امروز:
سه شنبه 2 خرداد 1396
بازدید :
2929
معرفت (خودشناسي و خداشناسي)

از آنجا كه دانشمندان علم اخلاق، هدف نهايي اين علم را تهذيب نفس و خوشبختي و سعادت انسان مي دانند و رسيدن به اين هدف امكان ندارد جز از را ه خودشناسي، از اين رو، توجه شما را به اهمّيت اين موضوع از ديدگاه اسلام جلب مي‎كنيم.
ليكن قبل از شروع بحث اين سؤال مطرح مي شود: كدام نفس است كه معرفت آن مقدّمه تهذيب و تزكيه و وسيله شناخت پروردگار متعال است؟
آيا همان نفخه الهيه است كه ملاك برتري انسان بر فرشتگان است و از آن تعبير به «روح الله» مي شود؟[1]
آيا نفس مُلهَمَه[2] است كه خدا به آن سوگند ياد فرموده و فجور و تقوا را به آن الهام كرده است؟
آيا نفس امّاره به سوء[3] است كه همواره انسان را به بدي مي خواند؟
آيا نفس لوّامه[4] است كه انسان را از فساد و تباهي باز مي دارد و انسان بزهكار را همواره سرزنش مي كند؟
آيا نفس مطمئنّه[5] است كه به نداي «ارْجِعِي إِلي رَبِّكِ راضِيَةً مَرْضِيَّةً» مفتخر مي شود؟
آيا نفس فانيه[6] است كه سرانجام طعم مرگ را مي چشد؟
و آيا فطرة الله است[7] كه خداوند انسان را بر آن سرشته است؟
خلاصه اين كدام نفس است كه شناخت آن شناخت خدا است؟
ـ پاسخ:
پاسخ اين است كه مقصود همه آنها است، يعني آن مجموعه اي كه شخصيت انسان را مي سازد و او را جامع نشأتين (ملكوت و ناسوت) و حاوي عالمين (غيب و شهود) مي كند.
نفس انسان از بُعد ملكوتي اش نفخه الهيه است كه در سير صعود، به مقام نفس مطمئنه و راضيه و مرضيه مي رسد و تا آنجا بالا مي رود كه به مرتبه « قاب قوسين او ادني» مشرّف مي شود، چنانكه قرآن مي فرمايد:
«ثُمَّ دَنا فَتَدَلَّي فَكانَ قابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْني».[8]
سپس نزديك شد و بسيار نزديك شد تا (در مقام تمثيل) فاصله او به اندازه دو كمان يا كمتر بود.[9]
و از بُعد ناسوتي اش تا آنجا سقوط مي كند كه مي فرمايد:
«... أُولئِكَ كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ...»[10]
آنها همچون چارپايانند بلكه گمراه تر....
و آنقدر پست مي گردد كه مي فرمايد:
«ثُمَّ رَدَدْناهُ أَسْفَلَ سافِلِينَ».[11]
سپس او را به پايين ترين مرحله بازگردانديم.
خلاصه، اين مجموعه به ظاهر كوچك بحدّي بزرگ و وسيع است كه جميع عوالم وجود را در خود جمع كرده آن گونه كه در اشعار منسوب به حضرت علي ـ عليه السّلام ـ آمده است:
دوائُك فيك و ما تشعر ودائك منك و ما تبصر
وتحسب أنّّك جرم صغير و فيك انطوي العالم الأكبر
و أنت الكتاب المبين الّذي بأحرفه يظهر المضمر
فلا حاجة لك في خارجٍ يخبّر عنك بما سطّر[12]
دواي تو در وجود خودت نهفته است و تو نمي فهمي
بيماريت نيز از خودت سرچشمه گرفته و تو نمي بيني.
و تو فكر مي كني كه موجود ضعيفي هستي
در صورتي كه جهاني بزرگ در وجود تو پيچيده شده است.
و تو آن كتاب درخشاني هستي
كه با حروف آن پنهان‎ها آشكار مي گردد.
بنابراين تو نيازي نداري كه از بيرون دايره وجودت
از سرنوشتت چيزي بگويند.
همه دردها از تو و خود نبيني همه نسخه ها در تو و خود نخواني
تو يك لفظي امّا طلسم عجايب دريغا كه معناي خود را نداني
در اين ذرّه بنهفته كيهان اعظم چو در سيم تار مغنّي ، اغاني
تويي آن كتاب مقدّس كه در وي نبشته همه رازهاي نهاني
به گنجينه آفرينش بينديش كدام است گنجي بدين شايگاني
زمين و زماني برون از تو ، حاشا تو جان جهانستي و جاوداني
تو انساني و خود خدا در تو مخفي ملك در تو محو و فلك در تو فاني[13]
با توجه به اين عرض عريض و آگاهي از آن همه استعدادهاي عيان و نهان مي توان آئينه دل را با تزكنه و تصفيه، مظهر جلوات غيب الغيوب نمود و مصداق اين كريمه واقع شد كه مي فرمايد:
«ما كَذَبَ الْفُؤادُ ما رَأي».[14]
دل او (پيامبر) آنچه را كه ديد دروغ نپنداشت و در آن ترديد نكرد.
رسد آدمي به جايي كه بجز خدا نبيند بنگر كه تا چه حدّ است مقام آدميّت
نكته لازم
در اينجا ذكر اين نكته لازم است كه انسان‎ها در وجدان ناخودآگاه خويش از اين معرفت (خودشناسي) كم و بيش بي بهره نيستند كه فرمود: «فِطْرَةَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها»[15] ولي اكثريت مردم در وجدان خودآگاه از آن غافل اند كه «وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ»[16] يعني بيشتر مردم آگاهي به وجدان و احساس فطري خويش ندارند، و به اصطلاح علم به علم ندارند. بديهي است آنچه موضوع تكليف و منشأ ثواب و عقاب است معرفت تفصيلي و آگاهانه است، و به عبارت ديگر، آنچه مهم است آگاهانه در اين راه گام نهادن و خويشتن خويش را بازيافتن است تا از اين راه خدا را بشناسي و به مسئوليت‎هاي انساني و الهي راه يابي. آري، اين گونه معرفت است كه در آيات و روايات در تحصيل آن تأكيد اكيد و غفلت از آن موجب خسران ابدي شمرده شده است و تنها عبادت مقبول و مفيد، عبادتي است كه توأم با عرفان و آگاهي باشد و اين عبادت است كه به انسان و موجودات عاقل اختصاص دارد، اما عبادت تكويني در همه چيز موجود است كه فرمود:
«وَ لِلَّهِ يَسْجُدُ مَنْ فِي السَّماوات وَ ما في‎الْأَرْضِ...»[17]
آنچه در آسمانها و زمين است براي خدا سجده مي كنند....
و نيز مي فرمايد:
«... وَ إِنْ مِنْ شَيْ‏ءٍ إِلاَّ يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَ لكِنْ لا تَفْقَهُونَ تَسْبِيحَهُمْ...»[18]
... هيچ چيزي دراين عالم نيست جز آنكه خداي را تسبيح و ستايش مي كند لكن شما تسبيح آنها رانمي فهميد....
حال كه موضوع تا حدّي روشن شد به اصل بحث توجه كنيد.
روايات خودشناسي
همان گونه كه يادآور شديم براي اهميّت خودشناسي تغييرات جالب و تكان دهنده اي از ائمّه معصومين ـ عليهم السّلام ـ رسيده است كه برخي از آنها از نظرتان مي گذرد:
پيامبر اكرم ـ صل الله عليه و آله و سلم ـ فرمود:
«من عرف نفسه فقد عرف ربّه».[19]
كسي كه خود را شناخت، خداي خود را شناخته است.
و حضرت علي ـ عليه السّلام ـ فرمود:
«أفضل المعرفة معرفة الإنسان نفسه».[20]
برترين معرفت آن است كه انسان نفس خود را بشناسد.
در انجيل آمده است كه خداي متعال فرمود:
«إعرف نفسك أيها الإنسان تعرف ربّك».[21]
اي انسان! خود را بشناس تا خداي خويش را بشناسي
تو كه از نفس خود زبون باشي عارف كردگار چون باشي
اي شده در نهاد خود عاجز كي شناسي خداي را، هرگز
در مورد اين شناخت، هر كسي راهي را برگزيده است: فيلسوفان با عصاي استدلال و برهان فلسفي و عقلي به ميدان شناخت گام نهاده و به مراحلي از معرفت راه يافته اند، روان شناسان از طريق تجربه با ابعادي از آن آشنا شده اند، عارفان از طريق رياضت و مكاشفه حقايقي را كشف نموده اند، زاهدان و عابدا ن از طريق زهد و عبادت مدارجي را طي كرده اند، مجاهدان و جانبازان از طريق جهاد و ايثار و فداكاري به مراتبي والا رسيده اند، نيكوكاران از طريق خدمت به بندگان خدا در وادي تقرّب و معرفت گام نهاده اند و خلاصه هر كس از هر راهي به دنبال گمشده اش مي گردد كه فرمود:
«... وَ مَنْ يُؤْتَ الْحِكْمَةَ فَقَدْ أُوتِيَ خَيْراً كَثِيراً...»[22]
... به هر كس كه حكمت و معرفت دادند از خير فراواني برخورداد شده است...
حضرت علي ـ عليه السّلام ـ فرمود:
«ألحكمة ضالّة المؤمن...»[23]
حكمت و معرفت گمشده مؤمن است... .
از رسول خدا ـ صل الله عليه و آله و سلّم ـ روايت شده است:
«أعرفكم بنفسه، أعرفكم بربّه».[24]
دانا ترين شما نسبت به خدا كسي است كه به نفس خود داناتر باشد.
در حديث ديگري از آن بزرگوار مي خوانيم:
«أعلمكم بنفسه، أعْلَمَكُمْ بربّه».[25]
آگاه ترين شما نسبت به خدا كسي است كه به نفس خود آگاه تر باشد.
از اين رو، اميرالمؤمنين ـ عليه السّلام ـ سرانجام كساني را كه در اين وادي گام ننهند و به خودشناسي نپردازند هلاكت قطعي دانسته و مي فرمايد:
«هلك امرؤ لم يعرف قَدره.»[26]
آن كس كه قدر خود را نشناخت هلاك خواهد شد.
و در جاي ديگر ثمره عدم توجه به خودشناسي را ضلالت و گمراهي مي داند كه:
«من لم يعرف نفسه بعد عن سبيل النّجاة و خبط في الضّلال و الجهالات»[27]
كسي كه خود را نشناسد از راه رستگاري و نجات دور شده و به وادي جهل و گمراهي كشيده مي شود.
بنايراين، كسي كه براي رسيدن به خودشناسي گامي برندارد و توجّهي به آن نداشته باشد براي خويش ارزشي قائل نشده و به گفته ملاي رومي خود را ارزان فروخته است، آنجا كه مي گويد:
خويشتن نشناخت مسكين آدمي از فزوني آمد و شد در كمي
خويشتن را آدمي ارزان فروخت بود اطلس خويش بر دلقي بدوخت[28]
در جاي ديگر امير مؤمنان علي ـ عليه السّلام ـ برترين شناخت ها را شناخت نفس مي داند كه فرمود:
«افضل المعرفة معرفة الإنسان نفسه»[29]
آنگاه شگفتي خود را از كسي كه دنبال خودشناسي نمي رود چنين ابراز مي دارد:
«عجبت لمن ينشد ضالّته و قد اضلّ نفسه فلا يطلبها».[30]
در شگفتم از كسي كه گمشده اش را مي جويد، در حالي كه نفس خود را گم كرده و در جستجوي آن نيست.
و نيز مي فرمايد:
«عجبت لمن يجهل نفسه، كيف يعرف ربّه».[31]
شگفتا كسي كه خود را نمي شناسد، چگونه پروردگار خويش را مي شناسد!

[1] . اشاره به اين آيه است كه مي فرمايد: «ثُمَّ سَويّهُ وَ نَفَخَ فيهِ مِن روحِهِ...»: بعد اندام او را موزون ساخت و از روح خويش در وي دميد ( سجده/9). در مورد ديگر مي فرمايد: «فَإِذا سَوَّيْتُهُ وَ نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي...»: هنگامي كه كار آن را به پايان رسانيدم و در او از روح خود دميدم... (حجر/29 و صفحه 72).
[2] . اشاره به آيات 7 و 8 سوره شمس است كه مي فرمايد: «وَ نَفْسٍ وَ ما سوّاها فألهَمهَا فُجُورَها وَ تَقْواها».
[3] . مقصود اين آيه است كه مي فرمايد: «وَ ما أُبَرِّئُ نَفْسِي إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ إِلاَّ ما رَحِمَ رَبِّي إِنَّ رَبِّي غَفُورٌ رَحِيمٌ»: من هرگز نفس خويش را تبرئه نمي‎كنم كه نفس (سركش) بسيار به بديها امر مي كند مگر آنكه پروردگارم رحم كند، كه پروردگارم غفور و رحيم است (يوسف /53).
[4] . اشاره به اين آيه شريفه است: «لا أُقْسِمُ بِيَوْمِ الْقِيامَةِ وَ لا أُقْسِمُ بِالنَّفْسِ اللَّوَّامَةِ»: سوگند به روز رستاخيز و سوگند به نفس سرزنشگر (قيامت / 1 و 2).
[5] . منظور اين آيات است: «يا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ارْجِعِي إِلي رَبِّكِ راضِيَةً مَرْضِيَّةً فَادْخُلِي فِي عِبادِي وَ ادْخُلِي جَنَّتِي»: اي نفس مطمئن و آرام! بازگرد به سوي پروردگارت كه هم تو از او خشنود هستي و هم او از تو خشنود است، و داخل در زمره بندگان خاص من شو و در بهشتم... گام نه (فجر/ 27 ـ 30).
[6] . اشاره به اين آيه شريفه است: «... كُلُّ نَفسٍ ذائِقَةُ المَوتِ»: هر كس مرگ را مي چشد (آل عمران/ 185).
[7] . مقصود اين آيه است كه مي فرمايد: « ... فِطْرَةَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها ...»: ... اين دين قويم همان فطرتي است كه خداوند انسان‎ها را بر آن سرشته است... (روم/ 30).
[8] . نجم/ 8 و 9.
[9] . اين تعبير از باب تشبيه معقول به محسوس به منظور مجسم كردن نهايت درجه نزديكي است، و گرنه خداوند لامكان است و بُعد مكاني براي او وجود ندارد.
[10] . اعراف/ 179.
[11] . تين/ 5.
[12] . ديوان منسوب به حضرت علي ـ عليه السّلام ـ ، چاپ سنگي تبريز، سال 1270، صفحه 39.
[13] . كليات ديوان مرحوم شهريار، ج 5/ صف‍حه 246.
[14] . نجم/ 11.
[15] . روم/ 30.
[16] . اعراف/ 187 و موارد ديگر.
[17] . نحل/ 49.
[18] . اسراء/ 44.
[19] . محجّة البيضاء، ج 1/ صفحه 68؛ الجواهر السنيه، چاپ هندوستان، سال 1302، صفحه 94. اين روايات به همين عبارت از حضرت علي ـ عليه السّلام ـ در شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد (چاپ مصر، ج 20/ صفحه 292) و فهرست غرر ( صفحه 387، شماره 7946) با اندك تفاوتي نقل شده است. بعضي در تفسير اين حديث راه خطا پيموده و گفته اند كه گفتار رسول خدا ـ صل الله عليه و آله و سلم ـ در مسأله عرفان خدا از باب تعليق بر محال است، يعني مقصود پيامبر اكرم ـ صل الله عليه و آله ـ آن است: چنانكه شناخت نفس ناممكن است عرفان خدا نيز امكان ندارد. اما با توجه به مضاميني كه در اين مورد مكرر نقل شده نادرستي اين برداشت كاملاً روشن مي شود. مثلاً جمله «إعرف نفسك تعرف ربّك» يا جمله «أعرفكم بنفسه أعرفكم بربّه» بطلان اين مفهوم را بخوبي نشان مي دهد.
[20] . فهرست غرر، صفحه 387، شماره 2935.
[21] . الجواهر السنيه، چاپ هندوستان، سال 1302، صفحه 94.
[22] . بقره/ 269.
[23] . نهج البلاغه فيض الاسلام، حكمت 77.
[24] . الجواهر السنيه، چاپ هندوستان، سال 1302، صفحه 94.
[25] . امالي سيّد مرتضي، ج 2/ صفحه 329.
[26] . نهج البلاغه صبحي صالح، حكمت 149.
[27] . فهرست موضوعي غرر، صفحه 387.
[28] . مثنوي معنوي، دفتر سوم، صف‍حه‌430.
[29] . فهرست موضوعي غرر، صفحه 387.
[30] . همان، صفحه 212.
[31] . همان، صفحه 387.
محمد رضا مهدوي كني ـ نقطه هاي آغاز در اخلاق عملي، ص49
مطالب مرتبط :
نام و نام خانوادگی :
پست الکترونیک :
متن نظر :