امروز:
پنج شنبه 30 شهريور 1396
بازدید :
2912
نماز بازدارنده از فحشا و منكرات
و اقم الصّلوة انّ الصّلوة تنهي عن الفحشاء و المنكر و لذكر الله اكبر.
نماز را برپا دار، زيرا نماز انسان را از كارهاي زشت و ناپسند باز مي‌دارد و ياد خدا بسيار بزرگتر است.« عنكبوت ، 45»
بعد از بيان اين دستور كه درحقيقت جنبه‌ آموزش دارد، به دستور دوم مي‌پردازد كه شاخه اصلي پرورش است، مي‌گويد:«و نماز را برپا داريد. (و اقم الصلوة).
سپس به فلسفه بزرگ نماز پرداخته مي‌گويد:(زيرا نماز انسان را از زشتيها و منكرات باز مي‌دارد)،(ان الصلوة تنهي عن الفحشاء و المنكر).[1]
طبيعت نماز از آنجا كه انسان را به ياد نيرومندترين عامل باز دارنده يعني اعتقاد به مبدء و معاد مي‌اندازد داراي اثر بازدارندگي از فحشاء و منكر است.
انساني كه به نماز مي‌ايستد، تكبير مي‌گويد، خدا را از همه چيز برتر و بالاتر مي‌شمرد، به ياد نعمتهاي او مي‌افتد، حمد و سپاس او مي‌گويد، او را به رحمانيّت و رحيميّت مي‌ستايد، به ياد روز جزاي او مي‌افتد، اعتراف به بندگي او مي‌‌كند، از او ياري مي‌جويد صراط مستقيم از او مي‌طلبد، و از راه كساني كه غضب بر آنها شده و گمراهان به خدا پناه مي‌برد (مضمون سوره حمد).
بدون شكّ در قلب و روح چنين انساني جنبشي به سوي حقّ و حركتي به سوي پاكي و جهشي به سوي تقوا پيدا مي‌شود.
براي خدا (ركوع) مي‌كند،ودر پيشگاه او پيشاني بر خاك مي‌نهد، غرق در عظمت او مي‌شود و خودخواهي‌ها و خود برتربيني‌ها را فراموش مي‌كند.
شهادت به يگانگي او مي‌دهد گواهي به رسالت پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ مي‌دهد.
بر پيامبرش درود مي‌فرستد و دست به درگاه خداي برمي‌دارد كه در زمره بندگان صالح او قرار گيرد (تشهد و سلام).
همه اين امور موجي از معنويت در وجود او ايجاد مي‌كند، موجي كه سد نيرومندي در برابر گناه محسوب مي‌شود.
اين عمل چند بار در شبانه روز تكرار مي‌گردد، هنگامي كه صبح از خواب برمي‌خيزد در ياد او غرق مي‌شود.
در وسط روز هنگامي كه غرق زندگي مادّي شده ناگهان صداي تكبير مؤذن را مي‌شنود، برنامه خود را قطع كرده، به درگاه او مي‌شتابد، و حتّي در پايان روز و آغاز شب پيش از آن كه به بستر استراحت رود با او راز و نياز مي‌كند و دل را مركز انوار او مي‌سازد.
از اين گذشته به هنگامي كه آماده مقدّمات نماز مي‌شود خود را شستشو مي‌دهد پاك مي‌كند، حرام و غصب را از خود دور مي‌سازد و به بارگاه دوست مي‌رود، همه‌ اين امور تأثير باز دارنده در برابر خط فحشاء و منكرات دارد.
منتها هر نمازي به همان اندازه كه از شرايط كمال و روح عبادت برخوردار است نهي از فحشا و منكر مي‌كند، گاه نهي كلّي و جامع و گاه نهي جزئي و محدود.
ممكن نيست كسي نماز بخواند و هيچگونه اثري در او نبخشد هر چند نمازش صوري باشد هر چند آلوده گناه باشد، البتّه اين گونه نماز تأثيرش كم است،‌ اين گونه افراد اگر همان نماز را نمي‌خواندند از اين هم آلوده‌تر بودند.
روشن‌تر بگوييم: نهي از فحشاء و منكر سلسله مراتب و درجات زيادي دارد و هر نمازي به نسبت رعايت شرايط داراي بعضي از اين درجات است.[2]
در تفسير نمونه آمده:
مهمترين فلسفه و آثار نماز بازدارندگي از زشتي‌ها و گناهان است.
منظور از (نهي نماز) هم نهي تشريعي است،‌يعني صحت و كمال نماز مشروط به ترك گناهان است و هم نهي تكويني، يعني نماز ذاتاً اثر بازدارندگي از گناهان دارد.
فحشاء اشاره به گناهان بزرگ پنهاني است.[3]
منكر اشاره به گناهان بزرگ و آشكار است.
مي‌گويند فحشاء گناهاني است كه بر اثر غلبه قواي شهويه دامن‌گير انسان مي‌شود.
ولي منكر، يعني گناهاني كه بر اثر غلبه قوه غضبيّه صورت مي‌گيرد.
ابن عباس گويد: نماز پاسداري است كه شخص را از معصيت خدا دور مي‌سازد، پس هر كه را نماز از معصيت دور ننمايد معلوم مي‌شود كه آن را با كهولت و بي‌اعتنايي انجام داده و براي ساختن خود استفاده نكرده و بيشتر از خدا دور مي‌گردد.
كسي كه نمازش او را از فحشاء و منكر دور نسازد پس نمازش در حقيقت نماز نيست.
از ابن مسعود و او از پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ روايت نمود. كسي كه مطيع نماز نباشد نمازش كامل نيست و اطاعت از نماز همان دوري از فحشاء و منكر است مقصود روايت اين است كه نماز وقتي شخص را از معصيتها دور ندارد و نمازگزار از گناهان دوري نكند پس نماز او متصف به صفتي كه خداوند فرمود: (ان الصلوة تنهي عن الفحشاء و المنكر) نمي‌باشد.
ولي ممكن است اگر توبه كند و از معصيت، نفس خويش را باز دارد نمازش مفيد باشد.
سياق آيات شاهد بر اين است كه مراد به اين بازداري، بازداري طبيعت نماز از فحشاء و منكر است، البته بازداريش هم به نحو اقتضاء ‌است نه عليّت تامه، كه هر كس نماز خواند ديگر نتواند گناه كند.[4]
چطور نماز از فحشاء و منكرات نهي مي‌كند؟ در جواب مي‌گوييم اين عمل به خصوص كه انسان آن را در هر روز پنج بار به جا بياورد و همه‌ عمر ادامه دهد و مخصوصاً اگر آن را همه روزه در جامعه‌اي صالح به جا بياورد و افراد آن جامعه نيز مانند او همه روزه به جا بياورند و مثل او نسبت به آن اهتمام بورزند طبعاً با گناهان كبيره سازش ندارند.[5]
آري، توجه به خدا از در بندگي،‌ آن هم در چنين محيط و از چنين افراد، طبيعتاً بايد انسان را از هر معصيتي كبيره و هر عملي كه ذوق ديني آن را شنيع مي‌داند از قبيل قتل نفس، تجاوز به جانها، مال ايتام و زنا و لواط باز بدارد بلكه نه تنها از ارتكاب آنها، بلكه حتي از تلقين آن نيز جلوگيري مي‌كند. براي اينكه نماز مشتمل است بر ذكر خدا، و اين ذكر، اولاً ايمان به وحدانيّت خدايتعالي و رسالت و جزاء روز قيامت را به نمازگزار تلقين مي‌كند و به او مي‌گويد: كه خداي خود را با اخلاص در عبادت مخاطب قرار داده، از او استعانت بنما و در خواست كن، كه تو را به سوي صراط مستقيم هدايت نموده، از ضلالت و غضبش پناه دهد.
و ثانياً او را وادار مي‌كند به اين كه با روح و بدن خود متوجه عظمت و كبريايي خدا شده، پروردگار خود را با زبان، حمد و ثنا و تسبيح و تكبير ياد آورد، و در آخر بر خود و هم مسلكان خود و بر همه‌ بندگان صالح سلام بفرستد.
علاوه بر اين كه او را وادار مي‌كند از حدث (كه نوعي آلودگي روحي است) و از خبث يعني آلودگي بدن و جامعه خود را پاك كند و نيز از اين كه لباس و مكان نمازش غصبي باشد بپرهيزد و رو به سوي خانه‌ پروردگارش بايستد.[6]
پس اگر انسان مدتي كوتاه بر نماز خود پايداري كند و در انجام آن تا حدّي نيّت صادق داشته باشد،‌اين ادامه در مدت كوتاه به طور مسلّم باعث مي‌شود كه ملكه پرهيز از فحشاء و منكر در او پيدا شود، (مثال) به طوري كه اگر فرضاً آدمي شخصي را موكّل بر خود كند كه دائماً ناظر بر احوالش باشد و او را آن چنان تربيت كند كه اين ملكه در او پيدا شود و به زيور ادب عبوّديت آراسته گردد، قطعاً تربيت او مؤثرتر از تربيت نماز نيست و به بيش از آن مقدار كه نماز به رياضت وادارش مي‌كند وادار نخواهد كرد.[7]
اشكال
در اينجا لازم است اشكالي كه به آيه شريفه شده، و جوابش را خاطر نشان سازيم بعضي بر اين آيه اشكال كرده‌اند كه اين آيه مي‌فرمايد: نماز از فحشاء و منكرات نهي مي‌كند و حال آنكه ما بسياري از نمازگزاران را مي‌بينيم كه از ارتكاب گناهان بزرگ پروايي ندارند، چرا نماز آنان را از فحشاء و منكرات بازشان نمي‌دارد.
جواب
هر نمازي به همان اندازه كه از شرايط كمال و روح عبادت برخوردار است نهي از فحشا و منكر مي‌كند گاه نهي كلي و جامع و گاه نهي جزئي و محدود.[8]
ممكن نيست كسي نماز بخواند و هيچ گونه اثري در او نبخشد هر چند نمازش صوري باشد، هر چند آلوده به گناه باشد، البته اين گونه نماز تأثيرش كم است، اين گونه افراد اگر همان نماز را نمي‌خواندند از اين هم آلوده‌تر بودند.[9]
روشن‌تر بگوييم: نهي از فحشاء و منكر سلسله مراتب و درجات زيادي دارد و هر نمازي به نسبت رعايت شرايط داراي بعضي از اين درجات است.[10]
آنچه از سياق بر‌مي‌آيد اين است كه اگر دستور داده‌اند به اين كه مردم نماز بخوانند براي اين بوده كه نماز آنان را از فسق و فجور باز مي‌دارد و اين تعليل مي‌فهماند كه نماز عملي است عبودي، كه به جا آوردنشان صفتي در روح آدمي پديد مي‌آورد، كه‌ آن صفت به اصطلاح معروف پليسي است غيبي، و صاحبش را از فحشاء و منكرات باز مي‌دارد و در نتيجه جان و دلش از قذارت‌هاي گناهان و آلودگي‌هايي كه از اعمال زشت پيدا مي‌شود پاك مي‌ماند.[11]
مقصود از نماز چيست؟
پس معلوم مي‌شود مقصود از نماز رسيدن به آن صفت است، (يعني صفت باز داري از گناه) چيزي كه هست در جواب از آن اشكال مي‌گوييم: پيدايش اين صفت اثر طبيعي نماز هست و لكن به نحو اقتضاء، نه به نحو عليت، پس اين كه در جواب دومي گفتند در بعضي افراد اثر دارد صحيح نيست، بلكه در همه اثر دارد و لكن بنحو اقتضاء.
پس حق در جواب همان است كه گفتيم: بازداري از گناه اثر طبيعي نماز است، چون نماز توجه خاصي است از بنده به سوي خداي سبحان، لكن اين اثر تنها به مقدار اقتضاء است، نه عليت تامه، تا تخلف نپذيرد و نمازگزار ديگر نتواند گناه كند، نه، بلكه اثرش به مقدار اقتضاء است، يعني اگر مانع و يا مزاحمي در بين نباشد اثر خود را مي‌بخشد و نمازگزار را از فحشاء باز مي‌دارد ولي اگر مانعي يا مزاحمي جلو اثر آن را گرفت ديگر اثر نمي‌كند و در نتيجه نمازگزار آن كاري كه انتظارش را از او ندارند مي‌كند، خلاصه ياد خدا و موانعي كه از اثر او جلوگيري مي‌كنند مانند دو كفه ترازو هستند، هر وقت كفه ياد خدا چربيد نمازگزار گناه نمي‌كند و هر جا كفه آن موانع چربيد كفه ياد خدا ضعيف مي‌شود و نمازگزار از حقيقت ياد خدا منصرف مي‌گردد و گناه را مرتكب مي‌شود و اگر خواننده عزيز بخواهد اين معنا را لمس كند بايد حالا بعضي از افراد كه نام مسلمان دارند و در عين حال نماز نمي‌خوانند در نظر بگيرد كه اگر رفتار آنها را زير نظر قرار دهد مي‌بيند: كه به خاطر نخواندن نماز، روزه را هم مي‌خورد، و حج هم نمي‌رود، و زكات هم نمي‌دهد و بالأخره ساير واجبات را هم ترك مي‌كند و هيچ فرقي بين پاك و نجس و حلال و حرام نمي‌گذارد و خلاصه در راه زندگي همچنان پيش مي‌رود، هر چه پيش آيد خوش آيد و هيچ چيزي را در راه خود مانع پيشرفت خود نمي‌بيند، نه ظلم، نه زنا، نه ربا، نه دروغ،‌و نه هيچ چيز ديگري.[12]
[1] . فرق ميان «فحشاء» و «منكر» در جلد 11 صفحه 370 ذيل آيه 90 سوره‌ نحل آمده است كه در يك عبارت كوتاه مي‌توان گفت:«فحشاء» اشاره به گناهان بزرگ پنهاني، و «منكر» گناهان بزرگ آشكار است، و يا فحشاء گناهاني است كه بر اثر غلبه قواي شهويه، و منكر بر اثر غلبه‌ قوه غضبيه صورت مي‌گيرد.
[2] . تفسير نمونه، ج 16 ص 284.
[3] . 2 ـ 3 ـ تفسير نمونه، ج 16، ص 284.
[4] . الميزان، ج 16، ص 209.
[5] . الميزان، ج 16. ص 209.
[6] . الميزان، ج 16، ص 210.
[7] . الميزان، ج 16، ص 210.
[8]. تفسير نمونه، ج 16، ص 285.
[9] . تفسير نمونه، ج 16، ص 285.
[10] . تفسير نمونه، ج 16، ص 285.
[11] . الميزان، ج 16، ص 212.
[12] . الميزان، ج 16، ص 212.
@#@
آن وقت اگر حال چنين شخصي را با حال كسي ديگر مقايسه كني كه نماز مي‌خواند، و در نمازش به حدّاقل آن يعني آن مقداري كه تكليف از گردنش ساقط شود اكتفا مي‌كند خواهي ديد كه او از بسياري كارها كه بي‌نماز از آن پروا نداشت پروا دارد. و اگر حال اين نمازگزار را با حال كسي مقايسه كني كه در نمازش اهتمام بيشتري دارد، خواهي ديد كه از گناهان بيشتري پروا دارد و به همين قياس هر چه نماز كاملتر باشد خودداري از فحشاء و منكرات بيشتر خواهد بود.[1]
بالاترين ذكر و انواع ذكر
(و لذكر الله اكبر)
ناميدن نماز به ذكر براي اين است كه نماز هم مشتمل است بر ذكر زباني از تهليل و حمد و تسبيح و هم به اعتباري ديگر مصداقي است از مصاديق ذكر چون روي هم آن عبوديت بنده، خداي را مجسم مي‌سازد، و لذا خدايتعالي نماز را ذكر الله ناميده فرمود (اذا نودي للصلوة من يوم الجمعه فاسعوا الي ذكر الله) چون روز جمعه به سوي نماز ندا مي‌شود، بشتابيد به سوي ذكر الله و هم به اعتباري ديگر امري است كه ذكر بر آن مترتب مي‌شود، ترتّب غايت بر صاحب غايت، يعني نتيجه نماز ياد خدا است، همچنان كه آيه (و اقم الصّلوة لذكري)، نماز بپا دار براي ياد من به آن اشاره مي‌كند.
جمله (و لذكر الله اكبر) اثر ديگري از نماز بيان مي‌كند، و آن اثر، بزرگتر از اثر قلبي است.
پس فرمود: نماز بگذار تا تو را از فحشاء و منكر باز بدارد، بلكه آنچه عايد تو مي‌كند بيش از اين حرفها است، چون مهم‌تر از نهي از فحشاء و منكر اين است كه تو را به ياد خدا مي‌اندازد و اين مهم‌تر است، براي اينكه ذكر خدا بزرگترين خيري است كه ممكن است به انسان برسد و چون ذكر خدا شامل همه خيرات است و نهي از فحشاء و منكرات نسبت به آن فايده‌اي جزئي است.[2]
ياد خدا مايه‌ حيات قلوب و آرامش دلها است و هيچ چيز به پايه‌ آن نمي‌رسد (الا بذكر الله تطمئن القلوب) آگاه باشيد ياد خدا مايه اطمينان دلها است.[3]
اصولاً روح همه عبادات چه نماز و چه غير آن ذكر خدا است، اقوال نماز، افعال نماز، مقدمات نماز، تعقيبات نماز، همه و همه در واقع، ياد خدا را در دل انسان زنده مي‌كند.[4]
در تفسير مجمع البيان آمده:
مهم‌ترين چيزي كه انسان را از فحشا و گناهان باز مي‌دارد ياد پروردگار و هميشه به ياد دستورات او از امر و نهي و ثوابها و عقابها بودن است و اين بهترين لطف و چيزي است كه انسان را هميشه به ياد خداوند واداشته و ازگناهان دور مي‌نمايد.
بحث روايتي
انس بن مالك از رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ روايت كرده كه فرمود: كسي كه نمازش او را از فحشاء و منكر باز ندارد جز دورتر شدن از خدا اثري برايش ندارد.[5]
انس روايت كرده كه جواني از انصار نمازهاي خود را با رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ مي‌خواند.
و در عين حال مرتكب فحشاء هم مي‌شد اين خبر به رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ رسيد فرمود: نماز او روزي او را از فحشاء باز خواهد داشت.[6]
روايت شده كه به پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ اطلاع داده شد كه فلاني روزها نماز مي‌‌خواند و شبها مشغول دزدي است حضرت پاسخ فرمود: نماز او را باز خواهد داشت.
از امام صادق ـ عليه السّلام ـ روايت نموده‌اند كسي كه دوست دارد بداند كه نمازش قبول خداوند گرديده يا خير، بنگرد تا چه مقدار نماز او را از بديها و گناهان دور داشته به همان اندازه قبول شده است.[7]
از رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ روايت شده نماز نيست نماز كسي كه نماز خود را اطاعت نمي‌كند و اطاعت نماز اين است كه از فحشاء و منكر دست بردارد.[8]
در تفسير نور الثقلين از مجمع البيان نقل كرده كه گفته اصحاب ما اماميه از امام صادق ـ عليه السّلام ـ روايت كرده‌اند كه فرمود منظور از ذكر الله ياد خدا است.
در هنگام برخورد به حلال و حرام او (يعني در برابر حلالش شكر گفتن و از حرامش پرهيز كردن).[9]
از معاذ بن جبل روايت كرده كه گفت: من از رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ پرسيدم كداميك از اعمال محبوب‌ترين عمل نزد خداست؟ فرمود: اينكه بميري در حالي كه زبانت از ذكر خداي عزّوجل تر باشد.[10]
رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ به معاذ فرمود: اي معاذ! سابقين كساني هستند كه شبها را با ذكر خدا زنده مي‌دارند و كسي كه دوست دارد در باغهاي بهشت گردش كند،‌ زياد ذكر خداي عزوجل بگويد.[11]
در حديثي از (معاذ بن جبل) چنين آمده است: هيچ يك از اعمال آدمي براي نجات او از عذاب الهي برتر از ذكر الله نيست، از او پرسيدند حتي جهاد در راه خدا، گفت:‌ آري زيرا خداوند مي‌فرمايد: (و لذكر الله اكبر)[12]
ده تأثير نماز در تربيت فرد و جامعه
گر چه نماز چيزي نيست كه فلسفه‌اش بر كسي مخفي باشد،‌ ولي دقت در متون آيات و روايات اسلامي ما را به ريزه‌كاريهاي بيشتري در اين زمينه رهنمون مي‌گردد:
1ـ روح و اساس و هدف و پايه و مقدّمه و نتيجه و بالاخره فلسفه نماز همان ياد خدا است، همان «ذكر الله» است كه در آيه‌ فوق به عنوان برترين نتيجه بيان شده است.
البتّه ذكري كه مقدّمه‌ي فكر، و فكري كه انگيزه‌ي عمل بوده باشد،‌چنان كه در حديثي از امام صادق ـ عليه السّلام ـ آمده است كه در تفسير جمله‌، (و لذكر الله اكبر) فرمود: (ذكر الله عند ما احلّ و حرّم، ياد خدا كردن به هنگام انجام حلال و حرام)، (يعني به ياد خدا بيفتد به سراغ حلال برود و از حرام چشم بپوشد).[13]
2ـ نماز وسيله‌ شستشوي از گناهان و مغفرت و آمرزش الهي است چرا كه خواه ناخواه نماز انسان را دعوت به توبه و اصلاح گذشته مي‌كند، لذا در حديثي مي‌خوانيم: پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ از ياران خود سؤال كرد:(لو كان علي باب دار احدكم نهر و اغتسل في كل يوم منه خمس مرات اكان يبقي في جسده من الدّرن شيء؟‌ قلت لا، قال: فانّ مثل الصّلوة كمثل النّهر الجاري كلّما صلّي كفرت ما بينهما من الذنوب، اگر بر در خانه‌ يكي از شما نهري از آب صاف و پاكيزه باشد و در هر روز پنج بار خود را در آن شستشو دهد، آيا چيزي از آلودگي و كثافت در بدن او مي‌ماند؟)
در پاسخ عرض كردند: نه، فرمود:(نماز درست همانند اين آب جاري است، هر زمان كه انسان نمازي مي‌خواند گناهاني كه در ميان دو نماز انجام شده است از ميان مي‌رود).[14]
و به اين ترتيب جراحاتي كه بر روح و جان انسان از گناه مي‌نشيند، با مرهم نماز التيام مي‌يابد و زنگارهايي كه بر قلب مي‌نشيند زدوده مي‌شود.
3ـ نماز سدّي در برابر گناهان آينده است، چرا كه روح ايمان را در انسان تقويت مي‌كند، و نهال تقوي را در دل پرورش مي‌دهد، و مي‌دانيم (ايمان) و(تقوي) نيرومندترين سدّ در برابر گناه است،‌ و اين همان چيزي است كه در آيه‌ فوق به عنوان نهي از فحشاء و منكر بيان شده است، و همان است كه در احاديث متعددي مي‌خوانيم: افرادگناهكاري بودند كه شرح حال آنها را براي پيشوايان اسلام بيان كردند فرمودند: غم مخوريد، نماز آنها را اصلاح مي‌كند و كرد.
4ـ نماز، غفلت‌‌زدا است، بزرگترين مصيبت براي رهروان راه حقّ آن است كه هدف آفرينش خود را فراموش كنند و غرق در زندگي مادّي و لذائذ زود گذر گردند، امّا نماز به حكم اين كه در فواصل مختلف، و در هر شبانه روز پنج بار انجام مي‌شود، مرتباً به انسان اخطار مي‌كند، هشدار مي‌دهد، هدف آفرينش او را خاطر نشان مي‌سازد، موقعيّت او را در جهان به او گوشزد مي‌‌كند و اين نعمت بزرگي است كه انسان وسيله‌اي در اختيار داشته باشد كه در هر شبانه روز چند مرتبه قويّاً به او بيدار باش گويد.
5ـ نماز خودبيني و كبر را در هم مي‌شكند، چرا كه انسان در هر شبانه روز هفده ركعت و در هر ركعت دو بار پيشاني بر خاك در برابر خدا مي‌گذارد، خود را ذرّه‌ كوچكي در برابر عظمت او مي‌بيند، بلكه صفري در برابر بي‌نهايت.
پرده‌هاي غرور و خودخواهي را كنار مي‌زند، تكبر و برتري‌جويي را در هم مي‌كوبد.
به همين دليل علي ـ عليه السّلام ـ در آن حديث معروفي كه فلسفه‌هاي عبادات اسلامي در آن منعكس شده است بعد از ايمان، نخستين عبادت را كه نماز است با همين هدف تبيين مي‌كند مي‌فرمايد:(فرض الله الايمان تطهيرا من الشّرك و الصّلوة تنزيهاً عن الكبر... خداوند ايمان را براي پاكسازي انسان‌ها از شرك واجب كرده است و نماز را براي پاكسازي از كبر).[15]
6ـ‌ نماز وسيله‌ پرورش، فضايل اخلاق و تكامل معنوي انسان است،‌ چرا كه انسان را از جهان محدود مادّه و چهار ديوار عالم طبيعت بيرون مي‌برد، به ملكوت آسمانها دعوت مي‌كند، و با فرشتگان همصدا و همراز مي‌سازد، خود را بدون نياز به هيچ واسطه در برابر خدا مي‌بيند و با او به گفتگو برمي‌خيزد.
تكرار اين عمل در شبانه روز آن هم با تكيه روي صفات خدا، رحمانيّت و رحيميّت و عظمت او مخصوصاً با كمك گرفتن از سوره‌هاي مختلف قرآن بعد از حمد كه بهترين دعوت كننده به سوي نيكيها و پاكيها است اثر قابل ملاحظه‌اي در پرورش فضائل اخلاقي در وجود انسان دارد.
لذا در حديثي از امير مؤمنان علي ـ عليه السّلام ـ مي‌خوانيم كه در فلسفه نماز فرمود: (الصّلوة قربان كلّ تقيٍ، نماز وسيله‌ تقرّب هر پرهيزكاري به خدا است).[16]
7ـ نماز به ساير اعمال انسان ارزش و روح مي‌دهد - چرا كه نماز روح اخلاص را زنده مي‌كند، زيرا نماز مجموعه‌اي است از نيّت خالص و گفتار پاك و اعمال خالصانه، تكرار اين مجموع در شبانه روز بذر ساير اعمال نيك را در جان انسان مي‌پاشد و روح اخلاص را تقويت مي‌كند.
[1] . الميزان، ج 16، ص 212 ـ 213.
[2] . الميزان، ج 16، ص 213 ـ 214.
[3] . تفسير نمونه، ج 16، 287 و 288.
[4] . تفسير نمونه، ج 16، 287 و 288.
[5] . الميزان، ج 16، ص 224.
[6] . الميزان، ج 16، ص 224.
[7] . مجمع البيان، ج 19، ص 65.
[8] . مجمع البيان، ج 19، ص 65.
[9] . الميزان، ج 16، ص 224.
[10] . الميزان، ج 16، ص 225.
[11] . الميزان، ج 16، ص 224.
[12] . الميزان، ج 16، ص 288.
[13] . بحار الانوار، ج 82، ص 200.
[14] . وسائل الشيعه، ج 3، ص 7 (باب 2 از ابواب اعداد الفرائض حديث 3).
[15] . نهج البلاغه، كلمات قصار، جمله 252.
[16] . نهج البلاغه، كلمات قصار، جمله 136.
@#@
لذا در حديث معروفي مي‌خوانيم كه امير مؤمنان علي ـ عليه السّلام ـ در وصاياي خود بعد از آن كه فرق مباركش با شمشير ابن ملجم جنايتكار شكافته شد فرمود:(الله الله في الصّلوة فانّها عمود دينكم ، خدا را، خدا را درباره‌ نماز، چرا كه ستون دين شما است).[1]
مي‌دانيم هنگامي كه عمود خيمه در هم بشكند يا سقود كند هر قدر طنابها و ميخهاي اطراف محكم باشد اثري ندارد، همچنين هنگامي كه ارتباط بندگان با خدا از طريق نماز از ميان برود اعمال ديگر اثر خود را از دست خواهد داد.
در حديثي از امام صادق ـ عليه السّلام ـ مي‌خوانيم:(اوّل ما يحاسب به العبد الصّلوة فان قبلت قبل سائر عمله، و ان ردّت ردّ عليه سائر عمله، نخستين چيزي كه در قيامت از بندگان حساب مي‌شود نماز است اگر مقبول افتاد ساير اعمالشان قبول مي‌شود، و اگر مردود شد ساير اعمال نيز مردود مي‌شود)!
