امروز:
شنبه 3 تير 1396
بازدید :
1505
ولادت حضرت مهدي(عج)
علما و محدثين اماميه، از جمله علامه مجلسي،[1] شيخ مفيد،[2] شيخ صدوق (ره)[3] و... اتفاق بر آن دارند كه حضرت مهدي (عج) در نيمه شعبان سال 255 در سامرا چشم به جهان گشود. واز آنجا كه مسئله ولادت امام مهدي (عج) از منظرشيعه اماميه مشهور است تنها به صورت اجمالي به ذكر برخي از ادله ولادت ان حضرت مي پردازيم :
الف : اخبار پيامبر اكرم (ص) وامامان معصوم (ع) ازتولد فرزندي براي امام حسن عسكري (ع) كه پس از به دنيا آمدن، از ديدگان پنهان گشته وبعد از ظهور جهان را پر از قسط وعدل خواهد نمود كه مجموع اين اخبار بيش از هزارحديث است كه در كتب روايي معتبر شيعه ازجمله الكافي ،الغيبه ،كمال الدين و...آمده است.
ب: سال ولادت امام زمان ـ عليه السلام ـ بنابر نقل اكثر مورّخين مُعتبر و و محدّثين شيعه و غير شيعه نيمه شعبان سال 255 هـ . ق. مي‌باشد،[4] و سال شهادت امام حسن عسكري ـ عليه السلام ـ سال 260 ه ـ .ق. مي‌باشد.[5] بنا‌بر تصريح علماي بزرگ اماميّه مانند شيخ مفيد، آن حضرت در سال شهادت پدر بزرگوارش پنج ساله بود: «وكان عمره عند وفاة ابيه خمس سنين اتاه الله تعالي فيها الحكمه كما اتاها يحي صبياً و جعله اماماً في حال الطفوليه . . .».[6] اين قول مشهور و دقيق بين علماي شيعه و تمام شيعيان است، بنابراين امام دوازدهم ـ عليه السلام ـ پنج سال در كنار پدر بزرگوارش و در ساية پدر مهربانش زندگي نموده است و اين زندگي و حتي تولد حضرتش به نوعي در خفاء و پنهاني بوده است، علّت اختفاء مربوط به اوضاع سياسي و اجتماعي معاصر امام عسكري ـ عليه السلام ـ و حتي ائمة پيش از او بوده است به لحاظ امنيت جاني چنان‌كه ولادت برخي از انبياي الهي در خفا و استتار بوده است،[7] شرايط سياسي حاكم بر عصر امام به علت تدابيـر سخت نظامي خلفاي عباسي كه دشمن سرسخت ائمّه بوده‌اند اقتضاء مي‌نمود، كه شيعيان در تقيّه كامل و اختفاء فعّاليت‌هاي مذهبي خود را انجام دهند و ارتباط با ائمه براي شيعيان بسيار سخت انجام مي‌گرفت، تنها وكلاي شيعه در اين دوره با زحمات عديده امكان ارتباط با ائمه را داشتند، مخصوصاً دوره امام عسكري ـ عليه السلام ـ سخت‌ترين دوران سياسي و اجتماعي براي شيعه محسوب مي‌شود. اين امام عزيز اكثر دوران خويش را در پادگآنهاي نظامي به سر برد و بخشي از عمر شريفش را نيز كاملاً تحت مراقبت وكنترل شديد نيروها و جاسوسان امنيتي خلفاي جائر و ستم پيشه عباسي بوده است و وظيفة سنگين الهي، امامت را انجام مي‌داد با توجّه به اين اوضاع فشار و خفقان سياسي است كه امام زمان ـ عليه السلام ـ در كودكي براي خيلي از مردم ناشناخته بود و فقط خصيّصين از بزرگان شيعه و نزديكان أئمه و صحابي بزرگ به زيارت حضرت توفيق يافته و او را ديده‌اند و تعداد اين افراد به حدّي است كه يقين آور است علاوه بر اين كه اين رؤيت‌كنندگان خودشان از فقها و از اصحاب بزرگ و كاملاً مورد اطمينان و تأييد ائمه بوده‌اند كه در يقين و اطمينان كامل به كلام آنها جاي هيچ شبهه و شكي را باقي نمي‌گذارد. اسامي اين افراد در كتاب‌هاي حديثي و تاريخي علماي بزرگ شيعه و سنّي آمده است و بسياري از اين افراد خودشان به محضر امام زمان ـ عليه السلام ـ در زمان امام حسن عسكري ـ عليه السلام ـ رسيده‌اند با توجّه به اين‌كه در مدّت پنج سال امام عسكري ـ عليه السلام ـ با خواص از شيعيان ارتباط مستمر داشت يا از طريق وكلاي مخصوص در نواحي مختلف سرزمين اسلامي يا ارتباط مستقيم كه در اين فرصت‌ها امام سعي مي‌نمود جانشين خود را به شيعيان معرفي كند و آنها را از تحير و سر درگمي نجات دهد همان طوري كه ائمه قبل از او علاوه بر تصريح پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه وآله ـ بنام ائمه، شخصاً و عيناً او را به شيعيان معرفي مي‌كرده‌اند تا هيچ كس به دروغ مدّعي مقام امامت نشود كه منجر به انحراف شيعه از مسير حق گردد لذا در سيره تمام ائمه ما مي‌بينيم كه آنها علاوه بر معرفي جانشين خود از آخرين امام معصوم نيز با القاب و اسم خاص آن حضرت به تصريح سخن گفته‌اند و او را به مردم با علائم مخصوص و منحصر به‌فرد معرفي نموده‌اند.
با اين اهتمام به مقام امامت، امام عسكري ـ عليه السلام ـ هم خبر از ولادت و غيبتش داده و او را شخصاً از دوران نوزادي و تولّد او را با طرق مختلف از جمله فرستادن «عقيقه»،[8] به تمام شيعيان از ولادت آن حضرت خبر داده و او را به بزرگان شيعه نشان داده و در زمان خود شناسانده‌اند تا حجّت بر آنها تمام شده است. در اينجا بترتيب از منابع معتبر و مختلف به تبيين برخي از افرادي كه بـه حضور حضرت صاحب الامر (عج) در زمان پدر بزرگوارش مشرّف شده‌اند مي‌پردازيم:
1. محمد بن عثمان العمري همراه چهل نفر از شيعيان آن حضرت را در كودكي ديده‌اند كه امام عسكري ـ عليه السلام ـ به آنها فرموده است «هذا امامكم من بعدي و خليفتي عليكم اطيعوه».[9]
2. كرخي به نقل از ابو هارون كه از شيعيان بوده است نقل مي‌كند كه صاحب الزمان ـ عليه السلام ـ را ديدم صورتش مانند ماه شب چهاردهم نور مي‌داد.[10]
3. يعقوب بن منقوش هم به نقل از شيخ صدوق (ره) در كمال الدين از جمله كساني است كه حضرت را ديده است.[11] شيخ صدوق از بزرگان شيعه است كه كتاب‌هاي گرا‌ن‌سنگي را در علوم مختلف از خود برجاي گذاشته است كه داراي اعتبار ويژه‌اي در پيش فُقهاي شيعه هستند از جمله كتاب‌هاي بسيار معتبر او كتاب «كمال الدين و اتمام النعمة» است كه آن‌ را درباره امام عصر ـ عليه السلام ـ نگاشته و تفصيلاً مباحث مختلفي را حول محور مهدويت طرح نموده و تمام شبهات وارده بر اين جريان را در آن جواب داده است كه بسيار قابل توجّه و مناسب است لذا هيچ شبهه‌اي در كتاب و نويسندة آن وجود ندارد و از جهاتي، از جمله نزديكي دوران حياط صدوق به دوران غيبت صغري از نقاط قوت اين كتاب است و ممتاز بودن و برخورداري نويسنده از فضائل نفساني از موارد ديگر امتيازات اين كتاب شريف است كه قابل توجّه مي‌باشد. در حقيقت اين كتاب جواب شبهاتي است كه درباره مسئلة مهدويت و وجود امام عصر (عج) در عصر صدوق بر شيعه وارد شده و صدوق (رض) قاطعانه به آنها پاسخ مستند و مستدل داده است از جمله كتابهاي معتبر شيعه كه به اين مسئله «رويت امام در حيات پدرش» پرداخته، كتاب ارشاد شيخ مفيد است (336-413)، به نقل از ارشاد محمد بن اسماعيل بن موسي بن جعفر ـ عليه السلام ـ كه از نوادگان امام هفتم بود در عراق امام زمان را در كودكي و در حيات پدرش ديده است، حمزة بن موسي بن جعفر به نقل از حكيمه خاتون عمة امام عسكري ـ عليه السلام ـ كه از جمله روايات بسيار معتبر است او را ديده در حيات پدرش ديده است، اين روايت كه حكيمه خاتون حضرت را ديده است در بسياري از كتاب‌هاي مربوط به موضوع مهدويت كراراً آمده است كه حتّي شب ولادت حضرت صاحب الزمان ـ عليه السلام ـ آن بانوي مكرّم در خانة امام عسكري ـ عليه السلام ـ حاضر بوده و افطار را در كنار برادرزاده‌اش بوده و شاهد ولادت آن حضرت بوده است،[12] و او را مكرراً ديده و چشمانش با ديدارش روشن گرديده است «رزقنا الله و اياكم رؤيته» بنابر اين اگر رويت كنندگان حضرت را در يك جمع بندي قرار دهيم مي‌توانيم چنين نتيجه بگيريم كه سه گروه حضرت را ديده‌اند :
1. اهل بيت آن حضرت: مانند حكيمه خاتون عمة امام عسكري ـ عليه السلام ـ و خادمان خانة امام عسكري ـ عليه السلام ـ در رديف اولين كساني بوده‌اند كه امام را زيارت كرده‌اند الف. ظريف (ابونصر) خادم دودمان امام عسكري ـ عليه السلام ـ [13] ب. ابوسعيد غانم خادم ديگر امام عسكري ـ عليه السلام ـ نقل كرده است كه امام زمان ـ عليه السلام ـ در گهواره بود كه به محضرش شرف ياب شدم . . . به من فرمود: «انا خاتم الاوصياء و بي يدفع الله عن اهلي و شيعتي».[14]
ج. «و روي محمد بن يعقوب رفعه عن نسيم الخادم و خادم ابي محمد ـ عليه السلام ـ . . .» وارد شدم به حضور امام زمان ـ عليه السلام ـ بعد از اين‌كه ده شب از ولادتش مي‌گذشت، در اين حال عطسه نمودم به من فرمود: «يرحمك الله. . . ». فقال «الا ابشرك في العطاس، هو امان من الموت ثلاتة ايام».[15]
2. گروه دوم كه از ديدار امام در حيات پدرش مسرور شده‌اند از نواب حضرتش بودند، عثمان بن سعيد عمروي چنانكه قبلاً نيز گفته شد.
3. گروه سوم از زيارت كنندگان حضرت در عهد امام عسكري ـ عليه السلام ـ اصحاب خاص و شيعيان نامدار حضرت بوده‌اند كه به برخي از آنها اشاره كرديم و بسياري از بزرگان شيعه از جمله علماي شهر قم و شيعيان خاص امام عسكري ـ عليه السلام ـ به زيارت حضرت صاحب الزمان ـ عليه السلام ـ در زمان حيات پدرشان رسيده‌اند.
چگونگي ولادت حضرت مهدي(عج)
شيخ طوسي در كتاب غيبت و علماي ديگر روايت كرده‌اند و صدوق در كتاب كمال الدين به سند صحيح و معتبر از جناب موسي بن محمد بن قاسم بن حمزة بن موسي بن جعفر ـ عليهما السلام ـ از حضرت حكيمه خاتون دختر والا مقام امام محمد تقي ـ عليه السلام ـ كه از بانوان با عظمت و شخصيّت و فضيلت خاندان رسالت است، حديث كرده است، حكيمه فرمود: امام حسن عسكري ـ عليه السلام ـ فرستاد (فردي را) نزد من كه عمه امشب در نزد ما افطار كن كه شب نيمه‌ شعبان است و خداوند حجت را در اين شب ظاهر فرمايد و او حجت خدا در زمين است.
[1] . محمد باقر مجلسي، بحار الانوار، ج 13، فصل بشارت حضرت مهدي (عج)، مؤسسه الوفاء بيروت، 1983 م.
[2] . محمد بن نعمان (مفيد)، الارشاد في حجج الله العباد، ص 346، مؤسسه آل البيت، 1314 هـ .
[3] . ابوجعفر محمد ابن بابويه قمي (صدوق)، كمال الدين وتمام النعمه، ج 2، باب 42، ترجمه منصور پهلوان، نشر دارالحديث قم، 1380.
[4] . محمد بن محمد، الشيخ المفيد، الارشاد ج 2،چاپ اول، قم، آل البيت،1413ـ ص 339.
[5] . همان، ص 336.
[6] . همان، ص 339.
[7] . شيخ الطائفه طوسي، كتاب الغيبة، طهران (انتشارات نينوي الحديثه، بي‌تا) ص 74 ـ و ـ شيخ مفيد «پيشين» ص 336 علت مخفي بودن ولادت را توضيح داده است.
[8] . شيخ طوسي «غيبت»، (انتشارات نينوي)، ص 14 و 148؛ بحارالانوار مجلسي، چاپ دارالكتب، ج 51، ص 22.
[9] . محمد بن علي (شيخ صدوق) كمال الدين ج 2، چاپ سوّم، قم، جامعة مدرسين، 1416، ق، ص 434.
[10] . محمد بن علي (صدوق) كمال الدين ج 2، چاپ سوم ، (قم جامعه مدرسين 1416 ه.ق ص 434
[11] . همان، ص 437.
[12] . محمد بن محمد (شيخ مفيد) الارشاد ج 2- چاپ اول (قم،آل البيت)، 1413، ص 351، و كمال الدين (پيشين) ص 424.
[13] . بحار الانوار ،ج 51 ص 22 و ارشاد مفيد »ج 2، ص 354، و غيبت شيخ طوسي ،ص 148.
[14] . غيبت شيخ طوسي ص 148 و منتخب الاثر، آيت الله صافي، چاپ هفتم، مكتبة الداوري، قم، ص 360.
[15] . همان، «غيبت شيخ طوسي»، ص 139.
@#@
من عرض كردم: مادرش كيست؟
فرمود: نرجس.
گفتم: فدايت شوم، به خدا سوگند در او اثري نيست.
فرمود: همين است كه براي تو مي‌گويم.
حكيمه گفت: پس آمدم چون سلام كردم و نشستم نرجس خواست پاي افرازم را بيرون آورد، گفت: اي سيدة من و سيدة خاندان من، چگونه شب كردي؟
گفتم: ‌بلكه تو سيده من و سيده خاندان مني.
گفت: اي عمه اين چه سخن است؟!
گفتم: اي دخترم، خدا امشب به تو پسري كرامت فرمايد كه در دنيا و آخرت آقا است؛ پس او خجلت كشيد و حيا كرد، وقتي از نماز عشا فارغ شدم افطار كردم و در بستر خوابيدم چون نيمه شب رسيد برخاستم براي نماز شب، نماز را خواندم و فارغ شدم و نرجس همچنان در خواب و راحت بود،‌من نشستم براي تعقيب و سپس خوابيدم و هراسان بيدار شدم، او همچنان خواب بود پس برخاست نماز شب را خواند و خوابيد.
حكيمه فرمود: براي فحص از صبح بيرون آمدم فجر اول ظاهر شده بود، هنوز نرجس در خواب بود، در شك افتادم، امام فرياد زد، عمه شتاب مكن كه مطلب نزديك گرديده. گفت: نشستم و سوره الم سجده و يس خواندم كه ناگاه نرجس هراسناك بيدار شد، من به بالينش شتافتم و گفتم: «بسم الله عليك» آيا چيزي احساس مي‌كني؟
گفت: بله، اي عمه.
گفتم: آسوده خاطر باش همان است كه به تو گفتم.
حكيمه گفت: پس مرا سستي و از خود بي خودي فرا گرفت و او نيز چنين شد، وقتي به حس آقايم بيدار شدم، جامه را از روي نرجس به يك سو زدم و آقاي خود را ديدم كه در حال سجده است و مواضع سجودش را بر زمين گذارده، او را در بر گرفتم دينم نظيف و پاكيزه است، حضرت امام حسن عسكري به من صيحه زد: اي عمه پسرم را به نزد من بياور.
او را نزد امام بردم،‌اما دستهايش را زير دو ران و پشت او گذارد و پاهايش را به سينه خود قرار داد و زبانش را در دهان او نهاد و دست بر چشمها و گوش و مفاصلش كشيد.
پس فرمود: سخن بگو اي پسرم.
فرمود: «أَشْهَدُ أَنَّ لا اِله اِلاّ الله وَحْدَهُ لا شَريكَ لَهُ وَ اِنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ الله»
سپس بر امير المؤمنين و امامان تا پدرش صوات فرستاد و سكوت فرمود.
امام فرمود: او را نزد مادرش ببر تا به او سلام كند و به نز من آور؛ پس او را نزد مادرش بردم، به مادرش سلام كرد، سپس او را برگرداندم در مجلس امام گذاردم. فرمود: اي عمه روز هفتم كه شد نزد ما بيا. حكيمه فرمود: بامدادان رفتم كه به امام سلام عرض كنم، پرده را بالا زدم تا از آقاي خود تفقد كنم او را نديدم گفتم: فدايت شوم چه شد آقاي من؟ فرمود: اي عمه او را به آن كس سپردم كه مادر موسي او را به او سپرد.
حكيمه گفت: روز هفتم كه شد به نزد آن حضرت رفتم و سلام كردم و نشستم.
امام فرمود: پسرم را به نزد من بياور، پس من آقايم را در حالي كه در پارچه‌اي بود به نزد آن حضرت بردم با او مانند روز اول رفتار كرد، پس زبان در دهانش گذارد مثل آنكه شير و عسل به او مي‌دهد سپس فرمود: سخن بگو:
گفت: اشهد ان لا اله الا الله و صلوات بر محمد و امير المؤمنين و امامان تا پدرش ـ صلوات الله عليهم اجمعين ـ فرستاد و اين آيه را تلاوت كرد:
«بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ وَ نُريدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَي الَّذينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثينَ وَ نُمَكِّنَ لَهُمْ فِي الْأَرْضِ وَ نُرِيَ فِرْعَوْنَ وَهامانَ وَ جُنُودَهُما مِنْهُمْ ما كانُوا يَحْذَروُنَ»
موسي بن محمد بن قاسم، راوي حديث گفت: اين سرگذشت را از عقيد خادم پرسيدم گفت: حكيمه راست فرموده است.[1]

[1] . منتخب الاثر نگارنده، ص321 تا 341.
مركز مطالعات و پژوهش هاي فرهنگي حوزه علميه
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :