امروز:
شنبه 1 مهر 1396
بازدید :
1369
سرت را از سجده بردار

مفضل بن عمر مي‌گويد: همراه دوستان براي ملاقات با امام صادق ـ عليه السّلام ـ رهسپار شديم، به در خانه آن حضرت رسيديم ولي خواستيم اجازه ورود بگيرم، پشت در شنيدم كه آن حضرت سخن مي‌گويد، ولي آن سخن عربي نبود و خيال كرديم كه به لغت سرياني است، سپس آن حضرت گريه كرد، و ما هم از گريه او به گريه افتاديم، آن گاه غلام آن حضرت بيرون آمد و اجازه ورود داد.
ما به محضر امام صادق ـ عليه السّلام ـ رسيديم، پس از احوالپرسي، من به امام ـ عليه السّلام ـ عرض كردم! «ما پشت در، شنيديم كه شما سخني كه عربي نيست و به خيال ما سرياني است، تكلم مي‌كردي، سپس گريه كردي و ما هم با شنيدن صداي گريه شما به گريه افتاديم».
امام صادق ـ عليه السّلام ـ فرمود: «آري من به ياد الياس افتادم كه از پيامبران عابد بني اسرائيل بود،‌و دعايي را كه او در سجده مي‌خواند، مي‌خواندم، سپس امام ـ عليه السّلام ـ آن دعا و مناجات را به لغت سرياني، پشت سرهم خواند، كه سوگند به خدا هيچ كشيش و اسقفي را نديده بودم كه همانند آن حضرت آن گونه شيوا و زيبا بخواند،‌ و بعد آن را براي ما به عربي ترجمه كرد و فرمود: الياس در سجودش چنين مناجات مي‌كرد:
اتراك معذبي و قد اظمأتُ لك هو اجري، اَتُراكَ مُعذبي و قد عفَّرْتُ لك في التراب، اتراكُ مُعذبي و قد اجتنبتُ لك المعاصي، اتراك معذبي و قد اسهرتُ لك ليلي!
خدايا آيا براستي تو را بنگرم كه مرا عذاب كني، با اينكه روزهاي داغ به خاطر تو «با روزه گرفتن» تشنگي كشيدم؟ آيا تو را بنگرم كه مرا عذاب كني، در صورتي كه براي تو، رخسارم را «در سجده» به خاك ماليدم؟! آيا تو را بنگرم كه مرا عذاب كني با آن كه بخاطر تو، از گناهان دوري گزيدم، آيا تو را ببينم كه مرا عذاب كني با اينكه براي تو هر شب را به عبادت به سر بردم؟!
خداوند به الياس، وحي كرد: «سرت را از خاك بردار كه من تو را عذاب نمي‌كنم».
الياس عرض كرد: «اي خداوند بزرگ اگر اين سخن را گفتي كه تو را عذاب نمي‌كنم ولي بعداً مرا عذاب كردي چه كنم؟! مگر نه اين است كه من بنده تو و تو پروردگار من هستي.
باز خداوند به او وحي كرد:
ارفع رأسك فاني غيرُ مُعذبك، اني اذا وعدتُ وعداً و فَيتُ به.
سرت را از سجده بردار كه من تو را عذاب نمي‌كنم، و وعده‌اي كه داده‌ام به آن وفا خواهم نمود.
اي كه درد مرا توئي درمان اي كه راه مرا تويي پايان
كمر خدمتت بدل بستم هر چه گويي بجان برم فرمان
دادم‌ام تن به خدمت تو بدل داده‌ام دل به طاعت تو بجان
هر چه خواهي بيار بر سرمن يكدم از درت و ليك مران
به خيال تو زنده است اين سر به هواي تو زنده است اين جان
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :