امروز:
دوشنبه 27 دي 1395
بازدید :
872
اسلام، دين معنويت و شريعت
دکتر سيد سلمان صفوي گفتگويي تحت عنوان «اسلام دين گريه و زاري شده است» را با سايت فردا نيوز انجام داده که حاوي مطالب ذوقي و سليقه اي گوينده در عرضه اسلام براي جوانان عصر حاضر مي باشد. وي در آغاز، وعاظ و مّداحان را زير سوال برده و سپس با پذيرش پيش فرض هاي نادرستي که در بين ملت هاي غير اسلامي وجود دارند­­، فرهنگ غنا و رقص صوفيه را بهترين راهکار براي جذب جوانان به سوي اسلام دانسته است و در آخر شباهت مذهب شيعه را با وهابيت نتيجه گرفته است. اين نوشتار برخي از مطالب اين گفتگو را مورد نقد و بررسي قرار مي دهد.
وي در آغاز سخن واعظان و مداحان را به علت اينکه شيعه را از برنامه هاي شادي و لذت بخش دنيايي دور نموده اند اين گونه مورد اعتراض قرار مي دهد: «بسياري از وعاظ و مداحان شناخت غلطي از شادي در اسلام را در جامعه ترويج کرده اند. از ديد آنها شادي امري حرام يا مکروه است با اين ديدگاه اسلام دين افسردگي و غم و گريه و زاري شده است... اينها درک صحيحي نسبت به شادي ندارند... اين انحراف از دين است. اگر تعزيه است گريه و زاري است اگر مولودي است گريه و زاري است... ميلاد امام زمان (عج) گريه و زاري شده است».
اين سخن از جهات متعددي قابل نقد مي باشد.
اولاً: اين که ممکن است برخي از واعظان و مداحان در انجام وظيفه کوتاهي داشته باشند اما نه در جهتي که آقاي صفوي مطرح نموده است بلکه در جهت مخالف آن اين کوتاهي ها قابل تصور مي باشد يعني لااقل آن عده اي که بر طبق ميل آقاي صفوي به وظيفه شان در اين راستا عمل کرده اند دقيقا بايد بر خلاف وظيفه شرعي خود عمل نموده باشند.
ثانياً: وظيفه ديني و شرعي واعظان به عنوان علماء ديني ايجاب مي کند که شادي ها و لذت هايي را که با کارهاي حرام مثل مشروب خوري- رقص- اختلاط بين نامحرمان و ساير لذت هاي جنسي و غير جنسي نامشروع ملازم باشد. بايد حرام شمرده و مردم را از شرکت در اين نوع مجالس باز دارند. زيرا اسلام با شادي هاي معقول و انساني در تعارض نيست. روي اين جهت وظيفه مبلغين و وعاظ ديني جلوگيري مردم از اين نوع شادي ها و تفريح ها نمي باشد.
ثالثاً: شادي و لذت گرايي دنيوي حتي نوع مجاز آن از امور جعلي و شرعي نمي باشند تا مسئولين و متصديان امور ديني براي آنها برنامه ريزي کنند و مردم را براي انجام آنها تشويق کرده و مجالس شادي و لذت بخش مادي را به وجود آورند. بلکه اين امور از طبع حيواني هر انساني به صورت تکويني ناشي شده و هر فردي داراي اين غريزه ميباشد و لذا هر کسي آن را با روش هاي خاصي اشباع مي کند و هيچ ربطي به اسلام و حتي هيج دين ديگري ندارد. از طرف ديگر کشش به سوي لذت هاي دنيوي و مادي هيچ حدّ و مرزي نمي شناسد و تا هر جا که رها شود مي رود. و اين واعظان و علماء دين است که وظيفه دارند بر طبق دستور شرع مردم را از لغزيدن به سوي اين پرتگاه لذت بخش جلوگيري نمايند. امام علي (ع) در اين مسئله سخني دارد که مي فرمايد: «اکره نفسک علي الفضائل فان الرزائل انت مطبوع عليها؛ نفس خو را بر فضائل وادار کن به درستي که رذائل چيزي است که طبع و خوي تو بر آن است».[1]
رابعا: مراسم عزاداري و ميلاد معصومين (ع) از اموري است که در قالب دين و مذهب تشيع قابل پذيرش بوده و معنا پيدا مي کنند و هيچ ربطي به شادي ها و لـذت هاي دنيـوي مردم ندارند و طبع اين حقايق مقتضي گريه و زاري مي باشد هر چند در همه مولودي ها سخن آقاي صفوي صادق نمي باشد امّا ميلاد حضرت امام مهدي (عج) از خصوصيتي برخوردار است که قطعا منتظران واقعي آن حضرت را به گريه در مي آورد. لذا نمي توان اين نوع مراسم را به مراسم غير ديني تبديل نمود بنابراين بايد به وجود مرز ميان امور ديني و غير ديني توجه داشته و آنها را به هم در نياميزيم.
