امروز:
دوشنبه 1 آبان 1396
بازدید :
1766
غيبت در انبياء و پيشوايان گذشته
مسألة غيبت مختص به امام عصر -ارواحنا فداه- نبوده است، بلكه طبق بيان قرآن كريم و روايات فراوان تعدادي از پيشوايان گذشته نيز، از آن جمله: صالح، يونس، موسي، عيسي، خضر -عليهم السلام- و... به عللي و جهاتي غيبت اختيار كرده، و از انظار مردم پنهان مي شدند!
ابوبصير مي گويد: از امام صادق ـ عليه السلام ـ شنيدم كه مي فرمود[1]: تمام غيبتهاي پيامبران در زندگي قائم ما اهلبيت نيز مو به مو جاري است مي گويد: عرض كردم، آيا قائم از شما اهلبيت است؟ حضرت فرمود: اي ابو بصير او پنجمين فرزندم پسرم موسي كاظم ـ عليه السلام ـ و فرزند بانوي كنيزان عالم است. غيبتش چندان طولاني گردد كه اهل باطل دچار ترديد شوند، سپس خداوند او را ظاهر كرده و شرق و غرب جهان را به دست او بگشايد، و عيسي بن مريم از آسمان فرود آيد و پشت سر او نماز گذارد، زمين با نور خداوند منور گردد، و جايي در روي زمين نمي ماند كه در آن غير از خداوند عز و جل پرستش شود، همة اديان باطل از ميان برود، و فقط دين خدا مي ماند، هر چند مشركين نپسندند!
نمونه هايي از غيبتهاي پيشوايان گذشته
1ـ حضرت خضر: به تصريح قرآن كريم حضرت موسي قبل از دور، غيبش با او آشنا شده، از علم او بهرمند مي‌شد، او با اينكه از ديدگان پنهان بود هرگز از حوادث و اوضاع زمان غفلت نداشت. و روي ولايت و اختياراتي كه از جانب خدا به او داده شده بود در اموال و نفوس تصرّف مي‌كرد و اوضاع را طبق مصالحي رهبري مي‌نمود.
داستان وي با حضرت موسي ـ عليه السلام ـ در قرآن (ايات 59 تا 82 كهف) ذكر شده است.
2ـ غيبت حضرت موسي بن عمران (ع): طبق تصريح قرآن حضرت موسي چهل روز تمام از بني اسرائيل دوري گزيد[2].تا اينكه اين مدت سپري شد و دوباره به سوي قومش برگشت.
3ـ و همچنين داستان يونس (ع): وقتي قوم او بر مخالفت خود افزودند و او را سرزنش كردند، حضرت يونس ـ عليه السلام ـ از ميان آنها بيرون رفت به طوري كه هيچ كس نمي‌دانست او كجاست!
طبق تصريح قرآن كريم حضرت يونس مدتي در شكم ماهي محبوس و از ديدگان امت خود پنهان بود[3].
خداوند او را به جهت مصلحتي در شكم ماهي زنده نگه داشت. سپس او را بيرون آورده و سالم به سوي قومش باز گردانيد!
4ـ داستان غيبت حضرت عيسي (ع): يهود و نصاري بر كشته شدن وي اتفاق دارند، اما خداوند مي‌فرمايد: وقولهم انا قتلنا المسيح عيسي ابن مريم رسول الله و ما قتلوه و ما صلبوه ولكن شبّه لهم و انّ الّذين اختلفوا فيه لفي شكّ منه ما لهم به من علم الاّ اتّباع الظّنّ و ما قتلوه يقيناً. بل رفعه الله اليه و كان الله عزيزاً حكيما.ً[4] و گفتارشان كه ما مسيح عيسي بن مريم پيامبر خدا را كشتيم در حالي كه نه او را كشتند و نه بدار آويختند، لكن امر بر آنها مشتبه شد و كساني كه در مورد (قتل) او اختلاف كردند از آن در شك هستند و علم به آن ندارند و تنها از گمان پيروي مي‌كنند و قطعاً او را نكشتند.
عيسي بن مريم هم اكنون زنده و غايب است و طبق روايات در زمان ظهور مهدي روحي فداه از آسمان به زمين فرود مي‌آيد. چنانكه رسول خدا (ص) فرمود: "يلتفت المهديّ و قد نزل عيسي بن مريم كانما يقطرمن شعره الماء فيقول المهدي: تقدّم صلّ بالنّاس فيقول عيسي: اقيمت الصّلوة لك، فيصلّي خلف رجل من ولدي[5] يعني مهدي متوجه مي شود كه عيسي فرزند مريم از آسمان فرود آمده و گوئي از موهاي سر و صورتش آب مي‌ريزد، مهدي روحي فداه به او مي‌گويد: جلو بايست و با مردم نماز بخوان، حضرت عيسي (ع) مي‌گويد: نماز بايد به وسيله شما اقامه شود، پس عيسي پشت سر مردي از فرزندان من ايستاده و نماز مي‌خواند.
5ـ غيبت حضرت صالح (ع): حضرت صالح از پيامبران عظيم الشأن است و نام مباركش 9 بار در قرآن آمده و از حيث زمان بعد از نوح و قبل از ابراهيم (ع) بوده است.
حضرت صالح بر قوم ثمود كه مردمي بت پرست بودند مبعوث شد. ايشان مدتي از نظر قومش غايب شد، صالح در روز غيبت مردي كامل و داراي شكمي هموار و اندامي زيبا، و محاسني انبوه، و گونه هاي كم گوشت، ميانه بالا و متوسط القامه بود، پس از غيبت چون به سوي قوم بازگشت تغيير كرده بود و او را نشناختند. و در موقع بازگشت وي، قومش سه دسته شدند:
صالح گفت: من همان صالح هستم كه ناقه را براي شما آوردم، گفتند درست مي‌گويي منظور ما نيز پرسش از همين مطلب بود، ولي بگو بدانيم ناقه چه علائمي داشت؟!
صالح گفت: علامت ناقه اين بود كه يك روز براي خوردن آب به آبشخور مي‌رفت و روز ديگر آن را براي شتران ديگر مي گذاشت. گفتند درست گفتي، ما به خدا و آنچه تو از نزد او آوردي ايمان 1ـ دسته اول منكر وي شدند. 2ـ دسته دوم مشكوك بودند. 3ـ دسته سوم يقين داشتند كه او صالح پيغمبر است.
6ـ داستان غيبت لاوي بن برخيا: داستان مشروحي درباره نعثل يهودي در تشرف به خدمت رسول اكرم (ص) نقل شده كه تفصيل آن چنين مي باشد:
نعثل چون پاسخ همة سؤالاتش را از پيامبر عظيم الشأن اسلام دريافت كرد، شهادتين بر زبان جاري كرد و گفت: من در كتب انبياء قبل ديدم كه در آخر الزمان پيغمبري مي آيد كه نامش (احمد) و (محمد) است، و او خاتم الانبياء بوده و اصياء او دوازده نفر به عدد اسباطند. رسول اكرم (ص) به نعثل مي فرمايد: آيا اسباط را ميشناسي؟
نعثل گفت: آري، آنها دوازده نفرند كه نخستين آنها لاوي بن برخيا است. او مدتي از بني اسرائيل غايب شده، سپس به ميان قوم خود برگشت، و دين خدا را پس از اندراس و از هم گسيختگي از نو زنده كرد، و با پادشاه ستمگري به نام (قرسطيا) جنگيد و او را كشت.
حضرت فرمود: آنچه در ميان بني اسرائيل واقع شده در ميان امت من نيز مو به مو واقع خواهد شد، دوازدهمين فرزند من غايب مي شود، به طوري كه ديده نمي شود!
وقتي به طرف امت بازگشت مي كند كه از اسلام اسمي و از قرآن جز رسوم و آداب ظاهري نمانده باشد! در چنين شرايطي خدا به او اجازه خروج مي دهد! و خدا اسلام را به وسيله او ظاهر كرده و تجديد مي نمايد.
خوشا به حال كساني كه آنان را دوست داشته، از آنان پيروي كنند، و بدا به حال كساني كه آنها را دشمن داشته با آنان مخالفت نمايند! و خوش به حال كساني كه به برنامه هاي هدايت و راهنمائي آنان متمسّك شوند[6].
7ـ داستان غيبت ذوالقرنين: قرآن كريم در سوره كهف آيات 96ـ83 داستان مشروحي درباره ذوالقرنين دارد و صفات ممتازي را براي او بيان مي كند اما اين كه ذوالقرنين كيست بيان نشده است. و از بسياري از روايات اسلامي كه از پيامبر و ائمه معصومين نقل شده مي خوانيم كه: او پيامبر نبود بلكه بندة صالحي بود[7].
جابربن عبدالله انصاري مي گويد[8]: از رسول خدا (ص) شنيدم مي فرمود: همانا ذوالقرنين بندة صالح خدا بود، و خداوند او را براي بندگانش حجت قرار داده بود، ذوالقرنين مردم را به طرف خدا دعوت كرده و آنها را به تقوا و پرهيزكاري امر مي كرد، اما آن مردم ضربتي به سمت راست سرش زدند، و او مدتها از نظر مردم غايب شد! غيبتي آنچنان طولاني كه گفتند مرده، يا هلاك شده، و معلوم نيست در كدام وادي سرگردان است! اما ذوالقرنين پس از غيبت طولاني مجدداً به طرف قومش بازگشت، اين بار نيز مورد حمله قرار گرفت و آنان دومين ضربه را به سمت چپ سرش زدند، سپس حضرت فرمود: آگاه باشيد، كه در ميان شما كسي است كه همان روش و سنّت ذوالقرنين را دارد، خداي عزّوجل سبب و امكانات همه چيز را براي ذوالقرنين فراهم كرد و قدرتي در زمين به او داد كه او شرق و غرب را درنورديد. اما به زودي سنت و روش ذوالقرنين در قائم از اولاد من جاري خواهد شد، و قائم شرق و غرب عالم را زير فرمان حكومت خود مي آورد. در اطراف جهان كوه و دشت و بياباني نيست كه ذوالقرنين در آن قدم نهاده باشد. مگر اينكه مهدي در آن قدم خواهد گذاشت، (و آن را زير چتر حكومتش خواهد كشيد) همه گنجها و معادن زمين را خداوند براي قائم ظاهر مي كند، و او را به وسيله ترسي (كه در دل دشمنان مي افكند) ياري خواهد كرد. قائم جهان را پر از عدل و داد مي كند، همانطوري كه از ظلم و جور پر شده است.
اينها نمونه هايي چند از غيبت انبياء و اولياي الهي بود
نتيجه:با توجه به مطالب گذشته معلوم شد كه غيبت مختص به امام زمان (عج) نبوده است بلكه طبق بيان آيات و قرآن و روايات فراوان بعضي از انبياء و اولياء قبل از ايشان ـ مانند حضرت موسي، صالح، خضر، يونس، عيسي و...- نيز غيبت داشته اند.

[1] . ان سنن الانبياء عليهم السلام بما وقع بهم من الغيبات حادثة في القائم منا اهل البيت، حذو النعل بالنعل و بالقذّة، قال ابو بصير فقلت: يابن رسول الله، و من القائم منكم اهل البيت؟
فقال: يا ابا بصير، هو الخامس من ولد ابني موسي، ذلك ابن سيدة الاماء يغيب غيبة يرتاب فيها المبطلون، ثم يظهره الله عزّوجلّ فيفتح الله علي يده مشارق الارض و مغاربها، و ينزل روح الله عيسي ابن مريم ـ عليه السلام ـ فيصلي خلفه، و تشرق الارض بنور ربّها، ولا تبقي في الارض بقعة عبد فيها غير الله عزّوجلّ الاّ عبدالله فيها و يكون الدين كلّه لله ولو كره المشركون).
علامه مجلسي، بحارالانوار (طهران، المكتبة الاسلاميه، 1384 هـ ) ج51، ص146، باب 6، ح14.
شيخ صدوق،كمال الدين و تمام النعمة، صححه و علق عليه علي اكبر الغفاري (مؤسسة النشر الاسلامي التابعة لجماعة المدرسين بقم المشرفة، 1405 هـ ق، 1362 هـ ش) ج2، ص345، باب 33، ح31.
[2] . بقره/51 ـ اعراف/1452.
[3] . داستان حضرت يونس در سوره ي انبياء، آيهي 87 و صافات، آيه ي 140 به بعد آمده است.
[4] . نساء/156.
[5] . يوسف بن عبدالعزيز الشافعي، عقد الدّرر في أخبار المنتظر، تحقيق عبدالفتاح محمد الحلو، تعليق علي نظري منفرد، (قم، انتشارات نصايح، المطعبة الاولي، 1416 هـ ق) ص38.
[6] . شيخ سليمان قندوزي، ينابيع المودة، ص97، فصل اول، باب 8، ح1.
[7] . تفسير نمونه، ج12، ص542 الي 545 با تلخيص.
[8] . سمعت رسول الله صلي اللّه عليه و آله يقول:
(انّ ذالقرنين كان عبداً صالحز جعله الله حجّة علي عباده فدعا قومه الي الله عزّوجلّ و امرهم بتقواه فضربوه علي قرنه فغاب عنهم زماناً حتّي قيل مات او هلك بايّ وادٍ سلك، ثمَّ ظهر و رجع الي قومه فضربوه علي قرنه، الا و فيكم من قو علي سنّته و انّ الله عزّوجلّ مكّن له في الارض و اتاه من كلّ شيء سبباً و بلغ المشرق و المغرب و انّ الله تبارك و تعالي سيجري سنّته في القائم من ولدي و يبلّغه شرق الارض و غربها حتّي لايبقي سهلٌ ولا موضع من سهل ولا جبل وطئه ذلاوالقرنين الاّ وطئه، و يظهر الله له كنوز الارض ور معادنها و ينصره بالرّعب، يملا الارض عدلاً و قسطاً كما ملئت جوراً و ظلماً. (ترجمه احاديث، با استفاده از كتاب مهدي (عج) آخرين سفير، نوشته ذبيح الله محسني كبير، انجام شده است).
مركز مطالعات و پژوهش هاي فرهنگي حوزه علميه
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
*پست الکترونیک :
* متن نظر :