امروز:
پنج شنبه 30 شهريور 1396
بازدید :
1257
جهاد با نفس

نخستين گام در طريق تربيت و تهذيب، «مجاهده» است؛ يعني تلاش در جهت رفع موانعي كه سد راه كمال انسان است و بدون آن هر نوع تربيتي بي حاصل است. از ويژگيهاي تربيت ديني اين است كه پيش از آنكه از بيرون به تربيت انسان بپردازد، در آغاز، خويشتن فرد را به وي مي نماياند و ضعفها و قوتهايش را بدو گوشزد مي كند تا خودجوش در تكاپوي رشد و تزكيه باشد و موانع را از ميان بردارد.
مجاهده دو گونه است: دروني و بروني (جهاد با نفس و جهاد با دشمن بيروني) كه هر دو نقش تربيتي و انسان سازي دارند. در ابتدا، سخن از جهاد با نفس است كه براي تبيين آن بايد به چند مطلب توجه داشت: نفس و خطرهاي آن، ضرورت مجاهده با نفس، حقيقت مجاهده، مراحل عملي تهذيب نفس و ره توشه مجاهده.
الف) نفس و خطرهاي آن
شناخت نفس نخستين ضرورت در امر مجاهده است. همان گونه كه در گذشته گفتيم، يكي از مراتب نفس (مرتبه نازل آن) نفس اماره است كه از درون به بدي فرمان مي هد (إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ)[1] و پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ آن را سرسخت ترين دشمنان خوانده است و در آيات، روايات و توصيه هاي اخلاقي، عرفاني و ادبيات ما، از آن نكوهش بسيار شده و پيروي هواي نفس سرچشمه همه خطاها و گمراهيها به شمار آمده است. حضرت علي ـ عليه السلام ـ مي فرمايد: «نَفْسُكَ أقرَبُ أعدائِكَ اِلَيْك».[2] قرآن كريم پيروي هواي نفس را نوعي پرستش مشركانه مي داند كه چشم عقل را كور و قلب را ظلماني مي كند و آدمي را از هويت الهي محروم و از مشاهده حقايق محجوب مي سازد و در اين باره مي فرمايد: آيا ديدي آن كس را كه هواي نفس خود را خداي خود گرفت و با داشتن علم و دانش، خداوند گمراهش ساخت و بر گوش و دلش مهر زد و بر ديدگانش پرده افكند.[3] امام صادق ـ عليه السلام ـ از نفس به عنوان وحشتناكترين و تاريكترين حجاب ميان انسان و خدا نام برده اند: «لاحِجابَ اَوْحَشُ و أظْلَمُ بين العبدِ و بينَ اللهِ تَعالي مِنَ النفسِ و الهوي».[4]
هواي نفس به گردابي مهلك مانَد كه هر مقدار آدمي در آن پاي بفشارد بيشتر به اعماق آن كشيده مي شود و اميد نجات را از دست مي دهد. هواي نفس تنها به گناه بسنده نمي كند، بلكه آدمي را تا سر حد كفر و انكار آيات خدا به پيش مي راند. به فرموده حضرت امام (ره):
و چون سلطنت نفس اماره و شيطان در باطن، قوي شد و تمام قوا سر به رقّيّت و طاعت آنها گذاشتند و خضوع در پيشگاه آنها نمودند و تسليم تام شدند، آنها قانع به معاصي نمي شوند و كم كم از معصيتهاي كوچك انسان را به معاصي بزرگ و از آنها به سستي عقايد و از آن به ظلمت افكار و از آن به تنگناي جحود و از آن به بغض و دشمني انبيا و اوليا مي كشانند.[5]
ب) ضرورت مجاهده
با توجه بدانچه از خطرهاي نفس اشاره شد، مجاهده با نفس اماره كه در روايات با عنوان «جهاد اكبر» آمده،[6] امري است اجتناب ناپذير كه تا آخرين روزهاي زندگي ادامه دارد. حضرت علي ـ عليه السلام ـ جهاد با نفس را بالاترين نوع جهاد خوانده است: «ما مِن جِهادٍ أفْضَلُ مِن جهادِ النفسِ».[7] راز مطلب اين است كه اولاً، اصلاح نفس كه اساس تربيت اخلاقي است، جز از طريق مجاهده ميسر نيست؛ همان گونه كه حضرت علي(ع) مي فرمايد: «في مجاهدة النفسُ كَمالُ الصَّلاحِ»؛[8] ثانياً، نيل به درجات عالي و كمالات معنوي در پرتو مجاهده با نفس، ميسر است؛ زيرا هواي نفس، آدمي را از علم و كمال و كرامت و عزّت و تجلّي استعدادهاي انساني باز مي دارد. اميرمؤمنان ـ عليه السلام ـ مي فرمايد: «مَن اَحَبَّ َنيْلَ الدَّرجاتِ العُلي فَلْيَغْلِبِ الْهَوي»؛[9] ثالثاً، اگر انسان در جبهه نفس شكست بخورد، در همه جبهه ها شكست خورده است و اسارت نفس انسان را به هر نوع بردگي و انحطاط مي كشاند. به فرموده حضرت علي ـ عليه السلام ـ : «مَن اتَّبَعَ هواه أردي نَفْسَه».[10]
بنابراين، اگر انسان بخواهد مالك خويشتن باشد و از قيد و بند طبيعت و اسارت تن و اسارت ديگران رهايي يابد، بناچار بايد محدوديتهايي را بپذيرد تا از خودِ محدود آزاد شود. اميرالمؤمنين ـ عليه السلام ـ به مالك اشتر چنين مي نويسد: تو بايد مالك خود باشي و نسبت به خواسته هاي نامشروع نفس، بخل ورزي، كه بخل ورزيدن نسبت به نفس، عين انصاف در حق آن است.[11]
رياضت. مجاهده با نفس در پاره اي روايات با عنوان‌ «رياضت» مطرح شده است. رياضت يعني تلاش جهت رام كردن نفس در برابر مشتهيات كه به گفته معصوم ـ عليهم السلام ـ ، از شريعت انفكاك ناپذير است (الشَّريعَةُ رياضَةُ النَّفْسِ) و عالي ترين درجات آن براي اولياي خداست. اميرالمؤمنين ـ عليه السلام ـ در نامه اي به عثمان بن حنيف انصاري، فرماندار خود در بصره، مي نويسد: همانا نفس خويش را باتقوا و رياضت تمرين مي دهم كه تا در روز هولناك قيامت در امان باشد و بر آن لغزشگاه، ثابت و استوار بماند.[12]
از روايات چنين بر مي آيد كه رياضت قله برتر و مرتبه متعالي مجاهده است كه پوينده راه كمال نه تنها از محرمات و مكروهات پرهيز مي كند، بلكه از بسياري امور مباح نيز خودداري مي ورزد و بدين وسيله در چهارچوب شرع، بر صفاي نفس و توان روحاني خود مي افزايد.[13]
باري، جلوه هاي ملكوتي نفس ناطقه، رهيابي عقل به معارف الهي و عروج روح در ملكوت اعلا و كسب عزت و كرامت انسان، پيش از هر چيز، در گرو پالايش روح و رياضت و مجاهده با نفس اماره است.
ج) حقيقت مجاهده
مجاهده و رياضت در اسلام، نه به معناي محروميت از نعمتهاي الهي و سركوب تمايلات مشروع مادي است، آنگونه كه درپاره مسلكهاي افراطي ترويج شده است، بلكه به معناي محدود ساختن و مهار كردن و به كار گرفتن اين استعدادها در جهت رشد و كمال و تعالي آدمي است. در واقع، محدوديت كه يك اصل منطقي در نظام آفرينش است و به طور خودكار و تحت تدبير و امر الهي جريان دارد، رمز مصونيت و بقاي موجودات و از جمله انسان است؛ مثلاً انسان با خصلت غريزي خود به خوردنيها و آشاميدنيهاي مطبوع تمايل نامحدود دارد، اما در همين حال، ساختار طبيعي بدن، او را محدود مي سازد و آنگاه كه نياز بدن تأمين شد و به مرز طبيعي رسيد، آب و غذا را پس مي زند.
پيامبران خدا برانگيخته شدند تا كاروان انساني را در مسير كمال همراهي كنند و محدوده هر يك از قوا را مشخص نمايند تا انسان در پرتو عقل و شرع، شهوت و غضب را مهار كند، نه آنكه به تعطيل بكشاند.
و نيز ناگفته نماند كه اسارت و بردگي انسان در برابر اميال نفساني نه تنها سد راه تكامل و مقامات عالي انساني است و موجب به ركود و خمول كشيده شدن توان نامحدود معنوي اوست و سعادت ابدي او را به مخاطره مي افكند، بلكه در همين جهان مادي و زندگي دنيوي نيز موجب فساد و ويراني و هرج و مرج اخلاقي خواهد بود و ادامه حيات اجتماعي را در فضايي از عواطف انساني و تعهدات اخلاقي ناممكن مي سازد؛ به همين دليل است كه هيچ يك از جوامع،‌آزادي انسان را به طور مطلق نپذيرفته اند و همه مكاتب، نوعي محدوديت را الزامي مي دانند.
د) مراحل عملي تهذيب
مربيان اخلاق و ارباب سلوك، براي تهذيب نفس و حركت از نقص به سوي كمال، مراحلي ذكر كرده اند. اين مراحل بنابر آنچه در كتاب چهل حديث حضرت امام آمده است، عبارتند از: يقظه، تفكر، عزم، مشارطه، مراقبه، محاسبه و تذكر.
1. يقظه. يقظه يعني بيداري و تنبه و خروج از غفلت و خودفراموشي كه بدون آن، آدمي هيچ گاه به فكر تزكيه نخواهد افتاد، همان گونه كه بيمار اگر به بيماري خود توجه نكند به فكر درمان نخواهد بود؛ با اين تفاوت كه بيماري جسم چون غالباً توأم با درد است، بدن حساسيت نشان داده، شخص در صدد معالجه بر مي آيد، اما بيماريهاي نفس ناپيداست و اغلب توأم با لذت، و در عين حالي كه تأثير آن عميقتر و خطر آن ديرپاي تر است، انسان به دليل گرايش شديد به ماديات و عرصه مادي كه در آن زندگي مي كند، كمتر به فكر چاره بر مي آيد و اين خصلت طبيعي انسان است كه قرآن بدان اشاره مي كند: «إِنَّ هؤُلاءِ يُحِبُّونَ الْعاجِلَةَ وَ يَذَرُونَ وَرائَهُمْ يَوْماً ثَقِيلاً».[14]
حضرت علي ـ عليه السلام ـ غفلت را زيانبارترين دشمنان، نوعي بيماري، بدترين سستيها و عامل كوردلي و مرگ قلب خوانده است.[15]
از اين رو، مربيان الهي برانگيخته شدند تا پرده هاي غفلت را كنار زنند و انسان را به خدا و به خويش و به عوامل رشد و انحطاطش توجه دهند. رمز اينكه قرآن در نخستين آيات دعوت از «انذار» سخن مي گويد، در همين نكته نهفته است: «يا أَيُّهَا الْمُدَّثِّرُ قُمْ فَأنْذِرْ»[16]، «وَ أَنْذِرْ عَشِيرَتَكَ الْأَقْرَبِينَ»[17] البته نبايد مسئوليت خود انسان را نيز در اين بيداري و تنبه ناديده گرفت. حضرت علي ـ عليه السلام ـ مي فرمايد: سستي دل را با پايداري، و خواب غفلت را در ديده ات با بيداري درمان كن.[18] امام صادق ـ عليه السلام ـ خاطر نشان مي سازد كه هر كس كه قلب خويش را از غفلت مراقبت كند و نفس را از شهوت باز دارد و عقل را از جهل برهاند، نامش در ديوان آگاهان ثبت گردد.[19] حضرت امام در اين باره مي گويد:
تمام صفات نفسانيه قابل اصلاح است، ليكن در اول امر، كمي زحمت دارد، آن هم بعد از ورود در اصلاح، سهل و آسان مي شود.




[1] . يوسف، 53.
[2] . تصنيف غرر؛ ص 234.
[3] . جاثيه، 23.
[4] . مصباح الشريعه؛ ص 169.
[5] . چهل حديث؛ ص 220.
[6] . ابي عبدالله ـ عليه السلام ـ : «ان النبي بعث سرية فلما رجعوا قال مرحبا بقوم قضوا الجهاد الاصغر و بقي عليهم الجهاد الاكبر قيل يا رسول الله و ماالجهاد الاكبر؟ قال جهاد النفس» (فروع كافي؛ ج 5، ص 12).
[7] . تصنيف غرر؛ ص 243.
[8] . همانجا.
[9] . همان؛ ص 241.
[10] . همان؛ ص 243.
[11] . نهج البلاغه؛ نامة 53.
[12] . همان؛ نامه 45.
[13] . در فرهنگ امروز عرب، از ورزش به رياضت بدني تعبير مي شود. بدين ترتيب، بي تناسب نيست گفته شود همان گونه كه ورزش جسماني بر قواي بدن مي افزايد، ورزش روحي (رياضت) نيز قدرت نفساني بشر را بالا مي برد و هر اندازه با تمايلات تن مبارزه شود، روحي قوي تر شده، اعمال خارق العاده انجام مي دهد. راز اعمال غيرعادي مرتاضان را در همين قدرت روحي بايد جست، هر چند در مشروع بودن برخي رياضتها جاي گفتگوست و رياضت شرعي با رياضيتهاي غيرشرعي تفاوت بارز دارد.
[14] . انسان، 27.
[15] . تصنيف غرر؛ ص 265ـ266.
[16] . مدثر، 1.
[17] . شعراء، 214.
[18] . نهج البلاغه؛ خطبه 223.
[19] . تصنيف غرر؛ ص 265.
@#@ عمده به فكر تصفيه و اصلاح افتادن است و از خواب بيدار شدن. منزل اول انسانيت يقظه است و آن بيدار شدن از خواب غفلت و هشيار شدن از سكر طبيعت است و فهميدن اينكه انسان مسافر است و هر مسافر زاد و راحله مي طلبد و راحله انسان، خصال خود انسان است.[1]
توصيه هايي كه در خصوص سير في الارض و عبرت از سرنوشت گذشتگان و تفكر در عواقب اعمال و زيارت اهل قبور و عيادت بيماران و تشييع جنايز و امثال آن شده، علاوه بر بعد اخلاقي و اجتماعي، عامل تنبه و بيداري است: پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ مي فرمايد: «كَفي بالمَوتِ واعِظاً».
2. تفكّر. دومين مرحله تهذيب، تفكر است. تفكر «سير باطن انسان است از مبادي به مقاصد» و هيچ كس از مرتبه نقصان به مرتبه كمال جز به تفكر نتواند رسيد. مبادي تفكر، يعني نقطه آغازين انديشه، عبارت است از نظر در آيات «آفاق و انفس»، تفكر در آثار خدا و نعمت هاي بيكران او كه توجه به آنها نفس را به خضوع و سپاس وا مي دارد، و نيز انديشيدن انسان به سرنوشت خويش و وظيفه اي كه در برابر آفريدگار خود دارد و اينكه هدف از اين زندگي دنيوي چيست، مقصد نهايي حيات كجاست و براي وصول به آن مقصد چه بايد كرد.
آيات بسياري از قرآن كريم به تفكر و تدبر، نظر و پذيرش عبرت توصيه مي كند؛ از جمله: آيا با خود نمي انديشند كه خداوند آسمان و زمين و آنچه را در ميان آنهاست، جز به حق نيافريده است.[2]
در روايات نيز از تفكر به عنوان بهترين عبادت و طريق علم و عمل و نيل به سعادت و درجات عالي ياد شده است. حضرت علي ـ عليه السلام ـ مي فرمايد: «لا عِلْمَ كالتَّفَكُّر»[3] و نيز در مقام نصيحت به فرزندش امام حسن ـ عليه السلام ـ خاطر نشان مي سازد: «لا عِبادَةَ كالتَّفَكُّرِ في صَنْعَةِ الله» و همچنين مي فرمايد: «التَّفَكُّرُ يَدْعُوا الي البِرِّ و العَمَلِ».[4]
در برخي روايات يك ساعت تفكر معادل هفتاد سال عبادت به شمار آمده[5] كه فلسفه آن سرنوشت ساز بودن تفكر است. بسا يك ساعت فكر كردن كه سرنوشت انساني را تغيير داده و بسا عبادتهاي چندين ساله كه با غفلتي به بيحاصلي انجاميده است.
حضرت امام (ره) در اين باره مي گويد:
اگر انسان عاقل لحظه اي فكر كند، مي فهمد كه مقصود از اين بساط چيز ديگري است و منظور ازاين خلقت، عالم بالا و بزرگتري است و اين حيات حيواني مقصود بالذات نيست. وانسان عاقل بايد در فكر خودش باشد و به حال بيچارگي خودش رحم كند و با خود خطاب كند: اي نفس شقي! كه سالهاي دراز در پي شهوات، عمر خود را صرف كردي و چيزي جز حسرت، نصيبت نشد، خوب است قدري به حال خود رحم كني، از مالك الملوك حيا كن و قدري در راه مقصود اصلي، قدم زن كه آن موجب حيات هميشگي و سعادت دائمي است و سعادت هميشگي را مفروش به شهوات چند روزه فاني كه آن هم به دست نمي آيد، حتي با زحمتهاي طاقت فرسا.[6]
3. عزم. سومين مرحله تهذيب، عزم است؛ يعني تصميم بر اداي فرايض و ترك محرمات و جبران مافات و پايداري در راه حق. انسان بدون عزم و تصميم، به هيچ يك از مقامات نخواهد رسيد. خداوند پيامبران برگزيده خود را به عنوان «اُولِي العَزمِ» نام برده و پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ را به صبر و پايداري چون آنان فراخوانده است: «فَاصْبِرْ كما صَبَرَ أولُوا الْعَزْمِ مِنَ الرُّسُلِ».[7]
حضرت امام (ره) درباره عزم بياني داردكه خلاصه آن چنين است:
عزم، جوهره انسانيت و ميزان امتياز انسان است، و تفاوت درجات انسان به تفاوت درجات عزم اوست و عزمي كه مناسب با اين مقام است عبارت است از عزم بر ترك معاصي و فعل واجبات و جبران آنچه از او فوت شده در ايام حيات و بالاخره عزم بر اينكه ظاهر و صورت خود را انسان عقلي و شرعي نمايد و انسان شرعي عبارت از آن است كه موافق مطلوبات شرع رفتار كند و ظاهرش ظاهر رسول الله (صلي الله عليه و آله) باشد و تأسي به آن بزرگوار بكند در جميع حركات و سكنات و در تمام افعال و تروك... .[8]
به طور خلاصه: تملك نفس و اتكال به حق و پرهيز از معاصي مي تواند عزم را قوت ببخشد و سستي اراده را درمان كند؛ زيرا براي تضعيف اراده و سستي عزم آدمي هيچ عاملي مانند گناه نيست و تا انسان درهاي گناه را بر روي خود نبندد و هواهاي نفساني را به بند نكشد، داراي عزمي استوار نخواهد شد.
هر چند عوامل تضعيف و سستي اراده به حسب حالات رواني و حساسيتهاي افراد، مختلف است، همچنان كه در روايات نيز اشاراتي وجود دارد، ازچشم و گوش كه دريچه ارتباطي انسان با جهان خارجند، به عنوان عامل بسيار مؤثرتر مي توان ياد كرد.
جواني و نيروي اراده. همان گونه كه در جواني نيروهاي جسماني، فعال و بانشاط است و مي تواند بر مشكلات فايق آيد، نيروهاي رواني جوانان نيز قوي تر از دوران كودكي و پيري است. چه بسيار مشكلاتي كه جوان با اراده آهنين خود آسان مي كند و چه بسا رهاوردهاي زيبايي كه به بار مي آورد. البته آسيب پذيري جوان نيز قابل انكار نيست و از اين رو، بر مربيان است كه زمينه هاي درخشان رواني جوانان را بشناسند و در تربيت آنان بكوشند و جوانان نيز از سرمايه سرشار جواني بهره گيرند و پيش از آنكه به پيري برسند در اصلاح و تهذيب نفس بكوشند.
حضرت امام (ره) مي فرمايد:
جوانان ننشينند كه گرد پيري، سر و روي آنان را سفيد كند. شما تا جوان هستيد مي توانيد كاري انجام دهيد. تا نيروي جواني داريد مي توانيد هواهاي نفساني مشتهيات دنيايي و خواسته هاي حيواني را از خود دور سازيد، ولي اگر در جواني به فكر اصلاح و ساختن خود نباشيد،‌ ديگر در پيري كار از كار گذشته است.[9]
4. مشارطه. مشارطه كه آن را معاهده نيز مي گويند، عبارت است از شرط و تعهد انسان بر ترك معصيت و پايبندي به عهد و ميثاقي كه در اين خصوص بسته است. در قرآن كريم بر التزام به تعهدات كه بالاترين آنها تعهد به خداست، تأكيد فراوان شده است؛ از جمله: «أَوْفُوا بِعَهْدِ اللَّهِ إِذا عاهَدْتُمْ»[10] و «وَ أَوْفُوا بِالْعَهْدِ إِنَّ الْعَهْدَ كانَ مَسْؤُلاً».[11] حضرت علي ـ عليه السلام ـ مي فرمايد: هرگاه بر كار نيك عزم كرديد، بدان عمل كنيد.[12]
حضرت امام (ره) در مشارطه گفتاري دارد كه بخشي از آن چنين است:
مشارطه آن است كه در اول روز مثلاً با خود شرط كند كه امروز برخلاف فرموده حق تبارك و تعالي رفتار نكند و اين مطلب را تصميم بگيرد و معلوم است كه يك روز خلاف نكردن امري است خيلي سهل و انسان به آساني مي تواند از عهده به در آيد... .[13]
5. مراقبه. مراقبه آن است كه در تمام مدتي كه فرد شرط كرده است خلاف نكند، مراقب خود باشد و بر عهد و پيمان بايستد و به وسوسه هاي شيطان و نفس دل نسپارد و از شر آنها به خدا پناه ببرد.
حضرت علي ـ عليه السلام ـ مي فرمايد: «أجْعَلْ لِنَفْسِكَ علي نَفْسِكَ رَقيباً...».[14]
حضرت امام (قدس سره) مي گويد:
انسان بايد مثل طبيب و پرستار مهربان از حال خود مواظبت نمايد و مهار نفس سركش را از دست ندهد كه به مجرد غفلت، مهار بگسلد و انسان را به خاك مذلت و هلاك كشاند و در هر حال، به خداي تعالي پناه برد از شر شيطان و نفس اماره.[15]
6. محاسبه. محاسبه آن است كه انسان هر روز از خود حساب گيرد كه چه طاعتي يا معصيتي مرتكب شده است. اگر طاعتي داشته بر آن بيفزايد و اگر گناهي مرتكب شده در جبران آن بكوشد و بداند كه خداوند از اعمال و اسرار نهان او آگاه است و آن را حسابرسي خواهد كرد: «وَ إِنْ تُبْدُوا ما فِي أَنْفُسِكُمْ أَوْ تُخْفُوهُ يُحاسِبْكُمْ بِهِ اللَّهُ».[16]
امام علي ـ عليه السلام ـ مي فرمايد: آن كس كه نفس را حسابرسي كند، بر عيبها و گناهانش واقف گشته، از گناهان پوزش طلبد و در اصلاح عيبهايش بكوشد.[17]
امام موسي بن جعفر ـ عليه السلام ـ مي فرمايد: از ما نيست كسي كه هر روز نفس خود را محاسبه نكند. پس اگر عمل نيك انجام داده بر آن بيفزايد و اگر بد كرده از آن استغفار كند.
7. تذكر. تذكر يعني متذكر عظمت خداوند بودن و نعمتهاي او را ياد كردن و توجه داشتن به اينكه انسان در محضر خداست و بايد از گناه بپرهيزد. آيات در باب ذكر و تذكر بسيار است؛ از جمله: «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اذْكُرُوا اللَّهَ ذِكْراً كَثِيراً».[18]
در سوره اعراف، در وصف پرهيزكاران آمده است: آنان با تذكر و تنبه، وساوس شيطاني را دفع كرده، با بصيرت ايماني از گناه اجتناب مي ورزند.[19]
نقطه مقابل تذكر، فراموشي و غفلت است كه در آيات و روايات مورد نكوهش قرار گرفته است. قرآن كريم هشدار مي دهد: از كساني نباشيد كه خدا را فراموش كردند و خداوند خودشان را از يادشان برد و به ورطه فسق و فجور كشيده شدند؛[20] و شيطان بر آنان مسلط شده و ذكر خدا را از يادشان برده است.[21]
حضرت امام (ره) مي فرمايد:
اين همه مصيبات و گرفتاري به دست نفس اماره و شيطان رجيم از غفلت از ياد حق و عذاب و عقاب اوست. غفلت از حق كدورت قلب را زياد كند و نفس و شيطان را بر انسان چيره و مفاسد را روزافزون كند و تذكر و يادآوري از حق، دل را صفا دهد و قلب را صيقلي نمايد و جلوه گاه محبوب كند و روح را تصفيه نمايد و خالص كند و از قيد اسارت برهاند و حب دنيا را كه منشأ خطيئات و سرچشمه سيئات است از دل بيرون كند.[22]
ضبط خيال. در زمره شرايط تزكيه نفس، از ضبط خيال نيز نام برده اند؛ چه نيروي تخيل مانند مرغي به هر سو پرواز مي‎كند و گاه در دام اوهام فاسد و خيالات باطل مي افتد و سبب انحراف فكر و اعتقاد و آلودگي روح و فساد در عمل مي شود. از اين رو، مهار كردن نيروي خيال و هدايت آن در قلمرو شرع و عقل براي رهروان طريق كمال، ضروري است.




[1] . چهل حديث؛ ص 85ـ86.
[2] . روم، 8.
[3] . نهج البلاغه، قصار 113.
[4] . سفينة البحار؛ ذيل «فكر».
[5] . تفكر ساعة خير من عبادة سبعين سنة (اوصاف الاشراف؛ ص 43).
[6] . چهل حديث؛ ص 6.
[7] . احقاف، 35.
[8] . چهل حديث؛ ص 7. حضرت امام از استاد خود «مرحوم شاه آبادي» نقل مي كند كه: «بيشتر از هرچه، گوش كردن به تغيّنات سلب اراده و عزم از انسان مي كند». مقصود از تغيّنات، همان غنا و لهو و لعب است كه در شرع مقدس حكم به حرمت آن شده است.
[9] . جهاد اكبر؛ ص 60.
[10] . نحل، 91.
[11] . اسراء، 34.
[12] . تصنيف غرر؛ ص 476.
[13] . چهل حديث؛ ص 8.
[14] . تصنيف غرر؛ ص 235.
[15] . چهل حديث، ص 238.
[16] . بقره، 284.
[17] . تصنيف غرر، ص 236.
[18] . احزاب، 41.
[19] . اعراف، 201.
[20] . حشر، 19.
[21] . اسْتَحْوَذَ عَلَيْهِمُ الشَّيْطانُ فَأَنْساهُمْ ذِكْرِ اللَّهِ (مجادله، 19).
[22] . چهل حديث؛ ص 249.

محمدتقي رهبر، محمدحسن رحيميان ـ اخلاق و تربيت اسلامي، ص 124
مطالب مرتبط :
صادق (جمعه 21 اسفند 1394)
پاسخ
سلام رفرنس شماره 19 اشتباه است. سوره اعراف آیه 21 درباره حضرت آدم و... است و ربطی به آن ترجمه ندارد. لطفا اصلاح شود.
پاسخ سایت :با سلام و احترام ضمن تشکر از تذکر جناب عالی، شماره آیه مورد نظر اصلاح گردید.
* نام و نام خانوادگی :
پست الکترونیک :
* متن نظر :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :