امروز:
دوشنبه 7 فروردين 1396
بازدید :
1860
معجزه
مقدمه
توجه انسان‏ها به معجزه به عنوان پديده‏اي غير عادي و دلالت آن، بويژه بر صدق مدعاي آورنده‏اش، به زمان صدور معجزات به دست پيامبران الهي _ ‏عليهم ‏السلام _ باز مي‏گردد. از قرآن كريم چنين برمي‏آيد كه مردم از پيامبران خويش كه مدعي نبوت الهي بوده‏اند، نشانه خدايي مي‏طلبيده‏اند و در مواردي كه اين درخواست‏برخاسته از حس حقيقت‏جويي آنها بوده، انبيا _ ‏عليهم ‏السلام _ به اذن خداوند، معجزه مي‏آورده‏اند. قرآن مي‏فرمايد: «قالت رسلهم افي الله شك فاطر السموات والارض يدعوكم ليغفر لكم من ذنوبكم و يؤخركم الي اجل مسمي قالوا ان انتم الا بشر مثلنا تريدون ان تصدونا عما كان يعبد آباؤنا فاتونا بسلطان مبين‏» (ابراهيم: 10)؛ پيامبرانشان گفتند: «مگر درباره خداوند - پديد آورنده آسمان‏ها و زمين - ترديدي هست؟ او شما را دعوت مي‏كند تا پاره‏اي از گناهان شما را ببخشد و تا زمان معيني شما را مهلت مي‏دهد. گفتند: شما جز بشري مثل ما نيستيد، مي‏خواهيد ما را از آنچه پدرانمان مي‏پرستيدند باز داريد. پس براي ما حجتي بياوريد.[1]
تعاريف متفاوتي از معجزه ارائه شده است،[2] اما، تعريفي كه به نظر كامل مي‏آيد اين است كه معجزه كاري فوق اقت‏بشري است و با عنايت ويژه خداوند، به دست مدعي نبوت، براي اثبات صدق مدعاي خويش انجام مي‏گيرد و مطابق با مدعاي مدعي نبوت و همراه با تحدي است.
معجزه - به اين معنا - از ديرباز مورد بحث و بررسي دانشمندان علوم اديان الهي بوده و هست. دانشمندان يهود معجزه را به عنوان دليلي بر نبوت خاصه و برگزيده بودن قوم خويش و انديشمندان مسيحي آن را به مثابه دليل بر وجود خداوند (به گمان خودشان، الوهيت مسيح‏ _ ‏عليه ‏السلام _) و حقانيت دين مسيح مورد بررسي و تحقيق قرار داده‏اند. فيلسوفان دين تحت عنوان «دلالت‏حوادث طبيعي بر وجود خداوند» از دلالت معجزه بحث كرده‏اند.[3] متكلمان مسلمان در مبحث «دلايل نبوت خاصه‏» و مفسران در مقدمه تفسير يا ذيل آيات تحدي و آيات مربوط به معجزه، از دلالت معجزه بحث كرده‏اند و به طور كلي، در اين زمينه تلاش‏هاي شايان تقديري انجام شده، اما به نظر مي‏رسد تمام زواياي اين موضوع مورد بحث قرار نگرفته است.
آنچه با معجزه قابل اثبات مي‏باشد، بر دو قسم است:
الف - مسائلي كه معجزه بدون واسطه بر آنها دلالت مي‏كند.
ب - مسائلي كه با ضميمه كردن برخي مقدمات به معجزه نتيجه گرفته مي‏شود.
الف - مسائل مربوط به مدلول بي‏واسطه معجزه
1- معجزه و نبوت خاصه
به گواهي تاريخ، برخي افراد به دروغ، مدعي نبوت و سفارت از طرف خداوند شده‏اند تا از اين طريق، به شهرت و جاه برسند. بنابر اين، بايد معيارها و ضوابطي وجود داشته باشد تا با آن‏ها بتوان پيامبران راستين الهي را از كساني كه به دروغ مدعي نبوت‏اند، تشخيص داد. از جمله آنها، مجهز بودن رسولان الهي به معجزه است؛ زيرا نبي و پيامبر مدعي ارتباط با خداوندند كه مردم نمي‏توانند آن را درك كنند و نشانه محسوسي لازم است تا مردم از طريق آن، به صدق مدعاي او پي ببرند.
شايد بتوان گفت‏بحث از دلالت معجزه بر نبوت خاصه به صورت استدلالي از قرن پنجم شروع شده است. از دانشمندان اين قرن زكرياي رازي معتقد بود كه دلالت معجزه بر نبوت خاصه اقناعي است.[4] ولي ابوحامد غزالي (450 - 505 ه.ق)، دانشمند هم عصر او، اين دلالت را برهاني دانسته و بر مدعاي خود استدلال كرده است.[5]
صاحب نظران در باب دلالت معجزه بر نبوت خاصه، ديدگاه‏هاي مختلفي ارائه داده‏اند:
ديدگاه اول: هيچ رابطه‏اي بين معجزه ونبوت خاصه نيست.[6]
ديدگاه دوم: دلالت معجزه بر نبوت اقناعي است.
ديدگاه سوم: رابطه‏بين‏معجزه‏و نبوت خاصه‏برهاني مي‏باشد.
ديدگاه چهارم: راه اثبات نبوت خاصه منحصر به معجزه است.[7]
بيشتر دانشمندان اسلامي كه در اين مورد بحث كرده‏اند، به ويژه معاصران، نوع دلالت معجزه بر نبوت خاصه را منطقي مي‏دانند و به دليل حكمت،[8] دليل حكم الامثال،[9] دليل نقض غرض و دلايلي ديگر،[10] بر مدعاي خود استدلال كرده‏اند. به نظر مي‏رسد دلالت معجزه بر نبوت خاصه برهاني است. براي اينكه به مباحثي از دلالت معجزه بپردازيم كه كمتر مورد بحث قرار گرفته است‏به‏صرف بيان دليل بر مدعاي خود تحت عنوان دليل نقض غرض اكتفا مي‏گردد و از ذكردلايل ديگر و نقد و بررسي آنها صرف نظر مي‏شود.[11]
اين دليل از چند مقدمه تشكيل مي‏شود:
1-در بحث‏خداشناسي،به اثبات رسيده كه خداوند حكيم است.
2-در بحث نبوت عامه،ثابت‏شده كه حكمت‏خداوند اقتضا مي‏كند پيامبراني به قصد هدايت‏بشر بفرستد.
3-مردم به گونه‏اي آفريده شده‏اند كه ادعاي نبوت را ازكسي كه معجزه مي‏آورد،سوء سابقه ندارد و بر خلاف عقل سخن نمي‏گويد،مي‏پذيرند.
4-با توجه به مقدمات مزبور،مدعي نبوت،كه معجزه آورده و مردم سخنش را پذيرفته‏اند،اگر دروغ‏گو باشد،چون موجب گمراهي مردم مي‏شود،بايد خدا رسوايش كند،و گرنه به جهل افكندن،نقض غرض وخلاف حكمت‏خواهد بود.
نتيجه آنكه چون مدعي نبوتي معجزه آورد و خداوند رسوايش نمي‏كند،معلوم مي‏شود كه در مدعاي خود راستگوست.
توجه به اين نكته لازم است كه برهاني بودن دلالت معجزه بر نبوت خاصه تحليلي است كه از رابطه اين دو درك مي‏شود و چه بسا، ممكن است كساني از طريق برهاني، حتي از طريق معجزه، به نبوت پيامبري ايمان نياورند، بلكه از راه ديگري مثل تنصيص پيامبر قبلي و يا دقت در كردار و رفتار و محتواي آنچه آورده است، نبوت او را قبول كنند كه اين گروه درصد بالايي از پيروان پيامبران _ ‏عليهم ‏السلام _، بخصوص پيامبر اكرم‏ _ صلي الله عليه و آله و سلم _ را تشكيل مي‏دادند و اكنون نيز پيرو آن حضرت هستند.
دلايل نقلي دلالت معجزه بر نبوت خاصه: در بحث نقلي از دلالت معجزه، كه شامل مباحث قرآني و روايي مي‏باشد، تذكار اين مطلب لازم است كه براي اتمام حجت، از نظر شرعي حصول يقين روان‏شناختي (اقناعي) كافي است؛ زيرا از نظر بيانات نقلي و ديني، آنچه در اصول دين لازم است‏حصول يقين، اطمينان و قانع شدن مي‏باشد. فقها نيز گفته‏اند: مسلمان بايد به اصول دين يقين داشته باشد، ولي نگفته‏اند اين يقين بايد از راه برهان حاصل شود و همين مقدار از يقين در وصول به سعادت كافي است، گرچه از لحن قرآن كريم، كه به صورت تحدي است، برهاني بودن معجزه (قرآن) پيامبر اكرم‏ _ صلي الله عليه و آله و سلم _ فهميده مي‏شود.[12]
الف - آيات قرآن كريم: در قرآن كريم، كلمه «معجزه‏» و مشتقات آن به معناي مورد نظر در اين مبحث‏به كار نرفته و از واقعه معجزه به «آيه‏» (و در جمع، آيات) تعبير شده است. ممكن است گفته شود كه اين تعبيرها به معجزه اشاره ندارد.[13] پاسخ آن است كه با توجه به آياتي كه اين تعابير در آنها به‏كار رفته و مسائلي كه اين كلمات از آنها حاكي است، معلوم مي‏شود مراد از اين تعابير، معجزات پيامبران _ ‏عليهم ‏السلام _ است؛ زيرا:
اولا، در آياتي به كار رفته كه از پيامبري نشانه خدايي خواسته شده، او نشانه آورده و از آن نشانه‏ها با اين كلمات تعبير شده است. يا در مقام دعوت مردم به سوي خداوند، براي اثبات صدق مدعاي خويش در نبوت، كاري انجام داده يا سبب اتفاق افتادن‏كار فوق‏العاده‏اي شده كه از آن با اين الفاظ تعبير شده است.
ثانيا، وقتي انبياي الهي _ ‏عليهم ‏السلام _ اين معجزات را آورده‏اند، مردم نتوانسته‏اند به مبارزه برخيزند و ساكت و قانع شده يا نسبت‏سحر به آورنده آن داده‏اند كه معلوم مي‏شود قرآن نيز دلالت معجزه بر نبوت خاصه را يقيني مي‏داند (اعم از روان‏شناختي يا برهاني) و بيش‏تر برگردانندگان قرآن كريم به فارسي اين الفاظ را به معجزه و يا كلماتي كه معناي «معجزه‏» را افاده كند، برگردانده‏اند. به عنوان نمونه، به چند آيه اشاره مي‏شود:
1 - «آيه‏»: «و رسولا الي بني اسرائيل اني قد جئتكم بآية من ربكم اني اخلق لكم من الطين كهيئة الطير فانفخ فيه فيكون طيرا باذن الله...» (آل‏عمران:49)؛ و (او را به عنوان) پيامبري به سوي بني‏اسرائيل ( مي‏فرستد كه به آنان بگويد:) من از جانب پروردگارتان برايتان معجزه آورده‏ام كه از گل، مجسمه مرغي مي‏سازم و بر آن مي‏دمم تا به امر خدا، مرغي گردد.
در اين آيه شريفه، آقايان محمد مهدي فولادوند، خرمشاهي، كاظم پور جوادي، كاويانپور، الهي قمشه‏اي و سيد رضا سراج كلمه «آيه‏» را به «معجزه‏» ترجمه كرده‏اند. ديگران نيز به «نشانه‏» يا «آيت‏» معنا كرده‏اند كه مي‏توان اين معنا را از آن استفاده كرد.
2 - «بينه‏»: «و الي ثمود اخاهم صالحا قال يا قوم اعبدوا الله مالكم من اله غيره قد جاءتكم بينة من ربكم هذه ناقة الله لكم آية...» (اعراف:73) اين آيه اشاره دارد به اجابت‏حضرت صالح‏ _ ‏عليه ‏السلام _ نسبت‏به درخواست قومش كه وقتي به آنها گفت: «اني لكم رسول امين‏» (شعراء:143)؛ من براي شما فرستاده‏اي قابل اعتمادم، آنها گفتند: «ما انت الا بشر مثلنا فات بآية ان كنت من الصادقين‏» (شعراء:154)؛ تو جز بشري مانند ما (بيش) نيستي. اگر راست مي‏گويي معجزه‏اي بياور. از اين دو آيه استفاده مي‏شود كه از حضرت صالح‏ _ ‏عليه ‏السلام _ براي صدق نبوتش معجزه‏اي خواستند و او ناقه (شتر ماده) را آورد.
[1] . همچنين درباره قوم ثمود آمده است: به حضرت صالح گفتند: «ما انت الا بشر مثلنا فات بآية ان كنت من الصادقين‏» (شعراء:143)؛ تو هم مثل ما بشرى بيش نيستنى. اگر راست مى‏گويى، نشانه‏اى بياور. حضرت صالح‏ _ ‏عليه ‏السلام _ برايشان ماده شترى آورد: «قال هذه ناقة الله‏» (شعراء:154)؛ گفت: اين ناقه معجزه من است. (در برگردان آيات قرآن كريم از ترجمه استاد محمدمهدى فولادوند با تغيير اندك استفاده شده است.)
[2] . ر.ك.به: علامه حلى، كشف الاسرار فى شرح تجريد الاعتقاد، ص 350 با تعليقه حسن حسن‏زاده آملى / جعفر سبحانى، الالهيات على هدى الكتاب و السنة والعقل، ج‏2، ص‏229، المركز العالى للدراسات / ابن داود، سه ارجوزه در كلام، امامت و فقه، تحقيق حسين درگاهى و حسن طارمى، ص 90.
[3] . ر.ك.به: جان هيك، فلسفه دين، ترجمه بهرام رادهدى، 1372، ص 70، / مصطفى ملكيان، جزوه مسائل كلام جديد؛ تصورات مختلف درباره خداوند، ص 78 و 80، تهران، دانشگاه امام صادق‏ _ ‏عليه ‏السلام _ .
[4] . ر.ك.به: مصطفى ملكيان، جزوه تاريخ فلسفه غرب، دفتر همكارى حوزه و دانشگاه، ص 254.
[5] . غزالى گويد: «قلنا المعجزة مقرونة بالتحدى نازلة منزلة قوله سبحانه: "صدقت و انت رسول الله" و تصديق الكاذب محال بذاته و كل من قال له "صدقت و انت رسول الله" و تصديق الكاذب محال بذاته. و كل من قال: له "انت رسولى" صار رسولا و خرج لحن كونه كاذبا. فالجمع بين كونه كاذبا و بين ما منزل قوله: «انت رسولى‏» محال؛ لان معنى كونه كاذبا انه ما قيل له: "انت رسولى" و معنى المعجزة انه قيل له: "انت رسولى.» (الاقتصاد فى الاعتقاد، قاهره، مكتبة النجارية، ص‏91.) البته از كتاب ديگر ايشان به نام «القسطاس المستقيم‏» برمى‏آيد كه وى اين دلالت را يقينى و برهانى نمى‏داند.
[6] . ر.ك.به: ابن رشد محمد بن احمد، الكشف عن مناهج الادلة فى عقائد الملة...، مصر، الطبعة النعمانية، ص‏93 / مصطفى ملكيان، جزوه مسائل كلام جديد، ص‏119.
[7] . ر.ك.به: ملا عبدالرزاق لاهيجى؛ سر ايمان در اصول اعتقادات، تصحيح صادق لاريجانى، الزهراء، ص 78 - 80؛ به نظر مى‏رسد خواجه نصير الدين طوسى نيز طريق معرفت راستگويى نبى را منحصر در معجزه مى‏داند؛ زيرا در بحث از راه شناخت صدق نبى فقط معجزه را آورده است. مى‏گويد: «طريق معرفة صدقه (نبى) ظهور المعجزة على يده.»(علامه حلى، پيشين، ص‏350)
[8] . ر.ك.به: قوشچى، شرح تجريد الاعتقاد، ص‏36 / محمد جواد بلاغى، تفسير آلاء الرحمن، ج‏1، ص‏3 / سيد ابوالقاسم خوئى، البيان فى علوم القرآن، منشورات انوار الهدى؛ به نظر مى‏رسد مرحوم آية الله خوئى كامل‏تر از ديگران آورده است.
[9] . سيد محمد حسين طباطبائى، الميزان فى تفسير القرآن، اسلاميه، ج‏1، ص‏84 و 85 / اعجاز از ديدگاه عقل و قرآن، فاخته، ص‏23 و 24
[10] . ر.ك.به: فخر رازى، تفسير كبير (مفاتيح الغيب)، ج 24، ص 212. / خواجه نصير الدين طوسى و علامه حلى، پيشين، ص‏350 مرتضى مطهرى، وحى و نبوت، تهران، صدرا، ص‏12، عبدالله جوادى آملى، تبيين براهن اثبات خدا،ص‏352 همو، وحى و رهبرى، چاپ دوم،69، ص‏20 / محمد تقى مصباح يزدى، آموزش عقايد، ص‏2. جعفر سبحانى، پيشين، ص 92 و93. سعدالدين تفتازانى، شرح المقاصد، ج 5، ص‏519.
[11] . براى تفصيل بيشتر، ر.ك.به: حميد آريان، بررسى دلالت معجزه به نبوت، مجله معرفت، ش 24، ص 70.
[12] . آيات تحدى بر اين مطلب دلالت دارد؛ از جمله آيات: «و ان كنتم فى ريب مما نزلنا على عبدنا فاتوا بسورة من مثله واوعوا شهداءكم من دون الله ان كنتم صادقين فان لم تفعلوا ولن تفعلوا فاتقوا النار التي وقودها الناس والحجارة اعدت للكافرين‏» (بقره:23 - 24)
[13] . مصطفى ملكيان، جزوه مسائل كلام جديد، ص‏113، مؤسسه امام‏صادق‏ _ ‏عليه ‏السلام _
@#@
آقايان مكارم شيرازي، خرمشاهي، پور جوادي، جواهري، خواجوي و الهي قمشه‏اي، «بينه‏» را در اين آيه به «معجزه‏» معنا كرده‏اند.
«بينات‏»، جمع «بينه‏»، كه در آياتي از جمله مائده:110، فاطر:25 و اسراء:101 آمده است، اشاره به معجزات حضرت عيسي و انبياي الهي _ ‏عليهم ‏السلام _ دارد كه «بينات‏» را در آيه 110 مائده آقايان دهلوي، سراج، فيض الاسلام، الهي قمشه‏اي، خواجوي، آيتي، مجتبوي و خرمشاهي به «معجزه‏» ترجمه كرده‏اند.
برخي از آيات قرآن اقوامي را مورد مذمت قرار داده و مي‏گويد: با اينكه برايشان «بينات‏» (معجزات) آورده شد، ايمان نياوردند: «لقد اهلكنا القرون من قبلكم لما ظلموا و جاءتهم رسلهم بالبينات و ما كانوا ليؤمنوا...» (يونس:13)؛ قطعا نسل‏هاي پيش از شما را هنگامي كه ستم كردند، به هلاكت رسانديم و پيامبرانشان دلايل آشكار برايشان آوردند و بر آن نبودند كه ايمان بياورند... .
شبيه اين تعبير، در آيه 101 سوره اعراف نيز آمده است. چنين به نظر مي‏رسد كه چون با آمدن معجزه برايشان نبوت انبيا _ ‏عليهم ‏السلام _ ثابت‏شد، بايد ايمان مي‏آوردند، ولي ايمان نياوردند و مستحق عذاب الهي شدند.
3 - «برهان‏»: «اسلك يدك في جيبك تخرج بيضآء من غير سوء واضمم اليك جناحك من الرهب فذانك برهانان من ربك الي فرعون وانهم كانوا قوما فاسقين‏» (قصص:32)؛ دست‏خود را در گريبانت‏ببر تا سپيد بي‏گزند بيرون آيد و (براي رهايي) از اين هراس، بازويت را به خويشتن بچسبان. اين دو برهان از جانب پروردگار توست كه بايد به سوي فرعون و سران (كشور) او (ببري)؛ زيرا آن‏ها همواره قومي نافرمانند.
راغب اصفهاني مي‏گويد: «برهان براي بيان حجت است. بنابر اين، برهان آن است كه هميشه و به يقين، اقتضاي درستي دارد.»
كلمه «برهان‏» در آياتي - چون نساء:174 - به معناي «معجزه‏» و در آيات يوسف:24، بقره:111، انبياء:24، نحل:64 و قصص: 25 به معناي «دليل قاطع‏» آمده است كه از اين كاربرد مي‏توان استفاده كرد كه از نظر قرآن، معجزه دليلي يقين‏آور است.
در آيه مزبور (قصص:28)، آقايان الهي قمشه‏اي، كاويانپور و مكارم شيرازي، برهان را به «معجزه‏» ترجمه كرده و ديگران به «برهان‏»، «دليل‏» يا «حجت‏» برگردانده‏اند كه نشان مي‏دهد معجزه در جايي آورده شده است كه دلالت‏يقيني دارد.
ب - روايات ائمه معصوم _ ‏عليهم ‏السلام _: گفته شد كه معجزه و مشتقات آن به معناي مورد نظر در قرآن نيامده است و دانشمندان به اين دليل كه ديگران از آوردن مثل آن عاجزند، اصطلاح «معجزه‏» را به كار برده‏اند. اين كلمه به همين معنا در كلمات و احاديث منقول از امام صادق و ائمه پس از ايشان _ ‏عليهم ‏السلام _ نيز ديده مي‏شود. البته از حضرت پيامبر، حضرت علي و ائمه ديگر _ ‏عليهم ‏السلام _ مطالبي نقل كرده‏اند كه كلمه «معجزه‏» در آنها آمده و به احتمال زياد، اين لفظ از خود آن بزرگان است.
روايات منقول از ائمه اطهار _ ‏عليهم ‏السلام _ نيز همانند قرآن كريم و عقل، دلالت معجزه بر نبوت خاصه را مورد تاييد قرار داده است كه به دو روايت اشاره مي‏شود:
ابن‏بصير مي‏گويد: به امام صادق _ ‏عليهم ‏السلام _ عرض كردم: چرا خداي عزوجل به پيامبران، اولياي خود و به شما معجزه داده است؟ حضرت فرمودند: «براي آنكه دليلي بر صدق آورنده‏اش باشد و معجزه از نشانه‏هاي خداوند است كه جز پيامبران و حجج او آن را در اختيار ندارند تا به اين وسيله، راست‏گو از دروغ‏گو شناخته شود.»[1]
در روايتي، امام حسن عسكري‏ _ ‏عليه ‏السلام _ از پدر بزرگوارش نقل مي‏كند كه پيامبر _ صلي الله عليه و آله و سلم _ در احتجاج با مشركان، كه مي‏گفتند: چرا بشر پيامبر شده است، فرمودند: «بله، خداوند بشري را فرستاده و معجزه نيز در اختيارش قرار داده است، چنان كه انسان‏هاي معمولي، كه از باطن دل‏هايشان خبر داريد، توانايي انجامش را ندارند. به اين وسيله، به عجز خودتان در مقابل آنچه آورده‏اند، پي‏مي‏بريد.اين‏همان‏معجزه‏وشهادت‏خداوندبه‏راستي‏اوست.[2]
2 - معجزه و نبوت عامه
ممكن است تصور شود كه صدور معجزه از سوي مدعي نبوت علاوه بر دلالت‏بر نبوت او (نبوت خاصه)، بر ضرورت ارسال پيامبران _ ‏عليهم ‏السلام _ از سوي خدا (نبوت عامه) نيز دلالت دارد؛ زيرا نسبت‏بين نبوت خاصه و نبوت عامه نسبت‏بين خاص و عام و مقيد و مطلق است و خاص بدون عام و يا مقيد بودن مطلق معنا ندارد. ولي بايد توجه داشت كه اگر مقصود از اين سخن آن باشد كه در نبوت خاصه، نبوت عامه مفروض و مفروغ عنه دانسته شده و صرفا پس از اثبات نبوت عامه مطرح مي‏شود، اين مدعا درست و قابل تبيين است.[3]
اما اگر مقصود آن باشد كه با صدور يك كار خارق العاده به دست فردي كه مدعي نبوت است، با توجه به عدم امكان همانندآوري آن، اثبات مي‏شود كه خداوند بايد پيامبراني را براي هدايت‏بشر بفرستد، اين مطلبي نپذيرفتني است؛ زيرا در اين صورت، صدور معجزه از چنين فردي در نهايت، بر آن دلالت دارد كه اين معجزه، كار او به عنوان يك انسان نيست و نيرويي فراتر از انسان در صدورش نقش داشته است. لكن اينكه آن نيرو از خداوند بوده و بر خداوند لازم باشد كه پيامبراني بفرستد (نبوت عامه) و اين شخص پيامبر است (نبوت خاصه) اين‏به‏صرف‏صدورمعجزه از چنين شخصي، اثبات شدني نيست.
با توجه به آنچه گذشت، روشن شد كه نه تنها اثبات نبوت عامه با معجزه ميسر نيست، بلكه اثبات نبوت خاصه از اين طريق نيز وابسته به اثبات نبوت عامه - پيش از آن - مي‏باشد.
3 - معجزه و اثبات وجود خداوند
فيلسوفان دين و متكلمان مسيحي درباره دلالت‏يا عدم دلالت معجزه بر وجود خداوند، تحت عنوان «دليل حوادث خاص يا حوادث خارق العاده‏» بحث كرده‏اند. برخي از اين انديشمندان رابطه منطقي بين معجزه و اثبات وجود خدا را، كه به زعم آنان، الوهيت مسيح‏ _ ‏عليه ‏السلام _ است، پذيرفته‏اند، برخي ديگر تنهاگذار روان‏شناختي از مشاهده معجزه بر اثبات وجود خدا را پذيرفته و منكر رابطه منطقي بين اين دو شده‏اند و كساني نيز به هيچ وجه، دلالت معجزه به وجود خداوند را نمي‏پذيرند.
جان هيك بر اين باور است كه مشاهده اين‏گونه حوادث انسان را به سوي اعتقاد به وجود خدا سوق مي‏دهد، ولي منطقي بودن اين رابطه را نمي‏پذيرد. وي دليل انكار رابطه منطقي را ترديد افرادي مي‏داند كه معجزه را مشاهده نكرده‏اند، به نقل ناقلان نيز اعتماد ننموده و (به فرض پذيرش) تفسيري مادي از آن ارائه داده‏اند.[4]
از سوي ديگر، هنري تيسن، متكلم مسيحي، در مقام دفاع از دلالت منطقي معجزه بر اثبات وجود خداوند، چنين مي‏نويسد: «اين ادعا (افرادي كه معجزه را نديده‏اند همواره در آن شك مي‏كنند) بر اين فرض نادرست قرار دارد كه انسان بايد تمام اعتقادات خود را بر اساس تجربه انساني كنوني خود قرار دهد.» او در بيان مورد نقض اين ادعا، مي‏گويد، «ما با اينكه وجود يخ‏بندان‏هاي شديد روي زمين را نديده‏ايم، با گفته زمين شناسان آن را قبول داريم.»[5]
جان هاسپرز، يكي ديگر از فيلسوفان دين، معتقد است كه هيچ كدام از تعريف‏هايي كه از معجزه ارائه مي‏شود دليل بر اثبات خداوند نيست؛ زيرا اگر معجزه به واقعه‏اي تعريف شود كه با قوانين طبيعي قابل تبيين نيست، در جواب گفته مي‏شود: تمام قوانين طبيعت كشف نشده و ممكن است در تحقيقات ميليون‏ها سال آينده، بر اساس قانون طبيعت تبيين شود. اگر همانند جان استوارت ميل بگوييد معجزه حادثه‏اي است كه اگر مجموع شرايطش تكرار شود، دوباره اتفاق نمي‏افتد، جواب اين است كه اولا، تمام شرايط وقوع يك حادثه را نمي‏توان به حساب آورد. ثانيا، وقوع چنين حادثه‏اي حداكثر، مي‏تواند نبودن جبر را اثبات كند.
معناي ديگر واژه «معجزه‏» اين است: مداخله خدا در مسير طبيعي حوادث. بر اين اساس، معجزه مستلزم وجود خدايي است كه بتواند در مسير طببيعي حوادث مداخله كند. معتقدان به خدا مي‏گويند: طبق اين معنا، معجزاتي وجود دارد. پس خدا نيز وجود دارد. اما گفتن اين مطلب فقط به زبان آوردن يك همان‏گويي (توتولوژي) آشكار است؛ درست مثل اينكه بگوييم: اگر خدا مداخله كند، وجود دارد. علاوه برآن، هيچ راهي نداريم كه ثابت كنيم حادثه‏اي مطابق با اين تعريف وجود دارد.[6]
هيوم در فصل دهم از كتاب پژوهش (Enquires) ، چهار دليل اقامه كرده كه معجزه اثبات وجود خداوند نمي‏كند.[7] او معتقد است كه تنها راه براي ارزيابي معجزه، تجربه نظم موجود طبيعت است و هيچ دليلي بر اثبات معجزه كافي به نظر نمي‏رسد. به نظر وي، واقعيت اين است كه مردمي كه قبلا بر اساس دليل يا دلايلي، معتقد به خدا بودند، تمايل داشتند به معجزات، به عنوان مظهر اضافي اثر خدا معتقد باشند. اما كساني كه دليلي بر اعتقاد به خدا ندارند، معجزات را دليلي كافي نمي‏دانند كه بر اساس آن، به وجود خدا معتقد گردند.[8]
بيش‏تر حكما و متكلمان اسلامي به اين مساله نپرداخته‏اند ولي به هر حال، در ميان دانشمندان اسلامي هر دو ديدگاه قايلاني دارد. و حق با كساني است كه چنين دلالتي را قبول ندارند.
آية الله جوادي آملي، كه منكر دلالت منطقي معجزه بر وجود خداست، در اين زمينه مي‏فرمايد: «معجزه به عنوان كار خارق‏العاده و امري كه به اصل علل و اسباب طبيعي نتواند استناد پيدا كند، براي كسي كه قبلا بر ذات واجب برهان اقامه نكرده باشد يا حتي از اثبات نبوت عامه عاجز مانده باشد، به شيوه منطقي، بر ذات باري تعالي دلالت نمي‏كند.»[9]
[1] . راغب اصفهانى، مفردات الفاظ القرآن، ماده «بده‏»
[2] . محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، بيروت، دار احياء التراث العربى، ح‏11، ص‏71
[3] . پيشين، ج‏9، ص‏273 و 274
[4] . ر.ك.به: عبداله جوادى آملى، تبيين براهين اثبات خدا، الزهراء، ص‏249؛ با توجه به سخن ايشان در كتاب وحى و رهبرى، ص‏20، (معجزه براى اثبات نبوت خاصه است، نه نبوت عامه) استفاده مى‏شود كه مقصود ايشان همين تبيين است
[5] . ر.ك.به: جان هيك، همان، ص‏70
[6] . هنرى تيسن، الهيات مسيح، ترجمه طاطاوس ميكائيليان، ص‏11
[7] . جان هاسپرز، فلسفه دين (نقد براهين اثبات وجود خدا به روش تحليل فلسفى)، ترجمه گروه ترجمه و ويراستارى مركز مطالعات و تحقيقات اسلامى دفتر تبليغات اسلامى، ص 840؛ لازم به تذكر است كه وقوع معجزه به معناى خالت‏خداوند در مسير طبيعى، يقينى است و قرآن كريم به عنوان معجزه زنده و جاويد الهى چهارده قرن است كه تمام اديان را به مبارزه طلبيده است و دشمنان اسلام اگر مى‏توانستند، تا كنون اين مدرك حقانيت اسلام را از مسلمانان گرفته بودند. لكن هرگز نخواهند توانست چنين كارى انجام دهند
[8] . مصطفى ملكيان، جزوه تاريخ فلسفه غرب، ص 254 و 255، دفتر همكارى حوزه و دانشگاه.
[9] . جان هاسپرز، همان، ص‏89
@#@
قرآن و دلالت معجزه بر وجود خداوند: ممكن‏است گفته شود: مي‏توان‏ازبرخي آيات قرآن، دلالت معجزه بر وجودخداوند را به‏دست آورد؛ از جمله، آيه 101 و 102 سوره اسراء: «ولقد آتينا موسي تسع آيات بينات فسئل بني‏اسرائيل اذ جاءهم فقال له فرعون اني لاظنك يا موسي مسحورا قال لقد علمت ما انزل هؤلاء الا رب السموات والارض بصائر اني لاظنك يا فرعون مثبورا»؛ به حقيقت، ما به موسي نه نشانه آشكار داديم. پس از فرزندان اسرائيل بپرس. آنگاه كه نزد آنان آمد و فرعون به او گفت: اي موسي، من جدا تو را افسون شده مي‏پندارم. گفت: قطعا مي‏داني كه اين (نشانه‏ها) را كه باعث‏بينش‏هاست، جز پروردگار آسمان‏ها و زمين، نازل نكرده است. و به راستي، اي فرعون، من تو راه تباه شده مي‏پندارم.
حضرت موسي‏ _ ‏عليه ‏السلام _ علاوه بر اثبات نبوت خود، مامور دعوت فرعون به قبول و عبادت پروردگار نيز بود؛ زيرا فرعون به فرموده قرآن، مي‏گفت: «ما علمت لكم من اله غيري‏» (قصص:38)؛ من جز خويشتن براي شما خدايي نمي‏شناسم.
قرآن كريم در داستان حضرت موسي‏ _ ‏عليه ‏السلام _ و فرعون در سوره شعراء مي‏فرمايد: «فرمود: نه، چنين نيست. نشانه‏هاي ما را (براي آنان) ببريد كه ما با شما شنونده‏ايم. سپس برويد به سوي فرعون و بگوييد: ما پيامبر پروردگار جهانيانيم.» (شعراء:15 و16)
و نيز مي‏فرمايد، «فرعون گفت: پروردگار جهانيان چيست؟ (موسي) گفت: پروردگار آسمان‏ها و زمين و آنچه ميان آن دو است - اگر اهل يقين باشيد.» (شعراء:23-24) سپس فرعون خطاب به حضرت موسي‏ _ ‏عليه ‏السلام _ «گفت: اگر خدايي غير از من اختيار كني، قطعا تو را از (جمله) زندانيان خواهم ساخت. (موسي) گفت: اگرچه براي تو چيزي (معجزه‏اي) آشكار بياورم؟ گفت: اگر راست مي‏گويي آن را بياور. موسي‏ _ ‏عليه ‏السلام _ عصاي خود را افكند و به ناگاه، اژدهايي نمايان شد. (فرعون) به سراني كه پيرامونش بودند گفت: اين ساحري بسيار داناست.» (شعراء:29-32 و 34) فرعون ساحران ماهر را جمع كرد تا بر حضرت موسي‏ _ ‏عليه ‏السلام _ غالب آيند، ولي وقتي معجزه آن حضرت را ديدند، فهميدند كه از نوع سحر نيست. در نتيجه، ساحران به حالت‏سجده افتادند و «گفتند: به پروردگار جهانيان ايمان آورديم؛ پروردگار موسي و هارون) (شعراء:46 و47) حضرت موسي‏ _ ‏عليه ‏السلام _ وقتي دو معجزه عصا و يد بيضا را به فرعون نشان داد، چون براي او حجت تمام شد، برايش شكي باقي نماند و فهميد غير از خداوند خالق هستي يا به اذن او، كس نمي‏تواند اين كارها را انجام دهد، اما در عين حال، عناد و تكبر ورزيد و حق را نپذيرفت، حضرت موسي‏ _ ‏عليه ‏السلام _ فرمود: «اي فرعون، به راستي كه تو را تباه شده مي‏پندارم.» (اسراء:102)
كلام حضرت موسي‏ _ ‏عليه ‏السلام _ با دو تاكيد - لام قسم و حرف تحقيق - آمده است و اين نشان مي‏دهد كه حق براي فرعون كاملا آشكار شده بود. و حكمت‏خداوند اقتضا مي‏كند تا حجت‏بر كسي تمام نشده، به دليل انكار و كفرش، او را هلاك نكند.
البته در اينكه فرعون منكر وجود خدا و رب براي جهان آفرينش و موجودات ديگر بوده يا نه اختلاف است[1] و دليل صريح قرآني بر اثبات آن نداريم، اما با توجه به مدعاي فرعون كه مي‏گفت: «انا ربكم الاعلي‏» (نازعات:24) و «ما علمت لكم من اله غيري‏» (قصص:28)، وي منكر اله نبودن خود و منكر وجود الهي ديگري - يعني، معبودي غير از خودش - بوده است. بنابراين، حضرت موسي‏ _ ‏عليه ‏السلام _ در صدد نبود اصل واجب‏الوجود، علت العلل و وجود خدا را ثابت كند، بلكه مي‏خواست‏با معجزه‏اش اثبات كند كه معبودي واقعي غير از فرعون بوده و آن همان «رب العالمين‏» است. پس اثبات مصداق خارجي رب و معبود واقعي و توحيد در الوهيت و ربوبيت مورد نظر است. در نتيجه، از آيات قرآن، نمي‏توان دلالت معجزه را بر وجود خداوند استفاده كرد، همان‏گونه كه با دليل و تبيين عقلي نيز دلالت منطقي معجزه بر وجود خداوند اثبات نشده، هرچند ممكن است‏برخي از كساني كه به دلالت معجزه بر وجود خدا پرداخته‏اند مقصودشان دلالت ‏بر توحيد باشد، كه صحيح است ولي هيچ‏يك به آن تصريح نكرده‏اند.
4 - معجزه و توحيد
معجزه با دو شرط، توحيد در ربوبيت و الوهيت را اثبات مي‏كند:
شرط اول: طرفداران خدايان ديگر وجود داشته باشند.
شرط دوم: پيامبراني كه معجزه آورده‏اند طرفداران خدايان ديگر را به مبارزه بخوانند و تحدي كنند كه از خدايان خود براي ابطال مدعايشان استمداد بطلبند و آنها نيز استمداد نمايند، ولي ياري نشوند و يا اصلا درخواست انبيا _ ‏عليهم ‏السلام _ را براي اين منظور اجابت نكنند.
ممكن است گفته شود اين دو شرط لازم نيست؛ زيرا اگر خداي ديگري موجود باشد، بايد براي هدايت مخلوق خويش، با ارسال پيامبر و دادن معجزه به وي، ابراز وجود كند.
پاسخ آن است كه اگر خدايان دروغين و پيروان آنان مطرح نباشند، به اين معناست كه شرك مورد نزاع نيست تا با ديدن معجزه، توحيد، نتيجه گرفته شود؛ زيرا توحيد قبلا ثابت‏شده است. و اگر پيامبري تحدي نكند يا تحدي او جدي گرفته نشود يا مورد توجه قرار نگيرد و يا همانند معجزه‏اش را بياورند، نه نبوت وي و نه چيز ديگري اثبات نمي‏شود.
از قرآن كريم نيز مي‏توان استفاده كرد كه معجزه بر توحيد ربوبي و الوهي دلالت دارد. از آيات مربوط به داستان حضرت موسي‏ _ ‏عليه ‏السلام _ و فرعون - كه گذشت - توحيد ربوبي و در نتيجه، توحيد الوهي اثبات مي‏گردد و نيز آيه شريفه «فالم يستجيبوا فاعلموا انما انزل بعلم الله و ان لا اله الا هو فهل انتم مسلمون‏» (هود:14)؛ پس اگر شما را اجابت نكردند، بدانيد كه آنچه نازل شده به علم خداست و اينكه معبودي جز او نيست. پس آيا گردن مي‏نهيد؟
اين آيه شريفه درباره كساني است كه قرآن را دروغ مي‏پنداشتند؛ فرمود: اگر راست مي‏گوييد، ده سوره برساخته شده مثل آن بياوريد و غير از خدا هر كه را مي‏توانيد فرا بخوانيد. (هود:13) آيه شريفه توحيد الوهي و علم خداوند را از اعجاز قرآن نتيجه مي‏گيرد.
علامه طباطبائي‏رحمه الله در تفسير اين آيه شريفه مي‏فرمايد: ظاهرا مراد از علم الله، علم مختص به خودش باشد و غيبي كه غير خداوند به آن راه ندارند، مگر به اذن خداوند، همچنان كه مي‏فرمايد: «لكن الله يشهد بما انزل اليك انزله بعلمه...» (نساء:166)؛ لكن خدا به (حقانيت) آنچه بر تو نازل كرده است گواهي مي‏دهد. (او) آن رابه علم‏خويش نازل‏كرده‏است. اگرپس‏از طلب و استمداد از كساني كه به آنهادل بسته بودند (غير خدا) باري نشدند و يا اصلا اين دعوت شما را (طلب بر معارضه) نپذيرفتند، بايد بدانند:
اولا، اين قرآن از طرف خداوند و به علم خداوند (غيب) نازل شده كه كسي را چنين علمي نيست.
ثانيا، خدايي جز الله نيست، «ان لا اله الا هو»؛ زيرا اگر خدايي بود، در موقعيت‏حساسي كه به او نياز است و قرآن تار و پود آلهه را بر باد مي‏دهد، بايد به كمك دوستان و طرفداران خود مي‏رسيد، در حالي كه آنها را ياري نكردند. پس معلوم مي‏شود، چيزي جز خيال نيستند.[2]
فخر رازي نيز از اين آيه شريفه، توحيد را استفاده مي‏كند، لكن با واسطه حق بودن قرآن؛ يعني، با اعجاز قرآن، حق بودن آن را اثبات مي‏نمايد و مي‏گويد: «لازمه حق بودن قرآن صحيح و حق بودن تمام خبرهاي آن است و يكي از آن خبرها، توحيد (لا اله الا هو) است.» او در آيه شريفه، «بعلم الله‏» را كنايه از «عند الله‏» بودن مي‏داند.[3]
مفسران ديگري نيز از اين آيه شريفه، توحيد و علم خداوند را استفاده مي‏كنند. برخي[4] مرجع ضمير «كم‏» را در «فان لم يستجيبوا لكم‏» مؤمنان و بعضي ديگر، مشركان مي‏دانند. اگر ضمير به مؤمنان بازگردد؛ يعني، «اگر مشركان، شما مؤمنان را اجابت نكردند و پاسخي نداشتند» و اگر ضمير به مشركان و منكران بازگردد؛ يعني، «اگر شما مشركان از خدايان خواستيد، ولي خدايان شما را اجابت نكردند، پس بدانيد خدا يكي است و قرآن به علم او نازل شده است.» به نظر مي‏رسد مناسب‏تر آن است كه ضمير به مشركان بازگردد؛ زيرا آنان بودند كه اعتقاد درستي به توحيد نداشتند، نه مؤمنان.
5 - معجزه، علم و قدرت فوق‏العاده خداوند
يكي از وجوه اعجاز، وجه علمي است و آن‏گونه كه در مورد قرآن مجيد گفته شده، با معجزه، علم فوق‏العاده خداوند ثابت مي‏شود. همچنين اگر معجزه از سنخ قدرت باشد، قدرت فوق العاده خداوند نيز اثبات مي‏گردد؛ زيرا با توجه به عدم همانندآوري و اثبات نبوت عامه پيش از ارائه معجزه، معجزه كاري فوق طاقت‏بشري و منتسب به خداوند مي‏شود و بدين طريق، قدرت فوق‏العاده خداوند به اثبات مي‏رسد.
6 - معجزه، علم و قدرت فوق العاده پيامبر _ صلي الله عليه و آله و سلم _
دلالت معجزه بر قدرت و علم پيامبر _ صلي الله عليه و آله و سلم _ مبتني بر اين است كه اثبات شود نفس پيامبران _ ‏عليهم ‏السلام _ در وقوع معجزه مؤثر است. مرحوم علامه طباطبائي مي‏فرمايد: آيه «...ما كان لرسول ان ياتي بآية الا باذن الله...» دلالت مي‏كند بر اينكه معجزه از اراده آورنده آن سرچشمه مي‏گيرد؛ زيرا اذن در جايي مطرح است كه زمينه اصلي موجود باشد و از جهت تماميت زمينه و يا رفع موانع، نياز به اذن باشد. و چون اراده آورنده معجزه به اراده شكست ناپذير خداوند متكي است (كتب الله لاغلبن انا و رسلي) (مجادله:21) بنابر اين، علم و قدرت پيامبر _ صلي الله عليه و آله و سلم _ متصل به علم و قدرت فوق العاده خداوند خواهد شد.[5]
[1] . عبدالله جوادى آملى، همان
[2] . فخر رازى فرعون را دهرى مى‏داند، ولى علامه طباطبائى معتقدند وى منكر وجود خدا نبوده، بلكه خدايى غير خودش را منكر بوده است، علاوه بر آن، خطاب «انا ربكم الاعلى‏» (نازعات:24) و «ما علمت لكم من اله غيرى‏» بر اين مطلب دلالت دارد. ر.ك.به: الميزان فى تفسير القرآن، ح‏8، ص‏238
[3] . پيشين، ج‏17، ص‏197
[4] . فخر رازى، همان، ج‏17، ص‏197
[5] . ناصر مكارم و ديگران، تفسير نمونه، ج‏9، ص‏38
@#@
بر اين اساس، طبق بيان مرحوم علامه طباطبائي، كه روايات نيز مؤيد آن است، آيات قرآن بر آن دلالت دارد كه نفس پيامبر و اراده او در تحقيق معجزه نقش دارد و چون علم و قدرت پيامبر در طول علم و قدرت خداوند است، مشكلي در دلالت معجزه بر قدرت و علم فوق العاده پيامبر وجود ندارد.
طبق آنچه در قرآن كريم آمده است‏حضرت عيسي‏ _ ‏عليه ‏السلام _ معجزات خويش را با اذن خداوند به خودش نسبت مي‏داد: «رسولا الي بني‏اسرائيل اني قدجئتكم بآية من ربكم اني اخلق لكم من الطين كهيئة الطير فانفخ فيه فيكون طيرا باذن الله و ابرء الاكمه والابرص واحي الموتي باذن الله وانبئكم بما تاكلون وما تدخرون في بيوتكم ان في ذلك لاية لكم ان كنتم مؤمنين‏» (آل عمران:49)؛ (او را به عنوان) پيامبري به سوي بني‏اسرائيل (مي‏فرستد كه به آنان مي‏گويد:) «در حقيقت، من از جانب پروردگارتان برايتان معجزه‏اي آورده‏ام: من از گل براي شما (چيزي) به شكل پرنده مي‏سازم، آنگاه در آن مي‏دمم. پس به اذن خدا، پرنده‏اي مي‏شود. و به اذن خدا، نابيناي مادرزاد و پيس را بهبود مي‏بخشم و مردگان را زنده مي‏گردانم و شما را از آنچه مي‏خوريد و در خانه‏هايتان ذخيره مي‏كنيد، خبري مي‏دهم. مسلما در اين (معجزات) براي شما - اگر مؤمن باشيد - عبرتي است و نيز در آيه 110 سوره مائده اين كارها با اذن خداوند به حضرت عيسي‏ _ ‏عليه ‏السلام _ نسبت داده مي‏شود.
ب - مسائل مربوط به مدلول با واسطه معجزه
1 - معجزه و صدق نبي
اين موضوع در سه محور قابل بررسي است:
اول: پيامبر در اين ادعا كه ارتباط وحياني با خدا دارد، صادق است. اين مساله همان دلالت معجزه بر نبوت خاصه است - كه اثبات آن گذشت.
دوم: سخن‏آورنده معجزه از سوي خداست و نبي در گرفتن و رساندن وحي بر مردم دچار خطاي عمدي و سهوي نمي‏شود. معجزه به تنهايي، ثابت نمي‏كند كه آورنده آن خطاي عمدي و سهوي در گفتار ندارد، ولي با انضمام دليل ديگري، مي‏توان اين نتيجه را گرفت. به اين بيان، فردي كه نبوتش به وسيله معجزه ثابت‏شده، مردم حرف‏هايش را سخن خدا مي‏پندارند. با اين شروط، اگر سخنان دروغ هم بگويد، به عنوان سخن خدا تلقي مي‏گردد و مورد عمل پيروان پيامبر واقع مي‏شود. اين موضوع موجب گمراهي مردم و نقض غرض از ارسال رسل خواهد بود و با حكمت‏خداوند سازگاري ندارد. پس آورنده معجزه در اينكه سخنانش از خداست، صادق مي‏باشد و پيامبر در تلقي و در ابلاغ وحي اشتباه نمي‏كند.
سوم: سخن آورنده معجزه مطابق با واقع است.
اثبات صدق گفتار پيامبر به معناي مطابقت‏با واقع از طريق معجزه،نيازمندضميمه‏شدن‏مقدمات ديگري است كه عبارتند از:
الف - عصمت پيامبر ثابت‏شده باشد.
ب - مطابق با واقع سخن گفتن پيامبر نيز به اثبات برسد.
اثبات نشدن يكي از اين دو موجب عدم اثبات صدق پيامبر به معناي ياد شده مي‏شود. اما عصمت پيامبر در رساندن وحي با بيان گذشته، ثابت‏شد و مطابق با واقع سخن گفتن او نيز با بياني مشابه آن ثابت مي‏شود، به اين صورت كه اگر مردم در اينكه پيامبر مطابق با واقع سخن مي‏گويد يا نه، شك كنند، در اصل وجود خدا، توحيد و مفاد ساير خبرها ترديد خواهند كرد و از او پيروي‏نخواهند نمود وهدف از ارسال رسل، محقق نمي‏شود. در نتيجه، مستلزم لغو بودن آن مي‏گردد كه با حكمت‏خدا سازگار نيست. پس اعتقاد به دروغ مصلحتي گفتن خداوند به پيامبر، مستلزم نقض غرض از سوي خداوند و نادرست است. البته اين مطلب با مسائل ادبي از قبيل استعارات و كنايات منافات ندارد.
2 - دلالت معجزه بر عصمت پيامبر در افعال
به نظر مي‏رسد با انضمام يك برهان به معجزه، عصمت پيامبر در افعال نيز ثابت مي‏شود، به اين صورت كه وقتي مردم صاحب معجزه را فرستاده خداوند مي‏دانند، وي را اسوه خويش قرار مي‏دهند و قول و فعل او برايشان حجت مي‏شود. با اين وصف، اگر او اشتباه كند، مردم با پيروي از او، دچار گمراهي خواهند شد و غرض خداوند كه هدايت مردم بوده نقض خواهد شد، و اين با حكمت‏خداوند نمي‏سازد.
3 - برخي گمان كرده‏اند كه انبياي الهي _ ‏عليهم ‏السلام _ خواسته‏اند با ارائه معجزه، حقانيت اصول و معارف دين را به كرسي بنشانند، ولي هيچ[1] پيامبري چنين كاري نكرده است، بلكه اصول و معارف را با برهان‏هايي كه به مردم ارائه مي‏دادند، اثبات مي‏كردند. بنابر اين، معجزه بر اين مدعا دلالت ندارد و انبيا _ ‏عليهم ‏السلام _ نيز معجزه را به اين منظور نياورده‏اند.[2]
در اديان الهي، بويژه اسلام بر اصول و معارف دين استدلال شده است. البته با ضميمه كردن اصل عصمت و صدق دعواي پيامبرصلي الله عليه وآله[3] و مطابق با واقع بودن گزاره‏هاي ديني، مي‏توان اين مساله را با معجزه اثبات كرد كه آنچه پيامبران _ ‏عليهم ‏السلام _ به عنوان اصول و معارف ديني عرضه مي‏كنند، حق و مطابق با واقع است. (تبيين اين مساله همان است كه از فخر رازي در بحث «معجزه و توحيد» - ذيل آيه 14 هود - گذشت.).

[1] . سيد محمد حسين طباطبائى، اعجاز از نظر عقل و قرآن، ص‏32.
[2] . ر.ك.به: حسن حنفى، التراث والتجديد؛ تاريخ العام والنبوة والمعاد، دارالتنوير، 1988، ص‏344؛ او مى‏گويد: «ان دليل صدق النبى هو صدق رسالته يتطابق به مع العقل والواقع و المصالح الناس... ان النبى لا يحتاج الى معجزة اكثر من استقامة شريعتة.» همچنين از كلام محمد عبده در تفسيرش، المنار، ذيل آيه 24 سوره بقره استفاده مى‏شود كه ايشان مى‏خواهد با معجزه، حقانيت اصول و معارف دين را نيز اثبات كند.
[3] . ر.ك.به: سيد محمدحسين طباطبائى، اعجاز از نظر عقل و قرآن، ص‏82 / عبدالله جوادى آملى، تبيين براهين اثبات خدا، ص‏253
مصطفي کريمي- فصلنامه معرفت، ش26
مطالب مرتبط :
نام و نام خانوادگی :
پست الکترونیک :
متن نظر :