امروز:
دوشنبه 7 فروردين 1396
بازدید :
2063
فلسفه اخلاق
از ديرباز انسان با باورهاي اخلاقي زيسته و زندگي اجتماعي خود را براساس گزاره هاي اخلاقي بنا نهاده است. بشريت همواره مي دانسته كه؛ «راست گويي خوب است»، انسان بايد راست بگويد»، «انسان نبايد در امانت خيانت كند»، و... . ولي پرسش هاي ديگري نيز وجود دارند كه نمي توان براي آن ها پاسخ روشني در علم اخلاق مرسوم جستجو كرد. پرسش هايي از قبيل اين كه: اين گزاره ها از كجا آمده اند، خوبي يعني چه؟، چه كسي ما را الزام مي كند كه راست بگوييم؟، اين بايدهاي اخلاقي از كجا ناشي مي شوند؟، آيا اين قضايا كه «راست گويي خوب است»‌ و يا اين كه «دروغ گويي بد است»، گزاره هاي صحيحي هستند؟، صحت آن ها از كجا ثابت مي شود؟ و...
اين مسائل را مي توان در چند گروه دسته بندي كرد كه عبارتند از:
1. مباحث معناشناختي؛ كه به تبيين و تعريف مفاهيمي مي پردازد كه در علم اخلاق بيشتر در ناحيه محمول گزاره اخلاقي قرار مي گيرند. مفاهيمي هم چون؛ بايد، نبايد، خوب، بد و... والبته برخي موضوعات اخلاقي نيز نيازمند تعريف هستند، كه در همين سنخ از مباحث مورد مطالعه قرار مي گيرند، مثل ظلم و عدل.
2. مباحث معرفت شناختي؛ مثل اين كه گزاره هاي اخلاقي انشايي هستند يا اخباري، نسبي اند يا مطلق، جايگاه عقل و استدلال در اخلاق كجاست.
3. مباحث منطقي؛ همانند اين كه آيا گزاره هاي اخلاقي را مي توان از گزاره هاي غيراخلاقي استنتاج كرد يا نه؟ و يا آيا «بايد» از «هست» نتيجه مي شود يا نه؟ و به طور كلي چه ارتباطي بين واقعيت ها و ارزشها وجود دارد؟[1]
مباحث فوق علي رغم استقلال از هم، وجه مشتركي نيز دارند و آن اين كه همه به نحوي به اخلاق و اخلاقيات مرتبط هستند. و نيز علت به وجود آمدن مكاتب اخلاقي گوناگون را در همين مباحث بايد جستجو كرد.
مجموعه پرسش هاي فوق و پاسخ هايي كه متفكران به آنها دادند به مرور زمان علمي به نام فلسفه اخلاق را شكل داد. يعني مباحث معناشناختي و معرفت شناختي و منطقي علم اخلاق و نيز برخي ديگر از مباحث پيشيني علم اخلاق مثل تعريف فعل اخلاقي، معيار اخلاقي بودن و نبودن و... همه در يك علم تدوين شدند.
تعريف:
با اين مقدمه مي توان دانش فلسفه اخلاق را چنين تعريف كرد:
فلسفه اخلاق علمي است كه به تبيين اصول و مباني و مبادي علم اخلاق مي پردازد و بعضاً مطالبي از قبيل تاريخچه، بنيان گذار، هدف و روش تحقيق و سير تحول آن را نيز متذكر مي گردد.[2]
مسايل فلسفه اخلاق:
با توضيحات ذكر شده و در يك دسته بندي مي توان مسايل اين علم را چنين معرفي كرد:
1. چگونگي پيدايش مفاهيم اخلاقي در ذهن و تعريف و تبيين اين مفاهيم و نيز اين كه ماهيت، و كاركرد احكام اخلاقي چيست؟
2. منشأ پيدايش احكام و گزاره هاي اخلاقي.
3. انشائي يا اخباري بودن گزاره هاي اخلاقي كه به نظر مي رسد مهم ترين بحث فلسفه اخلاق مي باشد.
4. جايگاه نيت در افعال اخلاقي.
5. الزامي بودن يا نبودن فعل اخلاقي و رابطه آن با اختيار انسان.
6. رابطه فعل اخلاقي با پاداش.
7. مبناي احكام اخلاقي و اين كه چگونه مي توان اين الزامات را توجيه كرد، آيا ريشه آن ها لذت است يا امر و نهي جامعه و يا سعادت و كمال انسان.
8. استدلال پذير بودن احكام اخلاقي.
9. نسبي بودن و يا مطلق بودن اخلاق.
10. ارتباط اخلاق با ساير حوزه هاي معرفتي مثل دين ، علم ، حقوق و... .[3]
تاريخچه:
اين علم به عنوان يك علم مستقل سابقه چنداني ندارد و اولين كتاب منتشر شده با موضوع فلسفه اخلاق شايد كتاب مباني اخلاق نوشته جرج ادورد مور مي باشد كه در سال 1903 منتشر شده است.[4] ولي مسايل مختلف اين علم را مي توان در كتب فلسفي و اخلاقي پيشينيان رديابي كرد.
مهم ترين نكته در تفكر اخلاقي سقراط ارتباط معرفت و فضيلت بود،[5] همين نكته در مكاتب و آثار فلاسفه بعد از سقراط مورد بحث قرار گرفته است. افلاطون بحث هاي فراواني درباره خير اعلي و فضيلت و ارتباط آن با خدا مطرح كرد.[6] يكي از مشخصات ارسطو تفكرات اخلاقي و غايت انگاري او و نيز تلاشي است كه براي تعريف عدالت در اخلاق كرده است.[7] مكاتبي هم چون كلبيون، رواقيون، و اپيكوريان و مباحثي چون لذت گرايي و نقدهاي وارد شده بر آن همه مبتني بر باورهاي گوناگون در حوزه فلسفه اخلاق است هر چند اين اصطلاح در آن زمان شايع نبوده است. مي توان ادعا كرد در بسياري از كتب اخلاقي مباحث فلسفه اخلاق وجود داشته است و هر متفكري كه نظامي اخلاقي بنياد نهاده، بي گمان در حوزه فلسفه اخلاق داراي مبناي خاص خود بوده است. هر چند ممكن است بر آن تصريح نكرده باشند.
در روزگاران بعدي نيز مباحث فلسفه اخلاق هم چنان مطرح مي شوند. اسپينوزا در اين مورد يك نقطه عطف است. او با دقت فراوان به بحث ماده و روح و ارتباط عقل و اخلاق پرداخته است.[8] پس از او شايد بتوان كانت را به عنوان يكي از بزرگترين صاحب نظران و مكتب داران فلسفه اخلاق به شمار آورد. او با نقدهاي جدي خود درباره عقل نظري و عملي، نظريات خود در اخلاق را پايه نظريات معرفت شناختي خود بنا كرد.[9] امروزه در حوزه فلسفه غرب مباحثات بسيار جدي درباره مسايل فلسفه اخلاق جاري مي باشد.[10]
در حوزه دانش اسلامي نيز مي توان اين علم را در آثار فلاسفه متقدم مسلمان جستجو كرد. نخستين جوانه هاي تفكر فلسفي مسلمانان ره آورد يونان است ولي بعدها كه بزرگاني چون فارابي و ابن سينا و خواجه نصير اين نهال تازه وارد را به درختي تناور بدل كردند به روشني مي توان نظريات ايشان درباره مسايل بنيادين اخلاق را استخراج كرد. البته اين تفكرات لزوماً در كتاب هاي اخلاقي و يا حتي فلسفي پيگيري نمي شوند بلكه در علم كلام، اصول فقه و علم النفس نيز به صورت گسترده به اين گونه مباحث پرداخته شده است.[11] بحث حسن و قبح عقلي ديرينه ترين بحث در اين عرصه به شمار مي رود. كه ريشه اختلاف اشاعره و معتزله و اماميه را تشكيل مي دهد. اين مبحث هم در علم كلام و هم در علم اصول فقه مورد مذاكره و مناظره بوده است. حضرت آيت الله جعفر سبحاني در اين زمينه كتابي مستقل به نام التحسين و التقبيح العقليان به رشته تحرير در آورده اند.[12] و مي دانيم كه اين بحث يكي از اصلي ترين مسايل فلسفه اخلاق است. بحث ارتباط عقل عملي و نظري[13] و نيز بحث اعتباريات[14] در فلسفه و اصول فقه، نمونه هايي از تلاش هاي متفكران مسلمان در اين زمينه مي باشند. كه محقق بزرگ شيخ محمدحسين اصفهاني و سيدعلامه طباطبايي از نام آورترين انديشمندان اين عرصه به شمار مي روند. در سده اخير كه فلسفه اخلاق به عنوان يك علم مستقل تدوين شده است مسلمين نيز در اين باره كوشيده اند. و به دليل پيشينه قوي در علوم اسلامي بسياري از كاوش هاي ايشان مصروف سامان مند كردن ميراث با ارزش گذشتگان شده است و البته اين تلاش ها به هيچ وجه خالي از نوآوري و ورود به مباحث وارد شده از غرب نيست. شهيد مطهري با كتاب فلسفه اخلاق از پيش تازان اين عرصه به شمار مي رود. پس از ايشان علامه محمدتقي جعفري و آيت الله مصباح يزدي و شاگردان ايشان اين مسير را ادامه داده اند.
فلسفه اخلاق در قرآن و سنت:
اخلاق و فضايل اخلاقي جايگاه بسيار والايي در بين آموزه هاي دين اسلام دارند. پيامبر گرامي اسلام ـ صلي الله عليه و آله ـ هدف از بعثت خود را به كمال رساندن مكارم اخلاقي دانسته اند.[15] و در قرآن كريم ايشان به دليل داشتن اخلاق كريمانه ستايش شده اند.[16]
واضح است كه داشتن يك علم اخلاق استوار و كارآمد بدون داشتن تفكري نظام مند و منسجم درباره مسايل ريشه اي اخلاق امكان پذير نيست. به همين دليل است كه پژوهش گر اين حوزه با مطالعه تعاليم بلند اسلام در آيات و روايات مي تواند فلسفه اخلاقي مبتني بر باورهاي اسلامي ارائه دهد. ذكر برخي از اين آيات و روايات شاهد اين مدعا خواهد بود؛
آيات مختلف درباره نفس و مراتب آن، از جلمه در آيه 53 سوره يوسف و آيه 2 سوره قيامت، آيات پاياني سوره فجر، و رواياتي كه در اين زمينه وارد شده است.[17]
اشارات و تصريحات درباره كمال انساني، مثل اين كه كمال را به تفقه در دين و يا به تقواي الهي تفسير كرده اند.[18]
بيان فلسفه خلقت انسان، هم چون آيات مربوط به خلقت انسان، از جمله آيات 30-34 سوره بقره.
تكيه بر فطرت در آيه 30 از سوره روم و نيز برخي از روايات.[19]
معرفي دنيا و بيان رابطه انسان با آن، كه مهم ترين منبع اين بحث پس از قرآن كريم، كتاب شريف نهج البلاغه مي باشد.[20]
نقش انكارناپذير نيت، كه براي فهم بهتر آن به جز مراجعه به روايات،[21] بايد توجه داشت كه در قرآن كريم عمل به همراه ايمان مورد توصيه قرار گرفته است.
بازگرداندن همه ارزش ها و خوبي ها به يك مبدأ متعال كه كمال مطلق است.[22]
و نيز بسياري ديگر از تعاليم اسلامي در حوزه اخلاق و مباحث مقدماتي آن كه حتي اشاره به آن ها مجالي بيشتر از اين مقاله مي طلبد.
با توضيحات فوق و بيان ريشه داري و اصالت و استواري فلسفه اخلاق مبتني بر آموزه هاي دين اسلام، برتري اين علم در حوزه علوم اسلامي به وضوح اثبات مي شود. چرا كه بنياد اخلاق بايد بر پايه اي بنا شود كه در نهايت هم بتواند براي اخلاق ضمانت اجرايي تعريف كند و هم تمامي عرصه هاي اخلاقي را پوشش دهد و نيز خود آن اساس، داراي اصالت باشد و وجودي بالاتر از كمال مطلق خداوند نيست كه بتواند اين استواري را به اخلاق عطا كند.

[1] . ر.ك: مصباح يزدي، محمدتقي، فلسفه اخلاق، شركت چاپ و نشر بين الملل، تهران، 1381، ص 20-23، و نيز جزوه فلسفه اخلاق، صادق لاريجاني، ص 4-6.
[2] . مصباح يزدي، همان، ص 25.
[3] . همان، ص 25-28، اين مباحث را مي توان با مروي اجمالي بر كتب فلسفه اخلاق شناسايي كرد. از جمله فلسفه اخلاق، نوشته شهيد مطهري ( انتشارات صدرا ) و نيز فلسفه اخلاق، نوشته سيدمحمدرضا مدرسي( انتشارات سروش ـ1371).
[4] . مصباح يزدي، همان، ص 30.
[5] . ر.ك: كاپلستون، فردريك، تاريخ فلسفه، ج 1، ترجمة سيدجلال الدين مجتبوي، انتشارات علمي و فرهنگي سروش، تهران 1375، ص 128-133.
[6] . ر.ك: همان، ص 249-256.
[7] . ر.ك: همان، ص 379-400، و نيز دورانت، ويل، تاريخ فلسفه، ترجمه: عباس زرياب، انتشارات علمي و فرهنگي، تهران 1376، ص 72-77.
[8] . ر.ك: دورانت، همان، ص 163-172.
[9]. ر.ك: اوني، بروس، نظريه اخلاقي كانت، ترجمه: عليرضا آل بويه، بوستان كتاب، قم 1381.
[10] . در اين زمينه: ر.ك: ج. وارنوك، فلسفه اخلاق در قرآن حاضر، ترجمه و تعليقات، صادق لاريجاني، مركز ترجمه و نشر كتاب، تهران، 1368.
[11] . مصباح يزدي، همان، ص 31، و نيز مقدمه صادق لاريجاني بر كتاب وارنوك، ص نه الي يازده.
[12] . به عنوان نمونه در علم كلام ر.ك: علامه حلي، كشف المراد في شرح تجريد الاعتقاد، تحقيق: حسن حسن زاده آملي، موسسة النشر الاسلامي، قم 1422 ق، ص 417، 420، و نيز در علم اصول فقه ر.ك: مظفر، محمدرضا، اصول الفقه، مؤسسه مطبوعاتي اسماعيليان، قم، بي تا، ج 1، ص 217-240.
[13] . در اصول فقه ر.ك: مظفر، همان، ص 222، و در فلسفه سبزواري، ملاهادي، شرح المنظومه، تعليق، حسن حسن زاده آملي، نشر ناب، تهران، 1422، ق، ج 5، ص 163-179.
[14] . ر.ك: طباطبايي، سيد محمد حسين (علامه)، اصول فلسفه و روش رئاليسم، پاورقي: مرتضي مطهري، انتشارات صدرا، تهران 1371ج 12، مقاله 6.
[15] . مجلسي، محمدباقر، بحارالانوار، دار احياء التراث العربي، بيروت، لبنان، 1403، ج 67، باب 59، حديث 18.
[16] . آيات 4، از سوره قلم و 159 سوره آل عمران.
[17] . ر.ك: ري شهري، محمد، ميزان الحكمه، دارالحديث، بيروت، لبنان،1419 ق، ج 8، باب 519، ص 3322-3335.
[18] . ر.ك: همان، ج 6، باب 467، ص 2746-2747.
[19] . به عنوان نمونه؛ نهج البلاغه خطبه هاي 72 و 110.
[20] . به عنوان نمونه آيات 117 و 185 آل عمران و 24 يونس، 70 انعام، و نهج البلاغه خطبه هاي 52، 64، 63، 82.
[21] . ر.ك: ري شهري، همان، ج 8، باب 529، ص 3410-3420.
[22] . ر.ك: مطهري، مرتضي، فلسفه اخلاق، انتشارات صدرا. تهران، 1381، چاپ 23، ص 238-240.
محمد كاظم حقاني فضل
مطالب مرتبط :
نام و نام خانوادگی :
پست الکترونیک :
متن نظر :