شايد دليل اين سخن آن باشد كه نماز رمز ارتباط خلق و خالق است، اگر به طور صحيح انجام گردد قصد قربت و اخلاص كه وسيله قبولي ساير اعمال است در او زنده مي‌شود، و گرنه بقيّه اعمال او مشوب و آلوده مي‌گردد و از درجه اعتبار ساقط مي‌شود.
8ـ نماز قطع نظر از محتواي خودش با توجّه به شرائط صحّت دعوت به پاكسازي زندگي مي‌كند، چرا كه مي‌دانيم مكان نمازگزار، لباس نمازگزار، فرشي كه بر آن نماز مي‌خواند، آبي كه با آن وضو مي‌گيرد و غسل مي‌كند، محلي كه در آن غسل و وضو انجام مي‌شود بايد از هر گونه غصب و تجاوز به حقوق ديگران پاك باشد كسيكه آلوده به تجاوز و ظلم، ربا، غصب، كم فروشي،‌رشوه خواري و كسب اموال حرام باشد چگونه مي‌تواند مقدّمات نماز را فراهم سازد؟ بنابراين تكرار نماز در پنج نوبت در شبانه روز خود دعوتي است به رعايت حقوق ديگران.
9ـ نماز علاوه بر شرايط صحّت شرايط قبول، يا به تعبير ديگر شرايط كمال دارد كه رعايت آنها نيز يك عامل مؤثر ديگر براي ترك بسياري از گناهان است.
در كتب فقهي و منابع حديث، امور زيادي به عنوان موانع قبول نماز ذكر شده است از جمله مسأله‌ شرب خمر است كه در روايات آمده:‌«لا تقبل صلوة شارب الخَمر اربعين يوماً الاّ ان يتوب»:«نماز شرابخوار تا چهل روز مقبول نخواهد شد مگر اين كه توبه كند».[2]
و در روايات متعددي مي‌خوانيم:«از جمله كساني كه نماز آنها قبول نخواهد شد پيشواي ستمگر است».[3]
و در بعضي از روايات ديگر تصريح شده است كه نماز كسي كه زكات نمي‌پردازد قبول نخواهد شد، و همچنين روايات ديگري كه مي‌گويد: خوردن غذاي حرام يا عجب و خودبيني از موانع قبول نماز است، پيدا است كه فراهم كردن اين شرايط قبولي تا چه حدّ سازنده است؟
10ـ نماز روح انضباط را در انسان تقويت مي‌كند، چرا كه دقيقاً بايد در اوقات معيني انجام گيرد كه تأخير و تقديم آن هر دو موجب بطلان نماز است، همچنين آداب و احكام ديگر در مورد نيّت و قيام و قعود و ركوع و سجود و مانند آن كه رعايت آنها، پذيرش انضباط را در برنامه‌‌هاي زندگي كاملاً آسان مي‌سازد.
همه‌ اينها فوايدي است كه در نماز، قطع نظر از مسأله جماعت وجود دارد و اگر ويژگي جماعت را بر آن بيفزاييم ـ كه روح نماز همان جماعت است - بركات بي‌شمار ديگري دارد كه اينجا جاي شرح آن نيست، به علاوه كم و بيش همه از آن آگاهيم.
گفتار خود را در زمينه فلسفه و اسرار نماز با حديث جامعي كه از امام علي بن موسي الرضا ـ عليه السّلام ـ نقل شده پايان مي‌دهيم:
امام در پاسخ نامه‌اي كه از فلسفه‌ نماز در آن سؤال شده بود چنين فرمود:
علت تشريع نماز اين است كه توجه و اقرار به ربوبيّت پروردگار است، و مبارزه‌ با شرك و بت‌پرستي، و قيام در پيشگاه پروردگار در نهايت خضوع و نهايت تواضع، و اعتراف به گناهان و تقاضاي بخشش از معاصي گذشته، و نهادن پيشاني بر زمين همه روز براي تعظيم پروردگار.
[1] . نهج البلاغه، نامه‌ها (وصيّت) 47.
[2] . بحار، ج 84، ص 317 . 320.
[3] . بحار، ج 84، ص 318.
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :