امروز:
جمعه 27 مرداد 1396
بازدید :
2173
علم ديني
علم و عالمان در هر جامعه و مركز علمي، تابعيتي از هويت فرهنگي آن جامعه و مركزند و اصولا مؤسسه هاي آموزشي و پژوهشي، طبق فرهنگ و ايدئولوژي، اقدام به برنامه ريزي و سامان دهي مي كنند و اين تصور كه از طريق نظام آموزشي غربي مي توان به اهداف اسلامي دست يافت، ادعايي فريب كارانه است؛ زيرا نظام مذكور با جهت گيري سكولار تدوين شده است و در نتيجه، با جهت گيري اسلامي در تعارض يا تزاحم خواهد بود.
ادعاي نوشتار فوق اين است كه نه تنها عموم مردم، بلكه عالمان علوم تجربي نيز در تخصص و گرايش علمي خود از دين انتظار دارند و در تحقق فرايند علمي، به آموزه هاي ديني نيازمندند و اگر در بستر متافيزيك ديني نمو نيابند، اسير متافيزيك سكولار خواهند شد.
مسئله ي علم ديني، مقوله اي نيست كه تنها در جهان اسلام مطرح شده باشد؛ در جهان مسيحيت نيز در دو دهه ي اخير، اين مسئله با قوّت، مورد بحث قرار گرفته و حتّي در خصوص آن كنفرانس هايي برگزار شده است كه آخرين آن ها، كنفرانس علم در يك زمينه ي خدا باورانه بود (Science in theistic content) كه در تابستان 1377.هـ . ش / 1998.م در كانادا برگزار شد.[1]
علم جديد در دوران شكوفايي پوزيتويستي و روشن گري سكولار مآبانه، پاي به سرزمين هاي اسلامي نهاد؛ علمي كه از متافيزيك خدا محور و دين گرا فاصله گرفت و تفكر بي ديني و گاه ضد ديني را با خود يدك مي كشيد. براين اساس، ايده ي تعارض علم و دين رواج يافت. آيا تا كنون از خود پرسيده ايم كه چرا جهان اسلام كه قرن ها پرچم دار علم و فلسفه بود، در اين چند قرن اخير، دچار انحطاط و عقب ماندگي شد؟ مگر مسلمانان براي شش قرن رهبري علمي جهان را در دست نداشتند؟ (350 سال رهبري مطلق و 250 سال رهبري مشترك با مسيحيان). آيا جوامع اسلامي دانشمندان، رياضي دانان، طبيعت شناسان پزشكان، شيمي دانان و جغرافي دانان بزرگي چون جابرين حيان، خوارزمي، رازي، مسعودي، بيروني، ابوالوفا، خيام، ابن سينا، خواجه نصير الدين طوسي، ابن رشد و ابن طفيل نپرورانده است؟[2] هرمان راندال، در اين باره مي گويد: « مسلمين در قرون وسطا نماينده ي همان نوع تفكر علمي و زندگي صنعتي بودند كه ما امروزه به مردم آلمان نسبت مي دهيم. مسلمين بر خلاف يونانيان از آزمايشگاه و آزمايش كردن با صبر و حوصله بيزار نبودند و در رشته هاي طب و مكانيك و در حقيقت در همه ي فنون، به نظر مي رسد كه به حكم طبيعت خود، علوم را به خدمت بلا واسطه ي زندگي بشر گماشته اند؛ نه اين كه علوم را به عنوان غايتي براي خود (بدون ارتباط با زندگي) در نظر بگيرند ».[3]
پس حال چرا در مسير قهقرايي به سر مي بريم؟
پاره اي علّت عقب ماندگي را فاصله گرفتن از دنياي غرب دانسته اند و راه چاره را در پيروي كامل از باورهاي مغرب زمين منحصر ساخته اند؛ عده اي منشاء افول تمدن عظيم اسلامي را فقدان سوداي سر بالا و نداشتن جسارت انديشيدن معرفي كرده اند و برخي به فهم نادرست گزاره هاي ديني و گروهي نيز به استعمار بيروني يا استبداد دروني تمسك جسته اند؛ و بي شك تمام عوامل مذكور در پيدايش اين پديده ي ناميمون مؤثر بوده اند؛ ولي نبايد از نفوذ علم سكولار در جوامع اسلامي و نقش آن در استمرار عقب ماندگي مسلمانان غفلت كرد؛ زيرا هم چنان كه در مباحث آينده ثابت خواهيم كرد، علمي كه خنثي بوده و فارغ از پاراديم و پيش فرض هاي معرفت شناختي، هستي شناختي، متافيزيكي و ايدئولوژيكي باشد، نداريم؛ بنا بر اين گاهي فرايند علم در زمينه اي ديني و متافيزيك خداباورانه نضج مي گيرد و گاهي پيش فرض هاي غير ديني و ضد ديني آن را تحقق مي بخشند.
به نظر مي رسد بحران هويت و دوگانگي ذهني و روحي دانش پژوهان مسلمان و توده ي مردم را بايد به همين عامل مهم برگرداند، زيرا جامعه اي كه به لحاظ فرهنگي و اجتماعي، اسلامي است، آن گاه كه با انديشه هاي سكولار در دوران تحصيلي دانشگاهي آشنا شود، دچار بحران هويتي و دو شخصيتي مي شود.
براي توصيف و تبيين دقيق مقوله ي علم ديني، بايد به توضيح اجمالي محورهايي چون تعريف علم، دين، متافيزيك، انواع رابطه ي علم و دين، تعريف علم ديني، انگيزه و اهميّت طرح علم ديني و انواع تأثيرگذاري دين بر علم پرداخت.
علم چيست؟
واژه ي علم، مشترك لفظي است و در معاني متعددي به كار رفته است:
- كاربرد علم در مقابل جهل كه بر همه ي دانستني ها اعم از تصورات و تصديقات، علوم حصولي و علوم حضوري، علوم عقلي، حسي و شهودي و نقلي، تك گزاره ها يا رشته هاي علمي اطلاق مي شود.
- علم به معناي قطع و يقين و متعلق آن، گزاره هايي است كه مورد يقين آدمي باشد؛ اعم از اين كه آن گزاره ي يقيني، صادق و مطابق با واقع باشد يا كاذب و خلاف واقع بوده باشد. علم در اين كاربرد، مقابل شك و ظنّ و وهم قرار دارد.
- علم به معناي نظام و سيستمي از گزاره هاي حصولي ـ كه با روش هاي مختلف كسب معرفت به دست آمده اند ـ است؛ مانند علوم تجربي، فلسفي، تاريخي، عرفاني، ادبي و...
- علم به معناي نظام و سيستمي از گزاره هاي حصولي ـ نه حضوري ـ است كه با روش حسي و تجربي تحصيل شده و به صورت فني، طبقه بندي شده اند؛ مانند علوم تجربي، طبيعي و انساني. در اين اطلاق، فقه، اصول، كلام، فلسفه، عرفان و علوم ادبي و تاريخي، علم به شمار نمي آيند.[4]
علوم تجربي به لحاظ هاي مختلفي تقسيم شده است. به لحاظ موضوع و متعلق، به انساني و طبيعي منشعب شده است. علوم و معارفي كه متعلق شناسايي و مطالعه ي آن ها، رفتارهاي فردي و جمعي، ارادي و غير ارادي، آگاهانه و غير آگاهانه ي انساني باشد، علوم تجربي انساني نام دارند. اين دسته از علوم كه شامل روان شناسي، جامعه شناسي، علوم سياسي، علوم تربيتي و اقتصاد و مديريت مي شود، از ويژگي تجربي بودن و نظم تجربه پذير برخوردارند؛ البتّه شايان ذكر است كه علوم انساني با روش هاي ديگري از جمله روش عقلي، شهودي و نقلي نيز تحقيق پذيرند و علوم انساني فلسفي، عرفاني و ديني را شكل مي دهند؛ و امّا علومي كه متعلق شناسايي آن ها رفتار و پديده هاي غير انساني است و در قالب هاي كميت پذير و نظم تجربي قرار مي گيرند، علوم تجربي طبيعي ناميده مي شوند؛ مانند فيزيك، شيمي، زيست شناسي و...
منظور ما از علم، در مقوله ي علم ديني، اطلاق چهارم از علم است؛ خواه به صورت دست آورد علمي ظاهر گردد يا فرايند پژوهشي علمي و يا اهداف علم و رفتارهاي عالمان مدّ نظر باشد. علوم تجربي به لحاظ توليد كنندگي و مصرف كنندگي نيز به دو شاخه تقسيم مي شوند: علوم توليد كننده يا تئوري ساز كه مولّد قوانين اند؛ مانند فيزيك نظري، شيمي، بيولوژي و...؛ و علوم مصرف كننده كه از قوانين علوم تئوري ساز بهره مي گيرند؛ مانند مديريت و طب. شايان ذكر است كه تئوري سازي و مصرف كنندگي تا حدودي نسبي است و تنها نسبت به درصد آن ها بر مصاديق علوم اطلاق مي شوند.
در يك تقسيم ديگر، علوم تجربي به دو شاخه ي علوم محض و علوم كاربردي نيز تقسيم پذير است؛ علوم محض، در صدد كشف نظم هاي جهان مادي و پرده برداشتن از اسرار طبيعت است؛ ولي علوم كاربردي، در صدد تسلط بر عالم طبيعت و به خدمت گرفتن عناصر جهان است.
دين چيست؟
در آغاز اين نوشتار، به تعاريف و روي كردهاي مختلف دين پرداختيم و مراد ما از دين در اين گفتار عبارت است از گزاره هاي موجود در متون ديني و آموزه هاي ديني كه به دو صورت تعاليم توصيفي يا اخباري (Descriptive) و تعاليم هنجاري و ارزشي (Normative) ظاهر مي گردند و نيز انگيزه ي ديني دين داران و هم چنين فهم و معرفت ديني، يعني برداشت ضابطه مند و روش مندي كه از سوي عالمان دين، نسبت به متون ديني و نيز تصديقات عقلي، نسبت به حقايق ديني تشكيل مي گردد و به صورت شخصي و خصوصي يا همگاني و مشاع ظاهري مي شود.
متافيزيك چيست؟
متافيزيك، معرفتي است متعلق به تمام هستي و همه ي جهان ها؛ و نظامي است متشكل از گزاره هايي كه با روش تعقلي تبيين و توجيه شده اند؛ و گاه متافيزيك اطلاق ديگرش به تمام گزاره هاي نظري و توصيفي كه از طريق تجربه به دست نيامده اند به كار مي رود؛ مانند اصل سادگي طبيعت كه نيوتن در طبيعت شناسي خود بدان تصريح مي كند.
انواع رابطه ي علم و دين
ترابط علم و دين، از دير باز موضوع انديشه ورزي عالمان و حكيمان و متكلّمان بوده است. اين مسئله از منظرهاي مختلف در كلام وفلسفه ي علوم اجتماعي و فلسفه ي علم مطرح مي گردد و به طور كلي مي توان به انواع رابطه ي علم و دين اشاره كرد:
ـ رابطه ي تعاون يا تعارض ميان پيش فرض هاي علمي با پيش فرض هاي ديني.
ـ رابطه ي (تعاون يا تعارض) ميان معرفت علمي با معرفت ديني.
ـ رابطه ي (تعاون يا تعارض) روحيه ي علمي با روحيه ي ديني.
ـ رابطه ي (تعاون يا تعارض) گزاره هاي علمي با گزاره هاي ديني.
ـ رابطه ي (تعاون يا تعارض) قلمرو علم با قلمرو دين.
ـ رابطه ي (تعاون يا تعارض) زبان علم با زبان دين.
ـ تأثير پذيري معرفت ديني از علم.
ـ تأثير پذيري تئوري ها، اهداف و روش هاي علمي از دين و معرفت ديني.[5]
علم ديني چيست؟
آيا مي توان علم و دين را با يك ديگر در آميخت و اين دو را بر سر يك سفره نشاند، و به گونه اي اين دو را با هم گره زد كه يك پديده ي يك پارچه و يك سنتز مشترك پديد آيد و در عين حال گرفتار التقاط نشويم و هويت علم و هويت دين را از استقلال ساقط نكنيم؟ به نظر، جواب مثبت است و ليكن بايد ابتدا به تعاريف مختلف علم ديني اشاره كرد و ديدگاه برگزيده را روشن ساخت:
الف.
[1] . ر. ك: مهدي گلشني، از علم سكولار تا علم ديني، (پژوهشگاه علوم انساني و مطالعات فرهنگي، 1377)، ص 147.
[2] - G. sarton، Introduction to the History of science (Baltimore: carnegie Institution of washington 1927)، pp - 520 - 780.
[3] . ر. ك: محمدرضا حكيمي، دانش مسلمين، ص 123.
[4] . ر. ك: آموزش فلسفه، ج 1، ص 61؛ مهدي دهباشي، فلسفه علم، ص ص 10 ـ 1.
[5] . ر. ك: مصطفي ملكيان، فصل نامه ي مصباح: گونه هاي تعارض بين علم و دين، ش 10، ص 63.
@#@ علومي كه با هدف تبيين و تفسير كتاب و سنّت تدوين مي گردند؛ مانند اصول فقه، علوم قرآن، ادبيات، منطق، فلسفه، هرمنوتيك و....
ب. علومي كه از تفسير و تبيين كتاب و سنّت به دست مي آيند؛ به عبارت ديگر، گزاره هاي توصيفي و اخباري موجود در متون ديني كه از عالم واقع خبر مي دهند و يك منظومه ي معرفتي را تشكيل مي دهند؛ مانند معارف قرآن، معارف سنّت، تفسير قرآن و حديث، فقه، كلام و....
ج. علومي كه در فضاي فرهنگ و تمدن و جوامع اسلامي نضج و رشد نموده اند؛ مانند طب، رياضيات، نجوم و ساير علوم اسلامي.
د. علومي كه به عنوان معجزات علمي از قرآن و سنّت استخراج مي شوند و به تناسب محتوايي مي توانند فرضيه هاي علوم تجربي را شامل شوند.
هـ. گزاره هاي ديني كه بيان گر مبادي ما بعد الطبيعي علوم اند و به عنوان پايه ي پژوهش هاي تجربي مطرح مي گردند.
و. هر معرفتي كه با روش تجربي، عقلي و ديني به دست آيد؛[1] در زمينه ي فراهم آوردن دانشي تركيبي و ممزوج از روش هاي معرفتي مختلف، شايد نتوان به يك نقطه ي مشترك رسيد؛ زيرا در مقام ارزيابي نتيجه ي فعاليت، بايد به يك روش تحقيق رو آورد؛ بنا بر اين، شايد روش تلفيقي عقل، تجربه و دين در مقام كشف مؤثر باشد؛ امّا در مقام داوري، تنها زماني معنا پذير است كه آخرين تعريف از علم ديني را بپذيريم و آن اين كه باورها و رفتارهاي ديني و غير ديني نيز در گزينش تئوري و داوري آن مؤثر خواهد بود.
ز. هر گونه علمي كه براي جامعه ي اسلامي مفيد و لازم باشد؛ استاد مطهري در اين باره مي فرمايد: « جامعيت و خاتميت اسلام اقتضا مي كند كه هر علم مفيد و نافعي را كه براي جامعه ي اسلامي لازم و ضروري است، علم ديني بخوانيم».[2]
ح. قرار دادن دين به منزله ي داور نهايي؛ يعني عالمان علوم تجربي، نتايج كار خود را به داوري دين بسپارند و در صورت عدم تعارض، با گزاره هاي ديني آن را پذيرا باشند.
ط. دين نه تنها مشوّق فراگيري علوم است بلكه خطوط كلي و قواعد عام علوم را نيز فراهم مي كند و مباني جامع بسياري از علوم تجربي، صنعتي، نظامي و مانند آن را تعليم مي دهد؛ همان طور كه با استمداد از قواعد عقلي و قوانين عقلاني، بعضي از نصوص ديني، مورد بحث علم اصول قرار گرفته تا كليد فهم متون فقهي شود، لازم است با همان ابزار، برخي از نصوص ديني ديگر كه به عنوان ابزار شناخت عالم و آدم صادر شده اند، محور بحث و فحص قرار گرفته و ابزار مناسب شناخت مجتهدانه ي علوم ديگر تبيين شود و همان طور كه تعداد نصوص اندك با ضميمه شدن به اصول عقلي و عقلايي، دست مايه ي دانشي وسيع در اين قلمرو (معاملات و متاجر) شده است، در علوم طبيعي و انساني نيز مي توان با ژرف كاوي در تعدادي از نصوص مربوطه، مجموعه هاي معرفتي را پيرامون موضوعات ديگر فراهم آورد؛ استنباطي بودن اين گونه فروع، مانعي از ديني بودن آن ها نيست؛ زيرا معيار ديني بودن آن ها، ذكر تفصيلي در متون ديني نيست؛ بلكه استنباط از اصول متقن اسلامي در اسلامي بودن استنباطات، كفايت مي كند.[3]
ي. مجموعه ي علوم تجربي است كه از طريق گزاره ها، باوره ها و رفتار ديني شكل مي پذيرد و در روش، اهداف، انگيزه ي علمي، تئوري سازي و جهت گيري علمي، از آن ها تأثير مي پذيرد؛ زيرا تعاليم ديني و متافيزيك غير ديني، در فرايند تحقيقات علمي و در بستر و زمينه ي پژوهش هاي تجربي گنجانده مي شود.
اهميّت طرح مسئله ي علم ديني
تبيين مقوله ي علم ديني از جهات مختلف ضرورت دارد؛ از جمله يكي از راه كارهاي مسئله ي، رابطه و تعارض علم و دين، مقوله ي علم ديني است. توضيح مطلب اين كه مسئله ي رابطه ي علم و دين، با دو پيش فرض واقع نمايي علم و شناختاري (Cognitive) گزاره هاي ديني و پذيرش موضوعات مشترك ميان علم و دين، قابل طرح است؛ البتّه بين گزاره هاي انشايي و هنجاري ديني، كه بيان گر اهداف آدميان اند و آموزه هاي علمي نيز ترابط، قابل تصور است. در اين مسئله كساني چون گاليله به تفكيك قلمرو علم از قلمرو دين و نيز كانت به خروج مسائل مابعدالطبيعه از محدوده ي عقل نظري و انحصار حوزه ي عقل نظري به مسائل علمي و پديدارهاي زماني و مكاني رو آوردند.[4] كارل بارت، متأله مسيحي پروتستاني نيز موضوع الهيات را تجلّي خداوند در مسيح و موضوع علم را، جهان طبيعت قلمداد كرد. وي با تمايز موضوعي به تمايز روشي نيز نايل آمد.[5] گروهي نيز تفكيك در وظيفه ي علم و دين را پيشنهاد كردند؛ بدين معني كه وظيفه ي علم، ابزار انگاري و پيش بيني و كنترل باشد؛ نه تبيين گري؛ و يا اين كه دين صرفاً تنظيم كننده ي زندگي فردي و اجتماعي باشد؛ نه تبيين كننده ي امور واقع.[6] برخي تفكيك در اهداف علم و دين را بيان كرده اند و هدف دين را هدايت و سعادت بشر، و هدف علم را تبيين حقايق عالم طبيعت دانسته اند.[7] دسته ي ديگري، جدا انگاري زبان علم و زبان دين را ارايه نمودند و معناداري گزاره هاي علم و دين، يا بي معنا دانستن گزاره هاي ديني توسط پوزيتويست ها و يا تفكيك كاركرد گرايانه ي زبان علم و دين از سوي فيلسوفان تحليل زباني، هم چون ريچارد بون و بريث ويت را پذيرفته اند.[8]
شيوه ي ديگري كه در تعارض علم و دين مطرح شده، مقوله ي علم ديني است؛ بدين معنا كه تنها علم ديني مي تواند مضامين ناسازگار با تلقّي ديني در علوم تجربي را حل كند؛ زيرا با تأثير متافيزيك ديني و روحيه و انگيزه ي ديني عالمان بر فرايند و تئوري ها و اهداف علم، نمي توان به مضامين ناسازگار با دين دست يافت.
انگيزه هاي طرح علم ديني
دو انگيزه مي توان براي طراحان مقوله ي علم ديني تصور كرد: نخست، حل تعارض و تقابل علم و دين و گزاره هاي علمي با گزاره هاي ديني و ساير انواع تعارض؛ و دوم، جهت گيري ديني يا سكولار علوم تجربي در حيات و تمدن بشري.
در واقع، مسئله ي علم ديني، علاوه بر اين كه با تأثير پيش فرض هاي ديني بر علوم، به جهت گيري ديني دستاوردهاي علمي سامان مي دهد، به حل مسئله ي تعارض و چالش ميان علم و دين مدد مي رساند.
تأثيرگذاري دين و متافيزيك بر علم
آيا گزاره ها يا معارف ديني مي توانند در دانش تجربي مؤثر باشند؟ آيا تأثيرگذاري تنها از ناحيه ي معارف شخصي و تفسيرهاي فردي ديني كه متعلق به جهان دوم است، صورت مي پذيرد يا معارف ديني عمومي يا تخصصي مربوط به جهان سوم نيز در فرايند علم اثر مي گذارد؟ اين تأثيرها در چه منطقه اي از پيكره ي علوم تجربي خواهد بود؟ آيا تأثير و تأثّر به نحو تعانُد است يا تعاضُد؟ موجب بالندگي علم مي شود يا مايه ي پژمردگي آن مي گردد؟ آيا اين تأثيرگذاري امكان دارد؟ آيا وقوع يافته است؟ مطلوب است يا خير؟ براي پاسخ به اين پرسش ها و تصوير و تصديق علم ديني، بايد از روش تجربي ـ تاريخي بهره بگيريم؛ يعني پژوهش هاي تجربه و دستاوردهاي علمي را در بستر تاريخ علم مشاهده كنيم تا تأثير متافيزيك ديني و سكولار را بر تحقيقات علمي به دست آوريم؛ آن گاه معلوم مي گردد كه علم، توصيفي حقيقي از جهان عيني نيست. مفاهيم علمي برگرفته ي دقيق و كامل از طبيعت نمي باشند و مفاهيم نظري و مبادي و مباني ما بعد الطبيعي در نظريه هاي علمي كاملا نفوذ دارند. اهداف علمي دانشمندان و نگرش هاي عام جهان بيني آنان نيز در نحوه ي شكل گيري علم تأثير مي گذارد؛ زيرا اهداف علمي دانشمندان، نوع پرسش هاي نظري آنان را تحت تأثير قرار مي دهد و با توجه به جهان بيني و فضاي ذهني رايج در روزگار خود و با تحت تأثير قرار دادن پارادايم ها، گونه هاي خاصّي از پاسخ ها را شايسته ي فحص و بحث مي دانند و اين تأثير گذاري نه تنها در مقام گردآوري علم بلكه در مقام داوري و آزمون پذيري نيز ظاهر مي گردد. امروزه در فلسفه ي علم اين ادعاي پوزيتويستي اثبات گرايانه و تأييد گرايانه ـ كه آغاز علم، مشاهده و ادراك حسي است و بر نظريه ها و فرضيه ها تقديم دارد و مشاهدات و ادراكات حسي بي طرفانه، تكيه گاهي مطمئن جهت بنا كردن دانش تجربي عيني و يقيني مي باشند و تنها روش راه يافتن گزاره هاي مشاهداتي به قوانين عام، استقرا است و در مقام علم اندوزي، ذهن انسان فعال است، نه منفعل و هم چون كشكولي مي ماند كه داده هاي حسي در آن ذخيره مي گردد و عينيت به معناي مشاهده و شناخت پديدارها است به دور از تخيّلات، سلايق و پيش داوري هاي متافيزيكي ـ كاملا نفي شده است؛[9]زيرا اولا، ادراك حسي و تجربه ي خالي از صبغه ي تئوريك و عاري از هرگونه پيش داوري ميسّر نيست؛ آموزش ها و تجارب قبلي مشاهده گر، باعث مي شوند كه فرد ناظر، نكات خاصّي را ببيند و از نكات ديگري غفلت نمايد و ديگراني كه از تعليم رشته ي علمي محروم اند، توصيف آن را نمي توانند انجام دهند؛ مانند توصيف دقيق وضعيت يك لام ميكروسكپ كه ميكروب ديفتري روي آن كشت شده است.[10] پس هر مشاهده و احساس، مصبوغ به صبغه ي تئوري ها است؛[11] ثانياً، مشاهدات و ادراكات حسي، بي طرفانه نيست؛ زيرا ادراك حسي، مسبوق به علاقه اي خاص، سؤالي معين يا مسئله اي ويژه است. مجموعه اي از توقعات و انتظارات، بر مشاهده و احساس مقدم است. گاليله آونگ را يك شيء داراي اينرسي مي ديد كه كمابيش حركت نوساني خود را تكرار مي كند، حال آن كه ارسطوييان پيش از او، آن را شيئي مي ديدند كه به كندي به حالت سكونِ نهايي اش مي گرايد؛[12] ثالثاً، زبان آدميان، حامل دريافت هاي جهان شناختي و معرفت شناختي و فرهنگي و ايدئولوژيكي است و هر جا فرود آيد، خواه در علم يا هنر يا هر مقوله ديگر، بار فرهنگي و فلسفي همراه خويش را بدان جا نيز فرود مي آورد؛ بنا بر اين وقتي دانشمندي در فيزيك مي گويد: با ورود نور، از محيطي چون هوا، به محيط ديگري چون آب، نور مي شكند.
[1] . محمد تقي مصباح يزدي، اخلاق در قرآن، ج 2، ص ص 26 ـ 25.
[2] . ده گفتار، (انتشارات حكمت)، ص ص 146 ـ 147.
[3] . شريعت در آينه معرفت، ص ص 78، 81، 159، 171.
[4] . ر. ك: دين و نگرش نوين، ص ص 308 ـ 317.
[5] . ر. ك: مايكل پترسون و ديگران، عقل و اعتقاد ديني، ص 366.
[6] . همان، ص 388.
[7] . محمد تقي مصباح يزدي، فصل نامه ي مصباح: مبحث بنيادي علوم انساني، شماره ي 8، ص 9.
[8] . مايكل پترسون و ديگران، عقل و اعتقاد ديني، ص 269.
[9] . ر. ك: عبدالحسين خسروپناه، منطق استقراي علمي، (موسسه ي امام صادق(عليه السلام)).
[10] . ر. ك: چيستي علم، ص 35 ـ 40؛ ديدگاه ها و برهان ها، ص 50 ـ 51.
[11] . علم و دين، ص 171.
[12] . همان، ص ص 171 ـ 172.
@#@ در واقع، تصورات فلسفي خود را مبني بر وجود نور، حركت و غيره پذيرفته است؛[1] رابعاً، نه تنها مشاهدات، مسبوق به نظريه اند و نه تنها زبان تجربيات همراه با تئوري ها هستند بلكه تولد علم، منوط به بسياري از پيش فرض هاي جهان شناختي و معرفت شناختي است؛ بدون تسليم آن ها نمي توان قدم از قدم برداشت.[2] در نتيجه، اين ادعا كه گزاره هاي مشاهداتي، تكيه گاه مطمئني براي بناي كاخ معرفت تجربي اند نيز ناتمام است؛ زيرا داده هاي علم و گزاره هاي مشاهداتي هر چند همواره مبتني بر داده هاي جهان مشترك و مشاع بين همگان اند ليكن اين داده ها خواه از راه مشاهده و توصيف به دست آيند و خواه از طريق آزمايش گري كنترل شده و اندازه گيري هاي كمي، هرگز امور واقع عريان و بوده هاي محض نبوده و همواره مؤلفه اي از تفسير را با خود همراه دارند.[3] براي نمونه جمله ي « پرتو الكترون توسط قطب شمال آهن ربا دفع گرديد »، متضمن فرضيات مضمر بسياري است كه با اندك تأملي آشكار مي گردند؛ هوّياتي مانند الكترون، ميدان مغناطيسي، قطب شمال و جنوب، هيچ كدام با تجربه و مشاهده ي محض به دست نيامده اند و نيز افتادن سيب و جزر و مد درياها، مشاهداتي هستند كه به ظاهر ربطي به هم ندارند و تنها با عرضه شدن مفهوم جاذبه ي بين دو جِرم است كه مي توان فهميد كه هر سه، مصاديق يك انگاره ي ذهني و يك نظريه ي علمي اند و اصولا ربط و بي ربطي ميان اعيان و اشياي خارجي، محسوس و مشهود نيست بلكه معقول است كه با داشتن تئوري هاي پيشين قابل فهم است.[4] مفاهيمي مانند انرژي، انتروپي، ژن، مولكول، ناهنجاري، شعور ناآگاه، وجدان جمعي و... كه در تئوري هاي علوم طبيعي و انساني به كار گرفته مي شود، مشاهده پذير مستقيم نيستند بلكه توسط ساخته هاي ذهني براي تبيين پديدارهاي مشهود جهان بيروني به كار گرفته مي شوند.[5] مثال ديگر براي تبيين، افزايش حجم بادكنكي كه دَرِ آن بسته شده و جرم هواي داخل آن ثابت است و به جهت مجاورت با شوفاژ، حجم آن بالا رفته، از تئوري جنبشي گازها و حركت و برخورد مولكول هاي هواي داخل آن و انرژي انتقال استفاده شده است.[6] خلاصه ي سخن آن كه بين واقعيات ظاهر شده و تفسير ناشده و بين نظريه ها تفاوت جوهري وجود دارد؛[7] زيرا تئوري ها در تبيين واقعيات مشهود، اصطلاحاتي را به كار مي گيرند كه در قوانين تجربي يافت نمي شوند؛ به همين جهت براي ربط زبان تئوريك به زبان تجربه، از قواعد تبديل (Transformatian Rules) و يا قواعد تطابق (Of Correspondence Rules) بهره گرفته مي شود؛[8] بنا بر اين، گزاره هاي مشاهدتي مسبوق و مصبوغ به نوعي نظريه اند و به ميزاني كه اين نظريه ها و مفروضات مضمر در گزاره هاي مشاهداتي خطا پذير باشند، گزاره هاي مشاهداتي نيز خطا پذير و غير قابل اعتمادند؛[9] خامساً، استقرا روش قابل اطميناني براي اثبات قوانين علمي و داوري نيست؛ يعني با استقرا نمي توان قضاياي مشاهداتي و شخصي مختص به زمان و مكان معيني را بر نظريه هاي علمي و قضاياي كلي بدل ساخت.[10] شايان ذكر است كه نگارنده گرچه ديدگاه پوزيتويستي اثبات گرايانه و تأييد گرايانه را نمي پذيرد و بر تأثير اموري به عنوان متافيزيك، هستي شناسي، معرفت شناسي، سرمشق و پارادايم، بر فرايند علم و دستاوردهاي علمي اعتراف مي كند ولي نظريه ي ابطال گرايي پوپر را نيز ناتمام مي داند و نسبت گرايي در حوزه ي علوم تجربي را نمي پذيرد و عينيت به معناي مطابقت با واقع را ـ با توجه به تحقيقات عقلي پيش فرض ها ـ صحيح مي داند؛[11] گرچه ميداني براي امكان داوري همگاني را باز مي گذارد.[12]
انواع تأثيرگذاري دين بر علم
هم چنان كه گذشت، علوم تجربي مجرد و پالايش شده از متافيزيك و مفاهيم نظري غير تجربي، وجود ندارد و اقرار بسياري از فيزيك دانان معاصر به موضع گيري هاي فلسفي در علم، به ويژه در فيزيك، و نيز يافتن بسياري از اصول متافيزيكي در استدلال هاي فيزيك دانان و مطرح بودن مسائل متعددي كه جواب گويي به آن ها از حد فيزيك محض خارج اند جملگي بر اين ادعا دلالت دارند.[13] و اينك به مدل هاي مختلف تأثير گذاري متافيزيك ديني بر علم اشاره مي كنيم:
1. تأثير متافيزيك ديني بر فرضيه هاي علمي
تأثير متافيزيك بر پيدايش و تحوّل فرضيه ها و نيز تأثير ديدگاه هاي متافيزيكي بر مفاهيم، مدل ها، اصول و انواع نظريه هاي علمي مورد اتفاق، تقريباً وجود دارد؛ امّا در چگونگي تأثير گذاري و طبقه بندي ديدگاه هاي متافيزيكي اختلاف وجود دارد. حاصل كلام آن كه فرضيه هاي علمي، ديدگاه هاي متافيزيكي را به منزله ي بخشي از زمينه ي خود، پيش فرض مي گيرند و اين زمينه، بستر پيدايش و تحوّل فرضيه هاي علمي قرار مي گيرد؛ براي نمونه، كسي كه در علوم انساني تحقيق مي كند، پيش فرض هاي او در زمينه ي انسان، الهام بخش نوع معيني از مفاهيم، فرضيه ها، مدل ها، سبك ها و تئوري هاي علوم انساني است و معرفت هاي ديني در زمينه ي انسان مي تواند به منزله ي پيش فرض علوم انساني قرار گيرد. اين نوع تأثير گذاري در علوم انساني كاربردي، مانند مديريت و علوم تربيتي بيش تر ظاهر مي گردد. نكته ي قابل توجه اين كه از آن رو كه علوم انساني علاوه بر موضوع، در هدف و روش با علوم طبيعي تمايز پيدا مي كنند، به ناچار در فهم پديده هاي طبيعي از روش هاي تفسيري و تفهيمي به جاي روش هاي تبييني استفاده مي شود و براي تحليل و تفسير رفتارهاي فردي و جمعي، از مفاهيمي مانند عزم، اراده، هدف و... بهره گرفته مي شود[14] و آموزه هاي ديني در تمام اين مفاهيم و تحليل و تفسيرها تأثير مي گذارد؛ براي مثال، پياژه، روان شناس تجربي، يافته هاي خود را به اعتبار شواهد تجربي در عرصه ي روان شناسي عرضه مي كند؛ امّا نبايد تعلق فرضيه هاي پياژه به انديشه هاي كانت را ناديده گرفت و نيز تفسير توتم و تابوي فرويد، از فرايند عبادت و نيز تفسير ويليام جيمز از آن، به عنوان حس پرستش آدمي، كاملا متأثر از متافيزيك ديني و ضد ديني آن دو شخصيت است؛ بنا بر اين در علوم انساني از متغيّرهايي چون فكر كردن، خواستن، اراده كردن، تصميم گرفتن، عواطف، ابزار كنترل كردن رفتار، سخن به ميان مي رود و معارف ديني در اين دسته از متغيّرها تأثير گذارند. در مثال ديگر مي توان به نظريه ي تكامل داروين اشاره كرد كه بر تحوّل و تبدل انواع، از انواع ديگري غير از خودشان حكايت دارد و اين تبدّل نيز از طريق شانس و انتخاب طبيعي صورت گرفته است؛ در حالي كه صرف داده هاي جانور شناسي و داده هاي ساده ي تجربي نفي كننده ي خلقت الهي نيست؛ امّا علايق متافيزيكي دانشمندان، آن ها را به سمت اين تعبير سوق داده است.[15] علاوه بر اين كه در كار بودن فرايندهاي فيزيكو ـ شيميايي و قوانين فيزيكي و تحولات پروتئيني در فرايند حيات، وجود هرگونه عنصر غير مادي را نفي نمي كند. نمونه ي ديگر، فيزيك دانان در توضيح اصل انتروپيك (نسبت قوانين فيزيك با امكان تكّون حيات در زمين) به دو روي كرد گرايش يافتند: نخست، بيان تعداد زيادي از جهان ها و دارا بودن شرايط حيات براي يكي از آن ها و دوم، پذيرش جهان واحد و طراحي الهي. فيزيك دانان موحد، به روي كرد دوم و فيزيك دانان سكولار، به روي كرد نخست گرايش داشته اند؛ با اين كه فيزيك هيچ شاهد مستقلي براي اين جهان هاي مستقل از هم ندارد.[16] دليل اين كه بعضي از فيزيك دانان در چند دهه ي اخير، سراغ جهان هاي نوساني يا ماندگار رفته اند و از نظريه ي انفجار بزرگ ـ كه براي جهان يك آغاز زماني قائل است ـ گريخته اند، فرار از در كار آوردن خدا بوده است و از طرفي بعضي از فيزيك دانان و فلاسفه، پيروزي نظريه ي انفجار بزرگ را به عنوان يك شاهد علمي بزرگ بر وجود خدا گرفته اند.[17]
شايان ذكر است كه نمي توان هميشه از تفاوت مباني ما بعد الطبيعي، تفاوت دستاورد علمي را استنتاج كرد؛ براي نمونه مسئله ي وحدت نيروهاي طبيعت، (از جمله نيروي ضعيف هسته اي و نيروي الكترو مغناطيسي) كه از اهم مسائل فيزيك نظري معاصر است، از سوي سه فيزيك دان نظريه پرداز (عبدالسلام، واينبرگ و گلاشو) مطرح گرديد؛ امّا انگيزه ي اين ها از رفتن به دنبال مسئله ي وحدت نيروها متفاوت بود. از نظر عبدالسلام، وحدت قواي طبيعت، دليل بر وحدت تدبير و در نتيجه مدبّر است و جاذبه ي اين نظريه براي وي، همين نتيجه گيري است. گلاشو، ايده ي وحدت بخشي نيروها را به دليل مفيد واقع شدن آن در عمل مي پسندد و امّا واينبرگ، آن را به دليل ساده شدن قضايا دنبال مي كند؛ و گرنه جهان از نظر وي چيزي جز نقاط پراكنده نيست.[18]
2. تأثير گذاري آموزه هاي ديني بر انگيزه ي عالمان تجربي
همه ي فعاليت هاي آدميان به سمت و سوي خاصّي جهت پيدا مي كند. اين جهت گيري ها زاييده ي انگيزه ي انسان ها است و انگيزه ها نيز از بينش ها، ارزش ها و اهداف تأثير مي پذيرند. بر اين اساس، التزام عالمان به آموزه هاي ديني، بر فعاليت هاي پژوهشي و علمي آنان تأثير مي گذارد و در اقبال و ادبار عالمان به دانش خاصّي يا رشد تحوّل آن مؤثر است؛ براي نمونه مي توان به بينش صحيح ديني چند قرني در اسلام اشاره كرد كه با تفسيري درست از مفاهيمي مانند زهد، صبر، دنيا زدگي، انتظار فرج و نيز با اهميّت بخشيدن به طبيعت شناسي و شناخت آيات آفاقي الهي، مسير تحقيق و تتبع علوم تجربي باز شد و انگيزه ي عالمان بر گسترش تحقيقات علمي بيش تر گشت؛ ولي بعدها با رواج صوفي گري و تفاسير نادرست از زهد، دنيا زدگي، صبر و مفاهيم ديگر، اين گونه تحقيقات مسدود شد و انگيزه ي انحطاط علمي ترويج يافت و هم چنين مي توان به انديشه ي مسيحيان در قرون وسطا و بي اعتنايي تام به وحي و عقل و بي اعتنايي به مطالعات تجربي و طبيعت شناسي اشاره كرد كه منشاء رواج الهيات طبيعي (خدا شناسي عقلي) و الهيات وحياني (خدا شناسي نقلي) گرديد؛ ولي از منزلت اجتماعي عالمان تجربي كاسته گشت؛ و در مقابل به انديشه و بينش پروتستاني اشاره كرد كه مشاغل دنيوي همانند مشاغل ديني ارزش مند و بلند پايه معرفي شد و پيشه ي طبيعت شناسي نيز شرافت مند و مفيد معرفي گشت و منشاء پيشرفت تحقيقات علمي و اقتصادي گرديد؛[19]زيرا بر اين باور بودند كه خداوند خود را در آيات آفاقي، ظاهر و متجلي ساخته است و در واقع انسان با مطالعه و شناخت طبيعت، به معرفت خداوند دست يافته و به تعظيم شأن الهي مي پردازد بر اين اساس مطالعات تجربي، جذّابيّت فوق العاده اي يافت و عالمان تجربي منزلت اجتماعي يافتند.[20]
[1] . تفرج صُنع، ص 120.
[2] . همان، ص 121.
[3] . علم ودين، ص 171.
[4] . تفرج صنع، ص ص 99 ـ 102.
[5] . علم و دين، ص 172.
[6] . دامپي ير، تاريخ علم، ص ص 265 ـ 270.
[7] . آلن راين، فلسفه علوم اجتماعي، ص 100.
[8] . همان، ص 101.
[9] . چيستي علم، ص 41 ـ 42.
[10] . ر. ك: عبدالحسين خسروپناه، همان.
[11] . همان.
[12] . ر. ك: چيستي علم، ص ص 99 ـ 112؛ ساختار انقلاب هاي علمي، ص ص 115 ـ 135؛ تبيين در علوم اجتماعي، ص 373 ـ 399؛ فلسفه علوم اجتماعي، ص 284.
[13] . ر. ك: ادوين آرتور برت، مبادي مابعدالطبيعي علوم نوين، ترجمه ي عبدالكريم سروش، (تهران: انتشارات علمي و فرهنگي).
[14] . ر. ك: فلسفه علوم اجتماعي، ص ص 19 ـ 20.
[15] . ر . ك: از علم سكولار تا علم ديني، ص 158 .
[16] . همان، ص 154.
[17] . همان، ص ص 156 ـ 157.
[18] . همان، ص 153؛ و نيز ر. ك: تحليلي از ديدگاه هاي فلسفي فيزيك دانان معاصر، ص 124 ـ 125.
[19] . ر. ك: ماكس وبر، اخلاق پروتستاني و روح سرمايه داري.
[20] . علم و دين، ص ص 59 ـ 60. @#@
3. تأثير دين بر مبادي و مسلمات علوم تجربي
پيش فرض هاي متافيزيكي مانند انحصار هستي در ماده، تفكيك معرفت شناختي و هستي شناختي عالم ناسوت و جبروت امكان شناخت عالم طبيعت يا شكّاكيّت و نسبيت معرفت شناختي، در مبادي علوم تجربي مانند اصل سادگي و افزايش در كاركردها اثر مي گذارند. توضيح مطلب اين كه علوم تجربي به ظاهر از آزمايش و مشاهده شروع مي شوند و حال آن كه پيش فرض ها و زمينه هاي فلسفي بر مبادي علوم اثر مي گذارند و پيش فرض هاي فلسفي نيز از جهان بيني ديني و معرفت شناسي برگرفته از كتاب و سنّت تأثير مي پذيرند.
4. تأثير آموزه هاي ديني بر اهداف و روش هاي علوم
هر فعاليت اداري آدمي، غايت مند است. علم نيز به عنوان فعاليت انساني، لاجَرَم غايتي خواهد داشت و از طرفي غايت ها از ديدگاه هاي جهان شناختي، معرفت شناختي و كلامي ديني ـ عالمان سر چشمه مي گيرد و علم در بستر چشم اندازهاي متافيزيكي معين و در زمينه ي ديدگاه هاي ديني مي رويد. تحوّل در هدف و تبديل كشف اسرار طبيعت، به عنوان هدف علوم، به تسلط بر عالم طبيعت و ارتقا بخشيدن به فن آوري در جامعه ي انساني در تحوّل روش علم از چرايي به چگونگي، مؤثر بوده است و اين تحوّل نيز با اوج گيري سكولاريسم و انكار غايات طبيعت و خالق و قادر و مدبّر مطلق گسترش يافت و آبشخور پيدايش سيطره ي كمّيت گرايي و رياضي شدن علوم جديد نيز از اين ناحيه است؛ براي نمونه اگر محققي بر پايه ي مشرب فلسفي، ديدگاه و ترمينيتيك را بپذيرد و در تبيين اصل موجبيّت، نگرشي جبر گرايانه داشته باشد، روي كرد غايت گرايانه ي او نيز تحوّل مي پذيرد.
نتيجه ي سخن اين كه اولا، فعاليت تحقيقي عالمان در چارچوب مفهومي خاص و در بستر و زمينه و سرمشق معين هستي شناسي و معرفت شناسي انجام مي پذيرد و اين سرمشق ها و ديدگاه هاي متافيزيكي، هم در مقام گردآوري و هم در مقام داوري، نقش تجويزي و تحريمي دارند.
ثانياً، هر چه از قلمرو علوم تجربي طبيعي به محدوده ي علوم تجربي انساني نزديك تر مي شويم، انگيزش آراي متافيزيكي ـ ديني، بر تئوري پردازي قوّت مي گيرد.
عبدالحسين خسرو پناه، كلام جديد، ص 369-384
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :