امروز:
پنج شنبه 4 خرداد 1396
بازدید :
1712
تاريخ ايران
«تاريخ» آئينه حقيقت نماي كرامتها و فضائل و نيز حقارتهاي جوامع است. تنها چيزي كه از آن جوامع باقي مانده است، آثار ايشان است كه مي تواند موجب عبرت آموزي و تجربه اندوزي شود. «تاريخ ايران اسلامي» مجموعه دوره اي خاص است از اقوام ايراني،‌ نه سرگذشت يك سلسله خاص. اين دوره از ورود اعراب مسلمان به ايران آغاز گرديده است. تقريباً تا قرن چهارم هجري آثار تاريخي ايراني و در حقيقت آثار مسلمانان ايراني فقط به زبان عربي مي باشند. از قرن چهارم به بعد تواريخ گوناگون به زبان فارسي نيز نگارش يافته است. از اوايل قرن چهارم به بعد تواريخ عمومي و دودماني و محلي و .... به زبان فارسي پرداختند. پيش از اين دوره را بايد تاريخ نگاري «اسلامي ـ عربي» خواند. كه گر چه تعدادي از برجسته ترين مورخان آن ايراني بودند، ولي آثار خود را به عربي مي نوشتند و تاريخ ايران را به عنوان جزئي از تاريخ اسلام و در زمره تاريخ ساير سرزمينهاي اسلامي مورد بررسي قرار مي دادند.[1] در اين دوره حوادث متنوع و شگرفي به وقوع پيوسته است. «تاريخ نگاري ايران دستاوردهاي گسترده و متنوعي دارد كه هر يك به لحاظي و از براي گسترش علوم كار سازگار است.»[2] «اين تاريخ آكنده است از حوادث شگرف و انقلاب ها و تحولها، در اين دوره نهضت هاي بسيار پديد مي آيد. مذهب ها و بنيادهاي تازه اي پاي مي گيرد.»[3] موضوع در تاريخ نگاري ايران بعد از اسلام بسيار متنوع و گوناگون است. «گذشته از تأليفات عربي كه تقريباً در سراسر 14 قرن مورد رجوع خواهد بود، رجوع به مآخذي كه از جهان گردان و بازرگانان و ...... باقي مانده است نيز لازم خواهد شد. گذشته از اينها در بين مآخذ از هر دستي هست. تاريخ هاي عمومي، تاريخ هاي سلاطين و سلسله ها، تاريخ هاي محلي، يادداشت هاي روزانه يا خاطرات، تذكره هاي رجال، سياحت نامه، كتب جغرافيا، متون ادبي، اينها پيوسته محل حاجت و مورد رجوع هستند.»[4] تاريخ ايران بعد از اسلام رشد قابل ملاحظه و بي سابقه اي دارد. به گونه اي كه حتي ادعا شده «از دوره پيش از اسلام يك اثر تاريخي واقعي در دست نيست .»[5]
هر كدام از كتب تاريخي ايران اسلامي كاربرد و فايده خاصِ خودشان را دارند در برخي از اين كتابها مسائل اجتماعي مورد اهميت قرار گرفته است در برخي ديگر مسائل سياسي جغرافيايي و يا ادبي «برتولد اشپولر» مي نويسد: «ايرانيان در قرون وسطي نمونه هاي قانع كننده اي از استعداد تاريخ نگاري خود را به ظهور آوردند كه ديگر در آگاهي تاريخي آنان هيچ ترديدي نمي توان داشت.»[6] در برخي از اين كتاب آراي نويسنده اهميت يافته است. همانند تاريخ يعقوبي، تاريخ دينوري و يا تجارب الامم ابن مسكويه، اين كتاب «به واسطه تشخيصات رسا و درست خويش ممتاز است.»[7] برخي از اين كتابها ساده و عامه فهم نوشته شده است و برخي ديگر غامض و پيچيده. به عنوان مثال كتاب «جامع التواريخ» از «خواجه رشيد الدين فضل الله كتابي است با سبكي ساده و روان خواجه كتاب خود را به سبكي ساده و روان نوشت كه نزديك به زبان مردم زمانه اش بود»[8] «متأسفانه غامض نويسي در ابتداي سدة هشتم يكي از ويژگي هاي مؤثر تاريخ نگاري فارسي گرديد. «وصاف» كه در تكاملِ تاريخ، داراي نگرشِ عميق بوده عقيده داشت كه غامض نويسي يكي از ضروريات تاريخ نگاري است از اين رو تأليف تاريخي خود را آكنده از عبارات متكلف و پيچيده كرد تا آنجا كه خواندن آن حتي براي خود ايرانيان هم مستلزم رجوع به فرهنگ نامه است.»[9]
در سده هاي نخستين ايران اسلامي بيشتر كتابها به زبان عربي نوشته مي شد. «مورخان نخستين مسلمان در كار بستِ زبان عربي در آثار تاريخي خود مي خواستند ارتباط خود را با دنياي عرب(دنياي اسلام) حفظ و تقويت كنند. تأثير زبان عربي در جهان اسلام با آن فرهنگ غني و پر مايه اش، بيشتر از آن بود كه براي تاريخ نگاري زباني غير از زبان عربي در نظر گرفته شود.»[10] «بايد همواره به خاطر داشت كه روي هم رفته تعداد مورخان عربي زبان، خاصه در مورد اخبار راجع به ادوار خلافت بسيار زياد است.»[11]
تاريخ نگاري سلسله اي: در باب سلاطين و سلسله هاي مستقل، كتب تاريخي جداگانه اي تأليف شده است. هر چند مي توان تاريخ اين سلسله ها را در كتب عمومي نيز پيدا كرد. كتب سلسله اي حاوي اطلاعات و معلومات مفيدي مي باشند. در مورد برخي از سلسله ها كتابهاي بيشتري به رشتة تحرير در آمده است و در مورد برخي ديگر كتب معدودي نگاشته شده است. به عنوان نمونه«در دوره مغول تاريخ نويسي در ايران رواج تمام يافت از اين رو براي تحقيق در اين دوره از تاريخ، مآخذ نسبتاً فراواني به زبان فارسي در دست هست»[12] از كتب سلسله اي به عنوان نمونه در باب تاريخ سلاجقه مي توان به كتاب «راحة الصدور و آيه السرور» تاليف «نجم الدين راوندي» اشاره كرد.[13]
تاريخ هاي عمومي: از جمله اين كتابها مي توان به«الكامِلِ ابن اثير» اشاره كرد:«اطلاعاتي كه اين كتاب از شرق عالم اسلامي مي دهد غني مي باشد.»[14] كتب عمومي در تمام دوران بعد از اسلام يافت مي شود «از تاريخ عمومي فارسي قدمي نيز مي توان به كتاب ترجمه طبري معروف به تاريخ بلعمي اشاره كرد.»[15]
تواريخ محلي: «رسم نوشتن تاريخ محلي به ويژه در قسمت هاي شرقي عالم اسلام رونق داشت. و شماره شهرها چندان زياد است كه گويي هر شهر مهم يا كم اهميتي يك يا چند مورخ محلي پرورش داده است.»[16] اين كتب به حدي زياد است كه حتي نام بردن از آنها در اين مختصر نمي گنجد اما به عنوان نمونه مي توان به كتاب«تاريخ سيستان» كه مؤلف آن نامعلوم است و يا «تاريخ نيشابور» از محمد نيشابوري اشاره كرد. «اين نحله تاريخ نگاري كه به خصوص در دوره پيش از صفويان و نيز در دوره قاجار از اعتناي ويژه مورخان برخوردار شد از حس شهر وطني و تفاخر بومي مايه مي گرفت.»[17]
آثار ادبي: اين گونه كتابها علاوه بر اهميت ادبي ويژه اي كه دارنده مسائل اجتماعي و سياسي و اخلاقي زمان مؤلف را بيان مي كنند در اين رابطه «اشپولر» مي نويسد «كتب ادبي بر امور مذهبي و نيز بر جريان اقتصادي و علمي و هم وضع سياسي، روزنه هايي مي گشايند بدون اينكه هدف آنها توصيفي منظم و مرتبط از اين امور باشد» مثل كتاب«اغاني» از «ابوالفرج اصفهاني».[18] «ادموند باسورث» مي نويسد:«اين گونه آثار اصول اخلاقي و نمونه هايي از رفتارهاي شايع ميان مسلمانان با فرهنگ را نشان مي دهد.»[19] منظومه هاي تاريخي در رديف همين نوع آثار مي باشند.
كتب جغرافيايي: اطلاعات جغرافي نويسان درباره شرح اوضاع و احوال بلاد، ارتباطات، زندگي اقتصادي و رسوم محلي و اعتقادات، دراراي ارزش بسياري است. «جغرافي دانان عرب مانند: «اصطفري» و .... مشاهده گر تمام جنبه هاي زندگي بودند آنها مشخصاً از نواحي شرقي ايران ديدن كردند.»[20] «اين قبيل نوشته ها همچون معادنِ تازه يافتة پايان ناپذيري، براي امور مذهبي تاريخ و فرهنگ و اقتصاد و شناسائي ايالات و مناطق مختلف ايران مي باشند به ويژه «المسالك و الممالك ابن فردازبه».[21] از جنبه هاي ديگر تاريخ نگاري كه فقط به اسم آنها اشاره مي شود مي توان به «زندگي نامه ها» «كتب رجالي» «خاطرات» «سياحت نامه ها» اشاره داشت.
بنابراين در اين كلام مي توان گفت تاريخ نگاري بعد از اسلام ، در زمينه ايران شناسي، هم از لحاظ تنوع، هم از لحاظ گستردگي و هم از لحاظ ثمر بخشي، جايگاه ويژه اي در علوم اسلامي داشته است و خواهد داشت.

[1] . سيد صادق سجادي، هادي عالم زاده، تاريخ نگاري در اسلام، چاپ اوّل، تهران انتشارات سمت 1375، ص 94 ـ 93.
[2] . يعقوب آژند، تاريخ نگاري در ايران، چاپ اوّل، تهران، انتشارات گستره، 1380، ص 309.
[3] . عبدالحسين زرين كوب، تاريخ ايران بعد از اسلام، چاپ سوم، تهران، انتشارات امير كبير 1362،‌ ص 7.
[4] . همان، ص 19.
[5] . يعقوب آژند، پيشين، ص 9.
[6] . برتولد اشپولر، تاريخ ايران در قرون وسطي، ترجمه جواد فلاطوري، چاپ 6، شركت انتشارات علمي و فرهنگي 1379، ص 18.
[7] . همان، ص 31.
[8] . يعقوب آژند، پيشين، ص 17.
[9] . همان، ص 18.
[10] . همان، ص 11.
[11] . عبدالحسين زرين كوب، پيشين، ص 25.
[12] . همان، ص 48.
[13] . جهت مطالعه بيشتر در اين زمينه مراجعه شود به كتاب«تاريخ ايران بعد از اسلام» نوشته «عبدالحسين زرين كوب».
[14] . ادموند كليفورد باسورث، تاريخ غزنويان، ترجمه حسن انوشه، چاپ اوّل، تهران، موسسه انتشارات امير كبير، 3536، ص 9.
[15] . برتولد اشپولر، پيشين، ص 23.
[16] . ادموند كليفورد باسورث، پيشين، ص 10.
[17] . يعقوب آژند، پيشين،‌ ص 283.
[18] . برتولد اشپولر،‌پيشين، ص 37.
[19] . ادموند كليفورد باسورث،‌پيشين ص 16.
[20] . همان، ص 19.
[21] . برتولد اشپولر،‌پيشين، ص 39.
يدالله حاجي زاده
مطالب مرتبط :
نام و نام خانوادگی :
پست الکترونیک :
متن نظر :