امروز:
دوشنبه 27 دي 1395
بازدید :
1256
خدا و دين زائيده ترس نيست
چندي پيش از آقاي بهمن زاهدي مقاله اي تحت عنوان «طبيعت، انسان، اديان» منتشر شد. ايشان در بخشي از مقاله چنين آورده است: هراسان بودن انسان باعث آفريدن ماوراي طبيعت شده است. اديان، در زماني مي توانستند به پرسش هاي انسان نا آگاه، پاسخ هايي بدهند ولي آن پاسخ ها مستلزم رد نمودن دانش و خرد و واگذار کردن آنها به ماوراي طبيعت و آفريدگار بوده و هست. اديان از ترس و وحشت انسان ها از نادانسته ها به وجود آمدند؛ حتي پيامبران اديان نيز نتوانستند، بر خلاف قوانين طبيعت عمل کنند و بعد از سپري شدن عمر طبيعي از دنيا رفتند؛ ولي جانشينان آنان، با به وجود آوردن خرافات و مسدود کردن حوزه عمل کرد خرد، وابستگي رواني و ترس آلود انسان ها را مورد سوء استفاده خود، قرار دادند، که اين روند هنوز هم ادامه دارد.
وي در بخشي از مقاله اش ياد آور مي شود: طبيعت و ماوراي طبيعت، در طول زمان، به صورت موازي و بدون برخورد با همديگر در ذهن انسان ها جايگاه خود را به دست آورند.
تنها راه ارتباطي آنها در اديان و به وسيله پيامبران بوده است، بعد از مرگ پيامبران هيچ گونه ارتباطي، ما بين انسان ها و ماوراي طبيعت تعريف شده به وسيله اديان، به وجود نيامده است.[1]
قبل از ورود به بحث بايد يادآور شويم، در دوران مدرنيسم و پست مدرنيسم، کوشش هاي فراواني از ناحيه برخي روشنفکران حزبي شد که دين را از عرصه اجتماع حذف کنند، لذا به شيوه هاي گوناگون متوسل شدند تا بدين هدف دست يابند. از جمله اين شيوه ها، متهم کردن دين و صاحبان دين به خرافات است که در اين مقاله به نقد و بررسي اين مساله مي پردازيم.
در ابتدا بايد ياد آور شويم، مطالبي که ايشان در مقاله خويش آورده اند از نظريه «روان شناختي دين» فرويد اقتباس شده است لذا نيکو مي نمايد که نظريه فرويد را به طور خلاصه بيان کنيم:
بر اساس تحليل فرويد، انسان ها تحت فشار سه نيرو، امنيت خود را از دست مي دهند:
1. تمدن و تأسيسات آن، 2. فشار و شکنجه هاي افراد، 3. طبيعت، هراسها و دلهره هايش.
انسان ها در مقابل دو نيروي نخست با قهر و عدالت برخورد مي کنند امّا در مواجهه با طبيعت از تمدّن استفاده مي کنند.[2]
انسان در اين مقام به سه امر محتاج است: تسکين عجب و ناريسيم، زدوده شدن ترس و وحشت و تعليل حوادث و رويدادها، اوّلين قدم در رسيدن به اين هدف، نزديکي به طبيعت است، يعني مانند خود دانستن طبيعت و نيروهاي آن، جاندار انگاري و انسان گونه انگاري طبيعت.[3]
فرويد معتقد است اعتقاد به ارواح و موجودات غيبي از جمله خدا از اينجا منشأ مي گيرد. امّا آفرينش انسان موضوعي بدون سابقه ذهني نمي تواند باشد. نمونه و الگوي خاصّ اين مفهوم همان زندگي دوره کودکي است موضع کودک در قبال پدر همان موضع بشر در برابر طبيعت است. افراد بنا بر الگوي کودکي و بقاياي آن به خطر پر نمودن جاي پدر از دست رفته صفات او را به خدا مي بخشند و آن عناصر تجسم يافته انساني را با صفات يک پدر در هم آميخته و از آن خدا يا خداياني مي آفرينند.[4]
حال که بناي آقاي زاهدي در مقاله اش روشن گرديد بايد گفت: اين باور هاي فرويدي ريشه در سنت يهودي و مسيحيت دارد که فرويد تصور خويش را بر اساس مفاهيم ديني آن دو يعني يهود و مسيحيت سامان داده است وي در آينده يک پندار تصريح مي کند که «مسيحيت شکل مورد نظر و سنجش و نقد ما است».[5] اين مفاهيم و انگاره هاي رايج در الهيات سنتي يهودي و مسيحي سخت آسيب پذيرند به همين دليل، متألهان پس از قرن نوزدهم ميلادي به عنوان يکي از روش هاي دفاع از انديشه ديني در قبال سکولاريزم به بازسازي الهيات خود پرداختند و الهيّات نوين را سامان دادند.
اين که آقاي زاهدي هراسان به دست انسان را دليل آفرينش ماوراي طبيعت و در نتيجه موهوم دنيايي دانستن مفاهيمي چون خدا و دين دانست، ادعايي بدون مستند و دليل است، اين که ايشان پاسخ اديان را مستلزم ردّ نمودن دانش دانسته در مورد يهوديّت و مسيحيت مصداق دارد نه اسلام، چرا که در قرون وسطي که قدرت، از آن کليسا بود، نسبت به دانشمنداني هم چون گاليله و... بي مهري ها و خشونت هاي فراواني روا داشته شد، ولي اسلام و پيشوايانش همواره بر علم و دانش و علم آموزي تأکيد داشته اند و پيشرفت هاي علمي جديد نه تنها از عظمت اسلام و قرآن و باورهاي دين نکاسته است بلکه در بسياري موارد ما مؤيّد آموزه هاي قرآني و ديني بوده است. اين که ايشان پيامبران را به دليل وفات و ارتحال از اين عالم، مقهور طبيعت دانسته اند، ناشي از باورهاي ماده گرايي و ماترياليسي غربي است چرا که مطابق اين باورها، زندگي و لذت و خوشي انسان، در همين مدّت اندکي که در دنيا زندگي مي کند، خلاصه مي شود و مرگ به معناي پايان زندگي و لذت و خوشي انسان و مادي با فنا و نابودي ابدي است؛ امّا از ديدگاه اسلام که، مرگ به معناي انتقال از عالمي (دنيا) به عالم ديگر (آخرت) است، هرگز چنين مبنايي، جايگاهي ندارد. از سوي ديگر اگر پيامبران مانند مردم عادّي نبودند حيات و ممات عادّي نداشتند، چگونه مي توانستند الگويي براي سعادت دنيوي و اخروي جوامع بشري واقع شوند!!؟
اين که آقاي زاهدي جانشينان پيامبران را به ايجاد خرافات و مسدود کردن حوزه عملکرد خرد، متهم نموده است، درباره مسيحيت و يهوديت، آن هم تحريفگران آن دو دين بزرگ، مصداق دارد، چرا که در مسيحيت، بعد از وفات حضرت مسيح ـ عليه السلام ـ ، سردمدار تحريف مسيحيت فردي به نام پوس است که يک روحاني مسيحي است و در يهوديت زمان حضرت موسي ـ عليه السلام ـ در غيبت ايشان، شخصي به نام سامري، آغاز گر تحريف و ايجاد خرافات در يهوديت بود و امروزه، روزنامه نگاري اتريشي به نام تئودور هرتزل (TEODOR HERTSEL)، صهيونيسم را بنيان نهاد که نماد نژادپرستي و خشونت نسبت به هر انسان غيريهودي است.[6]
به بياني برهاني: خرافات اموري غير عقلاني اند ولي اساس اسلام بر پايه عقلانيت و تفکر است. چرا که در سوره بقره آيه 254 مي خوانيم: «لا اکراه في الدين» يعني در پذيرش دين اکراه و اجباري در کار نيست و آيات نوراني قرآن کريم هم مکررّاً انسان را با جملاتي نظير افلايعقلون، افلايتدبرون دعوت به تفکر مي نمايند.
از سوي ديگر در اسلام قاعده ملازمه بين حکم شرع و عقل وجود دارد که «کلما حکم به الشرع، حکم به العقل و کلما حکم به العقل حکم به الشرع» که به معناي آن است که هر آنچه شرع بدان حکم کند عقل نيز بدان حکم مي کند و هر آنچه عقل بدان حکم کند شرع نيز به آن حکم مي نمايد. لذا ديگر جايي براي خردگريزي و خرافه گرايي در دين اسلام باقي نمي ماند.
و اين که ايشان جانشين هاي پيامبران را به سوء استفاده از وابستگي رواني و ترس آلود انسان ها متهم نموده اند فقط در مورد افراد منفعت طلب و سود جو که باعث تحريف اديان از مسير حقيقي و صحيح آنها شده اند صدق مي کند؛ والاّ در اسلام اصيل و واقعي که تشيّع پرچمدار آن است، علماي مهذّب شيعه، بر وجوب تحقيق در اصول دين تأکيد دارند و مانع از هر گونه سوء استفاده از دين، هستند، ولو هميشه افرادي با نفوذ در لباس روحانيّت، و با سوء استفاده از آن، سعي در بهره وري از اين لباس مقدّس در راه پيش برد مطامع دنيوي خويش بوده اند ولي جولان باطل، کوتاه است، حق است که ماندني است.
اين که ايشان گفته اند بعد از پيامبران هيچ گونه ارتباطي ما بين انسان ها و ماوراي طبيعت در اديان تعريف نشده است ادعايي گزاف است چرا که در اديان به خصوص دين مبين اسلام، هر فرد ديندار يا مسلمان، با انجام مناسک و عبادات ديني با پروردگار خويش در ارتباط است و در اثر انجام اعمالي مثل نماز و روزه و...، خويشتن را به خداوند نزديک مي سازد.
به طور کلي از آنجا که ديدگاه آقاي زاهدي مبتني بر نظريه روان شناختي فرويد است، تمام ايرادات وارد بر نظريّه فرويد بر اين ديدگاه هم وارد است از جمله اين که حتّي روانکاران، نظريه فرويد را صرفا فرضيه بافي و خيال پردازي بي دليل يا «شهودي جزم انديشانه و کاملا غير تاريخي يا فرضيه اي بسيار جذّاب امّا کاملا خيال پردازانه و مانند آن ناميده اند.[7] لذا نظريه فرويد و ديدگاه هاي آقاي زاهدي نمي تواند تبيين کننده دين يا اديان باشد زيرا بر اساس شناخت صحيح و دقيقي از دين و اديان بنا نشده است.

[1]. سايت سکولاريسم، نوما، فروردين، 1388ش، آوريل، 2009.
[2]. زيگوند فرويد، آينده يک پندار، ترجمه هاشم رضي، ص166، ص167.
[3]. همان، ص168 ـ 169.
[4]. همان، ص173 ـ 174.
[5]. همان، ص186.
[6]. توفيقي، حسين، آشنايي با اديان بزرگ، ص137.
[7]. صادقي، هادي، در آمدي بر کلام جديد، ص319.
علي کارشناس
مطالب مرتبط :
نام ونام خانوادگی:
جنسیت :
سن :
تحصیلات :
مذهب :
کشور :
استان :
شهر :
پست الکترونیک :
متن سوال :