آقاي صفوي در ادامه سخنانش مي گويد: «مسجد جايي است که افراد بايد در آن با اسلام آشنا شوند و يک نفس سالم پيدا کنند. در ميلادهاي ائمه هم بايد برنامه هاي ويژه در مساجد برگزار شود. ميلاد امام بايد شادي آفرين باشد. براي جواني که فيلم هاي غربي و موسيقي هاي غربي و ديسکوها را مي بيند اين شادي ها پاسخگو نيست... ما بايد بدانيم جوان امروز چه چيز لازم دارد. در ميلادهاي ائمه بايد بهترين خواننده ها با بهترين دستگاه هاي شادي بخوانند و بنوازند تا جوان شاديش را در اين مساجد و مکان هاي مذهبي اغنا و ارضا کند نه در پارتي هاي شبانه که در پارکينگ ها برگزار مي شود و در کنارش به الکل و مواد مخدر و هزار زشتي ديگر روي مي آورد».
اين پيشنهاد بسيار عجيب و حيرت آور است. اگر اين پيشنهاد خداي نخواسته عملي شود ديگر بايد فاتحه اسلام را خواند و دامن تمام مقدسات ديني را جمع نمود زيرا: اولا مسجد آنگونه که از اسمش پيدا است به عنوان خانه خدا جاي عبادت و انجام مراسم مقدس است.و انجام مراسم مبتذل که در غير مسجد هم حرام مي باشد. با حرمت و تقدس مسجد منافات جدّي دارد.
ثانيا: از اين ها که بگذريم اين راهکار نه تنها جوانان را به سوي اسلام نمي تواند جذب کند بلکه عده اي ديگري را از اسلام دور خواهد نمود زيرا کساني که به موسيقي و فيلم هاي غربي و ديسکوها همراه با الکل و مواد مخدر و هزار زشتي ديگر مبتلا هستند و حتي با آنها هم اشباع نمي شوند با اجراء برنامه هاي شادي و موسيقي و خوانندگي در مسجد ممکن نيست به اسلام و مسجد روي آورند اين طائفه آنچه را که به آن مبتلا شده اند انتخاب کرده اند. تنها اثري که بر عملي شدن اين پيشنهاد مترتب مي گردد اينست که ديگران نيز به آنان ملحق خواهند شد و در نتيجه به صورت تدريجي همان مجالس پارکينگي با تمام لوازم خود به مسجد منتقل خواهند شد تا خواست جوانان اشباع شده و رضايت آنان جلب گردد. بلکه در راستاي اين پيشنهاد بايد مسجد تبديل به سينما و محل خوش گذراني جوانان تبديل شود و اين برنامه ها در ايام حج در مسجد الحرام نيز انجام شود تا مردم سراسر دنيا از آن بهره مند گردند!!
ثالثاً: بنابراين ديدگاه، گويا شريعت و دستورات اسلامي مبتني بر خواست هاي لذت بخش جوانان و يا هر کسي ديگر مي باشد و بايد بر طبق ميل آنان در هر زماني تغيير داده شود. آيا با توجه به اين ديدگاه بهتر نيست گفته شود که شريعت دين اسلام يک باره از ريشه بايد برداشته شود تا جوانان و مردم بتوانند به سهولت به خواست ها و آرزوهاي لذت بخش و شاد آورشان برسند!
وي در بخش ديگري از اين گفتگو با قاطعيت مي گويد: «رقص در اسلام نهي منکر نشده است و در برخي مواقع نه تنها اجازه داده شده بلکه تاکيد هم شده است مثل رقص زن براي شوهر و بالعکس. رقص معنوي روش خوبي براي جذب جوانان است.سماع که نوعي رقص معنوي است ترکيبي از حرکات ريتميک شعر معنوي و موسيقي متعالي و لاهوتي مي باشد و کمپوزيسيوني ايجاد مي کند که شادي آفرين است. اين رقص امروزه جوابگوي جوانان است». وي در تاييد اين مطلب رفتار صوفيان به خصوص جدّ بزرگش شيخ صفي الدين اردبيلي را به ميان مي آورد و مي گويد: «جدّ بزرگ ما شيخ صفي الدين اردبيلي هم اهل سماع بود. اين حرکت ريتميک و موزون مي تواند جوانان را مجذوب مبداء هستي کند. سماع حتي جوانان غير مسلمان را جذب مي کند. گفتني است اين رقص براي نا اهل حرام و براي اهل مباح و واجب است».
اين مطالب از جهات متعددي قابل توجه مي باشد:
1. اينکه گفته است رقص در اسلام نهي منکر نشده است کاملا برخلاف واقع است اگر به رساله هاي توضيح المسائل و ساير کتاب هاي فقهي مراجعه شود رقص به طور مطلق محکوم به حرمت شده است و فقط رقص زن براي همسرش و بالعکس جايز مي باشد و در هيچ موردي هم بر آن تأکيد نشده است[2] و اينکه رقص زن براي شوهر جايز شده به علت اينست که کار حرامي بر آن مترتب نمي گردد چون رقص باعث تحريک نيروي جنسي و شهواني مي شود و از اين جهت در ساير موارد به علت مرتب شدن آثار منفي و ضد اخلاقي بر آن، ممنوع و حرام شده است.
2. رقص معنوي که در اين سخنان بر آن تاکيد شده است مفهوم و معناي روشني ندارد چون رقص، رقص است معنوي و غير معنوي ندارد و همه انواع آن با حرکات موزون اعضاي بدن به وجود مي آيد و همچنين موسيقي متعالي و لاهوتي هم که مي تواند در انسان ايجاد رقص بکند چيزي است که فقط در عالم خيال و ادعا وجود دارد و هيچ دليلي نه از شرع و نه از عقل بر وجود رقص و موسيقي لاهوتي و معنوي وجود ندارد بلکه ذات و ماهيت رقص مقتضي اين است که انسان را از ياد خدا غافل کند و ممکن نيست انسان با حالت غفلت و غرق شدن در لوازم آن به سوي مبداء هستي و خدا جذب شود. بنابراين رقص و مجالس لهو و لعب نه تنها انسان را به خدا نزديک نمي کند بلکه باعث دوري انسان از خدا شده و به ويژه جوانان را به سوي امور جنسي و شهواني سوق مي دهد و به خاطر عاري بودن آن از هر گونه بار استدلالي و منطقي هرگز قادر نخواهد بود که جوانان غير اسلامي را به سوي اسلام جذب نمايد.
3. ما در مباني و شريعت دين اسلام تابع قرآن و احاديث معصومين (ع) هستيم و چون مسلمان هستيم بايد مطابق با قواعد اين دو ثقل هدايت گر اسلام عمل نماييم: بنابراين عملکرد شيخ صفي الدين اردبيلي و ساير بزرگان صوفيه و هر کس ديگري غير از معصومين (ع) هيچ نوع حجيتي ندارد تا سرمشق براي عملکرد مسلمانان قرار گيرد و از آن پيروي شود.
4. اينکه رقص بر نا اهل حرام است و براي اهل مباح و واجب است چه معياري را براي تشخيص اهل از نا اهل پيشنهاد مي شود. اگر مراد از اهل همان سران صوفيه باشد درين صورت برنامه رقص و سماع اختصاص به آنان پيدا خواهد نمود و براي جذب جوانان نا اهل به سوي مبداء هستي و يا دين اسلام عملا از کارايي خواهد افتاد و به اين ترتيب اين راهکار براي جذب جوانان از ريشه ساقط مي گردد.
بر فرض اين که اهل قابل تشخيص باشد و عبارت باشند از اقطاب و سران صوفيه در اين حوزه هم هيچ دليلي بر وجوب يا اباحه آن نداريم بلکه بر عکس دلايل متعددي از نقل و عقل بر حرمت آن اقامه شده است. وي براي بهتر جلوه دادن اين مطالب به فرهنگ هاي حاکم بر پيروان اديان غير اسلامي متمسک شده مي گويد: «بودايي ها و هندوها از وسايل موسيقي و حرکات موزون براي ارتباط با خداوند استفاده مي کنند. در ميان مسيحيان هم از زمان هاي قديم موسيقي بخشي از کليسا بوده است. در اديان افريقايي و آمريکايي لاتين و اديان و عرفان سرخپوستي نيز موسيقي و حرکات ريتميک براي ترويج مسائل معنوي و ايجاد شادي جايگاه ويژه اي دارد».
اين مطالب حاکي از اين است که گوينده فراموش کرده يک مسلمان است و پاي بند به دين مبين اسلام مي باشد و الاّ براي اثبات و زيبا جلوه دادن مدعاي خود به رسومات اديان غير ابراهيمي که متناسب با آموزه هاي ديني و خدايان آنها مي باشد متمسک نمي گرديد و مسلمانان را به پيروي از اين فرهنگ هاي بي پايه تشويق نمي کرد. وي نيز غافل ازين مطلب شده که خداي ما با خدايان هندوان، بودائيان و اديان بومي آفريقايي و سرخپوستان آمريکاي لاتين هيچ نوع سنخيتي ندارد. ممکن است آنان خيال و توهم کنند که خدايان شان از قبيل ارواح اجداد، بت ها و تابوها با انجام اين مراسم از آنان راضي مي شوند اما خداي مسلمانان اين حرکات و مراسم بي اساس را موجب دوري از خود دانسته و مسلمانان را براي تقرب به خود به عبادات، دعا، زهد، تقوي، کسب مکارم اخلاق، انجام کارهاي نيک و... دعوت نموده است تا به سعادت دنيوي و اخروي نائل گردند و هر نوع خرافات را از مسير زندگي خود دور کنند و خدا را با علم و آگاهي بپرستند.
آقاي صفوي در بخش پاياني گفتگوي خود مذهب شعيه را با آيين وهابيت تشبيه نموده چنين مي گويد «در اين ميان فقط ما و وهابي هستيم که دين را خشک و خشن و خدا را خداي جبار و قهار معرفي مي کنيم و مخالف هر گونه زيبايي هستيم و از حزن و غم استفاده مي کنيم...».
هر چند به گمان آقاي صفوي وضعيت موجود فرهنگ شيعي ناشي از کوتاهي و نگاه غلط واعظان و مّداحان تلقي شده است و در عين حال وجوه شبهي را که در اين تشبيه ذکر نموده فقط در عالم خيال خود آقاي صفوي وجود دارد. زيرا در اين امور بين فرهنگ شيعه و فرهنگ وهابيت هيچ نوع شباهتي وجود ندارد. چون فرهنگ وهابيت عاري از هر نوع دعا گريه و زاري و توسل و عزاداري مي باشد چه اينکه مبناي آيين وهابيت بر نفي اين امور استوار است اما مذهب تشيع با همين فرهنگ موجود نهايت درجه عاطفه، زيبايي، رحمت و احساسات پاک انساني را در قالب تعزيه و عزاداري مراسم دعا و زيارت نامه ها و توسل به امامان و اولياء خدا به نمايش مي گذارد. شيعه بر اساس متون قرآني و حديثي هم به قهر و هم به رحمت و لطف خدا توجه دارد و غفلت از هيچ کدام را جايز نمي دارند و پاي بندي به ارزش هاي انساني و اخلاقي را از وظايف شرعي و دين خود مي داند. چه اينکه خداوند فرموده است «پروردگارت را در دل خود از روي تضرّع و خوف آهسته و آرام صبحگاهان و شامگاهان ياد کن و از غافلان مباش».[3]
ثانياً: در گريه و زاري در قالب دعا و مرثيه و زيارات ائمه(ع) و رسول خدا(ص) کمترين رنگ خشکي و خشونتي که وهابيت بر آن مبتني است، وجود ندارد، بلکه اين امور عين لطافت و عشق و محبت است که فقط در مذهب تشيع تبلور دارد و در بعد معنوي و سياسي ضامن حفظ اسلام شده و شيعيان را از لغزيدن به پرتگاه هاي انحراف نگه داشته است و بر طبق فرمايش امام خميني(ره) اين محرّم و صفر است که اسلام را حفظ نموده است.

[1] . تميمي آمدي عبدالواحد تصنيف غررالحکم و دررالکلم ص 317 قم دفتر تبليغات اول 1366 ش.
[2] . گلپايگاني، سيد محمد رضا، ارشاد السائل، بيروت، دار الصفوة، چاپ اول، 1413ق، ص156؛ سيد علي، خامنه اي، اجوبة الاستفتائات، بيروت، چاپ اول، 1420ق، ج2، ص34ـ35؛ سيستاني، سيد علي، استفتائات، بي تا، ص151؛ محمد تقي، بهجت، توضيح المسائل، قم، نشر شفق، چاپ دوم، ص545.
[3] . اعراف / 205.
حميد الله رفيعي
مطالب مرتبط :
نام ونام خانوادگی:
جنسیت :
سن :
تحصیلات :
مذهب :
کشور :
استان :
شهر :
پست الکترونیک :
متن سوال :