امروز:
شنبه 2 بهمن 1395
بازدید :
1663
مفهوم كاركرد گرايى
يكى از مسائل جديد كلامى كه به عنوان روشى براى پاسخ يابى به مسئله ى انتظار بشر از دين و گستره ى شريعت به كار مى رود، مسئله ى كاركردهاى دين است. قبل از آن كه به تبيين كاركردها، آثار و خدمات دين بپردازيم، توجه به نكات مقدماتى ذيل ضرورت دارد:
كاركردهاى دين در كلام سنّتى و كتاب هاى اعتقادى متكلّمان گذشته نيز با عنوان هاى آثار دين، آثار ايمان، نقش دين در زندگى فردى و اجتماعى، فوايد بعثت پيامبران و... به كار رفته است;[1] ولى از آن رو كه علوم انسانى در اين دو قرن اخير، رشد و تحوّل و بالندگى پيدا نموده و به رفع بسيارى از نيازهاى فردى و اجتماعى پرداخته است; جاى اين پرسش جديد باز گرديد كه آيا با توجه به كاركردهاى علوم انسانى و اجتماعى، به ويژه روان شناسى و جامعه شناسى، كاركردى بى بديل براى دين مى ماند؟ آيا مى توان نقشى براى دين در زندگى فردى و اجتماعى قائل شد؟ از اين رو مى توان مسئله ى كاركردهاى دين را به عنوان مسئله ى جديد كلامى دانست.
عنوان « كاركردهاى دين »، صبغه ى جامعه شناسانه دارد; گرچه ما در اين نوشتار، برداشتى اعم از جامعه شناختى را در نظر گرفته ايم. منظور جامعه شناسان از مفهوم كاركرد (Function) در اصطلاح كاركرد گرايى (Functionalism) اثرى است كه پديده هاى اجتماعى از خود بر جاى مى گذارد. كاركردگرايان معتقدند كه اين آثار، نتيجه و دستاورد ساخت هاى اجتماعى اند.
« فونكسيونالسيم، كاركردها را به ساختارها نسبت مى دهد; زيرا معتقد است كه نظم و ترتيب هاى اجتماعى كه جامعه شناسان، ساخت مى دانند، داراى اثرهاى به سامانى هستند كه ناشى از شيوه ى خاص سازمان يافتن اين ساخت هاست ».[2]
آثار و كاركردهاى پديده هاى اجتماعى و يا گزاره هاى دينى با دقّت و بررسى به دو نوع منشعب مى شود: برخى از آثار قابل رؤيت و پيش بينى اند; اين ها را كاركردهاى آشكار (Manifest Functions) مى نامند; و دسته اى ديگر، آثارى هستند كه خود كنش گران نيز از وجود آن ها بى خبر بوده و قابل پيش بينى نمى باشند; اين ها را كاركردهاى پنهان ناميده اند.[3] نكته ى قابل توجه ديگر اين كه ساخت ها، هميشه داراى كاركرد مثبت نيستند; چه بسا كاركردهايى كه منفى تلقى شوند، يا ساخت ها و نظام اجتماعى كه فاقد كاركرد و اثر خاصّى باشند.[4] بنا بر اين، چه بسيار نهادهايى كه به منظور خاصّى تأسيس مى شوند، ولى كاركرد ديگرى از آن ها ظاهر مى گردد; كاركردى كه در ذهن متوليان آن نبوده است.
گرايش هاى فونكسيوناليستى
فونكسيوناليست ها در يك طبقه بندى، به سه گرايش عمده منشعب مى شوند:
گرايش فونكسيوناليزم مطلق; اين گرايش توسط راد كليف براون و مالنيوفسكى به وجود آمد. مالينوفسكى (1942 ـ 1884.م) نماينده ى روى كردى است كه ريشه ى نيازهاى نظام هاى اجتماعى را نيازهاى اشخاص مى داند; يعنى به دليل اين كه نيازهاى گسترده ى اشخاص و احتياج هاى ثابت و دائمى افراد، توسط تك تك افراد تأمين نمى شود، به تشكيل نهادهاى اجتماعى اقدام مى كنند. بنا بر اين مالينوفسكى از انفرادى ترين پديده ها، مانند پديده ى مرگ، تحليل جامعه شناختى و كاركردى ارايه مى كند.[5]
گرايش فونكسيوناليزم جامعه شناختى ـ روان شناختى; اين گرايش توسط مرتن به وجود آمد. تحليل كاركردى در اين نگرش براى تشخيص نيازهاى درونى برخى از گروه ها و بخش هاى اجتماعى از راه يك ساختار اجتماعى خاص تعريف شده است.[6]
گرايش فونكسيوناليزم ساختارى كه توسط پارسونز به وجود آمد. وى با پرهيز از فرد گرايى افراطى و جبر گرايى افراطى معتقد است كه خواسته هاى فردى در حصر الگوهاى منسجم، تحت عنوان ايستارهاى ارزشى به لحاظ فرهنگى متعين قرار مى گيرد.[7]
تفاوت كاركرد جامعه شناختى با كاركرد به معناى فلسفى و دينى اش در آن است كه جامعه شناسان كم تر به حُسن و قبح آثار و كاركردهاى نهادهاى اجتماعى توجه دارند و عمده ى نظر آن ها به مطلق كاركردها معطوف است و اگر به كاركردهاى دين عنايت دارند، از آن روست كه دين، اثرى بر جامعه به عنوان يك مجموعه و كل ذو اجزا و مراتب مى گذارد و خدمتى در تعادل، بقا و قوام جامعه ايفا مى كند; ولى در فلسفه و كلام، اولا، به حسن و قبح كاركردهاى دين توجه مى شود; ثانياً، به مطلق كاركردهاى آشكار دين، اعم از كاركردهايى كه به تعادل جامعه مى انجامد يا نيازهاى فردى و رفتارى را تأمين مى كند، مى پردازد.
روش كاركرد گرايى
روش كاركردگرايى، گزاره ها و باورهاى دينى را از زاويه ى عملى و كاركرد گرايى مورد ارزيابى قرار مى دهد و نگاه معرفت شناسانه و واقع گرايانه به قضايا و جمله هاى دينى ندارد; گرچه هر انسان متديّنى به صدق گزاره هاى دينى اذعان دارد و با يك تلازم منطقى از صدق گزاره هاى دينى به نفع و فايده ى آن ها سوق پيدا مى كند.
توضيح مطلب اين است كه مجموعه ى گزاره هاى دينى به دو دسته انشعاب مى يابند: نخست، گزاره هايى كه از سنخِ است يا هست و نيست اند; يعنى گزاره هايى كه از امور واقع حكايت مى كنند و اِخبارى اند; دوم، گزاره هايى كه از سنخِ بايد و نبايد و غير حاكى از امور واقعى هستند; اين سنخ از گزاره هاى دينى نيز به دو گروه تقسيم پذيرند:
نخست، بايدها و نبايدهايى كه به اعمال ظاهرى انسان ها تعلق دارند; مانند خوردن، خوابيدن، آشاميدن، نگاه كردن و... اين اعمال علاوه بر فاعل، مشهود ديگران نيز قرار مى گيرند; دوم، بايد و نبايدهايى كه به اعمال باطنى چون حسادت، عُجب، تقوا، ريا و غيره تعلق دارند. گزاره هاى واقع گرا و اِخبارى در علم كلام، و گزاره هاى انشايى مربوط به اعمال ظاهرى و گزاره هاى انشايى مربوط به اعمال باطنى در علم فقه و اخلاق مورد بحث و تحقيق قرار مى گيرند; آن گاه اين گزاره هاى سه گانه ى دينى را با دو نگرش متفاوت كاوش مى كنند:
نگرش اوّل، نگرش حقّ جويانه يا پرسش گرايانه از درستى و نادرستى گزاره هاى دينى است; متكلّمان، فقها و علماى اخلاق با اين نگرش به اثبات صانع، صفات، افعال الهى و احكام خمسه ى افعال مكلفين و خلق و خوى انسان ها مى پردازند. پيش فرض اين نگاه اين است كه باورهاى دينى، صدق و كذب بر دارند; خواه مدلول مطابقى آن ها باشند و خواه مدلول التزامى آن ها; مانند گزاره هاى فقهى و اخلاقى.
نگرش دوم، كاركرد گرايى است. در اين نگرش به حقّ يا باطل بودن گزاره هاى دينى توجهى نمى شود; بلكه به دنبال اين پرسش اند كه ايمان به گزاره هاى دينى، چه مَنِش و شخصيتى از مؤمنان مى سازد و تأثيرات منفى و مثبت آن ها چيست؟ و اين كه دين تا چه اندازه نيازهاى آدميان را برآورده كرده است؟ چه خدمات فردى و اجتماعى بر جاى گذاشته و اصولا آيا با نگرش بى طرفانه ـ نه مؤمنانه و نه منكرانه ـ مى توان حسناتى را به دين نسبت داد؟ اين پرسش ها را مى توان نسبت به تك تك گزاره هاى دينى مطرح ساخت; مثلا آيا خدا باورى بر زندگى افراد اثر مى گذارد؟ مكانيزم اين اثر گذارى چگونه و آثار آن كدامند؟ آيا شواهد و مصاديقى در تأييد اين اثر گذارى وجود دارد؟
به عبارت ديگر، اگر زندگى انسان را به پيكر و بدن انسان تشبيه كنيم براى اعضا و جوارح اين پيكر، جايگاه و كاركردهاى مشخصى مطرح است. مغز انسان نيز ابعاد مختلف فردى و اجتماعى، مادى و معنوى، سياسى و اخلاقى، دنيوى و اخروى و... را داراست. حال پرسش ما در اين روش اين است كه دين، تدين، اعتقاد و ايمان قلبى به باورهاى دينى، در كدام يك از ابعاد زندگى انسان جايگاه مشخصى پيدا مى كند و كاركردها و آثار خود را نشان مى دهد ؟ كاركردهاى مادى دارد يا معنوى؟ كاركردهاى فردى دارد يا اجتماعى؟ كاركردهاى دنيوى دارد يا اخروى؟ و آيا اين كاركردها بى بديل اند يا جانشين پذيرند؟ آيا علوم بشر در ايجاد اين كاركردها رهين توفيق اند و آيا توانايى دين و علوم طبيعى و انسانى در رفع اين نيازها و تجلّى كاركردها برابرند؟ آيا آدم خوبى بودن و اخلاقى عمل كردن، جانشين دين دار بودن در تحقق كاركردهاى دين مى گردد؟
انواع نگاه به كاركردهاى دين
كاركردهاى دين را هم از منظر و روى كرد مؤمنانه و متعهدانه مى توان شناسايى كرد و هم از منظر غير مؤمنانه و بى طرفانه و هم از منظر منكرانه و معاندانه مى توان ارزيابى نمود. اين كه ماركس، دين را افيون جامعه يا ايدئولوژى كاذب و توجيه گر كاذبانه ى وضع موجود تلقى مى كرد، با عينك منكرانه و معاندانه چنين حكمى مى راند; زيرا اولا، ماركس تنها با دين مسيحيت آن هم به طور اجمال آشنايى داشت; ولى همه ى اديان را به ايدئولوژى كاذب توصيف مى كرد; ثانياً، تاريخ انقلاب ها و جنبش ها و انتقادها نسبت به وضع موجود و اصلاح طلبى ها، از دامن دين گسترش يافته است.
و يا اين كه دوركيم دين را عامل همبستگى اجتماعى معرفى مى كند و تأكيد مى نمايد كه دين چيزى جز تجسم ديگرى از جامعه نيست.[8] وى روى كردى بى طرفانه نسبت به دين دارد. البتّه از اين نكته نبايد غفلت كرد كه كشف كاركردهاى دين بدون پيش فرض تحقق پيدا نمى كند و اين مطلب در هر سه منظرِ مؤمنانه، بى طرفانه و معاندانه ظاهر است.
تفاوت روش كاركرد گرايى با روش كاركرد گرايانه
روش كاركرد گرايى با كاركرد گرايانه يا پراگماتيستى تفاوت دارد; پيش فرض روش كاركرد گرايانه و پراگماتيستى اين است كه صدق به معناى مصلحت و منفعت گرايى است، نه به معناى مطابقت با واقع; به همين دليل، فيلسوفانى كه به غير شناختارى بودن زبان دينى گرايش داشتند و به طور عمده از كاركردها و آثار دين سخن گفته اند; به ويژه فيلسوفان مسيحى كه به بشرى بودن و خطا پذيرى كتاب مقدس اعتقاد ورزيدند و وحى را به عنوان مجموعه ى گزاره هاى حكايت گر از واقع انكار نمودند و گزاره هاى متون دينى را كلام بشرى و زمينى، نه الهى و آسمانى خوانده اند، بر اين اساس، شناختارى بودن زبان دينى به فراموشى سپرده شد و توجه بيش ترى به كاركردهاى دين معطوف داشتند.
[1] . ديدگاه هاى متكلّمان سنتى اسلامى در باره ى كاركردهاى دين، در كتاب انتظارات بشر از دين، اثر نگارنده ذكر شده است.
[2] . ويليام اسكيد مور، تفكر نظرى در جامعه شناسى، (نشر سفيد، 1372)، ص 142.
[3] . همان، ص 147.
[4] . ريمون بودون، روش هاى جامعه شناسى، ترجمه ى عبدالحسين نيك گهر، (تهران: سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامى، 1369)، ص ص 110 ـ 111.
[5] . ويليام اسكيد مور، تفكر نظرى در جامعه شناسى، ص 114; جى. اچ، آبراهانر، مبانى و رشد جامعه شناسى، ترجمه ى حسن پويان، (انتشارات چاپخش، 1369)، ص ص 795 و 796.
[6] . ريمون بودون، همان، ص 114.
[7] . ويليام اسكيد مور، تفكر نظرى در جامعه شناسى، ص 175.
[8] . ر. ك: عبدالحسين خسروپناه، انتظار بشر از دين، بخش انتظارات بشر از دين و متفكران غربى، فصل دوركيم و انتظار بشر از دين.
@#@ البتّه در زمينه ى غير شناختارى بودن زبان دينى، نظريه هاى مختلفى از سوى راندل، ويتگنشتاين و... مطرح گرديده است; ولى در اصلِ توجه به آثار دين نزد صاحبان اين نظريه ها، اشتراك روش شناختى وجود دارد.
و امّا روش كاركرد گرايى كه به آثار و خدمات و حسنات دين توجه دارد و آن ها را مورد شناسايى قرار مى دهد; پيش فرض هايى از قبيل نفى شناختارى بودن زبان دين و نفى نظريه ى مطابقت را برنمى تابد; به همين دليل معتقدان به نظريه ى مطابقت و واقع گرايى گزاره هايى دينى نيز مى توانند از كاركردهاى دين سخن بگويند.
اهميّت نگرش كاركرد گرايى به دين
نكته ى قابل توجه ديگر آن است كه تحليل روان شناختى و جامعه شناختى دين و آثار و فوايد خداباورى و تأثير گذارى آن بر حيات بشرى، آن قدر با اهميّت است كه اگر با مطالعات تاريخى و آمارى تأييد گردد، رهنمودهاى فراوانى براى نهادهاى فرهنگى و اجتماعى از جمله آموزش و پرورش، آموزش عالى، وزارت ارشاد، صدا و سيما و تمام افراد جامعه و معلّمان و مربيان تربيتى به دست مى آورد. اين روى كرد مى تواند با استفاده از مكانيزم هاى روان شناختى و جامعه شناختى، افراد و گروه هاى جامعه را به سمت خدا باورى سوق دهد، به طورى كه در زندگى خانوادگى و رفتارهاى اجتماعى از آثار مثبت خدا باورى و جاودان طلبى بهره برند. بيش تر دانشمندان اسلامى، مطالعات مربوط به مسائل اعتقادى را با صبغه ى فلسفى و عقلى پيش مى برند و به تحقيقات روان شناختى و جامعه شناختى دين كم تر توجه مى نمايند; در حالى كه متفكرين مغرب زمين، از جمله فرويد در كتاب هاى «توتم»، «تابو»، «آينده ى يك پندار» و...; يونگ در كتاب هاى «روان شناسى و دين»، «دين و خاطرات» و...; اريك فروم نيز در «روان كاوى و دين»; و ويليام جيمز در كتاب «دين و روان»; و ساير علماى علوم اجتماعى در آثار خود، خدمات دين را از ساحت ها و حيطه هاى مختلف انسان شناسى، يعنى ساحت شناختى عاطفى و رفتارى، مورد مطالعه و تحقيق قرار داده اند.
در كلام جديد و فلسفه ى دين نيز به دلايلى اين روى كرد مورد توجه قرار گرفته است. از جمله ى اين دلايل اين است كه در كلام جديد، مباحث انسان شناسى و شناخت نيازها، به ويژه نيازهاى دينى انسان و بى بديل بودن دين در رفع اين نيازها، مقدم است; بر خلاف كلام قديم كه مباحث خدا شناسى در آن بر مباحث انسان شناسى تقدم دارد; در كلام قديم ابتدا به اثبات وجود خدا و صفات كماليه ى حقّ تعالى پرداخته مى شود; سپس مسئله ى نياز انسان به دين و جبر و اختيار و ساير مباحث انسان شناسى مورد توجه قرار مى گيرد. از آن جهت كه بحث كاركردهاى دين به مباحث انسان شناسى ارتباط پيدا مى كند، در كلام جديد از اهميّت خاصّى برخوردار مى باشد.
در مسئله ى كاركردهاى دين مى توان به كاركردهاى گوهر اديان كه اعتقاد به خداوند يگانه و حيات اخروى است اشاره كرد. در آن صورت، اين مسئله، مطلق اديان آسمانى را شامل شده است. و هم چنين مى توان به كاركرد گزاره ها و باورهاى اعتقادى و ارزشى (فقهى و اخلاقى) اسلام پرداخت.
شايان ذكر است، با توجه به گستردگى مصاديق آثار، خدمات و كاركردهاى مثبت دين، تنها به نمونه هايى از دو دسته ى كاركردهاى دين مى پردازيم.
كاركردهاى گوهر دين
فيلسوفان و محققانى كه در زمينه ى كاركردهاى دين، پژوهش نموده اند، در باره ى حوزه ها و گستره ى كاركردهاى دين، روى كردهاى مختلف دارند. گروهى كاركردها، آثار و فوايد دين را در امور فردى يا خصوصى يا اخروى منحصر ساخته اند و عده اى خدمات و حسنات دين را به امور اجتماعى، عمومى و دنيوى نيز تعميم داده اند. حقّ مطلب اين است كه دين به ويژه دين اسلام در گستره ى وسيعى در ساحت هاى مختلف فردى و اجتماعى، دنيوى و اخروى، خصوصى و عمومى فوايد خود را نشان داده و مى دهد. در اين قسمت، بدون ادعاى انحصار گوهر دين، به اجمال به پاره اى از كاركردهاى آن اشاره خواهيم داشت.
1. پاسخ به احساس تنهايى
يكى از احساسات مشترك ما با ساير انسان ها، احساس تنهايى است. همه ى انسان ها از تنهايى رنج مى برند. اگر اندكى در دل و درون خود سير و سفر كنيم، اين احساس را در وجود خود خواهيم يافت; حتّى ممكن است زمانى كه در جمع به سر مى بريم، باز احساس تنهايى كنيم. تنهايى در پنج ساحت مختلف متصور است:
الف. تنهايى فيزيكى: به اقتضاى زمان و مكان است; مثلا هنگامى كه در منزل يا كتاب خانه تنها باشيم، احساس تنهايى مى كنيم. اين تنهايى در همه جا، رنج آور نيست; برخى از انسان ها در حالت هاى ويژه اى طالب تنهايى فيزيكى اند و از آن لذت نيز مى برند.
ب. تنهايى اخلاقى يا تنهايى در معاشرت: كه شخص به جهت يك سلسله خصوصيت هاى روحى و ويژگى هاى رفتارى و خلق و خوى هاى روانى، از ديگران فاصله مى گيرد يا ديگران او را طرد مى كنند و شخص در معاشرت احساس تنهايى مى كند; مانند پيرمردها و پيرزن ها كه عمدتاً بين آن ها و جوانان به جهت خصايص روحى، خندق عميقى فاصله است. اين احساس تنهايى، رنج آور است; گرچه قابل تحمل نيز مى باشد.
ج. تنهايى ادراكى و ذهنى يا تنهايى روحى: شخص احساس مى كند كه ديگران اوضاع و احوال او را در نمى يابند; كسى او را فهم و درك نمى كند; گرچه با او حشر و نشر دارند ولى از حيث اجتماعى رتبه ى والا و بالايى دارد; از حد متوسط مردم فاصله دارد و استعداد مردم، در درك وضعيت او به فعليت نرسيده است. به تعبير تولستوى، اين غم را به كجا بايد برد كه سخنش را بعد از او بفهمند، ولى اطرافيان او را در نيابند. چنين شخصى احساس مى كند كه با امور درونى خود تنهاست. اين نوع رنج تنهايى، با يافتن انسانى هم رتبه ى شخص تنها، قابل بر طرف شدن است; ولى در هر صورت قابل تحمل مى باشد. تنهايى ذهنى و ادراكى در نوابغ، اولياى الهى و عرفا، بيش تر يافت مى شود.
د. تنهايى عاطفى: شخص تنها به جهت عاطفه ى قوى و نگاه واقع بينانه به اطراف خود، احساس مى كند كه ديگران خالصانه او را دوست ندارند و احساس و احترام مردم نسبت به او، يا به مقتضاى آداب و رسوم اجتماعى است يا براى رفع نيازهاى طرف مقابل. اگر از افراد چاپلوس و فريب كار كه براى حفظ منافع ناحق خود به عرض ارادت هاى كاذب مى پردازند بگذريم حتّى محبت فرزند نسبت به پدر و مادر، عشق والدين نسبت به فرزندان، علاقه ى معلم به شاگرد و رابطه ى عاطفى شاگرد به معلم و حتّى احساس ايثارگران به افراد نيازمند، اولا و بالذّات براى رفع حاجت هاى خويشتن است; حاجت ها و نيازهاى مادى يا معنوى كه با ارايه ى احساس و نشان دادن عاطفه رفع مى گردد. اگر حسّ عاطفى در نهاد مادران تعبيه نمى شد، هيچ گاه نيمه هاى شب به ناله ى كودكان پاسخ مثبت نمى دادند; به همين دليل اين عكس العمل عاطفى در پدران كم تر مشاهده مى شود; وخلاصه در يك كلام، همه اهل تجارت اند و عاطفه و احساس و ايثار را در مقابل بهاى آن ظاهر مى سازند. اين دقّت ها سبب مى شود كه انسان احساس تنهايى كند و همه ى اطرافيان را سوداگران نفع طلب بداند.
هـ. تنهايى مُصيبتى: انسان ها وقتى در برابر مشكلات و مصايب و رنج ها قرار مى گيرند و ديگران را نيز همانند خود در مقابل اين شرور، رنجور مشاهده مى كنند، احساس تنهايى و نا امنى مى كنند; به گونه اى كه گويا كسى توان حل اين مصايب را ندارد. اين احساس تنهايى، به زمانى خاص يا شخص معيّنى محدود نمى شود; احساس تنهايى به ويژه در ساحت تنهايى عاطفى و تنهايى مصيبتى، منشاء آفات فراوان و حساسى است; از جمله اين كه انسان، احساس مى كند هيچ مشكلى توسط انسان هاى ديگر گشوده نخواهد شد و اين امر باعث مى شود كه نظام ارزشى از بين رفته و به دنبال آن زندگى و حيات دنيوى بى معنا گردد. بر اساس اطلاعات مؤسسه ى نظر سنجى آمريكا، 52% از آمريكايى ها مى گويند: ما تنها و افسرده ايم.
اديان با اعتراف به خداوند عالم و قادر و خيرخواه و عاشق مطلق، ساحت هاى مختلف احساس تنهايى را پاسخ مى دهند; زيرا خداوندى كه از درون ما با خبر است و به نيازهاى ما آگاهى دارد، آن قدر به ما نزديك است كه از روان ناخودآگاه ما نيز با خبر است; (أَنَّ اللّهَ يَحُولُ بَيْنَ الْمَرْءِ وَ قَلْبِهِ)[1] (نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ).[2] خدا از من به من نزديك تر است; او قادر مطلق و بر آورنده ى نيازهاى آدميان است و عاشق مطلق و بى قيد و شرط است. عشق او نيز از سنخ عشقِ دهندگى است نه عشقِ گيرندگى; يعنى، خداوندِ عاشق به معشوق نزديك است تا نيازهاى معشوق را اولا و بالذّات براى او بر آورده سازد; بر خلاف ساير عشق ها كه از سنخ گيرندگى يا تركيبى از هر دو نوع اند.
حال اگر انسانى اين احساس درونى را به حقّ تعالى پيدا كند، با مناجات و دعا و راز و نياز، به او تقرب مى جويد و از آفات احساس تنهايى نجات مى يابد. تحمّل شدايد، مشكلات و رنج ها بر او آسان مى گردد; احكام ارزشى براى او معنا پيدا مى كند و زندگى معنادار مى شود; اضطراب و دلهره رفع مى گردد و اميد جانشين آن مى شود; و هم چنين عاطفه و عشق و محبّت به ديگران براى استمرار در مسير عشق و محبّت به خدا قرار مى گيرد.
بنا بر اين، روشن شد كه اعتقاد به خدا و دين دارى، با پاسخ دادن به احساس تنهايى انسان، كاركرد مهم خود را نشان مى دهد و يكى از نيازهاى مشترك انسان ها را مرتفع مى سازد.
[1] . سوره ى انفال، آيه ى 24.
[2] . سوره ى ق، آيه ى 16.
@#@
2. كاهش دادن ترس از مرگ
ترس از مرگ، حالتى روانى است كه بسيارى از انسان ها را دچار حيرت و گاه بحران مى نمايد. دين و باورهاى دين، به ويژه اعتقاد به خدا و حيات اخروى، ترس از مرگ را مى كاهد. اين كاهش توسط دين از چند راه تأمين مى گردد:
الف. تفسير مرگ به انتقال از عالمى به عالم ديگر و ابطال اعتقاد به نابودى و نيستى انسان.
ب. حيات اخروى، ضامن عدالت است و به عنوان سراى ديگر، فاقد هر گونه ظلم و ستم و بى عدالتى و جبران كننده ى ظلم هاى دنيوى است; اين معرفت، با تكوينى دانستن اعمال دنيوى و نتايج اخروى، تبيين بيش تر و بهترى پيدا مى كند و تواناتر از قايلان به قراردادى و اعتبارى خواندن رابطه ى دنيا و آخرت، حيات اخروى را تفسير مى كند.
ج. دين به عنوان ابزار مهمّى براى اتصال انسان به بى نهايت و رساندن او به مقام فنا و توحيد وجودى و شهودى، دغدغه هاى كوچك ترى چون مرگ را كاهش مى دهد و انسان وارسته و عارف سالك را ـ كه خواهان مقام محبّت و عشق است ـ نسبت به مرگ بى توجه مى سازد; زيرا عارفان الهى مى يابند كه اولا، موجود كامل مطلق وجود دارد; ثانياً، راهى براى اتصال و تقرب به آن قابل دسترسى است; ثالثاً، مسير رسيدن به كمالات مطلق از جمله علم مطلق، قدرت مطلق و بى نهايت است; رابعاً، شرط لازم تقرب به خدا، اطاعت از اوامر و نواهى الهى است; خامساً، تصوير دين از رابطه ى انسان و خدا، هم به صورت رابطه ى عبد و مولا است و هم به شكل عاشق و معشوق و محب و محبوب; يعنى عارف سالك مى يابد كه رابطه ى عاشقانه با رابطه ى خائفانه اجتماع پذيرند. خلاصه ى سخن آن كه دين، آرمان ها و ارزش ها و معرفت هايى را به متدينان القا مى كند كه مرگ را ناچيز مى پندارند.
د. دستورات دينى و انجام فرايض و مناسك دينى، از نظر روان شناختى نوعى رضايت به انسان عطا مى كند و هر اندازه كه احساس گناه كارى كم تر گردد، احساس ترس از مرگ نيز كاهش مى يابد.
هـ. آموزه هاى دينى، دنيا را مقدمه ى آخرت و مدرسه ى انسان معرفى مى كنند و انديشه ى نفى قيامت را با بيهوده دانستن آفرينش مترادف مى شمارد. (أَ فَحَسِبْتُمْ أَنَّما خَلَقْناكُمْ عَبَثاً وَ أَنَّكُمْ إِلَيْنا لا تُرْجَعُونَ);[1] آيا پنداشته ايد كه ما شما را بيهوده آفريده ايم و بازگشت شما به سوى ما نيست؟
3. كاهش رنج و تعب
در اين زمينه، سه پرسش اساسى وجود دارد: نخست اين كه چرا انسان ها رنج مى برند و چرا بدون رنج نمى توان زندگى كرد؟ دوم اين كه چرا همه ى انسان ها به يك سان رنج نمى برند؟ و سوم اين كه چرا رنج ها بى پاداش مى مانند؟
اديان با اين كه منكر رنج زندگى نيستند; ولى با پاسخ دادن به پرسش هاى سه گانه، روان آدمى را براى تحمّل رنج ها آماده تر مى سازند. تعاليم انبيا نسبت به پرسش نخست كه چرا آدميان رنج مى برند، اين گونه پاسخ مى دهند كه:
اولا، بسيارى از رنج هاى زاييده ى دست بشر است; يعنى رنج هايى وجود دارد كه قابل اجتناب اند، ولى انسان با اختيار خود مقدمات آن ها را از جمله شتاب زدگى، بى توجهى به مصالح اجتماعى و... فراهم مى آورد; ثانياً، پاره اى از رنج ها و شرور، اقتضاى ذاتى، تكوينى و طبيعى اين جهان اند و عموميت دارند; مانند پيرى، كه ريشه كَن شدنى نيست، امّا با دستورالعمل هاى اديان كاهش پذير و قابل تحمّل تر است; ثالثاً، رنج ها و تعب ها براى آزمايش انسان ها و به تبع تكامل و تقويت آن ها ظاهر مى شوند.
و امّا پاسخ اديان نسبت به پرسش دوم، يعنى عدم تساوى رنج اين است كه رنج هاى اختيارى از آن كسانى است كه مقدمات آن را فراهم آورده اند و بدين جهت، تعميم پذير نيستند; و رنج هاى طبيعى و تكوينى نيز براى همه ى انسان ها به صورت مساوى توزيع مى شود و اقتضاى زندگى اين جهانى اند. رنج هاى آزمايشى نيز گرچه به يك سان نصيب آدميان نمى شود ولى اعتقاد به آن در كاهش رنج مؤثر است.
و امّا آموزه هاى دينى، پرسش سوم ـ يعنى بى پاداش بودن رنج ها ـ را با پذيرش پاداش هاى دنيوى و اخروى رنج ها پاسخ مى دهند. نكته ى قابل توجه ديگر اين كه رنج زمانى پديد مى آيد كه انسان به دنبال به دست آوردن تمام امور لذّت بخش باشد و با اين غايت طلبى، دچار سرگشتگى شده و هميشه ناراضى مى گردد. و ليكن اگر آدمى تلاش كند تا اصول و قواعد اخلاقى بر زندگى شخصى او حاكم شود و يا به يك معشوق الهى سر سپرَد و عشق براى او فراهم گردد، رنج زدوده مى شود و عشق، زندگى او را فرا مى گيرد.
و امّا آياتى كه تبيين كننده ى مطالب فوق اند:
(وَ عَسى أَنْ تَكْرَهُوا شَيْئاً وَ هُوَ خَيْرٌ لَكُمْ);[2]
چه بسا چيزى خوش نداشته باشيد، حال آن كه خير شما در آن است.
(وَ لَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَيْء مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْص مِنَ الْأَمْوالِ وَ الْأَنْفُسِ وَ الَّثمَراتِ وَ بَشِّرِ الصّابِرِينَ);[3]
هر آينه شما را با اندكى از ترس، گرسنگى و آفت در مال ها و جان ها و ميوه ها مى آزماييم ومردان صبور و با استقامت را مژده بده.
(وَ ما ظَلَمْناهُمْ وَ لكِنْ كانُوا أَنْفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ);[4]
ما به ايشان ستم روا نداشتيم ليكن خودشان به خودشان ستم نمودند.
قرآن كريم بين سختى ها و آسايش ها تلازم قائل است و مى فرمايد:
(فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْراً * إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْراً);[5]
پس حتماً با سختى آسانى است l حتماً با سختى آسانى است.
خداوند سبحان به جهت لطف خاصّى كه به بندگان سالك و اوليا دارد، آن ها را گرفتار بلا مى كند.
امام صادق(عليه السلام) مى فرمايند: « اِنَّ اللّهَ اِذا اَحَبَّ عَبْداً غَتَّهُ بِالْبَلاءِ غَتّاً. »[6]
خدا زمانى كه بنده اى را دوست بدارد او را در درياى شدايد غوطهور مى سازد.
4. معنا دادن به زندگى آدمى
معنادار كردن زندگى، يكى از مهم ترين نحله هاى مهم روان درمانى است كه به نام معنا درمانى مطرح مى شود.[7] اهميّت اين مطلب از آن جا روشن مى شود كه زندگى ما منحصر به حيات بيولوژيك نيست، و براى اين كه از حيات خود بهره مند شويم و حقيقت زندگى را دريابيم، بايد از پوچى دور بمانيم و اين، جز از طريق پاسخ به پرسش هاى اساسى در باره ى فلسفه ى زيستن، يعنى از كجا آمده ام؟ در كجا هستم؟ به كجا مى روم؟ ميسّر نيست; و دين به اين پرسش هاى سرنوشت ساز پاسخ صريح و شفاف مى دهد و تاريكى ها و ابهام هاى زندگى را مى زدايد. عقل گرچه تا حدودى به اين پرسش ها پاسخ مى دهد، ولى محدوديت عقل، حاكى از ناتوانى آن در حل نهايى اين پرسش هاست. بسيارى از انسان ها از زندگى روزمرّه ى خود بيزار مى شوند و گاه، حيات اجتماعى را رها مى سازند و گاه دست به نابودى خويش مى زنند. و اين امور زاييده ى بى معنا خواندن زندگى و انحصار هستى و عالَم، به ماده و گرايش به بى دينى است.
استاد مطهرى(ره) در باره ى خود كُشى صادق هدايت مى نويسد:
« صادق هدايت چرا خود كُشى كرد؟ يكى از علل خود كشى او اين بود كه اشراف زاده بود; او پول توجيبى بيش از حد كفايت داشت; امّا فكر صحيح و منظم نداشت; او از موهبت ايمان بى بهره بود; جهان را مانند خود بوالهوس و گزافه كار و ابله مى دانست; لذّت هايى كه او مى شناخت و با آن ها آشنا بود، كثيف ترين لذّت ها بود، و از آن نوع لذّت ديگر چيز جالبى باقى نمانده بود كه هستى و زندگى ارزش انتظار آن ها را داشته باشد; او ديگر نمى توانست از جهان لذّت ببرد ».[8]
زندگى در دو حال معنادار مى شود: نخست آن كه شخص، يك سلسله اصول و معارفى را بپذيرد كه زندگى را هدف مندانه سازد; دوم آن كه با آموزه هايى چند، رنج را تحمّل پذير و نامحسوس كند و آن را از زندگى بيرون نمايد و به عبارت ديگر، زندگى با عشق، معنادار مى گردد. انسان بى دين براى زندگى خود هدف و عشقى قائل نمى شود; بر اين اساس يا به نابودى خود دست مى زند و يا با رشد صنعت و تكنولوژى و نفى هر گونه قناعت در توليد، به نابودى ساير انسان ها و جهان مى انديشد.
شايان ذكر است كه فيلسوفان اگزيستانسياليسم، در زمينه ى اضطراب، دلهره، ترس و معنادارى، بزرگ ترين دغدغه را داشته اند. مؤسس اين تفكر، كى يركگارد، با طرح اصالت وجود انسان، به اصل آن بحران ها پرداخته است; ولى اين مكتب فلسفى، در نهايت به دو نحله ى الحادى و الهى تقسيم شد. تمام فيلسوفان الهى با اعتقاد به خدا عناصر معنادارى، ترس، دلهره و اضطراب را براى خود حل كردند; ولى فيلسوفان الحادى، هم چون آلبركامو، از درمان اين بحران ها اظهار عجز نمودند.
5. حل تنازع و تعارض آدميان
زندگى دنيوى و مادى انسان ها همراه با كشمكش و چالش هايى رنج آور است و اصولا مقوله هايى چون ثروت و قدرت و ساير امور دنيوى، رقابت پذير و كشمكش زايند و تنها امور معنوى و باورهاى دينى اند كه در تقليل تعداد نزاع ها و تخفيف رنج هاى چالش ها توفيق دارند. بر اين اساس، دين به سبقت در خيرات توصيه مى كند (فَاسْتَبِقُوا الْخَيْراتِ);[9] امّا برترى طلبى در امور مادى را ـ از آن رو كه مايه ى خصومت است ـ نهى مى كند و هم چنين به قول « ياسپرس » گناه موجب كشمكش است و دين با نهى از گناه، اين نزاع ها را كاهش مى دهد. نتيجه آن كه گرايش افراطى به امور مادى و ارتكاب گناه، منشاء نزاع آدميان است و دين از هر دو عنصر نهى نموده است; زيرا ( إِنَّ الْإِنْسانَ لَيَطْغى * أَنْ رَآهُ اسْتَغْنى).[10]
[1] . سوره ى مؤمنون، آيه ى 115.
[2] . سوره ى بقره، آيه ى 216.
[3] . سوره ى بقره، آيه ى 155.
[4] . سوره ى نحل، آيه ى 118.
[5] . سوره ى انشراح، آيات 5 و 6.
[6] . محمد بن يعقوب كلينى، اصول كافى ج 1.
[7] . در اين زمينه مى توانيد به كتاب هاى در جست و جوى معنا و نيز پزشك روح، مراجعه كنيد.
[8] . مرتضى مطهرى، عدل الهى، (انتشارات صدرا)، ص 188.
[9] . سوره ى بقره، آيه ى 148.
[10] . سوره ى علق، آيات 6 و 7.
@#@
6. كنترل افراد جامعه
باورهاى اعتقادى، به ويژه اعتقاد به خدا و معاد، ضامن اجرايى ارزش ها و هنجارهاى دينى اند و اين ضمانت اجرايى، در كنترل جامعه و سلامت آن نقش به سزايى دارد; به عبارت ديگر، افراد جامعه و حكومت با دو روش، كنترل و نظارت مى شوند; نخست، نظارت بيرونى كه از طريق احكام جزايى و انواع مجازات ها صورت مى پذيرد; دوم، نظارت درونى كه از طريق باورهاى اعتقادى تحقق مى يابد و اين نوع نظارت، علاوه بر هزينه ى كم، تأثير و نقش بيش ترى را ايفا مى كند.[1]
آيات عذاب و رحمت الهى نيز مؤيّد اين كاركرد مهم دين اند:
(وَ إِنَّ الدِّينَ لَواقِعٌ);[2]
بى شك جزاى اعمال واقع شدنى است.
(إِنَّما تُوعَدُونَ لَواقِعٌ);[3]
آن چه به شما وعده داده مى شود، يقيناً واقع شدنى است.
7. تقديم منافعِ مهم ترِ ديگران بر منافع شخصى
باورهاى دينى، منشاء پيدايش انگيزه هاى عالى و همت هاى والا، جهت گذشتن از منافع شخصى اين جهانى و توجه به منافع اجتماعى و در نتيجه فعليت بخشيدن به انفاق و شهادت طلبى و ايثار و جان بازى است.[4] هم چنان كه باعث مقابله با ستم گران و بى توجهى به منافع زودگذر دنيوى است.[5]
8. جلوگيرى از بحران هاى روانى
حب ذات و علايق ذات، زندگى آدمى را با آفات غم و اندوه و نگرانى و ترس به هم آميخته است. غم و غصّه براى آن چه ندارد تا به او برسد، و ترس و نگرانى كه مبادا حوادث روزگار آن چه را دارد از او بگيرد. ايمان به خدا، هر دو آفت را ريشه كن مى كند; چون ايمان به خداوندِ عالِم قادرِ حكيم و رحيم، او را وادار به انجام وظايفى مى كند كه براى او مقرّر شده است; و با انجام وظايف بندگى مى داند كه خداوند به عنايت حكمت و رحمت، او را به آن چه خير و سعادت اوست، واصل مى گرداند; و از آن چه مايه ى شرّ و شقاوت اوست باز مى دارد. (أَلا إِنَّ أَوْلِياءَ اللّهِ لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ * الَّذِينَ آمَنُوا وَ كانُوا يَتَّقُونَ * لَهُمُ الْبُشْرى فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ فِي الْ آخِرَةِ لا تَبْدِيلَ لِكَلِماتِ اللّهِ ذلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ)[6]
آن چه اعصاب آدمى را در اين زندگى فرسوده مى كند، اضطراب ها و هيجان هايى است كه از شادمانىِ دست يابى به علايق مادى، و افسردگى از نرسيدن به آن ها حاصل مى شود و لَنگر ايمان است كه در طوفان اين امواج به مؤمن آرامش و اطمينان مى دهد.[7]
(لِكَيْلا تَأْسَوْا عَلى ما فاتَكُمْ وَ لا تَفْرَحُوا بِما آتاكُمْ وَ اللّهُ لا يُحِبُّ كُلَّ مُخْتال فَخُور).[8]
(الَّذِينَ آمَنُوا وَ تَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِكْرِ اللّهِ أَلا بِذِكْرِ اللّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ).[9]
9. نقش دين در همبستگى اجتماعى و كنترل رفتار اجتماعى انسان ها
همبستگى و وفاق، اساس يك زندگى اجتماعى است و زوال آن موجب فرو ريزى ساخت جامعه و از هم پاشيدگى حيات اجتماعى است.[10] از طرفى، هر فردى بر اساس غريزه ى خويشتن دوستى، نفع خويش را مى طلبد; گرچه به ضرر ديگران بينجامد و اين حالت غريزى، موجب اختلاف درگيرى است. دين با تبيين حيات دنيوى و مقدمه خواندن آن براى زندگى اخروى و نيز دعوت به گرايش هاى معنوى و تربيت ويژه ى اخلاقى، اين وحدت و انسجام و همبستگى را فراهم مى آورد. هم چنان كه اوّلين ارمغانى كه دين اسلام به ايران داد، تبديل افكار و عقايد مذهبى متشتت به عقيده ى واحد بود.[11]قرآن براى تداوم هميشگى، رفع اختلاف و دور نگه داشتن جامعه از اختلاف،[12] پيروى از صراط مستقيم،[13] تمسك به حبل اللّه،[14] پذيرفتن داورى دين[15] و توجه به شعاير الهى[16] را پيشنهاد مى دهد. حضرت استاد وحيد خراسانى در تبيين كنترل رفتار اجتماعى توسط دين مى فرمايد: « انسان داراى شهوت و غضبى است كه با غريزه ى افزون طلبى به هيچ حدّى محدود نيست; اگر شهوت مال بر او غلبه كند، گنجينه هاى زمين او را قانع نمى كند و اگر شهوت مقام بر او چيره شود، حكومت زمين او را كفايت نمى كند، مى خواهد پرچم قدرت خود را بر كرات ديگر برافرازد; (وَ قالَ فِرْعَوْنُ يا هامانُ ابْنِ لِي صَرْحاً لَعَلِّي أَبْلُغُ الْأَسْبابَ * أَسْبابَ السَّماواتِ فَأَطَّلِعَ إِلى إِلهِ مُوسى وَ إِنِّي لَأَظُنُّهُ كاذِباً وَ كَذلِكَ زُيِّنَ لِفِرْعَوْنَ سُوءُ عَمَلِهِ وَ صُدَّ عَنِ السَّبِيلِ وَ ما كَيْدُ فِرْعَوْنَ إِلاّ فِي تَباب).[17]
« هواى سركش انسان با شهوت شكم و دامن و مال و مقام و استخدام قوه ى غضب براى اقناع هوسِ پايان ناپذير خود، هيچ مرزى نمى شناسد و از پاى مال كردن هيچ حقّى صرف نظر نمى كند و نتيجه ى حيات انسان با چنين شهوتى جز فساد، و با چنان غضبى جز خون ريزى و خانمان سوزى نخواهد بود; زيرا قدرت فكر آدمى، با شكستن طلسم اسرار طبيعت و استخدام قواى آن، براى رسيدن به آمال نفسانى نامحدود خود، زندگى انسان بلكه كره ى زمين را كه مهد حيات بشر است، به نابودى مى كشاند. (ظَهَرَ الْفَسادُ فِي الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ...)[18]. قدرتى كه نفس سركش را مهار و شهوت و غضب انسان را تعديل و حقوق فرد و جامعه را تضمين و تأمين مى كند، ايمان به مبدأ و معاد و ثواب و عقاب است كه با اعتقاد به خداوندى كه (وَ هُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ ما كُنْتُمْ)[19] و مجازاتى كه (فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّة خَيْراً يَرَهُ * وَ مَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّة شَرًّا يَرَهُ)[20] آدمى به هر خيرى وادار شده، و از هر شرّى بر كنار خواهد بود و جامعه اى بر مبناى تصالح در بقا و بر كنار از تنازع در بقا به وجود خواهد آمد ».[21]
10. اعتراض به وضع موجود و دعوت به وضع مطلوب
دين، همواره جامعه ى انسانى را به مسير تعالى و رشد و توسعه فرا مى خواند و كژى هاى وسيع و خطرناك را هشدار مى دهد. پيامبران هميشه اين روش را در جوامع بشرى به كار گرفته اند. به عبارت ديگر، آن گاه كه مؤمنان بين معرفت علمى و باور ايمانى خود و وضعيت اجتماعى جامعه، تعارض و ناسازگارى مشاهده كنند و خواسته هاى حقيقى و اوضاع و احوال جامعه را ناسازگار ببينند، هيچ گاه به تغيير ايمان دينى رضايت نمى دهند; بلكه تلاش مى كنند تا جامعه را به وضع مطلوب نزديك سازند و راه اصلاحات را دنبال نمايند و اگر جامعه پذيراى تغيير وضع نامطلوب نباشد، مؤمنان از ايمان و معرفت حقيقى خود اعراض نمى كنند و دين در ايجاد اين تحولات نقش مهمّى دارد.
برخى از نويسندگان غربى در اين باره مى نويسند: « دين مى تواند به عنوان يك نيروى كار ساز، مردم را براى جست و جوى تغيير يا اعتراض عليه نظم موجود، بسيج كند. در اين جا هم دين، نقش وحدت دهنده را ايفا مى كند ولى در جبهه ى مخالف... پيامبران از طريق اَعمال يا اصول اخلاقى شان، دين و آيين رسمى را به مبارزه مى طلبند و سامان مذهبى نوينى را بر پا مى دارند ».[22]
وقتى سخن از اعتراض به وضع موجود به ميان مى آيد، منظور اين نيست كه اديان به جامعه اهميّت نمى دهند. جنبه هاى اجتماعى احكام عبادى و معاملاتى اسلام و تقدم حقّ جامعه بر فرد[23] و مصلحت عمومى بر مصلحت فردى، تشويق به ايثار[24]، تعاون و همكارى[25] توجه به اموال عمومى مانند زكات، خمس، غنايم جنگى، خراج، جزيه و...، و امنيت اجتماعى[26] بر توجه دين اسلام نسبت به جامعه دلالت دارد; كه جامعه ى مطلوب خواهان اوست.
11. رهايى انسان از اسارت هاى ظاهرى و باطنى
توحيد در اسلام، به معناى رهايى و آزادگى و شكستن از قيود و زنجيرها و باز كردن راه تكامل به سوى آستان الهى است و يكى از اهداف بعثت پيامبران، همانا رهايى انسان از بردگى و اسارت بوده است و در دنياى كنونى كه انسان گرفتار انواع اسارت هاى ظاهرى و باطنى مانند اسارت تبليغاتى شده، بيش از پيش به آزادگى و دين آزادگان نيازمند است.[27] خداوند سبحان در آيه ى 157 در سوره ى اعراف مى فرمايد: (الَّذِينَ يَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِيَّ الْأُمِّيَّ الَّذِي يَجِدُونَهُ مَكْتُوباً عِنْدَهُمْ فِي التَّوْراةِ وَ الْإِنْجِيلِ يَأْمُرُهُمْ بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهاهُمْ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ يُحِلُّ لَهُمُ الطَّيِّباتِ وَ يُحَرِّمُ عَلَيْهِمُ الْخَبائِثَ وَ يَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَ الْأَغْلالَ الَّتِي كانَتْ عَلَيْهِمْ فَالَّذِينَ آمَنُوا بِهِ وَ عَزَّرُوهُ وَ نَصَرُوهُ وَ اتَّبَعُوا النُّورَ الَّذِي أُنْزِلَ مَعَهُ أُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ);[28] همان كسانى كه آن رسول و پيغمبر ناخوانده درس را كه وصف وى را نزد خويش در تورات و انجيل نوشته مى يابند پيروى كنند، پيغمبرى كه به معروفشان وا مى دارد و از منكر بازشان مى دارد و چيزهاى پاكيزه را حلالشان مى كند و پليدى ها را حرامشان مى كند، تكليفِ گرانشان را با قيدهايى كه بر آن ها بوده است بر مى دارد، كسانى كه بدو ايمان آورده و گراميش داشته و ياريش كرده اند و نورى را كه به وى نازل شده پيروى كرده اند آن ها خودشان رستگاران اند.
12. نقش دين در تمدن و فرهنگ انسانى
اديان الهى و آسمانى در ترويج فضايل، آرمان ها، آداب مثبت و خصلت هاى نيكو، نقش مؤثرى داشته اند. اسپنسر در اين باره مى گويد: « بيان آداب و فضايل جوامع كه پايه ى تمدن آن هاست، ناشى از دين است ».[29]
[1] . ر. ك: عبدالله جوادى آملى، تفسير موضوعى قرآن، ج 2، ص ص 545 ـ 546.
[2] . سوره ى ذاريات، آيه ى 6.
[3] . سوره ى مرسلات، آيه ى 7.
[4] . ر. ك: سوره ى نور، آيه ى 37; سوره ى انسان، آيات 7 و 10.
[5] . ر. ك: سوره ى بقره آيه ى 249; سوره ى توبه، آيه ى 52.
[6] . سوره ى يونس، آيات 62 ـ 64.
[7] . آيت ا... وحيد خراسانى، توصيح المسائل، ص 23.
[8] . سوره ى حديد، آيه ى 23.
[9] . سوره ى رعد، آيه ى 28.
[10] . آلن بيرو، فرهنگ علوم اجتماعى، ترجمه ى باقر ساروخانى، (تهران: انتشارات كيهان 1370)، ص ص 65 ـ 64.
[11] . مرتضى مطهرى ، خدمات متقابل اسلام و ايران ، ج 1 ، ص ص 353 و 354 ; ر . ك : سوره ى آل عمران ، آيات 103 و 105 ; سوره ى شورى ، آيه ى 13 ; سوره ى بقره ، آيه ى 213 ; سوره ى انعام ، آيات 152 و 153 ; سوره ى مائده ، آيه ى 2 .
[12] . سوره ى انفال، آيه ى 46.
[13] . سوره ى انعام، آيه ى 153.
[14] . سوره ى آل عمران، آيه 103.
[15] . سوره ى نساء، آيه ى 65.
[16] . سوره ى مائده، آيه ى 97.
[17] . سوره ى غافر، آيات 36 و 37.
[18] . سوره ى روم، آيه ى 41.
[19] . سوره ى حديد، آيه ى 4.
[20] . سوره ى زلزله، آيات 7 و 8.
[21] . آيت ا... وحيد خراسانى، توضيح المسائل، ص 24.
[22] . سايمون كولمن و هان واتسون، در آمدى به انسان شناسى، ترجمه ى محسن ثلاثى، (تهران: نشر سيمرغ)، ص 7 ـ 116.
[23] . مقدمه اى بر جهان بينى اسلامى، ص 225.
[24] . سوره ى انسان، آيات 8 و 9 و سوره ى حشر، آيه ى 9.
[25] . سوره ى مائده، آيه ى 2.
[26] . سوره ى بقره، آيه ى 126 و سوره ى نور، آيه ى 55.
[27] . ر. ك: سيد قطب، فى ظلال القران، (بيروت: دارالشروق)، ج 4، ص 2085; مرتضى مطهرى، خدمات متقابل اسلام و ايران، ج 1، ص 33.
[28] . سوره ى اعراف، آيه ى 157.
[29] ـشيخ محمد عبده، المنار، تقرير رشيد الرضا، ج 4، ص 429.
@#@ هم چنين علامه ى طباطبايى مى فرمايد: « خصلت هاى نيكوى موجود در انسان هاى امروزى، هر چند اندك باشد، ناشى از تعليمات دينى است ».[1]
13. زدودن عقايد باطل و خرافى از جوامع انسانى
خرافه ها و عصبيت هاى كور، بزرگ ترين مانع رشد و تكامل و ترقى انسان هاست كه زدودن آن ها از مبارزه با شرك و بت پرستى، طاقت فرساتر است. تقليدهاى كوركورانه از باورهاى باطل گذشتگان، مانند مادّه پنداشتن فرشتگان، نگرش منفى به زن و فرزند كشى، تكاثر اموال، تفاخر و ده ها بيمارى ديگر، تنها به دست دين زدوده شده اند[2] و امروزه نيز با عصبيت هاى مدرن و خرافه هاى پست مدرن رو به روييم كه زوال آن ها تنها توسط دين اصيل اسلام ميسّر است.
14. پشتيبانى از اخلاق
نقش دين در اخلاق و كاركرد اخلاقى دين، در گفتار دين و اخلاق آمده است; ولى در اين جا به اجمال خواهيم گفت كه گرچه بر مبناى حسن و قبح عقلى و ذاتى، عقل توان درك كليات حسن و قبح اشيا و پاره اى از جزئيات را دارد; ولى انسان در بخش مهمّى از مصاديق حسن و قبح به شريعت و دين محتاج است; علاوه بر اين كه در مدركات عقل نيز احكام اخلاقى دين، نقش تقويت كننده اى را ايفا مى كند و هم چنين عقايد و باورهاى دينى، پشتوانه و ضامن اجرايى اخلاق اند; علاوه بر اين كه دين در پيدا كردن هويت اخلاقى به افراد مدد مى رساند.[3]
15. راه حل مناسب براى امور جبران ناپذير
يكى از كاركردهاى مثبت دين اين است كه احكامِ امور تجربه ناپذير و يا تجربه پذير و جبران ناپذير را براى انسان ها بيان مى كند; زيرا اين ها امورى هستند كه اگر بشر براى كشف ضرر و زيان و سود آن ها بخواهد دست به تجربه بزند، بعد از كشف ضرر جبران ناپذير آن، توان رفع آن را ندارد; مانند ضررهاى ناشى از آزادى هاى جنسى، مواد الكلى و مخدّر و... كه مكاتب امپريسم و پوزيتويسم و تجربه گراى افراطى را دچار بحران كرده است.
16. سير و سلوك عرفانى
ارتباط انسان با خدا و كيفيت سخن گفتن با او، يكى از مهم ترين نيازهاى معنوى انسان است كه توسط دين تبيين مى گردد.
دين با ارايه ى برنامه ها و دستورالعمل ها، انسان را به تجربه ى عرفانى و علم حضورى و شهودى سوق مى دهد و آن را از كجى ها و راه هاى منحرف باز مى دارد. اگر عارفانى هم چون حارثة بن زيد در صدر اسلام به مقام رؤيت شهودى حقّ و گشودن چشم برزخى رسيدند و در عرصه ى اجتماعات نيز پيامبر را يارى نموده و مقام وحدت و كثرت را يافتند، به جهت درس آموزى از مكتب پيامبر بود.
گفت پيغمبر صباحى زيد را *** كيف اصحبت اى رفيق با صفا
گفت عبدا مؤمنا باز اوش گفت *** كونشان از باغ ايمان گر شگفت
گفت تشنه بوده ام من روزها *** شب نخفتستم ز عشق و سوزها
اين مقام و منزل، حارثه بن زيد را به جايى رساند كه گفت:
بهشتى ها را مى بينم كه يك ديگر را زيارت مى كنند و از لبان هم بوسه به غارت مى برند و ستيز و عناد جهنميان را نيز مى بينم. دين، علاوه بر نشان دادن طريقت و سير و سلوك عرفانى، نحوه ى سخن گفتن و تبديل علم حضورى به حصولى را به ما ياد مى دهد تا گرفتار شطحيات و جمله هاى كفر آلود نگرديم.
كاركرد باورهاى اسلام
1. كاركرد فىء
خداوند متعال در آيه ى 7 سوره ى حشر مى فرمايد:
(ما أَفاءَ اللّهُ عَلى رَسُولِهِ مِنْ أَهْلِ الْقُرى فَلِلّهِ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِي الْقُرْبى وَ الْيَتامى وَ الْمَساكِينِ وَ ابْنِ السَّبِيلِ كَيْ لا يَكُونَ دُولَةً بَيْنَ الْأَغْنِياءِ مِنْكُمْ).
در اين آيه، بر قرارى عدالت و ايجاد تعديل اقتصادى در بين مسلمين، به عنوان كاركرد فىء معرفى شده است; زيرا خداوند تبارك و تعالى اظهار مى دارد كه عمليات فىء، منشأ گردش عمومى پول و ثروت و حذف انحصار مال از دست توان گران مى گردد و با توزيع عادلانه، فاصله ى طبقاتى ميان مسلمين از بين مى رود.
2. كاركرد ازدواج
حق تعالى در آيه ى 21 سوره ى روم مى فرمايد:
( مِنْ آياتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ أَزْواجاً لِتَسْكُنُوا إِلَيْها وَ جَعَلَ بَيْنَكُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً إِنَّ فِي ذلِكَ لَآيات لِقَوْم يَتَفَكَّرُونَ).
اسلام، به عنوان دين فطرى، به تمام نيازهاى فطرى انسان توجه نموده و هنجارها و احكام قابل توجهى را وضع نموده است. ازدواج فيزيكى از اين هنجارهاى فطرى به شمار مى رود كه در جهت تأمين نيازهاى جنسى و عاطفى، كنترل و نظام بخشيدن به رفتارهاى جنسى، توليد مثل و استمرار بخشيدن به اجتماع بشرى، فرزندزايى، سكينه و آرامش و... بسيار مؤثر است. ازدواج در اسلام، هنجارها و احكام متعددى دارد كه جملگى داراى كاركردهاى مثبت و آشكارند; براى نمونه خواستگارى از ناحيه ى مرد با عنصر عفت و پاكدامنى و رعايت حيا و عزت و سربلندى و فراهم آمدن شرايط و تأمين امتياز زنان هماهنگى دارد و هم چنين كاركرد اذن ولى در ازدواج دختر، اين است كه به تعبير استاد مطهرى، زن اسير محبّت، و مرد بنده ى شهوت است; بنا بر اين، زن با زمزمه هاى محبّت مردان به سرعت متأثر مى شود; پس بر دخترِ مردْ نا آزموده، لازم است كه با پدرش ـ كه از احساسات مردان بهتر آگاه است و سعادت و خير دختر را مى خواهد ـ مشورت كند;[4]علاوه بر اين كه پدر با موافقتش خود را مسئول ازدواج دخترش مى داند و در مراحل مختلف زندگى هميار و همدم او خواهد بود و كاركرد ازدواج كفو با كفو كه به شدت مورد تأكيد اسلام قرار گرفته، با توجه به نقش اشتراك فكرى و اخلاقى در استمرار زندگى، روشن مى گردد و حرمت ازدواج با كفّار نيز از اين منشأ سر چشمه گرفته است. امّا در زمينه ى كاركرد تعدد زوجات بايد توجه داشت كه اصل اولى در مسئله ى ازدواج تك همسرى است; ولى آن گاه كه در يك جامعه، در اثر جنگ هاى زياد يا به علل ديگر، مردان زيادى از بين روند و زنان بى سرپرست فراوانى باقى بمانند، در آن صورت وحدت زوجه باعث ضايع شدن حقّ تأهل براى زنان بى سرپرست و فساد اجتماعى آن ها مى گردد.[5]
3. كاركرد روزه
استاد مطهرى علاوه بر جنبه ى عبادى روزه، در بيان آثار اجتماعى آن مى نويسد: « اساساً يك فلسفه ى روزه اين است كه انسان را از ناز پروردگى خارج مى كند.... ببينيد در ماه رمضان چاقو كشى، آدم كشى، خراب كارى، قمار بازى چه قدر كمتر مى شود ».[6]هشام بن حكم از حضرت صادق(عليه السلام)در باره ى علت روزه سؤال نمود و امام فرمودند: علت روزه آن است كه غنى و فقير مساوى گردند; زيرا غنى هيچ گاه گرسنگى را نديده است تا به فقير رحم كند; چون غنى هر چه را بخواهد مى تواند فراهم نمايد. لذا خداوند اراده فرمود كه بين خلقش تساوى بر قرار كند و غنى را هم طعم گرسنگى بچشاند تا از اين طريق اغنيا قلبشان نرم گردد و بر فقرا و گرسنگان ترحم كنند ».[7]
4. كاركرد و حكمت حرمت هم جنس بازى
حضرت رضا(عليه السلام) قطع روابط جنسى با جنس مؤنث و در نهايت منقرض شدن نسل بشر از زمين را حكمت حرمت هم جنس بازى معرفى مى كند.[8]
5. كاركرد و حكمت حرمت زنا
نظام خانواده از نظر شارع مقدس، از اهميّت خاصّى برخوردار است; به همين دليل و نيز كاركردهاى منفى زنا، از جمله انقطاع نسل و نسب،[9] نفى خويشاوندى و قرابت، زوال حقوق نسبى و سببى، سرگردانى و حيرانى كودكان و شانه خالى كردن از تربيت آن ها، قتل و آدم كشى، بحران احترام و منزلت اجتماعى براى فرزندان زنازاده و...; شارع مقدس حكم به حرمت زنا داده است و بر اين اساس، هم جنس بازى و آميزش جنسى با حيوانات نيز ممنوع گشته است;[10] بنا بر اين براى حفظ جامعه و زدودن بحران هاى فوق، شارع مقدس براى آميزش هاى ممنوع، مجازات هاى سنگين قرار داده است; البتّه براى جرم شناسى و اثبات جرم نيز شرايط سختى از جمله شهادت چهار عادل را شرط نموده است.
6. كاركرد حكم شرعى طلاق
امام رضا(عليه السلام) مى فرمايد: علت آن كه طلاق تا سه بار صورت مى پذيرد آن است كه در طول بار اوّل تا سوم مهلتى داده شود تا اگر ميل مجددى حاصل شد و يا خشم و غضب فروكش نمود، امكان باز گشت باشد و اين موجب ترساندن و تأديب زنان معصيت كار نيز مى شود. [11]
7. كاركرد قصاص
خداوند سبحان در آيه ى (وَ لَكُمْ فِي الْقِصاصِ حَياةٌ يا أُولِي الْأَلْبابِ)[12]، حيات اجتماعى را از ثمرات قصاص معرفى مى كند و امّا على بن الحسين(عليه السلام) در تفسير آيه ى شريفه مى فرمايد: « براى شما اى امت محمد(صلى الله عليه وآله وسلم) در قصاص، حيات است; زيرا آن كسى كه به قتل همت گمارد و بداند كه به سبب آن قصاص مى شود، از قتل دست مى شويد و اين امر باعث زنده ماندن شخصى مى شود كه بنا بود به قتل برسد و از طرفى قاتل نيز كه در نهايت گرفتار قصاص مى شد و با علم به اين حكم الهى، مرتكب جنايت نشد و نجات يافت ».[13]
8. كاركرد زكات
امام رضا(عليه السلام) مى فرمايد: « علت تشريع زكات آن است كه در پرتو آن، غذاى مستمندان تأمين و اموال توان گران حفظ گردد ».[14]
9. كاركرد وصيت
با توجه به ثابت بودن احكام ارث، نسبت به افراد معين و سهم مشخص و شرايط متغّير، وصيت به عنوان يك هنجار شرعى مى تواند پاسخ گوى اوضاع و احوال متغير باشد. « از قانون ارث، تنها يك عده از بستگان، آن هم از روى حساب معينى بهره مند مى شوند; در صورتى كه شايد عده ى ديگر از فاميل احياناً تهى دست هستند يا به كلى محروم و يا مبلغ ارث نتواند آن ها را اداره كند و احتياج بيش ترى داشته باشند و از طرفى جامعيت اسلام هم اجازه نمى دهد كه اين قبيل خلأها هم چنان باقى بماند، لذا با قانون پسنديده ى وصيت و با اختيارى كه به انسان نسبت به يك سوم مال خود داده، اين مشكل را حل كرده است ».[15]
[1] . محمد حسين طباطبايى، الميزان، ج 12، ص 151.
[2] . ر. ك: فى ظلال القرآن، ج 4، ص 2085; سوره ى بقره، آيه ى 256; سوره ى اعراف، آيات 59 و 65 و 85; سوره ى هود، آيات 50، 61، 84; سوره ى مؤمنون، آيه ى 23; سوره ى زخرف، آيه ى 23; سوره ى لقمان، آيه ى 21 و سوره ى شعراء، آيه ى 74; سوره ى مائده، آيه ى 104; سوره ى نحل، آيه ى 58; سوره ى نساء، آيه ى 19; سوره ى اسراء، آيه ى 31; سوره ى تكاثر، آيات 1 و 2; الميزان، ج 4، ص 4 ـ 224.
[3] . سامؤل كينگ، جامعه شناسى، ترجمه ى مشفق همدانى، ص 129.
[4] . مرتضى مطهرى، نظام حقوق زن در اسلام، ص ص 62 ـ 63 .
[5] . همان، اسلام و مقتضيات زمان، ج 2، ص 251.
[6] . همان، ج 1، ص ص 78 ـ 79.
[7] . شيخ صدوق، علل الشرايع، ج 2، (مؤسسه دارالحجة للثقافة)، ص 79.
[8] . همان، ص 267.
[9] . همان، ص 237.
[10] . ابومنصور طبرسى، الاحتجاح، (انتشارات اسوه)، ج 2، ص 239 و شيخ صدوق، علل الشرايع، ج 2، ص 267 و وسائل الشيعه، ج 14، ص 252.
[11] . شيخ صدوق، همان، ج 2، ص 221.
[12] . سوره ى بقره، آيه ى 179.
[13] . ابومنصور طبرسى، الاحتجاج، ج 2 (انتشارات اسوه)، ص 155
[14] . شيخ صدوق، همان، ج 2، ص 68.
[15] . آيت اللّه ناصر مكارم شيرازى و ديگران، تفسير نمونه،(قم: دارالكتب الاسلاميه)، ج 1، ص 449.
@#@
علاوه بر اين كاركرد، مى توان از تحكيم روابط عاطفى بين اعضاى خانواده، تعيين تكليف براى افراد خانواده و آشكار ساختن بدهى هاى مادى و معنوى، به عنوان كاركردهاى ديگر وصيت نام برد.
10. كاركرد احكام ارث
هنجار ارث در تحكيم روابط بستگان و تشويق افراد به كار و تلاش و احساس ارث گذار نسبت به آسايش و امنيت اعضاى خانواده، نقش فراوانى دارد و كاركرد حكم دو برابر بودن ارث پسران از دختران به جهت اين است كه مخارج زندگى و مسئوليت تأمين معاش بر عهده ى مردان است.[1] علاوه بر اين كه مردان موظف به پرداخت مهر و صداق هستند.[2]
چند تذكر در زمينه ى كاركردهاى دين
ايمان و دين دارى، داراى مراتب و شدت و ضعف است. ضعف و قوت كاركردهاى دين، به شدت و ضعف ايمان متدينان و نحوه ى روى كرد و اقبال آن ها به دين بستگى دارد.
ممكن است برخى گمان كنند كه با مواد مخّدر يا هيپنوتيزم و مانند اين ها نيز برخى كاركردهاى دين تحقق پذير است و دين در آن امور، بديل و جانشين دارد. اين سخن، اولا، صرف ادعاست كه كسى بگويد همان كاركرد دين با اين اعمال محقق مى گردد; ثانياً، غرض، تنها تحقق كاركرد نيست; بلكه بايد بدون ضررهاى جانبى ديگر، داراى كاركرد مثبت باشد و ضررهاى فراوان مواد مخدر يا هيپنوتيزم، بر عوام و خواص پوشيده نيست.
برخى از نويسندگان، كاركردهاى منفى به دين نسبت داده اند; براى نمونه، باتومور مى گويد: « دين به همان اندازه كه نيروى متحد كننده اى است و جوامع بزرگ را وحدت بخشيده، به همان اندازه، نيروى نفاق افكن نيز هست ».[3]
اين سخن كه تنوع دينى، موجب تعارض و تفرقه است، تا حدودى صحيح است; ولى حقّ مطلب آن است كه دين در واقع، يكى بيش نيست و دين بَعدى، مهيمن، كامل كننده و ناسخ دين قبلى است و اگر همه به دين واحد تن مى دادند، همبستگى جوامع نيز فراهم مى آمد. علاوه بر اين كه فرقه هاى ساختگى بشرى و آيين ها و مذاهب دروغين شيطانى كه توسط شياطين انس به وجود آمده اند و موجب تفرقه مى شوند را نبايد با دين حقّ و الهى كه موجب وحدت مى گردد، يكى پنداشت.
برخى از جامعه شناسان غربى مدعى شده اند كه مذهب نه تنها از راهنمايى اخلاق و رفتار اجتماعى عاجز مانده بلكه غالباً عادات و آداب و رسوم اجتماعى را دنبال كرده و تنها به نسخ رسوم و سنّتى كه مورد مخالفت عمومى بوده اكتفا نموده است.[4] اين ادعا نيز بر دينى چون مسيحيتِ تحريف شده و آشفته منطبق است و اسلام عزيز را شامل نمى شود; زيرا هم چنان كه در گفتار هفدهم آمده است، دين پاسخ گوى نيازهاى متغير اخلاقى است و بر مبناى اصول ثابت اخلاقى، حكم رانى مى كند.
تعداد كودكانى كه در دنياى امروز، با وجود اين همه منابع طبيعى و تكنولوژى هاى پيش رفته، از گرسنگى مى ميرند، آمار اسف انگيز فجايع و ابتذالات اخلاقى، مشكلات روانى، جنايت ها، خيانت ها، خودكشى ها و آسيب هاى فراوان اجتماعى در غرب، زمانى گسترش يافت كه امثال نيچه، ضرورت كشتن خدا در غرب را مطرح كردند; ايسم به لاييسم بدل شد و ليبراليسم فرهنگى رواج يافت.
البتّه نخبگان عصر جديد، توجه گسترده اى به جايگاه ويژه و كليدى خدا پرستى و اعتقادات مذهبى و دين باورى نموده اند و به نقش كاربردى اين اعتقادات در باز سازى و به سازى جامعه ى جهانى و تأمين نيازهاى اوليه و ثانويه ى زندگى بشر عنايت دارند; حتّى به نقش دين در زمينه ى كنترل آثار و تبعات سوء توسعه اقتصادى نيز توجه دارند; به همين دليل، پاره اى از اساتيد در دانشگاه هاى معتبر جهان، به نقش ارزش هاى معنوى و دينى در تحصيل و رشد علمى دانشجويان اعتراف مى كنند و انسانِ داراى گرايش به اعتقادات دينى را از نظر جسمى و روانى سالم تر معرفى مى كنند. برخى چنين اعتراف مى كنند كه مذهب باعث پديد آمدن سؤالات زيادى در حوزه هاى مختلف علوم گشته و پايه هاى طب و علم را پى نهاده است.[5]
« به عقيده ى من، كليد دنياى بهتر براى كودكان ما، تأكيد مجدد بر اهميّت ارزش ها و تشويق آرمان گرايى است، احساس مى كنم، بچه ها و بزرگ سالان در خانواده اى كه از مذهب خاص پيروى مى كنند، افراد خوش بختى هستند ».[6]
عصر اضطراب، نامى است كه روان شناسان بر اين عصر نهاده اند; مطابق آمار، در جهانى كه به آن جهان فراتر از تجدد مى گويند، بسيارى از تخت هاى بيمارستانى ايالات متحده متعلق به بيماران روانى است. امروز دنياى ما دچار قحطى تفسير معنوى جهان و هستى است.[7]
غرب، كليد اصلى را گم كرده و براى باز كردن قفل اين مسائل، كليدى را كه به اين قفل نمى خورد، به كار مى برد. پاسخ همه ى اين پرسش ها (انسان كيست؟ زندگى چيست؟...) را نه علم و نه فلسفه، بلكه دين مى دهد.[8]

[1] . شيخ صدوق، عيون اخبار الرضا(عليه السلام)، جزء دوم، ص 96.
[2] . شيخ صدوق، علل الشرايع، ج 2، ص 293.
[3] . بى تى باتومور، جامعه شناسى، ترجمه ى حسن منصور و حسن حسينى كلجاهى، (تهران: انتشارت اميركبير)، ص 272.
[4] . جامعه شناسى، ترجمه ى مشفق همدانى، ص 145.
[5] . ژولين فروند، جامعه شناسى ماكس وبر، ص 191.
[6] . بنجامين اسپاك، دنياى بهتر براى كودكانمان، منصوره حكمى، ص 118.
[7] . محمد رضا شرفى، مجله ى رشد، سال چهارم، پاييز و زمستان، ص 74.
[8] . ژان فوراستيه، بحران دانشگاه، ترجمه ى على اكبر كسمايى، ص ص 101 و 103.
عبدالحسین خسروپناه - کلام جديد، ص245
مطالب مرتبط :
نام ونام خانوادگی:
جنسیت :
سن :
تحصیلات :
مذهب :
کشور :
استان :
شهر :
پست الکترونیک :
متن سوال :