امروز:
شنبه 1 مهر 1396
بازدید :
2888
حيا
حيا يكي از مهم ترين صفات نفساني است كه تأثير فراواني بر حوزه هاي مختلف زندگي اخلاقي ما دارد. نقش بارز اين تأثير، بازدارندگي است.
«حيا» در لغت به مفهوم شرمساري و خجالت است كه در مقابل آن «وقاحت» و بي شرمي قرار دارد.[1] در فرهنگ عالمان اخلاق، حيا نوعي انفعال و انقباض نفساني است كه موجب خودداري از انجام امور ناپسند در انسان مي گردد و منشأ آن ترس از سرزنش ديگران است.[2] مطالعه دربارة مفهوم «حيا» در آيات و روايات نشان مي دهد كه منشأ پيدايش اين حالت، درك حضور در محضر ناظري آگاه، محترم و گرانمايه است. اين مفهوم را در خلال آنچه در كتاب و سنت در باب حيا آمده است، به وضوح مي توان مشاهده كرد.اين مفهوم، قدر مشترك ميان همة انواع حيا است. بنابراين حيا داراي سه ركن اصلي است: فاعل، ناظر و فعل. فاعل، در حيا شخصي است برخوردارِ از كرامت و بزرگواري نفساني. ناظر در حيا شخصي است كه مقام و منزلت او در چشم فاعل عظيم و شايستة احترام باشد، و فعلي كه ركن سوم براي تحقق حيا است، فعل ناپسند و زشت است. در نتيجه در تفاوت ميان «حيا» با «خوف» و «تقوا» مي توان گفت كه محور بازدارندگي در حيا، ادراك حضور ناظر محترم و بلند مرتبه و حفظ حرمت و حريم او است؛ حال آنكه محور بازدارندگي در خوف و تقوا، درك قدرت خداوند و ترس از مجازات او است.
شايان ذكر است كه اگرچه چهرة بارز و جوهرة حيا، بازدارندگي از ارتكاب اعمال زشت است، قهراً اين بازدارندگي، انجام اعمال نيك را در پي خواهد داشت. همچنين يادآور مي شود كه حيا در حوزه هاي مختلفي مطرح است كه بحث از آنها در جاي خود صورت مي گيرد.[3] و در اين جا تنها مباحث عام و كلي مربوط به حيا مطرح مي شود.
الف) ارزش حيا: رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ حيا را زينت آدمي شمرده و فرموده است: «بي شرمي با هيچ چيز همراه نشد مگر اين كه آن را زشت گردانيد. و حيا با هيچ چيز همراه نگشت، مگر اين كه آن را آراست.»[4] امام علي ـ عليه السّلام ـ فرمود: «هر كه پوشش شرم گزيند كس عيب او نبيند»[5] و در بياني ديگر مي فرمايد: «حيا پيشه كن كه حيا نشانة نجابت است»[6] امام صادق ـ عليه السّلام ـ جايگاه حيا را در رأس مكارم اخلاقي دانسته مي فرمايد:
مكارم اخلاق يكي بسته به ديگري است، خداوند آنها را به هر كه خود خواهد، دهد. ممكن است در مرد باشد و در فرزندش نباشد، در بنده باشد و در مولاي اونباشد، (آنها عبارتند از:) راستگويي،صداقت با مردم، بخشيدن به مسكين، جبران كردن خوبي ها، امانتداري، صلة رحم، دوستي و مهرباني باهمسايه و يار، ميهمان نوازي و در رأس همه حيا.[7]
امام علي ـ عليه السّلام ـ در باب نقش كليدي حيا فرمود: «حيا وسيلة رسيدن به هر زيبايي و نيكي است.»[8] اهميت حيا در حدّي است كه امام صادق ـ عليه السّلام ـ فرمود: «ايمان ندارد كسي كه حيا ندارد.»[9] از سيرة رسول اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ گزارش شده است كه هر گاه با مردم صحبت مي كرد، عرقِ شرم بر پيشاني داشت و هيچ گاه به آنان خيره نمي شد.[10]
گاهي شرمساري ماهيتي منفي مي يابد و آن در صورتي است كه منشأ آن حماقت، جهالت و ضعف نفس باشد. اين نوع شرم و حيا در اخلاق اسلامي به شدت مورد نكوهش قرار گرفته و فضيلت اخلاقي به شمار نيامده است، بلكه مانع رشد و تعالي انسان و موجب عقب ماندگي او در زمينه هاي مختلف مي گردد. در روايات از اين نوع شرم، به حياي حماقت و جهل و حياي ضعف ياد شده است.[11]
ب)‌ اسباب و موانع حيا: برخياز اموري كه در روايات به عنوان اسباب حيا مطرح شده است، به قرار زير است:
اسباب حيا:
1 . عقل: رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ در پاسخ راهب مسيحي (شمعون بن لاوي بن يهودا) كه از او در بارة ماهيت و آثار عقل پرسيده بود، فرمود:
عقل موجب پيدايش حلم است و از حلم، علم و از علم، رشد و از رشد، عفاف و از عفاف، خويشتن داري، و از خويشتن داري، حيا، و از حيا، وقار، و از وقار، مداومت بر عمل خير و تنفّر از شرّ، و از تنفّر از شر، اطاعت نصيحت گوي، حاصل مي گردد.[12]
2 . ايمان: امام صادق ـ عليه السّلام ـ مي فرمايد: «ايمان ندارد كسي كه حيا ندارد.»[13]
موانع حيا:
همچنين در روايات، اموري به عنوان موانع حيا و يا به عبارت ديگر علل بي حيايي يا كمي حيا معرفي شده اند كه مهم ترين آنها به شرح زير است:
يك. از ميان برداشتن پرده ها و حريم ها: از امام كاظم ـ عليه السّلام ـ به ياران خود توصيه مي فرمود:
پردة شرم و آزرم ميان خود و برادرت برمدار، و مقداري از آن باقي گذار؛ زيرا برداشتن آن، برداشتن حيا است.[14]
دو. دست نياز به سوي مردم دراز كردن: امام صادق ـ عليه السّلام ـ فرمود: «دست نياز به سوي مردم دراز كردن، عزت را سلب مي كند و حيا را مي برد.»[15]
سه. زياد سخن گفتن: امام علي ـ عليه السّلام ـ فرمود:
هر كه پرگفت، راه خطا بسيار پويد، وآنكه بسيار خطا كرد شرم او اندك شود، و آنكه شرم او اندك شود، پارسايي او كم گردد، و آنكه پارسايي اش اندك گردد، دلش بميرد.[16]
چهار.شراب خواري: به امام رضا ـ عليه السّلام ـ منسوب است كه در شرح علت تحريم خمر فرمود: «خداوند تعالي شراب را حرام فرمود؛ زيرا شرابْ تباهي مي‌آورد، عقل ها را در شناخت حقايق باطل مي كند و شرم و حيا را از چهره فرد مي زدايد.»[17]
د) آثار حيا: در روايات، آثار فراواني اعم از دنيوي و اخروي، فردي و اجتماعي و نفساني و رفتاري براي حيا بيان شده است كه برخي از آنها به شرح زير است.
1 . محبت خداوند: پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ فرمود: «خداوند، انسان با شرم و حيا و پاكدامن را دوست دارد و از بي شرمي گداي سِمِج نفرت دارد.»[18]
2 . عفت و پاكدامني: امام علي ـ عليه السّلام ـ مي فرمايد: «ثمرة حيا، عفت و پاكدامني است.»[19]
3 . پاك شدن گناهان: امام سجاد ـ عليه السّلام ـ در اين باره فرمود:
چهار چيز است كه هر كس را باشد اسلامش كامل و گناهش پاك گردد و پروردگار خود را ملاقات مي كند، در حالي كه خداوند ـ عزّوجلّ ـ‌ از او خشنود است: هر كس به آنچه به نفع مردم بر خويشتن قرار داده براي خدا انجام دهد و زبانش با مردم راست باشد و از هر چه نزد خدا و نزد مردم زشت است، شرم كند و با خانواده خود خوشرفتار باشد.[20]
4 . رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ در شرح پاره اي از آثار شرم و حيا فرمود:
اما آنچه از حيا نشأت مي گيرد: نرمش، مهرباني، در نظر داشتن خدا در آشكار و نهان، سلامت، دوري كردن از بدي، خوشرويي، گذشت و بخشندگي، پيروزي و خوشنامي در ميان مردم است. اينها فوايدي است كه خردمند از حيا مي برد.[21]
در متون اخلاقي اسلام پيامدهاي بسياري براي «وقاحت» و بي شرمي بيان شده است كه به دليل اختصار تنها به بيان يك روايت در اين باب اكتفا مي شود:
امام صادق ـ عليه السّلام ـ به شاگرد خود «مفضّل» مي فرمايد:
اي مفضّل، اگر حيا نبود انسان هيچ گاه ميهمان نمي پذيرفت، به وعده وفا نمي كرد، نيازها(ي مردم) را برآورده نمي ساخت، از نيكي ها برحذر بود و بدي ها را مرتكب مي شد. بسياري از امور لازم و واجب نيز براي حيا انجام مي شود. بسياري از مردم، اگر حيا نمي كردند و شرمگين نمي شدند، حقوق والدين را رعايت نمي نمودند، هيچ صله رحمي نمي كردند، هيچ امانتي را به درستي بازپس نمي دادند و از فحشا برحذر نبودند.[22]
د) موارد حيا: گفته شد كه حيا، شرم از انجام اعمال زشت در محضر ناظر محترم است. بنابراين اوّلاً، در متون اخلاق اسلامي خداوند و ناظران و نمايندگان او، حقيقت الهي و انساني فرد و ديگران، به عنوان ناظراني كه بايد از آنها شرم و حيا ورزيد مطرح شده اند.[23] ثانياً، قلمرو حيا امور زشت و ناپسند است و شرمساري در انجام نيكي ها هيچ گاه پسنديده نيست. ولي اين حدّ و مرز در بسياري از موارد از سوي مردم رعايت نمي گردد. منشأ اين امر آگاهي جهالت و گاهي بي مبالاتي است. در بسياري از روايات حياورزي در برخي موارد ممنوع شده است. به نظر مي رسد كه با وجود ضابطة پيش گفته در مفهوم حيا، اين تأكيد به دليل آن است كه انسان نسبت به اين موارد نوعي شبهه علمي دارد و تا حدودي توجيهاتي، جهت تأييد حياورزي در آن موارد براي خود دست و پا مي كند، در حالي كه تصورات او باطل است. برخي از موارد و مواقعي كه جاي حيا ورزيدن نيست، بدين قرارند:
1 . حيا ورزيدن از گفتار، كردار و درخواست حق؛ پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ فرمود: «هيچ عملي را از روي ريا و خودنمايي انجام مده و از سر حيا و شرم آن را رها نكن.»[24]
2 . حيا ورزيدن از تحصيل علم؛ امام علي ـ عليه السّلام ـ فرمود: «كسي شرم نكند از آموختنِ آنچه نمي داند.»[25]
3 . حيا ورزيدن از تحصيل درآمد حلال؛ امام صادق ـ عليه السّلام ـ فرمود: «كسي كه از طلب مال حلال حيا نكند، هزينه هايش سبك شو و خداوند خانواده اش را از نعمت خويش بهره مند گرداند.»[26]
4 . حيا ورزيدن از خدمت به مهمان؛ امام علي ـ عليه السّلام ـ فرمود: «سه چيز است كه نبايد از آن شرم كرد: از جمله خدمت كردن به مهمان.»[27]
5 .حياورزيدن از احترام گذاشتن به ديگران؛ امام علي ـ عليه السّلام ـ فرمود: «سه چيز است كه نبايد از آنها شرم كرد: از جمله برخاستن از جاي خود براي پدر و معلم.»[28]
[1] . ر.ك: ابن منظور: لسان العرب، ج 8، ص 51؛ مفردات الفاظ القرآن، ص 270، و ابن اثير: نهايه، ج 1، ص 391.
[2] . ر.ك: ابن مسكويه: تهذيب الاخلاق، ص 41؛ طوسي:اخلاق ناصري، ص 77.
[3] . از جمله حياي زنان در «اخلاق جنسي» حيا در خانواده در «اخلاق خانواده» و حيا از ديگران در «اخلاق معاشرت»، مورد بررسي قرار مي گيرد.
[4] . شيخ مفيد، امالي، ص 167.
[5] . نهج‌البلاغه، حكمت 223؛ صدوق: فقيه، ح 4، ص 391، ح 5834؛ كليني: كافي، ج 8، ص 23.
[6] . آمدي: غررالحكم، ح 6082.
[7] . كليني: كافي، ج 2، ص 55، ح 1؛ طوسي: امالي، ص 308.
[8] . حرّاني: تحف العقول، ص 84.
[9] . كليني: كافي، ج 2، ص 106.
[10] . همان، ج 5، ص 565، ج 41.
[11] . ر.ك: صدوق: خصال، ج 1، ص 55، ح 76؛ كليني: كافي، ج 2، ص 106، ح 6.
[12] . حرّاني: تحف العقول، ص 19. همچنين ر.ك: همان، ص 27؛ صدوق: خصال، ج 2، ص 404 و 427؛ كليني، كافي، ج 1، ص 10، ح 2، و ج 2، ص 230.
[13] . كليني: كافي، ج 2، ص 106، ح 5.
[14] . همان، ج 2، ص 672، ح 5.
[15] . همان، ج 2، ص 148، ح 4.
[16] . نهج‌البلاغه، حكمت 349.
[17] . فقه الرّضا ـ عليه السلام ـ ، ص 282.
[18] . طوسي، امالي، ص 39، ح 43، ر.ك‌: كليني: كافي، ج 2، ص 112، ح 8؛ صدوق: فقيه، ج 3، ص 506، ح 4774.
[19] . آمدي: غررالحكم، ج 4612.
[20] . صدوق: خصال، ج 1، ص 222. ح 50. ر.ك: مفيد: امالي، ص 166، ح 1.
[21] . حرّاني: تحف العقول، ص 20.
[22] . مجلسي: بحارالانوار، ج 3، ص 81.
[23] . ر.ك: صدوق: عيون الاخبار الرضا، ج 2، ص 45، ح 162؛ تفسير قمي، ج 1، ص 304؛ كراجكي: كنزالفوائد، ج 2، ص 182، طوسي: امالي، ص 210.
[24] . حرّاني: تحف العقول، ص 47؛ صدوق: امالي، ص 399، ح 12؛ كليني: كافي، ج 2، ص 111، ح 2، و ج 5، ص 568، ح 53.
[25] . نهج‌البلاغه، حكمت 82؛ حرّاني: تحف العقول، ص 313.
[26] . حرّاني: تحف العقول، ص 59، و صدوق: فقيه، ج 4، ص 410، ح 5890.
[27] . آمدي: غررالحكم، ح 4666.
[28] . همان.

6 . شرم از اعتراف به ندانستن؛ امام علي ـ عليه السّلام ـ فرمود: «اگر از كسي سؤالي كردند و نمي داند، شرم نكند از اين كه بگويد: نمي دانم.»[1]
7 . شرم از درخواست از خداوند؛ امام صادق ـ عليه السّلام ـ فرمود: «هيچ چيز در نزد خداوند محبوب تر از آن نيست كه از او چيزي درخواست شود، پس هيچ يك از شما نبايد شرم كند از اين كه از رحمت خداوند درخواست كند؛ اگرچه (خواستة او) يك بند كفش باشد.»[2]
8 . شرم از بخشش اندك؛ امام علي ـ عليه السّلام ـ فرمود: «از بخشش اندك شرم مدار كه محروم كردن از آن كمتر است.»[3]
9 . شرم از خدمت به خانواده؛ امام صادق ـ عليه السّلام ـ مردي از اهل مدينه را ديد كه چيزي براي خانواده اش خريده و با خود مي برد، آن مرد چون امام را ديد خجالت كشيد. امام ـ عليه السّلام ـ فرمود: «اين را خودت خريده و براي خانواده ات مي بري؟ به خدا سوگند، اگر اهل مدينه نبودند (كه سرزنش و خرده گيري كنند) من هم دوست داشتم، براي خانواده ام چيزي بخرم و خودم ببرم.»[4]
احمد ديلمي و مسعود آذربايجاني ـ اخلاق اسلامي، ص 80
[1] .
[2] . كليني، كافي، ج 4، ص 20، ح 4.
[3] . نهج‌البلاغه، حكمت 67.
[4] . كليني: كافي، ج 2، ص 123، ح 10.
نهج‌البلاغه، حكمت 82؛ صدوق: خصال، ج 1، ص 315، ح 95.
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :