امروز:
جمعه 2 تير 1396
بازدید :
1015
فاطمه کوثر جوشان
در مقاله اي که تحت عنوان «فاطمه از سه منظر» به قلم علي طهماسبي نوشته شده و نويسنده زندگي حضرت فاطمه ـ سلام الله عليها ـ را از سه زاويه مورد بررسي قرار داده بعضا مطالبي نادرست و گاه متناقض به چشم مي خورد. سه زاويه مورد بررسي نويسنده 1. واقعيت تاريخي 2. رويکرد سياسي و حقوقي 3. رويکرد عاطفي و اسطوره اي مي باشد. مطالب اين مقاله شش صفحه اي تا صفحه چهارم که به رويکرد سوم يعني رويکرد عاطفي و اسطوره اي پرداخته، با يک نگاه همراه با مسامحه تقريبا بدون اشکال است. اما از اين بخش به بعد که به ذکر اسطوره و مام ميهن و مسائل ديگر پرداخته نقدهاي جدّي بر مطالبش وارد است.
نويسنده اين مقاله باطرح پاره اي از مقدمات خواسته اثبات کند که اولا اين ما ايرانيان بوده ايم که چون مورد حمله اعراب در دوره عمر واقع شديم و تا 1000 سال نامي از ما نبود، بانويي اسطوره اي به نام فاطمه براي خودمان درست کرده ايم و سوگوار او شده ايم. همان بانويي که عمر (خليفه دوم) همان گونه که به ايران ما حمله کرد به خانه او نيز حمله کرده و او را به شهادت رسانده است.! ثانيا: بر فرض هم که شهادت حضرت زهرا ـ سلام الله عليها ـ در تاريخ اتفاق افتاده باشد. طرح شهادت آن حضرت يعني خصومتي آشکار با اهل سنت و ما که خواستار اتحاد شيعه و سني هستيم بايد همانند علي ـ عليه السلام ـ که با ابوبکر و عمر صلح کرده بود اينگونه مسائل را اصلا طرح نکنيم.
در اين مقاله سعي بر اين است تمامي ادعاهاي نويسنده مورد بررسي قرار گيرد تا بي اعتباري اين ادعاها را آشکار گردد ادعاهايي که همانند حلقه هاي زنجير به هم متصل شده اند، تا نويسنده نتايج دلخواه خودش را مطرح کند.
1. ادعاي اول: «رابطه حضرت علي ـ عليه السلام ـ با ابوبکر و عمر خوب بوده است. عمر با دختر علي ـ عليه السلام ـ (از فاطمه الزهرا ـ سلام الله عليها ـ ازدواج کرده و درگيريهاي اوليه کم کم به وفاق مبدل شده است».
در خصوص اين ادعا بايد متذکر شد که بسياري از علماي شيعه ازدواج عمر با ام کلثوم را انکار کرده اند به عنوان نمونه شيخ مفيد (ره) قائل است در سند اين روايت فردي به نام زبير بن بکار مي باشد و زبير موثوق در نقل نيست.[1]
سيد ناصر حسين هندي اين امر را دروغي آشکار دانسته است.[2]
عده اي هم قائلند ام کلثومي که همسر عمر شد دختر خوانده (ربيبه) حضرت علي ـ عليه السلام ـ بوده است.
اين دختر در اصل دختر ابوبکر از اسماء بنت عميس است وقتي که علي ـ عليه السلام ـ اسماء را به همسري خود گرفت، ام کلثوم بچه کودکي بود که در خانه علي ـ عليه السلام ـ بزرگ شد و دختر علي ـ عليه السلام ـ ناميده شد.[3]
در واقع عمر در اين قضيه داماد ابوبکر شد نه داماد علي ـ عليه السلام ـ. علاوه بر اينکه از برخي روايات استفاده مي شود که عمر با تهديد و فشار موفق به اين ازدواج شد. علي ـ عليه السلام ـ راضي نبود اما در برابر فشار دستگاه خلافت نتوانست مقاومت بيشتري به خرج دهد.[4]
نويسنده مقاله «فاطمه از سه منظر» از اين جريان مبهم تاريخي خواسته اين استفاده را ببرد که رابطه حضرت علي ـ عليه السلام ـ با عمر خوب بوده، پس ما هم بيائيم با مطرح نکردن شهادت حضرت زهرا ـ سلام الله عليها ـ موجبات اتحاد شيعه و سني را فراهم کنيم. در حالي که از اين قضيه اين مطلب (روابط خوب) اثبات نمي شود. علاوه بر اينکه بايد توجه داشت که حضرت علي ـ عليه السلام ـ در دوره خلفا هر جا مي ديد که اصل اسلام در خطر است، به ياري خلفا شتافت و با آنها همکاري مي کرد. سيد حسين محمد جعفري مي نويسد: علي ـ عليه السلام ـ با وجوديکه همچنان حالت کناره گيري و انفعالي خود را نسبت به ابوبکر و عمر برقرار مي ساخت گاهگاهي هم به خلفا ياري مي نمود. به نظر مي رسد اين ارائه همکاري به خلفاي حاکم همان ماهيتي را که از رهبر منطقي و متين گروه مخالف انتظار مي رود، در برداشته باشد».[5] و اين سيره امام بهترين الگو براي حفظ وحدت است و نيازي به سانسور حقايق تاريخي نيست تا به آن وسيله در پي وحدت با شيم. حضرت علي ـ عليه السلام ـ شخصيتي که در تمامي جنگ هاي دوره رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله وسلّم ـ شرکت داشت چرا در هيچ يک از جنگ هاي دوره ابوبکر و عمر و عثمان شرکت نکرد؟ علاوه بر اينها انتقادات جدي علي ـ عليه السلام ـ به خلفا که در خطبه شقشقيه[6] مطرح شده: «وفاقي» را که در مقاله مطرح شد، به طور جدي زير سئوال مي برد.
2. ادعاي دوم: «منظور از رويکرد معنوي همان رويکرد اسطوره اي است. و اسطوره يعني امور باطني و معنوي که با معيارهاي واقع بودگي تاريخي نمي توان به آن پرداخت... مادرِ اسطوره اي، قبل از آنکه مصداقي عيني در عالم واقع داشته باشد امري باطني، معنوي و ازلي است که در ناخودآگاه جمعي ملت ها حضور دارد. از جمله مادران اسطوره اي مي توان به حضرت مريم ـ سلام الله عليها ـ حضرت زهرا ـ سلام الله عليها ـ و ساره و هاجر نام برد» پاسخ اولا: به نظر مي رسد اينکه نويسنده کلمه « معنوي» را «اسطوره اي» ناميده درست نباشد. چرا که در هيچ فرهنگ لغتي نمي توان چنين معنايي براي کلمه «معنوي» پيدا کرد. ثانيا ايشان مادر اسطوره اي را مادر عيني خارجي نمي داند، بلکه قائل است اين مادر قبل از اينکه مصداق خارجي داشته باشد، در ناخودآگاه جمعي ملت ها حضور دارد. در واقع ايشان با اين آسمان و ريسماني که به هم بافته، وجود خارجي حضرت زهرا ـ سلام الله عليها ـ ، حضرت مريم و ديگر بانوان نمونه جهان را انکار کرده است، در حاليکه هيچ کس در وجود خارجي و عيني اين بزرگواران شکي ندارد؛ در قرآن کريم نيز از اين بانوان با تصريح[7] و يا به کنايه[8] نام برده شده است.
اسطوره در لغت به معناي افسانه[9] مي باشد. بنابراين آن چه در مقاله به جاي واژه «معنوي،» از اسطوره اي استفاده شده اشتباه فاحشي است. علاوه بر اينکه نويسنده، اسطوره را به همان معناي افسانه گرفته و در وجود عيني و خارجي حضرت مريم ـ سلام الله عليها ـ ، حضرت زهرا ـ سلام الله عليها ـ و... تشکيک ايجاد کرده است.
اشکال ديگري که در اين بخش بايد به آن اشاره شود اين است که نويسنده قائل است «مادر اسطوره اي در همه ملت ها وجود دارد و تنها نام آن به تناسب مکان و زمان فرق دارد» سئوال و اشکالي که در اينجا مطرح است اين است که آيا اين مادر اسطوره اي در دين يهود،زرتشت، بودا و ساير اديان هم هست؟!
3. ادعاي سوم: «پس از حمله اعراب به ايران تا 1000 سال نامي از ايران و ايراني نبود. با محو شدن نام ايران اسطوره «مادر» در نام فاطمه تجلي پيدا کرد و جاي خالي کلمه ايران را گرفت».
