امروز:
پنج شنبه 30 دي 1395
بازدید :
1221
بشارت پيامبر اكرم(ص) به تولد حضرت مهدي(عج)
پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) ظهور حضرت مهدى(عج) را در روايات گوناگونى خبر داده است و اين احاديث را تنها راويان و محدثان شيعه نقل نكرده اند; بلكه، محدثان بزرگِ اهل سنت نيز، مانند ابوداوود و ترمذى، ابن ماجه، طبرانى، ابويعلى بزّاز، احمد بن حنبل، حاكم نيشابورى[1] و ديگران احاديثِ آن حضرت را از طريق بسيارى از صحابه و تابعين در كتاب هاى خويش نقل كرده اند.[2] حتى گروهى از دانشمندان اهل سنت به تواتر احاديث نبوى كه درباره حضرت مهدى(عج) آورده اند، اعتراف كرده اند; در نتيجه، خبر متواتر يقين آور است و كذب هم در آن راه ندارد. از جمله اين دانشمندان: گنجى شافعى (متوفاى 658 هـ .ق) در كتاب «البيان فى اخبار صاحب الزمان»;[3] ابن حجر عسقلانى (متوفاى 852 هـ .ق) در كتاب «فتح البارى»;[4] مؤمن شبلنجى در كتاب «نورالابصار»;[5] شيخ محمد صبّان در كتاب «اسعاف الراغبين»;[6] شيخ منصور على ناصف در كتاب «التاج الجامع للاصول»[7] و علامه شوكانى كتابى درباره تواتر اخبار امام زمان(عج) به نام «التوضيح فى تواتر ما جاء فى المنتظر و الدجال و المسيح» نوشته است و در اين كتاب پس از نقل احاديثِ حضرت مهدى(عج)، گفته است: «همه احاديثى كه آورديم، به حد تواتر مى رسد.»[8] و در پايان، ابن ابى الحديد ادعا كرده است كه همه فرقه هاى اسلامى، اجماع و اتفاق دارند كه عمر دنيا پايان نمى پذيرد، مگر پس از ظهور مهدى.[9]
به دنبال شهرت اين روايات و مُسلم بودن اين امر نزد مسلمانان، در همان قرن هاى نخست و پيش از تولد حضرت مهدى(عج) برخى ادعاى مهدويت كرده اند و تعداد فراوانى از مسلمانان نيز دور آنان جمع شده اند. و آن افراد دروغين را مهدى پنداشته اند و به مهدى بودن آنان ايمان آورده اند.[10] اكنون براى نمونه برخى از احاديث نبوى را بشارت به تولد و ظهور امام زمان(عج) داداه است را بيان مى كنيم:
1-قال النبى(صلى الله عليه وآله): «اسمه كاسمى و اسم أبيه كاسم ابنى و هومن ولد بنتى يظهر الله الحق بهم و يخمد الباطل باسيافهم...;[11] اسم او، مانند اسم من است و اسم پدرش، مانند اسم فرزندم است. او، از فرزندان دخترم است. خداوند، به دست آنان، حق را آشكار مى كند و با شمشيرهاى آنان، باطل را فرسوده مى كند...».
2- قال النبى(صلى الله عليه وآله): «لاتذهب الدنيا حتّى يقومَ بأمر أُمتّى رجل من ولدالحسين يملأها عدلا كما ملئت ظلماً و جوراً;[12] دنيا به پايان نمى رسد، مگر اين كه مردى از فرزندان حسين(عليه السلام) براى اصلاح امر امّت من، قيام كند و جهان را پر از عدل كند، همان گونه كه پر از ظلم و جور شده بود».
3-پيامبر(صلى الله عليه وآله) فرمود: «المهدي من ولدى. اسمه اسمى و كنيته كنيتى أَشبه الناس بي خَلْقاً و خُلْقاً. تكون له غيبه و...;[13] مهدى، از فرزندان من است. اسمش، اسم من و كنيه اش، كنيه ى من است. از حيث خلق و خوى و شكل و صورت، شبيه ترين مردم به من است. براى او غيبتى است...».
4- ابن عباس، از رسول خدا نقل مى كند كه آن حضرت فرمود: «جانشينان و اوصياى من و حجّت هاى خداوند بر خلق، بعد از من، دوازده نفرند. اولشان برادرم و آخرشان فرزندم است.». گفته شد: «يا رسول الله! برادر تو كيست؟». فرمود: «على بن ابى طالب.». گفته شده: «فرزندت كيست؟». فرمود: «مهدى است كه جهان را پر از قسط و عدل مى كند، همان گونه كه پر از ظلم و جور شود. قسم به آن كه مرا مبعوث كرد! اگر از دنيا، فقط يك روز بماند، خداوند آن روز را طولانى كند تا اين كه در آن روز، فرزندم مهدى ظهور كند و روح الله عيسى بن مريم نزول كند و پشت سر او نماز بگزارد. و زمين به نور پروردگار او روشن شود و حكومتش شرق و غرب را فراگيرد».[14]
5- در صحيح ابن ماجه آمده است كه رسول خدا(صلى الله عليه وآله)فرمود: مهدى از ما اهل بيت است. خداوند امر او را در يك شب اصلاح خواهد فرمود.[15]
6- در صحيح ابى داوود آمده است كه على(عليه السلام)از قول رسول خدا(صلى الله عليه وآله)فرمود: اگر از روزگار باقى نمانده باشد، مگر يك روز، هر آينه خدا مردى از اهل بيتم را مى فرستد كه جهان را پر از عدل و داد كند; چنان كه، پر از ستم شده باشد.[16]
7- ابن مسعود نقل مى كند كه رسول خدا(صلى الله عليه وآله)فرمود:
اگر نمانده باشد از روزگار، مگر يك روز، هر آينه خدا آن روز را طولانى مى كند تا اين كه، در آن روز مردى از امتم و از اهل بيتم را بفرستد كه اسمش همانند اسم من است و زمين را پر از عدل و داد كند; چنان كه، پر از ظلم و ستم شده باشد.
8- در صحيح ترمذى آمده است كه رسول خدا(صلى الله عليه وآله) فرمود:
مردى از اهل بيتم مى آيد كه اسم او اسم من است.[17]
و هم چنين آمده كه رسول خدا(صلى الله عليه وآله)فرمود: اگر از عمر دنيا جز يك روز نماند، خداوند آن روز را آن قدر طولانى مى كند كه مهدى در پى آيد.[18]

[1]. شيخ منصور على ناصف، التاج الجامع للاصول، ج 5، ص 310 ـ 327.
[2]. صحيح ابن داوود، ج 2، ص 207.
[3]. گنجى شافعى، البيان فى اخبار صاحب الزمان، باب 11 و لطف اله صافى گلپايگانى، منتخب الاثر، پاورقى، ص 5.
[4]. ابن حجر عسقلانى، فتح البارى، ج 6، ص 393 ـ 394.
[5]. مؤمن شبلنجى، نورالابصار، ص 171.
[6]. شيخ محمد صبّان، اسعاف الراغبين، (درحاشيه نورالابصار)، ص 140.
[7]. شيخ منصور على ناصف، التاج الجامع للاصول، ج 5، ص 310.
[8]. محمد بطاشى، عاية المأمول فى شرح التاج الجامع للأصول، ج 5، ص 327.
[9]. ابن ابى الحديد، شرح نهج البلاغه، ج 10، ص 96.
[10]. نوبختى، فرق الشيعه، ص 27 و شهرستانى، الملل و النحل، ج 1، ص 132.
[11]. بحارالأنوار، ج 51، ص 67.
[12]. همان، ج 51، ص 66.
[13]. بحارالأنوار، ج 51، ص 72.
[14]. همان، ج 51، ص 71.
[15]. صحيح ابن ماجه، ج 6، ص 30.
[16]. صحيح ابى داوود، ج 2، ص 207.
[17]. صحيح ترمذى، ج 2، ص 46.
[18]. همان، ص 46.
غلامحسن محرمي - مركز مطالعات و پژوهش هاي فرهنگي حوزه علميه
مطالب مرتبط :
نام ونام خانوادگی:
جنسیت :
سن :
تحصیلات :
مذهب :
کشور :
استان :
شهر :
پست الکترونیک :
متن سوال :