امروز:
شنبه 31 تير 1396
بازدید :
1726
قيام هاي قبل از ظهور
در مورد اين كه «آيا قيام و انقلاب قبل از قيام حضرت مهدى (عج) صحيح و مشروع است يا نه؟»، دو نظريه ى متفاوت وجود دارد. عدّه اى، هر قيام و نهضتى قبل از ظهور امام مهدى (عج) را جايز نمى دانند و عدّه اى ديگر، قيام عليه ستمگران در عصر غيبت را نه تنها جايز، بلكه واجب مى دانند و سكوت و خانه نشينى را خيانت به اسلام و مسلمانان مى دانند. به همين دليل، بررسى ديدگاه دو طرف و ارزيابى دلائل آنان، امرى ضرورى به نظر مى رسد; زيرا، هر دو گروه، سخن از اسلام مى گويند و مدّعى هستند كه نظر آنان موافق با شرع مقدس اسلام است.
دلايل مخالفان قيام
الف) دلايل مخالفان قيام از اهل سنّت
در بينش اهل سنّت، هر كسى كه زمام امور مسلمانان را در دست گيرد و حاكم جامعه ى اسلامى شود، اطاعات او تا زمانى كه اقامه ى نماز كند و كفرِ صريح نياورد، بر همه واجب است، ولو ستمگر و معروف به خيانت، شرب خمر، فسق و فجور باشد. اينان، براى مدّعاى خود، به رواياتى تمسّك مى كنند كه برخى از آن ها عبارت است از:
1- در صحيح مسلم، خبرى از حذيفه يمانى نقل شده كه مى گويد: خدمت رسول خدا(صلى الله عليه وآله)بوديم. سؤالاتى نسبت به آينده و پس از رسول خدا(صلى الله عليه وآله) كرديم. حضرت فرمود: «ائمه اى بعد از من مى آيند كه نه به سنّت من عمل مى كنند و نه به هدايت من هدايت يافته اند. صورت انسانى دارند، ولى قلب شان، قلب شيطان است.».
حذيفه مى گويد: من از رسول خدا(صلى الله عليه وآله) نسبت به چنين ائمه اى كسب تكليف كردم كه وظيفه ى ما، در برابر آنان چيست؟ آيا با آنان به جنگ برخاسته و آنان را از دم شمشيرمان بگذرانيم؟
حضرت در جواب فرمود: «شما، جز اطاعت، چاره اى ديگر نداريد و موظّف به اطاعت هستيد. گر به پشت تان تازيانه بزنند و اموال شما را غارت كنند، تنها وظيفه ى شما، اطاعت است.».
2- از احمد حنبل نقل شده كه گفت: «... اگر كسى به زور و قهر و غلبه، بر جامعه ى اسلامى مسلّط شد، تا جايى كه زمام امور را در دست گرفت و خليفه و اميرالمؤمنين شد، بر فرد فرد جامعه، اطاعت او لازم است و بر احدى كه به خدا و روز جزا ايمان دارد، روا نيست شبى را به صبح آورد و آن شخص حاكم را امام خود نداند، حال مى خواهد آن حاكم، شخص نيك و خوب باشد و يا فاجر و بد. به هر حال او اميرالمؤمنين است.».[1]
3- در واقعه ى حرّه، عمال يزيد، جنايات را به حد أعلى رسانده بودند. عبدالله بن مطيع خواست عليه يزيد قيام كند، لكن عبدالله بن عمر به عنوان نصيحت به عبدالله بن مطيع گفت: «از پيامبر(صلى الله عليه وآله) شنيدم كه اگر كسى بيعت امام خود را بشكند (و عليه او قيام كند)، در قيامت، حجّتى نخواهد داشت و اگر در آن حال بميرد، با مرگ جاهليت از دنيا رفته است.».[2]
در بررسى اين گونه روايات، مى توان گفت مسئله ى اطاعت از حاكم، در صورتى كه عادل باشد، امرى عقلى و شرعى است و بعضى از اين روايت ها، مانند روايت عبدالله بن عمر را مى توان صحيح دانست، لكن در مورد حاكم عادل و نه حاكمى مانند يزيد بن معاويه; زيرا، ما، نه تنها اطاعت اين گونه رهبران را واجب نمى دانيم، بلكه مخالفت و تبرى از او را نيز واجب مى شماريم و در مورد روايات فوق مى گوييم:
اوّلا، كسى كه به تاريخ حديث آشنا باشد و از چگونگى برخورد خلفاى سه گانه و حكام بنى اميه با احاديث و روايان حديث آگاه باشد، مى داند كه اين روايات، جعلى و ساخته و پرداخته جاعلان حديث در دستگاه هاى خلفاى بنى اميّه است. اين روايات، براى حفظ حكومت جباران و توجيه ستم آنان ساخته شده است. تاريخ اسلام، از اين كذب ها، فراوان ديده است.[3]
ثانياً، اين حكم كه اطاعت از حاكم ستمگر واجب است و در نتيجه، مخالفت و قيام عليه او ناروا است، برخلاف صريح قرآن است. خداوند مى فرمايد: (يا أَيُّهَا النَّبِيُّ اتَّقِ اللّهَ وَ لا تُطِعِ الْكافِرِينَ وَ الْمُنافِقِينَ إِنَّ اللّهَ كانَ عَلِيماً حَكِيماً);[4] اى پيامبر! تقواى الهى پيشه كن و از كافران و منافقان اطاعت مكن كه خداوند عالم و حكيم است.».
ثالثاً، روايات بسيارى از پيامبر(صلى الله عليه وآله) و اهل بيت(عليه السلام) به دست ما رسيده كه به مبارزه و مقاومت در برابر اين گونه از حكومت ها، فرمان مى دهد.
1- پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله) فرمود: «پس از من، فرمانروايانى بر سر كار مى آيند، هر كس در جرگه ى آنان وارد شود و دروغ آنان را تصديق كند و بر ستم آنان كمك كند، از من نيست و من از او نيستم و هرگز در حوض (كوثر) بر من وارد نشود.».[5]
2- رسول خدا(صلى الله عليه وآله) فرمود: «هر كس براى خدمت سلطانى، تازيانه اى به كمر بندد، آن تازيانه، در روز رستاخيز، به صورت اژدهايى ظاهر مى شود كه در آتش دوزخ بر او مسلط مى گردد.».[6]
3- پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله) فرمود: روز رستاخيز، منادى ندا مى كند: «دستياران كجايند؟ حتّى كسى كه مَركب ادوات آنان را فراهم ساخته يا سركيسه اى را براى آنان بسته يا قلمى را تراشيده، او را با ستمگران محشور كنيد.».[7]
بنابراين، احاديثى كه از سوى اهل سنّت در مورد اطاعات از حاكم ظالم و ستمگر نقل شده و قيام عليه چنين حاكمى را حرام دانسته، علاوه بر اين كه از حيث علم حديث، مردود است، از حيث مخالفت با قرآن مجيد و روايات صحيح پيامبر(صلى الله عليه وآله) نير مردود است.
ب) دلايل مخالفان قيام از شيعه
دليل اين گروه، رواياتى است كه از ظاهر آن چنين استفاده مى شود كه هر قيامى قبل از حضرت مهدى (عج) باطل و محكوم به شكست است; زيرا، رهبران قيام، طاغوت و منحرف از طريق اسلام است:
عن ابى بصير، عن ابى عبدالله(عليه السلام): «كل راية ترفَع قَبل قيام القائم فصاحبها طاغوت يعُبد من دون الله عزّوجل;[8] هر پرچمى قبل از قيام حضرت مهدى(عليه السلام)برافراشته شود، صاحب آن، طاغوت است است و اطاعت او، خروج از اطاعت خدا است; زيرا، اطاعت افراد، از غير طريق الهى است.».
در بررسى اين گونه روايات مى توان گفت:
اوّلا، از ديد ائمه ى معصوم(عليهم السلام) قيام عليه حاكمان وقت، دو گونه است:
1- قيامى كه براى احياى حق ائمه ى معصوم صورت مى گيرد.
2- قيامى كه براى رسيدن به اهداف دنيوى و شخصى صورت مى گيرد.
براى توضيح بيش تر اين دو نوع قيام، به نقل حديثى از امام رضا(عليه السلام)پرداخته مى شود:
مؤلّف عيون اخبار رضا(عليه السلام) از محمّد بن يزيد نحوى و او هم از ابن ابى عيدون و وى نيز از پدرش، نقل مى كند كه هنگامى كه زيد بن موسى بن جعفر(عليه السلام) را نزد مأمون آوردند - البته بعد از آن كه اين شخص، پيش تر، در بصره قيام كرده و خانه هاى بنى عباس را به آتش كشيده بود - مأمون، جرم او را به على به موسى(عليه السلام) بخشيد و به امام(عليه السلام) گفت: «پيش از آن كه برادر تو قيام كند و آن چه را كه كرد، انجام دهد، زيد بن على هم قيام كرد و كشته شد. اگر مقام و منزلت تو نبود، برادر تو را هم مى كشتم، چرا كه آن چه او انجام داده، كوچك نيست.».
امام رضا(عليه السلام) فرمود: برادرم زيد را با زيد بن على مقايسه نكن; چرا كه زيد بن على، از علماى آل محمد(صلى الله عليه وآله) بود و به خاطر خداوند غضب كرد و با دشمنان خدا جنگيد تا اين كه در راه معبود كشته شد. پدرم موسى به جعفر(عليه السلام) به من مى گفت كه از پدرش جعفر بن محمد(عليه السلام)شنيده بود كه آن حضرت مى فرموده: «خداوند، عمويم زيد را رحمت كند. او، مردم را به رضاء آل محمد دعوت مى كرد و اگر پيروز مى شد، به آن چه كه مردم را به سوى آن خوانده بود، وفا مى كرد.».[9]
بنابراين، امام رضا(عليه السلام) ميان قيام زيد النار و قيام زيد شهيد، فرق مى گذارند و قيام زيد شهيد را به دليل آن كه براى احياى حق ائمه ى معصوم(عليهم السلام) بود، تأييد مى كنند.
امام صادق(عليه السلام) مى فرمايد: «لا تقولوا خرج زيد فإنّ زيداً كان عالماً و كان صدوقاً و لم يدعكم إلى نفسه إنّما دعا الى الرضا من آل محمد...; نگوييد زيد خروج كرده! چون، زيد عالم و صادق بود و شما را به سوى خود فرا نمى خواند، بلكه شما را به سوى رضاى آل محمد، دعوت مى كرد...».[10]
بنابراين، قيامى باطل است كه براى اهداف شخصى و غير دينى باشد، امّا قيامى كه براى ولايت و امامت اهل بيت(عليه السلام) و براى ادامه ى راه آنان باشد، باطل نيست، بلكه عين حق و حقّانيّت است.
ثانياً، رواياتى كه قيام قبل از قيام مهدى (عج) را باطل مى دانند با روايات ديگرى كه خبر از قيام هاى بعد داده و آن ها را تأييد مى كنند، تعارض پيدا مى كنند. امام موسى كاظم(عليه السلام) در روايتى مى فرمايد: «رجل من أهل قم يدعوا الناس إلى الحق يجتمع معه قوم كزبر الحديد لاتزلّهم الرياح العواصف و لايملّون من الحرب و لايجنبون و على الله يتوكّلون و العاقبة للمتقين;[11] مردى از اهل قم؟ مردم را به حق فرا مى خواند. مردمى دور او جمع مى شوند كه ماننده پاره هاى آهن هستند كه بادهاى سهمگين آنان را نمى لرزاند و از جنگ نمى هراسند و خسته نمى شوند و بر خداوند توكّل مى كنند. عاقبت، از آن كسانى است كه اهل تقوا باشند.».
بنابراين، اگر قيامى براى احياى حق و در راه خدا باشد، نه تنها باطل نيست، بلكه مورد تأييد ائمه(عليهم السلام) نيز هست. بنابراين، منظور رواياتى كه مخالفان ذكر كرده اند، تنها قيام هايى را شامل مى شود كه براى منافع شخصى و غير دينى صورت مى گيرد.
ثالثاً، اگر رواياتى را كه مخالفان ذكر كرده اند، بر تمام قيام ها، اعم از حق و غير حق، شمول دهيم، در آن صورت، با آيات و رواياتى كه به وجوب امر به معروف و نهى از منكر تأكيد كرده اند، تعارض پيدا مى كند; زيرا، امر به معروف، مراتبى دارد كه بالاترين مرتبه ى آن، قيام عليه ستمگران است.
پس معلوم مى شود كه منظور روايات مورد استدلال مخالفان، تمام قيام ها نيست، بلكه تنها قيام هاى غير الهى را شامل مى شود، قيام هايى كه با ظاهرى دينى و همراه با فريب مردم صورت مى گيرد تا سردمداران آن قيام را به حكومت برساند و منافع دنيوى را نصيب آنان كند.

[1]. الاحكام السلطانيه، القاضى ابى يعلى، ص 20، مكتب الاعلام الاسلامى.
[2]. صحيح مسلم، ج 6، ص 22.
[3]. الغدير، ج 5، ص 275 و 334.
[4].احزاب: 1. و نيز مى توان به آيات: 151 از شعراء و 8 از قلم و 28 از كهف و 24 از انسان استناد كرد.
[5]. سنن نسائى، ج 7، ص 160، دارالكتب العلميه.
[6]. وسائل الشيعة، ج 12، ص 136، دار الاحياء التراث العربى.
[7]. وسائل الشيعة، ج 12، ص 131، دار الاحياء التراث العربى، بيروت.
[8]. همان، ج 11، ص 37.
[9]. عيون اخبار الرضا(عليه السلام)، ج 1، ص 248.
[10]. كافى، ج پايانى، ص 224.
[11]. سفينة البحار، ج 2، ص 442، انتشارات كتابخانه ى سنايى.
رسول رضوي- مركز مطالعات و پژوهش هاي فرهنگي حوزه علميه
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :