امروز:
دوشنبه 7 فروردين 1396
بازدید :
986
نگاه زنانه يا نگاه جوانمردانه و فرازماني؟!
مقدمه: در سايت «کانون زنان» مقاله اي گفتگو گونه اي تحت عنوان «معناي فضيلت مردان و حقوق اقتصادي زنان در قرآن» از خانم هاله سحابي وارد شده است که از جهات گوناگون قابل تأمل است. در اين مقاله گفتگو گونه، تلاش شده است تا نگاه قرآن و کارشناسان قرآني را نسبت به زنان، نگاه ناموفق و ناميمون جلوه دهد. از اين روي شبهاتي را در اين راستا طرح نموده است و خود به جواب آن پرداخته است.
هر چند چنين دغدغه اي از يک خانم قرآن پژوه شايسته تقدير و تعريف است ولي بي دقتي ها و حرف هاي غير کارشناسانه هم هميشه در ترازوي نقد و بررسي قيمت گذاري و کد گذاري مي شود. متن مورد نظر نيز چنين است و از اين روي پاره اي از آن مورد مداقه و نقد و بررسي قرار مي گيرد.
شبهه:
بخشي از شبهاتي که در اين متن گفت و گو گونه، مطرح گشته است اين است که: «احکام قرآني نسبت به زن قيموميتي و سرپرست واره نگريسته شده است. گويي مردان مسئول احقاق حقوق زن هستند چه در مقام همسر و چه در مقام پدر». هم چنين آمده است: «هر جا در قرآن سخن از برتري و فضيلت کسي بر ديگري است، دليلش غالباً همان برتري ها در امکانات و توانايي هاي دنيايي بوده است. هر جا در قرآن از فضيلت صحبت شده است، مراد روزي، قدرت، علم، دانش و مهارت است... بنابراين اگر در آن روزگاري مرد خطاب آيات قرآن است به اين دليل بوده که در آن دوره امکانات بيشتر از زن داشته است. اما اين روزها ديگر فضيلت به معنايي که در قرآن آمده است صرفاً به مرد محدود نمي شود و زنان نيز در جامعه از سطوح مختلف فضيلت برخوردار شده اند».
همچنين آمده است: «قوّام بودن مرد بر زن و اين که رجال قوّامون علي النساء معرفي شده اند از جمله خطاب هاي توصيفي است و نه دستوري...».
جوابي روشمندانه و واقع بينانه با نگاه جوان مردانه
قبل از آنکه نگاه به قرآن، زنانه و يا مردانه باشد، بايد نگاه جوان مردانه و همه جانبه باشد تا با جهاني بودن قرآن و جاودانگي آن تنافي پيدا نکند. از اين روي هرگاه بحث قيموميّت مرد بر زن مطرح مي شود بايد دقيق و عميق مطرح شود تا حق قرآن درست ادا شود. طرح اين بحث به صورت فصلي و موسمي که مرد زماني به علت مشکلات اقتصادي زن، به او قيموميّت و سرپرست وارگي مي داشته هم اکنون که زن از نظر اقتصادي به استقلال دست يافته است، ديگر به قيموميت و سرپرست وارگي مرد نياز ندارد و به آن رضايت هم نمي دهد، بحث درستي به نظر نمي رسد و با جهاني بودن قرآن و جاودانگي آن همخواني ندارد. چون قرآن، اين کتاب آسماني درباره زن و مرد بي هيچ اغراق و سياست بازي، انديشه به حق خود را باز گفته و موقعيت حقيقي هر يک را به طور روشن بيان کرده است و تماميت در خلقت و هدايت را به طور مشترک به زن و مرد عطا فرموده است.
اگر خداوند در آفرينش انسان از زيبايي و حسن و کمال، سخن رانده و به خود مباهات کرده، هم نسبت به زن و هم نسبت به مرد فرموده است: «و تبارک الله احسن الخالقين؛ آفرين بر خدا که بهترين خلق کنندگان است».[1]
اسلام براي هر يک از زن و مرد وظايف روشن و مشخصي قرار داده است تا در مقابل يک ديگر مسئول باشند. شريعت همنوا با عقل، حاکميت محدود را در جهات مديريت براي مرد قرار داده و زن را به منظور ايجاد و حرکت حقيقي، در اين جهات، تابع مرد شمرده است، ولي زور، ظلم، ستم و مردسالاري استبدادي و فرعون مآبانه را در امور زندگي نفي و ردّ کرده و موقعيت هاي برجسته و زمينه هاي خاصّ ارزشي زن را به طور شفّاف بيان نموده است.
تنها چيزي که بايد در رفتارهاي اجتماعي و تمام شئوون زندگي زناشويي حاکم باشد، عقل و شريعت است، در واقع زن و مرد بايد در رفتارشان تابع حق و عقل باشند. حق تعالي زن را در جهات خاص و معدودي تابع مرد قرار داده است؛ همان طوري که در دسته اي از امور زن را موقعيت ممتاز بخشيده است، بنابراين، مرد نمي تواند ظالمانه حکم کند و زن نيز نبايد از شوهر خود در معصيت الهي تبعيت کند.[2]
در واقع يک تقسيم هاي زيبايي براي زن و مرد ترسيم شده است و از حدود آن نبايد تجاوز کرد. اين غير از اين است که ما احکام قرآني و دين را فصلي و موسمي و براي يک زمان و مکان خاص بدانيم.
وقتي از قيموميت مرد سخن به ميان مي آيد يک سلسله مزايايي اجرايي و مديريتي براي مرد مطرح است و آن هم مديريت شرعي يعني تا زماني که به دستور شرع مقدس اسلام عمل کند و از حد و مرز آن خارج نشود، مديريت دارد و کارهاي اجرايي خانه و خانواده را بر دوش دارد. هرگاه از حدود شرع تجاوز کند و نتواند درست انجام وظيفه کند، اين حق از او سلب مي شود و به ديگري واگذار مي شود. در مورد زن نيز مساله اين گونه است... ولي در اصول بنيادي تقرّب و تکامل، بين زن و مرد فرقي نيست، به عنوان نمونه وقتي زن در مقابل مرد و مرد در مقابل زن به عنوان دو صنف مطرح است هرگز مرد قوّام و قيّم زن نيست و زن هم در تحت قيموميت مرد نيست. «الرجال قوامون علي النساء»[3] مربوط به آنجايي است که زن در مقابل شوهر و شوهر در مقابل زن باشد که در آن صورت سخن از قوّام بودن به ميان مي آيد، به اضافه آن که قوام بودن نشانه کمال و تقرب به سوي حق تعالي نيست، هم چنان که در تمامي وزارت خانه ها، و جامعه هاي بشري و مراکز گوناگون افرادي هستند که قوّام ديگري هستند و اين مديريت فخر معنويت نيست بلکه يک کار اجرايي است و فقط يک مسئوليت اجرايي و مديريتي.
مسايل اجتماعي و شمّ اقتصادي و تلاش و کوشش براي تحصيل مال و تأمين نيازمندي هاي منزل و اداره زندگي را مرد بهتر به عهده مي گيرد و چون مسئول تأمين هزينه، مرد است و مرد هفتاد سال، صد سال، بلکه مادام العمر واجب النفقه است و اين خود بار مسئوليتي بسيار سنگيني را بر دوش مرد مي گذارد و در صورت تعدّي و تخطّي از دستور شرع مقدس، مرد را محکوم و مجازات مي نمايد... از اين روي سرپرستي و حفاظت داخلي منزل هم با مرد است و اين يک وظيفه است نه فضيلت، دوم قوّام بودن که قرآن شريف بدان پرداخته است، وظيفه و انجام وظيفه است.[4]
گرچه «الرجال قوّامون علي النساء» جمله خبريّه است ولي روحش انشاء است يعني اي مردها شما قوّام منزل باشيد، سرپرست منزل باشيد، کارهاي بيرون منزل را انجام دهيد، اداره زندگي را در منزل به عهده بگيريد و آسايش و آرامش خود و خانواده را در منزل تأمين و فراهم سازيد، چه زن صاحب ثروت کلان باشد و چه فقير.
برخي قيموميت را به معناي اسير بودن زن معنا مي کنند که بسيار ناصواب است و معنايي است که روح قرآني ندارد. چون قيموميت از منظر قرآن انجام وظيفه است نه حاکميت شاهانه، قيّم بودن زن و مرد در محور اصول خانواده است، گاهي زن قيّم مرد مي شود و گاهي مرد قيّم زن. در اصول خانوادگي بسياري از مسايل عوض مي شود. اطاعت فرزند چه پسر و چه دختر از ساحت مقدس پدر و مادر واجب است. اگر مادر فرزند را از کاري نهي کرد، اطاعت از مادر واجب است پس نمي تواند بگويد: چون من به درجه اجتهاد رسيده ام و يا مهندس و طبيب شده ام ديگر تحت فرمان مادر نيستم. در حقيقت در چنين مواردي مادر قيّم پسر است و لو آن که پسر مجتهد و متخصص طراز اول باشد. در امور داخلي خانه و خانواده زن و شوهر، مادر و فرزند و پدر و فرزند يک سلسله حقوق متقابلي و رفت و برگشتي نسبت به هم دارند.[5]
افرادي که از قيموميت برداشت آزاد دارند و پيش فرض هاي ذهني خويش را بر آن تحميل مي کنند به نوعي مرتکب تحريف معنوي مي شوند از اين روي مي گويند: ديگر زن اسير و برده دست مرد نيست و دوران برده داري و اسارت به پايان رسيده است و زن هم مي تواند صاحب فضيلت باشد. حال آن که اين برداشت، نوعي پيش داوري در مورد نظرات قرآن و تحميل پيش فرض ها به قرآن است. وگرنه قيموميت از منظر قرآن هيچ بار منفي اي ندارد تا گفته شود اِمد آن به سر آمده است.
قرآن شريف از اول فضيلت را نه اختصاصي براي مرد دانسته است و نه اختصاصي براي زن. مرد و زن هر دو صاحب فضيلت هستند و در عرصه هاي گوناگون زندگي بر اساس توانمندي هاي جسمي و روحي از آن بهره مي جويند.
قرآن عزيز مرد و زن را سه گونه مورد خطاب قرار مي دهد. بخشي از خطابات مخصوص مردان است و بخشي از خطابات ويژه زنان و بخش ديگر از خطابات مشترک براي زنان و مردان. اگر در قرآن شريف سوره يونس، سوره يوسف و... آمده است، سوره مريم و سوره کوثر و سوره نساء نيز آمده است و در سوره نساء تمام حقوق بنيادين زن را برشمرده است و از حقوق همه جانبه زن دفاع کرده است و زن را هم چون مرد صاحب فضيلت و شرافت و عفت دانسته است. اگر قرآن عزيز برخي از مردان را الگوي مردان و زنان جهان قرار داده است برخي از زنان را الگوي زنان و مردان جهان قرار داده است. مگر حضرت فاطمه زهرا ـ سلام الله عليها ـ و حضرت مريم الگوي تمام مردان و زنان جهان نيستند؟ مگر حضرت خديجه به عنوان يک زن ثروتمند صاحب فضيلت نبود و بر بسياري از بزرگان قريش فضيلت و برتري نداشت؟ مگر مردان نسبت به هم فضيلت و برتري ندارند؟ مگر زنان برخي نسبت به برخي ديگر برتري و فضيلت بيشتري ندارند؟ مگر قرآن شريف نمي گويد: برخي از پيامبران بر برخي ديگر از فضيلت بيشتري برخوردارند؟[6]... وقتي پاي مراتب مرد و زن و فضيلت معنوي مرد و زن به ميان آيد، بحث بسيار ظريف و ارزشمند نيز مي شود و فکر همگان بدان قله قد نمي دهد.
در برد متوسط و برد بلند خطابات قرآن نسبت به زنان و مردان به صورت «هُنّ لباسٌ لکم و انتم لباسٌ لهنّ»[7] و «ان اکرمکم عند الله اتقيکم»[8] است. يعني زنان مايه آرامش مردان هستند و مردان مايه راحتي زنان و گرامي ترين شما نزد خدا پرهيزگارترين شماست.
زن سکينت آفرين است و مرد آسايش آفرين
با اين بيان، قيموميت را نمي توان از مرد سلب کرد، همان طوري که مادري کردن را نمي توان از زن سلب کرد. واجب النفقه بودن را نمي توان از دوش مرد برداشت، همان طوري که زن را نمي توان واجب النفقه شوهر دانست و مهريه را نمي توان از دوش مرد برداشت همان طوري که مهر و محبت را نمي توان از دوش زن برداشت. مرد را نمي توان به زيور آلات و زينت آلات آرايش کرد، همان طوري که زيور آلات و زينت آلات را نمي توان از زن سلب کرد... پس هر سخن جايي و هر نقطه مکاني دارد.
تفاوت هاي بين مرد و زن طبيعي است همان طوري که تفاوت هاي بين مردان و تفاوت هاي بين زنان نيز طبيعي است. هيچ دو شيءاي در جهان هستي عين همديگر نيستند. قطرات باران و برف يکي نسبت به ديگري متفاوت است. پس اين ها هيچ منافاتي به فضيلت ها و تکامل و تعامل ندارد. معيار واقعي در برد بلند فضيلت شناسي، تقوا و پرهيزگاري است، نه زن بودن و يا مرد بودن و... .
بنابراين وقتي مسايل درست از هم تفکيک شوند، هيچ منافاتي نسبت به هم پيدا نمي کنند و هيچ شبهه اي را به ذهن نمي آورد. وقتي نقش زن با نقش مرد به هم آميخته شود و خلط مبحث صورت گيرد، اين همه شبهات و سئوالات به انسان رو مي کند و گاهي برخي ها در باتلاق هاي عميق شبهات فرو مي روند که اگر به جواب درست دست نيابند، هلاک مي شوند.
قيموميت مرد بر زن را اين گونه مي توان مثال زد که: اگر فردي تختي ساخته و ديگري را بر روي آن نشانده و خود به خدمت او کمر بسته باشد و نام خود را قوّام گذارده باشد، آيا در اين صورت از احترامات و رعايت آن که بر تخت نشسته است چيزي کم کرده اند؟ هرگز.
حال آيا زن آن بر تخت نشسته صاحب احترام و عزت و صاحب رعايت و عفت و مرد آن خدمتگزار وظيفه شناس رعايت کننده نيست؟ البته که هست و قيموميت مورد نظر قرآن اين گونه است. فضيلت مرد بر زن همانند فضيلت عضوي بر عضو ديگر است، و چون هر عضوي خاصيت و جايگاه خاص خودش را دارد و وظيفه هر کدام متفاوت و گوناگون است، بنا بر اين فضيلت به معناي نابرابري و بي عدالتي و برتري طلبي نيست. مرد هم که بر اساس امتياز متناسب با خلقت خود داراي فضيلت است و زن هم بر اساس امتيازات متناسب با ترکيب وجودي خود صاحب فضيلت است.[9]
آيا اگر خداوند در قرآن مي فرمود: «النّساء قوّامون علي الرجال» تمام مشکلات زنان جهان حلّ مي شد و همه مشکلات موجود بر سر راه زنان جهان برداشته مي شد؟ آيا اگر اين عبارت قرآني به عکس مي شد، حقوق زنان جهان حفظ مي شد و ديگر زنان در آگهي هاي اقتصادي کشورهاي غربي به بازي گرفته نمي شدند؟ آيا فحشاي اينترنتي و هزاران مشکل اخلاقي ـ انساني زنان جهان بر چيده مي شد...؟
يک قرآن پژوه با هر نگاهي به قرآن نگاه کند، بوي پايمال کردن حقوق زنان را لمس نمي کند؛ اگر با نگاه زنانه به قرآن نگريسته شود، قرآن در برد بلند و دستيابي به بهشت لقاء فضيلت هاي معنوي را به طور مساوي بين مرد و زن تقسيم مي کند و اگر با نگاه مردانه نيز به قرآن نگريسته شود باز هم چنين به دست مي آيد و اگر با نگاه جوان مردانه و هوشمندانه نيز به قرآن نگاه شود به طور قطع و يقين به اين حقايق قراني دست مي يابد که در هيچ جاي هستي هيچ کس و هيچ کتابي به اندازه قرآن عزيز از زن دفاع نکرده است و به زن کرامت و بزرگواري عطا نکرده است.
نگاه بسيار دقيق و عميقي که قرآن به انسان داشته است اين است که واژه زوج را هم براي مرد به کار برده است و هم براي زن.
در فرهنگ قرآن واژه زوجه و يا زوجات به کار گرفته نشده است. واژه زوج و زوجه در تعبيرات عرفي و محاوره اي به کارگرفته مي شود. و گرنه در فرهنگ قرآن فقط واژه زوج به کار آمد. بار معنايي اين نکته بسيار بلند است و آن اين که در برد بلند، انسانيت فضيلت کرامت و ... نه زن بردار است و نه مرد بردار.[10]
در فرهنگ قرآن مرد اصل و زن فرع نيست
زن و مرد هر دو از «نفس واحده»[11] خلق شده اند. از نظر قرآن زنان توليدي مردان نيستند... .
حرف و حديث در اين راستا بسيار است. آن چه به اختصار قابل بيان است اين است که:
1. قيموميت به معناي مديريت شرعي است و انجام وظيفه، از اين روي هيچ بار منفي در آن لحاظ نشده است.
2. قيموميت مورد نظر قرآن در محدوده خانه و خانواده و زن و شوهر خلاصه مي شود. با اين بيان، همان طوري که زن بيگانه واجب النفقه مرد بيگانه نيست، مرد بيگانه هم بر زن بيگانه قيموميت و سرپرست وارگي ندارد.
3. اين حکم قرآن جهاني و جاوداني است و تمام خانواده ها و زن و شوهر را شامل مي شود. از اين روي چه زن صاحب سرمايه و ثروت باشد و چه زن صاحب ثروت و سرمايه نباشد، قيموميت و تأمين هزينه هاي اقتصادي زن و خانواده با شوهر است.
4. در برد بلند و دستيابي به کمالات، ميدان به طور مساوي براي مرد و زن باز است و هر کس بر اساس توان مندي جسمي و روحي مي تواند اين مسير را پشت سر بگذارد. و معيار نهايي و پاياني در شناسايي فضيلت ها تقوا و پرهيزگاري است، نه زن بودن و نه مرد بودن.
5. زن و مرد نسبت به يکديگر نقش لباس و پوشش را به عهده دارند.
6. پس با هر نگاهي به قرآن نگاه کنيم، به طور مساوي از حق مرد و زن دفاع کرده است و در عرصه حقوق خانواده زن را کرسي نشين و صاحب احترام و عزت و صاحب جلال و جمال قرار داده و از شوهر او به طور جدّي خواسته است مسئوليت مصونيت شرعي و اقتصادي او را به دوش کشد و از اين کرسي نشيني و تخت نشيني نگهباني و پاسداري نمايد.
7. زن واجب النفقه مادام العمر شوهر است، صاحب حق مَهر است. مي تواند خود را با انبوهي از زيور آلات و زينت آلات بيارايد. مي تواند صاحب اقتصاد و سرمايه و پس انداز باشد، صاحب حق ارث و... است، در برخي موارد ارث هم، ارث مرد بيشتر از ارث زن است.
آيا اين به معناي اين است که حقوق زن در اسلام پايمال مي شود؟!
اين بود بيان مختصر از يک مطوّل تو خود حديث مفصل بخوان از اين مجمل

[1] . مؤمنون / 14.
[2] . نکونام، محمد رضا، زن مظلوم هميشه تاريخ، قم، ظهور شفق، چاپ اول، 1384ش، ج3، ص125ـ126.
[3] . نساء / 34.
[4] . جوادي آملي، عبدالله، زن در آيينه جلال و جمال، قم، مرکز فرهنگي رجا، چاپ دوم، 1371ش، ص365ـ368.
[5] . همان.
[6] . بقره / 253.
[7] . بقره / 187.
[8] . حجرات / 13.
[9] . کمالي، سيد علي، قرآن و مقام زن، تهران، نشر اسوه، چاپ پنجم، 1378ش، ص260ـ261.
[10] . جوادي آملي، عبدالله، همان، ص99.
[11] . نساء / 1.
علي اصغر بابايي ساخمري
مطالب مرتبط :
نام و نام خانوادگی :
پست الکترونیک :
متن نظر :