطهري روحانيت شيعه كه از ابتدا توسط پيشوايان معصوم پايه‌گذاري گرديد به لحاظ معنوي متكي به خدا و در عرصة اجتماعي متكي به مردم بود.[6] و در حقيقت همين خصلت مردمي بودن اين قشر بود كه آنان را در طول تاريخ منشاء حركت‌هاي بزرگ قرار داد. برگ برگ صفحات كتاب قطور تاريخ اسلام گواهي مي‌دهد كه روحانيت انقلاب در اكثر انقلابات و تحولات اجتماعي و برپايي نهضت‌هاي ملي ـ ديني ممالك اسلامي پرچم‌دار و پيشرو بوده است. چنين روحانيتي را چگونه مي‌توان به خرافه‌پرستي، وابسته بودن به قدرت، و مخالف تحولات و پيشرفت‌هاي اجتماعي متهم كرد؟!
آيا تحمل انواع مختلف مشقت‌هاي طاقت فرسا، از شكنجه و تبعيد گرفته تا شهادت و از خودگذشتي در راه عقيده و ايمان از سوي خيل كثيري از عالمان و روحانيون شيعي در رفع اين اتهام كافي نيست؟ به راستي از روحانيتي كه خود را پيرو و مبلغ اهداف امامان معصوم و برحقي مي‌شناسد كه جملگي در راه حركت‌هاي انقلابي و گسترش ارزش‌هاي اخلاقي و انساني به شهادت رسيدند، جز اين هم انتظاري هست؟‌آيا هدف واقعي روحانيت شيعه در طول 14 قرن از زنده نگه داشتن خاطرة ايثار و شهادت سالار شهيدان حسين بن علي در ماه محرم جز اين بود تا مبارزه حق با باطل و جدال عدل با ظلم هيچ گاه از خاطره‌ها محو نگردد؟ چگونه مي‌توان روحانيت را وابسته به مراكز قدرت خواند و حال آن كه حتي پس از پيروزي انقلاب و تأسيس نظام جمهوري اسلامي بدست يك رهبر فرزانه و مرجع عاليقدر ديني، استقلال نهاد روحانيت در اين نظام بدون هيچ خدشه‌اي باقي ماند چنان كه اكنون نيز اداره حوزه‌هاي علميه و اساس تشكيلات ديني و روحاني كما في السابق از وجوهي كه مردم مسلمان به عنوان تكاليف شرعي و دِين الهي خود را ادا مي‌كنند اداره مي‌شود.
4. به عنوان آخرين نكته نگارنده بر خود لازم مي‌داند بار ديگر بر اين نكته تأكيد كند مراد از روحانيت در اين نوشتار، مرزبانان واقعي دين اسلام و مدافعان حريم اهل‌بيت عصمت و طهارت و پيروان حقيقي سيره و سنت آن بزرگواران است و نه روحاني نماياني كه در كسوت روحاني بيشترين ضربه را به دين اسلام و جوامع اسلامي وارد مي‌سازند.[7] دفاع ما متوجه روحانيت متعهد و انقلابي به عنوان طلايه‌داران اسلام فقاهتي است.

[1] . بخشي از بيانات بنيانگذار جمهوري اسلامي ايران پس از پيروزي انقلاب، روزنامة اطلاعات، 5 خرداد، 1358.
[2] . سايت گويانيوز، اكبر گنجي، مباني جنبش تحول دموكراتيك در ايران.
[3] . همان.
[4] . همان.
[5] . حضرت علي ـ عليه السّلام ـ مي‌فرمايند: «المتعبد علي غير فقه كحمار الطاحونة يدور و لا يبرح». «انسان متعبد بدون فهم (عميق) مانند خر آسياب است كه به دور خود مي‌گردد و راه به جايي نمي‌برد.» ، اختصاص شيخ مفيد، چاپ جامعة مدرسين قم، ص 245،
آن حضرت همچنين با تشبيه چنين افرادي به مردم عهد جاهليت مي‌فرمايند: همچون مردم عهد جاهليت نباشيد كه نه فهمي از دين دارند و نه درصدد دريافت آن از طريق صحيح و الهي‌اند، نهج البلاغه، خطبة 166.
[6] . شهيد مرتضي مطهري، پيرامون انقلاب اسلامي، ص 186.
[7] . بنيان‌گذار جمهوري اسلامي با خطرناك توصيف كردن اين افراد براي اسلام و مسلمين آنان را دستاويز دشمنان ديرينة اسلام و دست نشاندگان استعمار در جوامع اسلامي معرفي مي‌نمودند، ر. ك: جوابيه امام به دانشجويان مقيم اروپا ، كانادا و آمريكا در 9 صفر 1393 هجري قمري.
محمد ملك‌زاده
مطالب مرتبط :
نام و نام خانوادگی :
پست الکترونیک :
متن نظر :