امروز:
چهار شنبه 26 مهر 1396
بازدید :
1295
اين ماييم که کلاه سرمان رفته است
با سلام به هموطن گرامي، متن وبلاگ شما[1] که نوعي برداشت از زحمات جوانان شهيد مان را در بر داشت خواندم. اول کمي تعجب کردم امّا فکر کردم اگر کمي درباره برخي واقعيت هاي اطراف خود گفتگو کنيم و شما هم کمي با حقيقت ها آشنا شويد و فرق بين اين دو را تأمل کنيد بعداً شما هم مثل ما فکر خواهيد کرد. در واقع اين ما هستيم که کلاه سرمان رفته است نه شهيدان. سن و سال شما را نمي دانم امّا روزگاري بود که همه دندان تيز کرده بودند تا ثروت ما را غارت کنند طوري وارد شدند که خيال کرديم به خاطر مشتي خاک و چند بشکه نفت است اما پس از هشت سال معلوم شد که آن ها تمام قدرتشان را به کار بردند تا انسانيت، آزادي، دين، خدا پرستي و... را به غارت برده و ما را از درون تهي کرده و برده خود کنند. اما نمي دانستند که در بيشه ايران شيران شجاعي بيدار و هوشيار است. اين جوانان که امروز شما آن ها را به نام شهيد مغبون ياد کرديد، از پشت ميز درسي کلاس و دانشگاه و کارخانه و... عازم شدند و با جسم و جان با چنگ و دندان از آب و خاک و آزادي و حريت و... دفاع کردند و دشمني زبون تا دندان مسلح و جيره خوار غرب و شرق را به خاک سياه نشاندند. سزاوار نيست که تلاش آن ها را اين گونه جواب دهيم چون آن ها در فکر بهشت نبودند در فکر آزادي بودند. البته برخي جوانان پولدار و مرفه و ترسو و بزدل هم بودند که از رفتن به جنگ هراس داشتند.
درباره احاديث پاداش اخروي شهيد، لازم است قدري کنکاش کنيم تا فلسفه اين گونه احاديث معلوم شود، ضرب المثل دست بالاي دست بسيار است را شنيده ايد.[2] از اين سخن نگاهي به سخن پيامبر اکرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ مي اندازيم که فرمود: بالاي هر کار نيک و کار نيکو، خير و نيک ديگري است تا آنگاه که نيکوکار به شهادت برسد، که ديگر فوق اين ارزش چيزي نيست.[3] بالاترين ارزش در کلام وحي، شهادت در راه خداوند است. شهيد يکي از سه طايفه اي است که در کنار انبيا و علما وارد بهشت مي شود.[4] شهيد با اولين قطره خونش، تمام گناهانش آمرزيده مي شود.[5] شهادت، رابطه عشق بازي با معبود براي رسيدن به اوست.
در ميان احاديثي که به نحوي درباره شهادت و يا ارزش و اجر شهادت سخن به ميان آمده، بدست مي آيد. که شهيد بر دو قسم است. شهيد در دنيا و شهيد در آخرت، شهيد در دنيا مرگ و نحوه آن را خودش انتخاب مي کند. اين نوع مرگ با ايثارگري شروع مي شود و انگيزه شهيد چيزي جز منفعت و صلح و آرامش براي بازماندگان نيست. شهيد در معرکه جنگ و ميدان نبرد با جانفشاني، تصويري از حماسه و ايثار را به صحنه مي کشد تا از اين چشمه زلال الهي سير آب شده و راه سعادت را براي همگان هموار سازد. اسلحه شهيد ايمان اوست. او با ايمانش بر هوا و هوس غلبه کرده و با ديو سرکش، جنگ تن به تن مي کند. هدف اين مبارزه پاکسازي محيط انسان ها از لوث ستم و جايگزيني آن با قسط و عدل است. شهيد يکي از کساني است که مي تواند شفاعت کند.[6] او احکام خاصي دارد مثل آن که لباس رزم او، کفنش و خون جاري بر بدنش، غسل شهادتش است.[7] به همين دليل است که بهشت به او افتخار مي کند. اين مقام به خاطر نوع انتخاب است. او از جان و مال و زندگي موقت دنيا فارغ شده تا فرمان خدا را به بهترين شيوه اطاعت کند و خدا نيز به وعده هايش عمل کرده و مقام او را بلند مرتبه کرده است.
حال اگر جمعي به عللي نتوانند به اين فيض بزرگ برسند آيا هيچ راهي ندارد؟ آيا معاف بودن زنان و بيماران و پيران و... از جنگ و جهاد و... به منزله محروم ماندن از آن همه ارزش و اعتبار است؟[8] از آن جا که خدا بر کرسي حق نشسته است، حقوق همگان را به لحاظ فعاليت شان پرداخت مي کند. يکي از راه هاي پيشنهادي خداوند، اعمال و رفتار معادلي است. آن چه از احاديث معادلي بدست مي آيد اين که يک نوع شهيد ديگري داريم و آن شهيد آخرت است. شهيد آخرت در عناويني چون اجر و پاداش، به منزله شهيد است اما همه احکام و آثار شهيد و شهادت را ندارد. مثلاً مرگ غريب در غربت چون شهادت است[9] امّا اين غريب مثل همه مردم عادي بايد غسل و کفن شود و به خاک سپرده شود. اجر شهيد را دارد امّا شفاعت و دوشادوش انبيا و علما شدن و... را ندارد از طرفي، فقط برخي از پاداش هاي شهيد را دارد. شهيد با خونش خيلي ها را از خواب غفلت بيدار مي کند امّا شهيد آخرتي چنين کاري نمي کند. و به تعبيري اقدام شهيد ميدان جنگ در راستاي اصلاح امر ديگران است ولي اقدام شهيد غير ميدان متارکه، براي خود است و بين اين دْو از همه جهت فرق فراوان است غير از شهادت، ساير عبادات هم پاداشي تعادلي دارد.
مانند جايگزيني نماز جمعه براي حج[10]، تفکر به جاي سالياني عبادت،[11]خواب و تنفس روزه دار،[12] زيارت قبور و بارگاه امامان به جاي حج و عمره، نيک شوهر داري زنان به جاي ميدان جنگ،[13] و... با اين توضيح آيا اگر کسي با وصف استطاعة به مکه رفت (که بايد هم برود) بايد بگوئيد کلاه سرش رفته؟ حاجي آقا اگر نماز جمعه مي رفتن کافي بود نيازي به اين همه هزينه نداشت...!! در حالي که مي دانيد حج عبادتي است که با شرائط خاص در زمان و مکان خاص بايد عملي شود و حج معادلي، جبران آن را نمي کند. چون در حج سعي و طواف و وقوف و قرباني است که هر کدام ارزش خاصي دارد امّا نماز جمعه اين ها را ندارد به راستي چرا خداوند نماز جمعه را معادل حج قرار داده است؟ در اين جا يک نکته ديگري نهفته است و آن نشان دادن ارزش هاي ساير عبادات است. اين روش آموزشي خداوند است. خداوند از روش معقول به محسوس در صدد بيان اهميت عباداتي چون نماز جمعه، زيارت آستان اهلبيت ـ عليهم السلام ـ و ... است که مي دانيم با رفتن به نماز جمعه، يک بار ديگر اعتماد و همبستگي مسلمانان به نمايش گذاشته مي شود. مردم در حج از دنيا فارغ شده و عبادت مي کنند و نماز جمعه هم چنين است چون قرآن سفارش مي کند به هنگام شنيدن صداي نماز جمعه، کسب و کارها را رها کنيد و به نماز جمعه برويد.[14] عبادت هاي معادل به خاطر تربيت جامعه اسلامي است و خداوند به خاطر آن که مردم تربيت شوند سفارش کرده که اين اعمال را انجام دهيد و پاداش هم در قيامت محفوظ است. و براي خدا کاري ندارد که پاداشي فراوان بدهد. آن چه مهم است اين که مسلمانان در زمان صلح و آرامش مدام عبادت کنند به شيوه ها و انواع مختلف، تا آن که روح معنويت همه جا حاکم شود مضافاً که پاداش آخرت هم سر جاي خودش باقي است. پس اگر کسي به اين احاديث عمل کند، برنده است. اما اگر به هر دليلي تنبلي کند هم آثار دنيوي را از خود محروم کرده هم از پاداش اخروي مغبون شده است و شما قضاوت کنيد که آيا اين آدم کلاه سرش رفته يا کساني که عاشقانه عمل مي کنند. خداوند با روش پاداش اخروي روح معنويت را حاکم مي کند و حال و هواي شهادت را زنده نگه مي دارد. مهم آن است که از اين فرصت استفاده کنيم تا موجب شادي معبود شويم معبود از ما اطاعت مي خواهد، يک روز در ميدان جنگ و يک روز هم خواندن سوره کهف، آن چه بايد فهميد آن است که در هر حال «عبد» باشيم. عبد در دنيا تلاش مي کند تا خانه آخرتش را آباد کند و دنيايش بدون اضطراب و استرس باشد. عبادت اکسير آرامش روحي ـ رواني است. با عبادت مي توانيم بر مشکلات غلبه کنيم. عابد آگاه هيچ گاه کلاه سرش نمي رود.[15]

[1] . وبلاگ يه نفر.
