امروز:
يکشنبه 3 بهمن 1395
بازدید :
891
شبهه اي همسان سايه و سراب
مقدمه:
در سايت «ملي مذهبي ها» مقاله اي تحت عنوان «روشنفکري ديني و ثنويت حق و تکليف» به رشته تحرير درآمده است. در اين نوشتار تلاش شده تا ثنويت حق و تکليف و رويارويي گفتمان حقوقي و تکليفي با تحليل جامعه شناختي، مورد نقد و بررسي قرار گيرد. نوشتار مورد نظر، ضمن برخورداري از نقاط قوت و دقت نظر، در برخي از قسمت ها با بي دقتي مواجه گشته و حرف هاي غير کارشناسانه اي را مطرح ساخته است که در متن پاره اي از آن مورد مداقه و نقد و بررسي قرار مي گيرد.
آن چه به عنوان شبهه و يا خرده گيري بر فقيهان ديني مطرح گشته است اين است که: يک فقيه ديني، يک رشته احکام فقهي در باب فقه صادر مي کند، او اعتبار اين احکام را نه به اعتبار براهين کلامي و يا تأويل «آيه به آيه­ي قرآن» و نه به اعتبار شأن تجربه پذير بودن يک حکم، بلکه به اعتبار رشته اي از قواعد مانند «تواتر احاديث و محدثين» و يا اعتبار «من قال» به صدور احکام فقهي مي پردازد. کوشش آنها در بيان تکاليف عمدتاً روي منابعي به غير از قرآن است. به عنون مثال در آيه سوم از سوره مائده که گفته مي شود: «امروز روزي است که دينتان را کامل گردانديم...» چنين تفسير مي کنند که اشاره­ي خداوند به پيامبرش، اشاره به انتصاب حضرت علي ـ عليه السلام ـ به جانشيني پس از پيامبر است و حال آن که از صدر و ذيل آيه به دست مي آيد که چنين تفسيري درست نيست و اين نگاه به مساله صرفاً يک برداشت انتزاعي است و نمي تواند بين حق و تکليف پيوند و ارتباط برقرار کند.
از جمله باورهاي جدّي ما اين است که در عرصه فرهنگ و علوم، نقد و بررسي، گفتمان، مناظره و همايش ها، زمينه ساز رشد و شکوفايي جامعه انساني است و همچون خون در بدن، براي حيات «طيّبه­ي»[1] انسان ها لازم و ضروري است. آن چه در عرصه نقد و بررسي مهم است، اين است که: نقد و بررسي با معيار همراه باشد و روشمندانه و واقع بينانه صورت گيرد[2] و هيچ گونه حبّ و بغضي را به دنبال نداشته باشد و فقط براي تنوير افکار صورت گيرد و انصاف و واقع بيني را از ياد نبرد.
با اين مقدمه، مقاله مورد نقد، در دو بخش مورد نقد و بررسي قرار مي گيرد.
بخش اول: در بخش اول مقاله ياد شده، فقيهان ديني اي مورد توجه هستند که در عرصه ي فقهي و بيان حق و تکليف از منابعي اي هم چون قرآن يا چندان بهره نمي گيرند و يا بهره درستي نمي برند و به دنبال آن به يک رشته قواعد و انتزاعيات صرف اکتفا مي کنند. آمده است: «يک فقيه ديني، يک رشته احکام فقهي در باب فقه صادر مي کند، او اعتبار اين احکام را نه به اعتبار براهين کلامي و يا تأويل «آيه به آيه­ي قرآن» و نه به اعتبار شأن تجربه پذير بودن يک حکم بلکه به اعتبار رشته اي از قواعد مانند «تواتر احاديث و محدثين» و يا اعتبار «من قال» به صدور احکام فقهي مي پردازند. کوشش آنها در بيان تکاليف عمدتاً به روي منابعي به غير از قرآن است».
در اين قسمت از بحث چند مطلب قابل بيان است که عبارتنداز:
1. هر علمي داراي موضوع خاص مي باشد و بر محور آن دور مي زند و يک کارشناس و اهل فنّ در هر رشته اي که هست بايد به طور روشمندانه موضوع همان رشته را مورد مداقه و کالبد شکافي قرار دهد و از خلط کردن موضوع هاي گونه گون به طور جدي پرهيز نمايد. با اين بيان نبايد از فقيه انتظار داشت که در بيان احکام ديني به فلسفه بافي هايي همچون به روش فيلسوفان و اهل کلام و... به بيان احکام بپردازد، و به برهان هاي عميق فلسفي و کلامي را در فقه وارد نمايد. چون در عرصه فقه، پاي عموم، همه «مکلفين» و حتي ضعيف ترين افراد در ميان است؛ و وظيفه­ي فقيه بيان احکام و دستور العمل هاي ديني است نه فلسفه بافي، به اضافه آن که در بسياري از مسايل فقهي بايد به تعبد تن داد و عقل بشر معمولي در دست يابي بر فلسفه برخي از احکام عاجز است. و اين نکته از باب اين است که: «هر سخن جايي و هر نقطه مکاني دارد».
2. از اين که گفته شود، فقيه در بيان احکام ديني از قرآن چندان بهره نمي برد و يا درست بهره نمي گيرد، بسيار دور از انصاف است. در ميان چهار منابع فقهي که عبارتنداز: قرآن، سنت، اجماع و عقل؛ فقيه در تمام ابواب و عرصه هاي فقهي، اول به سراغ ادله قرآني مي رود و به ادله قرآني بسيار اهتمام مي ورزد و به طور موشکافانه دلالت آيه مورد نظر را بر موضوع مورد بحث، مورد کالبد شکافي قرار مي دهد و تمام کتاب هاي فقهي که به صورت فنّي نگاشته شده­اند، بهترين شاهد بر اين مدعا مي باشد. منتهي فقيه موظف است در راستاي دلالت آيات بر احکام فقهي استدلال نمايد و اگر محدوديت است؛ در کميّت استدلال است نه در کيفيّت آن. اگر تعداد آيات «فقه القرآني» محدود است نبايد گفت؛ فقيه از قرآن شريف بهره­هاي فقهي نمي­برد. فقيه بر محور سند و دلالت حرکت مي­کند و اگر آيه­اي بر موضوع فقهي دلالت ندارد نمي­تواند بر آن تحميل نمايد.
3. نکته ديگر که قابل بيان است، اين است که: اهتمام ورزيدن به قرآن شريف در عرصه احکام فقهي بدين معنا نيست که به سنت به معناي اعم و به ويژه روايات، بايد بي مهري و بي توجهي شود و از اهتمام بيفتد. بخش اعظم بيان احکام در فقه شيعه، بر عهده روايات است و ناديده گرفتن آن برابر است با بي بهره ماندن از بخش عظيمي از علوم فقهي و استدلال بر آن. از نظر گسترده و کميّت، بيشترين مستندات فقهي بر عهده روايات است و اين نکته بر اهل فن پوشيده نيست. آن چه در برخورد با روايات مهم است، اين است که روايات بايد به طور کارشناسانه و روشمندانه از نظر شأن صدور، سند شناسي و دلالت شناسي[3] مورد مداقه قرار گيرد و در صورت اختلاف، به قرآن عرضه شوند که فقيه در اين راستا سنگ تمام گذاشته است و از اين جهت هيچ کس به اندازه فقيه به سرنوشت روايات اهتمام نمي ورزد و به خود زحمت نمي دهد.
به عنوان مثال يک عارف اگر به روايتي تمسک مي جويد، چندان به سند روايت اهتمام نمي ورزد و فقط به نقل و دلالت آن بسنده مي کند ولي فقيه در همه­ي ابعاد روايات موشکافانه وارد عمل مي­شود.
اگر هم در يک عصر خاصي، عده اي همانند اخباري ها و اهل حديث در اين راستا دچار افراط و تفريط شده اند، نبايد به حساب همگان آورد. خود فقيهان طراز اول نيز به روش آنها رضايت نمي دهند. به هر تقدير منابع چهارگانه فقهي روشن است و فقيه در مستندات فقهي به طور روشمندانه بدان استدلال مي جويد و بر اساس اولويت هاي لازم از آنها بهره مي گيرند و در صورت اختلاف و تعارض ادله نيز قرآن شريف را ميزان حل اختلاف قرار مي­دهد و همه چيز را بر قرآن عرضه مي­کند.
4. مطلب ديگر آن که شيعه در عرصه فقه و بيان احکام، قايل به تخطئه است[4] و در صورت عدم مطابقت حکم فقهي با واقع، به خطا تن مي دهد. آن چه در عرصه فقهي مهم است اين است که استنباطات به طور قاعده مند، روشمندانه، علمي و در چارچوب خاص خودش صورت گيرد و از دخل و تصرف هاي خودسر و تفسير به رأي و التقاط پرهيز شود. با اين تحليل، عرصه براي بيان احکام ديني و استنباط، بسيار هموار است و همه چيز بر وفق مراد پيش مي رود و از جايگاه هر يک از منابع چهارگانه، در جاي خودش بهره گرفته مي شود و به هيچ کدام از آنها بي توجهي و يا کم توجهي نمي شود. بنابراين هيچگاه فقها نظرات خود را بر «فقه القرآن» و منابع ديگر تحميل نمي­کنند، و بر محور منابع چهارگانه مي چرخند، هر چند ممکن است در برخي مواقع به خطا روند.
اما بخش دوم: در بخش دوم مقاله مورد نظر آمده است که: فقيهان از قرآن برداشت هاي انتزاعي و ذهني دارند و با اين روش نمي توان بين حق و تکليف آشتي داد. از اين روي در بخش ديگر مقاله آمده است: «به عنوان مثال در آيه سوم از سوره مائده که گفته مي شود «امروز روزي است که دينتان را کامل گردانديم و نعمت هاي خود را بر شما تمام کرديم...» چنين تفسير مي کنند که اشاره خداوند به پيامبرش، اشاره به انتصاب حضرت علي ـ عليه السلام ـ به جانشيني پس از پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ است...» ولي با توجه به قبل و بعد آيه، چنين برداشتي، برداشت انتزاعي از آيه است و بر اين مطلب دلالت ندارد.
در اين قسمت از بحث نيز چند نکته قابل بيان است که عبارتنداز:
1. متأسفانه هنوز براي قرآن پژوهان نيز روشن نشده است که چينش قرآن شريف هم چون خود قرآن، معجزه است و با چينش کتاب هاي معمولي و بشري فرق دارد. چينش کلمات، آيات و سوره­هاي قرآن شريف بسيار دقيق و عميق است و هيچ خدشه­اي بر آن وارد نيست. بسياري از مفسرين در علوم قرآني چينش کلمات، آيات، کوتاهي و بلندي آيات و ترتيب سوره­ها و نام­هاي سوره­ها را توقيفي دانسته­اند نه اجتهادي.[5] تا زماني که در اين زمينه تنوير افکار صورت نگيرد؛ هم خود در برداشت از قرآن شريف دچار مشکل مي شويم و هم تفسير ديگران را بدون هيچ مدرک و دليلي مردود مي شماريم. پس چينش و ترتيب، کلمات، آيات و سوره­هاي قرآن شريف بسيار حساب شده و دقيق و عميق است.
2. وقتي چينش قرآن شريف اين گونه است، هيچ اشکالي ندارد که صدر يک آيه بيانگر يک مطلب باشد و ذيل آن بيانگر مطلب ديگر. و يا گاهي در يک آيه از چند مطلب گوناگون سخن به ميان مي آيد و برداشت و تفسير هر کدام وقتي بر اساس قواعد و قرائن پيش رود، ارزشمند است. با اين نگاه چه اشکالي دارد که صدر و ذيل ايه اي اشاره به مساله فقهي و شرعي داشته باشد و در بين آن يک مساله بسيار مهم،جا سازي و چينش شده باشد؟!
3. دوست و دشمن مي دانند که مسأله امامت در دين اسلام و به ويژه بر اساس تفکر شيعي بسيار مهم و در عين حال بسيار سياسي و حساسيت برانگيز و تنش زا بوده است؛ با اين بيان قرآن شريف چگونه و کجا بايد آن را چينش مي نمود، تا هم دوستان بدان استدلال جويند و بهره­ها ببرند و هم دشمنان خطر آفريني نکنند و دست به فتنه انگيزي نزنند؟! از اين روي خداوند تبارک و تعالي طوري آيات مربوط به ولايت و امامت را چينش کرد تا هم پيام بزرگ قراني را بيان نمايد و هم تنش زدايي نمايد. لازمه­ي چنين کاري اين بود که چينش آن حساب شده و در عين حال سربسته باشد.
4. در تفاسير مهم آمده است اين بخش از آيه، يعني «اليوم يئس الذين... و رضيت لکم الاسلام دينا» آيه اي مستقل است که به دستور رسول اسلام ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ در اينجا جاسازي و چينش شده است. حتي در روايات نيز آمده است که چگونگي چينش آن را جبرئيل به پيامبر اکرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ آموخته است.[6]
در روايات شيعه و سني آمده است، اين قسمت از آيه، پس از نصب علي بن ابيطالب ـ عليه السلام ـ به امامت، در غدير خم نازل شده است. غير از دلايل نقلي، تحليل عقلي نيز بيانگر همين مطلب است.[7]
همچنين در روايت آمده است آخرين فريضه اي که خداوند نازل کرده، «ولايت» بوده است و بعد از آن، ديگر فريضه اي نازل نفرمود و آن گاه آيه «اليوم...» را نازل کرد و پيامبر اکرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ آن را در جحفه بپا داشت و بعد از آن فريضه اي نازل نشده است.[8]
در روايت ديگر آمده است: اين آيه در منطقه اي ميان مکه و مدينه بر پيامبر گرامي ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ فرود آمد و آن حضرت در نقطه اي به نام «جحفه» امير مؤمنان را به امامت آسماني مردم طبق فرمان خدا معرفي کرد و دستور آيه شريفه را به انجام رسانيد.[9]
به هر تقدير با توجه به شأن نزول آيه و روايات متعدد و متنوع، آيه «اليوم...» در روز غدير خم نازل شده و روز غدير روز نصب علي ـ عليه السلام ـ به امامت، روز اکمال دين و اتمام نعمت خداوند بر مسلمانان بوده است.[10]
اين مطلب بر اهل فن و اهل اطلاع آن چنان روشن است که شبهه نمودن در اين راستا همسان سايه و سراب به نظر مي رسد.
نکته­اي سينه به سينه از حضرت امام خميني(ره) نقل شده است که از ايشان سئوال شد که چرا نام امامان ـ عليهم السلام ـ به صورت مستقيم در قرآن شريف نيامده است؟ فرمود: اگر نام مبارک امامان معصوم ـ عليهم السلام ـ به صورت مستقيم در قرآن شريف مي آمد، امروز از قرآن خبري نبود و يا اين که قرآن شريف هم چون تورات و انجيل مورد دستبرد و تحريف قرار مي گرفت. چون دشمنان ولايت و امامت، به ويژه دشمنان امام علي ـ عليه السلام ـ ، عقيده­ها و کينه­هايي که نسبت به آنها داشتند بر قرآن شريف نيز سرايت مي­دادند و براي از بين بردن سند قرآني دست به نابودي و يا تحريف خود قرآن مي­زدند.
از اين روي چينش قرآن شريف در باب ولايت و امامت بسيار دقيق، عميق، معجزه آسا است و اين از جمله هنرهاي قرآن شريف است.
آن چه در پايان قابل بيان است، اين است که:
1. کار فقيه در بيان احکام الهي، روشمندانه، واقع بينانه و قرآن محور است.
2. آيه مورد اشاره در متن مقاله مورد نقد، به جانشيني رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ و انتصاب اميرالمؤمنين ـ عليه السلام ـ دلالت دارد. حادثه غدير، يک حادثه خارجي، واقعي و جاوداني است و اتمام و اکمال دين بدان گره خورده است.
به هر تقدير ما براي دلالت آيه مورد نظر در مورد جانشيني رسول اسلام ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ و انتصاب حضرت امير ـ عليه السلام ـ براي جانشيني، هزار دليل داريم و کسي که مدعي عدم دلالت است و تفسير آن را انتزاعي مي داند، هيچ دليلي ندارد.
ناگفته هاي بسياري در اين مختصر بيان نگشت. تو خود حديث مفصل بخوان از اين مجمل.

[1] . اشاره به آيه 97 از سوره نحل.
[2] . بابايي، اصغر، معيارهاي نقد و بررسي از ديدگاه اسلام، پايان نامه سطح 3 حوزه عميه قم، 1383، ص8.
[3] . ر.ک: مدير شانه چين، کاظم، دراية الحديث، قم، دفتر انتشارات اسلامي، چاپ دوم، 1381.
[4] . ولايي، عيسي، فرهنگ تشريحي اصطلاحات اصول، تهران، نشر ني، چاپ چهارم، 1384ش، ص132.
[5] . سيوطي، جلال الدين عبدالرحمان، الاتقان في علوم القرآن، ترجمه سيد مهدي حائري قزويني، تهران، اميرکبير، چاپ سوم، 1380، ج1، ص196 ـ 200.
[6] . طباطبايي، سيد محمد حسين، الميزان، بيروت، مؤسسه الاعلمي للمطبوعات، چاپ پنجم، 1403ق، ص168.
[7] . همان، ص188.
[8] . همان، ترجمه محمد جواد حجتي کرماني، ص310.
[9] . طبرسي، تفسير مجمع البيان، ترجمه علي کرمي، تهران، نشر وزارت ارشاد، چاپ اول، 1380ش، ج3، ص547.
[10] . هاشمي رفسنجاني، علي اکبر، تفسير راهنما، قم، انتشارات دفتر تبليغات اسلامي، چاپ اول، 1374ش، ج4، ص234.
اصغر بابايي ساخمرسي
مطالب مرتبط :
نام ونام خانوادگی:
جنسیت :
سن :
تحصیلات :
مذهب :
کشور :
استان :
شهر :
پست الکترونیک :
متن سوال :