امروز:
شنبه 1 مهر 1396
بازدید :
2390
ايمان
در ساختار اخلاق اسلامي، ايمان به عنوان عالي ترين صفت نفساني هدايت گر مورد تأكيد فراوان واقع شده و به همين دليل تحصيل مبادي و مقدمات آن همانند علم و يقين نيز به شدت مورد ترغيب و تشويق قرار گرفته است و ابزارها و راه هايي كه مي تواند آدمي را به اين صفات نفساني ارزشمند برساند، همانند تفّكر و خواطر و الهامات پسنديده، جايگاه ويژه اي در نظام اخلاقي اسلام دارند. در مقابل صفات نفساني معارض و مانع پيدايش ايمان در آدمي، از قبيل «جهل» اعم از بسيط و مركب، «شك و حيرت»، «جُربزه» و «خاطرات نفساني نكوهيده» و «وسوسه هاي شيطاني» همواره مورد مذمّت و نهي واقع شده اند.
در باب حقيقت ايمان و شرايط آن از ديرباز گفت وگوهاي دامنه داري در ميان پيروان مكاتب الهي ـ به ويژه متكلمان مسلمان ـ صورت گرفته است.[1] در قرآن كريم و روايات كه دو منبع اصلي اخلاق اسلامي اند، در بيان اهميت و جايگاه ايمان گفته هاي فراواني وجود دارد كه خلاصه اي از آن در زير مي آيد.
1 . ارزش ايمان
در بيان منزلت و جايگاه رفيع ايمان همين بس كه پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ در نصايح خويش به ابوذر مي فرمايد:
اي ابوذر، هيچ چيز در نزد خداوند، محبوب تر از ايمان به او و خودداري از آنچه نهي مي كند، نيست.[2]
روشن است كه خودداري از نواهي خداوند فقط در ساية ايمان به او مقدور است و در واقع از بركات ايمان به خداوند است. امام صادق ـ عليه السّلام ـ نيز در اين باره مي فرمايد:
خداوند دنيا را هم به كساني كه دوستشان دارد و هم به كساني كه بر آنها غضبناك است، مي دهد ولي ايمان را نمي دهد مگر به آنان كه دوستشان مي دارد.[3]
و هم ايشان در توصيف منزلت و جايگاه مؤمن مي فرمايند:
هر گاه حجاب از چشمان مردم برداشته شود و به وصل ميان خداوند و بندة مؤمن او نظر كنند، آنگاه گردن هاي آنها در مقابل مؤمنان خاضع، امور مؤمنان براي آنان آسان و اطاعت از مؤمنان برايشان نرم و لطيف، خواهد شد.[4]
اين همه منزلت و جايگاه بلندي كه در روايات براي ايمان بيان شده است، به دليل نقشي است كه ايمان در سعادت و كمال آدمي دارد. ايمان از يك سو آخرين حلقة وصل به مقام خليفة الهي و جوار قرب معنوي است و از سوي ديگر بر اساس آنچه در قرآن و روايات آمده است، مبدأ و مفتاح همة‌صفات پسنديدة نفساني و نيكي هاي رفتاري، ايمان است.
2 . ماهيت ايمان
اگرچه در باب حقيقت و ماهيت ايمان، اختلاف نظرهايي در ميان متكلمان مسلمان وجود دارد، ولي ويژگي هاي مهم آن بدين قرار است: اولاًَ، ايمان عبارت است از تصديق و اذعان قلبي كه نوعي صفت و حالت نفساني نسبت به يك امر است. بنابراين با صِرفِ شناخت و معرفت، متفاوت است.[5]ثانياً، جايگاه تحقق ايمان نفس و قلب است و اگرچه آثاري قولي و فعلي دارد، تحقق حقيقت آن متوقّف بر قول يا عمل نيست. ثالثاً، نسبت ميان اسلام و ايمان عام و خاص مطلق است؛ يعني هر مؤمني مسلمان است، ولي ممكن است برخي از مسلمانان فقط در ظواهر تسليم حق باشند.
