امروز:
يکشنبه 29 مرداد 1396
بازدید :
1349
نگاه ماندگار شريعت به حقوق زن
يکي از پر چالش ترين مسائل نظري و عملي در حوزه دين، بي گمان مسائل مربوط به زنان است که بحث و گفتگو پيرامون آن قلمرو گسترده اي را در بردارد از آغاز آفرينش و چگونگي خلقت او گرفته تا حقوقي که در دوران حيات و زندگي با آن رو برو است و حقوق مربوط به حقوق پس از مرگ او نظير ديه و قصاص قاتلانش.
گاه گفته مي شود: در قرآن و اسلام حتي از نظر به اصطلاح آفرينش انسان ها، زن در درجه دوّم قرار دارد و مقامش از مرد پايين تر شد زيرا زن براي آرامش خاطر و آسودگي خيال مرد آفريده شده و براي به کار انداختن کارخانه آدم سازي از باقيمانده خميره انسان خلق گرديده است.[1]
در پاسخ بايد گفت: از آنجا که خداوند آگاه به همه امور بوده و نسبت به زواياي گوناگون مخلوقات خويش اطلاع کامل دارد و به مقتضاي حکمتش از آفرينش انسان نيز هدف و انگيزه اي خاص را مدّ نظر داشته و با برنامه اي خاص اشرف موجودات و گل سرسبد کائنات را از کتم عدم به عرصه وجود آورده است، از همان آغاز آفرينش آدم و حوّا را به عنوان يک زوج مورد اراده خويش قرار داده و هر دو را از يک گوهر آفريده است چنان که در آغاز سوره مبارکه نساء به اين مهم تصريح فرموده است: «يَا أَيُّهَا النَّاسُ اتَّقُواْ رَبَّکمُ الَّذِي خَلَقَکم مِّن نَّفْسٍ وَاحِدَةٍ وَخَلَقَ مِنْهَا زَوْجَهَا وَبَثَّ مِنْهُمَا رِجَالاً کثِيرًا وَنِسَاء وَاتَّقُواْ اللّهَ الَّذِي تَسَاءلُونَ بِهِ وَالأَرْحَامَ إِنَّ اللّهَ کانَ عَلَيْکمْ رَقِيبًا» اي مردم از اطاعت نکردن پروردگار خويش بترسيد، همان خالقي که شما را از يک وجود آفريد و همسرش را نيز از همان گوهر خلق کرد.
اين سخن پروردگار به روشني بطلان تبعيض ميان مرد و زن و برتري نژادي مرد بر زن را هويدا مي سازد زيرا منشأ خلقت هر دو جنس را گوهري واحد معرفي مي کند و با اين بيان مي خواهد به آدميان بفهماند. که تفاوت ويژگي هاي دو جنس و اختلاف حقوق و تکاليف ظاهري آنان به معناي برتري يکي بر ديگري و تبعيض جنسيتي و نژادي نيست هر چند ممکن است تفاوت هاي فيزيولوژي آنان حقوق و تکاليف متفاوتي را براي آنان رقم زند. و به قول سعدي:
بني آدم اعضاي يکديگرند که در آفرينش زيک گوهرند
و به تعبير مرحوم علامه طباطبايي مفسّر نامدار معاصر، خداوند در اين آيه مي خواهد مردم را به تقوا و پرواي پروردگار دعوت کند، مردمي که در اصل انسانيت و حقيقت بشريت با هم متحدند و در اين حقيقت ميان مرد و زن و صغير و کبير و نيرومند وضعيت، تفاوتي نيست. مي خواهد آنان را به اين حقيقت آگاه سازد تا مرد به زن و کبير به صغير و نيرومند به ضعيف، ظلم و ستم نکند.[2]
و در مورد ازدواج فرزندان آدم و چگونگي پيدايش نسل بني آدم اختلاف نظر وجود دارد گروهي از روايات ازدواج برادر و خواهر را در آن زمان مباح شمرده اند چون هنوز منعي از خداوند در اين باره صادر نگرديده بود و پاره اي روايات اين نظر را ردّ مي کنند و به گفته برخي از فقيهان اگر بنا باشد که در احاديث متعارض آنچه موافق قرآن است ترجيح دهيم بايد احاديث دسته اوّل را انتخاب کنيم زيرا موافق آيه اوّل سوره نساء است.[3]
خداوند متعال در آغاز سوره نساء مي فرمايند: اي مردم از «مخالفت» پروردگار بپرهيزيد، همان کسي که همه شما را از يک گوهر آفريد و همسر او را نيز از جنس او خلق کرد؛ و از آن دو، مردان و زنان فراواني منتشر ساخت.
