امروز:
شنبه 1 مهر 1396
بازدید :
2229
ذكر
«ذكر»، يعني يادكردن، خواه با زبان باشد، يا با قلب يا با هر دو، بعد از نسيان باشد، يا بعد از ادامه ذكر.[1] به عبارت ديگر، ذكر حالت روحي خاصي است كه انسان در آن حال، دانسته خويش را مورد توجه قرار مي دهد و گاهي به يادآوري چيزي با زبان و گاهي به حضور چيزي در قلب گفته مي شود.
فضيلت ذكر خدا
ذكر خداي سبحان از بهترين و پاكيزه ترين اعمال نزد خدا، برترين لذّت نزد دوستداران خدا، خوي و خصلت خوب مؤمنان و صالحان و نشان همنشيني با محبوب واقعي بوده و مايه شرافت و رستگاري انسان مي باشد و در آيات قرآني و روايات اسلامي مورد سفارش واقع شده است. قرآن كريم مي فرمايد:
«يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اذْكُرُوا اللَّهَ ذِكْراً كَثِيراً...»[2]
اي كساني كه ايمان آورده ايد، خدا را بسيار ياد كنيد... .
پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ فرمود:
«اِعْلَمُوا اَنَّ خَيْرَ اَعْمالِكُمْ عِنْدَ مَليكِكُمْ وَ اَزْكاها وَ اَرْفَعَها في دَرَجاتِكُمْ وَ خَيرَما طَلَعَتْ عَلَيهِ الشَّمعسُ، ذِكْرُاللهِ سُبْحانَهُ وَ تَعالي فَاِنّهُ اَخْبَرَ عَنْ نَفْسِهِ فَقال اَنا جَليسُ مِنْ ذَكَرَني.»[3]
بدانيد كه بهترين اعمال شما نزد خداوند و پاكيزه ترين آنها و آنچه از همه بيشتر درجات شما را بالا مي برد و بهترين چيزي كه آفتاب بر آن تابيده، ذكر خداي سبحان است؛ زيرا خداي تعالي از خودش خبر داده، فرمود: من همنشين كسي هستم كه مرا ياد كند.
علي ـ عليه السلام ـ مي فرمايد:
«ذِكْرُ اللهِ سَجِيَّةُ كُلِّ مُحْسِنٍ وَ شيمَةُ كُلِّ مُؤْمِنٍ»[4]
ياد خدا خصلت هر نيكوكار و خوي هر مؤمني است.
امام صادق ـ عليه السلام ـ فرمود:
«ما مِنْ شَيءٍ اِلا وَ لَهُ حَدٌّ يَنْتَهي اِلَيهِ اِلا الذِّكْرَ فَلَيسَ لَهُ حَدٌّ يَنْتَهي اِلَيه...»[5]
هر چيزي را حدّي است كه به آن منتهي مي‎شود، مگر ذكر كه حدّي ندارد كه به آن پايان يابد... .
حقيقت ذكر چيست؟
از آيات قرآني و سخنان اولياي گرامي اسلام، استفاده مي شود كه ذكر عبارت است از ياد خدا در همه احوال و پيشامدها و توجه به حضور در محضر الهي و او را حاضر و ناظر بر اعمال و رفتار خويش دانستن و اين كه هيچ امري بر او پوشيده نمي ماند. از اين رو، هنگام رو به رو شدن با تكاليف واجب به ياد خدا بوده، آنها را انجام دهد و هنگام رو به رو شدن با محرمات و معاصي از خدا غافل نباشد، و از انجام آن پرهيز نمايد، چنان كه قرآن كريم مي فرمايد:
«اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ خَبِيرٌ بِما تَعْمَلُونَ»[6]
از خدا بترسيد كه خدا به كارهايي كه مي كنيد، آگاه است.
«يَعْلَمُ خائِنَةَ الْأَعْيُنِ وَ ما تُخْفِي الصُّدُورُ»[7]
خيانت هاي چشمان و آنچه سينه ها پنهان ساخته مي داند.
«وَ هُوَ مَعَكُمْ أَيْنَما كُنْتُمْ»[8]
خدا با شماست، هرجا كه باشيد.
«وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ»[9]
ما از رگ وريد به او نزديك تر هستيم.
در روايتي امام صادق از جمله سخت ترين تكاليف خداوند بر بندگانش را «ذِكْرُ اللهِ عَلي كُلِّ مَوطِنٍ» به ياد خدا بودن در هرجا شمرده، مي فرمايد:
«منظور از ذكر خدا، گفتنِ «سُبْحانَ اللهِ وَ الْحَمْدُلِلّهِ وَ لا اِلهَ اِلا اللهُ وَ اللهُ اَكْبَر» نيست ـ گرچه اينها هم ذكر است ـ بلكه مقصود آن است كه اگر انسان با حرام خدا روبه رو شد، ياد خدا او را از آن باز دارد.»[10]
امام صادق ـ عليه السلام ـ از رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله ـ نقل كرده كه فرمود:
«هر كسي كه اوامر خدا را اطاعت نمود و از گناهان پرهيز كرد، همانا او ذاكر خداست، گرچه نماز و روزه (مستحبي) و قرائت قرآن او، اندك باشد و هر كس كه معصيت و نافرماني خدا نمايد، خدا را فراموش كرده، گرچه نماز و روزه و تلاوت قرآن او بيش از حد معمول بوده باشد.»[11]
از اين احاديث، بخوبي روشن مي شود كه منظور از ذكر، تنها ذكر زباني نيست، گرچه ذكر زباني هم ذكر بوده در مكتب اسلام داراي اهميّت است، لكن مقصود حقيقي از ذكر خدا، رسيدن به درجه اي از ايمان و اعتقاد است، كه انسان بر اثر آن، پيوسته خود را زير نظر خدا دانسته، و در نهان و آشكار، او را شاهد و ناظر اعمالش بداند و از زشتي ها دوري گزيده و وظايف خود را برابر او انجام دهد. به عبارت ديگر، حقيقت ذكر، توجه قلبي به خداوند متعال است كه در اعمال انسان پرتو افكند.
انواع ذكر
ذكر خدا انواعي دارد كه برخي از آنها را در زير مي آوريم:
الف ـ ذكر زباني:
ذكر زباني به جا آوردن حمد و ثناي الهي، نجوا كردن (آهسته حرف زدن)، درد دل كردن، درخواست كمك از درگاه خداي سبحان و پناه بردن از شر شياطين انس و جن به آن بارگاه مقدس است.
ذكر زباني گرچه از تمام مراتب ذكر، نازلتر است ولي در عين حال مفيد فايده است. زيرا كه زبان در اين ذكر به وظيفه خود قيام كرده و به علاوه ممكن است، اين تذكّر پس از مداومت و قيام به شرايط آن، اسباب باز شدن زبان قلب نيز بشود.[12]
در روايات اهل بيت ـ عليهم السلام ـ اين گونه ذكر، زياد به چشم مي خورد و حتي مورد سفارش قرار گرفته است. چنانچه خود آن بزرگواران نيز در اين زمينه الگوي پيروان خود هستند.
امام صادق ـ عليه السلام ـ فرمود:
«... پدرم «كثيرالذّكر» بود. من او را هنگام غذا خوردن و راه رفتن در حال ذكر گفتن خدا مي يافتم، حتي صحبت كردن با ديگران، او را از ياد خدا باز نمي داشت. زبانش با گفتن «لا اله الا الله» به كامش چسبيده بود. او ما را جمع مي كرد. كساني را كه قرآن خواندن مي دانستند به قرائت قرآن و كساني را كه قرآن خواندن نمي دانستند، به ذكر خدا فرمان مي داد تا خورشيد طلوع كند».[13]
تسبيحات حضرت زهرا ـ سلام الله عليها ـ ، گفتن تسبيحات اربعه، «يا الله» و «يا ربّ»، «لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلا بِاللهِ الْعَليّ الْعَظيم» و استغفار و مانند آن، از جمله ذكرهاي زباني مي باشند كه هر كدام ثواب مخصوصي داشته و اثر ارزنده اي در انسان ايجاد مي كند.
بايد توجه داشت كه ذكر زباني لقلقه زبان نشود و همراه با غفلت دل نباشد، بلكه ذكر زباني نشان ذكر قلبي و ابراز مكنون دل باشد يا دست كم مقدمه ذكر قلبي گردد.
ب ـ ذكر قلبي:
ذكر قلبي همان توجه قلبي به خداي سبحان است كه دل را صفا و صيقل داده، جلوه گاه محبوب مي كند و روح را تصفيه كرده، انسان را از قيد اسارت نفس مي رهاند. اگر قلب به تذكّر محبوب و ياد حق تبارك وتعالي عادت كرد و با آن عجين شد، انسان را دگرگون مي كند، بطوري كه حركات و سكنات چشم، زبان، دست، پا و ساير اعضا، با ذكر حق انجام مي گيرد و برخلاف وظايف، امري انجام نمي دهند. كاملترين و بهترين مراتب ذكر نيز همين است كه در همه مراتب انساني، جاري شده و حكمش ظاهر و باطن و نهان و آشكار را در برگيرد و اگر ذكر زباني نيز از نظر مكتب اسلام مطلوب است و به آن سفارش شده، سرّش در آن است كه زبان قلب گشوده شود و بحدي برسد كه زبان، چشم، گوش و ساير اعضاي بدن از قلب پيروي كنند تا بدين وسيله دل براي ورود صاحب منزل، پاك و پاكيزه گردد.
علي ـ عليه السلام ـ فرمود:
«اِنَّ اللهَ سُبْحانَهُ جَعَلَ الذِّكْرَ جَلاءً لِلْقُلُوبِ...»[14]
همانا خداوند سبحان، ذكر را جلا و صفاي دلها قرار داده است... .
امام خميني (قدس سرّه) مي نويسد:
«پس اي عزيز! در راه ذكر و ياد محبوب، تحمّل مشاقّ هرچه بكني، كم كرده اي. دل را عادت بده به ياد محبوب، بلكه به خواست خدا، صورت قلب، صورت ذكر حقّ شود و كلمه طيّبه لا اله الا الله صورت اخيره و كمال اقصاي نفس گردد كه از اين زادي بهتر براي سلوك الي الله و مُصلحي نيكوتر براي معايب نفس و راهبري خوبتر در معارف الهيه يافت نشود.
پس اگر طالب كمالات... و مهاجر الي الله هستي، قلب راعادت بده به تذكّر محبوب...»[15]
ج ـ ذكر عملي:
ذكر عملي آن است كه انسان در عمل، خدا را ناظر و شاهد اعمال و رفتار خود دانسته، هرجا كه صحبت واجب باشد، آنجا حاضر بوده و هر جا كه صبحت از محارم الهي، گناه و نافرماني خدا باشد، غايب باشد و در حال گناه و نافرماني ديده نشود. اين نوع ذكر در آيات قرآن، به تعابير گوناگون، در مورد اعمال انساني به كار رفته است
آثار ذكر
ذكر خدا و يادآوري صفات و نعمتهاي الهي، نياز حياتي براي انسان بودن و انسان زيستن است. ياد خدا نگهبان هويت انسان و پاسدار ارزشهاي معنوي است. ذكر خدا ريشه صلاح قلب و موجب آبادي و حيات آن و روشن بيني، اطمينان و آرامش دل است. اينك به برخي از آثار ارزنده ذكر خدا مي پردازيم:
الف ـ آرامش و اطمينان دل: روح انسان ربّاني است،[16] تا با خدا پيوند نداشته باشد، قرار و آرام نمي گيرد، پيوند روح و دل انسان با خدا به وسيله ياد خدا پديد مي آيد و برقرار مي ماند. علّت اصلي اضطرابها و آشفتگي هاي رواني، خستگيها و افسردگيهاي روحي انسان دوره صنعتي، غفلت از ياد خداست. براي آرامش دل بايد به ياد خدا روي آورد:
«أَلا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ»[17]
آگاه باشيد كه با ياد خدا دلها آرام مي گيرند.
ب ـ توجه خدا به انسان: در صورتي كه انسان به ياد خدا باشد، خدا نيز به ياد اوست و توجه خدا كه مدير و مدبّر همه امور است به انسان همه مشكلات جسمي و روحي او را برطرف مي سازد، خداوند مي فرمايد:
«فَاذْكُرُونِي أَذْكُرْكُمْ»[18]
به ياد من باشيد تا به ياد شما باشم.
[1] . قاموس قرآن ، ج 3، ص 15، به نقل از مفردات قرآن، اسلاميه.
[2] . احزاب، آيه 41.
[3] . عدة الداعي، احمد بن فهد، ص 238.
[4] . شرح غررالحكم، آمدي، ج 4، ص 30.
[5] . اصول كافي، ج 4، ص 258.
[6] . حشر، آيه 18.
[7] . غافر (مؤمن)، آيه 19.
[8] . حديد، آيه 4.
[9] . ق، آيه 16.
[10] . بحارالانوار، مجلسي، ج 93، ص 151.
[11] . همان مدرك، ص 156.
[12] . اربعين حديث، امام خميني (قدس سره)، ج 1، ص 250، نشر فرهنگي رجا.
[13] . اصول كافي، ج 4، ص 258.
[14] . شرح غررالحكم، آمدي، ج 2، ص 558.
[15] . اربعين حديث، امام خميني (قدس سرّه)، ج 1،‌ص 249.
[16] . قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي (اسراء، آيه 85)، نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي (حجر، آيه 29).
[17] . رعد، آيه 28.
[18] . بقره، آيه 152.
@#@
ج ـ رستگاري: قرآن كريم مي فرمايد:
«... وَ اذْكُرُوا اللَّهَ كَثِيراً لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ»[1]
زياد به ياد خدا باشيد، اميد است رستگار شويد.
موانع ذكر
در آيات قرآن و روايات اسلامي موانعي چند، كه انسان را از ياد خدا باز مي دارد به چشم مي خورد. در اينجا به ذكر برخي از آنها بسنده مي كنيم:
الف ـ دل مشغولي و اِلهاء: الهاء به معناي مشغول ساختن دل و ذهن و غفلت از خداست. قرآن كريم مي فرمايد:
« أَلْهاكُمُ التَّكاثُرُ »[2]
تكاثر شما را به غفلت از ياد خدا دچار ساخته است.
ب ـ اموال و اولاد: گاهي اموال و اولاد انسان را از ياد خدا باز مي دارند. قرآن كريم به مؤمنان چنين هشدار مي دهد:
«يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تُلْهِكُمْ أَمْوالُكُمْ وَ لا أَوْلادُكُمْ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ»[3]
اي كساني كه ايمان آورده ايد، اموال و اولادتان شما را از ذكر خدا غافل نكند.
ج ـ آرزوهاي طولاني: گاهي آرزوهاي دراز انسان را به خود مشغول مي سازد و در نتيجه از ياد خدا بازش مي دارد. خداي تعالي درباره كافران به رسولش خطاب كرده، مي فرمايد:
«ذَرْهُمْ يَأْكُلُوا وَ يَتَمَتَّعُوا وَ يُلْهِهِمُ الْأَمَلُ فَسَوْفَ يَعْلَمُونَ»[4]
آنها را رها كن تا بخورند و بهره ببرند و آرزوهايشان آنان را مشغول سازد. سپس در آينده خواهند فهميد.
د ـ دوستان گمراه: اسلام توصيه كرده كه پيروانش با هركس طرح دوستي نريزند؛ زيرا اين امر انسان را از راه حق و ياد خدا باز مي دارد. از اين رو، قرآن كريم مي فرمايد:
« فَأَعْرِضْ عَنْ مَنْ تَوَلَّى عَنْ ذِكْرِنا وَ لَمْ يُرِدْ إِلاَّ الْحَياةَ الدُّنْيا »[5]
از كسي كه از ياد ما روي گردانيده و جز زندگي دنيا خواسته اي ندارد، روي گردان.
از حضرت عيسي ـ عليه السلام ـ نقل شده كه فرمود:
«با كسي همنشيني كنيد كه ديدنش شما را به ياد خدا مي اندازد.»[6]
هـ ـ پيروي از هواي نفس: حضرت علي ـ عليه السلام ـ فرمود:
«لَيْسَ فِي الْمَعاصِي اَشَدُّ مِنْ اِتِّباعِ الشَّهْوَة ، فَلا تُطيعُوها فَتَشْغَلَكُمْ عَنْ ذِكْرِ الله»[7]
در گناهان، چيزي سخت تر از پيروي شهوت نيست، پس از آن پيروي نكنيد كه شما را از ياد خدا باز مي دارد.
و ـ چشم چراني كردن: علي ـ عليه السلام ـ فرمود:
«لَيْسَ فِي الْجَوارِحِ اَقَلُّ شُكْراً مِن العَيْنِ، فَلا تُععطوُها سُؤْلَها فَتَشْغَلضكُمْ عَنْ ذِكْرِ الله»[8]
در بين اعضا كم سپاستر از چشم (عضوي) نيست، پس خواسته هايش را به آن ندهيد كه شما را از ياد خدا باز مي دارد.
مقصود اين است كه اگر چشم انسان به هر چه بيفتد دل را به سوي آن متوجه مي سازد و هرچه در پي ديده هاي چشم و خواسته هاي دل بروي سپاس و تقديري نمي بيني، باز هم بر خواسته ها افزوده مي گردد و اين كار انسان را از ياد خدا باز مي دارد. بابا طاهر مي گويد:
ز دست ديده و دل هر دو فرياد هر آنچه ديده بيند دل كند ياد
نكوهش ترك ذكر خدا
همه مصيبتها و گرفتاريها بر اثر نفس امّاره شيطاني و غفلت از ياد خدا و عذاب اوست. غفلت از خدا و ترك ذكر، كدورت دل را زياد كرده، نفس و شيطان را بر انسان، مسلّط مي كند و مفاسد را روز افزون كرده، انسان را به ورطه هلاكت مي اندازد. از اين رو، قرآن مجيد، رويگرداني از ذكر خدا و غفلت از آن بارگاه شريف را سخت مورد نكوهش قرار داده، مي فرمايد:
«فَوَيْلٌ لِلْقاسِيَةِ قُلُوبُهُمْ مِنْ ذِكْرِ اللَّهِ»[9]
واي بر سخت دلاني كه ياد خدا در دلهايشان راه ندارد.
همچنين مي فرمايد:
«وَ مَنْ يُعْرِضْ عَنْ ذِكْرِ رَبِّهِ يَسْلُكْهُ عَذاباً صَعَداً»[10]
هر كس از ياد پروردگارش رويگرداند، (خدا) او را به عذابي دشوار دچار سازد.
كسي كه از ياد خدا خودداري كند، باطنش كور گشته، آيات و جلوه هاي الهي را نمي بيند، زندگي او بي فروغ بوده و در بن بستهاي زندگي پناهگاهي ندارد. آن كوري باطني و فراموشي آيات و مظاهر جمال و جلال الهي، در روز قيامت نيز تجسّم پيدا مي كند. چنانچه قرآن كريم مي فرمايد:
«مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِكْرِي فَإِنَّ لَهُ مَعِيشَةً ضَنْكاً وَ نَحْشُرُهُ يَوْمَ الْقِيامَةِ أَعْمي»[11]
هر كس از يادِ من، روي بگرداند، زندگي اش تنگ شود و در روز قيامت نابينا محشورش سازيم.
قرآن نعمت هاي الهي را به بندگانش گوشزد كرده، آنها را از ترك ذكر و غفلت از آن نهي مي كند و مي فرمايد:
«قُلْ مَنْ يَكْلَؤُكُمْ بِاللَّيْلِ وَ النَّهارِ مِنَ الرَّحْمنِ بَلْ هُمْ عَنْ ذِكْرِ رَبِّهِمْ مُعْرِضُونَ»[12]
بگو: كيست آن كه شما را شب و روز از قهر خداي رحمان حفظ مي كند؟ با اين همه از ياد كردن پروردگارشان روي مي‏‏گردانند.
همچنين در جاي ديگر مي‎فرمايد:
«وَ لا تَكُونُوا كَالَّذِينَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنْساهُمْ أَنْفُسَهُمْ»[13]
از آن كساني نباشيد كه خدا را فراموش كردند و خدا نيز چنان كرد تا خود را فراموش كنند.
حال كه خداوند الطاف خود را از ما دريغ نكرده و هر چيز كه لازم بوده به ما ارزاني داشته، آيا وقت آن نرسيده كه دل به او داده و در برابرش فروتن باشيم، به او پناه بريم تا از بن بستها و گرفتاري‎ها، اضطراب‎ها، دلهره‎ها، پوچي‎ها، بي هدفي‎ها، بي بند و باري‎ها و افسارگسيختگي‎ها نجات يابيم.
«أَ لَمْ يَأْنِ لِلَّذِينَ آمَنُوا أَنْ تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِكْرِ اللَّهِ...»[14]
آيا مؤمنان را وقت آن نرسيده است كه دلهايشان در برابر ياد خدا فروهيده شود.

[1] . جمعه، آيه 10.
[2] . تكاثر، آيه 1.
[3] . منافقون، آيه 9.
[4] . حجر، آيه 3.
[5] . نجم، آيه 29.
[6] . تحف العقول، ترجمه علي اكبر غفاري، ص 42، اسلاميه.
[7] . شرح غررالحكم، ج 5، ص 88.
[8] . شرح غررالحكم، آمدي، ج 5، ص 87.
[9] . زمر، آيه 22.
[10] . جن، آيه 17.
[11] . طه، آيه 124.
[12] . انبيا، آيه 42.
[13] . حشر، آيه 19.
[14] . حديد، آيه 16.
اخلاق اسلامي،مركز تحقيقات اسلامي سپاه ـ ج 1، ص 79
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :