امروز:
پنج شنبه 10 فروردين 1396
بازدید :
1541
زبان قرآن؛ زبان عربي يا آرامي
وحي اسلامي دو لايه دارد؛ يکي گفتاري و ارتباط زباني و تبلور آن قرآن کريم است که الفاظ عربي و محتواي آن از سوي خدا است. ديگري لايه گزاره اي (تجربه وحياني) است که حقايق و محتوا و مضمون آن از سوي خدا است و الفاظ و جمله بندي آن به زبان پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ است؛ مانند: احاديث قدسي، الهامات و... .
در سايت «عصر نو» مقاله اي با عنوان «قرآن کلام خدا، کلام محمد يا آميزه اي از هر دو» درج گرديده است نويسنده با استناد مستشرق آلماني، زبان عربي قرآن را يک زبان ساخته شده در قرن دوم و سوم هجري قمري مي داند. و آن نسخه اي که در زمان عثمان تدوين شده را مبتني بر زبان نوشتاري، گفتاري آرامي ـ سوري و نه عربي کنوني قلمداد مي کند. و اضافه مي کند، به همين علت مسلمانان در فهم برخي از آيات با مشکل جدي مواجه بودند.
شبهه فوق را مي توان به دو بخش تقسيم کرد.
اول: زبان قرآن در زمان پيامبر اسلام ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ عربي نبوده و به مرور زمان در قرن دوم و سوم هجري به صورت عربي کنوني درآمده است.
دوم: زبان قرآن، مبتني بر زبان نوشتاري و گفتاري آرامي و سوري بوده است.
نقد و بررسي بخش اول
در اين بخش لازم است تحليلي از چگونگي نزول قرآن و زبان آن داشته باشيم.
نزول قرآن به لباس عربي فصيح
قرآن، پيش از ده مرتبه با عبارت هاي مختلف، به عربي بودن الفاظ قرآن تأکيد مي ورزد. و هرگز براي پيامبر اسلام موضوعيتي قائل نشد آن چه نازل شده است بدون دست خوردگي و بدون آميختگي با افکار و انديشه هاي بشري پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ بوده است.
«وَکذَلِک أَوْحَيْنَا إِلَيْک قُرْآنًا عَرَبِيًّا؛ (شوري / 7) و اين چنين قرآن عربي به تو وحي کرديم».
«إِنَّا أَنزَلْنَاهُ قُرْآنًا عَرَبِيًّا؛ (يوسف / 2) ما قرآن را به زبان عربي فرستاديم».
علامه طباطبايي(ره) مي فرمايد: ضمير «انزلناه» به کتاب باز مي گردد و خداوند در مرحله انزال آن را به لباس زبان عربي پوشانيد. و اين خود يکي از اسرار حفظ و ضبط قرآن است؛ چرا که وحي آن از مقوله لفظ است. در غير اين صورت مانند حديث قدسي، در آن احتمال تحريف و جعل مي رفت.[1]
همچنين واژه «انزلنا» با ضمير «نا» دلالت دارد که خداوند وحي و عربي بودن آن را به خود نسبت مي دهد. افزون بر آن، آيه اي که با کلمه «قل» شروع مي شود، دليل بر اين است که پيامبر مي بايد کلام خدا را بازگو کند اگر قرآن کلام پيامبر بود، گفتن «قل» معنايي نداشت.
شرايع الهي که براي انسان ها آمده و با آنان سخن گفته، از همين شيوه معمولي و متعارف بهره جسته است. «و ما ارسلنا من رسول الابلسان قومه؛ (يوسف / 2) و هيچ پيامبري را نفرستاديم مگر آن که با زبان مردم خويش سخن گويد». از اين رو زبان شريعت و مخصوص قرآن همان زبان مردم است.
به همين علت خداوند زبان قرآن را زبان عربي آشکار «و هذا لسان عربي مبين» (نمل / 103) و آن را به دور از هر گونه پيچيدگي (رم / 28) معرفي کرده است.[2]
پيامبر اسلام ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ درباره زبان قرآن فرمود: «ان الله انزل القرآن عليَّ بکلام العرب و المتعارف في لغتها؛[3] خداوند قرآن را بر آئين زبان عرب و طبق شيوه هاي کلامي عرب، بر من نازل کرده است».
ابن عباس از پيامبر اسلام ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ نقل مي کند که پيامبر فرمود: من عرب را به خاطر سه چيز دوست دارم؛ اول خودم عرب هستم؛ دوم قرآن عربي است؛ سوم زبان اهل بهشت عربي است.[4]
همچنين امام صادق ـ عليه السلام ـ به فراگيري لغت عربي توصيه مي کردند و فرمودند: فانما کلام الله الذي تکلم به خلقه؛ عربي کلام خداوند (قرآن) است که به وسيله آن با مردم صحبت کرد.[5]
آن چه از آيات و روايات استفاده مي شود: مخاطب قرآن عرب بودن و زبان آن ها عربي و نزول قرآن بر اساس واژه هاي عربي بوده است و در اين مورد در بين دانشمندان هيچ گونه مناقشه اي نيست.
تاريخ قرآن
نويسنده با استناد به کلام مستشرق آلماني مي گويد: در زمان نزول قرآن، متن آن عربي نبوده بلکه آرامي و... بوده است. در پاسخ مي توان گفت: اولاً اين کلام بدون دليل است چون هدف نزول قرآن در مرحله اول، هدايت مخاطبان قرآن بوده، اگر نزول قرآن بر اساس زبان، لغت، تشبيهات، تمثيلات مخاطبان نبود؛ در هدايت قرآن بايد ترديد داشت. و نزول آن را عبث و بي فايده دانست؛ ثانيا: اگر گفته شود مردم به زبان آرامي و ديگر صحبت مي کردند و قرآن هم به زبان آرامي بوده، بايد گفت: در هيچ جاي تاريخ (متقن ترين آن تاريخ قرآن است) چنين مطلبي ذکر نشده است.[6] و کلامي مخالف مشهور تاريخ اديان است و نقل قولي که از مستشرق آلماني شده: مستندات او بيان نشده است. علاوه بر آن اگر بپذيريم زبان قرآن زبان آرامي بوده، محاورات، اشعار، مکاتبات، کتاب هاي عرب قبل از اسلام و بعد از اسلام را که به زبان عربي نوشته شده را چگونه توجيه مي کنيم. مخصوصاً عرب در هر سال مسابقه معلقات سبع داشتند، اشعار خود را به مسابقه مي گذاشتند که بيشتر آن اشعار به زبان عربي موجود است. و ادعاي غير عربي بودن قرآن آن را از به لسان قوم بودن خارج مي کند و اين خلاف صريح خود قرآن است.
ثالثاً: نويسنده مي گويد: زبان عربي کنوني در قرن دوم و سوم توسط نويسنده کتاب العين رايج شده و قبل از آن آرامي بوده است. در پاسخ مي توان گفت: خليل بن احمد در کتاب العين خود براي واژه هاي عرب معناشناسي و مصداق شناسي کرده نه اين که لغت عرب را ابداع کرده است. زبان عرب ريشه تاريخي دارد چگونه ممکن است خليل بن احمد و امثال آن با يک کتاب بتوانند لغت مردم را عوض و لغت جديد را ابداع کنند.
نقد و بررسي بخش دوم
در اين بخش به بررسي زبان نوشتاري و واژه هاي دخيل آرامي و سوري مي پردازيم.
زبان قرآن، زبان گفتاري نه نوشتاري
نويسنده مقاله معتقد است که زبان قرآن، زبان نوشتاري است اما با کمي دقت و تأمل بر اساسي بودن آن پي مي بريم. ساختار قرآن، شيوه گفتاري است و ويژگي هاي گفتاري دارد که روي سخن با مخاطبين خاص است و متکلم مي تواند بر قرائن حاليه يا معهود ذهني مخاطبان حاضر تکيه کند. و امروزه بر اساس قرائن و اسباب نزول و شأن نزول و تاريخ و لغت مي توان به محتوا و هدف قرآن پي برد. اين شيوه در مطلب نوشتاري مناسب نيست و هر نويسنده اي مي بايست تمامي قرائن و شواهد فهم کلام را در متن نوشتار ذکر کند.
علاوه بر آن، مساله «التفات» و تحول در روند کلام قرآن است که نشان از گفتاري بودن آن دارد. براي مثال در سوره حمد ابتدا مخاطب غائب است و در اياک نعبد به صورت خطاب ذکر مي کند. همچنين واژه «قل» در قرآن، نشان از گفتاري بودن قرآن دارد.[7]
واژه هاي دخيل در زبان عربي
نويسنده مقاله در ادامه مي نويسد که زبان قرآن در عصر نزول، آرامي و سوري بوده است. به نظر مي رسد واژه هاي دخيل در قرآن نويسنده را به اشتباه افکنده است که به زعم خود چند کلمه آرامي و سوري و هندي و ايراني در قرآن، اين کتاب را از عربي بودن انداخته است.
مستشرق هاي به نام آرتور جفري کتابي دارد به نام «واژه هاي دخيل» تمامي واژه هايي که از زبان هاي ديگر به شبه جزيره عربستان رسوخ و در قرآن هم نفوذ کرده بيان نموده است، و به خود اجازه نداده است که بگويد قرآن عربي نيست.[8] اگر در هر زباني تأملي کوتاه داشته باشيم؛ شاهد واژه هاي بيگانه خواهيم بود و عوامل نفوذ واژه هاي بيگانه را مي توان در موارد ذيل جستجو کرد: الف) همجوار بودن با زبان ديگر؛ ب) سلطه سياسي؛ ج) تجارت؛ د) مهاجرت.
در ميان اعراب دولت هاي مانند «معين»، «سباء»، «حمير»، و... وجود داشت که با حاکميت سياسي واژه هاي ديگري را وارد کردند. علاوه بر آن تجارت و داد و ستد اعراب معروف بود. و اين واژه هاي زبان بيگانه در ميان اعراب اصطلاح شده بود و قرآن نيز از اصطلاحات رايج اعراب در وادي لغت استفاده کرد است و اگر به جاي آن از لغت ديگر استفاده مي کرد چه بسا مردم در فهم آن با مشکل مواجه بودند.
قرآن، 309 کلمه بيگانه را ذکر کرده است با وجود اين قرآن از عربي بودن خود سخن به ميان آورده است. يعني چند لغت بيگانه در قرآن آن را غير عربي نمي کند. همچنان وجود واژه هاي عربي در قصيده فارسي، آن را از فارسي بودن خارج نمي کند.[9]
حاصل سخن اين که قرآن عربي بوده و عربي نازل شده و نزول آن لفظي بوده است و ساختار آن گفتاري است، و چند واژه بيگانه در قرآن، نشانه متأثر شدن از آن زبان و لغت نيست و قرآن را هم از عربي بودن نمي اندازد. و کساني که هم چنين ادعايي دارد دليلي بر مدعاي خود ذکر نکرده اند.

[1] . الميزان، ج11، ص101.
[2] . معرفت، محمد هادي، علوم قرآن، ص37ـ38.
[3] . مجلسي، محمد باقر، بحارالانوار، ج9، ص282.
[4] . طبرسي، مجمع البيان، ج12، ص157.
[5] . الحويزي العروسي، نورالثقلين، ج2، ص409.
[6] . ر.ک: معرفت، محمد هادي، تاريخ قرآن؛ ر.ک: کرماني، مجتبي، تاريخ قرآن.
[7] . معرفت، محمد هادي، علوم قرآني، ص49.
[8] . ترجمه فريدون بدره اي، تهران، توس، 1372ش.
[9] . مجله البينات، ش7، ص61؛ الانقال، سيوطي، ج1، ص428؛ رضايي، حسن رضا، قرآن و فرهنگ زمانه، ص120ـ123.
حسن رضا رضايي
مطالب مرتبط :
نام و نام خانوادگی :
پست الکترونیک :
متن نظر :