3 . اصناف و درجات ايمان
اوّلاً، در يك تقسيم ايمان به دو نوع «مستقرّ» و «مستودع و عاريه اي» تقسيم مي شود. قرآن كريم مي فرمايد:
«وَ هُوَ الَّذِي أَنْشَأَكُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَةٍ فَمُسْتَقَرٌّ وَ مُسْتَوْدَعٌ قَدْ فَصَّلْنَا الْآياتِ لِقَوْمٍ يَفْقَهُونَ»
و او همان كسي است كه شما را از يك تن پديد آورد. پس (براي شما) قرارگاه و محل امانتي (مقرّر كرد). بي ترديد، ما آيات خود را براي مردمي كه مي فهمند به روشني بيان كرده ايم.[6]
امام كاظم ـ عليه السّلام ـ در تفسير اين آيه مي فرمايد:
ايمان «مستقر» ايماني است كه تا روز قيامت ثابت و ماندگار است و ايمان «مستودع» ايماني است كه قبل از مرگ، خداوند آن را از انسان باز مي ستاند.[7]
امام علي ـ عليه السّلام ـ نسبت به انواع ايمان مي فرمايد:
برخي از ايمان ها در دل ها برقرار است، و برخي ديگر ميان دل ها و سينه ها عاريت و ناپايدار؛ تا روزگار سرآيد ـ و مرگ درآيد‌ ـ پس اگر از كسي بيزاريد، او را واگذاريد تا مرگ بر سر او آيد، آنگاه از او بيزار بودن يا نبودن شايد.[8]
ثانياً، حقيت ايمان، داراي مراتب و درجات و قابل نقصان و كاهش است. قرآن كريم و روايات علاوه بر تأكيد بر اين حقيقت، سرشارند از عباراتي كه اسباب زيادي يا نقصان ايمان را بيان مي دارند. از جمله در قرآن كريم آمده است:
«إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ إِذا ذُكِرَ اللَّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ وَ إِذا تُلِيَتْ عَلَيْهِمْ آياتُهُ زادَتْهُمْ إِيماناً وَ عَلي رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُونَ»
مؤمنان، همان كساني اند كه چون خدا ياد شود، دل هاشان بترسد، و چون آيات او بر آنان خوانده شود بر ايمانشان بيفزايد، و بر پروردگار خود توكّل مي كنند.[9]
و امام صادق ـ عليه السّلام ـ به يكي از پيروان خود فرمود:
اي عبدالعزيز، به راستي كه ايمان ده درجه است، به مانند نردبان كه مي بايست پله پله از آن بالا رفت، پس كسي كه داراي دو درجه از ايمان است به آنكه داراي يك درجه است، نبايد بگويد تو را ايماني نيست و همين طور (دومي به سومي) تا به دهمي برسد و آن را كه در درجة پايين تر از تو است نبايد ساقط از ايمانش پنداري (كه اگر چنين باشد) آنكه در درجة بالاتر از تو است مي بايست تو را ساقط پندارد. بلكه پايين تر از خود را كه ديدي با مهرباني به درجة خودت برسان و آنچه را كه تواناييش را ندارد بر او بار مكن كه كمرش خواهد شكست و به حق، كسي كه دل مؤمني را بشكند بر او لازم است كه جبرانش كند و بهبودش بخشد.[10]
شيخ صدوق دركتاب خصال در پايان اين روايت مي افزايند كه مقداد در درجة هشتم، و ابوذر در درجة نهم و سلمان در درجة دهم از ايمان بودند. البته بايد توجه داشت كه تعيين ده درجه براي ايمان در اين روايت به مفهوم انحصار در ده مرتبه نيست، بلكه مراد صرفاً بيان بسياريِ درجات ايمان است. از همين رو، در روايات ديگر درجات كمتر يا بيشتري نيز براي ايمان شمرده اند.[11]
4 . متعلّقات ايمان
در نظام اخلاقي اسلام، ايمان به چيزي موجبات هدايت و زمينة آراستگي به فضايل اخلاقي و سير معنوي را فراهم مي سازد؟ اصلي ترين متعلقات ايمان بر پايه آنچه در قرآن و سنّت معصومان ـ عليهم السّلام ـ آمده به قرار زير است.
يك. ايمان به عالم غيب: قرآن كريم يكي از شروط بهره مندي و هدايت يابي از كتاب الهي را ايمان به غيب و قواي غيبي يعني ملائكه مي داند و در اين باره مي فرمايد:
ذلِكَ الْكِتابُ لا رَيْبَ فِيهِ هُديً لِلْمُتَّقِينَ (2) الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ وَ...
اين كتابي است كه در (حقانيت) آن هيچ ترديدي نيست، (و) هدايت تقوا پيشگان است؛ آنان كه به غيب ايمان دارند، و ... .[12]
مراد از عالم غيب، حقايقي است كه با حواس ظاهري قابل ادراك نيستند، بلكه با سير عقلاني و يا شهود باطني مي توان به آنها دست يافت. اصولاً شرط ورود به سراپردة ديانت و گذار از منجلاب الحاد و ماديت، باور به غيب و حقايق و قوا و امدادهاي غيبي است[13] «لَيْسَ الْبِرَّ أَنْ تُوَلُّوا وُجُوهَكُمْ قِبَلَ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ وَ لكِنَّ الْبِرَّ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ...» نيكي ,(تنها) اين نيست كه (به هنگام نماز,)روي خودرابه سوي مشرق يا مغرب كنيد؛(وتمام گفتگوي شما؛درباره قبله وتغييرآن باشد؛وهمه وقت خودرامصروف آن سازيد)بلكه نيكي (ونيكوكار)كسي است كه به خدا و روز رستاخيز و ... ايمان دارد. و تنها با چنين پيش فرضي مي توان الفباي كتاب هدايت را خواند و در پرتو نور آن به سرمنزل رستگاري رسيد.
دو. ايمان به خداوند و يگانگي او: قرآن كريم در طي آيات متعددي ضرورت ايمان به خداوند را يادآور مي شود؛ از جمله مي فرمايد:
« فَامِنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ النُّورِ الَّذِي أَنْزَلْنا وَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ خَبِيرٌ »
پس به خدا و پيامبر او و آن نوري كه ما فرو فرستاديم ايمان آوريد، و خدا به آنچه مي كنيد آگاه است.[14]
رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ در پاسخ كسي كه از علامت هاي ايمان پرسيد، فرمود:
نشانه هاي ايمان چهار چيز است: اقرار به يگانگي خداوند، و ايمان به او، و ايمان به كتاب او، و ايمان به رسولان الهي.[15]
سه. ايمان به معاد و چگونگي آن: ايمان به معاد و چگونگي آن نقش ضمانت اجرا براي ميزان كارآمدي اخلاق اسلامي را ايفا مي كند. قرآن كريم نيز پس از ايمان به خداوند و يگانگي او بيشترين تأكيد را بر معاد و چگونگي آن از قبيل ايمان به سؤال در قبر، عذاب در قبر، روز رستاخيز، حسابرسي در قيامت، وجود ميزان براي سنجش اعمال، عبور از صراط و باور به بهشت و دوزخ، دارد. در زير به بعضي آيات و روايات اشاره مي شود؛ قرآن كريم در اين باره مي فرمايد:
إِنَّ الَّذِينَ امَنُوا وَ الَّذِينَ هادُوا و الصّائبون و النّصاري مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ وَ عَمِلَ صالِحاً فلا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ
كساني كه ايمان آورده و كساني كه يهودي و صائبي و مسيحي اند، هر كس به خدا و روز بازپسين ايمان آورد و كار نيكو كند، پس نه بيمي برايشان است و نه اندوهگين خواهند شد.[16]
امام صادق ـ عليه السّلام ـ مي فرمايد:
ايمان آن است كه آدمي دين حق را به دل بشناسد و به زبان اقرار كند و به اعضاي تن وظايف آن را انجام دهد و به عذاب قبر و منكر و نكير و زنده شدن پس از مرگ و حساب و صراط و ميزان اقرار داشته باشد و اگر بيزاري از دشمنان خداي ـ عزّوجلّ ـ نباشد، ايماني وجود ندارد.[17]
[1] . ر.ك: جوادي، محسن: نظرية ايمان در عرصه كلام و قرآن، ص 19 ـ 180.
[2] . شيخ طوسي، امالي، ص 531، ح 1162.
[3] . كافي، ج 2، ص 215، ح 4، و نيز ر.ك: همان،‌ح 3.
[4] . همان، ج 8، ص 365، ح 556.
[5] . ر.ك: سيد مرتضي: الذّخيره، ص 536؛ شيرازي: صدرالدين: تفسير القرآن، ج 1، ص 249؛ شيخ مفيد: اوائل المقالات، ص 48، همچنين جهت اطلاع كامل تر از ديدگاه ها در اين باره ر.ك: جوادي، محسن: نظرية ايمان در عرصه كلام و قرآن، ص 119 ـ‌158.
[6] . سوره انعام، آيه 98.
[7] . تفسير عياشي، ج 1، ص 371، ح 72؛ تفسير قمي، ج 1، ص 212، ح 1.
[8] . نهج‌البلاغه، خ 189.
[9] . سورة انفال، آية 2 و ر.ك: توبه، 124؛ مدّثر، 31، آل عمرآن، آية 171 ـ 173 و احزاب، 22.
[10] . كليني: كافي، ج 2 ص 45، ح 2؛ صدوق: خصال، ص 447، ح 48.
[11] . ر.ك: صدوق؛ خصال، ص 352، ح 31؛ كليني: كافي، ج 2، ص 42، ح 1، كه براي ايمان هفت درجه بيان مي كنند. تفسير عياشي، ج 1، ص 205، ح 150، درجات را به فاصلة ميان زمين و آسمان ذكر مي كند.
[12] . سوره بقره، آيه 2.
[13] . ر.ك: سوره بقره، آيه 177 و 285.
[14] . سوره تغابن، آيه 8. همچنين ر.ك: سورة اخلاص، آيه 1، سورة بقره، آيات 285 و 136، سورة آل عمران، آيه 84، سوره مائده، آيات 69 و 111، سورة نساء، آيه 136و 162، سورة انعام، آيه 92 و سورة شوري، آيه 15.
[15] . ابن شعبه حراني: پيشين، ص 19.
[16] . سوره مائده، آيه 69. همچنين ر.ك: سورة بقره، آيه 4.
[17] . صدوق: خصال، ص 609،‌ح 9.
@#@
در سخن ديگري از پيامبر خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ ايمان به بهشت و جهنم نيز دو ركن مهم معاد ضروري دانسته شده است.[1] بنابراين ايمان به معاد و اركان اساسي آن از مهم ترين پايه هاي هدايتگر در اخلاق اسلامي است.
چهار. ايمان به رسالت انبيا و كتب آسماني: يكي از مباني بهره مندي از تعاليم ديني و رويكرد به دين، به ويژه اخلاق اسلامي، باور به عجز و قصور آدمي در شناسايي درست كمال و سعادت خويش و گزينش ابزار و روش هاي صحيح براي راهيابي به آن است. به حتم كسي كه در اين حقيقت ترديد دارد، نمي تواند به رسالت انبياء و محتواي دعوت آنان ايمان و اطمينان داشته باشد و بدون اعتماد و اطمينان، از خيرانديشي هيچ خيرخواهي نمي توان بهره چست.
بر همين مبنا در اخلاق اسلامي تكية فراواني بر ايمان به رسالت رسولان و كتب ايشان شده است. از طرفي چون همة آنان رسالت و هدف واحدي را جست وجو مي كرده اند، ايمان به مجموعة آنان توصيه شده است. در قرآن كريم آمده است؛
« آمَنَ الرَّسُولُ بِما أُنْزِلَ إِلَيْهِ مِنْ رَبِّهِ وَ الْمُؤْمِنُونَ كُلٌّ آمَنَ بِاللَّهِ... »
پيامبر (خدا) بدانچه از جانب پروردگارش بر او نازل شده است، ايمان آورده است، و مؤمنان همگي به خدا و فرشتگان و كتاب ها و فرستادگانش ايمان آورده اند (و گفتند:) «ميان هيچ يك از فرستادگانش فرق نمي گذاريم» و گفتند: «شنيديم و گردن نهاديم. پروردگارا، آمرزش تو را (خواستاريم) و فرجام به سوي تو است.»[2]
پنج. ايمان به امامت و امامان ـ عليهم السّلام ـ : براساس مباني كلامي شيعه ايمان به جريان امامت، شرط رستگاري و از پايه هاي اخلاق اسلامي است. روايات فراواني در منابع حديثي شيعه در اين باره وجود دارد. علاوه بر اين روايات، اين امر را با استفاده از قرآن و بهره گيري از حوادث مسلّم تاريخي در تفسير آن مي توان اثبات كرد. در قرآن كريم آمده است:
« ... الْيَوْمَ يَئِسَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ دِينِكُمْ فَلا تَخْشَوْهُمْ وَ اخْشَوْنِ الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَ رَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلامَ دِيناً... »
امروز كساني كه كافر شده اند، از (كارشكني در) در دين شما نوميد گرديده اند. پس، از ايشان مترسيد و از من بترسيد. امروز دين شما را برايتان كامل و نعمت خود را بر شما تمام گردانيدم، و اسلام را براي شما (به عنوان) آييني برگزيدم.[3]
دو پرسش اساسي دربارة اين آيه مطرح است: اولاًَ: روز مورد نظر چه روزي است؟ ثانياً حادثه اي كه در آن روز اتفاق افتاد و موجب كمال دين و تتميم نعمت خداوند بر بندگانش شد، چه بوده است؟ براساس شواهد تاريخي غيرقابل انكار ومورد قبول همة فرق اسلامي، آن روز، روز هجدهم ذي الحجة سال دهم هجري است و حادثه اي كه در آن روز در غدير خم اتفاق افتاد، انتخاب امام علي ـ عليه السّلام ـ از سوي پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ به جانشيني خويش و شروع جريان امامت بود.[4] اكنون باتوجه به آنچه دربارة ضرورت ايمان به رسالت انبيا و محتواي كتاب آنها كه در اصطلاح از آن به «دين» ياد مي كنيم، و با عنايت به مفاد آية پيش گفته مبني بر اين كه جريان امامت جزء كامل كنندة دين است و دين بدون آن ناقص خواهد بود، از منظر قرآن كريم ايمان به امامت نيز امري لازم بوده و از پايه هاي مستحكم اخلاق اسلامي محسوب مي گردد.
5 . شرط ايمان
براساس آنچه در قرآن و روايات وارد شده است، انجام عمل نيك عمده ترين شرط ايمان است. در بسياري از آيات قرآن، ايمان در كنار عمل نيكو مطرح شده است و در اكثر آنها بلافاصله پس از ايمان، علم صالح و پسنديده مطرح شده است. اگرچه عمل نيك از عناصر گوهرين ايمان نيست، ولي ايمان بدون عمل نيكو، سود و بهرة مطلوب را در پي نخواهد داشت. بنابراين انجام عمل شايسته را مي توان شرط بهره وري ايمان دانست. در قرآن كريم آمده است:
« وَ أَمَّا مَنْ أمَنَ وَ عَمِلَ صالِحاً فَلَهُ جَزاءً الْحُسْنى وَ سَنَقُولُ لَهُ مِنْ أَمْرِنا يُسْرا. »
و اما هر كه ايمان آورد و كار شايسته كند، پاداشي (هرچه) نيكوتر خواهد داشت، و به فرمان خود،‌او را به كاري آسان وا خواهيم داشت.[5]
قرآن ادعاي مؤمن بودن را بدون عمل نيك، ادعايي دروغين مي داند:
« وَ يَقُولُونَ آمَنَّا بِاللَّهِ وَ بِالرَّسُولِ وَ أَطَعْنا ثُمَّ يَتَوَلَّي فَرِيقٌ مِنْهُمْ مِنْ بَعْدِ ذلِكَ وَ ما أُولئِكَ بِالْمُؤْمِنِينَ. »
و مي گويند: «به خدا و پيامبر (او) گرويديم و اطاعت كرديم.» آنگاه دسته اي از ايشان پس از اين (اقرار) روي بر مي گردانند، و آنان مؤمن نيستند.[6]
امام علي ـ عليه السّلام ـ نيز با همين بيان مي فرمايد: «كسي كه به دستورات الهي عمل كند، فقط او است كه مؤمن است.»[7]
بنابراين از نظرگاه اخلاق اسلامي ادّعاي ايمان بدون پايبندي به دستورات الهي، گزاف و دورغين است؛ مگر آنكه فرد مؤمن قدرت و فرصت عمل را نداشته باشد.
6 . اسباب ايمان
در متون ديني از عوامل مختلفي به عنوان موجبات پيدايش، ثبات و كمال ايمان نام برده شده است. بخشي از آنها ماهيت معرفتي دارند؛ مانند علم، عقل و فقاهت در دين كه مقدمات نظري ايمان را فراهم مي سازند و در علم كلام فراهم مي آيند. دسته اي ديگر نوعي صفت و ملكه نفساني هستند؛ مانند تقوا، دوستي و دشمني در راه خدا، صبر،‌حلم، توكّل، رضا و ... .
پاره اي نيز مربوط به حوزة رفتار آدمي اند؛ مانند انفاق، اهتمام به نماز، احسان به ديگران، خودداري از گناهان و ... .
اين كه معارف نظري خاص ـ مانند فقاهت در دين، صفات مختلف نفساني و اعمال و رفتارهاي شخصي انسان ـ مي تواند در ايمان آفريني و تثبيت و تكميل آن مؤثر باشد، منافاتي با اين حقيقت ندارد كه ايمان به نوبة خود زمينة انجام عمل صالح را فراهم مي‌آورد و موجبات پيدايش بسياري از صفات و ملكات نيكوي نفساني است، و حتي باعث پيدايش برخي معارف نظري در انسان مي گردد؛ زيرا ميان حوزه هاي سه گانة وجود آدمي، تأثير و تأثر متقابل برقرار است. بنابراين ايمان به عنوان يك حالت نفساني روشنگر، هم بر روي حوزه هاي ديگر تأثير مي گذارد و هم از آنها تأثير مي پذيرد.
7 . آثار و فوايد ايمان
اين آثار و فوايد همانند اسباب و موجبات ايمان، هم ماهيت علمي دارند،‌ هم حالات نفساني اند و هم برخي از مقولة اعمال و رفتارند. در اين جا به پاره اي از مهم ترين آنها اشاره مي شود.
يك. آرامش روحي: يكي از بالاترين لذت ها براي انسان سكينه و آرامش رواني است. اضطراب و نگراني از بزرگ ترين دردهاي بني آدم و منشأ بسياري از انحرافات و ناكامي ها است. تلاش هاي بشري براي خلاصي از اين درد جانكاه گوياي تجربه هاي تلخي در اين باره است. خداوند رسيدن به ساحل آرامش و سكون را در ساية ايمان ميسّر مي داند؛ در آن جا كه مي فرمايد:
« هُوَ الَّذِي أَنْزَلَ السَّكِينَةَ فِي قُلُوبِ الْمُؤْمِنِينَ لِيَزْدادُوا إِيماناً مَعَ إِيمانِهِمْ... »
او است آن كسي كه در دل هاي مؤمنان آرامش را فرو فرستاد تا ايماني بر ايمان خود بيفزايند.[8]
« أَلا إِنَّ أَوْلِيآءَ اللَّهِ لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ... »
آگاه باشيد كه بر دوستان خدا نه بيمي است و نه آنان اندوهگين مي شوند؛ همانان كه ايمان آورده و پرهيزگاري ورزيده اند.[9]
در بياني رساتر آرامش و اطمينان خاطر را در پرتو زندگي با ذكر و ياد خود قابل تحصيل مي داند و اعلام مي دارد:
« الَّذِينَ آمَنُوا وَ تَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِكْرِ اللَّهِ أَلا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ »
همان كساني كه ايمان آورده اند و دل هايشان به ياد خدا آرام مي گيرد. آگاه باش كه با ياد خدا دل ها آرامش مي يابد.[10]
دو. روشن بيني: از نظر قرآن ايمان موجب روشن بيني و بصيرت انسان در مقام تشخيص حق از باطل مي گردد. آن جا كه مي گويد:
« يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنْ تَتَّقُوا اللَّهَ يَجْعَلْ لَكُمْ فُرْقاناً... »
اي كساني كه ايمان آورده ايد، اگر از خدا پروا داريد، براي شما (نيروي) تشخيص (حق از باطل) قرار مي دهد.[11]
از سوي ديگر افراد فاقد ايمان را كور و نابينا مي داند:
« إِنَّ الَّذِينَ لا يؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ زَيَّنَّا لَهُمْ أَعْمالَهُمْ فَهُمْ يَعْمَهُونَ »
كساني كه به آخرت ايمان ندارند، كردارهايشان را در نظرشان بياراستيم (تا هم چنان) سرگشته بمانند.[12]
از مقايسة دو آيه بالا مي توان فهميد كه ايمان و تقوا از يك سو موجب زدودن خودپسندي ها و خودخواهي ها است و از سوي ديگر با اتصالي كه به نور الهام و هدايت الهي دارد، به روشن بيني مي انجامد.[13]
سه. توكل به خداوند: يكي از ملكات نفساني نادر و ارزشمند كه از اركان زندگي سعادتمند و لذت بخش است، توكّل و اعتماد به پروردگار است. در ساية اين حالت، بسياري از دغدغه ها از وجود آدمي رخت بر مي بندد و طوفان هاي سهمگين حوادث سر فرود مي آورند.
امام علي ـ عليه السّلام ـ مي فرمايد:
ايمان بنده راست نباشد، جز آنگاه كه اعتماد او بدانچه در دست خدا است بيش از اعتماد وي بدانچه در دست خود او است، باشد.[14]
چهار. بركات دنيوي: در قرآن كريم آمده است: «و اگر مردم شهرها ايمان آورده و به تقوا گراييده بودند، قطعاً بركاتي از آسمان و زمين برايشان مي گشوديم.»[15]
[1] . ر.ك: بيهقي، شعب الايمان،‌ج 1، ص 257، ح 278.
[2] . سورة بقره، آيه 285. همچنين ر.ك: سورة بقره، آية 136 و سورة آل عمران، آية 84.
[3] . سورة مائده، آيه 3.
[4] . جهت اطلاع جامع در اين باره ر.ك: علامة اميني:‌ الغدير.
[5] . سوره كهف،آية 88. همچنين ر.ك: سوره طه، آية 82، سورة فرقان، آية 70،‌سورة قصص آيه 67، سورة انفال،‌آيات 3 و 4، سورة نساء آيه 65 و سوره نور، آيه 51.
[6] . سوره نور، آيه 47.
[7] . كليني، كافي، ج 2، ص 38، ح 4.
[8] . سوره فتح، آيه 4.
[9] . سوره يونس، آيه 62 و 63. همچنين ر.ك: سورة مائده، آيه 69.
[10] . سوره رعد، آيه 28.
[11] . سوره انفال، آيه 29.
[12] . سوره نمل، آيه 4.
[13] . ر.ك: علامه طباطبايي: الميزان، ج 15،ص 34؛ مكارم شيرازي، ناصر، تفسر نمونه، ج 7، ص 140.
[14] . نهج‌البلاغه، حكمت 310.
[15] . ولو أنّ اهل القري آمنوا و اتّقوا لفتحنا عليهم بركات من السّماء و الأرض. (سوره اعراف، آيه 96.)
@#@
يعني ايمان نه تنها آثار و فوايد مثبت آخروي در پي دارد، بلكه موجبات نعمت ها و بركات دنيايي را نيز فراهم مي سازد. اگر كسي در پي بهره مندي از نعمت هاي دنيوي از طريق صحيح است، بايد در مقام جست وجوي ايمان برآيد.
پنج. انجام اعمال نيك: علاوه بر اين كه انجام عمل صالح شرط اساسي ايمان است، از آثار و فوايد ايمان نيز مي باشد؛ چرا كه ايمان آبشخور عمل و عملِ نيكو ثمره و نمود ايمان دروني است. به گفتة‌ علامه طباطبايي(ره):
ايمان زمينه ساز عمل و شرط لازم آن است و سهولت يا دشواري عمل صالح، به شدّت و ضعف ايمان انسان بستگي دارد و متقابلاً عمل صالح و تكرار آن به تعميق ايمان و افزايش آن مدد مي رساند و اين هر دو به نوبه خود به وجود آمدن ملكات اخلاقي كه باعث صدور اعمال صالحه از فرد بدون ترديد و تأمل مي شود، كمك مي كنند.[1]
شش. محبوبيت در بين مردم: يكي ديگراز فوايد دنيوي ايمان،‌محبوب دل هاي مردم شدن است. همه دوست دارند كه محبوب قلوب ديگران باشند و ديگران آنها را به ديدة محبت بنگرند و شاهد بروز آثار محبت ديگران نسبت به خود باشند. لذتي كه انسان ها از اظهار محبت ديگران نسبت به خود مي برند آن قدر شيرين است كه هرگز حاضر نيستند آن را با هيچ چيز سودا كنند. بدون ترديد محبت ارزشمندترين مواهب دنيايي است كه هر مشكلي را آسان و هر تلخي را شيرين و هر خاري را به گُل مبدّل مي كند. خداوند مي فرمايد كه اگر جوياي محبت بي شائبه هستيد، در كوي مؤمنان در‌آييد.
« إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ سَيَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمنُ وُدًّا »
كساني كه ايمان آورده و كارهاي شايسته كرده اند، به زودي (خداي) رحمان براي آنان محبّتي (در دل ها) قرار مي دهد.[2]
هفت. فلاح و رستگاري اخروي: غايت و نهايت همة‌آن آثار و بركات و فوايد ايمان،‌فلاح و رستگاري مؤمنان است و چه پاياني از اين خوش تر. خداوند در پرسشي معنادار از مؤمنان، مي فرمايد:
«يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا هَلْ أَدُلُّكُمْ عَلي تِجارَةٍ تُنْجِيكُمْ مِنْ عَذابٍ أَلِيمٍ... »
اي كساني كه ايمان آورده ايد، آيا شما را بر تجارتي راه نمايم كه شما را از عذابي دردناك مي رهاند؟ به خدا و فرستاده او بگرويد و در راه خدا با مال و جانتان جهاد كنيد. اين (گذشت و فداكاري) اگر بدانيد، براي شما بهتر است.[3]
لقمان حكيم در نصيحتي خيرخواهانه به فرزند خويش مي گويد:
اي فرزندم، به درستي كه دنيا درياي ژرفي است كه عالمان فراواني در آن هلاك شده اند، پس كشتي نجات خويش را در آن، ايمانِ به خداوند قرار ده.[4]
8 . آفات و موانع ايمان
با توجه به آنچه در باب اسباب وموجبات ايمان بيان شد، عوامل تأثيرگذار بر روي ايمان فراوانند كه فقدان هر يك از آنها مي تواند آفت و مانع ايمان باشد؛ ولي مراد ما از آفات و موانع ايمان در اين جا تنها عواملي است كه با جوهرة هدايتگري ايمان در تعارض اند و در منابع متعارف اخلاق اسلامي در گروه صفات مربوط به قوة عاقله جاي گرفته اند. شاخص ترين اين قبيل آفات به شرح زير است:
يك) جهل: جهل اعم از بسيط و مركب از موانع بزرگ ايمان است. مراد از جهل بسيط آن است كه انسان فاقد علم باشد و بر عالم نبودن خويش نيز اذعان داشته باشد. اين نوع جهالت در ابتدا مذموم و نكوهيده نيست؛ زيرا مقدمة تحصيل علم است و تا آدمي خود را جاهل نبيند به جست وجوي علم بر نمي خيزد. اما ثبات و استمرار بر اين جهالت از زشتي هاي اخلاقي و بسيار نكوهيده است.[5] ولي جهل مركب عبارت از آن است كه آدمي عالم نبوده و بهره اي از واقعيت در ذهن ندارد؛ ولي معتقد است كه او واقعاً به حقيقت دست يافته است. او در واقع نمي داند كه نمي داند و به دو امر جاهل است و به همين دليل به آن جهل مركب گفته اند. اين نوع جهالت از شديدترين رذيلت هاي اخلاقي است؛ زيرا فرد اصولاً به بيماري خويش آگاه نيست، بلكه خود را سالم مي پندارد. حال آنكه اولين قدم در راه اصلاح، باور به فساد است.[6] به همين دليل عيسي ـ عليه السّلام ـ فرمود:
به درستي كه من از معالجه كور مادرزاد و بيماري پيسي عاجز نيستم، ولي از درمان بيماري فرد احمق عاجز مي مانم.[7]
دو) شك و حيرت: شكِ ابتدايي مي تواند شروع مباركي براي رسيدن به علم و يقين باشد. آدمي تا چيزي را مسلّم مي پندارد و هيچ زاوية پنهان و مجهولي نمي يابد، در پي كنكاش بيشتر بر نمي آيد. بسا حقايق گرانسنگي كه تنها پس از يك شك و ترديد اوليه به دست آمده اند. بنابراين، شكْ گذرگاهي ارزشمند و گاه بي دليل به سوي علم و يقين و در نهايت ايمان است و در اين شكل خود نامطلوب و رذيلت اخلاقي نيست. ولي شك و ترديد هيچ گاه نمي تواند منزلگاه شايسته اي باشد. شك به عنوان مقصد و منزل قطعاً يك رذيلت اخلاقي و از آفات بزرگ يقين و ايمان است و مفهوم آن اين است كه نفس آدمي ناتوان از تمييز حق از باطل و در ميان حق و باطل سرگردان است. بر همين اساس است كه امام علي ـ عليه السّلام ـ به شدت از شك و حيرت نهي مي كند و از آن را نافي ايمان و موجب كفر مي داند: لاترتابوا فتشكّوا، و لاتشكّوا فتكفروا.[8] «ترديد و دودلي به خود راه ندهيد تا به شك افتيد و شك نكنيد تا كافر شويد.»
سه) خاطرات نفساني و وسوسه هاي شيطاني: مراد از خاطره آن چيزي است كه بر قلب انسان عارض مي شود و اگر انسان را به سوي شرّ دعوت كند، وسوسه و هر گاه او را به سوي خير رهنمون شود الهام ناميده مي شود. وسوسه هاي شيطاني كه از آفت هاي ايمان است، انواع و اسباب گوناگوني دارد كه مبارزه با هر يك از آنها نيز شيوه هاي خاص خود را طلب مي كند و بايد در اخلاق علمي يا تربيت اخلاقي مورد بررسي قرار گيرد.[9] قرآن كريم دربارة وسوسه هاي شيطاني از زبان خود شيطان مي گويد:
« ... لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِراطَكَ الْمُسْتَقِيمَ... »
من نيز بندگانت را از راه راست گمراه گردانم؛ آنگاه از پيش روي و از پشت سر و طرف راست و چپ آنان در مي آيم.[10]
چهار) وسواس علمي: نوعي افراط گري در دقت، كنكاش و عقلانيت است كه از آفات ويرانگر ايمان محسوب مي گردد. اين امر گاهي تحت عنوان دقت عقلي باعث مي گردد كه در اوّلي ترين بديهيات نيز خدشه وارد شود و حتي انسان را تا وادي سفسطه و انكار واقعيت نيز سوق دهد. بديهي است كه چنين وسوسه هايي هلاك و نابودي را در پي خواهد داشت و با هر گونه ايمان و اطمينان در ستيز است.[11]
پنج) كفر وشرك: اين دو كه در مقابل ايمان و توحيد قرار دارند، از موانع و آفات ايمان اند. دربارة ماهيت و ابعاد ديگر كفر و شرك، مباحثي وجود دارد كه برخي در متون كلامي مورد گفت و گو قرار مي گيرد، و پرداختن به همة آنها از حوصلة اين مختصر خارج است.

[1] . علامه طباطبايي(ره): فرازهايي از اسلام، ص 238.
[2] . سوره مريم، آيه 96.
[3] . سوره صف، آيه 10 و 11.
[4] . شيخ صدوق، فقيه، ج 2، ص 282، ح 2457.
[5] . نراقي، محمد مهدي: پيشين، ج 1، ص 100.
[6] . همان، ص 116.
[7] . مفيد: اختصاص، ص 221.
[8] . كليني، كافي، ج 1، ص 48، ح 6.
[9] . ر.ك:نراقي، محمد مهدي، پيشين، ج 1، ص 142 ـ 158.
[10] . سوره اعراف، آيه 17 و 16.
[11] . ر.ك: نراقي، محمد مهدي، پيشين، ج 1، ص 100.
احمد ديلمي و مسعود آذربايجاني ـ اخلاق اسلامي، ص 65
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :