امروز:
سه شنبه 6 تير 1396
بازدید :
1595
محبت در پي معرفت
در اين نوشتار پس از بيان ويژگي هاي محبت, محبّ و محبوب, معرفت به عنوان راه ايجاد محبت معرفي مي گردد. نتيجه آن است كه اگر بر ميزان و كيفيت شناختمان به حضرت صاحب الامر ـ عج الله تعالي فرجه الشّريف ـ بيفزاييم, قهراً بر محبت و گرايش قلبي ما نسبت به آن وجود شريف, افزوده خواهد شد و در پس آن, آثار حاصل از اين محبت, زندگي ما را رنگ مهدوي بخشيده و به ما در طي طريق انتظار نيرو مي دهد.
محبت
محبت حالتي است ميان محب و محبوب كه سرچشمة آن قلب و درون است, ليكن نمود آن در ظاهر و در افعال و اعمال محب به روشني پيدا است. محبتي كه جلوة عيني پيدا مي كند, و به محب جهت مي بخشد.
محبت, امري طرفيني است. محب مي سوزد و محبوب جذب مي كند.
محبت تمنا مي كند و محبوب دامان خويش را براي تمناي محب مي گستراند.
حال بايد ديد محبت آدمي به كدام محبوب تعلق مي گيرد؟
اينجا است كه بحث فطرت و خصايص فطري انسان مطرح مي شود.
ويژگي فطري انسان
انسان فطرتاً كمال جو است. مطلوب انسان هر چه باشد, خصيصة فطري كمال طلبي باعث مي شود پس از نيل به آن مطلوب, باز هم قانع نشده و مرتبه اي فوق آن را طلب كند.
بر اين اساس ما به عنوان يك انسان, همواره در پي يافتن فرد اكمل هستيم و سعي در نزديك شدن و همانندي با وي داريم. برخي انسانها كمال را در قدرت مي دانند, لذا كسي را كه از قدرت بيشتري برخوردار است ستارة آمال خويش مي سازد و همواره در جهت آشنايي و تقرب به او در تلاشند. برخي ديگر كمال را در علم مي دانند و ...
با وجود اين ميل فطري قوي, تشخيص ندادن مصداق حقيقي باعث مي شود كه انسانها مصاديق بديل را دنبال كنند و دچار سرخوردگي و پوچي گردند.
اما آن مطلوب كه كاملترين , زيباترين, پدر قدرترين و مجموعه اي از « ترين ها » است ( البته در امور خير و نيكو ) چيست؟ يا بهتر بگوييم: كيست؟
اگر سعي در ارضاء حقيقي تمايلات فطري خويش ( همان فطرتي كه الهي است ) داشته باشيم, در خواهيم يافت كه همة هر آن چه در نهاد ما تب و تاب نيل بدان هست, در امام زمان وجود دارد.
انسانِ نِيِ از نيستان جدا مانده اي است, كه نالة غم و غربت او تنها پس از نيل به مقام قرب حق, آرام مي گيرد و اين غرقه ي درياي حيرت , تنها پس از رسيدن به حق است كه ساحل امن و امان را درك مي كند و كشش فطري او به جواب در خور خويش مي رسد.
خداوند آفرينندة ما, حجتي بر ايمان و در سر راه زندگي مان نهاده كه دقيقاً وجودش مطابق با خواستها و نيازهاي فطري ماست. اگر طالب جماليم و صاحبان جمال را دوست مي داريم, جلوه ي جمال حق او است كه همه ي زيبايي ها را در خود جمع كرده است. همانطوريكه جدّ گراميش فرمود: المهديّ طاووس اهل الجنّه[1], وجهه كالقمر الدّريّ[2] كأنّ وجهه الكوكب الدريّ.[3]
و همينطور ساير مواردي كه مطلوب فطرت سليم است, نوع كامل و به عبارت بهتر كاملترين آنها, در وجود صاحب الامر هست. به عنوان مثال, درباره ي عدالت خواهي و روش پسنديده ي حضرت در حكومت و ... مي توان به رواياتي اشاره نمود:
رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله و سلّم ـ فرمود: زمين را از عدالت پر مي كند تا جايي كه مردم به فطرت اولي خود باز مي گردند, نه خوني به ناحق ريخته مي شود نه خوابيده اي و را بيدار مي كنند.[4]
ختم نموده است خداوندگار در رخ تو صنعت صورتگري
معرفت راه رسيدن به محبّت
محبت تابع معرفت و شناخت است و هر چه شناخت بيشتر شود, محبت شديدتر خواهد بود.[5]
راه ايجاد و تعميق محبت به ولي عصر ـ عج الله تعالي و فرجه الشّريف ـ آن است كه انسان به صاحب الزّمان ـ عليه السّلام ـ به عنوان مطلوب كامل خويش معرفت حاصل كند و ابعاد وجودش را بشناسد تا نهايتاًبه اين باور برسد كه مصداق اكمل هر خيري در وجود حجت عصر است.
اين شناخت و معرفت دو لايه و يا به تعبيري دو سطح دارد.
معرفت در سطح عام كه همان جنبه ي عقيدتي است, يعني شناخت امام مفترض الطاعة و معرفت خاص كه شناخت امام است, با لحاظ ويژگي ها و توصيفاتي كه در عبارات معصومين و ادعيه و زيارات در خصوص ايشان آمده است.
لذا شناخت امام و حجت هر زماني, همواره مورد تأكيد بوده است.
نظير : من مات و لم يعرف امام زمانه مات ميتة الجاهلية.
مشكل امت اسلام پس از پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله و سلّم ـ عدم معرفت به حجت زمان خود بود. امام مجتبي ـ عليه السّلام ـ نيز از همين ناحيه ضربه خورد و حادثة كربلا هم معلول همين امر بود. كما اين كه بسياري از دشواريها و مسائل و مشكلات امروز جامعة ما هم مستقيماً از عدم شناخت ولي زمان نشأت مي گيرد.
مفتاح و گره گشاي دشواريهاي ما در مسير ارتباط با امام زمانمان و بهره مندي بيشتر از وجود ذي جود او, معرفت به او است.
يك سؤال
اگر بپذيريم كه اولاً فطرتاً انسان كمال جو است و ثانياً وجو وليّ عصر ـ عج الله تعالي فرجه الشّريف ـ كامل ترين مطلوب, پس چرا محبوب غالب افراد چيزي جز وجود نازنين امام زمان ـ عج الله تعالي فرجه الشّريف ـ است؟ مگر مي شود انسان خلاف فطرت و سرشت خويش عمل كند؟
جواب:
به دليل نقص معرفت !
در واقع اگر فردي مصداق واقعي آن كمالات و خيرات درست تشخيص ندهد, به كوي مهدي ـ عج الله تعالي و فرجه الشّريف ـ راه نمي برد و به دامان او عرض نياز نمي كند. مصادق جايگزين را دنبال مي كند. اگر معرفت به امام زياد شود, قطعاً بر محبت به او نيز افزوده مي شود تا جايي كه شخص , جز او را شايستة محبت ورزيدن نمي داند, چشم را مي خواهد براي ديدن رخسار او, گوش را بخاطر شنيدن كلام او و جانش را براي نثار به پاي قدم او.
با شناخت امام زمان ـ عج الله تعالي فرجه الشّريف ـ جانِ واله و شيداي ما, گمشدة خويش را يافته و به امن و امان و طمأنينه مي رسد, آنگاه كه معرفت به مولا حاصل شود, قدم جاي پاي او گذاشته مي شود و كلام انسان همان خواهد شد كه مولاي محبوب مي پسندد و عمل انسان آن خواهد شد كه مولاي محبوب مي خواهد و ... بزرگان گفته اند عشق آمدني است, آوردني نيست.
هرگز دل من چون تو يار دگري نگزيد بر خاست كه بگزيند يار دگرم بودي
محبوب منتظران
السلام عليك ايها العلم المنصوب و العلم المصبوب الغوث الرحمة الواسعه وعداً غير مكذوب.[6]
جايگاه محبت
محبّت واژه ي زيبايي است كه نزد همه ي انسانها و فرهنگها ارزشمند تلقّي مي شود و نگاه هر گروهي از انسانها به عالم هستي, اساس تفسير اين واژه است.
آنان كه نگاه واقع بينانه تري به عالم هستي دارند, ارزش سرمايه اي كه فقط يك بار در اختيار آنان قرار گرفته و بدنبالش ابديّت و جاودانگي است را با همه ي وجودشان درك كرده و در يافته اند كه خور و خواب و شهوت و ... هيچ يك ارزش آن را ندارند كه با روح انساني كه ثمر آن كمال بي نهايت است, مبادل كنند.آنان معادله روح خويش را فقط كالاي محبّت مي بينند و لحظه اي محبّت را در روح خود با تمام جهان هستي معادل مي شمرند, كه سالار شهيدان فرمود: و خسِرت صفقة عبد لم تجعل له من حبّك نصيباً؛ كالاي آن بنده كه از محبت خود چيزي نصيبش نفرموده اي خسارت برده است.[7]
عاشق شو ارنه روزي كار جهان سر آيد ناخوانده درس مقصود از اين كتاب هستي
اما نكته اساسي اينجاست: به كه محبت كنيم؟ و براي چه محبّت بورزيم؟
محبوب كيست؟
عده اي داراي همتي پست وهدفي زودگذر هستند و چون كودكان فريفته هر چيز زبوني قرار مي گيرند. در شب معراج خداوند به پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله و سلّم ـ خطاب مي كند: يا احمد احذَر ان تكونَ مثل الصبيّ اذا نظر الي الاخضر و الاصفر اَحَبَّه و اذا اُعطي شيئاً مِنَ الحلُو و الحامض اغتَرَّ به مانند كودكان و خردسالان مباش كه چون چشمشان به سبزي و زردي ( مظاهر دنيوي) بيفتد و يا چيزي به آنها چشانيده شود فريفته مي شوند.[8]
بــد نـامي حيات دو روزي نـبـود بـيش وانهم كليم با تو بگويـم چسان گذشت
يك روز صرف بست دل شد به اين و آن روز دگر به كندن دل زين وآن گذشت
اگر انسان بر اساس محبّت قيام كند و داراي همتي بلند باشد, دنبال محبوب حقيقي مي رود, ابراهيم خليل برهان توحيدي را از راه محبت مطرح مي كند:
« انّي لا احبّ الافلين » چيزي كه از بين رفتني است, شايستگي محبّت ندارد و چون رفتني است عامل رنج مي شود.
از اين رو تنها انسانهاي الهي كه فقط به خدا دل بسته اند, امنيت روحي راستين دارند و در قيامت هم از سختيهايش در امانند.
عن الصادق ـ عليه السّلام ـ فمن احبّ عزوجلّ احبّه و مَن احبّه الله كانَ مِنَ الامنين.[9]
و به اين جهت است كه هر روز از خداوند رسيدن به اين راه را مي خواهيم. عن الصادق ـ عليه السّلام ـ اهدنا الصراط المستقيم يعني ارشدنا الي لزومِ الطريق المودّي الي محبتك.[10]
به جهان خرم از آنم كه جهان خرم از اوست عاشقم بر همه عالم كه همه عالم از اوست
محبت طرفيني است
رابطه عاشق و معشوق طرفيني است؛ يحبّهم و يحبّونه, رضي الله عنهم و رضوا عنه, فاذكروني اذكركم. اثر اين محبّت آن است كه هر گامي به سوي محبوب بر مي داري او چندين برابر به تو نزديكتر مي شود؛ من تقرّب اليَّ شِبراً تقرّبتُ اليه ذرعا.[11]
سيد ابن طاووس سالروز بلوغ فرزندش را جشن گرفت و گفت اين شادماني به شكرانه ي آن است كه نمردي و سنّ تو به حدي رسيد كه سخن خدا متوجه تو شود و از امروز تو مخاطب سخن الهي هستي.
[1] . منتخب الاثر, ص 147.
[2] . منتخب الأثر, ص 185.
[3] . معجم احاديث المهدي, ج1, ش72.
[4] . بحار, ج52, ص 280.
[5] . المحجة البيضاء, 8 كتاب محبت و شوق.
[6] . مفاتيح الجنان, زيارت صاحب الزمان, معروف به زيارت آل يس.
[7] . مفاتيح الجنان, دعاي عرفه امام حسين ـ عليه السّلام ـ .
[8] . ارشاد القلوب, ج1, باب 54, ص 199.
[9] . الميزان, ج1, ص 38.
[10] . بحار, ج87, ص 19.
[11] . بحار, ج87, ص 19.
@#@
در چنين هنگامي داستان عاشق و معشوق , داستان پروانه و سوختن و فدا شدن و نور شدن است كه عاشق جز از معشوق نبيند,. بابي انت و امّي؛ يعني فدايت شوم, در تو نيست و نابود شوم به گونه ايي كه نه اسمي بماند و نه رسمي.
من خسي بي سر و پايم كه به سيل افتادم او كــه مي رفت مرا هم بـه دل دريـا بـرد
من به سرچشمة خورشيد نه خود بردم راه ذره اي بــودم و مهــر تــو مرا بــالا بـرد
خم ابروي تو بود و كـف مينوي تـو بـود كه به يك جلوه زمن نام و نشان يكجا برد[1]
و اينجاست كه عاشقان حضرت مهدي ـ عليه السّلام ـ اين گونه با محبوب خويش سخن مي رانند كه: فابذل نفسي و مالي و ولدي و اهلي و جمع ما خوّلني ربّي بين يديك؛[2] آن چه را از مال و جان و فرزندان و خانواده و تمام آن چه خدايم به من عطا كرده در مقابل شما مي بخشم.
محبت و هدايت
با همه ي وجود, همراه او مي روي كه مبادا از راه بماني. امير مؤمنان فرمود: بنگريد به دودمان پيامبرتان و به جهتي كه در حيات انتخاب كرده اند ملتزم باشيد و از اثر آنان پيروي كنيد؛ آنان هرگز شما را از هدايت بيرون نخواهند برد و به ضلالت و هلاكت بر نخواهند گرداند اگر آنان از طلب چيزي باز ايستادند شما هم بايستيد و اگر حركت كردند, شما هم حركت كنيد؛ از آنان سبقت نگيريد كه گمراه شويد و از آنان عقب نمانيد كه به هلاكت افتيد.[3]
لوازم محبت
اينجاست كه اگر محب صادق گشتي, رنگ محبوب بخو مي گيري و بوي او داري. عبدالله ابن حمّاد به سال 229 به واسطة مردي از امام صادق ـ عليه السّلام ـروايت كرده كه يكي از ياران آن حضرت بر او وارد شد و عرض كرد فدايت گردم به خدا قسم من, شما و هر كس كه دوستدار شماست را دوست مي دارم, اي سرورم چقدر شيعه شما زياد است حضرت فرمود: بگو آنان چه مقدارند؟
عرض كرد بسيار زياد حضرت فرمود مي تواني آنان را بشماري؟
عرض كرد: تعداشان بيشتر از اينهاست, امام ـ عليه السّلام ـ فرمود: آگاه باش هرگاه آن عدة وصف شده كه سيصد و ده و اندي هستند شمارشان كامل شود آنگاه چنان كه شما مي خواهيد، خواهد شد. لكن شيعة ماكسي است كه با عيب جويان ما هم نشيني نمي كند و با بدگويان ما, هم سخن نمي شود و آنان را كه با ما دشمن هستند دوست نمي دارد و با دوستان ما دشمني نمي ورزد و مانند كلاغ حرص نورزد و ... [4]
هر گاه سنخيت با محبوب پيدا كني, او تو را دعوت خواهد كرد, چرا كه نه تنها تو عاشق او هستي كه او عاشق تر! نه تنها تو منتظر ديدن او هستي كه آن عزيز زهرا هم در ديدن چنين عاشقاني در انتظار! به علي ابن مهزيار اهوازي فرمود: يا اباالحسن قد كنا نتوقعك ليلاً و نهاراً ما الذي اَبطأ بك علينا؟[5] شب و روز انتظار آمدن تو را داشتيم چه چيز آمدنت را نزد ما تأخير انداخت؟!
دلت را خانه ي ماكـن, مصفا كردنش با من به مادرد دل افشا كن, مداوا كردنش با من
اگـر گـم كرده اي اي دل كليد استجابت را بيا يك لحظه با ما باش پيدا كردنش با من
اگر عمري گنه كردي مشو نوميد از رحمت تو نام توبه را بنويس امضا كردنش بـا من
[1] . از علامه طباطبايي.
[2] . مفاتيح الجنان, زيارت حضرت صاحب الامر ـ عج الله تعالي و فرجه الشّريف ـ .
[3] . نهج البلاغه, خطبه 97.
[4] . غيبت نعماني, ص 290, با اندكي تلخيص.
[5] . دلائل الامامة .
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :