امروز:
سه شنبه 28 دي 1395
بازدید :
1219
زمينه سازي ائمه- عليهم السلام- براي غيبت
مساله «غيبت» و «مهدويت» در بين مسلمانان ، به خصوص شيعيان ، داراي سابقه اي بس ديرين است و اذهان مسلمين به وسيله روايات نبوي و علوي ، آشنا با اين حقيقت بوده است . منابع ما مشحون از رواياتي است كه در آنها، پيامبر- صلي اللّه عليه و آله- و ائمه هدي - عليهم السلام- خبر از وقوع غيبت و مسائل مربوط به آن داده اند. شيخ طوسي در اين باره مي گويد: «... اخبار شايع و رايج شايع و رايج رسيده از پدران مهدي- عليهم السلام- ، كه مدت ها قبل از وقوع غيبت ، صادره شده اند، دلالت بر امامت وي دارند؛ اخباري كه گوياي آن است كه صاحب اين امر، غيبتي خواهد داشت ، و توضيح مي دهد كه اين غيبت چگونه خواهد بود، و چه اختلافاتي در آن واقع مي شود و چه حوادثي رخ خواهد داد، و خبر مي دهد كه او دو غيبت خواهد داشت و يكي از آنها طولاني تر از ديگري خواهد بود و غيبت اول ، مدتش معلوم و روشن است و غيبت دوم نامعلوم ...».[1]
«شيخ طوسي» در ادامه به يادآوري برخي از اخبار رسيده از پيامبر- صلي اللّه عليه و آله- و ائمه هدي- عليهم السلام- درباره مهدي- عجل الله تعالي فرجه الشريف - و غيبت او مي پردازد. در منابعي همچون« كمال الدين و تمام النعمه » از «شيخ صدوق» كتاب« الغيبه » از «ابن ابي زينت نعماني»، نيز روايات متعددي از پيامبر- صلي اللّه عليه و آله- و ائمه- عليهم السلام - در اين باره نقل شده است . در منابع اهل سنت هم در اين مورد روايات فراواني داريم.
با توجه به اين روايات - همچنان كه محققان نيز گفته اند - مي توان ادعا كرد كه مساله مهدي- عليه السلام- و غيبت او، در منابع شيعي و سني از مسائل معروف ، رايج و انكارناپذير بوده است . از اين رو، شيعه با يک آمادگي ديرينه و با سابقه اي 260 ساله وارد عصر غيبت مي شد. ذهنيت شيعه در مساله «غيبت» و «مهدويت» نه تنها مربوط به اصل مساله مي شد، بلكه خصوصيات ، دقايق و جزئيات آن را هم كه توسط پيامبر- صلي اللّه عليه و آله- و ائمه- عليه السلام- بيان شده بود، در بر مي گرفت . براي روشن شدن بيشتر اين مساله برخي از اين روايات ، از پيامبر- صلي اللّه عليه و آله- و معصومين- عليه السلام- براي آماده سازي شيعه نسبت به شرايط عصر غيبت مي پردازيم . در ضمن يادآور مي شويم كه در نقل روايات مربوط به غيبت امام مهدي - عجل الله تعالي فرجه الشريف-، مهمترين روايات سه كتاب گرانسنگ شيعي ؛ يعني«كمال الدين و تمام النعمة» از «شيخ صدوق» و كتاب «الغيبة» اثر«نعماني» ، و كتاب «الغيبة» تاليف «شيخ طوسي» مورد توجه واقع شده است ، و مراجعه به منابع گوناگون ديگر شيعه و همين طور منابع اهل سنت ، در مورد احاديث مهدي - عجل الله تعالي فرجه الشريف -، به خوانندگان گرامي توصيه مي شود.
الف - پيشگوئي پيامبر اكرم- صلي اللّه عليه و آله- و ائمه - عليهم السلام- نسبت به ولادت امام مهدي- عجل الله تعالي فرجه الشريف- و غيبت آن حضرت
1. پيامبر اكرم- صلي اللّه عليه و آله -
«عبدالرحمن بن سمرة» مي گويد: به پيامبر اكرم- صلي اللّه عليه و آله- عرض نمودم : اي رسول خدا! مرا به طريق نجات هدايت كن ؛ فرمود: «هنگامي كه اختلاف خواسته ها و تفرق آرا پيش آمد، بر تو باد رجوع به نزد «علي بن ابي طالب (ع)»، كه او امام امت من و خليفه من بر آنان بعد از من است . و او است فاروقي كه به وسيله آن ، حق از باطل جدا مي شود. هر كس از او سؤ ال كند پاسخ گويد، و هر كس از او طلب هدايت كند هدايتش نمايد، و هر كس كه طالب حق و در پي هدايت باشد آن را نزد او مي يابد، و هر كس به او پناه برد در امان خواهد بود، هر كس به او تمسك كند نجاتش دهد، هر كس به او اقتدا كند هدايتش نمايد. اي پسر سمرة ! هر كس از شما دوست و موافق او باشد اهل نجات ، هر كس از شما كه دشمن و مخالف او باشد اهل هلاكت است . اي پسر سمرة ! علي از من ، و روح او روح من ، و طينت او طينت من است ، او برادر من و من برادر اويم ، او همسر دخترم فاطمه - سيده زنان عالم از اول تا به آخر - است ، و از او است دو امام امت من و دو سيد جوانان اهل بهشت ؛ يعني حسن و حسين ، و 9 فرزند حسين ، كه نهم از آنان ، قائم امت من است كه زمين را از عدل و داد پر كند، پس از آن كه پر از ظلم و جور شده باشد.»[2]
«عبدالله بن عباس» مي گويد: پيامبر اكرم- صلي اللّه عليه و آله- فرمود: خداوند متعال نظري بر زمين نمود و مرا به عنوان نبي خود اختيار كرد، سپس نظري ديگر نمود و علي- عليه السلام- را به عنوان «امام» اختيار نمود، و مرا امر فرمود كه او را برادر، ولي ، وصي ، خليفه و وزير خود قرار دهم ، پس «علي» از من است و او است همسر دخترم و پدر دو سبطم : حسن و حسين. بدانيد كه خداوند، من و آنان را حجت هايي بر بندگان قرار داده و از صلب حسين اماماني قرار داده كه قائم به امر من خواهند بود و وصيت مرا حفظ مي كنند. نهم از آنان ، قائم اهل بيت من و مهدي امت من است ، و شبيه ترين مردم به من از نظر شمائل ، گفتار و رفتار است ، كه بعد از غيبتي طولاني و حيرتي گمراه كننده ، ظاهر شده ، و امر الهي را اعلان و آشكار نموده و دين الهي را ظاهر مي كند و با نصرت خدا و ملائكه اش ، تاييد مي شود و زمين را پس از آن كه پر از ظلم و جور شده ، پر از عدل و داد خواهد نمود.»[3]
«ابوحمزة» از امام باقر- عليه السلام- نقل نموده كه پيامبر- صلي اللّه عليه و آله- فرمود: «خوشا به حال كسي كه «قائم» از اهل بيت مرا درك و در غيبتش و قبل از قيامش به او اقتدا كند و دوستانش را دوست ، و دشمنانش را دشمن بدارد. چنين كسي از رفقا و دوستان من و گرامي ترين امتم نزد من در روز قيامت است.»[4]
2ـ امام علي- عليه السلام-
«اصبغ بن نباته» مي گويد: به نزد اميرالمؤ منين ، علي بن ابي طالب- عليه السلام- رفتم . پس او را متفكر و خيره شده به زمين يافتم ، عرض كردم : يا اميرالمؤ منين ! چگونه است كه شما را متفكر و خيره شده به زمين مي بينم ، آيا نسبت به آن راغب شده اي !؟ فرمود: «نه والله ! هرگز، نه راغب زمين و نه راغب دنيا گشته ام ، ولي درباره فرزندي كه از صلب من و يازدهم از اولاد من است تفكر مي نمودم ؛ او است آن «مهدي» كه زمين را پر از عدل كند، پس از آن كه از ظلم و جور پر شده باشد. و او را حيرتي و غيبتي است كه در آن ، گروهي هدايت و گروهي گمراه مي شوند.» اصبغ مي گويد: عرض كردم : اي امير مؤ منان ! آيا چنين امري واقع خواهد شد؟ فرمود:« بله ! اين امر قطعي است ، و تو كجا و علم به اين مطلب كجا؟ اي اصبغ ! آنان برگزيدگان اين امت هستند كه همراه نيكان اين خاندان خواهند بود. عرض كردم : بعد از آن چه خواهد شد؟ فرمود: سپس خداوند آنچه اراده كند انجام خواهد داد، چرا كه او داراي اراده ها، غايت ها و نهايت هائي است.»[5]
«عبدالعظيم حسني» از امام جواد- عليه السلام- و آن حضرت از پدرانش از امام علي- عليه السلام- نقل نموده فرمود: «براي قائم از ما، غيبتي است طولاني ، و گويا شيعه را مي بينم كه در غيبت قائم- عليه السلام- همانند گله گوسفند به دنبال چوپان خود هستند و او را نمي يابند بدانيد هر كس كه در غيبت قائم ، ثابت در دين باشد و قلبش به خاطر طولاني شدن زمان غيبت امامش دچار قسوت نگردد، پس او در قيامت با من و در درجه من است .سپس فرمود: همانا زماني كه قائم ما قيام كند، بيعت احدي در گردن او نيست ؛ و از اين رو، ولايتش مخفيانه و خودش غايب خواهد شد.»[6]
3ـ حضرت فاطمه- سلام الله عليها-
«جابر عبدالله انصاري» در روايتي كه به طرق مختلف نقل شده ، از صحيفه اي خبر داده است كه آن را در دست حضرت فاطمه- سلام الله عليها- مشاهده نموده ، كه درخشندگي عجيبي داشته و در آن ، نام هاي دوازده امام - عليهم السلام- همراه نام مادرانشان يادآور شده ، و آخرين نام ، قائم آل محمد- صلي اللّه عليه و آله- بوده است.[7]
4ـ امام حسن مجتبي ـ عليه السلام ـ
«ابوسعيد عقيصا» نقل نموده كه ، پس از صلح امام حسن- عليه السلام- با «معاويه» ، مردم بر آن حضرت وارد شدند، بعضي از آنان ، حضرت را به خاطر صلح ، مورد ملامت قرار دادند، حضرت فرمود: «واي بر شما! نمي دانيد كه چه انديشه اي نمودم ، آنچه كردم براي شيعه ام بهتر است از آنچه خورشيد بر آن تابيده يا غروب كرده است . آيا نمي دانيد كه من ، به فرموده رسول خدا- صلي اللّه عليه و آله- ، امامي هستم كه اطاعتم بر شما لازم است ، و يكي از دو سيد جوانان اهل بهشتم؟» گفتند: بلي ! فرمود:«آيا نمي دانيد كه خضر- عليه السلام- وقتي كشتي راسوراخ نمود و ديوار را برپا داشت و بچه را كشت ، اين امر موجب غضب موسي- عليه السلام- شد، چرا كه حقيقت اين امور بر او مخفي بود، در حالي كه اين امر نزد خداوند داراي حكمت بود؛ آيا نمي دانيد كه هيچ يك از ما نيست ، مگر آن كه در گردن او بيعتي براي طاغيه زمانش واقع مي شود، مگر قائم- عليه السلام- كه روح الله، عيسي بن مريم -عليه السلام- به او اقتدا مي كند، و خداوند ولادتش را مخفي داشته و او را غايب مي سازد براي آن كه به هنگام قيام ، براي هيچ كس بر گردن او بيعتي نباشد؟ اين شخص ، نهمين نفر از فرزندان برادرم حسين- عليه السلام- است که فرزند سيده زنان است .
[1] . الغيبة ، شيخ طوسي ، ص 390-101.
[2] . كمال الدين و تمام النعمة ، شيخ صدوق ، تحقيق علي اكبر غفاري ، ج 1، ص 257، ح 1؛ (شيخ طوسي نيز در كتاب الغيبة ، ص 95، شبيه اين حديث را به طريق ديگر نقل كرده است .).
[3] . 392- همان ، ج 1، ص 257، ح 2.
[4] . همان ، ج 1، ص 286، ح 2، (صدوق ، پس از آن كه بابي تحت عنوان ((نص نبي- صلي اللّه عليه و آله- علي- عليه السلام- ))را باز نموده ، بابي ديگر تحت عنوان ((ما اءخبر به النبي- صلي اللّه عليه و آله- من وقوع الغيبة بالقائم- عليه السلام- ))مي گشايد و در آن روايات متعددي ، كه از زبان پيامبر اكرم- صلي اللّه عليه و آله- صادر شده به وقوع و كيفيت غيبت كرده است ، را ذكر مي نمايد).
[5] . همان ، ج 1، ص 289، ح 1؛ الغيبة ، شيخ طوسي ، ص 104، (صدوق ، پس از ذكر روايات نبوي در باره غيبت و حضرت مهدي- عليه السلام- به يادآوري روايات رسيده از هر يك از معصومين عليهم السلام در اين باره پرداخته است .
[6] . كمال الدين و تمام التعمة ، ج 1، ص 303، ح 14.
[7] . همان،ج1؛ص305؛الغيبه،شيخ طوسي،ص92(بنا به نقل شيخ طوسي از جابربن عبدالله،در اين صحيفه در دوازده نام ائمه- عليه السلام- سه نام محمد و سه نام علي وجود داشته است)
@#@ خداوند عمرش را در دوران غيبتش طولاني كرده و سپس او را با قدرت خود، به صورت جواني با سني كمتر از چهل سال ، آشكار مي سازد. اين براي آن است كه دانسته شود خداوند بر هر امري قادر است.»[1]
5ـ امام حسين- عليه السلام-
«عبدالرحمن بن الحجاج» از امام صادق- عليه السلام- و آن حضرت از پدرانش ، امام حسين- عليه السلام- روايت نموده كه فرمود: «در نهمين نفر از فرزندان من سنتي از يوسف و سنتي از موسي بن عمران است و او قائم ما اهل بيت است كه خداوند امر او را تنها در يك شب اصلاح مي نمايد.»[2]
مردي همداني مي گويد: شنيدم كه حسين بن علي- عليه السلام- مي فرمود: «قائم اين امت نهمين فرزند از اولاد من است و او است صاحب غيبت ، و كسي كه ميراثش در حالي كه زنده است تقسيم مي شود.»[3]
«عبدالرحمن بن سليط» گويد: امام حسين بن علي- عليه السلام- فرمود: «از ما است دوازده مهدي ، كه اول ايشان علي بن ابي طالب- عليه السلام- و آخر ايشان نهمين فرزند از فرزندان من است و او است امام «قائم» به حق كه خداوند به وسيله او زمين را پس از آن كه مرده باشد، زنده مي كند و دين حق را بر همه اديان ، علي رغم ميل مشركان ، غالب مي سازد. او داراي غيبتي خواهد بود كه در آن غيبت ، گروهي «مرتد» شده و گروهي ثابت بر دين مي مانند. آنان مورد اذيت واقع مي شوند و به آنها گفته مي شود: اگر راست مي گوئيد اين وعده كه مي داديد چه زماني محقق مي شود؟ بدانيد كسي كه در غيبت او بر اذيت ها و تكذيب ها صبر كند، به منزله كسي است كه با شمشير در پيشگاه رسول خدا صلي اللّه عليه و آله جهاد كرده باشد.»[4]
6ـ امام سجاد- عليه السلام-
ابوخالد كابلي » ، روايت نسبتا مفصلي از امام سجاد- عليه السلام- نقل كرده كه خلاصه اش بدين قرار است: «
« بر آقايم امام سجاد- عليه السلام- وارد شده و عرض كردم : مولاي من ! مرا نسبت به كساني كه خداوند طاعتشان را واجب نموده خبر ده ، فرمود: اينان كه خداوند طاعتشان را واجب و آنها را بر مردم ، امام قرار داده است، امير مؤ منان، «علي بن ابي طالب»، سپس «حسن» و سپس ‍»حسين»، دو فرزند «علي بن ابي طالب» هستند، و سپس امر به ما منتهي شد.» در اين هنگام حضرت ساكت شدند.
«ابوخالد» مي گويد: عرض كردم : اي آقاي من ! از امير مؤ منان- عليه السلام- روايت شده كه زمين از «حجت الهي» خالي نخواهد شد، «حجت» و امام پس از تو كيست ؟ فرمود: فرزندم «محمد» ، سپس «جعفر». سپس حضرت اشاره به روايتي از پيامبر- صلي اللّه عليه و آله- نمود كه فرموده است: هنگامي كه فرزندم «جعفر» متولد شد او را «صادق» نام گذاريد، چرا كه پنجم از اولاد او فرزندي خواهد داشت كه نامش ‍»جعفر» است و مدعي امامت خواهد بود، پس او نزد خدا «جعفر كذاب»، مفتري به خدا خواهد بود... و او است كسي كه قصد كنار زدن پرده الهي به هنگام غيبت ولي خدا را خواهد داشت.
سپس امام سجاد- عليه السلام- به شدت گريسته و فرمود: گويا «جعفر» را مي بينم كه طاغيه زمان را تحريك بر تفتيش امر ولي خدا كرده ...، سپس فرمود: غيبت ولي خدا و دوازدهم از اوصياي رسول خدا- صلي اللّه عليه و آله - طولاني خواهد شد. اي ابا خالد! همانا اهل زمان غيبت او قائل و معتقد به امامت او و منتظر ظهور او هستند برتر از اهل هر زماني هستند، چرا كه به خاطر كثرت فهم و عقل ، غيبت نزدشان به منزله مشاهده است و خداوند آنان آنان به حق ، .را در اين زمان به منزله مجاهدان در پيشگاه پيامبر اكرم- صلي اللّه عليه و آله- قرار داده است
مخلص و شيعيان راستين هستند و دعوت گران به سوي دين خدايند. و فرمود: انتظار فرج از برترين گشايش ها است.[5]
7ـ امام باقر- عليه السلام-
رواياتي كه در مورد حضرت مهدي- عجل الله تعالي فرجه الشريف - ، غيبت ، ظهور، علامات ظهور و حوادث پس از ظهور، از طريق دو امام باقر و صادق- عليهماالسلام- نقل شده است به مراتب بيشتر از روايات رسيده از ساير معصومين- عليهم السلام- است . ويژگي و امتياز ديگر اين روايات آن است كه علاوه بر بيان اصل مساله ، به بيان بعضي از خصوصيات نيز پرداخته اند. توجه به پاره اي از اين روايات ، مي تواند دليلي بر اين مدعا باشد.
« ابراهيم بن عمر كناسي» مي گويد: از امام باقر- عليه السلام- شنيدم : كه مي فرمود: «همانا براي صاحب اين امر دو غيبت خواهد بود و قائم ، قيام مي كند در حالي كه بيعت كسي بر گردنش نيست.»[6]
ابوبصير از امام باقر- عليه السلام- نقل كرده كه فرمود: « بعد از حسين- عليه السلام - امام مي آيند، نهم از آنان قائم ايشان است.»[7]
« جابر جعفي» از امام باقر- عليه السلام- نقل نموده كه فرمود: «زماني بر مردم خواهد آمد كه در آن زمان امامشان غايب خواهد شد. پس خوشا به حال كساني كه ثابت بر امر ما باشند. همانا كم ترين پاداش ايشان آن است كه خداوند خطاب به آنان مي فرمايد: بندگان و كنيزان من ، نسبت به سر من ايمان آورديد و غيب مرا تصديق نموديد، پس بر شما بشارت باد به بهترين پاداش از سوي من ؛ شمائيد بندگان و كنيزان من ؛ از شما مي پذيرم و شما را عفو مي نمايم و به وسيله شما رحمت و باران بر بندگان نازل مي كنم و به خاطر شما است كه از بندگانم دفع بلا و عذاب مي كنم ... .»[8]
8ـ امام صادق- عليه السلام-
در قياس با روايات رسيده از امام باقر- عليه السلام- ، روايات امام صادق- عليه السلام- در اين باره بيشتر است . در اين روايات به ويژگي ها و جزئيات بيشتري اشاره شده است . پاره اي از اين روايات را يادآور مي شويم:
« صفوان بن مهران» از امام صادق- عليه السلام- نقل كرده كه فرمود: كسي كه به تمام ائمه- عليهم السلام- اقرار كند، ولي «مهدي» را انكار نمايد، همانند كسي است كه نسبت به همه انبيا اقرار نمايد. ولي محمد- صلي اللّه عليه و آله- را انكار كند».از حضرت سؤ ال شد: اي فرزند رسول خدا! «مهدي» كدام يك از فرزندان تو است ؟ فرمود: «پنجمين فرزند از اولاد هفتمي (امام كاظم- عليه السلام -) است، او از شما غايب خواهد شد و بر شما جايز نيست نام او را بر زبان آوريد».[9]
« ابوالهيثم بن ابي حبة» از امام صادق - عليه السلام- نقل نموده كه فرمود: «هنگامي كه سه اسم «محمد» ، «علي» و «حسن» به طور متوالي (در ائمه- عليهم السلام- ) جمع شد، چهارمي آن «قائم» است».[10]
« مفضل بن عمر» مي گويد: بر امام صادق- عليه السلام- وارد شدم و عرض نمودم : اي آقاي من ! كاش جانشين خودت را به ما معرفي مي نمودي ! فرمود: «اي مفضل ! امام بعد از من فرزندم «موسي» است ، و امام خلف و موعود و منتظر (م ح م د) فرزند حسن بن علي بن محمد بن علي بن موسي است».[11]
و باز « مفضل بن عمر» از امام صادق- عليه السلام- نقل كرده است كه ، «خداوند 000/14 سال قبل از آفرينش مخلوقات 14 نور آفريد كه همان ارواح ما بودند.» به حضرت عرض شد: اي فرزند رسول خدا! آن 14 نور كيانند؟ فرمود: «محمد و علي و فاطمه و حسن و حسين و ائمه از اولاد حسين ، آخرين ايشان «قائم» است كه بعد از غيبتش قيام كند و «دجال» را بكشد و زمين را از هر ظلم و جوري پاك سازد.»[12]
در بعضي از روايات، آن حضرت، شيعه را نسبت به انكار مهدي در زمان غيبت هشدار مي دهد و بدين وسيله اذهان شيعيان را براي پذيرش مساله غيبت آماده تر مي سازد؛ به عنوان نمونه:
ابوبصير» از امام صادق- عليه السلام- نقل نموده كه فرمود: اگر صاحبتان غيبت نمود، مبادا او را انكار نمائيد!»[13]
«عبيد زرارة» مي گويد: شنيدم كه امام صادق- عليه السلام- مي فرمود: «مردم امامشان را گم مي كنند، پس او در موسم حج حاضر مي شود و مردم را مي بيند ولي آنان او را نمي بينند.»[14]
در بعضي از روايات، آن بزرگوار اشاره به وجود دو غيبت «صغري» و « کبري» براي امام مهدي- عجل الله تعالي فرجه الشريف- نموده است.
«مفضل بن عمر» مي گويد: از امام صادق- عليه السلام- شنيدم كه فرمود: صاحب اين امر، دو غيبت خواهد داشت كه يكي از آنها آن قدر طول مي كشد كه بعضي از مردم نيز مي گويند: او مرده است و بعضي از مردم مي گويند: او كشته شده است ، بعضي از مردم نيز مي گويند: او رفته است؛ تا جايي كه جز عده اي محدود از اصحاب او كسي بر فرمانبرداري از امر باقي نمي ماند و بر مكان او كسي جز مواليان راستين او آگاه نخواهند شد.»[15]
رواياتي به اين مضمون ، به طرق مختلف در منابع ما؛ از جمله در كتاب «الغيبة» از «نعماني» نقل شده است . او پس از نقل اين روايات آورده است:
«اين احاديث كه دلالت بر دو نوع غيبت دارند، احاديثي صحيح هستند و خداوند درستي كلام ائمه- عليهم السلام- را آشكار ساخت و دو نوع غيبت واقع شد؛ در غيبت اول سفيراني بين امام- عليه السلام- و خلق وجود داشت كه به دست آنان شفا و پاسخ سؤ الات و غير آنها صادر مي شد و غيبت دوم ، غيبتي است كه سفرا و وسائط در ميان نبودند به خاطر مصلحتي كه خداوند آن را اراده كرده است ... .»[16]
9ـ امام كاظم- عليه السلام-
همان گونه كه گذشت ، امامان شيعه- عليهم السلام- همواره در صدد آماده سازي اذهان شيعيان براي پذيرش مساله غيبت بودند. شيعيان كه حدود دويست و پنجاه سال با امام حاضر سر و كار داشتند، اگر يكباره و بدون آمادگي قبلي مواجه با غيبت امام معصوم مي شدند احتمال انكار و انحراف ، بسيار بود.
[1] . كمال الدين و تمام النعمة ، ج 1، ص 315، ح 2؛ (در همين باب ، صدوق روايتي را از امام جواد عليه السلام نقل نموده كه طي آن ، حضرت از جريان ملاقات و پاسخگويي امام حسن عليه السلام به سه سؤ ال حضرت خضر عليه السلام خبر مي دهد و اين كه پس از پاسخ امام حسن عليه السلام ، حضرت خضر عليه السلام شهادت به وحدانيت خدا و رسالت پيامبر و امامت امام علي عليه السلام و امام حسن عليه السلام و امام حسين عليه السلام و ساير ائمه عليهم السلام تا امام مهدي عليه السلام داده و خبر مي دهد و اين از عدل گستري آن حضرت مي دهد).
[2] . همان ، ج 1، ص 317، ح 1.
[3] . همان ، ح 2.
[4] . همان ، ح 3.
[5] . همان ، ج 1، ص 319-320، ح 2، (مجموع رواياتي كه صدوق ، از امام سجاد عليه السلام در اين باره نقل مي كند، 9 روايت است كه ما به . . . جهت اختصار تنها به روايت ابوخالد كابلي اكتفاء نموديم ، مشتاقان به منبع مزبور مراجعه نمايند).
[6] . الغيبة ، نعماني ، ص 113.
[7] . الغيبة ، شيخ طوسي ، ص 92.
[8] . كمال الدين و تمام النعمة ، ج 1، ص 330، ح 15 (روايات رسيده از امام باقر عليه السلام درباره حضرت مهدي عليه السلام و غيبت او و خصوصيات مربوط به غيبت و ظهور، در باب سي و دوم كتاب كمال الدين و تمام النعمة ، صدوق ، و ص 92 به بعد از كتاب الغيبة ، شيخ طوسي ، و ص 97-113 از كتاب الغيبة ، نعماني نقل شده است ).
[9] . كمال الدين و تمام النعمة ، ج 1، ص 333، ح 1
[10] . همان ، ح 2 و 3
[11] . همان ، ص 334، ح 4
[12] . همان ، ص 335-336، ح 7.
[13] . الغيبة ، شيخ طوسي ، ص 102
[14] . همان
[15] . همان
[16] . الغيبة ، نعماني ، ص 114
@#@ لذا در روايات ، معصومين- عليهم السلام- هشدارهايي در اين باره به چشم مي خورد؛ از جمله اين روايات ، روايت رسيده از امام كاظم- عليه السلام- است:
« محمد بن يعقوب كليني» با سند خود از علي بن جعفرو او از برادرش امام كاظم- عليه السلام- نقل كرده كه فرمود: هنگامي كه پنجمين امام از فرزندان هفتمين (امام كاظم -عليه السلام- ) غائب شد و مواظب دينتان باشيد، همانا صاحب اين امر را غيبتي است به گونه اي كه معتقدان به امامت او، از اين عقيده باز مي گرداند، و اين امتحاني است از جانب خداوند....»[1]
« داود بن كثير رقي» مي گويد: از ابوالحسن موسي بن جعفر- عليه السلام- درباره صاحب اين امر (مهدي ) سؤ ال كردم فرمود: «او رانده شده (از نزد مردم ) و تنهاي غريب و غايب از اهلش ، تنها فرزند پدرش مي باشد.»[2]
10ـ امام رضا- عليه السلام-
«عبدالسلام بن صالح هروي» مي گويد: از «دعبل بن علي خزاعي» شنيدم كه مي گفت : براي مولايم امام رضا- عليه السلام- قصيده ائي را انشا نمودم كه ابتداي آن چنين است:
مدارس آيات خلت من تلاوة و منزل وحي مقفر العرصات
تا رسيدم به اين بيت كه:
خروج امام لامحالة خارج يقوم علي اسم الله و البركات
يميز فينا كل حق و باطل و يجزي علي النعما و النقمات
در اين هنگام ، حضرت به شدت گريست ، سپس سر برداشته و فرمود: اي«خزاعي»! اين «روح القدس» بود كه اين دو بيت را بر زبان تو جاري نمود، آيا مي داني اين امام (كه در اين بيت به او و خروجش اشاره كردي ) كيست ، و چه زماني خروج مي كند؟ گفتم : خير، اي مولاي من ، جز اين شنيده ام ، امامي از شما خروج مي كند كه زمين را از فساد پاك كرده و آن را پر از عدل مي سازد، فرمود: اي دعبل ! امام بعد من «محمد» فرزندم ، وبعد از «محمد» فرزندش «علي»، بعد از «علي» فرزندش «حسن»، و بعد از «حسن» فرزندش «حجت قائم منتظر» است كه در زمان غيبتش مورد انتظار، و در هنگام ظهورش مورد «اطاعت» است . اگر باقي نماند از دنيا، مگر يك روز، همانا خداوند اين روز را طولاني مي كند تا اين كه او خروج كند و زمين را پر از عدل كند، پس از آن كه پر از جور شده است ، و اما اين كه چه زماني قيام مي كند اين خبر دادن از وقت است ، همانا پدرم ، از پدرش ، و او از پدرانش روايت نموده است كه ، به پيامبر اكرم- صلي اللّه عليه و آله- گفته شد: اي رسول خدا! چه زماني «قائم» از ذريه تو قيام مي كند؟ فرمود: مثل آن ، مثل قيامت است كه خداوند درباره آن فرموده : «لا يجليها لو قتها الا هو ثقلت في السموات و الارض لاياتيكم الابغتة.»[3]
11ـ امام جواد- عليه السلام-
«صقر بن ابي دلف» مي گويد: از امام جواد- عليه السلام- شنيدم كه فرمود: «همانا امام بعد از من ، فرزندم علي است. فرمان او فرمان من و گفتار او، گفتار من و اطاعت او اطاعت من است. امام بعد او فرزندش «حسن» است كه فرمان او فرمان پدرش و گفتار او گفتار پدرش و اطاعت او اطاعت پدرش است.» سپس ساكت شد. عرض نمودم : پس امام بعد از «حسن» كيست ؟ حضرت در اين هنگام به شدت گريست و فرمود: «بعد از «حسن» فرزندش «قائم بالحق و منتظر» است.» عرض كردم : اي فرزند رسول خدا! چرا «قائم» ناميده شده ؟ فرمود: «زيرا، بعد از فراموشي نامش، و ارتداد بيشتر قائلين به امامتش قيام مي كند.» عرض نمودم : چرا «منتظَر» ناميده شده ؟ فرمود: «چون او را غيبتي است كه روزگارش طولاني است و «مخلِصين»، انتظار خروجش را خواهند كشيد و «شكاكان» او را انكار خواهند كرد، و انكار كنندگان ياد او را مورد تمسخر قرار مي دهند، و افرادي در تعيين زمان خروجش دروغ خواهند گفت ، و تعجيل گران در خروجش هلاك خواهند شد، و اهل تسليم نجات خواهند يافت.»[4]
حضرت «عبدالعظيم حسني» مي گويد: بر آقايم، امام جواد- عليه السلام- وارد شدم و قصد داشتم كه از او درباره «قائم» سؤ ال كنم كه، آيا او است يا غير او. پس آن حضرت آغاز به سخن نموده و فرمود: اي ابوالقاسم ! همانا« قائم» از ما، همان« مهدي» است كه بايسته است به هنگام غيبتش، مردم انتظارش را بكشند و به هنگام ظهورش پيروي اش كنند، و او سومين فرزند از فرزندان من است. قسم به آن كه محمد- صلي اللّه عليه و آله- را مبعوث فرمود و ما را مخصوص به امامت قرار داد، اگر از عمر دنيا، جز يك روز باقي نمانده باشد خداوند آن را طولاني كند تا اين كه «مهدي» در آن روز خروج كند و زمين را پر از قسط و عدل نمايد، همان گونه كه از ظلم و جور پر شده باشد، و خداوند امر او را در يك شب اصلاح فرمايد، همان گونه كه امر« كليمش ، موسي- عليه السلام-» را در يك شب اصلاح فرمود، و آن زماني بود كه براي آوردن آتش براي اهلش رفت و به هنگام بازگشت ، رسول و نبي بود. سپس فرمود: برترين اعمال شيعه ما،« انتظار فرج» است.[5]
ب - زمينه سازي امام هادي و امام عسكري- عليهما السلام- براي ورود شيعه به عصر غيبت
همان گونه كه در قسمت پيشين روشن شد، مساله آماده سازي شيعه براي ورود به عصر غيبت و ايجاد ذهنيت لازم براي قبول مساله غيبت و آمادگي براي دوري از امام معصوم و محروميت از ارتباط مستقيم با او، امري بود كه از عصر پيامبر اكرم- صلي اللّه عليه و آله- شروع و در عصر هر يك از امامان شيعه به طور مستمر ادامه يافت ؛ و آنچه پيامبر اكرم- صلي اللّه عليه و آله- در اين باره بيان فرموده بود توسط امامان شيعه- عليهم السلام- مورد تاكيد واقع شد. هر يك از امامان به نوبه خود، شيعه را از نزديك شدن عصر غيبت آگاه مي ساختند و از سوي ديگر نسبت به انكار وجود امام عليه السلام و انحراف حاصل از غيبت امام معصوم ، به شيعيان هشدار مي دادند..
اما وقتي به عصر امام هادي و امام عسكري- عليهماالسلام- وارد مي شويم ، برهه اي جديد رخ مي نمايد كه در آن ، گام هاي وسيع تري براي زمينه سازي ورود شيعه به عصر غيبت انجام مي گيرد. علاوه بر آنچه اين دو امام ، همچون ساير ائمه- عليهم السلام- ، در بيان اصل مساله غيبت انجام دادند، كارهاي ديگري نيز به خاطر نزديكي زمان غيبت ، توسط اين دو بزرگوار صورت پذيرفت ، كه در ذيل بدان مي پردازيم:
1ـ تبيين نزديكي ولادت حضرت مهدي- عليه السلام- ، آغاز غيبت و چگونگي آن
همان گونه كه گذشت ، اصل مساله مهدويت و غيبت مهدي- عليه السلام- ، توسط پيامبر اكرم- صلي اللّه عليه و آله - و ائمه هدي- عليهم السلام- روشن شده بود. و لذا دو امام هادي و عسكري- عليهماالسلام- به طور اصولي بر نزديكي زمان موعود تاكيد مي كردند و شيعه را از اين كه به خاطر نديدن امامشان ، در دامان تحير و ضلالت و ارتداد فرو غلطند باز مي داشتند. در روايات متعددي ، امام هادي- عليه السلام- تصريح به اين نكته دارد كه ، مهدي فرزند فرزند او است و غيبت او نزديك است. «صقر بن ابي دلف» مي گويد: از امام هادي- عليه السلام- شنيدم كه فرمود:« همانا امام پس از من ، فرزندم «حسن» و پس از او، فرزندش ‍» قائم» است كه زمين را پر از قسط و عدل خواهد ساخت ، همان گونه كه از ظلم و جور پر شده باشد.»[6]
«عبدالعظيم حسني» مي گويد: بر آقايم ، امام هادي- عليه السلام- ، وارد شدم ؛ زماني كه مرا مشاهده كرد، فرمود: مرحبا بر تو، اي ابوالقاسم ! تو از دوستان راستين ما هستي ؛ عرض كردم : اي رسول خدا! من قصد دارم دينم را بر شما عرضه كنم اگر مورد رضايت شما بود بر آن ثابت باشم تا زماني كه خدا را ملاقات كنم ، فرمود: بگو، سپس حضرت عبدالعظيم ، به بيان عقايد خود از توحيد و رسالت و امامت ائمه- عليهم السلام- تا امام هادي- عليه السلام - پرداخت . در اين هنگام حضرت به او فرمود: «و بعد از من ، فرزندم حسن است ، پس چگونه است حال مردم نسبت به جانشين او؟»عرض كردم : چگونه است اي مولاي من؟ فرمود: «زيرا شخص او ديده نمي شود و ذكر نام او نيز جايز نيست تا زماني كه خروج كند و زمين را پر از قسط و عدل نمايد... .»[7]
نظير همين كلام را امام هادي- عليه السلام- به« ابوهاشم، داود بن قاسم جعفري» به اين مضمون فرموده است : «جانشين پس از من ، فرزندم «حسن» است، پس چگونه است حال شما نسبت به جانشين او؟» ، هنگامي كه راوي سؤ ال مي كند: اين امر چگونه است؟ مي فرمايد:« زيرا شما شخص او را مشاهده نمي كنيد و بردن نامش بر شما جايز نيست. و هنگامي كه راوي سؤ ال مي كند: پس چگونه از او ياد كنيم ؟ مي فرمايد: بگوئيد:« حجت» از آل محمد- صلي اللّه عليه و آله- .»[8]
در مواردي ، امام هادي- عليه السلام- ، شيعه را از اين امر آگاهي مي دهد كه ،« مهدي» آن كسي است كه ولادتش بر ديگران مخفي باشد. اين كلام حضرت هشداري است براي شيعيان كه مبادا مخفي بودن ولادت مهدي- عجل الله تعالي فرجه الشريف- ، موجب ترديد در دل هايشان گردد.
«اسحاق بن محمد بن ايوب» مي گويد: از امام هادي- عليه السلام- شنيدم كه مي فرمود: «صاحب اين امر، كسي است كه مردم درباره اش بگويند: هنوز متولد نشده است.»[9]
وقتي امام هادي- عليه السلام- از دنيا رفت و امر امامت بر دوش امام عسكري عليه السلام قرار گرفت، وظيفه آن بزرگوار در آماده سازي زمينه غيبت به مراتب سنگين تر شد. در عصر آن امام ، مهدي- عليه السلام- به دنيا آمده بود و سال هاي اندكي تا شروع عصر غيبت مانده بود.
[1] . همان ، ص 100.
[2] . كمال الدين و تمام النعمة ، ج 2، ص 361، ح 4
[3] . همان ، ج 2، ص 372-373، ح 6
[4] . همان ، ج 2، ص 378، ح 3
[5] . همان ، ص 377، ح 1
[6] . همان ، ج 2، ص 383، ح 10
[7] . همان ، ص 379-380، ح 1؛ اثبات الوصية ، مسعودي ، ص 237
[8] . همان ، ص 381، ح 5
[9] . همان ، ص 382، ح 6 و 7
@#@ بنابراين، وظيفه امام عسكري- عليه السلام- علاوه بر روشنگري در اصل مساله مهدي- عجل الله تعالي فرجه الشريف - و غيبت او، در اثبات وجود مهدي و ولايت او نيز متجلي مي شد. از اين رو، آن حضرت بر بعضي از خواص شيعه كه مورد اعتماد بودند، منت نهاده و آنها را مفتخر به ديدن سيماي نيك فرزندش مهدي- عليه السلام- مي نمود، در عين حال كه لازم بود ولادت آن حضرت از ديده اغيار مخفي بماند.
از جمله كساني كه موفق به اين امر شد، صحابي خاص آن امام؛ يعني «احمد بن اسحاق قمي» بود، او مي گويد: بر مولاي خود وارد شدم و قصد داشتم درباره جانشين او سؤ ال كنم، حضرت آغاز به سخن كرده، فرمود: اي احمد بن اسحاق! خداوند - تبارك و تعالي - هيچ گاه زمين را از «حجت» خود خالي نگذاشته است، حجتي كه به وسيله او بلا را از اهل زمين دور، و باران را نازل، و بركات زمين را خارج مي سازد.
عرض نمودم : اي فرزند رسول خدا! امام و خليفه پس از شما كيست ؟ حضرت با سرعت برخاسته، داخل خانه شد و سپس در حالي كه بر دوش او پسر بچه اي سه ساله، با چهره اي همچون ماه در شب بدر، قرار داشت خارج شده، و فرمود: اي احمد بن اسحاق! اگر نبود كرامت تو در نزد خداوند، فرزندم را به تو نشان نمي دادم. او همنام و هم كنيه رسول خدا، و كسي است كه زمين را از عدل و داد پر مي سازد، در حالي كه ظلم و جور پر شده باشد. اي احمد بن اسحاق! مثل او مثل «خضر- عليه السلام-» و«ذوالقرنين» است. قسم به خدا، غيبتي خواهد داشت كه در آن غيبت ، جز كسي كه خداوند او را استوار در قبول امامت او قرار داده و او موفق به دعا براي تعجيل فرجش كرده، نجات نخواهد يافت.
«احمد بن اسحاق» عرض كرد: مولاي من، آيا علامتي هست كه قلبم بدان مطمئن شود؟ به محض پرسش، آن پسر به سخن آمد و به زبان عربي فصيح فرمود: «من بقية الله در زمين، انتقام گيرنده از دشمنان خدا هستم، پس اي احمد بن اسحاق! بعد از رويت و مشاهده به دنبال نشانه نگرد.»
«احمد بن اسحاق» مي گويد: من مسرور و شادمان خارج شدم، فرداي آن روز وقتي به محضر امام عسكري- عليه السلام- رسيدم، عرض نمودم. اي فرزند رسول خدا! شادي و سرور من نسبت به منتي كه بر من نهادي بسيار است. آن سنت جاري از «خضر» و «ذوالقرنين» در فرزندت چيست ؟ فرمود: طول غيبت، اي احمد! به نحوي كه بيشتر معتقدان به امامت او، از اين عقيده بازگردند و جز كساني كه ايمان راسخ در قلبشان است و مورد تاييد الهي هستند براين عقيده باقي نمي مانند. اي احمد بن اسحاق ! اين امري از امور الهي و سري از اسرار او و غيبي از غيب او است. آنچه گفتم بگير و كتمان كن و از شاكرين باش تا فردا در عليين با ما باشي.[1]
در بعضي از موارد، امام عسكري- عليه السلام- زمان دقيق غيبت را مشخص فرموده است.
«ابوغانم» مي گويد: از امام عسكري- عليه السلام- شنيدم كه مي فرمود: «در سال (260 ه‍ ) شيعه من دچار جدايي و افتراق خواهند شد.»[2]
و در مواردي ديگر، حضرت، تصريح به اختلاف شيعه پس از شروع عصر غيبت فرموده است.
«موسي بن جعفر بن وهب بغدادي» مي گويد: شنيدم كه امام عسكري- عليه السلام- مي فرمود:« گويا مي بينم كه پس از من در مورد جانشينم دچار اختلاف شده ايد... بدانيد كه براي فرزندم غيبتي است كه در آن، مردم دچار ترديد مي شوند، مگر آن كسي كه خداوند او را حفظ نمايد.»[3]
آن حضرت در رواياتي، شيعه را به صبر و انتظار فرج در زمان غيبت فرمان داده است؛ از جمله اين موارد، نامه آن حضرت به «ابوالحسن، علي بن الحسين بن بابويه قمي» است كه در آن چنين فرموده است: بر تو باد صبر و انتظار فرج؛ پيامبر اكرم- صلي اللّه عليه و آله- فرموده است: برترين اعمال امت من انتظار فرج است و شيعه ما دائم در حزن و اندوهند تا زماني كه فرزندم - كه پيامبر- صلي اللّه عليه و آله- بشارت او را داده ظاهر شود و زمين را پر از عدل و داد نمايد. پس اي شيخ و معتمد من، اي ابوالحسن علي، صبر كن و همه شيعيانم را به صبر دعوت كن چرا كه زمين از آن خدا است و آن را به هر كس از بندگانش كه بخواهد به ارث خواهد داد و عاقبت از آن پرهيزگاران است ... .»[4]
2ـ كاهش ارتباط مستقيم با شيعه
از ديگر اقداماتي كه دو امام هادي و عسكري- عليهماالسلام- براي آماده سازي زمينه غيبت حضرت مهدي- عليه السلام- انجام دادند پرده گام به گام از شيعيان بود. اين واقعيت با توجه به كلامي كه«مسعودي»، در«اثبات الوصيه» آورده است به خوبي روشن مي شود، او مي گويد:
«امام هادي- عليه السلام- از بسياري از مواليان خود، به جز معدودي از خواص، دوري مي گزيد، و زماني كه امر امامت به امام حسن عسكري عليه السلام منتهي شد، آن حضرت از پس پرده با خواص و غير آنان سخن مي گفت ، مگر در اوقاتي كه به قصد خانه سلطان سوار بر مركب مي شد.»[5]
گرچه كلام مسعودي، به خصوص در مورد امام عسكري- عليه السلام-، خالي از مبالغه نيست، ولي در مجموع، اثبات كننده مدعاي ما است. نزديكي عصر آن دو امام، به عصر غيبت نيز مي تواند مؤ يد صحت اين مدعا باشد؛ چرا كه احتجاب و غيبت ناگهاني امام معصوم- عليه السلام- مي توانست وضع دشوار و غير قابل تحملي را براي شيعه پديد آورد.
به هر حال اين دو امام بزرگوار، هم به لحاظ آن كه در پادگان نظامي سامرا تحت كنترل حكام عباسي بودند و هم به لحاظ آن كه در عصري نزديك به عصر غيبت مي زيستند، غالبا نسبت به شيعه پنهان بودند، و غالب امور و ارتباط آنان با شيعيان از طريق مكاتبات ، توقيعات و وكلا بود و به دليل همين مكاتبات فراوان بود كه به عنوان مثال : احمد بن اسحاق قمي از امام عسكري- عليه السلام- طلب دست خطي مي كند تا بدان وسيله ، خط حضرت را از غير آن باز شناسد.[6]
و از اين رو جماعت شيعيان، ديدن آن حضرت و ملاقات با او را در مسير رفت و آمد - هفتگي آن بزرگوار به منزل خليفه - مغتنم شمرده، در راه مي نشستند و منتظر آن حضرت مي ماندند. از جمله نمونه هاي اين مطلب، ملاقات شخصي است كه در دل، شبهه ثنويت داشته و امام عليه السلام هنگام بازگشت از منزل خليفه، با انگشت سبابه اشاره مي كند كه: احد احد![7]
و شخص ديگري كه در مسير امام- عليه السلام- به منزل خليفه نشسته و قصد مي كند تا با صداي بلند مردم را به امامت آن حضرت فرا خواند، اما حضرت با اشاره انگشت بر دهان مبارك ، او را از اين كار باز مي دارد![8]
3ـ ساماندهي و تقويت وكالت
يكي ديگر از چاره انديشي هاي دو امام هادي و عسكري- عليهماالسلام- براي ورود شيعه به عصر غيبت ، تقويت «سازمان وكالت» بود. اين سازمان كه همان نظام ارتباط امام با شيعيان به وسيله وكلا بود، ريشه در عصر امام صادق- عليه السلام- داشت، و در طي ده ها سال فعاليت خود با فراز و نشيب هايي مواجه بود.
در عصر امام هادي وامام عسکري- عليهماالسلام- اقداماتي از سوي آن بزرگواران براي سازماندهي و تقويت اين سازمان صورت گرفت. اين كار از آن رو انجام شد كه شيعه ، رفته رفته به عصر غيبت نزديك تر مي شد و در چنين عصري ، اين نهاد وكالت بود كه تنها راه ارتباطي شيعه با امام معصوم عليه السلام بود.
از جمله اقدامات امام هادي- عليه السلام- در جهت تقويت و سامان مند كردن فعاليت هاي سازمان وكالت، مي توان به سفارش مؤ كد آن حضرت به وكلا براي حفظ نظم در امور و رعايت محدوده و قلمرو خاص خود و عدم دخالت در امور ساير وكلا اشاره كرد. به عنوان نمونه، به نامه امام- عليه السلام- به دو تن از وكلايش؛ يعني«ايوب بن نوح» و «ابوعلي بن راشد»، در اين زمينه توجه شود.[9]
اهتمام آن امام بر تعيين جانشين براي وكيل قبل و عدم بروز گسستگي در كار وكالت نواحي، از ديگر اقدامات بود.[10]
امام عسكري- عليه السلام- نيز با ادامه دادن اين گونه اقدامات، راه را براي حركت سازمان در مسير خودش هموار نمود. آن جناب نيز همچون پدر بزرگوارش، وكلاي ارشدي را براي نواحي مختلف نصب نمود كه بر كار ساير وكلا نظارت داشتند. علاوه بر اين، «عثمان بن سعيد عمري» را به عنوان «وكيل الوكلاي» خود معرفي نمود تا همه وكلا به او مراجعه كنند. اين امر، از آن جهت حائز اهميت بود كه وي در عصر غيبت ، بنا بود سفير و نائب اول امام عصر- عليه السلام- باشد.
همين طور نامه هاي آن جناب به بعضي نواحي شيعه نشين ؛ مثل«نيشابور»، و تاكيد بر اطاعت شيعيان از وكلا و پرداخت وجوه شرعي به آنان، و محور قرار دادن وكلا در حل و فصل امور را مي توان از ديگر اقدامات امام عسكري- عليه السلام- براي تقويت و سامان مندي «سازمان وكالت» قلمداد كرد. به عنوان نمونه، مي توان به نامه مفصل آن جناب به«اسحاق بن اسماعيل نيشابوري» و شيعيان و بزرگان نيشابور اشاره كرد كه در آن، ضمن معرفي وكيلي به نام«ابراهيم بن عبده»، از مردم اين ديار به خاطر عدم اطاعت و عدم مراجعه نزد وكيل پيشين، گلايه نموده اند.[11]
شناخت هر چه بيشتر اين سازمان، كيفيت سير تكاملي آن و وضعيت آن در عصر امام هادي- عليه السلام- و عصر امام عسكري- عليه السلام- و عصر غيبت، مستلزم توجهي مستقل به اين نهاد مهم ، و شناخت سير پيدايش و تكوين و تكامل آن و ساير ويژگي ها و وظايف آن است كه مباحث زير متكفل انجام اين مهم مي باشند:
الف - تعريف لغوي و اصطلاحي واژه وكالت و معرفي اجمالي سازمان وكالت
ب - علل تشكيل سازمان وكالت و گسترش و استمرار فعاليت آن تا پايان عصر غيبت
ج - محدوده زماني و جغرافيائي فعاليت سازمان وكالت
د - وظايف و مسئوليت هاي سازمان وكالت
ه‍- ويژگي ها و مشخصات وكلا و كارگزاران سازمان وكالت
و - معرفي مهم ترين وكلاي ائمه عليهم السلام
اين مباحث به لحاظ گستردگي ، در كتابي ديگر به صورت مستقل به تفضيل بررسي شده است.[12] در فصل آتي، هر يك از موضوعات فوق را به اجمال ، مورد بررسي قرار خواهيم داد.

[1] . همان ، ج 2، ص 384-385، ح 1
[2] . همان ، ص 408، ح 6
[3] . همان ، ص 409، ح 8
[4] . مناقب ، ابن شهر آشوب ، ج 4، ص 527؛ تاريخ الغيبة الصغري ، سيد محمد صدر، ص 217
[5] . اثبات الوصية ، ص 262؛ تاريخ الغيبة الصغري ، ص 222
[6] . الكافي ، ج 1، ص 513، ح 27؛ مناقب ، ابن شهر آشوب ، ج 4، ص 33-34؛ تاريخ الغيبة الصغري ، ص 224
[7] . تاريخ الغيبة الصغري ، ص 224
[8] . اثبات الوصية ، ص 243
[9] . رجال كشي ، ص 514، ح 992
[10] . ر. ك: همان، ص 513-514، ح 991 و 992(جريان نصب ابوعلي بن راشد به جاي علي بن الحسين بن عبدريه توسط امام هادي عليه السلام).
[11] . همان ، ص 579-580، ح 1088.
[12] . ر. ك: پژوهشي جامع پيرامون وكالت، وكلا و ابواب ائمه عليهم السلام، دكتر محمد رضا جباري، قم مؤ سسه آموزشي و پژوهشي امام خميني، 1379 ش.
آقايان پورسيد آقايي، جباري، عاشوري- تاريخ عصر غيبت، ص151
مطالب مرتبط :
نام ونام خانوادگی:
جنسیت :
سن :
تحصیلات :
مذهب :
کشور :
استان :
شهر :
پست الکترونیک :
متن سوال :