[2] . دهخدا، علي اکبر، امثال و حکم.
[3] . قال رسول الله ـ صلي الله عليه و اله و سلم ـ ، «فوق کل ذي بربر حتي يقتل الرجل في سبيل الله فليس فوقه بر» يعني بالاي هر صاحب خير و نيک (هر عمل نيک) نيکي است تا اين که مرد در راه خدا کشته شود که ديگر بالاتر از آن برّ و نيکي نيست. عوالي اللثالي، ابن جمهور احسائي، ص 24، ج 1.
[4] . قال رسول الله ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ ، ثلاثه اول من يدخل الجنه، الشهيد في سبيل الله، (در بعضي نسخ في سبيل الله ندارد) مسند الرضا ـ عليه السلام ـ داود بن سليمان الغازي، ص 61، و ميزان الحکمه، ج1، ص 436.
[5] . قال رسول الله ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ، الشهيد سبع خصال من الله تعالي. اول قطره من دمه مغفورله کل ذنب، براي شهيد هفت ويژگي است يک قطره از خونش، همه گناهانش آمرزيده شده است. عوالي اللثالي، ابن جمهور احسائي، ج3، ص 182.
[6] . قال رسول الله ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ، ثلاثه يشفعون الي الله عزوجل: الانبيا، ثم العلما و ثم الشهداء، الفصول المهمه في اصول الائمه، ج1، ص 358، مولف الحرّ العاملي.
[7] . رساله عمليه فقها. باب غسل و کفن ميت، درباره نحوه غسل وکفن شهدا معرکه.
[8] . ام وهب خودش را آماده کرده بود تا در روز عاشورا به ميدان جنگ برود و به امام حسين ـ عليه السلام ـ گفت: من ترا رها نمي کنم تا اين که در رکابت کشته شود. امام حسين ـ عليه السلام ـ فرمودند: خداوند ترا مورد رحمت قرار دهد برگرد و همراه زنان باش چون قتال و جنگي بر زنان واجب نيست. از کتاب حکمت الحسين ـ عليه السلام ـ، شيخ شريفي، ص 434 و در کتاب معالم المدرستين علامه مرتضي عسکري ـ رحمه الله عليه ـ، ص 104.
[9] . ابن عباس از پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ، نقل مي کند: موت الغريب شهاده، مسند ابي علي الموصلي، ج3، ص 269.
[10] . قال رسول الله ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ : الجمعه، حج الفقراء، مسند الشهاب، ج1، ابن سلامه، ص 82.
[11] . عن النبي ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ، فکرة الساعه افضل من عباده سنه، النص و الاجتهاد، سيد شرف الدين، به نقل از بحار الانوار، ج71، ص 326 و بحار الانوار، ج6، ص 134.
[12] . عن النبي ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ: نوم الصائم عباده، کتاب نوادر قطب الدين راوندي، ص 89.
[13] . عن النبي ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ، جهاد المرأه حسن التبعل، بحار الانوار، ج100، علامه مجلسي، ص 247.
[14] . قرآن کريم: اذا نودي للصلاه من يوم الجمعه فاسعوا الي ذکر الله و ذور البيع.... سوره جمعه، آيه 9.
[15] . براي مطالعه بيشتر به کتاب: فرهنگ عاشورا، نوشته جواد محدثي، شهيد نوشته شهيد مطهري، مراجعه کنيد.
محمد غفراني
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
*پست الکترونیک :
* متن نظر :