امروز:
دوشنبه 1 آبان 1396
بازدید :
1718
وظايف نوّاب خاصّ امام زمان-عليه السلام-
انتخاب نواب خاص از سوي امام دوازدهم، در واقع ادامه و توسعه فعاليت شبكه ارتباطي «وكالت» بود كه گفتيم از زمان پيشواي نهم به صورت فعّال در آمده، و در زمان امام هادي و امام عسگري - عليهما السلام - گسترش چشمگيري يافته بود، و اينك در زمان امام قائم - عجل الله تعالي فرجه - به اوج رسيده بود. وظايف و فعاليت هاي اساسي نوّاب خاص را مي‏توان در چند مورد زير خلاصه كرد:
الف - پنهان داشتن نام و مكان امام
گرچه امكان رؤيت حضرت مهدي - عجل الله تعالي فرجه - در دوران غيبت صغري براي نوّاب خاص و برخي از شيعيان وجود داشت و گه گاه ديدارهايي صورت مي‏گرفت [1]امّا به دليل مشكلات سياسي، هر يك از نواب اربعه در زمان خود موظف بودند از بردن نام حضرت و افشاي محل او در سطح عمومي خودداري ورزند. زيرا در غير اين صورت، جان امام از سوي حكومت وقت به خطر مي‏افتاد. اين سياست استتار و پنهان كاري، دقيقاً بر اساس دستور و راهنمايي خود امام صورت مي‏گرفت. چنانكه روزي ابتدأ او بدون اينكه سؤالي از حضرت در اين باره شده باشد، توقيعي به اين مضمون خطاب به محمد بن عثمان (سفير دوم) صادر شد:
كساني كه از اسم (من) مي‏پرسند، بايد بدانند اگر سكوت كنند بهشت، و اگر حرفي بزنند جهنم (در انتظار آنان) است. چه، اينان اگر بر اسم واقف شوند، آن را فاش مي‏سازند و اگر از مكان آگاه شوند، آن را نشان مي‏دهند. [2]
همچنين روزي عبيد الله بن جعفر حميري و احمد بن اسحق اشعري، كه هر دو از بزرگان اصحاب امامان و از شيعيان برجسته و صميمي بودند، در ديداري كه با عثمان بن سعيد (سفير اوّل) داشتند از وي پرسيدند: آيا جانشين امام عسگري - عليه السلام - را ديده است؟ وي پاسخ مثبت داد. از نام آن حضرت پرسش كردند، وي از گفتن آن خودداري كرد و گفت:
بر شما حرام است كه در اين باره پرسش كنيد، و من اين سخن را از پيش خود نمي‏گويم - چون اختياري ندارم كه حلالي را حرام يا حرامي را حلال كنم - بلكه اين، به دستور خود اوست، زيرا حكومت (عباسي) بر اين باور است كه امام عسگري - عليه السلام - در گذشته و فرزندي از خود باقي نگذاشته است، و به همين دليل نيز ارثيه او را بين كساني تقسيم كردند كه وارث آن حضرت نبودند (جعفر كذاب و مادر حضرت عسگري) و اين موضوع با صبر و سكوت امام روبرو گرديد، و اينك كسي جرأت ندارد با خانواده او ارتباط برقرار كند يا چيزي از آنها بپرسد، و اگر اسم امام فاش شود مورد تعقيب قرار مي‏گيرد. زينهار! زينهار! خدا را در نظر بگيريد و از اين بحثها خودداري كنيد. [3]در زمان نيابت ابوالقاسم حسين بن روح، از ابوسهل نوبختي كه از بزرگان شيعيان بود، سؤال كردند كه چگونه تو، به اين سِمَت انتخاب نشدي و حسين بن روح انتخاب شد؟ وي پاسخ داد:
آنان كه او را به اين مقام برگزيده‏اند، خود داناترند. كار من، بر خورد و مناظره با مخالفان و دشمنان است. اگر من همانند حسين بن روح مكان امام را مي‏دانستم، شايد اگر در فشار قرار مي‏گرفتم، محل او را نشان مي‏دادم، ولي اگر اما زير عباي ابو القاسم پنهان شود، چنانچه او را قطعه قطعه هم كنند، هرگز لباس خود را كنار نمي‏زند! [4]
ب - سازماندهي وكلا
چنان كه گفتيم نمايندگان و وكلاي محلي امام در عصر غيبت - با اختيارات گوناگون و حوزه‏هاي فعاليت متفاوتي كه داشتند - در مناطق تمركز شيعيان مستقر بودند و هر چند در زمان پيشواي دهم و يازدهم اين دسته از وكلا معمولاً توسط وكيل اوّل با امام تماس مي‏گرفتند، امّا در هر حال امكان ارتباط مستقيم با خود امام نيز براي آنان وجود داشت، ولي در عصر غيبت صغري امكان ارتباط مستقيم كلاً قطع گرديد و وكلاي فرعي و منطقه‏اي امام در بلاد مختلف كه اسامي گروهي از آنان قبلاً گذشت -[5] ناگزير منحصراً زير نظر نايب خاصّ، انجام وظيفه مي‏كردند و نامه‏ها و سؤالات و وجوه شرعي شيعيان را توسط نايب خاص به محضر امام غايب مي‏رساندند. چنانكه قبلاً اشاره كرديم، در زمان سفارت ابو جعفر محمد بن عثمان، تنها در بغداد حدود ده نفر زير نظر او فعاليت مي‏كردند. [6]
نوّاب خاصّ، در مقابل دريافت وجوه و اموال، قبض نمي‏دادند ولي شيعيان از وكلاي ديگر قبض مطالبه مي‏كردند. بنا به نقل شيخ طوسي، در اواخر عمر محمد بن عثمان، شخصي به توصيه او، اموال مربوط به امام را به حسين بن روح مي‏پرداخت، و از او قبض مطالبه مي‏كرد. به دنبال شكوه حسين بن روح از اين بابت، محمد بن عثمان دستور داد كه از وي قبض مطالبه نشود و افزود: هر چه به دست ابو القاسم برسد، به دست من رسيده است.[7]
ج - اخذ و توزيع اموال متعلق به امام
نواب خاص امام، هر كدام در دوران سفارت خود، وجوه و اموال متعلق به آن حضرت را كه شيعيان مستقيماً يا توسط وكلاي محلي مي‏پرداختند، تحويل مي‏گرفتند و به هر طريقي كه ممكن بود به امام مي‏رساندند، يا در مواردي كه امام دستور مي‏داد مصرف مي‏كردند.
در روزهاي شهادت امام عسگري - عليه السلام - گروهي از شيعيان قم و بعضي ديگر از مناطق ايران وارد سامرأ شدند و در آنجا از در گذشت امام آگاه گشتند. اين گروه، اموالي را از طرف شيعيان مناطق خود آورده بودند تا تحويل امام بدهند و وقتي از جانشين امام عسگري پرسش كردند، بعضي ها جعفر (كذاب)، برادر امام، را نشان دادند. آنان طبق روال معمول، نشاني و خصوصيات پولها و اموال را از جعفر پرسيدند تا معلوم شود كه وي داراي علم امامت است يا خير؟ وقتي كه جعفر از پاسخ درماند، از تحويل اموال به وي خودداري كردند و ناگزير به عزم بازگشت به وطن، از سامرا خارج شدند.
در بيرون سامرأ، پيك سرّي حضرت بقيه الله - عجل الله تعالي فرجه الشريف - آنان را به محضر امام راهنمايي كرد و پس از تشرّف به حضور امام، بعد از آنكه حضرت خصوصيات تمامي پولها و امول را بيان فرمود، اموال را تحويل ايشان دادند. آنگاه امام فرمود:
بعد از اين چيزي به سامرأ نياوريد. من شخصي را در بغداد معيّن مي‏كنم، اموال را به او مي‏دهيد و توقيع توسط او صادر مي‏گردد.[8] از آن به بعد بود كه امام، عثمان سعيد را به نيابت خاص منصوب كرد و او در بغداد وظايف خود را آغاز كرد.
د - پاسخگويي به سؤالات فقهي و مشكلات عقيدتي
حوزه فعاليت نواب اربعه تنها به مواردي كه شمرديم محدود نمي‏شد، بلكه دايره فعاليت آنها شامل پاسخگويي به همه گونه سؤالات فقهي و شرعي، حل مشكلات عقيدتي و نيز مبارزه علمي با شبهاتي مي‏شد كه مخالفان مطرح مي‏كردند و از اين راه در تضعيف عقايد و پريشاني فكري شيعيان مي‏كوشيدند.
نواب خاصّ، اين وظايف را با استفاده از آموزشهاي امام و دانش بسيار بالايي كه داشتند، به بهترين وجهي انجام مي‏دادند. نگاهي گذرا به كارنامه سفارت اين چهار شخصيت بزرگ، ابعاد گسترده كوششها و موفقيهاي آنان را در اين زمينه نشان مي‏دهد.
آنان از يك سو، وسوسه‏هاي مربوط به انكار وجود امام را، از راههاي گوناگون خنثي مي‏كردند و در اين راستا، گاه ناگزير، پرده از ديدارهاي سرّي خود با امام بر مي‏داشتند [9] و گاهي نيز توقيعي از سوي حضرت در اين باره صادر مي‏شد و امام در دفع شبهات مزبور به كمك آنان مي‏شتافت.[10]
از سوي ديگر، سؤالات فقهي و شرعي شيعيان را به عرض امام رسانده پاسخ آنها را مي‏گرفتند و به مردم ابلاغ مي‏كردند. به عنوان نمونه، مي‏توان از توقيعي نام برد كه توسط محمد بن عثمان صادر شده و طي آن به پرسشهاي «اسحاق بن يعقوب» در زمينه‏هاي گوناگون پاسخ داده شده است. [11]همچنين مي‏توان توقيع مفصلي ياد كرد كه در پاسخ به سؤالات نماينده مردم قم، «محمد بن عبدالله بن جعفر حميري»، صادر گرديد. [12]
از اين گذشته، گاه، نواب خاصّ، مناظراتي با مخالفان انجام داده و آنان را محكوم مي‏ساختند و تأكيد مي‏كردند كه اين پاسخها را از امام آموخته‏اند. چنانكه حسين بن روح، در يك مجلس مناره، پاسخ شخصي را كه شبهه‏اي در مورد شهادت امام حسين - عليه السلام - مطرح كرده بود، به صورت گسترده بيان نمود و فرداي آن روز با اشارهبه پاسخ مزبور، به يكي از شيعيان - كه فكر مي‏كرد پاسخها تراوش فكري خود اوست - اظهار داشت: اگر از آسمان سقوط كنم و طعمه مرغان هوا شرم يا باد تندي مرا به محل دروري پرتاب كند، در نظرم بهتر از اين است كه در دين خدا رأي و نظريه شخصي خود را اظهار كنم. مطالبي كه ديروز شنيدي از حجت خدا شنيده شده است. [13]
همچينين وي در پاسخ پرسش يكي از متكلّمان وقت در مورد عامل شهادت امام موسي بن جعفر - عليه السلام - و اينكه آيا پيشوايان معصوم همه، با شمشير يا با مسموميّت در گذشته‏اند و نيز راز برتري حضرت فاطمه - عليها السلام - نسبت به دختران ديگر پيامبر اسلام ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ توضيحات روشن و قانع كننده‏اي داد كه تحسين دانشمند مزبور را بر انگيخت و گفت: در اين باره پاسخي از اين بهتر و كوتاهتر از كسي نشنيده‏ام[14].
هـ- مبارزه با مدّعيان دروغين نيابت
مبارزه با غلات و مدّعيان دروغين بابيّت و نيابت و وكالت و افشاي ادعاهاي باطل آنان را نيز بايد به فعاليتهاي نواب اربعه افزود. چنانكه درسيره امام هادي توضيح داديم، گروهي از افراد منحرف و جاه طلب با طرح مطالب بي اساس از قبيل ربوبيت والوهيت ائمه، مقاماتي براي خود ادعا مي‏كردند و به نام امام از مردم خمس يا وجوه ديگر را مي‏گرفتند و اين موضوع موجبات بد نامي شيعه را فراهم ساخته و مشكلاتي براي ائمه ايجاد مي‏كرد.
[1] . طوسى،، همان كتاب، ص 222 و 246 - صدوق، كمال ادين، قم، مؤسسه النشر الاسلامى (التابعه) لجماعه المدرسين بقم المشرفه، 1405 هـ. ق، ص .44 .
[2] . طوسى،، همان كتاب، ص .222
[3] . طوسى،، همان كتاب، ص 146 و .219
[4] . طوسى،، الغيبه، ص 240 - مجلسى،، بحار الأنوار، ج 51، ص .359
[5] . مرحوم طبرسى،، فهرست جالبى از اين دسته وكلا، با ذكر محل مأموريتشان، ذكر كرده است (اًعلام الورى، ص 4).
[6] . طوسى،، همان كتاب، ص .225
[7] . طوسى،، همان كتاب، ص 225 و .226 .
[8] . طوسى،، همان كتاب، ص 225 و .226
[9] . صدوق، كمال الدين، قم، مؤسسه النشر الاسلامى (التابعه) لجماعه المدرسين بقم المشرفه، 1405 هـ. ق، ص 440 - .441
[10] . طوسى،، همان كتاب، ص 176 - .177
[11] . طبرسى،، همان كتاب، ص 452 - .453
[12] . طوسى،، همان كتاب، ص 229 - .236
[13] . طوسى،، همان كتاب، ص 198 - .199
[14] . طوسى،، همان كتاب، ص 238 - .239
@#@
در عصر غيبت صغري، علاوه بر اينها، افراد ديگري پيدا شدند كه به دروغ مدعي سفارت و نيابت خاص امام بودند و در اموال متعلق به امام تصرفات بيمورد نموده و در مسائل فقهي و اعتقادي، سخنان گمراه كننده بر زبان مي‏راندند. اينجا بود كه نواب خاصّ، با رهنمود امام، به مقابله با آنان بر مي‏خاستند و گاه رد طرد و لعن آنان از ناحيه حضرت، توقيع صادر مي‏شد.
ابو محمد شريعي، محمد بن نصير نميري، احمد هلال كرخي، ابو طاهر محمد بن علي بن بلال، حسين بن منصور حلاّج و محمد بن علي شلمغاني از اين گروه بودند. [1]
شلمغاني قبلاً از فقهاي شيعه شمرده مي‏شد و حتي كتابي به نام «تكليف» نوشته بود، ولي بعدها به غلوّ و انحراف كشيده شد و افكاري كفرآميز مطـرح كـرد. از آن جمله، بر روي نظريه حلول تأكيد مي‏كرد و مي‏گفت: روح پيامبر اسلام ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ در پيكر محمد بن عثمان (سفير دوم)، روح امير مؤمنان - عليه السلام - در كالبد حسين بن روح (نايب خاص سوم) و روح حضرت فاطمه - عليها السلام - در بدن ام كلثوم، دختر محمد بن عثمان حلول كرده است.
حسين بن روح، اين عقيده را كفر و الحاد معرفي كرده آن را از نوع عقايد مسيحيان در مورد حضرت مسيح شمرد و او را طرد نمود و افشاء افكار باطلش او را در ميان قومش رسوا ساخت. با توجه به نقش تخريبي شلمغاني بود كه در ذيحجه سال سيصد و دوازده، توقيعي توسط حسين بن روح در لعن و تكفير و ارتداد او صادر گرديد و سر انجام در سال 323 كشته شد. [2]

[1] . طوسى،، همان كتاب، ص .244
[2] . طوسى،، همان كتاب، ص 248 - 254 ور. ك به: دكتر حسين، جاسم، تاريخ سياسى غيبت امام دوازدهم، ص 200 - .205 مسعودى، قتل او را در سال 322 دانسته است (التنبيه والاشراف، قاهره، دار الصاوى للطبع والنشر و التأليف ص 343).
مهدي پيشوايي - سيره پيشوايان ، ص683
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
*پست الکترونیک :
* متن نظر :