گاه چنين تعبير مي شود که «از ديد قرآن و اسلام زن از نظر حقوق اجتماعي و سياسي و غيره هيچگاه برابري با مرد ندارد و فقط برابريشان در عبادت و بزرگي و اجر و پاداش و عذاب اخروي، آن هم در آن دنياست».[4]
گوينده چنين سخناني، بي شک، نه تنها از ماهيت زن که از ماهيت انسان نيز آگاهي ندارد. و همه چيز را در پول و ماديات و پست و مقام هاي دنيوي مي بيند و عالم انسانيت را مساوق عالم ماديات مي پندارد. وقتي معيار ارزش انسان، معيار اقتصادي باشد و شخصيت آدمي با مال و منال سنجيده شود قضاوتي بهتر از اين سر نخواهد زد.
مگر قرآن کريم زن و مرد را در کرامت ذاتي و اکتسابي انسان مساوي نمي داند. آيه 70 سوره مبارکه اسراء که مي فرمايند: «و لقد کرّ منا بني آدم» همه فرزندان آدم فارغ از هر گونه جنس و نژاد و جغرافيا و زباني در يک رديف قرار مي دهد و همه را در کرامت ذاتي يکسان مي انگارد و آيه 13 سوره حجرات که مي فرمايد: «يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاکم مِّن ذَکرٍ وَأُنثَي وَجَعَلْنَاکمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَکرَمَکمْ عِندَ اللَّهِ أَتْقَاکمْ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ خَبِيرٌ» همگان را در نيل به کرامت ارزشي و اکتسابي داراي موقعيتي واحد مي شمارد.
اين امر نشان گر آن است که زن و مرد در جوهره انساني داراي مقام واحدي مي باشند و هيچ گونه تبعيض ميان آنان وجود ندارد. و اگر تکاليف و حقوق متفاوتي براي آنان مقرر گرديده صرفا به جهت تفاوت ساختار وجودي زن و مرد است. اگر جهاد براي مردان قرار داده شده و بر زنان واجب نگرديده به خاطر ساختار قدرتي است که در مرد وجود دارد و زن فاقد آن است.
دليل ديگري که بر نگرش درجه دومي اسلام نسبت به زن بيان مي شود مثلا برتري عددي مردان بر زنان در مسأله شهادت (دو زن در برابر يک مرد)، برتري کيفي مرد بر زن در مسأله ارث «للذکر مثل حظّ الأنثيين»، قيومت مرد نسبت به زن و دارا بودن رياست خانواده حاکميت مرد نسبت به طلاق زن و امثال آن است.[5]
در پاسخ به ايرادات فوق ابتدا لازم است مطلبي اساسي به نحو کبراي کلّي مورد تأکيد قرار گيرد.
و آن اين که: پروردگار جهان هم حکيم است و هم عادل از اين رو نه کار غير حکيمانه اي از او سر مي زند و نه اين که نسبت به مخلوقات خويش ظلم و ستم روا مي دارد. چنان که گفته اند:
عدل، قرار دادن هر چيز در جاي خود و نقطه مقابل آن ظلم است که قرار دادن هر چيز در جايي است که شايستگي آن را ندارد؛ همين معيار را در داوري احکام اسلام نسبت به زنان و حقوق مقرّر براي آنان نيز بايد مدّ نظر داشت.
اصولا زن و مرد از لحاظ ساختار آفرينشي در عين وجه اشتراک، وجوه افتراقي نيز با يکديگر دارند چه از نقطه نظر جسمي و چه از حيث روحي و رواني و يکسان فرض کردن اين دو جنس، اشتباهي محرز و مسلّم است.
مسأله تشابه و تساوي همه جانبه زن و مرد، مسأله اي نيست که در قرن حاضر مطرح باشد بلکه افلاطون در حدود دو هزار و چهار صد سال قبل، آن را در کتاب جمهوريت خويش مطرح نموده است با اين تفاوت افلاطون توانايي هاي زن و مرد را از نظر کيفي يکسان مي داند و معتقد است زنان مي توانند همان وظايفي را عهده دار شوند که مردان عهده دار مي شوند در عين حال معتقد است اين دو جنس به لحاظ کمّي با يکديگر تفاوت دارند و زنان، چه در نيروي جسمي و چه از نظر روحي و دماغي از مردان ناتوان ترند.[6]
امّا آنچه امروزه به لحاظ علمي به اثبات رسيده اين است که مردان و زنان هم از لحاظ جسمي و هم روحي و رواني با هم تفاوت دارند يکي خشن و ديگري لطيف، يکي سريع الهيجان و يکي سرد مزاج تر، يکي شجاج تر و يکي ترسو تر است.[7]
طبعا تفاوت ساختاري، حقوق و تکاليف متفاوتي را نيز طلب مي کند و تشابه همه جانبه به معناي قرار دادن اشياء در غير جايگاه خويش بوده که همان ظلم است و نبايد از عدل و عقل و حکمت کل، انتظار ظلم داشت هر چند به مذاق ما خوش نيايد. نبايد ترديد کرد که حقوق و تکاليفي که شارع مقدس براي زنان و مردان مقرر داشته، دقيقا منطبق بر ساختار آفرينشي و وجودي آنان است.
روميان زن را مظهر تام شيطان و از ارواح موذي مي پنداشتند.[8] حال آن که اسلام روح زن را نيز همانند روح مرد، روحي الهي مي داند. در کشورهاي اسکانديناوي (سوئد، نروژ و دانمارک) تا همين سده هاي اخير تا سال 1262 ميلادي) به دختر مطلقا ارث نمي دادند. در ايران باستان نيز زن در حقوق ساساني داراي شخصيت حقوقي نبود و در شمار اشياء به حساب مي آمد و داراي هيچ گونه حق مالکيتي نبود.[9] ولي اسلام زن و مرد را در برخورداري از کرامت انساني همزاد و هم پاي هم مي داند.
و بر اساس مکتب و ايدئولوژي مورد نظر خويش زن را داراي حق مالکيت و مستحقق ارث مي داند هر چند در برخي موارد به لحاظ مقداري، از نصيب کمتري نسبت به مرد بهره مند است. دليل آن نيز روشن است اسلام مي خواهد جامعه اي را رقم زند که سعادت و رستگاري دنيا و آخرت را براي شهروندان آن به ارمغان آورد از اين رو مرد را به لحاظ ويژگي هايي که در درون وجودش از حيث آفرينش قرار دارد به عنوان نان آور خانواده معرفي کرده تا کارهاي بيروني را بر عهده گيرد و زن را به لحاظ لطافت و احساسات و عواطف فزون تر، مأمور تربيت فرزندان و رهپويان جامعه نموده است، تا اين دو در کنار هم جامعه اي انساني ـ ارزشي و الهي را به وجود آورند البته پر واضح است.
اين سخن به معناي نفي حضور زنان در اجتماع و فعاليت هاي اجتماعي نيست بر عکس، در برخي موارد حضور آنان به لحاظ آموزه هاي ديني، لازم و واجب است مانند وجود متخصص زنان براي درمان بيماري هاي مربوط به زن، وجود معلم و دبير زن براي تربيت دانش آموزان دختر، وجود مبلغه هاي ديني براي آموختن مسائل اختصاصي زنان به آنان و امثال اين گونه موارد.
اين واقعيت نيز نبايد ناديده انگاشته شود که قانون به طور معمول جنبه غالبي داشته و ناظر به غالب افراد يک نوع يا صنف است.
از اين حقيقت آشکار نيز نبايد به راحتي چشم پوشيد که: در مکتب حقوقي اسلام بسياري از تکاليف مالي بر عهده مردان نهاده شده و ذمه زنان فارغ از آن است از جمله، نفقه زن و فرزند و پرداخت مهريه که تنها بر عهده مرد است و يا پرداخت ديه خطاي محض در صورتي که جنايت به وسيله بيّنه، علم قاضي و قسامه ثابت شود و نيز تکاليفي هم چون خدمت سربازي، شرکت در جهاد و امثال آن.
به هر حال تحميل مخارج زندگي بر مرد و قرار دادن سهم الارثي مساوي زن براي او منطبق بر عدالت و انصاف نيست و هر کس به دور از احساسات و هوا پرستي به اين مسأله بيانديشد جز اين قضاوت نمي کند. پس جهت راهيافت با حقايق هستي، اندکي درنگ و تأمل و انصاف و تدبّر لازم دارد.
اين که حق طلاق به مرد واگذار گرديده است اولا بايد گفت: اين سخن به معناي محروميت زن از حق مزبور نمي باشد النهايه راهکارهاي رسيدن به آن براي هر يک از زن و مرد متفاوت است.
زن نيز مي تواند با قرار دادن شرط ضمن عقد اين حق را براي خويش تحصيل نمايد و شارع مقدس چنين حقي را براي زن روا داشته و بسياري از فقيهان از جمله امام خميني(ره)[10] نيز راهکار مزبور را به رسميت شناخته اند. و همين راه حل در ماده 1119 قانون مدني ايران نيز آمده است.
و در مواردي ديگر نيز براي زن حق طلاق وجود دارد از جمله وجود عسروحرج که زوجه مي تواند به حاکم شرع مراجعه کرده و درخواست طلاق نمايد و اگر شوهر به اين درخواست تمکين ننمايد، حاکم او را طلاق مي دهد چنان که ماده 1130 قانون مدني ايران نيز به اين امر تصريح نموده و مصاديق آن را نيز بر شمرده شده است از جمله ترک زندگي به مدت 6 ماه متوالي يا 9 ماه متناوب، بدون عذر موجّه، اعتياد به مواد مخدر و مشروبات الکلي، محکوميت قطعي زوج به 5 سال حبس يا بيشتر و يا داشتن بيماري هاي صعب العلاج رواني يا هر چيز ديگري که روند زندگي را مختل سازد.
بنابراين هر چند به عنوان يک اصل اولي مي توان پذيرفت که حق طلاق با مرد است امّا در کنار آن با توجه به ارائه راهکارهايي ديگر از سوي شريعت براي تصاحب اين حق توسط زن، نظير آن چه ذکر شد، و عارض گشتن عناويني چون عسرو حرج، حکم ثانوي شرع بر حکم اوّلي آن تقدم و ترجيح داشته و چون مشمول عناوين ديگري مثل عسروحرج، ضرر و زيان و سوء استفاده از حق مي گردد، قواعدي مانند لاضرر و لاحرج و ممنوعيت سوء استفاده از حق به زن نيز حق استفاده از طلاق را مي دهد و از طرف ديگر عناوين مزبور مي تواند مانع از اجراي حق مزبور توسط مرد گردد هم چنان که اصل چهلم قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران نيز به صراحت اعلام مي دارد: «هيچ کسي نمي تواند اعمال حق خويش را وسيله اضرار به غير يا تجاوز به منافع عمومي قرار دهد».
در مورد رياست شوهر بر خانواده نيز بايد ياد آور شد به تصريح قرآن سر پرستي خانواده به شوهر سپرده شده[11] و به همين جهت ماده 1105 قانون مدني ايران نيز که منبعث از احکام شريعت است مقرر مي دارد:
«در روابط زوجين رياست خانواده از خصايص شوهر است».
ولي لازم است به اين نکته توجه شود که اوّلا قوّامون که آيه 34 سوره نساء آمده جمع قوّام بوده و از قيام مشتق است و با قيّم تفاوت دارد و تنها به معناي سرپرستي و امارت و امر و نهي کردن محض نيست بلکه سرپرستي توأم با خدمتگذاري و رسيدگي به نيازها و امور خانواده است.[12]
ثانيا:» براي دوري از هرج و مرج و از هم گسيختگي خانواده لازم است سخن فردي فصل الخطاب تلقي شود و با عنايت به ويژگي هاي آفرينشي مرد اين حق به مرد تعلق گرفته است زيرا اولا هزينه زندگي و امور مالي خانه بر دوش اوست و به علاوه از نظر جسمي از قدرت بيشتري برخوردار است و از نظر روحي و رواني نيز به خاطر کم تر بودن جنبه احساسي اش تصميمات معقول تري مي گيرد. البته همچنان که بيان شد اين امر جنبه کلي ندارد و چه بسا خانم هايي وجود دارند که از نظر تدبر و تعقل بر مرد خانه برتري دارند ولي قانون ناظر به مورد غالب است.
امّا اين که گفته مي شود اسلام بردگي را به رسميت شناخته و بر آن صحه گذاشته و از آن طرفداري مي کند زيرا در آيات 6 سوره مؤمنون و 3 و 29 سوره نساء و آيات ديگر از کنيزان به آن چه دستانتان مالک شد تعبير مي کند و اين نشان گر آن است که قرآن کنيز و برده را انسان به شمار نياورده است.[13]
در پاسخ به شبهه مزبور بايد گفت: پيش از پيدايش اسلام، برده داري به شکل گسترده اي رواج داشته است و حتي در همين ايران خودمان تا دوره محمد شاه قاجار به صورت نيمه رسمي وجود داشته است. در جنگ هاي يونان باستان هزاران نفر به عنوان برده مورد استفاده قرار مي گرفتند در مصر باستان و آفريقا و آمريکا نيز برده داري وجود داشته و حتي در ايالات متحده آمريکا و نيز آمريکاي جنوبي در قرن هجدهم و نوزدهم برده ها به عنوان کارگران مزرعه و خدمت کاران خانگي مورد بهره برداري قرار مي گرفتند و بر اساس برخي آمار در حال حاضر نيز سالانه حدود 600 تا 800 هزار نفر براي کار اجباري و بردگي زنان در جهان قاچاق مي شوند. بر اين اساس سان فرانسيسکو ايالت مشهور و پر آوازه آمريکا در قرن بيست و يکم پايتخت برده داري زنان به شمار مي رود.[14]
بنابراين همچنان که ملاحظه مي شود در کشورهاي غير اسلامي و به ويژه کشورهايي که داعيه پاسداشت حقوق بشر دارند مانند ايالات متحده آمريکا هنوز هم برده داري در شيوه اي نو و مدرن وجود داشته و اعمال مي شود.
با عنايت به آن چه بيان شد اذعان خواهيد نمود که برده داري که آثار آن هنوز هم پا برجاست، در آن زمان که دين رهايي بخش اسلام به عنوان مکتبي برتر و پيش رو، پاي به عرصه حيات اجتماعي انسان نهاد، با چه معضل مهمي و دشواري رو به رو بوده است. بي گمان نمي توان اين معضل را همانند ديگر معضلات مهم اجتماعي يک شبه حل کرد و طومار بردگي را به يک باره در هم پيچيد. در اينجا بايد از سياست گام به گام و تدريجي استفاده کرد و صبر و بردباري پيشه نمود راهي که اسلام براي محو برده داري در پيش گرفت.
اگر به روايات اسلامي و احکام ديني مراجعه کنيد تأکيد متوليان دين را بر زدودن برده داري و آثار آن به خوبي مشاهده خواهيد فرمود.
دين اسلام يک عدل کفاره روزه را آزادي بنده و برده قرار داده است. دين اسلام مقرر نموده است اگر کسي به عهد خود عمل نکند کفاره اش سير نمودن 60 فقير يا دو ماه روزه گرفتن و يا آزادي يک برده است.
در موردي که سوگند ياد کننده به مفاد سوگند خويش پاي بند نباشد نيز جريمه اش آزادي يک برده، سير نمودن يا پوشاندن ده فقير و اگر از انجام اين امور عاجز باشد بايد سه روز روزه بگيرد.
در قتل غير عمد و ظهار نيز آزادي برده به عنوان يکي از مصاديق کفاره مقرر گرديده است.[15]
و نکته قابل توجه در اين زمينه اين است که قرآن مجيد، گزينه و اولويت اوّل را در اين زمينه آزادي برده قرار داده است. در آيه مجادله سوره 3 و 4 درباره ظهار مي فرمايد[16]
در قتل عمد نيز آزاد نمودن برده در کنار اطعام 60 فقير و روزه گرفتن دو ماه که 31 روز آن بايد پياپي و بدون فاصله باشد، لازم شمرده شده است.[17] (کفاره جمع).
موارد ديگري از اين قبيل نيز وجود دارد که به خاطر پرهيز از اطاله کلام، از بيان آن خودداري مي گردد و موارد آن در کتب فقهي در کتاب الکفارات گرد آوري شده است.
سيره پيامبر اکرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ و ائمه معصومين ـ عليهم السلام ـ «صلوات الله عليهم اجمعين» نيز بر کسي پوشيده نيست که به مناسبت هاي مختلف علاوه بر آن که بردگان خود را آزاد مي کردند، ديگر بردگان را نيز خريداري و آزاد مي نمودند به طور خلاصه مي توان گفت: کسي که اندک مطالعه اي در مسائل فقهي و اخلاقي اسلام داشته باشد به خوبي در مي يابد که اسلام با استفاده از راهکارهاي گوناگون در پي محو فرهنگ برده داري بوده و بر آن تأکيد ورزيده است. بنابراين انگ طرفداري اسلام از نظام برده داري يا ناشي از بي خبري و کم اطلاعي از منابع و احکام اسلام است و يا منبعث از کينه توزي و برنتافتن رشد و تعالي رو به گسترش دين اسلام در ميان ملل مختلف جهان با گويش و گرايش هاي متفاوت است.
جهت رهيافت به حقايق امور بايد درون را از کينه شست و فطرت خويش را از پيرايه هاي ظلم و جهل پيراست و اندرون را به زينت خرد و انديشه آراست که بي آن جز فرو رفتن ابدي در جهل مرکب ثمري ندارد.
نکته ظريفي که شايسته است زنان فهيم و فرهيخته ما به آن توجه ويژه اي مبذول دارند اين است که دنيا با همه فراز و نشيب و فراز و فرودش به پايان خواهد رسيد، جواني جاي خود را به پيري خواهد داد؛ جمال و زيبايي به چروکيدگي گونه و خميدگي قد مبدّل خواهد شد و نشاط و شادابي به سستي و خمودي خواهد گراييد و جرس فرياد خواهد آورد که بربنديد محمل ها، در آن زمان است که انسان به واقعيت امر پي مي برد ولي جز حسرت و افسوس ارمغاني نخواهد داشت پس تا توان باقي است بايد با رهاندن خويش از بردگي نفس، مسير رستگاري را جوييد و به سرعت پوييد و با سوار شدن بر کشتي نجات که تنها اهل بيت عصمت و طهارتند درياي مواج و متلاطم و پر از گرداب جهان فاني را پيمود و با تمسک به قرآن و عترت و الگو پذيري از شخصيت بي نظيري همچون صديقه کبري فاطمه زهرا ـ سلام الله عليها ـ رستگاري دو جهان را براي خويش رقم زد که راه حق و حقيقت جز از کوي آنان نمي گذرد و به قول حافظ از رهگذر خاک سرکوي شما بود. هر نافه که در دست نسيم سحر افتاد پس تا دير نشده الگوهاي واقعي خود را در يابيم و از الگوهاي ساختگي و دام هاي رنگارنگ شيطاني که ظاهر آن زيبا ولي باطن آن زهر هلاهل است دوري جوييم و مواظب باشيم ابليس قسم خورده ما را از صراط مستقيم حضرت حق منحرف ننمايد. و ختام کلام را پندي از سعدي شيراز قرار مي دهم.
اي که دستت مي رسد کاري بکن قبل از آن کــز تو نيايد هيچ کـار
اللهم وفقنا لما تحب و ترضي و جنّبنا عما لا تحب. و السلام عليکم و رحمة الله و برکاته

[1]. بابک حکمت، زن در اسلام و قرآن محمد، سايت بي خدايان.
[2]. ترجمه تفسير الميزان، ج4، ص213، با اندکي تغيير.
[3]. مکارم شيرازي، ناصر، تفسير نمونه، ج3، ص246 و 247.
[4]. بابک حکمت، همان.
[5]. بابک حکمت،همان، با اختصار.
[6]. به نقل از: مطهري، مرتضي، نظام حقوق زن در اسلام، ص161 و 162.
[7]. همان، ص164.
[8]. کاظم زاده، علي، تفاوت حقوقي زن و مرد، ص37.
[9]. همان، ص39.
[10]. صحيفه امام، ج16، ص331 و 332.
[11]. سوره نساء / 34 به ضميمه ذيل آيه 228 سوره بقره.
[12]. داودي، سعيد، زنان و سه پرسش اساسي، ص258.
[13]. بابک حکمت، همان.
[14]. خبرگزاري فارسي، 2 / 8 / 88.
[15]. تحرير الوسيله، ج2، ص125؛ الکافي، ج4، ص84؛ المقنعه، ص364؛ جواهر الکلام، ج33، ص169 و 170.
[16]. «الَّذِينَ يُظَاهِرُونَ مِنکم مِّن نِّسَائِهِم مَّا هُنَّ أُمَّهَاتِهِمْ إِنْ أُمَّهَاتُهُمْ إِلَّا اللَّائِي وَلَدْنَهُمْ وَإِنَّهُمْ لَيَقُولُونَ مُنکرًا مِّنَ الْقَوْلِ وَزُورًا وَإِنَّ اللَّهَ لَعَفُوٌّ غَفُورٌ»و در مورد قتل خطايي و غير عمدي مي فرمايد: و من قتل مؤمنا خطأ فتحرير رقبة مؤمنه.«وَهُوَ مْؤْمِنٌ فَتَحْرِيرُ رَقَبَةٍ مُّؤْمِنَةٍ وَإِن کانَ مِن قَوْمٍ بَيْنَکمْ وَبَيْنَهُمْ مِّيثَاقٌ فَدِيَةٌ مُّسَلَّمَةٌ إِلَي أَهْلِهِ وَتَحْرِيرُ رَقَبَةٍ مُّؤْمِنَةً». نساء / 92.
[17]. تحرير الوسيله، ج2، ص126؛ المقنعة، ص746؛ المراسم العلوية، ص187؛ النهاية، شيخ الطوسي، ص571؛ رياض المسائل، ج16، ص563؛ مدارک الاحکام،ج6، ص239؛ مسالک الأفهام، ج15، ص503.
ابراهيم باقري
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :