امروز:
دوشنبه 27 دي 1395
بازدید :
1144
دفاع ازنظام احسن و اکمل
مقدمه:
مسأله شر يکي ازکهن ترين مسائلي است که از ديرباز انديشه آدمي را به خود مشغول داشته است. ازآن زمان که انسان پا به عرصه خاک گذاشت،خويشتن را هم آغوش رنج و رنجوري يافت و همراه باشيريني لذت وکاميابي ، تلخي محنت و ناکامي را چشيد و به زودي دانست که حيات آکنده از نيکي و نيالوده به شرو بدي آرزويي دست نيافتني است. مواجهه آدمي با رويه دردآلود و اندوه بار زندگي و رويارويي او بامصيبتها و فلاکتهاي آن مثل نقص عضو، درد، فقر،گرفتارآمدن به بلا، ظلم ديدن از انسانهايي ستمگر، دزدي، فحشا، مرگ، بيماري، تبعيض، مصيبت، وجود شيطان، در معرض انواع بدبختي ها قرارگرفتن، پرسشهايي را فراروي ذهن جستجوگر او قرار مي داد، پرسشهايي که امروزه پس ازگذشت هزاران سال هنوز تازه و جديدند: حقيقت اموري که در نظر ما در زمره شر و يا خير قرار مي گيرد چيست؟آيا وجود شرور با اعتقاد به اوصافي همچون خيرخواهي، قدرت و علم مطلق الهي ناسازگار است؟ در وهله اول به نظرمي رسدکه مسئله شر يکي از صفات سه گانه مذکور را به چالش مي طلبد، زيرا خداي اديان، خدايي است که هم عالم و قادر مطلق است و هم کاملا ًخيرخواه؛ ولي آنچه در واقعيت است براي کسي که خالي از هرگونه تعصبي باشد خلاف اين را ثابت مي کند. نگاه سطحي به اين مسئله و موشکافي نکردن آن نتيجه اي جز فرو غلطيدن درجبر يا اختيار محض ندارد که هر دو با تعاليم اسلام مخالف است . مقاله ذيل نقدمقاله اي تحت عنوان خداوند رنج از دکتر پترسينگر است که در سايت ايران امروز وارد شده است ما در طي فصول زير به مسئله شرور پاسخ لازم و کافي خواهيم داد.
فصل اول: شر لازمه جهان مادي.
بطورکلي شر را به دو قسم تقسيم مي کنند: شرّ اخلاقي و شرّطبيعي[1]. از بررسي اين شرور بدست مي آيد که ، آنها از اين رو شرّ به شمار مي آيندکه موجب رنج و ناراحتي انسان مي شوند و اگر هيچگونه رنج و ناراحتي ازآنها به انسان نرسد، شرّ نيستند. همچنين اگر تفکر شخص به گونه اي باشد که امور شرورانه را عامل رنج و ناراحتي خود نداند، بلکه آنها را عوامل تکامل ساز بداند. شرّ معنا و مفهوم نمي يابد. بنابراين در مباحث شرور، انسان خود را محور قرار مي دهد.
به لحاظ آنکه خداوند به اعتقاد فلاسفه، از همه جهت کامل بوده و هيچ نقصاني ندارد، نظام عالم را در غايت اتقان ونهايت زيبايي آفريده است بطوريکه ازاين بهتر نظامي قابل تصور نبوده و نيست. حقتعالي جهان آفرينش را براساس سنن، قوانين و شيوه هاي معيني اداره مي کندکه درآنها هيچ گونه تبديل و تغييري رخ نخواهد داد. فلاسفه اسلامي من جمله شيخ اشراق و ملاصدرا، علاوه بر اين نظام مادي و دنيوي، قائل به يک نظام مجرد مثالي و نظام عقلي محض نيز بوده اند. براساس سنخيت اين عوالم وجوديه و مرتبه وجوديشان در نظام هستي، هريک داراي قوانين و سنن مخصوص به خودند. يعني در عالم ماده احکام و آثاري برقرار است که در عالم مثال وجود ندارد و همچنين درعالم مجردات محض، قوانين و احکامي پابرجاست که درد و عالم ديگر نيست. پس اگر عالم ماده باشد ولي اثري از احکام و سنن حاکم برآن نباشد، عالم ماده ديگر عالم ماده نخواهد بود. يکي از همين احکام و آثار مذکور، وجود تزاحم و تضاد ودرد و رنج است. در اين عالم بر خلاف عالم تجرد که خير محض است، تضاد و تزاحم، محدوديت زوال و بطلان، غم و شادي، رنج و اميد، و بالاخره خير و شر وجود دارد. نويسنده درقسمتي از مقاله خودمي گويد: اگرخدا قادر مطلق است پس مي توانست جهاني خلق کندکه درد و رنج کمتري درآن وجود داشته باشد با توضيحاتي که داده شد مي فهميم که اين کلام با مطالب سابق در تضادکامل است. يعني خدا جهان ماده را خلق کند ولي لوازم و قوانين و احکام آن را همراه با آن خلق نکند. براي درک بهتر چند مطلب ذکرمي شود:
شر از لوازم حرکت ماده:
حرکت و تغيرجزء جدايي ناپذير ماده است. ماده براي تبديل و تبدل و رشد و کمال نياز به حرکت دارد. بدون حرکت هيچ رشد و کمالي در دنيا به وجود نمي آيد و اگر چيزي بخواهد رشدکند با تحولاتي همراه است. وقتي چيزي مدام درحال حرکت باشد بالطبع درجانب آن اموري اتفاق مي افتدکه به حسب ظاهر ممکن است شرّ به نظر برسد. جهان طبيعت براي اينکه بتواند نقش خود را به درستي ايفاکند و مطابق با خلقت و اقتضائاتش باشد بايد درحرکت باشد. درحرکت چيزي ازدست مي رود و چيزي به دست مي آيد. احتمالاًآنچه از دست مي رود، در نگاه جزئي و بيرون از واقعيت شرّ به حساب مي آيد درحالي که در نگاه کلان و باتوجه به کل مجموعه خلقت و آفرينش عين خير است. به حسب ظاهر تا شرّي تحقق پيدا نکند، خيري محقق نخواهد شد. بنابراين وجود جهان مادي که هيچ گونه تنازع و تزاحمي درآن نباشد خلاف فرض است. يعني چنين جهاني در واقع غيرمادي شده و بالطبع نظام عالم و ترتيب آن به هم مي خورد. فارابي مي گويد: خداکه در قدرت و حکمت و علم خود تام است تمامي افعال او کامل و بدون نقص و عيب است. آفات و شروري که عارض اشياي طبيعي مي شود ضروري عالم ماده و طبيعي است. عالم ماده نمي تواند خير محض را بپذيرد (چون درغيراين صورت ديگرماده نخواهدبود)[2]
اگرکسي اشکال کندکه چرا خدا عالم ماده را با اين قوانين خاص خلق کرده است و چرا قوانين طبيعت را چنان قرار نداده است که ازآن رنجي حاصل نشود مثلاً قانون سوختن را طوري قرار مي داد که دست و لباس بي گناهان رانسوزاند. اصلاً اشتباه است که اصطلاح وسيله و هدف را براي خداي قادر مطلق به کاربريم؛ زيرا قادر مطلق مي تواند غايت را مستقيماً و بدون استفاده از وسايل ايجاد کند. فقط موجوداتي که قادر مطلق نيستند براي رسيدن به غايات از وسايل استفاده مي کنند.[3]
اين اشکالات به اين مسأله بر مي گردد که چرا تزاحم و تضاد لازمه عالم ماده است و چرا عالم ماده با اينکه مادي است خصوصيات غيرمادي ندارد. (که پيش از اين به آن اشاره شد) متفکران اسلامي در اينجا بحثي را پيش کشيده اند با اين عنوان که قدرت خدا به محالات ذاتي تعلق نمي گيرد و اين عدم تعلق به دليل عجز خالق نيست؛ بلکه به علت متعلق قدرت است که امکان تحقق آن وجود ندارد و نيز همانطور که گفتيم هر عالمي احکام خاص خود را دارد در عين حال مي گوييم هرخلقي از مخلوقات خدا احکام خاص خود را مي طلبد. بالطبع وقتي خداوند عقل را خلق کرده است لازمه اش اين است که احکام عقل مورد اجرا باشد. بنابراين اگر بگوييم خداوند احکامي را اجرا کندکه مورد تأييد عقل نيست، ديگرخلق عقل بيهوده مي بود.به حساب عقل دو ضربدر دو چهار مي شود بنابراين خدا اين چهار را پنج نمي کند زيرا که حکم خدا در اين صورت موافق عقل نبوده و جزو محالات ذاتي است.
اين اشکال را اخيراً منتقدان غربي پيش کشيده اند؛ قبل ازآن متفکران مسلمان آن را مطرح کرده و به آن پاسخ داده اند. ابن سينا درکتاب الالهيات شفا در باب شرّيت عالم مي گويد:
اگر بگويند که چرا خدا مانع شرّ در عالم نشد تا جهاني خيرمحض متحقق شود، در پاسخ بايد گفت: اگرعالم مادي که تلازم اجتناب ناپذير با شرور دارد به گونه اي خلق مي شد که در آن شرّي محقق نمي شد ديگر مادي نبود عالم ديگري مي بودکه خيرمحض است درحالي که چنين عالمي را خداوند پيش از اين خلق کرده است.[4]
جواب به چنداشکال
اما درجواب اين سوال که آيا بهتر نبودکه خداوند بدليل شرور اين عالم،از خلقت عالم ماده صرف نظر مي کرد؟مي توان گفت:ترک خيرکثيرعالم ماده به دليل وجود شرور اندک، علاوه بر اينکه برهم زننده نظام کنوني که بهترين نظام آفرينش است مي باشد با فيض الهي هم منافات دارد؛ زيرا ترک خيرکثير به دليل شرّ قليل خود شرّ کثير محسوب ميشود. آيا رواست که از خلق آتش به دليل شرّ اندکي که ممکن است در پي داشته باشد، اجتناب کرد؟ اگرآتش خلق نشود خيرات بي شماري که از آن حاصل مي آيد از ميان مي رود. ضمن آنکه مي توان ازبسياري از شرور با تدبير و تفکر جلوگيري کرد.
يکي از دلايلي که ذکر مي شود اين است که شرّ از لوازم وجود خير است. خاستگاه اوليه اين نظريه به انديشه هاي ارسطو باز مي گردد و براساس تفسيري که از اين نظريه در فلسفه اسلامي شده است موجودات امکاني از پنج حالت بيرون نيستند.
الف)آنچه که خير محض و ناب است ب)آنچه که خيرش بيشتر از شرّش است ج)آنچه که خير و شرّش مساوي است د)آنچه که شرّش بيشتر از خيرش است ه)آنچه که شرّ محض است . ابتدا اين مطلب به اثبات مي رسد که از ميان احتمالات پنجگانه تنها احتمال اول و دوم به واقعيت پيوسته است و سپس روشن مي گردد که وجوداين دوقسم درجهان امري ضروري است. قسم اول که روشن است اما درمورد قسم دوم گفته مي شود که اگرخداوند از اين قسم از موجودات را به دليل شر اندک نيافريند خير فراواني که ملازم با اين شراست محقق نمي گردد حال اينکه گفته شد ترک خيرکثيرخود شرّ بزرگي است که در مقايسه با شر اندک به مراتب عظيم تر و بزرگتر است .
اگربه شما بگويند به علت چندکار زشتتان بايد نابود شويد، مسلماً به اين حکم اعتراض کرده و آن را نمي پذيريد بدليل اينکه خود اعتقاد داريد منافعتان براي جامعه و مردم بيشتر از ضررهايتان بوده است، پس بطور قطع نمي توانيد حکم کنيدکه خداچراشرور را آفريد؟ اگر از موجودي مثل عقرب شرّي برمي خيزد همانطورکه درعلوم کنوني ثابت شده است فوايد بسياري نيز از او بدست مي آيد. حاصل اينکه نمي توان خير زياد و فوايد بي شمار را قرباني شرّاندک کرد. بالطبع عالم ماده اگر داراي شرّي است داراي فوايد بسياري نيز هست. پس اينجا نمي توان گفت:خدا خير بسيار را قرباني اين شرّاندک نموده و از خلقت عالم ماده صرف نظرکند.
اشکال ديگر که بعضي پيش گرفته اند اين است که خيرات عالم نسبت به شرور آن کمتراست. در پاسخ مي توان گفت: اين نظرخلاف وجدان آدمي است. چون انسان به منافع آتش مي نگرد منافع و خيرات آن را بر بديهايش ترجيح مي دهد و همچنين است هر شيء ديگرکه در اين جهان وجود دارد. در همه اين شرور آدمي خود را ملاک و معيار مي داند اگر اين معيار را کنار بگذارد در نظر او چيزي در عالم شر نيست. در ضمن اگر بپذيريم که در عالم شرّي وجود دارد، اين حقيقت را نه ما و نه شما مي توانيم انکارکنيم که انسان به تدبير و عقل خود بر بسياري از آنها مي تواندفائق آيد.زلزله،طوفان وسيل درطبيعت وجودداردولي انسان مي تواندباساختمانهاي محکم وسيل بند ازخسارتهاي آن جلوگيري کند. بسياري از زيان هاي شرور طبيعي نتيجه عملکرد نادرست آدميان است و با اجتناب از آنها و دوري از گناهان مي توان از اين زيانها دوري جست. اگر به عقيده بعضي زلزله و سيلاب و آتشفشان و رعد و برق شرّ است، چگونه در بعضي از مناطق و کشورها (مثل ژاپن که روي خط زلزله قراردارد)براثرتدبيرات کافي خسارتي نه جاني و نه مالي ندارد اما دربعضي کشورها و مناطق ديگر تلفات زيادي به بارمي آورد. معلوم مي شود که اين شرّ در همه جا شرّ نبوده و نسبي است و نسبيتش به اين معنااست که مي توان ازشرّبودن آن جلوگيري کرد. پس چه بهتراست که قضاوت خود را اينقدر محدود نکرده و با يک چشم به قضاياي عالم ننگريم.وقتي که بارش برف وباران زندگي و رفت وآمد را سخت مي کند و هنگاميکه ساختمان فرسوده اي براي نوسازي ويران مي شود و براي رهگذران جز گرد و غبار منفعتي به بار نمي آورد بسياري مردمان اين امور را شرّ و بلا مي دانند. اما چون اثرآن برف و باران حياتبخش را در نظر بگيريم يا به جاي آن بناي فرسوده، بناي عظيمي که احتمالاً يک بيمارستان عام المنفعه است را مشاهده کنيم، تصديق خواهيم کرد که اين حوادث که در ظاهرودريک بررسي کوتاه شرّ مطلق به نظرمي رسيد، در پشت پرده خير بزرگي است.
طرح يک سوال
فرض را بر اين بگذاريم که پذيرفتيم که سيل و زلزله و رعد و برق و... همه از لوازم دنياي مادي و جزء جدايي ناپذيرآن و يا از اثرات اعمال انسانها هستند اما در اين ميان تکليف آن انسانهاي بيگناهي که بر اثر اين حوادث کشته مي شوند و يا دچار درد و رنج بسيار مي گردند چيست؟ و يا تکليف آن طفل وکودک نا بالغي که بر اثر اين حوادث از بين رفته چه مي شود؟ در جواب بايد بگوييم: خداوند عادل است و به هيچ انساني کوچکترين ظلمي نمي کند از اين رو اگر در چنين مواردي به کسي آسيبي رسيد که مستحق آن نبوده خداوند عوض او را در آخرت خواهد داد. مرحوم سيدمرتضي از بزرگان شيعه و کلام مي گويد: «هر الم و دردي که از طرف خداوند به انسان عاقل و مکلف يا غير مکلف مثل بچه برسد خداوند عوض آن را به او مي دهد»[5] علامه حلي نيز مي گويد: «عدليه بر اين مطلب اتفاق دارندکه اگر الم و دردي از طرف خداوند به افراد مکلف و غير مکلف برسد بر خداوند لازم است که عوض آن را به او بدهد چرا که در غير اين صورت ظالم بوده خداوند لازم مي آيد»[6] پس عدل خداوند مستلزم آن است و ايجاب مي کندکه گرفتاران و حادثه ديدگان بي گناه را از طريق پاداش هاي اخروي و يا تخفيف در احکام اعانت نمايد همچنانکه حقتعالي درآيه156 سوره بقره مي فرمايد«وبشر الصابرين الذين اذا اصابتهم مصيبة قالوا انالله وانا اليه راجعون اولئک عليهم صلوات من ربهم ورحمه»
فصل دوم: بعضي از شرور ناشي از آزادي و اختيار انسان است
خداوند به انسان نعمت آزادي و اختيار ارزاني داشته و خوبي ها و بديها را نيز به او الهام کرده است. همچنين دستورهاي سعادت بخشي را از طريق رسولان براي تکامل به انسان هديه فرموده است.آدمي مي تواند با اختيار راه تکامل را که پيروي از وجدان و پيامبران الهي است طي کند و مي تواند نافرماني کند و به وجدان و دستورهاي الهي رو نکند.آنچه معلوم است اين است که خداوند درعين اينکه راه را از چاه باز شناسانده و هدايت را از گمراهي مشخص نموده، عواقب و فوايد پيمودن هر يک از اين راهها را نيز مشخص کرده بنابراين هرکس هر راهي را انتخاب کند به عواقب و اثرات آن هم خواهدرسيد. بالطبع هرعملي چه نيک و چه بد داراي اثرات و نتايجي خواهد بود. اين آثار جزء لاينفک و جدايي ناپذير عمل بوده و متعاقبا ًبه دنبال عمل خواهند آمد. بهتراست با ذکر مثالي مطلب را روشن ترکنيم. اگرکسي خود را از ساختمان چندطبقه اي به پايين پرتاب کند اگر نگوييم بر اثر اين کارخواهد مرد، صدمه ي شديدي به او خواهد رسيد. يا اگرکسي سرخود را محکم به ديوار بکوبد ناگزير سرش خواهد شکست. اين شکستگي و يا مرگ اثر حتمي و تکويني عمل بوده و به دنبال کار شخص خواهند آمد؛ نمي توان گفت کسي سرخود را به ديوار بزند و نبايد سرش بشکند. اينجا مسئله بايد و نبايد نيست. مسئله اين نيست که بگوييم چرا خداوند نتيجه اين عمل را طوري قرار داده که انسان سرش بشکند. مسئله اين است که اين اثر نتيجه تکويني ذاتي آن عمل است و اين يکي از همان مواردي است که پيش از اين درباره اثرات و لوازم مادي و عالم ماديات سخن گفتيم. غرض از عنوان اين مطلب آن است که بگوييم: دو قسم از شرور از اثرات آزادي رفتار انسان ناشي مي شود:
قسم اول شروري که نتيجه طبيعي اعمال انسان و به عبارتي ديگر از اثرات آزادي اوست. انواع دزدي، قتل، غارت، جنايت، فساد، فحشاءتجاوز، ضرب و شتم و... از اين موارد است. اين شرور اتفاق مي افتد به اين دليل که انسان آزاد است. اگر بگوييم که چرا خدا انسان را آزاد آفريد تا اين همه جنايت و شرّ به پا کند؟ جواب آن است که اگر خداوند آدمي را مجبور خلق مي کرد مستلزم آن بودکه انسان و اعمال او هيچ ارزشي نداشته باشد. بالطبع اين شرور از مواردي است که به دنبال خيرات بسيار آزادي انسان برآن، مترتب شده است.
قسم دوم شروري است که باز هم اثرآزادي انسان و نتيجه اعمال اوست ولي اين بار فرا طبيعي نه طبيعي. بسياري از اموري را که ما آنها را شرّ مي دانيم به دنبال گناهان انسان اتفاق مي افتد. خداوند در قرآن اين نکته را يادآوري فرموده است که بسياري از شرور نتيجه ارتکاب زشتي هاي انسان و رفتار نادرست و بد اوست. ازآن جمله مي فرمايد: «ولوان اهل القري آمنوا و اتقوا لفتحنا عليهم برکات من السماء و الارض و لکن کذبوا فاخذنا هم بماکانوا يکسبون»[7] و اگر مردم شهرها ايمان آورده و به تقوا گراييده بودند قطعاً برکاتي از آسمان و زمين برايشان مي گشوديم ولي تکذيب کردند پس کيفر دستاوردشان گريبان آنان را گرفت. برخي از انسانها با اختيار خود اعمال شرورانه اي را انجام مي دهندکه لازمه اين اعمال رنج و عذاب ديگران است. بنابراين بسياري از شرور از شرارت انسان حاصل مي شوند و شرارت انسان نيز ناشي ازآزادي و اختيار اوست. ضمن آنکه بسياري از اين رنج و دردها در واقع شرّ نيستند بلکه باعث تکامل و رشد اخلاقي انسان مي شوند. بزرگان مي گويند: بسياري ازدرد و رنج هايي که از ستمگران به مردم مي رسد، نتيجه عملکرد خود مردم است. اگر آنها با هم متحد شوند و عليه ظلم بشورند، ديگر ظلم و درد و رنجي نخواهدبود. خداوند در قرآن مجيد مي فرمايد: «ان الله لايغيرمابقوم حتي يغيروامابانفسهم»[8] در حقيقت خدا حال قومي را تغيير نمي دهد مگر آنان خود حال خويشتن را تغيير دهند.
فصل سوم: شرّ ناشي از جزئي نگري است
برخي متفکران معتقدند اينکه انسانها بسياري از امور را شرّ مي دانند، ريشه در قضاوت هاي سطحي و جزئي و تنگ نظرانه و شتاب زده دارد. اگر آنها از آگاهي وسيع تر و جامع تري برخوردار بودند، هيچ گاه به شرّ بودن برخي امور، حکم نمي کردند. خداوند از روي علم و حکمت نامتناهي خود بهترين جهان ممکن را آفريده است که هرچيزان به جاي خود است ولي آدميان که از دانش اندکي برخوردارند نمي توانند درباره جهان بدرستي قضاوت کنند. به عنوان مثال شما اگر بخواهيد منزلي خريداري کنيد، در صورتي که تنها نگاه شما به چاه فاضلاب خانه باشد و ديگر بخش هاي خانه را نبينيد مسلماً حکم به زشتي و بدي خانه خواهيدکرد. اما اگر بصيرت کامل و جامعي نسبت به خانه پيداکنيد، خواهيد ديد که وجود چاه نه تنها بد نيست بلکه براي ساختمان بسيار مناسب است. قرآن مجيد دليل ناخوش دانستن برخي امور را ناشي از عدم شناخت جامع مي داند و مي فرمايد: «و عسي ان تکرهوا شيئا و هو خير لکم و عسي ان تحبوا شيئاً و هو شر لکم والله يعلم و انتم لاتعلمون»[9] و بسا چيزي را خوش نمي داريد و آن براي شما خوب است و بسا چيزي را دوست مي داريد و آن براي شما بد است و خدا مي دانيد و شما نمي دانيد.
ملاصدرا فصلي از کتاب اسفار را به اين موضوع اختصاص داده است. وي در ابتداي اين فصل مي گويد:
«درباره آنچه عموم مردم در اين عالم شرّش مي پندارند ولي اراده ازلي خداوند آن را براي کائنات خير مي داند».[10]
پس گاهي شر امري موهوم و پنداري تلقي مي شود در اينجا اصل مدعا اين است که آنچه در نظر ما آدميان شرّ است پنداري بيش نيست. برخي از روايتهاي کهن و صريح اين پاسخ از آن آيين هاي فلسفي هند باستان است.[11]
بسيارساده لوحانه است اگرهمانند نويسنده مقاله مذکور اصرار داشته باشيم که خداوندي که جهان را آفريده قادر مطلق و بي عيب و نقص نيست و چنين موجودي يا بايد بدکار و يا آفريدگاري ناشي بوده باشد. تمام اين مطالب ناشي از جزئي نگري و خردبيني است. انسان منطقي کلي نگراست و عيب و نقص و خوبي و نيکي يا زشتي و زيبايي را با هم مي بيند، نه به تنهايي. حکم در صورتي صحيح است که همه جانبه و کلي ديده شود و گرنه براي فردي که جزئي نگراست قضاوت در مورد مسائل کلي اصلاً صحيح نيست. پس آنچه از اين گفتار روشن شد اين است که خداوند به دليل آنکه خيرمحض است شرّمطلق را خلق نکرده بلکه شروري که در عالم ديده مي شوند نسبي است که يا ازلوازم ماده و همراه با آن و يا به پندارما شرّ مي باشند. با اين حساب معلوم مي شود که بايد نظرات خودرا از سطحي نگري به سوي عمقي نگري و نگاه جزئي نگر خود را به سوي کلي نگري سوق دهيم شايد به سوي حق رهنمون شويم.

[1]. جان هاسپرز،فلسفه دين،ترجمه محمدمحمدرضايي،مرکزمطالعات وتحقيقات اسلامي،1370،ص118.
[2]. فارابي،تعليقات،تحقيق ومقدمه جعفرآل ياسين،دارالمناهل1408ق،ص46.
[3]. فلسفه دين جان هاسپرزص112.
[4]. ابن سينا،الهيات شفا،دفترنشرالکتاب،1403ق،ص421.
[5]. سيدمرتضي علم الهدي،الذخيره،جامعه مدرسين،ص239.
[6]. علامه حلي،النورالملکوت،انتشارات بيدار،ص127.
[7]. اعراف / 96.
[8]. رعد / 11.
[9]. بقره / 216.
[10]. ملاصدرا،اسفاراربعه،المکتبه المصطفويه،1386ق،ج7ص61و106.
[11]. الوين پلانتينجا،فلسفه ودين(خدااختيارشرّ)ترجمه محمدسعيدي مهر،طه1376ص179.
ياسر جهاني پور
مطالب مرتبط :
نام ونام خانوادگی:
جنسیت :
سن :
تحصیلات :
مذهب :
کشور :
استان :
شهر :
پست الکترونیک :
متن سوال :