امروز:
پنج شنبه 4 خرداد 1396
بازدید :
2647
مديريت اسلامي
بحث درباره مديريت از ديرباز مورد توجه بوده است؛ زيرا از روزي كه بشر پا به عرصه خاك نهاد و با خانواده و قوم و قبيله زندگي اجتماعي را آغاز نمود، انديشه مديريت و سرپرستي همان مجموعه كوچك را در ذهن خود پروراند.
در جهان امروز نيز كه علوم، تكنولوژي و دانش پيش‎رفت نموده و سازمان هاي بزرگ صنعتي و توليدي به وجود آمده است، مهم‎ترين مسئله، چگونگي اداره‌ي مجموعه‎هاي عظيم انساني است.
امروزه از يك سو جهان هر روز به سمت بي‎عدالتي اداري پيش مي‎رود و از ديگر سو، مديريت به فني پيچيده و تكنيكي تبديل شده است، لذا لازم است با فقه پوياي اسلامي و با استفاده از كتاب و سنت و... مديريت سالم و نظام‌مند اسلامي ارائه شود؛ زيرا اسلام در هيچ موردي، بدون ارائه ي طريق نيست.
مديريت منحصر به اداره زندگي مادي نيست، بلكه در امور مذهبي و معنوي هم ضرورت دارد؛ خداوند سبحان مديراني چون انبيا را براي هدايت مردم فرستاد، و ايشان با اين‎كه بيش‎تر داعيه معنوي داشتند، در حد قابل توجهي در مديريت اجتماع هم موفق بودند و جوامع خود را به سوي رشد و تكامل و پويايي سوق مي‌دادند.
حضرت علي ـ عليه السلام ـ در ضرورت مديريت مي‎فرمايد:
«مردم از امير حاكم (مدير) ناگزيرند، چه خوب و چه بد».[1]
هم‎چنين‎ مي‎فرمايد:
«والي ظالم و غاصب بهتر است از فتنه و آشوبي كه تداوم يابد».[2]
امام رضا ـ عليه‎ السلام ـ نيز مي‎فرمايد:
«نديديم گروهي از مردم و ملتي از ملت‎ها، زندگي بادوام داشته باشند، مگر اين‎كه سرپرست و قيّم داشته‎اند؛ زيرا در امر دين و دنيا، چاره‎اي جز وجود سرپرست و پيشوا نيست».[3]
قرآن كريم مي‎فرمايد: « اي پيامبر، آنچه از جانب خداي تو (درباره معرفي علي عليه‎ السلام) بر تو ابلاغ گرديد ابلاغ كن، اگر اين كار (معرفي مديريت امت اسلامي) انجام نگيرد، رسالت خود را انجام نداده‎اي؛ دلهره نداشته باش كه خداوند تو را از شر مردم بدخواه حفظ خواهد كرد».[4]
در اين آيه چند نكته مهم مديريتي وجود دارد:
1. عنايت مخصوص خداوند به امامت و مديريت جامعه (بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ).
2. امامت و سرپرستي و مديريت جامعه بعد از آن حضرت به اندازه‌اي اهميت دارد كه اگر در جامعه نباشد، 23 سال رحمت پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ به هدر خواهد رفت (وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ).
3. هيچ مشكلي نمي‎تواند مانع معرفي امامت شود (وَ اللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ).
اسلام معتقد است كه سرمايه‎هاي نهفته در وجود انسان، نياز به اكتشاف و استخراج دارند و پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ و ائمه‌ي اطهار ـ عليهم السلام ـ براي همين مبعوث شده‎اند.
«پيامبر مبعوث شد تا (با مديريت خويش) بار سنگين و كمرشكن را از دوش جان انسان‎ها بردارد و زنجيرهايي را كه بر گردن روح خود نهاده‌اند، بگشايد».[5]
اميرالمؤمنين ـ عليه السلام ـ نيز مي‎فرمايد:
«خداوند پيامبران خود را در ميان مردم برانگيخت تا (با مديريت خويش) ذخاير پنهان استعدادها را استخراج نمايند».[6]
تعريف مديريت:
برخي مديريت را چنين تعريف كرده اند: «مديريت علم و هنر هماهنگ كردن، رهبري و كنترل عبارت است از:
علم و هنر هماهنگ كردن، رهبري و كنترل، فعاليت هاي دسته جمعي، براي نيل به هدف هاي مطلوب، با حداكثر كارايي».[7]
شهيد مطهري در تعريف مديريت مي فرمايد:
«فن بسيج كردن و بهتر سامان دادن و بهتر سازمان دادن و بهتر كنترل كردن نيروهاي انساني و به كار بردن آنها».
مديريت از ديدگاه اسلام
مديريت اسلامي را چنين تعريف كرده اند:
«مديريتي كه زمينه رشد انسان به سوي الله (الي الله المصير) را فراهم نمايد و مطابق كتاب و سنت و سيره و روش پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ و امامان معصوم ـ عليهم السلام ـ و علوم و فنون و تجارب بشري، براي رسيدن به اهداف يك نظام در ابعاد مختلف، همانند يك محور و مدار و قطب عمل كند را مديريت اسلامي گويند».[8]
امام رضا ـ عليه‎ السلام ـ در اين باره مي‎فرمايد:
«والي مسلمين، همانند ستون وسط خيمه است كه اولاً، تمام بار سقف بر روي آن استوار است و ثانياً، مانند نقطه مركزي دايره شعاعش نسبت به همه ي جوانب يكسان است، به طوري كه هر كس در هر زمان و از هر طرف كه اراده كند به آن دست رسي دارد».[9]
خصوصيات مديريت از ديدگاه اسلام:
1. مديريت وسيله‎اي براي رسيدن به اميال شخصي نيست. مدير اسلامي نبايد مسند مديريت را وسيله افتخار و نردبان نخوت و در جهت اميال شخصي و نفساني خود قرار دهد؛ زيرا اسلام چنين مديراني را مورد سرزنش و انتقاد قرار مي‎دهد؛ چنان‎كه امام صادق ـ عليه‎ السلام ـ مي‎فرمايد:
«آن كسي كه به دنبال رياست برود، هلاك مي‎شود.»[10]
2. مديريت امانت است نه طعمه. مدير بايد مديريت را امانتي در دست خود بداند و به شدت از آن مراقبت نمايد. امام علي ـ عليه السلام ـ در نامه‎اي به فرماندار خود در آذربايجان (اشعث بن قيس) مي‎نويسد:
«مديريت و حكمراني براي تو طعمه نيست، بلكه يك امانت است، و كسي كه از تو بالاتر است از تو خواسته كه نگهبان آن باشي».[11]
3. مديريت تكليف است نه حق. در نظام اسلامي، واگذاري و قبول مديريت‎ها و منصب‎هاي اجتماعي، يك تكليف است نه حق؛ يعني مديرانِ پرورش‎يافته در مكتب آسماني اسلام، خدمت در منصب مديريت را انجام تكليف شرعي مي‎دانند و معتقدند كه مديريت وظيفه است نه وسيله سودجويي.
4. مديريت خدمت است نه حكومت. در بينش اسلامي، مدير اسلامي هرگز مديريت را براي حاكميت خويش نمي‎خواهد؛ زيرا در چنين صورتي او حاكم است نه خادم.
مديريت قبل از اين‎كه رياست‎ باشد، خدمتگزاري است؛
چنان‎كه حضرت علي ـ عليه‎ السلام ـ مي‎فرمايد:
«... به خدا قسم اين كفش كهنه و پر از وصله نزد من از حكومت بر شما محبوب‎تر است و بدين دليل حكومت را پذيرفته‎ام كه حق را ثابت كنم و باطل را از ميان بردارم.»[12]
5. مديريت بيش‎تر هدايت كردن است تا قدرت‎نمايي. بسياري از مديران، مديريت را ميدان نمايش قدرت مي‎دانند.
قرآن كريم به پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ توصيه مي‎كند كه مديريت فرهنگي، اعتقادي و سياسي بايد در فضاي فرحزاي هدايت به بار نشيند و هرگاه اين فضا به خفقان و اجبار آلوده شود، هرگز موفقيت و رشدي نخواهد بود.
«در دين اكراه و اجبار نيست، محققاً راه رشد و انحطاط براي همگان روشن است.»[13]
امام علي ـ عليه‎ السلام ـ به مالك اشتر توصيه مي‎كند:
«مبادا در منصب مديريت، برخوردهاي تو مانند جانور درنده‎اي باشد كه فرصت خوردن آنان را غنيمت بشماري».[14]
چارچوب مديريت
مديريت چارچوب‎ها و معيارهايي دارد كه مدير بايد در محدوده آنها رفتار كند و نمي‎تواند براي پيشبرد كارهايش از آن محدوده خارج شود:
1. مديريت و منزلت انسان؛ در نظام اسلامي مدير با توجه به منزلت‎هاي انساني مديريت مي‎كند و هرگاه روش‌ها و شيوه‎هاي مديريت به شخصيت و حيثيت انسان لطمه وارد كند، آن مديريت اسلامي نيست؛ زيرا انسان خليفه و جانشين خداوند در روي زمين است و قانون حفظ منزلت انسان، حاكم بر روش‎ها و اصول مديريت است.
2. مديريت و قانون خدا؛ در بينش اسلامي مديريت تا جايي نافذ است كه با احكام الهي تضاد نداشته باشد؛ چنان‎كه پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ مي‎فرمايد:
«اطاعت براي اجراي فرمان مخلوق نيست، در صورتي كه معصيت خالق را موجب شود».[15]
3. مديريت و وجوب عدل و احسان؛ يكي از اصولي كه در نظام اجتماعي اسلام حاكم بر كليه مقررات و روابط اجتماعي است، وجوب عدل و احسان و دوري از گمراهي است؛ چنان‎كه قرآن مي‎فرمايد:
«خداوند به عدل و احسان و بخشش به نزديكان فرمان مي‎دهد و از فحشا و منكر و ستمگري نهي مي‎كند».[16]
4. مديريت و تقدس وسيله؛ مدير اسلامي براي رسيدن به اهداف انساني، نبايد از وسايل غيرمقدس و غيرارزشي استفاده نمايد؛ حضرت علي ـ عليه‎ السلام ـ مي‎فرمايد:
«پيروز نشده كسي كه با گناه و تجاوز به پيروزي رسيده؛ و آن كسي كه با شر و ستمگري غالب شود در حقيقت مغلوب است».[17]
اركان مديريت از ديدگاه اسلام
هر علمي پايه‎ها و اركاني دارد كه مسائل مربوط در حوزه آن علم بر محور آن اركان مي‎چرخد و در ارتباط با آن اركان معنا پيدا مي كند. هرگاه يكي از اين اركان متزلزل شود، مجموعه آن سازمان فكري و علمي متزلزل خواهد شد. علم مديريت نيز داراي اركاني است كه عبارت‌اند از:
1. برنامه‎ريزي:
به تدوين و تعيين فعاليت‎هايي كه بايد در محدوده راه‎ها و در چارچوب روش‎هاي مشخص انجام پذيرد، برنامه‎ريزي گويند.
اسلام، دين عبادت و زراعت، دنيا و آخرت، ماديت و معنويت است و به انسان با ديدي جامع مي‎نگرد؛ از اين رو به برنامه‎ريزي در ابعاد مختلف مادي و معنوي سخت توجه دارد.
قرآن و سنت، دو منبع غني و گسترده‌اند كه براي برنامه زندگي فردي و اجتماعي، فرهنگي و اخلاقي، سياسي و اقتصادي انسان مسلمان و حتي براي پس از مرگ او برنامه‎ريزي دقيقي كرده‌اند.
2. سازمان‎دهي:
در فرهنگ اسلامي كه فرهنگ نظم و انضباط است، سازماندهي جايگاه ويژه‌اي دارد. تقسيم كار، تحديد وظايف، جلوگيري از تداخل امور، و اختيار و آزادي در محدوده مسئوليت، از مسائلي هستند كه اسلام براي سعادت انسان ضروري مي‎داند.
[1] . نهج‌البلاغه، خطبه 40.
[2] . مصطفي درايتي،تصنيف غررالحكم، ص 464.
[3] . محمد باقر مجلسي، بحارالانوار، ج 23، ص 32.
[4] . سوره مائده، آيه 67.
[5] . سوره اعراف، آيه 157.
[6] . نهج‎‏البلاغه، خطبه 1.
[7] . علي محمد اقتداري، سازمان و مديريت، ص 61.
[8] . سازمان امور اداري و استخدامي، مديريت اسلامي، ص 12.
[9] . محمد باقر مجلسي، بحارالانوار، ج 49، ص 169.
[10] . محمد بن يعقوب كليني، اصول كافي، كتاب ايمان و كفر، باب طلب الرئاسه.
[11] . نهج‎‏البلاغه، نامه 5.
[12] . نهج‎‏البلاغه، خ 33.
[13] . سوره بقره‎، آيه 256.
[14] . نهج‎‏البلاغه، آيه 53.
[15] . شيخ حرّ عاملي، وسائل‎الشيعه، ج 11، ص 422.
[16] . سوره نحل، آيه 90.
[17] . مشكوة الانوار، ص 325.
@#@ حضرت علي ـ عليه‎ السلام ـ خطاب به مالك اشتر مي‎نويسد:
«اي مالك، بدان كه جامعه‌ي تحت نظر تو به طبقات مختلفي تقسيم شده است و كار هيچ گروهي جز با گروه ديگر به كمال نمي‎رسد و هيچ دسته‎اي از دسته ديگر بي‎نياز نيست».[1]
يا در جايي ديگر مي‎نويسد:
«اي مالك در كار كارمندانت با دقت بنگر و آنان را پس از آزمايش به كار بگمار».[2]
3. هماهنگي:
يكي ديگر از اركان مديريت، هماهنگي است. مدير با يك سلسله حركت‎ها و برنامه‎هاي منظم واحدهاي مختلف سازمان را به يكديگر مرتبط مي سازد.
هماهنگي و هم‎سويي در يك سازمان، از اهميت خاصي برخوردار است و بدون هماهنگي، مجموعه، مجموعه نخواهد بود.
چنان كه پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ پس از هجرت با ايجاد اخوت و برادري بين قبايل و افراد مختلف، انسجام و هماهنگي مطلوبي را به وجود آورد كه عامل بسياري از موفقيت‎هاي آن زمان مسلمين بود.
4. نظارت:
يكي ديگر از اركان مديريت و از وظايف مهم مدير نظارت و كنترل است. مدير در حيطه نظارت، بايد همه‌ي فعاليت‎هاي مجموعه را با برنامه‎ها بسنجد؛ چنان‌چه آنها با اهداف و برنامه‎ها تطابق داشته باشند، آن مجموعه، مجموعه موفقي خواهد بود.
مولاي متقيان حضرت علي ـ عليه‎ السلام ـ مي‎فرمايد:
«حاكم بايد براي اطلاع از مردم، به ويژه طبقه‌ي محروم جامعه، دستگاه خاص نظارتي داشته باشد تا از مشكلات زندگي آنها آگاهي يابد».[3]
«اي مالك از معتمدان خويش، كسي كه خداترس و فروتن است، براي نظارت بر زندگي محرومان برگزين تا امورشان را به تو گزارش دهند.»[4]
اسلام نظارت مستقيم را به آن مفهومي كه مدير در جزئي‎ترين مسائل شخصاً نظارت كند، نمي‎پذيرد؛ زيرا معتقد است مدير با پرداختن به كارهاي فرعي از كارهاي اصلي باز مي‎ماند. حضرت علي ـ عليه‎ السلام ـ مي‎فرمايد:
«كسي كه خود را به كارهاي غيرمهم مشغول سازد، كارهاي مهم‎تر را ضايع مي‎سازد».[5]
به همين خاطر، اسلام نظارت غيرمستقيم را مي‎پسندد، يعني مدير از طريق افراد ديگر كه به منزله چشم او هستند، كار نظارت بر سازمان را انجام مي‌دهد.
حضرت علي ـ عليه‎ السلام ـ خطاب به مالك اشتر مي‎فرمايد:
«اي مالك، در كارهاي كارمندان كاوش كن و چشم‎هايي را به عنوان بازرس، كه داراي خصوصيت صداقت و وفاداري‎اند، بر آنها بگمار؛ چون بازرسي كارهاي آنان در پنهاني، وادارشان مي‎كند تا امانت‌دار باشند و در برخورد با مردم به نرمي و محبت رفتار نمايند».[6]
حتي اسلام نظارت را به عنوان قانون شرعي و تكليف الهي وظيفه‌ي همه‌ي مردم مي‎داند تا نسبت به سرنوشت يكديگر علاقه‎مند شوند؛ مي‎توان در امر به معروف و نهي از منكر اين نظارت و وظيفه را به روشني ديد.
«مردان و زنان با ايمان، بعضي ناظر و سرپرست بعضي ديگرند، به اين معنا كه همديگر را امر به معروف و نهي از منكر مي‎كنند».[7]
5. ارزش‎يابي:
بررسي ميزان رسيدن به اهداف با توجه به امكانات موجود را ، ارزش‎يابي گويند. اسلام اهميت خاصي براي ارزش‎يابي قايل است و آن را تحت عنوان محاسبه‌ي روزانه براي هر مسلمان توصيه مي‎كند.
چنان‎كه حضرت امام كاظم ـ عليه‎ السلام ـ مي‎فرمايد:
«از ما نيست كسي كه هر روز در يك محاسبه به ارزش‎يابي كارهاي خود نپردازد و اگر كار نيكي انجام داد از خدا فزوني آن را نخواهد، و اگر كار زشتي انجام داد، از خدا آمرزش و توبه نخواهد».[8]
نظام تشكيلاتي اسلام با توجه به معيارهاي اعتقادي و جهان‌بيني اين مكتب تنظيم مي‎شود و مدير اسلامي كليه حركت‎ها و فعاليت‎هاي خود را با ملاك‎هاي مكتبي و اعتقادي هماهنگ مي‎كند و بنابر وظيفه ديني و تكليف شرعي، اصول و معيارهاي ارزش‎يابي را از اين مكتب مي‎گيرد.
ابزار مديريت از ديدگاه اسلام
وسيله و ابزار، در پيش‎برد كارها و رسيدن به هدف، اهميت خاصي دارد؛ زيرا خداوند، خلقت انسان را براساس اسباب و مسببات بنا نهاده و نيز اراده و لطف و قهر خويش را از طريق اسباب اعمال مي‎كند.
مدير نيز براي مديريت نياز به ابزار و وسايلي دارد كه اسلام به آنها اشاره نموده است.
1. سعه صدر:
سعه صدر به معناي داشتن ظرفيت لازم در برخورد با مسائل گوناگون، يكي از ابزارهاي مهم و مؤثر مديريت است؛ حضرت علي ـ عليه‎ السلام ـ در اين باره مي‌فرمايد:
«آلت مديريت، شرح صدر و گشايش سينه است».[9]
حضرت موسي ـ عليه‎ السلام ـ وقتي كه مديريت فكري و هدايتي امتش را پذيرفت، از خداوند درخواست شرح صدر كرد، تا به اين وسيله موفقيت خويش را در رسيدن به هدف تأمين نمايد:
«پروردگارا، سينه‎ام را گشاده و كارم را آسان گردان و گره از زبانم بگشا، تا سخنم را بفهمند».[10]
2. نيروي انساني:
مدير بيشتر طرح‎ها و انديشه‎هاي مديريت را از طريق همكاران انجام مي‎دهد؛ در واقع كليه افرادي كه در سازمان و تشكيلات كار مي‎كنند، وسيله و عاملي براي مديرند. در مديريت اسلامي كه ريشه الهي دارد، انديشه‎ها و طرح‎هاي نشأت گرفته از وحي در چارچوب ضوابط مكتب و با رعايت اصل فطرت و اصول انسانيت به دست همكاران مؤمن سپرده مي‎شود و از آنها خواسته مي‎شود تا به عنوان تكليف شرعي در گسترش و اجراي آن بكوشند؛ هر چند خود مدير جلودار كاروان است.
حضرت موسي ـ عليه‎ السلام ـ وقتي به رسالت رسيد، بعد از درخواست سعه صدر فرمود:
«هارون، برادرم، را كه از اهل‎بيت من است، معاون و وزير من قرار بده و به وسيله او پشت مرا محكم كن».[11]
3. قانون:
يكي ديگر از ابزار مديريت، قانون است. قانون وسيله و طريقي است كه مدير با كمك آن، مجموعه تشكيلات را به سمت مقصود هدايت مي‎كند. حد و مرز سازمان و تشكيلات به وسيله قانون مشخص مي‎شود و مدير به وسيله قانون و معيارهاي قانوني، فعاليت همكاران و نيز روند حوزه مسئوليت خود را كنترل مي‎كند.
مدير اسلامي مبدأ قوانين را ذات اقدس الهي دانسته، نفس خود را در برابر قوانيني كه از جانب خداوند و پيامبران و امامان معصوم ـ عليهم السلام ـ آمده مسئول مي‎داند و آنها را از طريق علما و فقها به دست مي‎آورد. معتقد است كه قرآن و سنت معصومين ـ عليهم السّلام ـ اطمينان‎بخش‎تر، جامع‎‏تر و واقع‎بينانه‎ترند.
«قرآن به استوارترين و مطمئن‎ترين راه‎ها هدايت مي‎كند».[12]
حضرت مهدي(عج) مي‎فرمايد:
«حوادث پيش آمده را به راويان احاديث ما ارجاع دهيد».[13]
يعني اجراي قوانين در مديريت اسلامي بايد طبق قرآن و سنت باشد.
معيارهاي شايستگي در مديريت اسلامي
معيارها و درجه شايستگي را جهان‎بيني‎ها، اعتقادها، بينش‎ها و طرز تفكرها مشخص مي‎كنند.
در چارچوب بينش اسلامي نيز با در نظر گرفتن ارزش‎هاي بر خاسته از اين مكتب، معيارهاي كلي و جامعي براي مدير جامع‎ گرا آمده است:
1. ايمان: در نظام اسلامي، مديريت به كسي واگذار مي‎شود كه در انديشه و عمل، اسلام را قبول داشته باشد؛ چنان‎كه قرآن مي‎فرمايد:
«بندگان شايسته و صالح من (مديريت) زمين را وارث خواهند شد».[14]
يعني مديريت زمين و ساكنان آن بايد در دست صالحان و مؤمنان باشد.
«هرگز خداوند تسلط (و مديريت) بر مؤمنان را براي كافران قرار نداده است».[15]
2. دانش و آگاهي: از نظر اسلام، مديريت به كسي واگذار مي‎شود كه علاوه بر ايمان، دانش و آگاهي نيز داشته باشد:
پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ مي‎فرمايد:
«كسي كه بدون آگاهي و دانش كاري را انجام دهد، فسادش بيش از صلاحش است».[16]
3. كفايت: در مديريت، علاوه بر ايمان و تخصص، به كفايت و توانايي بر اداره سازمان هم نياز است.
منظور از كفايت، توانايي و برجستگي ويژه‎اي است كه ايمان و تخصص را در خارج از ذهن با يكديگر در آميخته و به آن نمود عيني مي‎بخشد.
چنان‎كه پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ مي‎فرمايد:
«صلاحيت مديريت و امامت امت اسلامي را ندارد مگر كسي كه داراي سه خصلت باشد:
1. قدرت پرهيزگاري و تقوايي كه او را از معصيت باز دارد؛
2. توان و شرح صدري كه موج‎هاي شيطاني برخاسته از هواي نفس را كنترل نمايد؛
3. توانايي مديريت خوب بر همكارانش را دارد و آنها را مانند فرزند در زير چتر خود گيرد».[17]
در مكتب اسلام، مديريت به كسي واگذار مي‌شود كه داراي شايستگي بيشتر و نيز آگاه و معتقد به ارزش‎هاي مكتب باشد.
در اسلام، استفاده از شيوه‎هاي غلط و خودخواهانه‌ - كه در شرق و غرب معمول مي باشد - براي رسيدن به رياست و مديريت ممنوع است (مثل تبليغات و وعده‌هاي دروغين و فريبنده).
امام صادق ـ عليه‎ السلام ـ مي‎فرمايد: «از رحمت خدا به دور است آن بي‎صلاحيتي كه با ظاهرسازي براي رسيدن به پست مديريت تلاش مي‌كند».[18]
از ديدگاه اسلام، مدير خوب در هنگام پيدايش مشكلات، با روحيه‌اي مطمئن و قوي با آنها برخورد مي‌كند.
چنان‎كه حضرت علي ـ عليه‎ السلام ـ خطاب به مالك اشتر مي‎نويسد:
«اي مالك، براي كارهاي اجتماعي، سياسي، اقتصادي، مديراني را بر گزين كه از بزرگي و عظمت كار نترسند و پريشان نشوند».
مدير اسلامي بايد قدرت پاسخ‎گويي داشته و هدايت‎گر مغزها و راه‎ها باشد.
در نظام اسلامي، براي گزينش مدير توجهي به سن افراد نمي‌شود؛ بلكه آنچه لحاظ مي‌شود ايمان، تخصص، كفايت و لياقت است؛ چنان‎كه پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ مصعب بن عمير جوان را براي نمايندگي خود در مدينه برگزيد و او اولين كسي بود كه در مدينه نماز جمعه اقامه كرد و با مديريت آگاهانه‌اش، تحول عظيمي در آن شهر به وجود آورد و زمينه را براي ورود پيامبر ـ‌ صلّي الله عليه و آله ـ فراهم ساخت؛ هم‌چنين اسامة بن زيد 18 ساله را براي فرماندهي لشكر بر گزيد.
[1] . نهج‎‏البلاغه، نامه 53.
[2] . همان.
[3] . نهج‌البلاغه، نامه‌ي 53.
[4] . همان.
[5] . عبدالواحد بن محمد تميمي آمدي، غررالحكم.
[6] . نهج‎‏البلاغه، نامه 53.
[7] . سوره توبه، آيه 71.
[8] . بحارالانوار، ج 70، ص 72.
[9] . نهج‎‏البلاغه، حكمت 176.
[10] . سوره طه، آيات 25-28.
[11] . سوره طه، آيات 29-31.
[12] . سوره اسراء، آيه 9.
[13] . شيخ صدوق، اكمال‎الدين و اتمام النعمه، ص 484.
[14] . سوره انبياء، آيه 105.
[15] . سوره نساء، آيه 141.
[16] . وسايل الشيعه، ج 18، ص 16.
[17] . اصول كافي، ج 1، ص 407.
[18] . همان، ج 2، ص 298.
@#@
در نظام اسلامي مدير بايد مجري قانون باشد؛ زيرا قوانين نظام اسلامي از وحي سرچشمه مي‎گيرد و لذا آيين‎ نامه‎ها، دستورالعمل ‎ها، تنظيم روابط، شيوه‎ هاي اجرا و... همه بايد با قانون اسلام هماهنگ باشند.
مديري كه به ارزش‎هاي اسلامي معتقد است، هرگز روابط را جاي گزين ضوابط نمي كند.
مدير اسلامي بايد روحيه تنبيه و تشويق داشته باشد تا از نا به‎ساماني ‎ها پيش گيري كند؛ هم چنين براي پيشبرد اهداف و حل مشكلات مدير با ديگران مشورت نمايد؛ زيرا در اسلام مشورت جايگاه ويژه‌اي دارد؛ چنان‌كه در قرآن كريم خطاب به پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ آمده است:
«و شاورهم في الامر؛[1] در كارها با آنها (مردم) مشورت كن».
حضرت علي ـ عليه‎ السلام ـ نيز مي‎فرمايد:
«با اهل فضيلت معاشرت نما، تا سعادتمند و درست‎ كردار شوي».[2]
«معاشرت با اهل فضيلت مايه حيات دل‎هاست».[3]
يكي از صفاتي كه مدير اسلامي بايد داشته باشد تواضع است؛ زيرا پيش‎رفت كارها، نيازمند محيطي آرام و باصفا و هماهنگ و يك‎دل است و اين به وجود نمي‎آيد مگر با تواضع و فروتني.
چنان‎كه مولا علي ـ عليه السلام ـ مي‎فرمايد:
«با فروتني و فرود آمدن بال، كارها انتظام مي‎گيرد».
هم چنين خطاب به يكي از مديرانش مي‎نويسد:
«براي رعيت، بال تواضع خود را فرود آور و چهره‎ات را بگشا و پهلويت را برايشان نرم كن».[4]
مدير نبايد خود را از مردم و جامعه و كارمندان جدا كند؛ زيرا اسلام، مدير را خدمت گزار مردم مي داند و مي‎گويد: بايد رابطه مدير و زيردست، رابطه عاطفي و ايماني باشد؛ حتي اسلام رابطه مدير با مردم و بالعكس را يك حق و تكليف شرعي دانسته است؛ چنان‎كه اميرالمؤمنين ـ عليه السّلام ـ مي‎فرمايد:
«اي مردم من بر گردن شما حقي دارم و شما نيز بر گردن من حقي؛ اما حق شما آن است كه من از نصيحت و خيرخواهي بر شما دريغ نورزم و حقوق شما را از بيت‎المال پرداخت نمايم و... و حق من بر شما آن است كه در بيعت و تعهد خويش وفادار باشيد و خير خواهي و دوستي را در آشكار و نهان نسبت به من از دست ندهيد و...».[5]
نتيجه:
- لازمه ي حكومت و مديريت اسلامي، رحمت، محبت و مهرباني به شهروندان است، نه استبداد و خودرأيي و منفعت طلبي.
- حكومت اسلامي براي احياي دين و تأمين آرامش و امنيت اجتماعي و احقاق حقوق مردم بنا شده است، نه براي زورگويي و ...؛
- بنابراين، در نظام اسلامي، مدير بايد با توجه به منزلت هاي انساني، مسائل ارزشي، و وضع قوانين و مقررات هماهنگ با احكام الهي مديريت كند.
- در مديريت اسلامي، ارزشيابي، وحدت و هماهنگي، سعه ي صدر، مشورت ارتباط مدير با مردم و ... از جايگاه ويژه اي برخوردار است.
- در مديريت اسلامي، معيار شايستگي مدير، ايمان، دانش و‌ آگاهي، كفايت و ... است.

[1] . سوره آل‎عمران، آيه 159.
[2] . غررالحكم.
[3] . همان.
[4] . نهج‎‏البلاغه، نامه 46.
[5] . نهج‎‏البلاغه، خطبه 34.
محمد جواد شريفي
مطالب مرتبط :
نام و نام خانوادگی :
پست الکترونیک :
متن نظر :