امروز:
جمعه 5 خرداد 1396
بازدید :
2055
توسّل

1 . معناي توسّل
توسّل از نظر لغت يعني اتّخاذ «وسيله» براي نزديك شدن به چيزي. «وسيله» در لغت به معناي مختلف زير آمده است:
1 . نزديك شدن[1]
2 . درجه[2]
3 . چاره جويي براي رسيدن به چيزي با ميل و رغبت[3]
4 . هر چيزي كه به وسيله آن، نزديك شدن به ديگري ممكن باشد.[4]
2 . توسّل در قانون فطرت
انسان براي رفع نيازمنديهاي خود و برطرف كردن نقايص خويش، محتاج به موجودات ديگر است. ميليون ها موجود، از جماد، حيوان و انسان، دست به دست يك ديگر داده و مشغول فعاليتند تا انسان بتواند در پرتو هستي آن ها، نيازمنديهاي خود را برطرف كند. اين، همان «توسّل» است كه يك واقعيّت مسلّم در فطرت آفرينش است. منكر اين قانون سراسري آفرينش، در حقيقت يكي از قوانين مسلّم هستي را انكار كرده است. انسانِ تشنه با نوشيدن آب، رفع عطش مي كند؛ انسانِ گرسنه با خوردن غذا، رفع گرسنگي مي كند. بيمار با خوردن داروهاي مختلف، سلامتي خود را باز مي يابد. باري تعالي در اين عالم با عظمت، براي رسيدنِ انسان به هر مقصودي، وسيله اي قرار داده است كه انسان، بدون توسّل به آن وسيله، نمي تواند به مقصد و مقصود خود برسد.
3 . توسّل از ديدگاه قرآن
قرآن مجيد «توسّل»را يك راه روشن براي رسيدن به قرب الي الله معرفي مي فرمايد:
«يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ ابْتَغُوا إِلَيْهِ الْوَسِيلَةَ وَ جاهِدُوا فِي سَبِيلِهِ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ؛ اي كساني كه ايمان آورده ايد! از خدا بترسيد و براي نزديك شدن به او «وسيله» بجوييد و در راه او كوشش كنيد، باشد كه رستگار شويد».[5]
متوسّلين به اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ بايد از آيه ي شريفه درس بگيرند كه توسّل تنها و بدون داشتن تقوا و پرهيز از گناه، نتيجه ي كامل نمي دهد. اول بايد تقوا باشد، سپس توسّل و گريه و تضرّع، تا انسان به مقام قرب الهي نايل گردد و در گروه رستگاران قرار گيرد، كه مي فرمايد: «لعلّكم تُفلحون». كلمه ي «وسيله» در آيه ي شريفه، «مطلق» و خالي از هر گونه قيدي آمده است، پس معناي وسيع و گسترده اي را در بر مي گيرد.
4 . توسّل از ديدگاه روايات شيعه
الف) قال رسول الله ـ صلي الله عليه و آله ـ : «الأئمّة من ولد الحسين ـ عليه السلام ـ من أطاعهم... امامان از ذريّه ي حسين ـ عليه السلام ـ مي باشند. هركه آن ها را اطاعت كند خدا را اطاعت كرده و هر كس نافرماني آنان نمايد، خدا را نافرماني كرده است. آن ها دستگيره ي محكم وسيله ي قرب به خدا مي باشند.».[6]
