امروز:
يکشنبه 2 مهر 1396
بازدید :
1171
تاريخ را نمي توان تحريف کرد
شخصيت روحاني مجاهدي به نام آيت الله کاشاني همواره در معرض انواع اتهام هاي بي اساس بوده است. اين اتهام ها چه در دوران حياتش توسط عده اي به اصطلاح ملي گرا و چه در عصر حاضر توسط عده اي به اصطلاح تاريخ نويس، هر چند موجب هتک شخصيت اين عالم مجاهد شده است، اما هيچگاه موجب انکار واقعيت هاي موجود در حيات سياسي واجتماعي وي توسط ملت آگاه ايران و وجدان هاي پاک و بيدار نشده است. چندي قبل نيز شخصي در مقاله اي که در يکي از سايت ها با عنوان از خدمت تا ضيافت کاشاني نوشته بود، سعي کرده تا بسان ديگراني که حقد فرو خفته خود در مورد آيت الله را با سلاح قلم عقده گشايي نموده و اتهامات بي اساس را متوجه آيت الله کاشاني بنمايد. هر چند با توجه به سستي و تکراري بودن اين مدعيات، هر گونه پاسخ گويي به اين اتهامات بي اساس را شايسته نمي دانم، اما جهت تنوير افکار عمومي و دفاع از شخصيت مظلوم اين روحاني مبارز به دو نکته مهم، اشاره مي نمايم:
1. اصولا آيت الله کاشاني، مردي سازش ناپذير و ثابت قدم در اصول و عقايدش بود. اين سازش ناپذيري چه در برخورد با قدرت حاکمه و چه قدرت خارجي بارها نمود عيني يافت. وي در دوران رضاخان بدون هر گونه ملاحظه اي، بارها حاکميت را به چالش مي کشانيد. سازش ناپذيري و شجاعت مثال زدني آيت الله کاشاني در برابر حاکمي که حتي نامش، رعب و وحشت بر قامت افراد جامعه مي انداخت، تحسين دوست و دشمن را بر مي انگيخت. امام خميني (ره) در تبيين شجاعت آيت الله کاشاني در برابر رضاخان، مي گويند: «يکي شان رفته بود پيش مرحوم کاشاني گفته بود که فرموده اند که شما بايد در آن مجلس که (زن و مرد) مختلط است شرکت کنيد. ايشان فرمودند: فلان خوردند! او گفته بود که آن بالايي ها گفته اند، گفته بود: من هم همان بالايي ها را مي گويم».[1] وي همچنين عليرغم دستور رضا خان مبني بر برخورد با ملاقات کنندگان آيت الله حاج آقا حسين قمي، که در آن زمان در بازداشت و حصار مأموران قرار داشت، به ملاقات آيت الله قمي رفت. در مبارزه با قدرت هاي خارجي نيز مي توان آيت الله کاشاني را يکي از پيشقراولان اين امر به شمار آورد به ويژه در برابر استعمار انگليس، مواضع آن عالم مجاهد ستودني بود. پس از حضور آيت الله کاشاني در مجلس، وي به عنوان يک مانع جدي در برابر طرح ها و لواح استعماري بريتانيا مطرح شد و بر همين اساس «بولارد» سفير انگلستان دستور داد تا او را بازداشت کنند. انگليس ها آيت الله کاشاني را دشمن شماره يک خود مي دانستند.
يکي از مهم ترين اقدامات آيت الله را مي توان مقابله وي با ادامه قرار داد «ناکس دارسي» که 60 سال نفت ايران را در اختيار انگليس قرار مي داد، دانست. آيت الله کاشاني در واکنش به اين قرار داد استعماري، صريحا اعلام نمود: «ما بايد دستور قرآن را اطاعت کنيم». حسنين هيکل مورخ و روز نامه نگار معروف مصري در اين مورد مي گويد: «صداي آيت الله سيد ابوالقاسم کاشاني در تمام گوشه و کنار دنيا مي پيچد: سگ هاي انگليس! از کشور ما خارج شويد و نفت ما را رها کنيد». مقاومت ستودني اين روحاني مجاهد در برابر زياده خواهي هاي استعمار انگليس، موجب شد تا انگليس ها نيز به تلافي سازش ناپذيري وي، به مقابله با آيت الله بپردازند. آنان ابتدا با شايع کردن همکاري آيت الله کاشاني با آلمان نازي، در صدد دستگيري وي بر آمدند، ولي آيت الله، با همکاري هوا داران خود متواري شد، اما پس از چندي در آستانه مجلس چهاردهم، توسط انگليس ها دستگير شد، اما وي حتي براي لحظه اي در زندان هاي اراک و کرمانشاه که متعلق به اشغالگران انگليس بود، سازش نکرد، بلکه حتي به يک افسر شکنجه گر انگليس گفته بود: «اگر در زندان شما بميرم ننگ ابدي بر شما خواهد بود و اگر سالم بيرون آيم، کاري خواهم که شير نفت به انگلستان بسته شود».[2] سازش ناپذيري و مقاومت مجدّانه آيت الله کاشاني در برابر قدرت هاي زورگو را مي توان به عنوان شاخصه بسيار مهم وي در طول حيات سياسي و اجتماعي اش دانست.
از اين رو وصله «سازش پذيري» و «کرنش در برابر حرف زور» نه تنها بر قامت عالم مجاهدي به نام آيت الله کاشاني نمي چسبد بلکه شايسته کساني است که با غرور و نخوت خاص خود، تمام آرزوهاي بلند ملت ايران در راه استقلال و آزادي را بر باد دادند و خواسته يا ناخواسته بر ادامه حضور قدرت هاي خارجي و استبداد داخلي در ايران صحه گذاشتند.
2. اما بي گمان مي توان مهم ترين فراز حيات سياسي آيت الله کاشاني را در چگونگي تعامل و تقابل آن با دکتر محمد مصدق دانست.
هر چند نويسنده مقاله مذکور و بسياري ديگر از نويسندگاني که در مورد آيت الله کاشاني جانب انصاف را رعايت نمي کنند و وي را متهم به اتهاماتي از قبيل پشت کردن به نهضت، گرفتار شدن در دام نخوت و غرور، داراي زد و بند با حکومت، حامي مجرماني نظير زاهدي و دهها اتهام ديگر مي کنند، اما واقعيت آن است که متأسفانه اين طيف نويسندگان با ناديده گرفتن بسياري از واقعيت هاي تاريخي، تنها به تحريف وقايع روي آورده اند. دکتر محمد مصدق که در دوران حکومت فارس با حمايت از پليس جنوب روابط حسنه اي با انگليس ها داشت.[3] و در پيشينه مبارزاتي وي، تنها خطابه هاي شور انگيز به چشم مي خورد، سوار بر موج عواطف مردم که به دنبال تبعيد آيت الله کاشاني به لبنان فوران يافته بود، وارد صحنه شد. وي که فعاليت هاي فراماسونري نيز داشته است در قيام مشروطه نيز در طيف روشنفکران هوادار انگليس بود، حال پرچمدار مبارزه با استعمار شده بود.[4](!) مصدق در حالي که خود را ليدر ملي شدن صنعت نفت مي نماياند که در مجلس چهاردهم از امضاي ماده واحده لغو امتياز نفت جنوب انگليس خودداري کرد و بهانه آورد که: «چون هر قراردادي دو طرف دارد و به ايجاب و قبول طرفين منعقد مي شود، لذا تا طرفين رضايت به الغاء ندهند قرار داد ملغي نمي شود».[5] مصدق اينچنين در راستاي تأمين نظر انگليس ها قدم برداشت، در حالي که آيت الله کاشاني در راه مبارزه با ياغي گري هاي استعمار پير در ايران، حتي عواقب سخت اسارت، شکنجه، تحقير و عاقبت تبعيد را به جان خريده بود. پس از حمايت هاي مصلحتي آيت الله کاشاني که منجر به نخست وزيري مصدق شد، مصدق به جاي آنکه همگام با آيت الله در راه مبارزه با انگليس ها گام بردارد، به منزوي کردن وي پرداخت و از آيت الله کاشاني فاصله گرفت، بعد از قيام 30 تير وقتي مصدق به انتصاب افرادي چون سرلشکر وثوق ـ که عامل قتل و عام مردم بود ـ ، دکتر اخوي، نصرت الله اميني ـ از عوامل سيا ـ اقدام کرد، آيت الله کاشاني با ارسال نامه اي محرمانه، اعتراض خود را ابراز داشت اما پاسخ اعتراض آيت الله با نامه تند مصدق داده شد. مصدق در آن نامه نوشت: «... بنده صراحتاً عرض مي کنم که تاکنون در امور اصلاحي، عملي نشده و اوضاع سابق مطلقا تغيير نکرده است و چنانچه بخواهند اصلاحي بشود، بايد از مداخله در امور مدتي خودداري فرمايند...».[6] اما عليرغم همه جفاها و بدهايي که در حق آيت الله کاشاني شد تا بدان جايي که به تعبير امام خميني (ره)، جهت توهين به مقام آيت الله کاشاني، سگي را به نام آيت الله در خيابان گرداندند،[7] وي باز هم از نصيحت هاي مشفقانه خود دست بر نداشت، تا جايي که در آخرين تذکر دلسوزانه خود خطاب به دکتر مصدق نوشت: «27 مرداد، حضرت نخست وزير معظم جناب آقاي دکتر مصدق، دام اقباله ـ عرض مي شود گرچه امکاني براي عرايضم نمانده ولي صلاح دين و ملت براي اين خادم اسلام بالاتر از احساسات شخصي است و عليرغم غرض ورزي ها و بوق و کرناي تبليغات، شما بهتر از هر کس مي دانيد که هم و غمم در نگهداري دولت جنابعالي است که خودتان به بقاي آن مايل نيستيد! از تجربيات روي کار آمدن قوام ولج بازي اخير بر من مسلم است که مي خواهيد مانند سي ام تير کذايي، يک بار ديگر ملت را تنها گذاشته و قهرمانه برويد. حرف اين جانب را در خصوص اصرارم در عدم اجراي رفراندوم نشنيديد و مرا لکه حيض کرديد. خانه ام را سنگ باران و ياران و فرزندانم را زنداني فرموديد... اين نامه من سندي در تاريخ ملت ايران خواهد بود که من شما را با وجود همه بدي هاي خصوصي تان نسبت به خودم از وقوع حتمي يک کودتا به وسيله زاهدي که مطابق با نقشه خود شماست، آگاه کردم که فردا جاي هيچ گونه عذر موجهي نباشد. اگر به راستي در اين فکر اشتباه مي کنم با اظهار تمايل شما سيد مصطفي (کاشاني) و ناصرخان قشقايي را براي مذاکره خدمت مي فرستم...» ولي دکتر مصدق در پاسخ به اين نامه خير خواهانه آيت الله کاشاني نوشت: «27 مرداد، مرقومه حضرت آقا به وسيله آقا حسن آقاي سالمي زيارت شد، اين جانب مستهظر به پشتيباني ملت ايران هستم. والسلام».[8] از اين رو بود که آيت الله کاشاني در اواخر عمر خود در نامه اي که به فرزند خود نوشت، تصريح کرد: «... مصدق با خود خواهي و لج بازي، همه سنگرهاي محکم دفاعي ملت را خرد و نابود کرد...».[9] عليرغم اين مستندات متقن تاريخي مشخص مي شود که آيت الله کاشاني، مجاهدي بود که همواره در خدمت دين و ملت بود و افراد وابسته و مغرور آناني بودند که با خود خواهي خود همه سنگرهاي محکم دفاعي ملت را نابود کردند. اين تاريخ را نمي توان تحريف کرد.

[1]. صحيفه امام، ج13، ص320.
[2]. تاريخ تهاجم فرهنگ غرب ـ ج7، ص242.
[3]. شهيد سيد حسن آيت، چهره حقيقي، مصدق السلطنة، ص24.
[4]. همان، ص20.
[5]. همان، ص48.
[6]. همان، ص72.
[7]. صحيفه امام، ج14، ص456.
[8]. شهيد دکتر حسن آيت، همان، ص220 ـ 219.
[9]. نقش روشنفکران وابسته. ج7، ص494.
علي اکبر عالميان
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :