امروز:
پنج شنبه 10 فروردين 1396
بازدید :
1348
طفلان مسلم
در پي درج مقاله اي در روز نامه اعتماد 16دي ماه 1378تحت عنوان «تحريفات عاشورا و داستان طفلان مسلم» به قلم حجت الله جودكي و متعاقب آن مقاله « قصه پرغصه طفلان مسلم در سيما » به قلم غلام علي رجايي كه بر اساس نوشته هاي حجت الله جودكي تنظيم شده است، لازم دانستيم كه مطالبي را در اين خصوص بيان كنيم.
ما هم با نويسندگان اين مقالات هم عقيده ايم كه، دست اندركاران ساخت مستندات تاريخي بايد با حساسيت بيشتري به وقايع تاريخي بپردازند. اما به نظر مي رسد انكاركلي داستان طفلان مسلم از اساس هم درست نباشد.
ما در اين مقاله ابتدا ادعاهاي نويسندگان دو مقاله را ذكر مي كنيم. سپس تك تك اين ادعاها را مورد بررسي قرار مي دهيم. و در پايان قضاوت در اين امر را به عهده خوانندگان محترم مي گذاريم.
ادعاهاي نويسندگان:
1- قضيه طفلان مسلم ازاساس مبناي درستي ندارد. و نزد اصحاب تاريخ و خبرگان حوزه تاريخ اسلامي از تحريفات مسلم مرتبط با فاجعه جانگداز عاشورا است. و سازندگان اين قضيه در جعل وتحريف آن مهارت داشته اند.
2- اين قصه در مقتل ابومخنف و ساير كتابهاي تاريخي نيست، نپرداختن ابو مخنف (اولين وقايع نگارعاشورا) و امثال شيخ مفيد و سيد بن طاووس به اين امر دال بر نادرست بودن آن است.
3- طبق نقل طبري اين دوطفل از فرزندان عبدالله بن جعفر يا فرزندان فرزندان جعفر هستند كه توسط مردي از قبيله طي گردن زده شدند.
4-نقل منحصر به فرد شيخ صدوق اعتباري ندارد.
5-خوارزمي نيز اين روايت را نقل كرده اما نقل او با نقل شيخ صدوق در جهات مختلفي با هم اختلاف دارند.
6-محدث قمي تفصيل قضيه را نپذيرفته است و به احترام شيخ صدوق آن را نقل كرده است.
7-عبيدالله در اين قضيه فردي رقيق القلب و مهربان معرفي شده است.
8-چرا قبر طفلان مسلم در نزديكي كوفه (محل زنداني شدن آنها ) نيست ؟
9-چرا اهل بيت ـ عليه السلام ـ به جدا شدن اينها از كاروان اسرا توجهي نكردند ؟
در مورد ادعاي اول نويسنده كه مدعي شده است قضيه طفلان مسلم از اساس مبناي درستي ندارد و نزد اصحاب تاريخ و خبرگان حوزه تاريخ اسلامي از تحريفات مسلم مرتبط با فاجعه جانگداز كربلاست، بايد گفت: قصه اين دوطفل كه طبري در كتابش اشاره هاي جزئي به آن كرده است و دو طفل را از فرزندان عبدالله بن جعفر يا از فرزندان جعفر ميداند، توسط يكي از بزرگترين و موثق ترين عالمان شيعه هم با ذكر سلسله اسناد بيان شده است. در خصوص اعتماد به نقل شيخ صدوق در ادامه مقاله مطالبي را بيان خواهيم كرد. اما نكته اي كه در اينجا در صدد بيان آن هستيم اين است كه تقريبا قريب به اتفاق محققان و مورخان اين قصه را با همه اختلافاتي كه در آن است، مورد پذيرش قرار داده اند. ما هم قبول داريم كه اختلاف و بعضا اشتباه در بخش هايي از اين روايت وجود دارد. اما اين اختلافات جزئي دال بر بطلان اين قضيه از اساس نيست.نكته ديگري كه توجه به آن خالي از لطف نيست اين است كه شايد يكي از علل نقل محدود اين قصه، در دست نبودن چندين كتاب دست اول در اين خصوص باشد . رسول جعفريان مي نويسد :«چندين مقتل كهن وجود داشته كه امروزه خبري از آنها نيست . »[1] سپس ايشان به چندين كتاب تحت عنوان «مقل الحسين (ع)» از نويسندگان مختلف من جمله محمد بن عمر واقدي ،ابوعبيده معمر بن مثني ،نصربن مزاحم منقري ،قاسم بن سلام ،ابو الحسن مدائني ،ابن ابي الدنيا ،يعقوبي و...اشاره ميكند .[2] طبق برسي به عمل آمده ،علاوه بر طبري كه اشاره اي به قضيه كرده و شيخ صدوق و خوارزمي كه با تفصيل و با اختلافاتي قصه را بيان كرده اند، بسياري از محققان اصل قضيه را پذيرفته اند و روايت را در كتاب هاي خويش آورده اند كه به برخي از آنها اشاره مي كنيم.
1-شيخ عباس قمي هر چند تفصيل قضيه را نپذيرفته اما از اساس هم روايت را انكارنكرده است. ايشان به نقل شيخ صدوق اعتماد كرده و مي نويسد «چون شيخ صدوق كه رئيس المحدثين و مروج اخبار وعلوم ائمه است، آن را نقل كرده و در سند آن جمله اي از علما اجلاء اصحاب ما واقع است، لا جرم ما نيز متابعت ايشان كرديم و اين قضيه را ايراد نموديم»[3] ايشان علاوه بر ذكر آن در منتهي الا مال[4]در نفس المهموم [5] نيز روايت را ذكر كرده است.
2-علامه مجلسي (ره) دو روايت در اين رابطه در بحار الانوار آورده است.1- روايت صدوق 2- روايتي از مناقب قديم.
علامه قائل است اين دوروايت مشابه هم هستند.[6] ايشان هيچ نقدي بر روايات نياورده است.
3- محمد مهدي حائري در معالي السبطين دو روايت در اين زمينه يكي از كتاب امالي شيخ صدوق و يكي ديگر از ناسخ التواريخ نقل كرده است.[7]
4- عبد الرزاق موسوي مقرم در كتاب« الشهيد مسلم بن عقيل» روايت را پذيرفته است. و برخي از شبهاتي كه در اين زمينه وجود دارد را پاسخ گفته است.[8]
5- محمد صحتي سردرودي در كتاب مقتل الحسين ـ عليه السلام ـ كه در واقع تحقيق و ترجمه اي از روايات شيخ صدوق در خصوص واقعه عاشورا است روايت را ذكر كرده و نقدي بر آن ذكر نكرده است.[9]
6- شيخ عبدالله بحراني در العوالم دو روايت دراين رابطه نقل كرده وهمانند علامه مجلسي نقدي بر مطالب روايات ندارد.[10]
7- ذبيح الله محلاتي در كتاب «فرسان الهيجاء» روايت صدوق را ذكر كرده است.[11]
8- محمد باقر شريف القرشي روايت را نقل كرده و برخي از شبهات را هم پاسخ داده است.[12]
9- علامه عبدالواحد الشيخ احمد المظفر به اختلافاتي كه در اين قضيه وجود دارد اشاره دارد و برخي از شبهات را پاسخ داده است.[13]
از ديگر محققاني كه روايت را پذيرفته اند مي توان به جواد محدثي در كتاب مسلم بن عقيل[14]، محمد محمدي اشتهاردي كه شهادت اين دو طفل را به روايت شيخ صدوق و معالي السبطين آورده است، [15]مرتضي مدرسي چهاردهي در كتاب مسلم بن عقيل[16]، علي محمد علي دخيل، در كتاب« ابطال الهاشميين مسلم بن عقيل» [17]، اشاره كرد. و ده ها محقق ديگر كه ذكر نام آنها مقاله را طولاني خواهد كرد.
اما در رابطه با اينكه در مقالات بيان شده اين داستان در مقتل ابومخنف و ديگر منابع نيست، بايد به اين نكته اشاره كرد كه اولا : ابومخنف و ديگران تمامي قضاياي مربوط به واقعه كربلا را مو به مو نقل نكرده اند. ثانيا: اصل كتاب ابي مخنف به دست ما نرسيده است .آنچه به نام مقتل ابي مخنف تدوين و چاپ شده توسط آقاي يوسفي غروي و ديگران از تاريخ طبري و ... گردآوري شده وبه طور قطع ،تمام مقتل ابي مخنف نيست . نبودن اين واقعه در الارشاد و... هم دليل متقني بر ادعاي نويسندگان مقالات نيست. شيخ مفيد بنا يشان بر اختصار بوده است.و بيشتر مطالب خويش را به ائمه (ع) و فرزندان ايشان اختصاص داده و طفلان مسلم از فرزندان ائمه نيستند .
بنابراين اشاره طبري به قضيه و ذكر كامل شيخ صدوق و ديگران مي تواند تا حدي موجب اطمينان به صحت روايت باشد.
اما در اينكه اين دو طفل از فرزندان مسلم بن عقيل هستند يا از فرزندان يا نوادگان عبدالله بن جعفر، اين اختلاف در نقل روايت نمي تواند موجب بطلان آن شود.
در اينجا يك سوال وجود دارد و آن اين كه آيا اين احتمال وجود نداردكه اصل روايت درست است، فقط طبري و ديگراني هم كه نام پدر اين كودك را غيراز مسلم بن عقيل ذكر كرده اند اشتباه كرده باشند؟. به نظر مي رسد با توجه به مطالبي كه در پي مي آيد طبري و ديگران كه نام پدر اين دوطفل را غير از مسلم نوشته اند، اشتباه كرده اند.[18] مسلّم است كه اين دو طفل از فرزندان جعفر نمي توانند باشند، همان گونه كه در مقالات نيزبه اين مطلب اشاره شده است.چراكه جعفر طيار در جنگ موته به شهادت رسيد و فرزندان او در واقعه كربلا تقريبا از 50 سال بيشتر داشته اند.
ذبيح الله محلاتي مي نويسد :"اختلاف در موضوع ابراهيم و برادرش محمد از چند جهت است : يكي آنكه آيا اين دو فرزندان مسلم بن عقيل اند، چنانچه صدوق در امالي ذكر كرده و مشهور السنه همين است؟ يا اينكه فرزندان عبدالله بن جعفراند يا فرزندان خود جعفر.؟
سپس مي نويسد: فرزند بلاواسطه جعفر اگر تا واقعه كربلا زنده بود مي بايست مردي كهنسال مانند خود عبدالله بن جعفر باشد (فرزندان جعفر هم نمي توانندباشند )چرا كه فرزندان جعفر اسامي آنها مشخص است ".[19]
علامه محقق عبدالواحد شيخ احمد المظفر مي نويسد: اينكه اين دو طفل از فرزندان مسلم بن عقيل باشند، همچنانكه صدوق نقل كرده اقوي واشهر است.[20]
بنا بر اين روايتي كه مي گويد اين اطفال، از اولاد جعفر يا فرزندان فرزندان جعفر مي باشند داراي خدشه است.[21] اختلافي كه در نام پدر اين دو طفل در منابع است نمي تواند روايت را از اساس باطل كند.
اما اينكه ابوالفرج اصفهاني گفته محمد و عبدالله از فرزندان مسلم در كربلا به شهادت رسيده اند، دليل بر اين نمي شود كه دو نفر ديگر از فرزندان مسلم بعدا در كوفه يا جاي ديگري به شهادت نرسيده باشند. بله شكي نيست كه يكي از فرزندان مسلم كه در كربلا به شهادت رسيده، نامش محمد بوده اما به اين نكته بايد توجه داشت كه در نام فرزندان مسلم كه در كوفه يا جاي ديگر به شهادت رسيده اند، اختلاف است. منابع مي نويسند: يكي از آن دو طفل به اتفاق علما ابراهيم نام داشته دومي آيا عبد الرحمن است يا محمد يا جعفر، در آن اقوالي است.[22] شيخ صدوق در داستان طفلان، نام آنها را ذكر نكرده است. شيخ عباس قمي از جمله كساني است كه از آنها نام برده است. ايشان مي نو يسد :من بر 5تن از فرزندان مسلم دست يافتم:
1- عبدالله 2- محمد كه در كربلا كشته شدند.3 و 4- دو تن ديگر از فرزندان مسلم به روايت مناقب قديم محمد و ابراهيم بوده اند كه مادرشان از فرزندان جعفرطيار است.[23] برخي هم نام اين دو طفل را ابراهيم و جعفر گفته اند. همانند ابن جوزي در مناقب.[24]
بنابر اين اولا: كسي به طور قطع ويقين نگفته كه نام اين دوطفل محمد وابراهيم بوده است.ثانيا اگر بر فرض هم نام يكي محمد باشد، اشكالي پيش نمي ايد (.امام حسين ـ عليه السلام ـ هم نام سه تن از فرزندانش علي بوده است.)البته ذبيح الله محلاتي مي نويسد :"تواريخ به ما نشان نمي دهد كه مسلم دوپسر به نام محمد داشته باشد ممكن است ان پسر كه در كوفه، با برادرش ابراهيم شهيد شده، نام ديگري داشته باشد وبه محمد شهرت پيدا كرده است.[25]
نكته بعدي و اشكال نويسنده مقالات اين است كه اين روايت را تنها شيخ صدوق در امالي ذكر كرده واين نقل انفرادي اعتباري ندارد.
جواب :1- شيخ صدوق روايت را با ذكر سلسله سند آورده است در حالي كه بسياري از داستانها سندي ندارند. اين عا لم بزرگوار تا جايي مورد قبول علماي شيعه قرار گرفته كه روايات مرسل او در حكم مسند دانسته شده است.[26]
2 در سند روايت افرادي چون محمدبن مسلم، حمران اعين و پدرشيخ صدوق ذكر شده اند.شيخ صدوق از جمله عالماني است كه همه بزرگان حديث و رجال در طي ده سده پس از وفات او تاكنون يك صدا او را ستو ده اند و همگي بر جايگاه بلند علمي و شخصيت معنوي او تاكيد كرده اند.[27]شيخ طوسي در فهرست اورده است :"او (شيخ صدوق)جليل القدر حافظ احاديث، اگاه به رجال، ناقد روايت است.در ميان قمي ها هيچ كس در حفظ حديث و كثرت دانش به پاي او نمي رسد ".[28]
شيخ صدوق شخصيتي است كه به دعاي حضرت ولي عصر (عج)متولد شده است.وخودش همواره به اين امر افتخار مي كرد.[29] در كتاب ستارگان درخشان مي نو يسد :شيخ صدوق كه جريان شهادت طفلان مسلم را بدين نحو نگاشته از فحول واقدم محدثين شيعه به شمار مي رود وچون اين محدث عالي قدر شهادت طفلان مسلم را بدين نحو نگا شته براي اطمينان قلب كافي است..."[30]
علاوه بر اين، روايت در منابع ديگر چون مقتل الحسين خوارزمي و...نقل شده است. بنا بر اين ادعاي جعل و تحريف به اين بزرگ مرد صحيح نيست.
اما اينكه بيان شده روايت شيخ صدوق وخوارزمي در چندين جهت اختلاف دارند بايد گفت :1- اختلاف در نقل اين روايت اختلافاتي جزئي است و اين امر تا حدي طبيعي است. بدون شك در نقل يك قضيه نسبتا طولاني توسط دو يا چند نفرراوي، اختلافات جزئي ممكن است رخ دهد.2- برخي از اختلافات نقل شده اصولا اختلاف نيست. مثلا يكي از راويان نام غلام قاتل را ذكر كرده و ديگري سكوت كرده است. يكي نام دو طفل را ذكر نكرده ويكي نام آنها را محمد و ابراهيم نوشته است.
دربخش ديگري از مقاله بيان شده كه عبيدالله در اين داستان فردي رقيق القلب معرفي شده است. و اين با قساوت قلبي كه وي داشته سازگار نيست.
در جواب بايد گفت: 1- چه لز ومي دارد كه فرد قسي القلب همه جا قساوت قلب وخشونت به خرج دهد؟. همين فرد قسي القلب چرا وقتي امام سجاد ـ عليه السلام ـ در مجلسش جواب او را داد، فوق العاده ناراحت شد ومي خواست حضرت را به قتل برساند اما اين كار را نكرد؟ 2- ممكن است عبيدالله در اين قضيه دلش به رحم امده باشد. چرا كه در روايت امده وقتي عبيدالله با سر هاي بر يده اين دو طفل مواجه شد بي اختيار سه مر تبه از جاي خود بر خاست ودوباره نشست.[31]علاوه بر اينكه قاتل در حضور عبيدالله به بي رحمي خويش در قتل بچه هااقرار كرد.[32] 3- :معلوم نيست كه عبيدالله دستور داده بوده كه سرهاي اين دو طفل را برايش بياورند. شايد عبيدالله انها را زنده مي خواسته است.شيخ صدوق مي نو يسد :وقتي قا تل سرها را نزد عبيدالله برد، عبيدالله به او گفت چرا انها را زنده نزد من نياوردي؟[33] لاوه بر اين، شما كه نقل شيخ صدوق را در مورد دل رحمي عبيد الله نپذيرفته ايد، بايد نقل طبري را نيز در اين رابطه قبول نداشته باشيد. چون طبري مي نو يسد :عبيدالله دستور داد قاتل دو پسربچه عبد الله بن جعفر كشته شود و خانه اش ويران شود.[34]
اشكال ديگري كه در مقاله در اين قضيه نقل شده اين است كه چرا قبر طفلان مسلم در نزديكي كوفه (محل زندان آنها) نيست.
در پاسخ به اين بخش بايد گفت :در اينكه بچه هاي مسلم در كدام منطقه زنداني بوده اند، عبيدالله چه زمان از فرار كردن آنها از زندان آگاه شده، كجا به شهادت رسيده اند، بدن آنها آيا دفن شده يا نشده؟ به نتيجه قطعي نمي توان رسيد. عبدالرزاق موسوي مقرم مي نويسد: "تامل درروايت، مفيد اين نكته است كه اين دو طفل در شبي كه در آن شب از زندان فرار كردند، به خانه آن پيرزن نيامده اند. قطعا ابن زياد از از فرار بچه ها در آن شب واقف نشده است.ممكن است فرداي آن شب آگاه شده باشد. همچنانكه معلوم نيست داماد آن پيره زن همان شب به خانه پيرزن آمده يا در شب دوم يا بعد از آن.پس تشكيك در روايت از جهت دوري محلي كه در آن كشته شده اند، از كوفه كه محل حبس آنها بوده، در صورتي درست است كه فرض شود آن مرد (قاتل) همان شب فرار بچه ها، آنها را دستگير كرده است. اما با احتمال دست يابي وي به بچه ها در شب هاي بعد، روايت مشكلي ندارد.علاوه بر اينكه روايت آشكارا نمي گويد كه بچه ها در همان شهر (كوفه) حبس شده ا ند.پس احتمال بعض علما به اينكه ابن زياد آنها را به مردي داده باشد كه وي آنها را زنداني كند ولو در خانه اش خارج كوفه و اينكه آن خانه خيلي بعيد از موضع قتل آنها نباشد، احتمال خوبي است ".[35] سپس مي نو يسد :بنابراين به خاطر پاره اي از احتمالات نمي توان منكر قضيه شد واين محل را محل شهادت طفلان مسلم ندانست.[36] علامه عبدالواحد شيخ احمد المظفر نيز مي نويسد: «ظاهر از همه روايات وارده در اين فاجعه غم انگيز اين است كه اين دو طفل به فرات پرتاب شدند و بعد از شهادت در آب فرو رفتند و ظاهر نشدند كه دفن شوند. اما اين دو قبرهايي كه در (مسيب) به اسم دو طفل مسلم وجود دارد، احتمالا در محل زندان بودن آنها يا موضع شهادت آنها ساخته شده باشد».[37]
طبق برخي از نقل ها نيز آب فرات جسد آنها را به نزديك كربلا آورد و مردم جسد آنها را از آب گرفتند و همانجا به خاك سپردند. از اين رو مرقد شريف اين دو كودك در شهر مسيب واقع در 4 فرسخي كربلا قرار گرفته است.[38]
مقرم در خصوص محلي كه به قبر طفلان مسلم اشتهار يافته مي نو يسد: «بنا بر آنچه از روايت استفاده مي شود، بدن اين دو طفل را در فرات افكنده اند. اين موضع (قبر طفلان مسلم) محل شهادت طفلان مسلم يا محلي است كه آنها را از فرات بيرون اورده اند ودفن كرده اند.[39] نكته پاياني كه در خصوص اين قضيه تشكيك شده اين است كه چرا اهل بيت به جدايي اينها از كاروان اسرا توجهي نكردند؟ در جواب بايد گفت :در اينكه طفلان مسلم آيا در كربلا همراه كاروان اسرا بوده اند، يا همراه پدرشان از مدينه به كوفه رفته اند، و يا در هنگام غارت خيمه ها متواري شده اند، سپس به چنگ ماموران زياد افتاده اند، اختلاف است. قول اخير را برخي از منابع ترجيح داده اند.عبد الواحد شيخ احمد المظفر مي نو يسد: "قصه اسارت اين دو طفل مختلف است. بنا به قولي :1-همراه پدرشان بودند كه اسير شدند و زنداني شدند كه بعيد است.2- در لشكر امام حسين بودند وزنداني شدند سپس فرار كردند اين هم بعيد است. چون از اسراي بني هاشم كسي زنداني نشد وهمگي به مدينه بر گشتند.3- قول صواب اين است كه آنها از وحشت و اضطراب هنگام هجوم خيل دشمن (بعد از شهادت امام حسين ـ عليه السلام ـ ) فرار كردند و به منطقه عتيكيات در نزديكي مسيب از زمين كربلا رسيدند و مهمان زن آن مرد شقي شدند و سپس به شهادت رسيدند"[40] مرحوم اشتهاردي مي نويسد : بنا بر قول سوم آنها به زندان نيفتاده اند..[41] نكته ديگري كه در اينجا بايد به آن توجه كرد اين است كه سيره مشتهر بين شيعه اين بوده كه محل قبور طفلان مسلم در شهرك مسيب محل شهادت آنها بوده است ودر ادوار مختلف براي آنها شك حاصل نشده است.[42]
نتيجه گيري:
هر چند داستان طفلان مسلم در منابعي چون مقتل ابو مخنف، الا رشاد و لهوف و...نيامده است، اما نقل شيخ صدوق و پذيرش اين قول توسط بسياري از علما موجب مي شود كه نتوان اين قضيه را از اساس منكر شد و آن را جزء جعليات و تحريفات مرتبط با واقعه عاشورا دانست. بله در نقل اين روايت اختلافاتي وجود دارد اما اين اختلافات در اين قضيه نسبتا مفصل، تا حدي طبيعي است و نمي توان به صرف وجود اين اختلافات به طور كلي قضيه را منكر شد.

[1] رسول جعفريان ،تاملي در نهضت عاشورا ،قم، مورخ ،1386 ،اول ص ،16
[2] همان
[3] شيخ عباس قمي، منتهي الامال، بي جا، حسيني، 1370 ص 382
[4] همان، ص 382-379
[5] شيخ عباس قمي، نفس المهموم، ترجمه شيخ محمد باقر كمره اي (در كربلاچه گذشت )قم جمكران، چاپ اول، 1370ص204-198
[6] محمد باقر مجلسي، بحار الانوار، بيروت موسسه الوفاء، 1403، ج45 ص106-105
[7] محمد مهدي حائري ؛معالي السبطين، تبريز، مكتبه قرشي، بي تا، ج 2ص41
[8] عبد الرزاق موسوي مقرم ؛الشهيد مسلم بن عقيل، بي تا، بي جا، ص198به بعد
[9] محمد صحتي سردرودي ؛مقتل الحسين، تهران، نشر هستي نما، 1381 ص216-208
[10] شيخ عبدالله بحراني ؛العوالم الامام الحسين ـ عليه السلام ـ ، قم، امير، 1407 ص360-353
[11] ذبيح الله محلاتي ؛فرسان الهيجاء، تهران مركز نشر كتاب، 1390 چاپ دوم ص17
[12] باقر شريف القر شي ؛مسلم بن عقيل، قم، دارالهدي، 1382 چاپ اول ص70
[13] عبد الواحد الشيخ احمد المظفر ؛سفير الحسين مسلم بن عقيل، بي جا، شريف الرضي 1380، چاپ اول ص19.
[14] جواد محدثي 0؛مسلم بن عقيل، قم، دفتر تبليغات 1375، چاپ اول ص78-76
[15] محمدمحمدي اشتهاردي ؛مسلم بن عقيل، تهران، مطهر ِ1374 ص175 -157
[16] مرتضي مدرسي چهاردهي ؛مسلم بن عقيل، بي جا، نشر مجله ماه نو، بي تا چاپ اول
[17] علي محمد علي دخيل ؛ابطال الها شميين، بيروت، موسسه اهل البيت، 1401 ص86-73
[18] شايد چون مادر اين دوطفل از فرزندان جعفر طيار بوده است، ("شيخ عباس قمي ؛منتهي الامال "پيشين ص378) باعث اشتباه طبري شده است.
[19] ذبيح الله محلاتي ؛پيشين ص18-17
[20] عبدالواحد الشيخ احمد المظفر ؛پيشين ص19
[21] البته هما نگونه كه بيان شد همين روايات هم مي توانند از جهتي صحيح باشند. چرا كه مادرطفلان مسلم از فرزندان جعفر طيار بوده است.
[22] عبد الواحد ؛الشيخ احمد الظفر، پيشين ص19
[23] شيخ عباس قمي، منتهي الامال، پيشين ص378
[24] مجيد زجاجي كاشاني ؛مسلم قهر مان سفيران، كاشان مرسل 1382ص138
[25] ذبيح الله محلاتي ؛پيشين، ج 2ص160 ذيل كلمه محمد بن مسلم بن عقيل
[26] محمد صحتي سردرودي، پيشين ص23مقدمه
[27] علي نصيري، اشنايي با جوامع حديثي شيعه و اهل سنت، قم، مركز جهاني علوم اسلامي 1385 چاپ اول ص79
[28] محمد بن حسن طوسي ؛الفهرست، موسسه النشر الفقاهه، 1417 ص237
[29] نجاشي ؛رجال النجاشي، قم، جامعه مدرسين، 1416چاپ پنجم ص261
[30]. ستارگان درخشان، تهران كتابفروشي اسلاميه 1345، ج 5 ص280
[31] شيخ صدوق ؛الامالي، قم علي نصيري، اشنايي با جوامع حديثي شيعه و اهل سنت، قم، مركز جهاني علوم اسلامي 1385 چاپ اول ص79
[32] همان
[33] همان
[34] محمد بن جرير طبري ؛تاريخ الرسل والملوك، مصر، ج 5ص 389 (حدثنا عمار الدهني عن ابي جعفر...)
[35] عبد الرزاق موسوي مقرم ؛پيشين ص 19
[36] همان
[37] عبد الواحد الشيخ احمد المظفر ؛پيشين ص19
[38] محمد ؛محمدي اشتهاردي ؛پيشين ص175-174 به نقل از حائري در معالي البسطين
[39] عبد الرزاق موسو ي مقرم، پيشين ص189، باقر شريف القرشي نيز مي نو يسد :دو قبه اي كه براي انها در مسيب وبه اسم انها ساخته شد ه شايد موضع شهادت انها باشد چرا كه بدن انها در فرات افكنده شد.قرشي، پيشين ص70
[40] عبد الواحد شيخ احمد المظفر ؛پيشين ص20-19
[41] محمد محمدي اشتهاردي ؛پيشين ص158
[42] مقرم ؛پيشين 190محمد محمدي اشتهاردي به نقل از شيخ علي اكبر سيبويه صاحب كتاب مفتاح الولايه ساكن كربلا حكايتي نقل مي كند در اين حكايت به عنايت حضرت زهرا(س)به اين محل وبه طفلان مسلم و گريه ان حضرت براي اين اطفال اشاره شده است.محمد محمدي اشتهاردي پيشين ص175
يدالله حاجي زاده
مطالب مرتبط :
نام و نام خانوادگی :
پست الکترونیک :
متن نظر :