پاسخ: در خصوص اين ادعا بايد گفت: 1. هيچ کس قائل نيست که پس از حمله اعراب تا 1000 سال نامي از ايران نبوده است. 2. هيچ ارتباطي بين ايران و اسطوره مادر وجود ندارد. پس از حمله اعراب به ايران کشور ايران به عنوان يکي از بخش هاي حکومت اسلامي به حيات خويش ادامه داد. در پاره اي از موارد اين ايرانيان بودند که بر حاکمان عباسي تأثير گذار بودند همانند آل بويه، به اين نکته نيز بايد توجه داشت که علاوه بر ايران، مصر، فلسطين و ساير مناطق که توسط اعراب فتح شد، بخش هايي از حکومت عباسي محسوب مي شدند، اگر قائل باشيم که از ايران و ايراني نامي نبود. پس از مصر و ساير مناطق هم نبايد نامي باشد.
هيچ کس منکر اين نيست که فرهنگ و تمدن اسلامي که اوج آن قرن دوم تا پنجم هجري بوده است، در حد بسيار گسترده اي متأثر از تمدن ايران و ايراني بوده است. شهيد مطهري (ره) در کتاب خدمات متقابل اسلام و ايران به تفصيل در اين خصوص به بحث پرداخته است. بنابراين نمي توان ادعا کرد که در طول هزار سال نامي از ايران و ايراني وجود نداشته است.
4. ادعاي چهارم: «روايات مربوط به ضرب و جرح فاطمه ـ سلام الله عليها ـ از سوي عمر، شايد صورت تغيير يافته اي از جنگ هاي قادسيه و ديگر ضربه هايي است که ايرانيان از هجوم اعراب در دوره عمر ديده اند».
در جواب به اين ادعا بايد گفت: 1. روايات مربوط به شهادت حضرت زهرا ـ سلام الله عليها ـ در منابع به صورت مستند آمده است و کسي نمي تواند اين روايات را انکار کند.
2. ايرانيان به اعراب مسلمان به عنوان منجيان خويش نگاه کرده اند. هر چند در جنگ هاي قادسيه و نهاوند و... عده اي از ايرانيان (البته بايد گفت از لشکريان ساساني) کشته شدند اما ايرانيان هرگز سوگوار اين کشته ها نبودند. بلکه اسلام را به عنوان دين برابري و برادري و انسانيت به راحتي پذيرفتند.
روايات مربوط به بي احترامي به حضرت زهرا ـ سلام الله عليها ـ ، حمله به خانه آن حضرت و آسيب رساندن به حضرت زهرا ـ سلام الله عليها ـ و آتش زدن درب خانه فاطمه ـ سلام الله عليها ـ علاوه بر اينکه در کتاب هاي شيعيان نقل شده و اين نقل ها بايد مورد پذيرش قرار گيرد، بعضا به صورت پراکنده در منابع اهل سنت نيز وجود دارند.[10]
ما در اينجا به پاره اي از اين روايات که در منابع اهل سنت آمده اشاره مي کنيم و هدفمان اين است که ثابت کنيم اين روايات واقعي است نه صورت تغيير يافته اي از جنگ هاي قادسيه و... .
ابن عبدربه اندلسي در عقد الفريد روايتي را ذکر کرده که در اين روايت ابوبکر در لحظات آخر عمرش آرزو مي کند اي کاش سه کار انجام نمي دادم و يکي از آن سه چيز اين است: اي کاش خانه فاطمه را نمي گشودم هر چند آنان براي نبرد، در خانه را بسته بودند. همين روايت را محمد بن عمر بن حماد عقيلي (م 322ق) نيز در کتابش آورده است.[11]
بسياري ديگر از بزرگاني اهل سنت من جمله ابن ابي الحديد در شرح نهج البلاغه مبرّد در کامل، مسعودي در مروج الذهب، نيز اين روايت را ذکر کرده اند.[12]
سليمان بن احمد طبراني در المعجم الکبير[13] و ابن عساکر در تاريخ مدينه دمشق[14] از ديگر کساني هستند که به اين روايت اشاره دارند.
سيد جعفر مرتضي عاملي روايتي که مي گويد: «عمر در روز بيعت براي ابوبکر (درب را) بر شکم فاطمه الزهرا ـ سلام الله عليها ـ زد و او فرزندي را که در رحم داشت و نام او محسن بود سقط کرد» را به نقل از شهرستاني (صاحب ملل و نحل) و ابراهيم بن سيار نظام المعتزلي ذکر کرده است. ايشان مي نويسد: همين روايت را بغدادي نيز به قول از نظام ذکر کرده است اما از تصريح به اينکه بچه فاطمه ـ سلام الله عليها ـ سقط شده خود داري کرده است.[15]
ذهبي در ميزان الاعتدال آورده است، عمر لگدي بر فاطمه ـ سلام الله عليها ـ زد و او فرزندي که در رحم داشت به نام محسن سقط کرد.[16] اين نويسنده همين روايت را در کتاب ديگرش «سير اعلام النبلاء» نيز آورده است.[17] ابن حجر نيز همين روايت را ذکر کرده است.[18]
ابن قتيبه دينوري مي نويسد: زماني که مخالفان بيعت با ابوبکر در خانه فاطمه ـ سلام الله عليها ـ جمع شده بودند، عمر با عده اي به درب خانه آمد و گفت: قسم به کسي که جان عمر در دست اوست، يا بايد بيرون بيائيد يا خانه را بر ساکنانش آتش مي زنم.
عده اي گفتند: اي ابا حفص فاطمه در خانه است! بي پروا گفت: باشد».[19]
مقاتل بن عطيه مي گويد: عمر هيزم جمع کرد و در خانه فاطمه ـ سلام الله عليها ـ را آتش زد.[20] بنابراين جاي انکار اين روايات و مطرح کردن اين ادعا که اينها ساخته ما ايراني هاست باقي نمي ماند.
اما در خصوص اين ادعاي نويسنده که «ايران از هجوم اعراب به سختي ضربه خورد به گونه اي که تا قرن ها سوگوار اين قضيه بود و کشته شدن ابو مسلم نيز روح جمعي ايرانيان را مجروح کرد»، بايد گفت: کسي که مدعي باشد هجوم اعراب مسلمان به ايران فاجعه اي بوده است که تا قرن ها ايران را داغدار کرده، توجهي به حکومت ظالمانه و طبقاتي دوره ساساني (قبل از اسلام) نداشته است. با ورود اعراب مسلمان به ايران و مطرح شدن دين اسلام و دعوت اعراب مسلمان از ايرانيان به پذيرفتن اسلام، ايرانيان با آغوشي باز اسلام و آموزه هاي عدالت محور اسلامي را پذيرفتند.
در خصوص وضعيت ايرانيان در دوره ساساني در منابع آمده است: «چيزي که بيش از همه در ميان مردم ايران نفاق افکنده بود، امتياز طبقاتي بسيار خشني بود که ساسانيان در ايران برقرار کرده بودند. حق مالکيت تنها به هفت خانواده (هفت فاميل) اختصاص داشت... تقريبا از 140 ميليون ايراني فقط يک و نيم ميليون نفر حق مالکيت داشتند... ناچار هر آئين تازه اي که اين امتيازات ناروا را از ميان مي برد و برابري را فراهم مي کرد، همه مردم با شور و هيجان بدان مي گرويدند».[21]
علاوه بر اين به نظر نمي رسد که کشته شدن ابومسلم خراساني روح جمعي ايرانيان را مجروح کرده باشد. چرا که طبق بيان شهيد مطهري (ره) ابو مسلم اصلا اصل و نسبش هيچ معلوم نيست که مال کجاست. هنوز تاريخ نتوانسته ثابت کند او اصلا ايراني است يا عرب. ابو مسلم هر چند از نظر سياسي سردار لايقي بوده ولي فوق العاده آدم بدي بوده که اساسا بويي از انسانيت نبرده است.
ابو مسلم نظير حجاج بن يوسف است. اگر عرب به حجاج افتخار کند ما هم حق داريم به ابو مسلم افتخار کنيم... ابومسلم 600 هزار نفر آدم کشته... هيچ اين حرف ها سرش نمي شد که اين ايراني است يا عرب».[22]
بنابراين آيا صحيح است که بگوئيم با کشته شدن چنين فردي روح جمعي ما ايراني ها مجروح شد و اين جراحت تا سال ها ادامه يافت. بعد بيائيم اين قضيه را ارتباط دهيم به روايات شهادت حضرت زهرا ـ سلام الله عليها ـ و قائل شويم که اين ضربه ها سيب شده ما ايراني ها اين روايات را از پيش خودمان بسازيم؟!!!.
مطلب پاياني که نويسنده مقاله «زهرا از سه منظر» به آن اشاره دارد اين است که «امروزه که ما تحت سلطه اعراب نيستيم مطرح کردن شهادت حضرت زهرا ـ سلام الله عليها ـ يعني افروختن آتش فتنه و اختلاف بين شيعه و سني...».
در اين خصوص بايدگفت: هيچ مسلماني منکر ضرورت اتحاد شيعه و سني نيست.
اما آيا اين بدان معناست که مسلماناني بايد از بيان حقايق اسلامي سرباز زنند علي اصغر رضواني مي نويسد: «هرگز نبايد مسئله وحدت يا اتحاد را اصل و هدف قرار داد و حقايق اسلامي را فرع و فداي آن نمائيم».[23]
«حقيقت مفهوم وحدت آن است که با حفظ عقايد قطعي و مسلم خود، در مقابل دشمن مشترک موضع واحدي داشته باشيم و از او غافل نباشيم».[24]

[1]. محمد بن محمد بن نعمان، المسائل السروريه، بي جا، الموتمر العالمي لالفيه الشيخ مفيد، بي تا، ص87 ـ 86.
[2]. سيد ناصر حسين هندي، افحام الاعداد و الحضوم، تهران، نينوا، بي تا، ص162.
[3]. شيخ جعفر نقدي، الانوار العلويه، نجف، الحيدريه، 1381ش، چاپ دوم، ص436.
[4]. در روايتي از امام صادق ـ عليه السلام ـ آمده است، ناموسي از نواميس ما را غصب کردند.
[5]. سيد حسين محمد جعفري، تشيع در مسير تاريخ، ترجمه سيد محمد تقي آيت اللهي، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامي، 1372ش، ص78.
[6]. نهج البلاغه، خطبه سوم.
[7]. سوره مريم.
[8]. سوره کوثر.
[9]. حسن انوري، فرهنگ بزرگ سخن، تهران، سخن،،1381ش، ج1، ص399.
[10]. ابن عبدربه اندلسي، عقد الفريد، بي جا، مکتبه الهلال، ج4، ص93.
[11]. محمد بن عمر بن حماد عقيلي، الضعفاء الکبير، بيروت، دارالکتب العلميه،چاپ سوم، 1418ق. ج3، ص420.
[12]. گروه معارف و علوم اسلامي، آتش در خانه وحي گروه معارف، 1387ش، ص 21 به بعد.
[13]. سليمان بن احمد طبراني، المعجم الکبير، قاهره، مکتبه ابن تميميه، بي تا، چاپ دوم، ج1، ص62.
[14]. ابن عساکر، تاريخ مدينه دمشق، بي جا، دارالفکر، 1415ق، ج3، ص422.
[15]. سيد جعفر، مرتضي عاملي، الصحيح من سيره النبي الاعظم، بيروت، دارالهادي، 1415ق، چاپ چهارم، ج5، ص241، به نقل از الفرق بين الفرق، ص148ـ147.
[16]. ذهبي، ميزان الاعتدال، بيروت، دارالمعرفه، ج1، ص139.
[17]. ذهبي، سير اعلام النبلاء، بيروت، موسسه الرساله، 1413ق،چاپ نهم، ج15، ص578.
[18]. ابن حجر عسقلاني، لسان الميزان، بيروت، موسسه الاعلمي، 1390ش، چاپ دوم، ج1، ص268.
[19]. ابن قتيبه دنيوري، الامامه و السياسه تحقيق علي شيري قم، شريف رضي، 1413ق.، چاپ اول، ج1، ص30.
[20]. آتش در خانه وحي، ص23، به نقل از مقاتل بن عطيه، الامامه و الخلافه، بيروت، موسسه البلاغ، ص161 ـ 160.
[21]. مرتضي مطهري، خدمات متقابل اسلام و ايران، تهران، صدرا، 1385ش، چاپ سي و دوم، ص246، به نقل از سعيد نفيس در کتاب تاريخ اجتماعي ايران، ج2، ص25 ـ 24.
[22]. سيد سعيد روحاني، تاريخ اسلام در آثار شهيد مطهري، قم، دفتر نشر معارف، 1382ش، ج2، ص193.
[23]. علي اصغر رضواني، غدير شناسي، قم، مجمع جهاني اهل بيت ـ عليهم السلام ـ ، بي تا، ص10.
[24]. همان.
يدالله حاجي زاده
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :