امروز:
شنبه 1 مهر 1396
بازدید :
2481
زهد
مفهوم و ماهيت زهد
از نظر ارباب لغت زهد ورزيدن نسبت به يك چيز به مفهوم اعراض از آن شي و به مقدار اندكي از آن رضايت دادن است.[1] در فرهنگ عالمان اخلاق «زهد» عبارت است از اعراض قلبي و عملي از دنيا، مگر به مقداري كه آدمي بدان نياز ضروري دارد.
به عبارت ديگر زهد يعني روي گردانيدن از دنيا براي آخرت و از غير خداوند دل بريدن. از اين تعريف برمي آيد كه اولاً، زهد نسبت به كسي صادق است كه امكان تحصيل دنيا و برخورداري از آن را داشته باشد. ثانياً، روي برتافتن او از دنيا به دليل پستي و حقارت دنيا نسبت به آخرت باشد. هرگاه ترك دنيا به دليل عدم امكان تحصيل آن ويا به هدفي غير از رضايت خداوند و تحصيل آخرت باشد ـ مانند جلب رضايت و محبت مردم و يا به علت فرار از سختي و مشقت تحصيل آن ـ به آن «زهد» گفته نمي شود.[2]
ارزش زهد
نگاهي گذرا به تعابيري كه نسبت به زهدورزي در آيات و روايات وارد شده است و آثاري كه براي اين صفت نفساني بيان گرديده همگي بيانگر جايگاهي رفيع براي وارستگي و زهدورزي نسبت به دنيا در نظام اخلاقي اسلام است.
از جمله پيامبر خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ فرمود: «زهدورزي در دنيا موجب راحتي دل وبدن است.»[3] و فرمود: «كسي كه نسبت به دنيا زهد ورزد مصيبت ها بر او آسان گردد».[4]
امام صادق ـ عليه السّلام ـ نيز فرمود: «بي رغبتي به دنيا باعث فراغت قلب جهت پرداختن به آخرت مي گردد». [5]
و سرانجام آنكه پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ اعلام مي دارد: «بدون بي رغبتي به دنيا، چشيدن شيريني ايمان بر دل هاي شما حرام خواهد بود».[6]
درجات زهد
عالمان اخلاق به اعتبارات مختلف براي زهد انواع و درجاتي ذكر كرده اند كه به اختصار آنها را گزارش مي كنيم.
1 . مراتب شدّت و ضعف زهد: زُهد را از جهت ميزان شدت و ضعفِ اعراض از دنيا به سه درجه تقسيم مي كنند:
1 . فرد به دنيا پشت مي كند، در حالي كه به آن تمايل دارد و در واقع با زحمت و مشقّت و تكلّف خود را از دنيا دور مي كند.
2 . شخص با ميل و رغبت و به آساني از دنيا اعراض مي كند؛ بدون آنكه تمايلي به آن داشته باشد. زيرا در نظر او دنيا نسبت به لذت هاي اخروي كوچك و حقير است. او در واقع مبادرت به يك معامله كرده است و چيز كم ارزش تري را به انتظار رسيدن به كالاي ارزنده تر از دست مي دهد و البته از اين معامله خشنود است.
3 . بالاترين درجه زهد آن است كه با رغبت و اشتياق، دنيا را ترك نمايد و اصلاً احساس از دست دادن چيزي را نكند. احساس ننمايد كه معامله اي صورت گرفته است؛ چنان كه اگر كسي از مُشتي خاك بگذرد تا به ياقوتي دست يابد، هرگز احساس نمي كند كه چيزي را به قيمت دستيابي به شي ارزنده تر از دست داده و معامله اي كرده است.
2 . مراتب زهد از جهت آنچه از آن اعراض مي شود: از اين جهت براي زهد چندين درجه به شرح زير در نظر گرفته شده است:
1 . ترك و اعراض از محرمات؛ يعني زهدورزي نسبت به محرمات كه به آن «زهد واجب» گويند.
2 . اعراض از شبهات؛ زهدورزيدن نسبت به آنها كه موجب سالم ماندن انسان از ارتكاب محرمات مي گردد.
3 . زهدورزيدن نسبت به مقدار بيشتر از نياز از چيزهاي حلال؛ يعني خوراك، پوشاك، مسكن، اثاثيه زندگي و امثال آن و ابزارهاي دستيابي به آنها از قبيل مال و جاه، به مقدار ضروري اكتفا كردن.
4 . زهد ورزيدن نسبت به همه آنچه كه موجب لذت نفس مي شود، حتي نسبت به مقدار لازم و ضروري از دنيا. به اين معنا كه بهره مندي و استفاده او از مقدار ضروري نيز براي لذت آن نباشد، نه اين كه حتي قدر ضروري از دنيا را هم ترك نمايد كه اصولاً چنين چيزي امكان ندارد. اين درجه از زهد و نوع ما قبل آن، زهدورزي در حلال است.
رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ فرمود:
خوشا به حال آنان كه در مقابل خداوند فروتني مي كنند و در آنچه برايشان حلال شده است، زهد مي ورزند، بدون آنكه از سيره من روي بگردانند.[7]
5 . روي گردانيدن از هر آنچه غير خدا است، حتي از خودش. البته توجه به بعضي از اشيا مانند خوراك و پوشاك و معاشرت با مردم در حدّ ضرورت منافاتي با اين درجه از زهد ندارد؛ زيرا توجه كامل به خداوند جز با بقا و زنده ماندن انسان ممكن نيست و زندگي انسان هم در گرو برخورداري از ضروريات زندگي است. چنان كه از امام صادق ـ عليه السّلام ـ نقل شده است:
زهد كليد درِ بهشت و برائت از جهنم است و آن ترك كردن هر چيزي است كه آدمي را از خداند غافل گرداند، و افسوس نخوردن بر از دست دادن دنيا و دچار خودپسندي نشدن از ترك آن.[8]
امام علي ـ عليه السّلام ـ در پاسخ پرسش از ماهيت زهد مي فرمايد:
همه زهد در دو كلمه از قرآن گرد آمده است. خداي سبحان فرمود: تا بر ‌آنچه از دستتان رفته دريغ نخوريد، و بدانچه به شما داده شادمان مباشيد.[9] و آنكه بر گذشته دريغ نخورد و به آينده شادمان نباشد، از دو سوي زهد ورزيده است.[10]
3 . مراتب زهد از جهت آنچه كه در طلب آن انسان از دنيا روي بر مي گرداند: از اين جهت زهد داراي درجات سه گانه زير است.
يك. زهد خداترسان: انسان براي تحصيل نجات از آتش وساير عذاب هاي اُخروي از دنيا رويگردان مي شود.
دو. زهد اميدواران: يعني روي برتافتن از دنيا به اميد رسيدن به ثواب خداوندو نعمت هاي بهشتي.
سه. زهد عارفان: نه توجهي به درد و رنج ها دارد تا رهايي از آنها را طلب كند و نه اعتنايي به لذت ها مي كند تا بهره مندي از آنها را بجويد، بلكه تنها در اشتياق ديدار و ملاقات پروردگار است. چنين زهدي تنها همّت اهل معرفت است.[11]
با توجه به آنچه در تعريف زهد و درجات آن بيان گرديد، معلوم مي گردد كه مراد از دنيا تنها مال و ثروت، خوراك و پوشاك و مانند اينها نيست؛ زيرا كناره گيري از همه اين امور براي كسي كه شهره شدن به زهد و ستوده شدن به پارسايي را دوست مي دارد، بسيار آسان خواهد بود. بلكه دنيا شامل مقام و رياست و همه بهره مندي هاي نفساني ممكن از دنيا مي شود. زهد حقيقي يعني روي گردانيدن و عدم دلبستگي به مال و مقام. زاهد راستين كسي است كه فقر و غنا، مدح و ذّم و عزّت و ذلت در نزد مردم براي او يكسان باشد و جز در جست و جوي محبت و رضايت خداوند نباشد.
آثار زهد
بعضي از مهم ترين آثار زهد كه به نوبه خود يك مفهوم اخلاقي عام هستند، به شرح زير است.
1 . قناعت: در ادبيات عرب، قناعت به مفهوم راضي شدن به مقدار اندكي از بخشش[12] و رضايت دادن به سهم خويش، به كار مي رود.[13]در منابع رايج اخلاق اسلامي «قناعت» در مقابل «حرص» آمده است و آن عبارت است از ملكه اي نفساني كه به موجب آن انسان به نياز خود از اموال رضايت مي دهد و خود را در مشقت و تلاش براي تحصيل مقدار بيشتر از آن نمي اندازد.[14]
قناعت خود آثار فراوان و سودمندي را به دنبال دارد، و از سوي ديگر موجب پيشگيري از بسياري رذايل اخلاقي و بلكه جرايم حقوقي مي گردد. بر همين اساس در نظام اخلاقي اسلام به شدت مورد تشويق و ترغيب واقع شده است. در قرآن كريم آمده است:
« زَهْرَةَ الْحَياةِ الدُّنْيا لِنَفْتِنَهُمْ فِيهِ وَ رِزْقُ رَبِّكَ خَيْرٌ وَ أَبْقي »
و زنهار ديدگان خود را مدوز به سوي آنچه اصنافي را از آن برخوردار كرديم (و فقط) زيور زندگي دنيا است تا ايشان را در آن بيازماييم، و (بدان كه) روزيِ پروردگار تو بهتر و پايدارتر است.[15]
امام علي ـ عليه السّلام ـ درباره ارزش قناعت مي فرمايد: «توانگري را جستم و آن را جز در قناعت، نيافتم. قانع باشيد تا توانگر شويد.»[16]
قناعت نه تنها خود يك فضيلت اخلاقي است، بلكه ارزش هاي اخلاقي فراواني را در پي دارد. امام رضا ـ عليه السّلام ـ هنگام پاسخ به كسي از حقيقت قناعت از او مي پرسد، به اين آثار اشاره مي فرمايد:
قناعت، باعث خويشتنداري و ارجمندي و آسوده شدن از زحمت فزون خواهي و بندگي در برابر دنياپرستان است. راه قناعت را جز دو كس، نپيمايد: يا عبادت پيشه اي كه خواهان مزد آخرت است، يا بزرگواري كه از مردمان فرومايه دوري مي كند.[17]
در واقع آدمي چاره اي جز قناعت پيشگي در دنيا ندارد، و در غير اين صورت همواره در آتش حرص و حسرت برخورداري بيشتر خواهد سوخت. مردي به امام صادق ـ عليه السّلام ـ شِكوه كرد كه طلب روزي مي كند و به دست مي آورد، اما قانع نمي شود و بيشتر از آن از او مي طلبد و عرض كرد: مرا چيزي بياموزيد، كه مشكلم را حلّ كند. حضرت فرمود:
اگر آن اندازه كه كفايتت مي كند تو را بي نياز سازد، كمترين چيز دنيا بي نيازت مي سازد و اگر آنچه را بس است، بي نيازت نسازد، همه دنيا هم تو را بي نياز نمي گرداند.[18]
امّا چگونه مي توان به قناعت ورزي دست يافت؟
علاوه بر راه هاي عمومي، برخي شيوه هاي اختصاصي نيز مطرح شده است؛ از جمله امام صادق ـ عليه السّلام ـ در رهنمودي در اين باره مي فرمايد :
به ناتوان تر از خودت بنگر و به توانگرتر از خويش منگر؛ زيرا كه اين كار، تو را به آنچه قسمت تو شده است قانع مي سازد.[19]
2 . عفت و بي نيازي از اموال مردم: در ادبيات عرب «عفت» به مفهوم خويشتن داري در مقابل شهوات و امور ناپسند است.[20] علاوه بر عفت جنسي وعفت در كلام، از جمله موارد كاربرد عفت در ادبيات و متون ديني خويشتن داري از اظهار درخواست به ديگران مي باشد.[21]
[1] . ر.ك: راغب اصفاني: مفردات الفاظ القرآن، ص 384؛ ابن منظور: لسان العرب، ج 3، ص 196 و 197.
[2] . ر.ك: نراقي، محمدمهدي: جامع السّعادات، ج 2، ص 55 و 56.
[3] . شيخ صدوق: خصال، ص 73، ح 114.
[4] . شيخ طبرسي: مكارم الاخلاق، ج 2، ص 341، ح 2660.
[5] . كليني: ج 2، ص 16، ح 5.
[6] . همان، ص 128، ح 2.
[7] . همان، ج 8، ص 169، ح 190؛ حرّاني: تحف العقول، ص 30. هم چنين ر.ك: صدوق: فقيه، ج 4، ص 400، ح 5861 و تفسير عياشي، ج 2، ص 211، ح 42.
[8] . گيلاني، عبدالرزاق: مصباح الشريعه، ص 137.
[9] . حديد، آيه 23.
[10] . نهج‌البلاغه، حكمت 439، همچنين ر.ك: كليني، كافي، ج 2، ص 128، ح 4؛ و شيخ صدوق، امالي، ص 714، ح 984، و خصال، ص 437، ح 26.
[11] . ر.ك: نراقي: جامع السّعادات، ج 2، ص 65 ـ 74؛ فيض كاشاني، محسن: المحجة البيضاء، ج 7، ص 357 ـ 364.
[12] . ابن اثير: نهايه، ج 4، ص 114.
[13] . ابن منظور: لسان العرب، ج 8، ص 298.
[14] . نراقي، مولي محمد مهدي: جامع السّعادات، ج 2، ص 101.
[15] . سوره طه، آيه 131.
[16] . علامه مجلسي: بحارالانوار، ج 69، ص 399، ح 91.
[17] . همان، ج 78، ص 349، ح 6.
[18] . شيخ كليني: كافي، ج 2، ص 139، ح 10.
[19] . همان، ج 8، ص 244، ح 338.
[20] . ر.ك: ابن فارس: مقاييس اللغه، ج 4، ص 3.
[21] . ر.ك: ابن منظور: لسان العرب، ج 9، ص 253.
@#@ يكي از آثار مهم زهد در دنيا عفت و بي نيازي جُستن از دارايي مردم است.قرآن كريم در توصيف اين قبيل عفت پيشگان مي فرمايد:
« لِلْفُقَراءِ الَّذِينَ أُحْصِرُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ لا يَسْتَطِيعُونَ ضَرْباً فِي الْأَرْضِ يَحْسَبُهُمُ الْجاهِلُ أَغْنِياءَ مِنَ التَّعَفُّفِ تَعْرِفُهُمْ بِسِيماهُمْ لا يَسْئَلُونَ النَّاسَ إِلْحافاً »
(اين صدقات) براي آن (دسته از) نيازمنداني است كه در راه خدا فرو مانده اند، و نمي توانند (براي تأمين هزينه زندگي) در زمين سفر كنند. از شدت خويشتن داري، فرد بي اطلاع، آنان را توانگر مي پندارد. آنها را از سيمايشان مي شناسي، با اصرار (چيزي) از مردم نمي خواهند.[1]
امام صادق ـ عليه السّلام ـ درباره جايگاه بي نيازي جستن از مردم مي فرمايد: «شرف مؤمن به شب زنده داري و عزت او در بي نيازي از مردم است.»[2] و امام علي ـ عليه السّلام ـ در بيان اين كه بي نيازي از مردم به مفهوم عدم معاشرت با آنان نبوده و مغايرتي با حُسن سلوك با آنها ندارد، فرموده است:
بايد در دل شما نياز و بي نيازي از مردم هر دو با هم جمع شود نياز تو به آنان در نرم زباني و خوشرويي تو نسبت به آنها است، و بي نيازيت در حفظ آبرو و باقي ماندن عزتت مي باشد.[3]
بدون ترديد اين بي نيازي و عفت پيشگي در امور مالي جز از راه زُهدورزي و عدم دلبستگي به دنيا حاصل نخواهد شد.
موانع زهدورزي
دو مانع اساسي در مقابل زهدورزي و پارسايي انسان وجود دارد: محبت او به دنيا و خمود و بي بهره گي افراطي از آن. ساير مفاهيم از قبيل حرص و طمع در واقع از آثار محبت دنيا هستند و به عنوان نتايج دنياطلبي مورد بحث قرار مي گيرند.
1 . محبت دنيا: هنگام توضيح مفهوم زهد و ارزش آن، تا حدّي مفهوم دنيا و ماهيت آن آشكار گرديد و آيات و رواياتي در نكوهش آن بيان شد. اينك به اختصار به آثار دنياخواهي كه مانع زهدورزي است، پرداخته مي شود.
بدون شك درنظام اخلاقي اسلام دنيا همواره ناپسند و نكوهيده نيست، بلكه چهره ارزشمند و ستوده نيز دارد.دنيا شامل همه اشيايي مي شود كه موجب بهره مندي انسان، رفع نيازها و تأمين اهداف او مي گردد. اين لذت ها و بهره مندي ها همواره بد نيستند، بلكه مي توانند كاركرد خوب نيز داشته باشند. «دنياي ناپسند» عبارت است از بهره مندي هاي زودگذري كه نه خود عمل صالح و اُخروي اند و نه ابزار و وسيله اي براي اعمال خوب و اُخروي هستند. در نتيجه دنياي نكوهيده چيزي جز خوشگذراني و لذت جويي از راه حرام و برخورداريِ بيشتر از مقدار لازم و ضروري از چيزهاي حلال نيست.[4] اين همان دنيايي است كه خداوند در نكوهش آن مي فرمايد:
« زُيِّنَ لِلنَّاسِ حُبُّ الشَّهَواتِ مِنَ النِّساءِ وَ الْبَنِينَ وَ الْقَناطِيرِ الْمُقَنْطَرَةِ مِنَ الذَّهَبِ وَ الْفِضَّةِ وَ الْخَيْلِ الْمُسَوَّمَةِ وَ الْأَنْعامِ وَ الْحَرْثِ ذلِكَ مَتاعُ الْحَياةِ الدُّنْيا »
دوستي خواستني ها (ي گوناگون) از: زنان و پسران و اموالِ فراوان از زر و سيم و اسب هاي نشاندار و دام ها و كشتزار (ها) براي مردم آراسته شده، (ليكن) اين جمله، مايه تمتّع زندگي دنيا است.[5]
در برخي آيات، با دنياي ناپسند تحت عنوان هواي نفس، ترغيب به مخالفت شده است.[6] قرآن در تبيين حقيقت آن مي فرمايد:
« اعْلَمُوا أَنَّمَا الْحَياةُ الدُّنْيا لَعِبٌ وَ لَهْوٌ وَ زِينَةٌ وَ تَفاخُرٌ بَيْنَكُمْ وَ تَكاثُرٌ فِي الْأَمْوالِ وَ الْأَوْلادِ »
بدانيد كه زندگي دنيا، در حقيقت، بازي و سرگرمي و آرايش و فخرفروشي شما به يكديگر و فزون خواهي در اموال و فرزندان است.[7]
و سرانجام به آنان كه زندگي دنيوي خويش را با دنيا سودا كرده اند،‌ در قيامت گفته مي شود:
قالَ اخْسَؤُا فِيها وَ لا تُكَلِّمُونِ؛ (برويد) در آن گم شويد و با من سخن مگوييد. أُولئِكَ الَّذِينَ اشْتَرَوُا الْحَياةَ الدُّنْيا بِالآخِرَةِ فَلا يُخَفَّفُ عَنْهُمُ الْعَذابُ وَ لا هُمْ يُنْصَرُونَ؛ همين كسانند كه زندگي دنيا را به (بهاي) جهان ديگر خريدند. پس نه عذاب آنان سبك گردد، و نه ايشان ياري شوند.[8]
روايات فراواني در نكوهش اين دنيا و بيان آثار ناخوشايند آن در دنيا و آخرت بيان شده و مقدار آنها چنان فراوان است كه در برخي اين توهّم ايجاد شده است كه گويا مظاهر دنيايي همواره در اخلاق اسلامي نكوهيده اند. در حالي كه چنين نيست. ما از اين روايات به آنچه در بحث زهد گفته شد، بسنده مي كنيم.
اما دنياي پسنديده، عبارت است از برخورداري و لذت بردن به مقداري كه ضروري و لازمه بقا، عبوديت خداوند، انجام اعمال صالح و در واقع مقدمه تحصيل آخرت است. اين نوع دنيا در اخلاق اسلامي مورد ستايش قرار گرفته است و انسان ها به برخورداري و تحصيل آن ترغيب و تشويق شده اند. در روايات فراواني خير دنيا و آخرت به عنوان نتيجه بسياري از اعمال نيك بيان شده است.[9] در بسياري از دعاها همواره مطلوب اولياي خداوند بوده است. از جمله خداوند در قرآن كريم مي فرمايد: از درخواست هاي اصلي مؤمنان اين است كه مي گويند: رَبَّنا آتِنا فِي الدُّنْيا حَسَنَةً وَ فِي الآخِرَةِ حَسَنَةً؛ «پروردگارا ! در اين دنيا به ما نيكي و در آخرت (نيز) نيكي عطا كن.»[10]
ترديدي نيست كه مراد از خير دنيا همان دنياي پسنديده است و مصداق هاي فراواني دارد كه در برخي روايات به آنها اشاره شده است. امام علي ـ عليه السّلام ـ در ستايش دنياي پسنديده مي فرمايد:
دنيا مركب مؤمن است كه با آن به سوي پروردگارش سفر مي كند، پس مركب هايتان را آماده (اصلاح) سازيد، تا شما را به پروردگارتان رسانند.[11]
در روايات متعددي آمده است كه «كسي كه براي اصلاح معيشت و دنياي خانواده اش از راه حلال تلاش كند، به مثابه مجاهد در راه خدا است.»[12]
آثار محبت دنيا: مهم ترين آثار محبت دنيا كه به عنوان مانعي در مقابل زهدورزي انسان قرار دارند، حرص و طمع است كه به اختصار از آن دو ياد مي كنيم.
الف) حرص ورزي به دنيا: در فرهنگ عرب «حرص» به مفهوم خواست و اراده شديد در طلب شي مطلوب و محبوب است.[13] حرص ورزيدن در تحصيل نيكي ها امري پسنديده است؛ چنان كه پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ يكي از ويژگي هاي توبه كاران واقعي را حرص ورزيدن بر خيرات دانسته اند.[14] در روايات متعدد حريص بودن در علم آموزي[15] وفقاهت،[16] انجام اعمال نيك و پسنديده،[17] جهاد در راه خداوند،[18] تحصيل مقامات و درجات اُخروي[19] و امثال اينها، مورد ستايش و تشويق قرار گرفته است.
حرص ورزيدن به دنيا يكي از صفات ناپسند و از موانع زهدورزي است. بر همين اساس در آيات و روايات به شدت مورد نكوهش قرار گرفته و آثار زيانباري در ابعاد مختلف براي آن بيان شده است. مهم ترين ويژگي انسان حريص سيري ناپذيري او است. زشت ترين چهره حرص ورزي از منظر روايات معصومان ـ عليهم السّلام ـ آزمندي عالمان و حكيمان و حريص بودن نسبت به انجام محرمات است. مهم ترين عوامل آزمندي نيز فراموش كردن مرگ و محبت دنيا است. ذلت و خواري و ترك جوانمردي و حيا، فرو رفتن در گناهان وتباه كردن سرانجام و عاقبت، بارزترين آثار آزمندي نسبت به دنيا است. از توكل و قناعت پيشگي و ذكر و ياد مرگ مي توان به عنوان شاخص ترين ابزارهاي درمان حرص ورزي به دنيا، ياد كرد.
ب) طمع ورزي: طمع در لغت عرب به مفهوم اشتياق از روي شهوت و خواهش نفس نسبت به شيئي است.[20]در فرهنگ عالمان اخلاق، طمع عبارت است از توقع و چشم داشت به اموال مردم.[21] امام صادق ـ عليه السّلام ـ مي فرمايند: «چه زشت است براي مؤمن كه ميل و رغبتي در او باشد كه او را خوار نمايد.»[22] امام سجاد ـ عليه السّلام ـ در ترغيب و تشويق به قطع طمع انسان از آنچه در دست ديگران است فرموده است: «من همه خير را گرد آمده در قطع طمع از آنچه ديگران دارند، مي بينم.»[23] از اين رو طمع، منشأ بسياري از رذايل اخلاقي از قبيل خواري، پستي، حسادت، كينه توزي، بدگويي و امثال آن مي شود.
يكي ديگر از آثار محبت دنيا حالت افسوس و حسرت است كه در نتيجه عدم دستيابي به دنيا در آدمي پديد مي آيد.
2 .خمود: خمود عبارت است از سستي و تفريط در كسب معاش ضروري زندگي و سستي و بي رغبتي در بهره مندي از لذت هاي جنسي و ساير لذت ها.[24] همچنان كه محبت و دلبستگي به دنيا مانعي در راه زهدورزي محسوب مي گردد، بي اعتنايي افراطي و سستي ورزيدن در تأمين مقدار لازم از ضروريات زندگي و استفاده از مواهب دنيوي مانعي است در راه جهت گيري صحيح نسبت به دنيا. آيات و رواياتي كه درباره ستايش دنياي پسنديده بيان شده است، همگي دليلي بر نكوهش خمود و سستي در كسب نيازهاي ضروري زندگي است.

[1] . سوره بقره،‌ آيه 273.
[2] . شيخ كليني: كافي، ج 2، ص 148، ح 1.
[3] . همان، ج 2، ص 149، ح 7.
[4] . سوره مؤمنون، آيه 108.
[5] . سوره آل عمران، آيه 14. همچنين ر.ك: منافقون، 9، انفال، 28 و كهف، 47.
[6] . ر.ك: سوره نازعات، آيه 40.
[7] . سوره حديد، آيه 20.
[8] . سوره بقره، آيه 86.
[9] . از جمله ر.ك: كليني: كافي، ج 2، ص 499، ح 1 و ص 71، ح 2 و ج 5، ص 327، ح 2؛ صدوق: خصال، ص 42، ح 34.
[10] . سوره بقره، آيه 201.
[11] . ابن ابي الحديد: شرح نهچ البلاغه، ج 20، ص 317، ح 640.
[12] . ر.ك: كليني: كافي، ج 5، ص 93، ح 3 و ص 889، ح 2؛ حرّاني: تحف العقول، ص 445.
[13] . ر.ك: ابن منظور: لسان العرب، ج 7، ص 11؛ راغب اصفهاني:مفردات الفاظ القرآن، ص 227 ـ 228.
[14] . ر.ك: حرّاني: تحف العقول، ص 22.
[15] . ر.ك: نهج‌البلاغه: خطبه 193؛ حرّاني: تحف العقول، ص 160.
[16] . كليني: كافي، ج 2، ص 231، ح 4.
[17] . شيخ صدوق: خصال، ص 515، ح 1.
[18] . كليني: كافي، ح 2، ص 231، ح 4.
[19] . حرّاني: تحف العقول، ص 286.
[20] . راغب اصفهاني: مفردات الفاظ القرآن، ص 316.
[21] . ر.ك: نراقي، محمدمهدي: جامع السّعادات، ج 2، ص 106.
[22] . كليني: كافي، ج 2، ص 320، ح 1.
[23] . همان، ج 2، ص 320، ح 3.
[24] . ر.ك: نراقي، محمدمهدي: جامع السّعادات، ج 2، ص 13 ـ 15.
احمد ديلمي و مسعود آذربايجاني ـ اخلاق اسلامي، ص 65
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :