امروز:
سه شنبه 8 فروردين 1396
بازدید :
1679
شكر

«شكر» در لغت به معناي تصور نعمت در ذهن و اظهار آن در گفتار و كردار است.[1]
شكرگزاري با قلب، زبان و عمل، در روايات اسلامي نيز به همين معني آمده است و امام صادق ـ عليه السلام ـ مي فرمايد:
«مَنْ اَنعَمَ‌ اللهُ علَيهِ بنِعمةٍ فَعَرَفها بِقلبِهِ فَقَد اَدّي شُكرها»[2]
هر كس نعمت خدا داده را با دل بشناسد، شكرش را ادا كرده است.
و نيز مي فرمايد:
«شكرُ النِّعمةِ اجتِنابُ المحارِمِ و تمام الشُّكرِ قَولُ الرَّجلِ: الحمدُ للهِ رَبِّ العالَمينَ»[3]
شكر نعمت، دوري از كارهاي حرام است و شكر كامل، گفتنِ «الحمد للِّه ربِّ العالَمينَ» است.
مراتب شكر
«سپاسگزاري» در برابر خداوند نعمت گستر در سه مرتبه انجام مي پذيرد. قلب، زبان و عمل.[4]
الف) شكر قلبي
قلب «سپاسگزار» همواره ياد نعمت و بخشش «نعمت گستر» و بزرگداشت و تعظيم اوست و در برابر بزرگي و توجّه او اظهار كوچكي و نياز مي كند و با تفكر در كارهاي بزرگ و مخلوقات گوناگون خدا و اراده خيررساني به بندگانش، شگفتي خويش را ابراز مي دارد و خضوع و خشوعش افزون مي گردد.
ب) شكر زباني
آن است كه شكرگزار به تمجيد و ثناگويي و تسبيح و تهليل «نعمت دهنده»‌ مي پردازد و در حد فكر و توان خود، او را مي ستايد. همينطور در قالب «امر به معروف و نهي از منكر» ديگران را نيز به اطاعت از او وا مي دارد.
ج) شكر عملي
مرحله سوم شكر، سپاسگزاري عملي در برابر «نعمت گستر» است كه «نعمت پذير» بايد تلاش كند نعمتهاي خدا را در راه نافرماني او به كار نگيرد، بلكه از آنها براي اطاعت و عبادت او كمك بجويد.
تشويق به شكرگزاري
آيات قرآني و روايات اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ به شكرگزاري سفارش و تشويق كرده و افراد سپاسگزار را ستوده اند كه به برخي از آنها اشاره مي كنيم؛ قرآن كريم مي فرمايد:
«يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُلُوا مِنْ طَيِّباتِ ما رَزَقْناكُمْ وَ اشْكُرُوا لِلَّهِ إِنْ كُنْتُمْ إِيَّاهُ تَعْبُدُونَ»[5]
اي كساني كه ايمان آورده ايد از آن پاكيزه هايي كه روزي شما كرده ايم بخوريد و اگر خدا را مي پرستيد سپاسش را به جاي آوريد.
و نيز مي فرمايد:
«... وَ مَنْ يُرِدْ ثَوابَ الآخِرَةِ نُؤْتِهِ مِنْها وَ سَنَجْزِي الشَّاكِرِينَ»[6]
هر كس خواهان پاداش آن جهان باشد به او مي دهيم و شاكران را پاداش خواهيم داد.
علي ـ عليه السلام ـ مي فرمايد:
«كُن في السَّرّاءِ عَبْداً شكوراً وَ في الضَّراءِ عَبداً صَبوُراً»[7]
در گشايش و راحتي بنده سپاسگزار و در تنگنا و سختي بنده اي بردبار باش.
امام صادق ـ عليه السلام ـ مي فرمايد:
«در تورات نوشته است: كسي كه به تو نعمت داد، سپاسش گزار و هر كس از تو سپاسگزاري كرد، نعمتش بده. زيرا با سپاسگزاري نعمتها نابود نگردد و با ناسپاسي پايدار نماند. سپاسگزاري مايه افزايش نعمت و ايمني از دگرگوني است.»[8]
الگوهاي شاكران
در ميدان سپاسگزاري، تعداد اندكي از بندگان صالح و خالص خدا، گوي سبقت را ربوده اند كه برتر از همه اولياي خدا هستند، آن بزرگواران در تمام عمر خويش لحظه اي از پروردگار خود غافل نماندند و همواره در حال قدرداني و سپاسگزاري از او بوده اند. در اينجا به ذكر چند نمونه بسنده مي كنيم:
1 . رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله ـ و اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ
رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله ـ در همه‌ فضايل انساني از ديگران برتر و در مقام سپاسگزاري نيز بنده اي بسيار شاكر بود.
امام باقر ـ عليه السلام ـ مي فرمايد:
«روزي يكي از همسران پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ به آن حضرت عرض كرد: خداوند گذشته و آينده تو را مشمول رحمت خويش قرار داده است. چرا اينقدر خود را در زحمت عبادت مي افكني؟ حضرت پاسخ داد: آيا بنده اي بسيار شكر كننده نباشم؟»[9]
اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ نيز همچون رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله ـ با همه وجود خود سپاسگزار نعمتهاي خدا بودند بطوري كه خداوند سپاس آنان را پذيرفت و فرمود:
«وَ كانَ سَعيُكُم مَشْكوراً»[10]
تلاش شما مورد قدرداني (و پذيرفته)‌است.
2 . حضرت نوح ـ عليه السلام ـ
خداوند حضرت نوح ـ عليه السلام ـ را با صفت «شكور» ـ يعني بسيار سپاسگزار ـ ستوده، مي فرمايد:
«... اِنَّهُ كانُ عبداً شَكوُراً»[11]
بحق، نوح بنده اي بسيار سپاسگزار بود.
3 . حضرت ابراهيم ـ عليه السلام ـ
حضرت ابراهيم ـ عليه السلام ـ نيز از شاكران نمونه قرآني است كه در ميدان مبارزه با شرك و كفر يك تنه در برابر همه ايستاد و با شكستن بتها، نظام توحيدي را بنيان نهاد، و از درياي آتش نمروديان، ذرهّ اي نهراسيد و در راه تحكيم پايه هاي دين خدا همه نوع عذاب و شكنجه را به جان خريد. قرآن كريم آن حضرت را چنين مي ستايد:
« إِنَّ إِبْراهِيمَ كانَ أُمَّةً قانِتاً لِلَّهِ حَنِيفاً وَ لَمْ يَكُ مِنَ الْمُشْرِكِينَ * شاكِراً لِأَنْعُمِهِ اجْتَباهُ وَ هَداهُ إِلى صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ»[12]
همانا ابراهيم چون امتي پاك به فرمان خدا بر پاي ايستاد و از مشركان نبود، سپاسگزار نعمتهاي خدا بود، خداوند هم او را برگزيد و به راه درست هدايتش كرد.
كفران نعمت
كفران نعمت به معناي پوشاندن و نديده گرفتن نعمتهاست. خداوند، گرچه نيازمند سپاسگزاري و عبادت ما نيست، ولي آنها را از روي حكمت و مصلحت بر بندگان ضروري دانسته و در قرآن كريم پس از نويد به سپاسگزاران، با ناسپاسان بي اعتنايي كرده، مي فرمايد:
«وَ مَنْ يَشْكُرْ فَإِنَّما يَشْكُرُ لِنَفْسِهِ وَ مَنْ كَفَرَ فَإِنَّ اللَّهَ غَنِيٌّ حَمِيدٌ»[13]
آنكه سپاسگزاري كند سپاسش به نفع خود اوست و هر كه كفران ورزد، خداوند بي نياز و ستوده است.
با اينكه خداوند از سپاس و تشكر نعمت پذيران بي نياز است و بزرگوارتر از آن است كه ناسپاسان را محروم سازد، ولي «كفران نعمت»، خود، سبب برخي از ناهنجاري ها مي شود كه در زير مي آيد:
1 . پستي
انسان ناسپاس، پستي و بي كفايتي خود را اثبات مي كند. چرا كه عقل و وجدان انسان مي گويد كه نعمت پذير بايد سپاسگزار باشد و زير پا گذاشتن داوري عقل و وجدان از كساني سر مي زند كه در پستي و بي ارزشي به حدّ حيوانيت رسيده؛ بلكه پست تر شده اند. امام زين العابدين ـ عليه السلام ـ مي فرمايد:
«اگر خداوند مردم رابه احسان هاي پي درپي مشغول كند و نعمت شايان بدانان ببخشد، ولي راه شناخت حمد و سپاس را بر آنان ببندد، آنان از احسانش بهره مند مي گردند ولي ثنايش نمي گويند و به روزي فراوان او مي رسند و سپاسش نمي گويند؛ اگر مردم چنين شوند از مرز انسانيت گذشته به مرز حيوانيت مي رسند و آنگونه مي شوند كه قرآن فرموده: آنان چون حيوان، بلكه راهي پست تر از حيوانيت را برگزيده اند.[14]
2 . زوال نعمت
كفران نعمت، سبب بي ثباتي و ناپايداري نعمت ها مي گردد و خير و بركت را از بين مي برد. همانطور كه سپاسگزاري سبب بقاي آن مي شود. امام صادق ـ عليه السلام ـ مي فرمايد:
«لا زَوالَ للنَّعماءِ اذا شَكَرتَ و لا بَقاءَ لَها اِذا كَفَرْتَ»[15]
اگر سپاسگزاري كني نعمت ها پايدارست و اگر كفران ورزي، ديري نمي پايد.
شكر نعمت، نعمتت افزون كند كفر، نعمت از كفت بيرون كند
3 . كم شدن احسان و نيكي
اثر ديگر كفران نعمت، ‌رخت بستن خير و احسان از جامعه است، چرا كه ناسپاسي، صاحبان نعمت را دلسرد كرده، از انعام و بخشش باز مي دارد. سنّت خداوند نيز چنين است كه اگر بندگان كفران نعمت ورزند از فضل و احسانش بكاهد. امام صادق ـ عليه السلام ـ مي فرمايد:
«لعَنَ اللهُ قاطعي سَبيلِ المعرُوفِ. قيلَ: و ما قاطِعوُا سَبيلِ المعرُوف؟ قالَ: الرَّجُلُ يُصنَعُ اليهِ المعروُف فيَكفُرُهُ فَيَمتَنِعُ صاحِبُهُ مِن اَن يصنَعَ‌ ذلكَ إلي غَيرهِ»[16]
نفرين خدا بر آنان كه راه خير و خوبي را مي بندند، پرسيدند: چه كساني چنين اند؟ فرمود: كسي كه به او خوبي مي كنند و او كفران مي ورزند، آنگاه صاحب نعمت به ديگري احسان نمي كند.
3 . عقوبت سريع
اثر ناهنجار ديگر كفران نعمت، تسريع در شكنجه و عقوبت كافر نعمت است. رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله ـ فرمود:
«اَسرعُ الذُّنوبِ عُقُوبَةً كُفرانُ النِّعمةِ»[17]
سريع ترين گناهان در عقوبت،كفران نعمت است.
5 . رفتن به دوزخ
آخرين برداشتي كه كافِرِ نعمت از محصول خود مي كند، رفتن به دوزخ سوزنده است، زيرا او با پوشاندن نعمت هاي خدا و ناديده گرفتن احسان بندگان او از راه خدا منحرف گشته و قدم در راه ستم مي نهد كه پاياني جز جهنّم نخواهد داشت. اين سرانجامي است كه قرآن به آنان نشان داده است:
«أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ بَدَّلُوا نِعْمَتَ اللَّهِ كُفْراً وَ أَحَلُّوا قَوْمَهُمْ دارَ الْبَوارِ - جَهَنَّمَ يَصْلَوْنَها وَ بِئْسَ الْقَرارُ»[18]
آيا نديده اي كساني را كه نعمت خدا را به كفر بدل ساختند و مردم خود را به ديار هلاكت بردند، آنان به قرارگاه بد، دوزخ، داخل مي شوند.

[1] . مفردات راغب، ص 265، واژه شكر.
[2] . اصول كافي، ج 2، ص 79، اسلاميه.
[3] . همان،‌ص 78.
[4] . اقتباس از بحارالانوار، ج 71، ص 22.
[5] . بقره (2)، آيه 172.
[6] . آل عمران (3)، آيه 145.
[7] . شرح غررالحكم، ج 4، ص 602.
[8] . اصول كافي، ج 2، ص 77.
[9] . اصول كافي، ج 2، ص 77.
[10] . انسان (76)، آيه 22.
[11] . اسراء (17)، آيه 3.
[12] . نحل (16)، آيات 120 ـ 121.
[13] . لقمان (31)، آيه 12.
[14] . صحيفه سجاديه، دعاي اول.
[15] اصول كافي، ج 2، ص 77.
[16] . وسائل الشيعه، ج 11، ص 539.
[17] . وسائل الشيعه،‌ج 11، ص 541.
[18] . ابراهيم (14)، آيات 28 ـ 29.
علي اصغر الهامي نيا ـ اصول اخلاق اسلامي، ص 63
مطالب مرتبط :
نام و نام خانوادگی :
پست الکترونیک :
متن نظر :