امروز:
شنبه 2 بهمن 1395
بازدید :
1979
ادبيات فارسي
ادبيات و زبان فارسي به عنوان يكي از زبان‎هاي زنده و مطرح در دنيا بوده و به عنوان زبان رسمي و اصلي ميهن اسلامي ايران مي‎باشد. با توجه به قدمت و گستردگي ادبيات فارسي و با توجه به اينكه از جهاتي متأثر از اسلام و مسلمين بوده است ، مي‎توان آن را از زواياي مختلف، به عنوان يكي از علوم اسلامي مورد بررسي و دقت نظر قرار داد.
در راستاي آشنايي با ادبيات فارسي، به مباحث زير به اختصار اشاره مي‎نماييم.
واژه ادب را فرهنگ هاي لغت به معاني , فرهنگ , دانش , هنر ,حسن معاشرت و ....تعريف كرده اند.[1]
ادبيات : آن گونه سخناني كه از حد سخنان عادي برتر و بالا تر باشد يا هر نوع نوشته تخيل آميز و توام با خلاقيت را گويند.[2]
فنون ادبي : بعضي آن را هشت و برخي بيشتر دانسته اند و بعضي براي ادب اصول و فروعي قائل شده اند , اصول آن را عبارتند از : لغت , صرف , اشتقاق , نحو , معاني , بيان , عروض , قافيه , بديع دانسته اند و فروع آن را خط , قرض الشعر , انشا, , محاضرات و تاريخ قرار داده اند.[3]
لغت : اين دانش عبارت از بيان وضع كلمه ها و مسائل لغوي است.[4]
صرف : موضوع علم صرف در وهله نخست بررسي اجزا كلام و در مرحله بعدي بررسي خصوصيات شكل ظاهري و تغييرات حاصله در آن شكلها مي باشد.[5]
تصريف : عبارت از صرف كردن يك لفظ و گردانيدن آن لفظ به صيغه هاي متفاوت كه از آن معني هاي مختلف بدست آيد و از همان فعل صيغه هاي ديگر بوجود آيد.[6]
اشتقاق : گرفتن كلمه اي از كلمه ديگر را اشتقاق گويند.[7]
نحو : دانش مربوط به قوانين پيوند كلمات در داخل تركيبها , قوانين پيوند كلمات در داخل جملات ساده و قوانين پيوند جملات ساده بمنظور تشكيل واحدي بزرگتر يعني جملات تركيبي مي باشد , درنحو صحبت از وظيفه كلمات است نه شكل آنها.[8]
معاني : ملكه اي كه بوسيله آن الفاظ و كلام را از لحاظ برابر بودن با مقتضاي حال و مقام و شان شنونده مي توان شناخت علم معاني نام دارد.[9]
بيان : دانشي است كه به ياري آن مي توان يك يا چندين معني را به طرق گونه گون ادا كرد ,چنان كه به حسب رواني و وضوح يا ابهام و تاريكي با هم تفاوت آشكار داشته باشند.[10]
بديع : در لغت به معني تازه و نو و در ادب به مجموعه صنايعي اطلاق مي گردد كه بر زيبايي سخن مي افزايد.[11]
عروض : يكي از اقسام علوم ادبي است كه موضوع آن بحث در وزن ( آهنگ ) شعر است و در مورد چگونگي ايجاد وزن , انواع وزن , صحت و سقم آن و برخي از شگردهايي كه مخصوص كلام منظوم است بحث مي كند.[12]
قافيه : علمي است كه در مورد قواعد و انواع قافيه ( قافيه حرف يا حروف مشترك معيني است در پايان كلمات قاموسي ( معني دار ) نا مكرر مصرعهاي يك شعر)[13] در شعر سخن مي گويد .
قرض الشعر : چون در واقع با عملكرد ذهني , بحري از شعر را مي بريدندو آنرا بقواعد فني و اصولي عرضه مي نمودند , آنرا «قرض الشعر» ناميدند.[14]
تاريخ ادبيات فارسي :
ايرانيان از تژاد هندو اروپائي اند و ظاهرا هندو اروپاييان در 2000 ق. م ( 2622 قبل از هجرت) دست به مهاجرت عظيمي زده اند . هندو ايرانيان در حدود 1500 تا 1200 ق.م ( 2120 تا 1820 قبل از هجرت ) به آسياي ميانه رسيده اند.[15] زبانهاي هند و اروپايي به دسته اي از زبانهاي هم ريشه اطلاق مي شود كه از هندوستان تا آمريكا گسترده است.[16]
مادها : (1330 تا 1172 قبل از هجرت ) خط مخصوصي نداشتند و احتمالا دبيران آنها خطوط آرامي , آشوري , عيلامي را مي توانستند بخوانند.[17]
زردشت : ( 1282 تا 1205 قبل از هجرت ) , كتاب او اوستا است , زبان اوستائي كه در شمال شرق ايران رايج بود با سنسكريت از يك ريشه است.[18] خط كناب اوستا را نويسندگان اسلامي «دين دبيره» ناميدند , الفباي دين دبيره 44 تاست و از راست به چپ نوشته مي شود.[19]
هخامنشيان ( پارسها )( 1172 تا 952 قبل از هجرت ) : زبان آنان فارسي باستان بوده است كه يكي از زبانهاي كهن ايراني است , زبانهاي ايراني جزو زبانهاي هندو ايراني و زبانهاي هند و ايراني شاخه اي از زبانهاي آريايي شمرده مي شوند و با خوارزمي , سغدي , اوستايي , سكايي و جز آنها خويشاوندي داشته است.[20] پيش از داريوش مردم در ايران خطوط عيلامي , بابلي , و آرامي را مي شناختند ,به دستور داريوش خطي مركب از 42 علامت كه هر كدام از يك تا پنج نقش به شكل ميخ تركيب يافته است ساخته شد , اين خط از چپ به راست نوشته مي شود.[21]
اشكانيان ( پارتها )( 870 تا 396 قبل از هجرت ) : زبان مردم دوره اشكاني پارتي ( پهلوانيك ) بود كه با فارسي ميانه خويشاوندي نزديك دارد.[22]
ساسانيان : ( 396 قبل از هجرت تا 30 هجري ) زبان رسمي دوره ساساني , پهلوي يا فارسي ميانه بود . خط پهلوي كه از خط آرامي گرفته شده بود داراي 22 الفبا بود و از راست به چپ نوشته مي شد و بعضي نوشته هاي عهد ساساني در دوره اسلامي تاليف و تحرير يافته است كه به فارسي ميانه است.[23]
از انقراض ساسانيان تا پايان قرن سوم هجري :(شروع دوره اسلامي )تا اواسط قرن سوم هجري و حتي بعد از آن مردم به لهجه هاي مختلف تكلم مي كرده اند و گاهي در بعضي نواحي به مترجم نياز پيدا مي شده است , لهجه هاي سغدي , خوارزمي , تخاري و ديگر لهجه ها ي محلي متداول بوده است.[24] ليكن لهجات محلي با آميزش با زبان عربي آماده ايجاد ادبيات كامل و وسيعي گرديد.[25] خط پهلوي هم بر اثر صعوبت بسيار و نقص فراوان خود به سرعت فراموش گرديد و بجاي آن خط عربي معمول شد.[26] شعر هجايي و بعضا مقفي تا اواخر قرن سوم ديده مي شود.[27] در عصر يعقوب ليث ( 254- 265 ) به علت بي توجهي او به عربي شعر فارسي رواج پيدا كرد نخستين اشعار عروضي توسط «محمد بن وصيف سگزي , بهرام گور , ابو العباس مروزي , ابو حفص سغدي» گفته شد.[28]
قرن چهارم ( عهد ساماني و بويي) (279 - 389 هجري ) : عصر ساماني از ادوار مهم ادبي است . پادشاهان و وزيران ساماني به شعر و نثر توجه زيادي مبذول مي كردند . نثر فارسي قرن چهارم بسيار ساده و خالي از صنايع لفظي بود.[29] از خصايص شعر فارسي قرن چهارم, فصاحت , سادگي , مضامين تازه و بكر , تشبيهات , توصيفات طبيعي است . شعر اين دوره پر از نشاط روح و غرور ملي است.[30] شاعران در اوزان عروضي تحول ايجاد كردند. مديحه سرايي به تقليد از عرب معمول شد .پند و موعظه در شعر رواج يافت.[31] كتابخانه رواج داشت و اولين مدرسه ها در اين قرن ساخته شد.[32] در اين عهد شاعران بزرگي مانند رودكي , دقيقي , بلخي و... بزرگترين نماينده شعر اين دوره بي خلاف فردوسي است تا جايي كه قرن چهارم تنها با داشتن شاهنامه مي تواند بر زبان فارسي حكومت كند.[33]
قرن پنجم و ششم ( غزنويان , سلجوقيان , خوارزمشاهيان ) نفوذ فارسي دري از شرق ايران به ديگر نواحي ايران .رواج زبان فارسي به خارج از كشور.[34] نثر فارسي در اين دو قرن دو سبك كاملا متمايز داشت 1- نثر مرسل ( سبك ساده ) كه خالي از صنايع و قيود لفظي و آزاد از هر گونه تصنع و تكلفي است .مانند تاريخ بيهقي 2- نثر مصنوع ( سبك فني ) كه آميخته با صنايع لفظي مانند سجع و جناس و امثال آنها باشد ,مانند مناجات نامه خواجه عبدالله انصاري.[35] اختصاصات شعر فارسي عبارتند از 1- تاثيرات محلي در اشعار 2- ورود شعر در مباحث مختلف مانند مسايل فلسفي , صوفيانه , زهد , مدح ,هجو , تبليغ دين , اندرز ....3- تنوع در انواع شعر مانند مثنوي , قصيده , غزل و رباعي و تركيب بند , ترجيع بند 4- نفوذشديد تصوف و عرفان در شعر و ادبيات.[36] اين دوره شاعران بزرگي مانند عنصري , فرخي , منوچهري , معزي , سنايي , انوري و عطار داشته است .
قرن هفتم و هشتم :حمله مغول و خراب كردن كتابخانه ها , مهمترين سبك رايج اين دوره , سبك نثر مصنوع است.[37] تاليفات ادبي و علمي زياد شد . در شعر قصيده بتدريج متروك شد و بهمان نسبت غزلهاي عاشقانه لطيف جاي آن را گرفت , انتقاد و بد بيني و ناخشنودي از اوضاع روزگار با شدت بسياري مشهود است.[38] توجه بموضوعات عرفاني دراين عهد شدت يافت.[39] از شعراي معروف اين دوره سعدي , مولوي , حافظ عراقي , هروي , دهلوي , خواجوي كرماني , عبيد زاكاني و ساوجي مي باشند.
قرن نهم (تيموري , 782 -907 هجري ) به سه دليل زبان فارسي رو به انحطاط مي رود 1- رواج زبان تركي 2- شعر و ادبيات از دربارها به دست عامه افتاد 3- استادان زبان فارسي كه بايد تعليم دهند از بين رفتند.[40] روش متداول عهد تيموري سبك ساده و روان در نثر است .شعر در اين عهد بي رونق است . مشهور ترين شاعر اين عهد جامي است او از پيشوايان فرقه نقشبنديه است.[41]
قرن دهم تا ميانه قرن دوازدهم ( عهد صفوي , 907 - 1148 ) زبان فارسي در اين دوره نيز در انحطاط بود.[42] مرثيه ثرايي و مدح ائمه دين بسيار معمول بود.[43] شاعران به هندوستان و دربارهاي عثماني روي آوردند.[44] رواج سبك هندي در شعر كه مبتني است بر بيان افكار دقيق و ايراد مضامين بديع و باريك و دشوار دور از ذهن در زبان ساده معمول و عمومي.[45] نوشتن داستانهاي منثور (رمان), تذكره نويسي , كتب متعدد لغت فارسي.[46] سالك يزدي , صائب تبريزي , وحشي بافقي , عرفي , حزين و محتشم كاشاني از شاعران اين عصر هستند .
ميانه قرن دوازدهم تا اواسط قرن چها ردهم ( افشاري , زندي , قاجاري , مشروطيت ) ( دوره بازگشت ) انتقاد از سبك هندي و بازگشت به سبك قدما (عراقي).[47] وصال شيرازي , فروغي بسطامي , سروش اصفهاني , قآاني شيرازي , اديب نيشابوري و ملك الشعراي بهار از شاعران اين دوره اند .
از سلطنت فتحعلي شاه تا كنون : ارتباط ايران و اروپا تغيرات زيادي را در فرهنگ و جامعه ايراني گذاشت . افكار تازه در نثر و نظم بميان آمد , سبك نگارش ساده و بي پيرايه شد , ورود در انواع مختلف مسايل ادبي از قبيل داستان و تآتر و بحثهاي اجتماعي و اخلاقي و سياسي ادبي و علمي و تحقيقات ادبي و تاريخي و ...در زبان فارسي معمول گشت .لهجه نويسندگان تدريجا تغيير يافت و بلهجه تخاطب نزديك شد .شعر وارد عرصه جديدي بنام شعر نو شد.[48]
تاثير اسلام بر ادبيات فارسي
لشكر كشي مسلمانان به ايران در قرن اوّل هجري، به همراه خود، جهان بيني جديدي را براي ايرانيان به ارمغان آورد، كه تاثير زيادي بر اطوار فرهنگ ايراني، از جمله ادبيات فارسي، گذاشت. مسلمانان اوليه با سلوك بي‌آلايش خود تاثيري بيش از دعوت رسمي يك مبلغ داشتند[49] و شدت تاثير پذيري برخي از ايرانيان تازه مسلمان، به حدي بود كه نه تنها آيين پدران خودرا يكسره رها كردند، بلكه برخي از ايشان چنان با گذشته خود دشمني ورزيدند كه به بدگويي از آن پرداختند، و حتي نام و نسب خود را تغيير دادند، در اين اوضاع و شرايط، زبان فارسي تا حد زيادي از عربي، تاثير پذيرفت.[50]
علل عمده رواج زبان عربي، در ميان ايرانيان و تأثير آن در لهجات ايراني را مي‌توان در چند نكته دانست؛
1. جايگزيني زبان عربي در مراجع ديني و سياسي، به علاوه، كساني كه قصد ورود به امور سياسي و اجتماعي را داشتند، مي‌بايست اين زبان را فرامي‌گرفتند.
2. گروه بزرگي از ايرانيان، شروع به نويسندگي و شاعري به زبان عربي كردند.
3. چون علوم اسلامي، اعم از علوم ديني و ادبي و عقلي، همه به زبان عربي تدوين شدند، براي آموختن اين علوم، همواره زبان عربي مورد حاجت بود.
4. توقف سربازان عرب در نواحي مختلف كشور و آميختن ايشان با ايرانيان.
5. از قرن ششم به بعد، بر اثر توجه نويسندگان و مترسلان ايراني به نثر مصنوع، استعمال مفردات و تركيبات عربي در نثر فارسي به شدت رواج يافت، و همين كار در نزد شاعران نيز معمول شد. و نيز از وقتي كه زبان عربي با سپاهيان عرب به ايران نفوذ كرد، خط عربي نيز با آن همراه بود.[51]
6. در مواردي كه يك كلمه عربي ساده‌تر از يك كلمه كهنه ايراني به نظر مي‌آمد، و يا كلمات ساده‌اي بود كه استعمال آن مايه گشايشي در زبان فارسي مي‌گرديد، اين جايگزيني صورت مي‌گرفت.
7. در مواردي هم، در قبال يك كلمه عربي معادلي يافت نمي‌شد و استعمال آن هم لازم بود. مانند صلوة، حج، صوم، كفر‌، كافرو... .[52]
شعرا و نويسندگان زردشتي نيز، اگر چه اسلام نياورده بودند، ولي خواه و ناخواه، به طور مستقيم يا غير مستقيم، از جهان بيني اسلامي تأثير پذيرفتند و ضمن حفظ مضامين ديني خود، در پاره‌اي موارد، باورهاي اسلامي را هم در لابلاي آثار خود بيان كردند. الفاظي مانند؛ الله، سجده، جنّت، عليه السلام، عزّوجلّ، تعالي... از اسلام به زردشت سرايت كرد.[53]
فارسي از زبان‌هاي هندو اروپايي است و عربي از زبان‌هاي سامي، و لذا، ازحيث اصول و اشتقاق، هيچ نوع تشابه و قرابت و خويشاوندي بين اين دو زبان وجود ندارد، اما فرهنگ و تاريخ اسلامي چنان پيوندي ميان اين دو زبان برقرار كرد كه نظير آن در هيچ يك از زبان‌هاي زنده دنيا ديده نمي‌شود.[54]
اين نكته نيز قابل ذكر است كه لغات و اصطلاحات عربي با تغييرات مختلفي در لهجات ايراني پذيرفته شد‌اند. به عبارت ديگر، قواعد و اصول لهجات ايراني در مورد، تسلط خود را حفظ كرده‌اند. مثلا همه مخارج حروف عربي در لهجات ايراني متروك ماند، مگر آنها كه با مخارج حروف فارسي يكسان بود. از اوّل و آخر بعضي كلمات اجزايي حذف شد . عده‌اي از كلمات، لهجات ايراني، تغيير معنا يافت. پاره‌اي از افعال، به معني وصفي يا اسمي، معمول گشت. بسياري از صيغه‌هاي جمع عربي در فارسي مانند كلمات مفرد محسوب شدند، و يك بار ديگر با علامات جمع به كار رفتند، مثل؛ مواليان، عجايب‌ها. با تصرفاتي كه ايرانيان در ظواهر مفردات عربي و معاني آنها كردند، وضعي پيش آمد كه لغات عربي را كه در لهجات ايراني راه يافته بودند، اندك اندك، به صورتي غير از آنچه بود، درآورد.[55]
مثل اعلاي نثر عربي، قرآن كريم است كه معيار فصاحت و بلاغت به شمار مي‌رود. مسلمانان ايراني در ايجاز و ايراد كلمات فايده‌هاي بي‌شماري، از روش قرآن گرفته‌اند، و حتي از آيات آن به نحو مثل يا به طريق استشهاد همواره استفاده كرده‌اند.چنان‌كه ناصر خسرو، براي بيان اعتقادات خويش، مضامين قرآني، احاديث نبوي و كلام امير مؤمنان را به كمك مي‌گيرد، و يا خاقاني، تحصيل دين از هفت مردان و دانستن تنزيل را از هفت قرّاء، در شمار افتخارات خويش مي‌داند.[56] ايران قبل از اسلام، شعر موزون و مقفا نداشته و تنها بعضي از سروده‌هاي هجايي داشته كه از روي مدارك به دست آمده از حاجي‌آباد و تورفان فهميده مي‌شود. ولي شعر عرب پيش از اسلام، شعر عروضي بوره است. و به طور كلي مي‌توان گفت شعراي فارسي، فن قصيده را از عربي اقتباس كرده‌اند.[57]
تأثير اسلام بر ادبيات ايران در سده‌هاي اوّل:
در نمونه‌هايي از زبان و ادب گفتاري اين دوره كه گاه‌گاه در لابلاي نوشته‌هاي دوره اوّل تاريخ و ادب پارسي، و نيز در پاره‌اي از نوشته‌هاي تاريخي و ادبي به زبان عربي به چشم مي‌خورد‌، مي‌توان حدس زد: كه تأثير فرهنگ اسلامي به ويژه قرآن و حديث، در زبان و ادب فارسي در اين دوره چندان نبوده است.به طور كلي نفوذ لغات عربي تا چند قرن اوّل هجري، به كندي صورت مي‌گرفت و بيشتر به برخي از اصطلاحات ديني و اداري مانند حاكم، عامل، قاضي،خراج،و... اختصاص داشت، و نيز برخي از لغات ساده كه گشايشي در زبان ايجاد مي‌كرد و يا بر مترادفات مي‌افزود، مانند غم، راحت، بل، ... . و حتي ايرانيان پاره‌اي از اصطلاحات ديني و اداري را ترجمه كردند. مثلا به جاي صلوة معادل پارسي آن «نماز» وبه جاي «صوم» ، «روزه» را به كار بردند.
قر ن چهارم : اين نفوذ بعد از قرن چهارم و خصوصآ از قرن ششم و هفتم به بعد در لهجات ايراني، سرعت و شدت بيشتري يافت.[58] در نخستين دوره ادب فارسي به دليل نفوذ نه چندان زياد زبان عربي در زبان و ادب فارسي، در نوشته‌ها و آثار شاعران اين دوره، واژه‌ها و تركيب‌هاي تازي چنداني به چشم نمي‌خورد. هم چنين، آيات و احاديث نيز در آثار ادبي اين دوره اندك است. آنچه در اين راستا ديده مي‌شود، بيشتر در قالب تلميح، ترجمه و اشاره به آيات قرآن و گاه نيز به صورت اقتباس از آن‌هاست. با بررسي متن‌هايي شبيه تفسير طبري و تاريخ محمد بن جرير طبري، به روشني مي‌توان دريافت كه واژه‌ها و تركيب‌هاي عربي( آيات قرآن، حديث، مثل و شعر عربي)، در نخستين نوشته‌هاي فارسي دري بسيار كم و ناچيز است.[59] در اواخر قرن چهارم و اوائل قرن پنجم، حركت‌هاي سلطان محمود غزنوي و ديگر درباريان او، سبب شد تا واژه‌هايي از زبان عربي جايگزين برخي از واژه‌هاي پارسي گردد.[60]
مقايسه نمونه‌اي از نثر و نظم پارسي قرن چهارم، با نمونه‌اي از قرن پنجم، به خوبي مي‌تواند تفاوت‌هاي بسياري را ميان نوشته‌هاي دو دوره ساماني و غزنوي به ما نشان دهد.[61]
قرن پنجم: زبان پارسي از قرن پنجم به بعد به نسبت بيشتري با لغات عربي در آميخت، و تدريجا بيشتر شد. از علل عمده آن، يكي، تزايد نفوذ دين اسلام، و ديگري تعليم و تعلم عربي بود كه با شدت بيشتري در ايران رواج داشت، به طوري كه تعداد مدارس در قرن 5و 6، گسترش پيدا كرد، كه از مواد اصلي دروس، زبان و ادب عربي بود.[62]
قرن ششم: از موضوعاتي كه مخصوصا در قرن ششم، در شعر فارسي به شدت رخنه كرد، تصوف و عرفان است.البته توجه به افكار عرفاني در شعر، پيش از قرن ششم، صورت گرفته است، ليكن اثر بيّن و آشكار آن را از آغاز اين قرن مي‌بينيم. نخستين كسي كه به ايجاد منظومه‌هاي بزرگ عرفاني توجه كرد، سنايي است. منظومه حديقة الحقيقة و طريق التحقيق، از اوست.محمد عطار نيشابوري نيز كتاب‌هاي «منطق الطير»، «اسرار نامه»، «مصيبت نامه» و «الهي نامه» را در اواخر اين قرن و اوائل قرن هفتم نوشت.
در دو قرن هفتم و هشتم، توجه به عرفان قوت بيشتري يافت و منظومه‌هاي متعددي به وجود آمد، كه مثنوي معنوي، شاهكار جاودان شعر فارسي از آن جمله است.[63] بزرگان تصوف، جهان بيني عرفاني را در ادبيات فارسي تبيين و ترسيم كردند. موضوع شعر و به خصوص قصيده را از لجن زار دروغ و تملق، بر اوج تحقيق كشاندند، و غزل را از عشق شهواني به محبت روحاني رساندند، خلاصه آن كه معنويت را چاشني ادبيات كردند.
صوفيه نخستين كساني بودند كه نثر ساده و مرسل عصر ساماني را رها كردند و نثر مسجع و آهنگين را بنيان نهادند. پس از ماجراي تلخ حلاج، صوفيه زباني رمزي و نمادين از نظم و نثر ايجاد كردند، و با ظهور ابن عربي، اصطلاحات عرفاني در اشعار و آثار منثور نويسندگان پارسي‌گوي نفوذ يافت.[64]
قالب‌هاي كاربردي قرآن و حديث:
اشاره: اگر بتوانيم با الفاظي اندك شنونده را با معاني بسيار آگاه كنيم چنين صنعتي را اشاره گويند. اشاره ممكن است به آيه، حديث، داستان، يا غير آن باشد.
كه خاصان در اين ره فرس رانده‌اند به لا احصي از تك فرو مانده‌اند (بوستان سعدي)
كه اشاره به حديث نبوي «لا احصي ثناءً عليك انت كما اثنيت علي نفسك» مي‌باشد.[65]
اقتباس: گوينده در نثر يا نظم عبارتي از قرآن، يا حديث را به صورت بيان مطلب اصلي و ادامه سخن درج مي‌كند؛
تا رساند تو را به فرّ و بها حكم خير الامور اوسطها (هفت اورنگ جامي)[66]
ارسال المثل: آوردن مثل مشهور يا عبارت روان پندآميز و حكمت آموزي است كه تمثل به آن درست باشد؛
كيست در اين دايره دير پاي كو لمن الملك زند جز خداي (مخزن الاسرار)
كه بر گرفته از آيه 16 از سوره غافر مي‌باشد.[67]
تلميح: همان اشاره است كه گوينده در نظم، يا نثر براي تأكيد، تأييد و... مطلب اصلي خود به قصه‌اي معروف، شرح حالي مشخص، و يا مثلي معروف اشاره مي‌كند؛
سگ اصحاب كهف روزي چند پي مردم گرفت و مردم شد (گلستان سعدي)
كه اشاره به داستان اصحاب كهف دارد.[68]
ترجمه: برگردان آيه يا حديث به صورتي كه خواننده را به اصل متن راهنما باشد؛
كه من شهر علمم عليم در است درست اين سخن قول پيغمبر است (فردوسي)
كه ترجمه حديث معروف رسول خداست كه مي‌فرمايد: « انا مدينة العلم و عليُ بابها»[69]
تحليل يا حل : درلغت يعني از هم باز كردن و در اصطلاح اديبان گرفتن الفاظ آيه اي از قرآن يا حديث يا شعر يا مثل در نوشتار است با خارج ساختن عبارت آن از وزن يا صورت اصلي اش .
عشق جانِ طور آمد عاشقا طور مست «خر موسي صاعقا» (مثنوي مولوي)
كه در آن آيه را براي وزن شعر حل كرده و تغيير داده چون در اصل خر موسي صعقا (اعراف 7 / آيه 142) بوده است.[70]

[1] . مجاهد , محمد حسين , مروري بر ويژگي هاي زبان فارسي , انتشارات پژوهش , چاپ اول 1374، ص13.
[2] . سبحاني ,دكتر توفيق , تاريخ ادبيات 1 , دانشگاه پيام نور , چاپ دهم , مهر 1376 , ص 3.
[3] . همان , ص 2.
[4] . دهخدا . علي اكبر , مقدمه لغت نامه دهخدا , دانشگاه تهران و انتشارات روزنه , 1374 , ص 7.
[5] . شفائي , احمد , مباني علمي دستور زبان فارسي , انتشارات نوين , اول , 1363 , ص7.
[6] . سعيديان , عبد الحسين , دستور زبان فارسي و فنون ادبي , چاپخانه خرمي , چاپ اول 1342 , ص 61.
[7] . بهشتي , محمد , فرهنگ صبا فارسي , صبا , 1369 , زيل ماده اشتقاق.
[8] . شفائي , احمد , همان , ص 135.
[9] . رضا نژاد ( نوشين ) , غلامحسين , اصول علم بلاغت در زبان فارسي , انتشارات الزهرا , چاپ اول 1367 , ص 48.
[10] . تجليل , جليل , معاني و بيان , مركز نشر دانشگاهي , چاپ پتجم 1370 , ص 45.
[11] . مجاهد , محمد حسين , همان , ص 62.
[12] . شميسا , سيروس , آشنايي با عروض و قافيه , فردوس , اول 1366 , تهران , ص 11.
[13] . شريعت , رضوان , فرهنگ اصطلاحات ادبي , هيرمند , اول 1370 , ص114.
[14] . رضا نژاد ( نوشين ) غلامحسين , همان , ص 55 از مقدمه.
[15] . سبحاني , دكتر توفيق , همان , ص 16.
[16] . ذو النور . ر . دستور پارسي در صرف و نحو و املاي فارسي , چاپخانه در خشان تهران , 1343 , ص 3.
[17] . سبحاني , دكتر توفيق , همان , ص22.
[18] . همان , ص 36.
[19] . همان , ص 37.
[20] . همان , ص 26.
[21] . همان , ص 26.
[22] . همان , ص 26.
[23] . همان , ص 74.
[24] . همان ص 101.
[25] . صفا , ذبيح الله . مختصري در تاريخ تحول و نظم و نثر پارسي , دفتر تبليغات اسلامي . چهارم 1363 , ص 14. صفا , ذبيح الله . مختصري در تاريخ تحول و نظم و نثر پارسي , دفتر تبليغات اسلامي . چهارم 1363 , ص 14.
[26] . همان , ص 15.
[27] . سبحاني , دكتر توفيق , همان , ص 101.
[28] . همان . ص 91.
[29] . صفا , ذبيح الله , همان ,ص 24.
[30] . همان , ص 30.
[31] . سبحاني , دكتر توفيق , همان , ص 176.
[32] . همان ,ص 131.
[33] . صفا , ذبيح الله , همان , ص 30.
[34] . همان , ص 37.
[35] . همان , ص 42.
[36] . همان , ص58.
[37] . همان , ص 67.
[38] . همان , ص 73.
[39] . همان , ص 65.
[40] . همان , ص 84 .
[41] . همان ,ص 100.
[42] . همان , ص 101.
[43] . همان , ص 104.
[44] . همان , ص 106.
[45] . همان ص 107.
[46] . همان , ص 118.
[47] . همان , ص 127.
[48] . همان ,ص 135.
[49] . مفتخري، حسين، و زماني، حسين، تاريخ ايران از ورود مسلمانان تا پايان طاهريان، سمت، تهران‌، 1381، ص55.
[50] . همان، س 129.
[51] . صفا، ذبيح الله، تاريخ ادبيات در ايران، فردوس، تهران، 1378، چ 15، جلد 1، ص 154.
[52] . همان، ص152.
[53] . فكري ارشاد، جهانگير، بازتاب اعتقادات اسلامي در ادبيات زردشتي، مجله دانشكده ادبيات و علوم انساني مشهد،سال 29، ش3و4.
[54] . راشي، تأثير متقابل ادبيات فارسي و عربي در گستره فرهنگ، تاريخ و جامعه، گزارش: علي رضايي، هفته نامه پگاه، ش34.
[55] . صفا، ذبيح الله، همان، ص153.
[56] . رك: راشد محصل، محمد رضا، پرتوهايي از قرآن و حديث در ادب فارسي، به نشر، مشهد، 1380، ص18.
[57] . راشي، همان.
[58] . صفا، ذبيح الله، مختصري در تاريخ و تحول نظم پارسي، ابن سينا، چاپ دوم ص7.
[59] . حسيني، سيد محمد، همان، ص24.
[60] . همان، ص28.
[61] . همان , ص 32.
[62] . صفا ، پيشين، ص19.
[63] . رك: همان ص37-41.
[64] . نقوي زاده، سيد علي، تأثير تصوف در نثر و نظم فارسي، كتاب ماه ادبيات و فلسفه ، بهمن 1378.
[65] . راشد محصل، همان، ص26.
[66] . همان، ص27.
[67] . همان، ص25.
[68] . همان، ص31.
[69] . راشد محصل، همان، ص30.
[70] . حلبي ,علي اصغر , تاثير قرآن و حديث در ادب فارسي , دانشگاه پيام نور , ششم 1376 ,ص 58.
جواد يقموري
مطالب مرتبط :
نام ونام خانوادگی:
جنسیت :
سن :
تحصیلات :
مذهب :
کشور :
استان :
شهر :
پست الکترونیک :
متن سوال :