ب) قال سلمان الفارسي ـ رضي الله عنه ـ : سمعتُ محمّداً ـ صلي الله عليه و آله ـ يقول: «إنّ الله عزّوجلّ يقول: يا عبادي أوَليس من له إليكم حوائج كبار و لاتجودون بها إلّا أن يحتمل عليكم بأحبّ الخلق إليكم تقضونها كرامة لشفيعهم؟ ألا فاعلموا إنّ أكرم الخلق عليّ و أفضلهم لديّ محمّد و أخوه عليّ و من بعدهم الأئمّة ـ عليهم السّلام ـ الذّين هم الوسائل إليّ. ألا فليدعني من اهمّته حاجة يريد نفعها او دهته داهية يريد كفّ ضررها بمحمّد و آله الطّيبين الطّاهرين أقضيها له أحسن ما يقضيها من تستشفعون أليه بأعزّ الخلق عليه؛ خداوند عزوجلّ مي فرمايد اي بندگان من! آيا چنين نيست كسي كه حاجات بزرگي از شما مي خواهد و شما حوايج او را برنمي آوريد مگر اين كه در نزد شما كسي را كه محبوب ترين مردم پيش شما است شفيع قراردهد، آن گاه حاجات او را به خاطر آن شفيع برآوريد؟ اكنون آگاه باشيد و بدانيد كه محبوب ترين خلق و افضل آنان نزد من، محمد ـ صلي الله عليه و آله ـ و برادر او علي ـ عليه السلام ـ و امامان پس از وي هستند. اينان وسيله هاي مردم به سوي من هستند. بدانيد هر كسي حاجتي دارد و نفعي را طالب است و يا آن كه دچار حادثه اي بس صعب و زيان بار گشته و رفع آن را مي خواهد، بايد مرا به محمّد و آل طاهرينش ـ عليهم السّلام ـ بخواند تا به بهترين وجه، حاجات او را برآورم».[7]
ج) عن محمد بن المثنّي الأزدي، إنّه سمع أبا عبدالله يقول: «نحن السّبب بينكم و بين الله عزّوجلّ» محمد بن مثنّي ازدي مي گويد شنيدم امام صادق ـ عليه السلام ـ مي فرمود: «ما سبب و وسيله ي بين شما و خداوند عزّوجلّ هستيم.»[8]
د) ابن شهر آشوب از اميرالمؤمنين ـ عليه السلام ـ نقل مي كند كه ذيل آيه ي شريفه ي «و ابتغوا إليه الوسيلة» فرمود: «أنا وسيلته؛ من وسيله ي خدا هستم.»[9]
هـ ) حضرت فاطمه ي زهرا ـ سلام الله عليها ـ در خطبه ي شريفه اش مي فرمايد:
حمد كنيد پروردگار را كه عظمت و نورش ايجاب مي كند كه اهل آسمان ها و زمين، (براي قرب به او) وسيله بجويند، و ما (اهل البيت ـ عليهم السّلام ـ ) وسيله ي او در ميان خلقش هستيم.»[10]
در اينجا اين پرسش مطرح است: كه حبل الله، كيانند و مصداق بارز آن كيست؟
اميرالمؤمنين ـ عليه السلام ـ مي فرمايد: «إنّ أفضلَ ما توسّل به المتوسّلين إلي الله سبحانه: الإيمان به و برسوله و الجهاد في سبيله... و كلمة الإخلاص... و إقام الصلوة... و إيتاء الزكوة... و صوم شهر رمضان و حجّ البيت و اعتماره... وصلة الرّحم... و صدقة السّر... و صدقة العلانية... و صنايع المعروف؛ بالاترين چيزي كه متوسّلان مي توانند به وسيله ي آن به خداوند سبحان نزديك شوند؛ عبارت است از: ايمان به خدا و رسول او و جهاد در راه خدا... كلمه ي اخلاص (لا اله الّا الله)... اقامه ي نماز... دادن زكات... روزه ي ماه رمضان و حج و عمره ي بيت الله الحرام ... صله ي رحم... صدقه‌ ي آشكار... تمام كارهاي خوب»
گرچه همه ي اين كارها، «وسيله» و سبب رسيدن به قرب پروردگار هستند، ولي بهترين مصداق «وسيله»، ذوات مقدّسه معصومين ـ عليهم السّلام ـ مي باشند. آنان ريسمان محكم الهي هستند و خداوند امر فرموده است به ريسمان الهي چنگ زنيد و پراكنده نشويد.[11]
هم چنين امام صادق ـ عليه السلام ـ فرمود: «نحن حبل الله الذّي قال الله تعالي: و اعتصموا بحبل الله جميعاً و لا تفرّقوا».[12]
امام باقر ـ عليه السلام ـ نيز فرمود: «آل محمد ـ صلي الله عليه و آله ـ هم حبلُ الله الذّي أمر بالاعتصام به فقال و اعتصموا بحبل الله جميعاً و لاتفرّقوا».
امّا مصداق بارز آن كيست؟
مردي از اعراب باديه نشين به محضر رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله ـ آمد و از حضرتش تقاضا كرد مراد از «حبل الله» در آيه ي «واعتصموا بحبل الله» را توضيح دهيد. پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ ، دست آن مرد را گرفت و بر روي شانه ي علي ـ عليه السلام ـ گذاشت و فرمود: اي اعرابي! اين، ريسمان خدا است. به (ولايت) او چنگ بزن. آن مرد اعرابي پشت سر حضرت علي ـ عليه السلام ـ دور زد و آن حضرت را در بغل گرفت و گفت: «خداوندا! من تو را شاهد مي گيرم كه به ريسمانت چنگ زدم»، در اين هنگام، رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله ـ فرمود: «هر كسي مي خواهد به مردي از اهل بهشت بنگرد، به اين مرد نگاه كند.»[13]
5 . توسل در روايات اهل سنّت
الف) (حاكم) از عمر بن خطّاب نقل مي كند كه رسول خدا ـ صلي الله عليه وآله ـ فرمود: «پس از اين كه حضرت آدم ـ عليه السلام ـ مرتكب خطيئه (ترك اولي) شد؛ در مقام توبه به پيش گاه پروردگار عرضه داشت:
پروردگارا! به حق محمد ـ صلي الله عليه و آله ـ از تو خواستارم كه مرا بيامرزي. خطاب رسيد: اي آدم! چگونه محمد ـ صلي الله عليه و آله ـ را شناختي در حالي كه او را نيافريده ام؟!
عرض كرد: بارالها! پس از آن كه به دست قدرت خود، مرا آفريده و از روح خود، در من دميدي، به پايه هاي عرش نظر كردم و ديدم اين كلمات بر آن نوشته شده است:
«لا اِلهَ اِلّا الله، محمّدٌ رسول الله؛ از اين موضوع فهميدم كه محمد ـ صلي الله عليه و آله ـ محبوب ترين خلق در پيش گاه تو است كه نام او را قرين نام مقدست قرار دادي. خطاب رسيد: اي آدم! راست گفتي. او محبوب ترين خلق در نزد من است و چون به حقّ او از من تقاضاي آمرزش كردي، تو را بخشيدم، و اگر نبود محمّد ـ صلي الله عليه و آله ـ تو را نمي آفريدم».[14]
ب) سالي منصور دوانيقي ـ دومين خليفه ي عباسي ـ‌ به حجّ رفت و به زيارت مرقد مطهّر پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ مشرّف شد. «مالك» ـ رئيس فرقه ي «مالكيّه» از مذاهب چهارگانه ي اهل تسنّن ـ در ابتداي زيارت منصور، به او گفت «اي امير! اين جا حرم رسول خداست. صداي خود را آهسته كن كه خدا به منظور تأديب مردم مي فرمايد: «لاترفعوا أصواتكم فوق صوت النّبي»[15] و در مدح آنان كه صداي خويش را به جهت احترام به پيامبر، فرود آورند، فرموده است:
«إن الذين يغضّون اصواتهم عند رسول الله اولئك الّذين امتحن الله قلوبهم للتقوي لهم مغفرة و أجر عظيم»[16]
و در مذمت قوم ديگري كه نسبت به پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ رعايت ادب نمي كنند، فرمود: «إن الذين ينادونك من وراء الحجرات أكثرهم لايعقلون».[17]
اي منصور! بدان كه حرمت رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله ـ در حال مماتش مانند حرمت وي در حال حياتش است. منصور، با شنيدن اين سخنان از غفلت بيرون آمد و متواضع گرديد. سپس به «مالك» گفت:‌اي ابا عبدالله! (كنيه ي مالك) آيا در حال دعا و خواندن خدا، رو به قبله نمايم يا رو به رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله ـ آورم؟! مالك گفت: چرا از پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ روي برگرداني در حالي كه او وسيله ي تو و وسيله ي پدرت آدم به سوي خدا در روز قيامت است؟! بلكه رو به سوي او كن و به شفاعت او رو به سوي خدا كن، شايد خداوند به شفاعت او تو را بپذيرد، چه آن كه خدا فرموده است: «ولو أنّهم أذ ظلموا أنفسهم جاءُوك فاستغفروا الله و استغفر لهم الرّسول لوجدوا الله توّاباً رحيماً»[18]
از بيانات «مالك» استفاده مي شود كه توسّل به پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ مخصوص زمان حيات او نيست بلكه بعد از وفات هم بايد او را به عنوان «وسيله» ‌نزد خداي تبارك و تعالي، واسطه قرار داد بلكه در روز قيامت كبري ـ كه روز سختي است ـ پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ وسيله ي نجات فرزندان آدم ـ عليه السلام ـ خواهد بود.
[1] . لسان العرب.
[2] . لسان العرب، المنجد.
[3] . مفردات راغب.
[4] . لسان العرب، المنجد، مجمع البحرين.
[5] . سوره‌ ي مائده، آيه ي 35.
[6] . مستدرك سفينة البحار، ج 10، ص 295، به نقل از تفسير نور الثقلين، ج 1، ص 626.
[7] . بحارالانوار. ج 94، ص 22 و مجموعه ي ورّام، ج 2، ص 100.
[8] . بحارالانوار، ج 23، ص 10، ح 5.
[9] . تفسير الميزان، ج 5، ص 362.
[10] . دلايل الامامة، طبري، ص 3 و شرح نهج‌البلاغه، ابن ابي الحديد، ج 86، ص 211.
[11] . سوره ي آل عمران، آيه ي 103.
[12] . بحارالانوار، ج 24، ص 84، ح 3.
[13] . بحارالانوار، ج 36، ص 16.
[14] . وفاء الوفاء، ج 4، ص 1371 ـ 1372 و بحارالانوار، ج 11،‌ص 181، ح 33.
[15] . سوره ي حجرات، آيه ي 2.
[16] . سوره ي حجرات، آيه ي 3.
[17] . سوره ي حجرات آيه ي 4.
[18] . سوره ي نساء، آيه ي 64. وفاء الوفاء، سمهودي، ج 4، ص 1376 و در كشف الارتياب در ص 317 مدارك ديگري نيز براي اين قضيه نقل كرده است.
@#@
ج)‌سمهودي[1] درباره ي توسّل زائر به پيامبر مي گويد[2]: «بدان كه استغاثه از رسول اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ و مقام و منزلت او را در پيشگاه خدا به شفاعت بردن، كار انبيا و رسولان بوده و سيره ي صلحاي گذشته در همه حال، استقرار بر همين داشته است كه چه در حال حياتِ آن حضرت و چه بعد از وفات، چه در عالم برزخ و چه در قيامت، و حتّي پيش از خلقتِ آن حضرت نيز توسّل و استشفاع به او، سيره ي پيامبران بزرگ خدا بوده است.» مردي از اعراب باديه نشين به محضر رسول اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ شرف ياب شد و با انشاي چند بيت شعر، آن حضرت را وسيله ي طلب باران از خدا قرار داد و وقتي به اين بيت رسيد:
و ليس لنا إلّا اليك فرارنا و أين فرار الخلق إلّا الي الرّسل
ما، جز فرار به سوي تو راهي نداريم، جز به سوي پيامبران خدا به كجا ممكن است مردم روي آورند؟!
پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ از جابرخواست و در حالي كه از شدّت اندوه و تأثّر، رداي خود را به زمين مي كشيد؛ بالاي منبر رفت و پس از ايراد خطبه اي، دعاي باران نمود و به دعا ادامه تا هوا باراني شد و باران فراواني نازل گرديد.[3]
اين مرد عرب براي طلب باران به پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ متوسّل شد و حضرت هم خاسته ي او را اجابت كرد و دعا نمود و باران نازل شد. سمهودي مي نويسد: بعد از وفات پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ ، مردم مدينه دچار خشك سالي سختي شدند. شكايت به عايشه ـ همسر پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ بردند و از وي راهِ چاره اي خواستند. او گفت: رو به سوي قبر رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله ـ آورده و از سقف قبر مطهّر، روزنه اي به سوي آسمان باز كنيد، به طوري كه حايلي بين قبر شريف و آسمان، باقي نماند. طبق دستور عمل كردند، در نتيجه، باران فراواني نازل شد و گياهان روييده و شتران فربه شدند.
سپس سمهودي از زين الدين مراغي نقل كرده كه مي گويد:
باز كردن روزنه از قبر شريف پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ به هنگام خشكسالي و قحطي، سنّتي است كه اهل مدينه آن را حفظ كرده اند و به آن، عمل مي كنند.
در قسمت پايين قبّه ي منّوره از جانب قبله، دريچه اي مي گشايند، (اگرچه سقف، بين قبر مطهّر و آسمان حايل باشد.) سپس سمهودي مي گويد: امروزه سنّت اهل مدينه، بازكردن دري است كه در قسمت پيش روي شريف از روضه ي منّوره واقع شده است.[4]
د) ابن عبدالبّر مالكي مي گويد: مردم در زمان عمر به قحطي دچار شدند. مردي از مسلمانان نزد قبر مطهّر پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ آمد و گفت:
«يا رسول الله استسق لامّتك فانّهم قد هلكوا؛ اي پيامبر! براي اُمّتت طلب باران كن كه هلاك شدند.»[5]
اين مرد توسل به رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله ـ نمود و هيچ كس مانع او نشد و به او اعتراض نكرد كه چرا پيامبر را شفيع، براي طلب باران قرار دادي.
هـ ) ابوبكر كنار قبر رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله ـ مي آمد و مي گفت: «يا محمّد إنّي أتوسّل إليك؛ اي رسول خدا! من به تو توسّل مي جويم».[6]
اين خبر بيانگر اين است كه توسّل به قبر پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ ، سيره ابوبكر بوده است. مردي در زمان خلافت عثمان، به خاطر حاجتي، چند مرتبه به دارالخلافه مراجعه نمود، اما عثمان به او توجّهي نكرد. آن مرد حاجتمند، روزي به عثمان بن حُنيف ـ كه از اصحاب پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ بود ـ برخورد و از بي مهري عثمان، به او شكايت كرد. ابن حنيف گفت: وضو بگير، در مسجد دو ركعت نماز بخوان و سپس بگو: «اللهم إني أسئلك و أتوجه إليك بنبيّنا محمّد ـ صلي الله عليه و آله ـ نبيّ الرحمة، يا محمّد إني أتوجه بك إلي ربّك أن تقضي حاجتي» و حاجت خود را ذكر كن. مرد رفت و طبق دستور او عمل كرد. سپس به در خانه ي عثمان بن عفّان آمد. اين بار، تا رسيد، دربان جلو آمد و دست او را گرفت و نزد خليفه برد و روي مسند عثمان، كنار وي نشانيد و عثمان از حاجتش سؤال كرد و خواسته هاي او را برآورده كرد و به او گفت: هر زمان، هر حاجتي داشتي نزد ما بيا و از ما بخواه. آن مرد، با حاجت روا شده به ديدار عثمان بن حُنيف رفت و به او گفت: خدا به تو پاداش نيك دهد كه درباره ي من نزد عثمان شفاعت نمودي. ابن حُنيف گفت: به خدا قسم من نزد عثمان از تو شفاعتي نكردم. ولي رمز كار اين است كه من روزي در محضر پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ بودم. مرد نابينايي وارد شد و از زوال نور چشم خويش شكايت كرد. پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ فرمود: «اگر بخواهي، دعا مي كنم ـ كه چشمت بينا شود ـ و گرنه صبر كن (تا اجر ببري)» آن مرد گفت: اي رسول خدا! كسي ندارم كه دستم بگيرد و راهم ببرد. لذا كار بر من دشوار شده است. پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ به او فرمود: «وضو بگير و دو ركعت نماز بجا آور و پس از آن، خدا را با اين جملات بخوان! اللّهم إنّي أسئلك و أتوجه إليك بنبيّنا محمّد...»
ابن حنيف گفت: بخدا قسم، ما هنوز در محضر پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ مشغول سخن گفتن بوديم و از هم جدا نشده بوديم كه همان مرد وارد مجلس شد، در حالي كه بينا شده بود به طوري كه گويا نابينا نبوده است.[7]
از روايت فوق استفاده مي شود:
1 . جواز توسّل به پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ در حيات آن حضرت؛
2 . جواز توسّل به رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله ـ پس از وفات آن حضرت؛
3 . جواز حاجت خواستن از پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ چه در زمان حيات و چه پس از وفات، چنان كه جمله ي «يا محمّد ـ صلي الله عليه و آله ـ إنّي أتوجّه بك الي ربّك أن تقضي حاجتي» گواه بر مدّعاست.[8]
6 . بركات توسّل به امام حسين ـ عليه السلام ـ
بركات و خيرات مجالس توسّل به سالار شهيدان، حضرت ابا عبدالله الحسين ـ عليه السلام ـ بيش از آن است كه قابل شمارش باشد؛ به دليل اين كه در تاريخِ طولانيِ مجالسِ عزاداري آن حضرت، كرامات و بركاتِ فوق العاده اي از اين محافل ديده شده كه جمع آوري آن ممكن نيست.
جاذبه ي عشق حسيني به قدري زياد است كه به مجرد حلول ماه محرّم، اقشار مختلف از پير و جوان و زن و مرد، لباس عزا بر تن كرده و به سوي مجالس عزاي آن حضرت، رهسپار مي گردند. رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله ـ فرمود: «شهادت امام حسين ـ عليه السلام ـ در دل مؤمنين آتشي روشن مي كند كه هيچ گاه سرد نمي شود.»
امام خميني(ره)‌ مي فرمود: «ما هر چه داريم از گريه داريم»؛ و اين، يك حقيقت غير قابل انكار است. سيل خروشان مردمِ سوگوار در ايام پرشور محرم و صفر به سوي مساجد و تكايا و حسينيّه ها مي آيند و مبلّغينِ مكتب ولايت، معارف حقّه را به آنان مي آموزند و مؤمنين را به وظايف ديني خود آشنا مي گردانند. اكنون براي تشويق و ترغيب مبلّغين گرانقدر، حديث ذيل را نقل مي كنيم تا اين عزيزان، بيشتر به ارزش كار خود پي ببرند و گام هايشان در طريق ترويج مكتب ولايت و گريه ي بر سيدالشهدا ـ عليه السلام ـ استوارتر گردد. در «لهوف» سيد بن طاووس، مسطور است:
«من بكي و أبكي فينا مأئة فله الجنّة و من بكي و أبكي خمسين فله الجنّة و من بكي و أبكي ثلاثين فله الجنّة و من بكي و أبكي عشرين فله الجنّة، و من بكي و أبكي عشر فله الجنّه، و من بكي و أبكي واحداً فله الجنّة و من تباكي فله الجنّة»

[1] . عالم معروف شافعي و متوفّاي 911 هجري.
[2] . وفاء الوفاء باخبار دارالمصطفي، سمهودي، ج 1، فصل سوم، ص 560.
[3] . كشف الارتياب، ص 310.
[4] . وفاء الوفاء، ج 1، ص 560.
[5] . الدّعوة الاسلامية، ج 2، ص 207.
[6] . الدعوة‌ الاسلامية، ج 2، ص 207.
[7] . وفاء الوفاء، ج 4، ص 1373، و كشف الارتياب، ص 311.
[8] . التوسل و الوسيلة، ابن تيميّه، ص 92 ـ 98.
هاشمي نژاد ـ ره توشه راهيان نور، ش23، ص 267
مطالب مرتبط :
نام و نام خانوادگی :
پست الکترونیک :
متن نظر :